ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 036

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به رساله و درِ خلوص

بسم الله الرحمن الرحیم و به هذا نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته.

نیت آن بود باب رسالهٔ سنگین و وزین سیر و سلوک منسوب به سیّد بحرالعلوم مسدود نشود؛ هر سه‌شنبه چند جلسه ادامه یابد. صوت جلسات پیشین هست؛ تا پایان فصل دوم پیرامون معرفت اجمالیه سخن رفت و اتّفاقاً جای خوبی به هم رسیدیم. آخر فصل دوم و شروع فصل سوم: دخول به عالم خلوص و معرفت آن. بسیار مهم است. حقیقتاً بگویم شاید خدا از این جهت نگذاشت؛ حدود دو سال پیش هیئت یازده‌های غرب تهران سرد شد؛ ما را پس زدند. به آن هیئت ارادت داشتیم؛ خدا به دست ما راهش انداخته بود؛ مانند خانواده بودیم. اعضای جدیدی که تازه آمده بودند سنّ بالا بودند و حوصلهٔ این حرف‌ها را نداشتند. هفته‌هفته تعطیل کردیم. شاید به این خاطر بود که به فصل خلوص رسیده بودیم و در خود من چنین چیزی نیست. خلوص شدّت اخلاص است و در آن وقت یادم نمی‌آید دربارهٔ خلوص و اخلاص جلسه‌ای داشته باشم. کار ما نیست؛ جایی که عقاب پر می‌ریزد از پشهٔ لاغر شکایت. لاغر هستیم ولی به برکت نفَس پاک شما ان‌شاءالله اذن دهند حداقل از روی رساله بخوانیم.

در انتهای فصل دوم که پیرامون معرفت اجمالیهٔ مقصد است سیّد سخن گفته. اجمالاً بفهمیم مقصد کدام سوی است. إنّا إلیه راجعون؛ می‌خواهیم سمت حق برویم و باید احاطهٔ اجمالی داشته باشیم. حضرت سیّد می‌فرماید و از جمله مراتب، احاطهٔ کلّیه است — ما می‌گوییم اجمالاً احاطه؛ ایشان احاطهٔ کلّیه می‌گوید — به قدر استعدادات امکانیه به عوالم الهیّه در سیر و سلوک. حکمت علم حقیقی مبرّا از شوائب و شک است و حصول آن بدون احاطهٔ کلّیه صورت نمی‌گیرد. اصلاً به حکمت نمی‌رسی مگر احاطهٔ کلّیه به عوالم الهی بیابی. این‌ها را اوّل توضیح داده‌ایم؛ جمله به جمله در جلسات پیشین باز شده است. کانال مجازی نیز آن روزها شور گرفته بود که بحث به خال خورده؛ درست همان‌جا متوقّف شدیم. اجمالی از گذشته: مقصد معلوم شود؛ احاطهٔ اجمالی به عوالم؛ حکمت بدون آن احاطه حاصل نشود؛ سپس نتیجهٔ احاطه که خبر از قبل و بعد و تصرّف است.

نتیجهٔ احاطه؛ تصرّف و مصاحبت

بعد می‌فرماید نتیجهٔ این احاطه اطّلاع بر گذشته و آینده است و تصرّف در موادّ کائنات. در موادّ کائنات تصرّف می‌کند — این را چندین بار سخن گفته‌ایم. چه محیط را وایت تسلّط بر محاطٌعلیه حاصل است؛ کسی که محیط است بر محاطٌعلیه تسلّط می‌یابد. خدا همه چیز را برای ما خلق کرده و مسخّر دست ما کرده؛ آنچه از آن می‌ترسیم نیز مسخّر است. منتها باید به نفس ناطقه برسی که با نفس ناطقه مواجه شوی؛ مثلاً با درنده‌ای در بیابان با حقیقت ولایت وجودت زمین‌گیرش کنی. این را با تجربه می‌گویم نه از روی خیال؛ بیرون از ضبط تفصیل ممکن است در خلوت درس. آنچه اینجا کافی است آن است که مسخّرات الهی با نفس ناطقه و ولایت فعلیّه معنا می‌یابند نه با شعار.

بعد می‌فرمود با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر مگر آنچه اشتغال به تدبیر بدن مانع گردد. با همه و همه جا حاضر؛ با انبیا و اولیا و شهدا و رفتگان مانند آقای الهی به برکت علامه. اینجا مشهد است؛ اینجا کربلاست. حاضر و غایب معنا ندارد؛ بعد و قبل برداشته می‌شود. بعد و قبل دویّت است؛ دو انگشت را تصوّر کن نزدیک یا دور؛ وقتی وجود واحد در نظر بگیری بعد و قبل معنا ندارد. وقتی به این احاطهٔ کلّیه و این معرفت رسیدی کار تمام است؛ همه جا حاضر و ناظر و با همه مصاحب. سیّد این را معرفت اجمالیه می‌خواند؛ حقیقت آنچه می‌خوانیم. رسیدن به آنجا کار را تمام می‌کند: همه جا حاضر، همه جا ناظر، با همه مصاحب؛ مگر بدن مانع شود.

بدن عنصری؛ حسینی طهرانی و دهلوی و فاطمی‌نیا

مخصوصاً علامه سیّد حسین حسینی طهرانی — که گفتیم بعضی معتقدند از ابدال یا از چهار اوتاد حلقهٔ اوّل وصل امام عصر است؛ قبرش را در حرم امام رضا نشان داده‌ایم — در شرح همین رساله می‌فرماید حتی امام عصر به جهت داشتن بدن عنصری تعلّق به بدن دارد و باید بدن خود را مدیریت کند؛ به همین میزان مانند اجدادی که از این عالم فارغ شده‌اند آن احاطه را ندارد؛ نکه از این عالم فارغ شده‌اند آن احاطه را داشته باشد. نظر ایشان است. ما که جای خود داریم. حتی مرحوم علامه دهلوی معتقد است تا پانصد سال تعلّق به عین ثابت باقی می‌ماند. آنجا باید از کتاب شریف مشاهد الالهیه که در کتاب الموت سخن می‌گفتیم آن مقطع را بخوانیم که بدن در خاک چه می‌شود؛ وعده داده‌ایم. چرا کسی کنار قبر می‌آید می‌فهمیم؟ اگر تعلّق کاملاً از بدن برداشته شده چگونه می‌فهمیم؟ آیت‌الله فاطمی‌نیا می‌فرمود مثل آنکه بالای برج و عمارت ایستاده و از بالا سرک می‌کشد؛ دم در می‌بینی. روح برنمی‌گردد؛ اشراف دارد. روح علوی است و پرتویش در وجود ماست. وقتی کسی مُرد و دفن شد روح ظاهر نمی‌شود؛ احاطه دارد؛ می‌بیند. اجازه دهید در کتاب الموت بگوییم؛ هنوز وارد مقدّمه هم نشده نه دقیقه گذشته بود. بحث تعلّق بدن را نگه می‌داریم برای کتاب الموت؛ اینجا فقط برای آن آوردیم که گمان نرود احاطه بدون توجّه به بدن ادّعا می‌شود.

تزکیه و تعلیم؛ آلودگی از قوای ظاهر

خلاصه از حسّ سخن گفتیم و رسیدیم به اینکه می‌خواهیم به آنجا برسیم. اکنون معرفت می‌آموزیم؛ امّا در کنار معرفت نیاز به طهارت است. یزکّيهم و یعلّمهم الکتاب والحکمة. انبیا آمدند یتلو علیهم آیاته. هو الذی بعث فی الأمیّین رسولاً منهم یتلو علیهم آیاته؛ برای چه؟ که تزکیه کنند ما را. یک معنای تزکیه رشد و نمو است؛ زکات رشد مال است؛ کسی که زکات ندهد مالش می‌میرد و فاسد می‌شود. در کنار تعلیم باید تزکیه باشد؛ اگر نباشد لا یمسّه إلّا المطهّرون.

آلودگی از کجا می‌آید؟ از بالا و مراتب عالیه نه؛ آنجا پاک است. روح پاک است. حتی قوّهٔ خیال که پایین‌ترین مرتبه بالای حسّ طبیعی و حسّ مشترک است در همه پاک است. آلودگی از بیرون و مادون می‌آید: از دیدن و شنیدن و چشیدن و بوییدن و لمس. از این‌ها آلودگی شروع می‌شود؛ از پایین می‌آید و طبقه به طبقه بالا را آلوده می‌کند. سپس دربارهٔ تطهیر این‌ها سخن گفتیم که طبقات چگونه تطهیر شوند. اینجا بسیار سر و صدا به پا شد؛ توفانی به پا شد و وسطش متوقّف شدیم. تا قوّهٔ خیال یادم است تا عقل رفتیم؛ راه تطهیر خیال و وهم و عقل را گفتیم. خیال با کثرات خارجیه و ربط انفسی درگیر است؛ وهم غبار عقل است؛ عقل جوهرش پاک است. یادآوری سیر بحث برای کسانی که وسط توفان آمده‌اند ضروری است تا بدانند از کجا به کجا می‌رفتیم.

سجده و تطهیر عقل

گفتیم وقتی به سجده می‌روی تنها صورتی است در عبادت که مغز پایین قلب قرار می‌گیرد و قلب اشراف می‌یابد؛ خون‌رسانی به مغز زیاد می‌شود — وجه ظاهر. قدیم می‌گفتند فشار افتاده پا را بالا بگذار خون به مغز آید؛ این ظاهر و رشحه و ظلّ و آیه است. ورق باطن را بزن: در سجده قلب حاکم بر عقل می‌شود؛ قلب المؤمن عرش الرحمن. از این جهت در سجده عقل انسان پاکسازی می‌شود. سجدهٔ طولانی هرچه طولانی‌تر عقل را تطهیر می‌کند؛ عقلی که مشوب به وهم شده؛ عقل مقدّس آلوده نمی‌شود؛ غبار وهم رویش گرفته؛ آن غبار باید برداشته شود. عالی‌ترین جلوهٔ بندگی در سجده است؛ قدیم‌ها نیز به تجربه می‌گفتند خون به سر رساندن ظاهر همان باطنِ حاکم شدن قلب است. هرچه سجده طولانی‌تر، غبار وهم رقیق‌تر.

زنگار قلب و اکثار قرآن

رفته بودیم سراغ قلب. قلب چگونه تطهیر می‌شود؟ خیلی راحت؛ از روایت. یکی آمد پیش پیامبر: آیا قلب هم مانند فلز زنگ می‌زند؟ فرمود بله؛ زنگار برمی‌دارد؛ علتش غفلت است. طرف زیرکی کرد: زنگار قلب را چه برطرف می‌کند؟ سؤال مهمّی کرد. پیامبر بلافاصله فرمود اکثار قرائت قرآن. تا آنجا که توانی قرآن بخوان. قرآن خواندن ظاهر نیز هست. امام فرمود گولت نزنند که عربی بلد نیستی و فارسی‌اش را نمی‌فهمی نخخوان؛ نور است. مرحوم ملّاصدرا می‌فرماید همان لمعات نوریهٔ جمال الهی که از عالم قدس نازل و کتبی شده در این ظاهر نیز هست. همین ظاهر نور است؛ البته ظلّ و قشر است و سوسو می‌زند تا به باطن دعوت کند. باطن قرآن روحی را که آلوده شده پاک می‌کند. کثرت ظاهری تلاوت قلب را… کسی برود سراغ باطن قرآن؛ اصطلاحاً روح قرآن؛ اسمش روی خودش است. روح قرآن روح را پاک می‌کند. برو تفسیر انفسی؛ تأمّل؛ تفاسیر آفاقی و انفسی؛ با باطن قرآن صفا کن.

علامه طباطبایی در کتاب سیر و سلوک روشی برای تطهیر روح دارد: در دل شب چگونه قرآن بخوانی که چنان در وادی حقیقت قرآن قرار گیری که گویی خدا همین الآن این قرآن را برای تو نازل می‌کند؛ وعده داده‌ایم وقتی دیگر بگوییم. کثرت تلاوت ظاهر نور می‌آورد؛ سفر به باطن روح را می‌شوید. تفسیر انفسی همان سفری است که جدول وجود را برای وصل به جبروت لایروبی می‌کند.

روحاً من أمرنا

موضوع را از قرآن تکمیل کنیم. در یکی از اصوات شرح مصباح الانس — ایام ارتحالشان نیز هست — پیرامون آیهٔ پنجاه و دو شوری فرمودند:

«وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا ۚ مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (شوری/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه روحی از امر خود به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست؛ ولی آن را نوری قرار دادیم که هرکه از بندگانمان بخواهیم بدان هدایت کنیم؛ و تو قطعاً به راه راست هدایت می‌کنی.

این روح چیست که نازل شده؟ وحی به پیامبر قرآن بوده؛ اینجا نامش روحاً من أمرنا. حقیقت کلّی قرآن — نه فقط سیاههٔ شش هزار و اندی آیه — امرنا واحد است؛ وما أمرنا إلّا واحدةة؛ دفعةً بر قلب پیامبر نازل شد سپس تنزیل تدریجی. فکر نکنید روح‌الامین و جبرئیل؛ روح یعنی قرآن. در تفسیر نور آقای قرائتی برخی روح را فرشتهٔ حامل وحی و برخی قرآن گرفته‌اند؛ ایشان می‌گوید معنای بهتر قرآن است. علامه عسکرزاده نیز تأکید دارد روحنا اینجا حقیقت قرآن است. پس برای تطهیر روح باید سراغ باطن قرآن رفت؛ تا جدول وجود لایروبی نشود وصل به جبروت نمی‌شود. برخی روح آیه را فرشته دانسته‌اند و تنزّل الملائکه را شاهد آورده‌اند؛ استاد و عسکرزاده و قرائتی جانب قرآن بودن روح را ترجیح داده‌اند. ما نیز برای تطهیر روح همان را می‌گیریم.

سرّ و خفی؛ دو راه تطهیر کامل

بعضی می‌گویند پس از روح سر داریم و سرِّ سر یا خفی و اخفی. اوّلاً بعضی معتقدند آن‌ها — مخصوصاً آخری — آلوده‌بردار نیست؛ کانال ارتباطی با حضرت حق و ربط وجودی و اسم اعظم آلوده نمی‌شود. اگر سر یا خفی را بگیریم دو راه در آیین روایات هست که نه فقط پنهان‌ترین رتبه بلکه از ابتدا تا انتها پاک می‌کند.

یکی از جامعهٔ کبیره — اگر کسی بگوید جامعه مال اهل‌بیت نیست حماقت است؛ سیاق کلمات محال است غیر معصوم چنین ترکیب کند. بخشی: و جعل الصّلاة علیکم و ما خصّنا به من ولایتکم. صلوات با روح؛ و آنچه از ولایت شما مخصوص شدیم. چهار پیامد: طیّب خلقنا — خلقت و خُلق و ملکات؛ طیّب الخلقنا و طهارة لأنفسنا — وجود خوش‌عطر به عطر ولایت از گند و فساد و پستی؛ نفس که پاک شد راه بالا و پایین باز می‌شود و روح احکامش را در بدن پیاده می‌کند؛ و تزکیة لنا — محو آثار گناه یا رشد مانند زکات؛ و کفّارة لذنوبنا. امام رضا فرمود اگر کسی چندان گناه کرده که از پس کفّاره برنمی‌آید اکثار صلوات داشته باشد؛ از همین جا برگرفته. إن هو إلّا وحی یوحی. صلوات و ولایت همه را تطهیر می‌کند. اگر در دام عشق صلوات بیفتی و ولایت هیجان دهد نه خلجان، تمام قوای ظاهری تا باطنی پاکسازی می‌شوند؛ هرچه اکثار بیشتر.

یکی دیگر در کامل الزیارات ابن‌قولویه قمی — از قدیم‌ترین منابع دستگاه اباعبدالله — روایتی است که تمام طبقات وجود را بدون استثنا تطهیر می‌کند مانند نوزاد از مادر. اشک بر آقا اباعبدالله؛ سوختن برای او؛ زیارت با معرفت و اشک نه زیارت سنگ و چوب. این اشک آلودگی‌ها را برمی‌دارد. وعده به دوستان کانال یکی‌دو سال عقب افتاد؛ به برکت اجتماع شما نام هیئت بنا به نظر دوستان خوش‌پسند یا زهرای شمال تهران شد. به اینجا رسیدیم که طبقات وجود تا انتها چگونه پاک می‌شوند و بحث معرفت اجمالیه و فصل دوم ختم شد.

سیّد جمع می‌بندد: و حصول تمامیت این مراتب بعد از ترک تدبیر بدن می‌شود و سایر درجات و فیوضات این عالم بی‌حدّ و نهایت است و شرح آن غیر میسّر. سپس: و أمّا عالم الخلوص والاخلاص. خدا کمک کند و رحم کند. اللهمّ بارک لمولانا صاحب الزمان. پشهٔ لاغر اکنون به برکت جمع می‌خواند. فصل خلوص اذن می‌خواهد؛ آنچه گذشت نقشهٔ طهارت پیش از دخول است. یازده غرب ناتمام ماند تا شاید خلوص از روی رساله خوانده شود نه از ادّعای واصل. حسینی طهرانی و دهلوی و فاطمی‌نیا سه چراغ روشن کردند بر تعلّق بدن و قبر؛ قرآن و صلوات و اشک سه آب تطهیر. والحمد لله ربّ العالمین.

جمع‌بندی طهارت پیش از خلوص

چشم و گوش و زبان و شامّه و لامسه دروازه‌های مادون‌اند؛ هر دروازه غباری می‌فرستد بالا. پاسبانی حسّ، سجده برای عقل، قرآن برای قلب، باطن قرآن برای روح، صلوات جامعه برای خلق و نفس و تزکیه و کفّاره، اشک حسین برای تمام طبقات تا نوزادی — این سلسله همان چیزی است که پیش از عالم خلوص باید فراهم باشد. سیّد می‌گوید تمامیت مراتب پس از ترک تدبیر بدن است و فیوضات بی‌حد؛ شرحش میسّر نیست. ما فقط درِ فصل را نشان می‌دهیم و اذن می‌طلبیم.

هیئت یا زهرای شمال تهران ظرف ادامه است. کامل الزیارات را اهل هیئت باید بخوانند؛ جامعه را با توجّه؛ شب را با قرآن چنان که انزال زنده شود. آلودگی از پایین می‌آید؛ پاکی نیز باید از پایین و بالا با هم بیاید. ترک زکات مال را می‌کشد؛ ترک تزکیه نفس را. لا یمسّه إلّا المطهّرون هم ادب ظاهری ورق است هم خبر باطن برای مسّ روح کتاب.

نفس ناطقه وقتی با درنده روبه‌رو می‌شود که ولایتش فعلی باشد؛ مصاحبت با غیب وقتی است که بدن کمتر حجاب شود. مقصد رجوع الی الله است؛ احاطه اجمالی نقشه است؛ خلوص منزل بعد. خدا رحم کند که از روی رساله بخوانیم.

جزئیات بیشتر از متن رساله و شرح

سیّد بحرالعلوم در انتهای معرفت اجمالیه تصریح می‌کند احاطهٔ کلّیه به قدر استعداد امکانی است نه ادّعای بی‌حدّ بشری. حکمت را علم حقیقی مبرّا از شک می‌داند و می‌گوید بدون آن احاطه حاصل نمی‌شود. ما در جلسات پیش هر کلمه را باز کردیم؛ امروز اجمال مسیر را یادآوری می‌کنیم تا فصل خلوص در هوا نماند.

وقتی می‌گوید با همه مصاحب و در همه جا حاضر، مثال اهل غیب را می‌آورد: انبیا، اولیا، شهدا، رفتگان. آقای الهی که به برکت علامه نامش آمد نمونهٔ مصاحبت با روح اولیاست. مشهد و کربلا برای چنین کسی فاصلهٔ مکانی نیست. دویّت زمان و مکان وقتی می‌شکند که وحدت وجودی ادراک شود؛ دو انگشت دور و نزدیک فقط در کثرت معنا دارد.

حسینی طهرانی را بعضی ابدال و بعضی اوتاد دانسته‌اند؛ حلقهٔ وصل امام عصر. قبرش در حرم رضوی زیارت می‌شود. سخن او دربارهٔ بدن عنصری امام عصر شوخی نیست؛ مدیریت بدن سهمی از توجّه می‌گیرد و احاطه را نسبت به ارواح فارغ محدود می‌کند. دهلوی با عدد پانصد سال عین ثابت را می‌کشد تا بفهماند تعلّق به سرعت صفر نمی‌شود. فاطمی‌نیا با تمثیل برج و سرک کشیدن فهم عام را آسان کرده: روح از مقام خود اشراف دارد نه آنکه در قبر حلول کند.

تزکیه در آیهٔ بعثت هم پاکی است هم رشد. مال بی‌زکات می‌میرد؛ نفس بی‌تزکیه نیز. تعلیم بدون تزکیه مسّ کتاب را ناقص می‌گذارد. آلودگی از حسّ می‌آید چون مراتب بالاتر پاک‌آفریده شده‌اند. چشم حرام، گوش لغو، زبان بیهوده، شامّه و لمس نامحرم — هر کدام طبقه‌ای را تیره می‌کنند تا به خیال و وهم و غبار عقل برسند.

در سجده مغز زیر قلب می‌آید؛ عرش بر عقل مشرف می‌شود. ظاهر فیزیولوژی خون است؛ باطن حاکمیت قلب. زنگار قلب غفلت است؛ جلایش اکثار قرآن. ملّاصدرا ظاهر مکتوب را حامل لمعات قدسی می‌داند. روح قرآن روح را می‌شوید؛ روش شبانهٔ علامه طباطبایی انزال زنده را تمرین می‌دهد.

آیهٔ شوری روح را نام قرآن می‌نهد در خوانش استاد. امر واحد دفعةً نازل شد و تدریجاً تنزیل یافت. قرائتی میان فرشته و قرآن مردّد نقل می‌کند و جانب قرآن را می‌پسندد؛ عسکرزاده تأکید می‌کند. لایروبی جدول وجود مقدّمهٔ وصل جبروت است.

جامعهٔ کبیره با جعل صلاة و خصّ ولایت چهار میوه می‌دهد: طیّب خلق، طهارت نفس، تزکیه، کفّاره. رضوی اکثار صلوات را راه کفّارهٔ انبوه می‌داند. کامل الزیارات اشک معرفتی را تا نوزادی می‌رساند. هیئت شمال تهران نام تازهٔ ظرف کهنهٔ بحث است. سیّد فیوضات را بی‌حد می‌گوید و درِ خلوص را می‌گشاید؛ ما اذن می‌طلبیم و از ادّعای وصول می‌پرهیزیم و به خواندن رساله بسنده می‌کنیم تا اذن رسد و قدم در عالم خلوص استوار گردد به حول الله و قوّته و منه و کرمه آمین ربّ العالمین.

ترکیهٔ دوستان کانال که یکی‌دو سال منتظر ادامه بودند امروز به ثمر نشست. نام یا زهرای شمال انتخاب جمع خوش‌پسند است. عقاب و پشه استعارهٔ ادب سالک است در برابر سنگینی خلوص. اذن خواندن از روی رساله همان چیزی است که از هیئت غرب دریغ شد و اینجا گشوده شد. آماده‌ایم فصل سوم را با طهارت حسّ و خیال و عقل و قلب و روح و با صلوات و اشک آغاز کنیم ان‌شاءالله. اللهمّ بارک لنا فی الخلوص و ارزقنا الصّدق فی القول والعمل و الثّبات علی العهد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.