ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل.

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعين.

الحمد لله على كل نعمه واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و رباني آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

غروب جمعه است.

ان شاء الله در این ساعت و آنات مقدس وجود مقدس آقامون امام عصر سلام الله عليه در هر حالتی که هستن حالشون خوب باشه و از صائع جمع ما رو و متعلقین ما رو دعا کنن.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل.

چنانچه خاطر شریفتون باشه ما در فصل دوم از رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رحمة الله عليه بودیم.

در معرفت اجمالی انتهای این فصل رسیدیم به اینکه اگر چنانچه بخواهیم احاطه کلیه به عوالم پیدا کنیم در سیر و سلوک که در حقیقت ما یک عالم اصغر داریم، یک عالم کبیر.

و یک آدم داریم، یک عالم.

اگر خودمون رو آدم بگیریم یک عالم هم داریم که ما باید از طریق ملکوت وجود خودمون سیر کنیم، پل بزنیم.

از طریق کشف و عرفان و شهود برسیم به حقایق بیرون از خودمون که حقایق امکانی و درک کلمات وجودی نظام هستی یا عالم هست.

به گونه‌ای که دیگه وقتی انسان این سیر رو، این دور رو تکمیل میکنه از جماد مرتبه انزل مراتب دیگه پست‌ترین از جهت فلسفی مراتب شروع میکنه دور میزنه میره تا الوهیت نظام و انا الیه راجعون.

این قوس رو کامل میکنه.

میشه انسان کامل.

چگونه میشه انسان کامل؟

همه عوالم رو طی میکنه از خودش هم شروع میکنه.

برای اینکه به این توفیق ما دست پیدا کنیم هیچ چاره‌ای نداریم جز اینکه لایه روبی کنیم لایه‌های وجودی‌مون رو، مراتب وجودی‌مون رو.

عرض کردم بیرون از ما رتبه‌ها رو میگن عوالم، درون خودمون میگن رتبه.

درجات رو حالا بیرون میگن آسمان اول، دوم، سوم به این شکل.

داخل خودمون میگیم رتبه مثلا مادی، رتبه مثالی.

بیرون عالم ماده، عالم مثال به این شکل.

حالا برای اینکه ما ان شاء الله دسترسی پیدا کنیم به عالم قدس و فیض اقدس بر ما نازل بشه که فرق فیض مقدس و اقدس رو قبلاً گفتیم براتون.

برای اینکه به اونجا برسیم ما هیچ چاره‌ای نداریم جز خودسازی.

خودسازی هم متلیه بر خودشناسیه.

وقتی خودمون رو میشناسیم متوجه میشیم-- دارم یه مقدمه‌ای از مباحث میگم.

متوجه میشیم که ما یک وجود واحدیم اما مراتب متعدد داریم.

اطوار و شعونات مختلف داریم.

[نفس عمیق] یک مرتبه ما، مرتبه مادی ماست، این بدن ما.

که اگر آلوده شد با آب پاک میشه.

یه مرتبه، مرتبه پنهان‌تر ما و رتبه مثالی ماست.

بهش میگن مثال متصل چون در درون ماست یا قوه خیال یا برزخ وجودی.

اون هم اگه آلوده شد باید پاک بشه.

منتها دیگه با آب پاک نمیشه اون، با این آب ظاهری پاک نمیشه.

بعد رتبه بعدیمون میشه اگر بگیریم که وهم یک چیز جداست، اینجا اختلاف هست بعضیا میگن وهم همون عقل کوچک شده است.

بعضیا میگن نه یه رتبه جدایی بین عقل و خیال وجود داره به نام وهم که جزیره‌سازی میکنه.

بعد میشه قوه عقل بعد از وهم که حیوان تا وهم رو داره دیگه بقیه‌ش رو نداره.

انسان قوه یا رتبه عقلی رو هم داره.

میشه عقل انسان آلوده بشه و آیه صد سوره یونس بارها محضرتون قرائت کردیم که یجعل الرجس علی الذین لا يعقلون.

وقتی عقل تعطیل شد دیگه آلودگی میاد.

پس میشه که عقل آلوده بشه.

عقل که آلوده شد یعنی همون بی‌عقلی، همون تعطیلی عقله.

از کارکردش میفته و دیگه حداقلش اینه که رتبه‌های مادون خودش آلوده میشن مثل وهم و خیال و حواس ظاهری بعد میشه مرتبه قلب انسان که عرش وجود انسانه.

اگر عقل رو بگیریم کرسی، عرش وجود میشه قلب.

اون چیزی که، اون الهیتی که یا مافوق مرتبه الهیت بهتره بگیم چون قلب خودش مرتبه الهیت و عرش و رحمانه، مافوق اون که احاطه کرده مادون رو مرتبه روحه.

یعنی قلب هم یک شأنی از شئون روحه.

میشه قلب هم آلوده بشه، میشه روح هم آلوده بشه.

مافوق روح میشه سر.

دیگه سر آیا آلوده میشه یا نه؟

با توجه به اونچه که ما از بزرگان اخذ کردیم و متوجه شدیم سر هم میشه آلوده بشه که اون هم حالا اگر فرصت باشه که بعید میدونم امروز بشه فرصت، میگیم چه را-- چی میشه که سر آلوده میشه.

دیگه مافوق اون یعنی اون مرتبه احدیت وجود ما، اینا واحدیت بود، همه کثرت بود.

اون احدیت محض به یک معنا البته سر و روح هم مرتبه احدیت‌اند به یک معنا حالا.

اونکه دیگه احدیت محض است، وحدت محض است میشه سر و سر.

حالا بعضیاش بهش اخفام گفتن که اون مرتبه، اون دیگه س-- اون دیگه آلوده‌پذیر نیست.

اون دیگه نمیشه آلوده بشه.

چرا؟

چون اون مرتبه رب وجود انسانه.

اسمی‌ست که از خدا در ما پیاده شده و کانال وجودی ما با حقه.

اگر اون آلوده بشه اصلاً دیگه-- اصلاً نمیشه که آلوده بشه چون مرتبه ظهور اسماء الله در وجود ماست و رب ماست.

اینا که همه مرتبط به حق‌اند.

به ی-- اگه اون قرار باشه آلوده بشه در خصوص «بیدیهی ملکوت کلشه» هیچی می‌خوایم بگیم.

و إله توجّه.

ملکوت هر چیزی دست خداست یعنی چی؟

استغفرالله نمیشه ملکوتی که دست خداست و دست خدا رو مس کرده آلوده بشه که «لامسّه إلا المتهرون».

پس اون مرتبه پاکیه.

اما این‌ها آلوده میشن.

نشانه‌های آلودگیشون رو در فکر می‌کنم در بحث قلب مشروب بیرون از این هیأت در بین اصحاب رسانه عرض کردیم یه جلسه نشانه‌هاشون چیه؟

نشانه‌هاشون هم هر کدوم یه دونه بگم که شما رو بشورانیم، آماده کنیم برای اون بحث اصلی.

اگر حواس ظاهری آلوده بشن خب منحرف میشن دیگه.

چشم خط قرمز الهی رو رد می‌کنه.

گوش خط الهی-- قرمز الهی رو، حدود الهی رو رعایت نمی‌کنن.

بی‌تقوایی می‌کنه.

این مشخصه.

کلام آلوده میشه.

[نفس عمیق] شامه‌ی انسان از بوییدن بوی حرام که مثلا نامحرمی رد میشه عطر و ادکلن و این چیزا زده خوشش میاد به جای اینکه منزجر بشه و همچنین قوای دیگر.

این نشونه‌ش این میشه که طرف، اون شخص رفته رفته مزه متأسفانه آنی گناه رو می‌چشه و از اون طرف مزه مثلا چشیدن ااا معنویات ازش هی کم میشه.

هر مقدار که از این طرف حواس ظاهری آلوده میشن از اون طرف مزه معنویات مثلا دیدن قرآن، دیدن مسجد، اینا تو وجودش کم میشه.

شنیدن صوت و اینا هی کم میشه.

نه که از بین بره‌ها.

چون مرتبه انزله فعلاً.

کم میشه هی به همون میزان.

این یه نشانه.

طرف می‌بینه که مثل قبلاً مشتاق دیدن حرم امام حسین نیست مثلا.

سلام بره.

نشانه آلودگی چشمه.

حالا بعد قوه خیال اگه آلوده بشه نشانه‌ش چیه؟

انسان، انسان دچار تشویش خاطر، اضطراب، امروزیا میگن استرس، ناآرامی، عدم تمرکز، این‌ها میشه.

پرش فکری، هی فکرش پرش داره، هی افکارش متخالف، همینطوری مخالف هم، اوهام میاد سراغش.

بعد خواب‌های پریشان زیاد می‌بینه.

خیلی سوءظن می‌کنه.

اینا نشانه‌هاشه.

آدمی که قوه خیالش آلوده میشه خیلی سوءظن داره.

تا جایی که می‌بینی به عالم و آدم و به خدا هم دیگه سوءظن پیدا می‌کنه که باید زودتر قوه خیالش پاک شه.

[نفس عمیق] دیگه عرض شود خدمتتون که مهم‌ترین نشانه‌ش عدم تمرکزه.

نمی‌تونه متمرکز باشه.

اگر کسی قوه وهمش آلوده شد نمی‌تونه درک جزئیات کنه.

چون کار قوه واهمه درک جزئیاته، جزئی‌سازی اصلاً.

مثلا عقل زیبایی رو می‌فهمه، یه چیز کلیه.

زیبایی چیز خوبیه، بله این کار عقله.

اما حالا چی الان زیباست؟

این جزئی‌سازیشو وا-- وهم می‌فهمه.

اگر کسی وهمش آلوده شد در تشخیص جزئیات به مشکل می‌خوره.

عقلش اگر قبول داشته باشه که زیبایی چیز خوبیه اما حالا وهمش در مصادیق به اشتباه میفته.

میگه نه عکس حرم امام رضا زیبا نیست.

عکس میکده زیباست مثلا.

توجه کردید؟

اینطوری حالا مثال می‌زنم که متوجه بشین منظور چیه.

در جزئی‌سازی به مشکل می‌خوره که خانم‌ها جزئی‌نگریشون خیلی قویه.

قوه وهمشون معمولا خیلی قوی‌تر از عقلشونه که از یه نظر خوبه.

برای اینکه به نکات و دقایق و ذرایف برسن خیلی خوبه.

اونا به لطافت‌ها می‌تونن زودتر برسن، به دقایق و ذرایف.

ما مردها دیرتر.

از این نظر بده که گرفتار جزئیات و چیزهای بی پایه و اساس میشن.

مثلا ما اگر وارد منزل یه نفر بشیم کلی منزل رو نگاه می‌کنیم.

عادت مردا همینه.

همین، یک کلی نگاه کلی که هیئت و کثفت این منزل به چه شکله همین، تمام.

دیگه مشغول صاحبخونه میشیم.

اما خانم‌ها اینجوری نیستن.

کمدش چه شکله، فرشش چه رنگه، لباس که پوشیده چجوریه؟

اینا جزئیات.

کارش چیه؟

وهمه.

اگر وهم آلوده شد مشغولش می‌کنه و خیلی هم خطرناکه.

اما اگر وهم کسی پاک موند، بالعکس میاد کمک عقل می‌کنه.

مصادیق درست رو نشونش میده.

می‌تونه جزئیات و ذرایف حقایق عالم رو بسنجه.

اصلا دوست داره که بره سراغ اینکه قرآن اگر میگه مثلا ملائکه چند، چند تا بال و پر دارن، چرا چند تا بال و پر؟

یعنی ششصد تا داریم چ-- بال و پر یعنی چی؟

این ششصد تا بال و پر ملائکه به چه درد می‌خوره؟

این جزئیشه دیگه.

ما میگیم خب ملکه و بال و پر داره، تمام.

کار عقله.

اما اینکه جزئیشو بفهمه، وهم زیر نظر عقل، در حوزه عقل میره اینو بررسی می‌کنه.

اگر کسی وهمش آلوده شد تو این جزئیات به مشکل می‌خوره.

عقل اگه آلوده شد چی؟

دیگه هیچی دیگه.

اصلا کسی که عقلش آلوده شد در حقیقت میاد در مرتبه‌ی حیوانیت و تمام مراتب مادونش هم آلوده می‌کنه.

یعنی وهمو آلوده می‌کنه، خیالو آلوده می‌کنه و حواس ظاهریش هم آلوده میشه.

اصلا دیگه منسوخ میشه، حیوان میشه.

"أُولَٰئِكَ كَٱلْأَنْعَامِ" اصلا مثل حیوانات زندگی می‌کنه جسارتا.

عقلش که برداری دیگه آلودگی سر تا پاشو می‌گیره.

اگر کسی اصرار کرد بر گناهان و آلودگی‌ها از مرتبه‌ی عقل خدا نکرده کشید به مرتبه‌ی روحش، به قلبش ببخشید.

مرتبه مافوق عقل میشه قلب.

اگر قلب کسی آلوده شد، عقل اگر آلوده شد حوصله کار فکری نداره.

اصلا نمی‌خواد.

از علم بدش میاد، از تفکر و تأمل بدش میاد کار عقلی اگر.

اما اگر قلب آلوده شد، قلب حوزه‌ی تعق-- تعلقاته.

عقل حوزه‌ی تعقله.

یعنی اینکه پایبند بشه به یه سری دستورات، یک سری کلی‌ها.

اما قلب اگر آلوده شد حوزه‌ی تعلقاته، تعلقاتش آلوده میشه.

یعنی چی؟

مثلا به چیزی دل می‌بنده که اون ارزش دلبستن نداره.

اینطوری میشه.

به چیزی که ارزش دلبستن داره دل نمی‌بنده.

این قلب، قلبه چیه؟

آلوده است.

وقتی این آلودگی خیلی شد میشه قلب منکوس.

اصلا دیگه م-م-منکوس میشه و اصلا برعکس میشه.

تعلقش میره به سمت زشتی‌ها.

مثل یه آدم معتاد رو تو پوستشو بکنیم معمولا نمی‌تونه ترک کنه.

تعلق پیدا کرده.

علقه، علاقه مرتبه‌ی قلبه.

تا قلبش یه آلودگی رفته.

حالا یکی معتاد به دوده، یکی معتاد به ورقه، یکی معتاد به عرقه، یکی معتاد به از چه، شهرته، شهوته، منصب و مقام و جاه و هرکی.

آلودگی‌ها مرتبه‌ی قلبه.

اگر کسی قلبش آلوده شد تعلقاتش مشکل پیدا می‌کنه.

بعد چی میشه اینجا؟

نشونه‌ش چیه؟

نشونه‌ش اینه که به چیزهای خوب تعلقش رفته رفته کم میشه.

مثلا اگر تا دیروز پول دستش می‌اومد می‌گفت بریم کربلا، بریم مشهد رضا، الان اگه پول دستش بیاد میگه حالا مشهد که زیاد رفتیم.

بذار یه دربندم بریم، یه شمالم بریم، یه کنار دریا یه آبی به-- تنی به آب بزنیم و چی.

یواش یواش تعلقاتش اونوری میشه.

بعد خدا نکنه این آلودگی ادامه پیدا کنه بعد دیگه اصلا برعکس میشه، منعکس میشه.

چی میشه؟

اصلا کلا تعلقش کنده میشه از مثلا ارزش‌ها، از صاحبان ارزش، از مثلا حرم‌ها، از هیئت‌ها، از مساجد، از آدم‌های مذهبی.

یواش یواش علاقه‌ش از آدمای مذهبی برداشته میشه.

یواش یواش از آدما ریشو و آخوندا و قرآن خونا و نمی‌دونم مسجدیا و هیئتی‌ها می‌بینی کم میشه.

به اون ور هی علاقه میره.

اگر این زیاد شد خود روح چی میشه؟

اگر کسی روحش آلوده شد کلا تعلق دیگه برداشته میشه.

اینجا دیگه مرتبه چی پیش میاد؟

مرتبه عنات.

تو مرتبه قلب تعلق هی کم میشه، ضعیف میشه، ضعیف میشه اما معاند نیست.

دشمنی نداره با امام حسین.

ولی خیلی هم مثلا علاقه‌ای نداره.

اما اگر رفت آلودگی، اصرار بر گناه کاری باهاش کرد که همش هم دارم تاکید می‌کنم کار، کار اصرار بر گناهه.

رفت تو مرتبه روح دیگه می‌بینی جلو امامش وایستاد.

روح آلوده شد دیگه اصلا حقایق تو گوشش نمیره و خدا نکنه خدا رحم کنه کسی به این مرتبه برسه که دیگه س-- آلودگی سر که دیگه اصن اون دیگه برگشت پذیر نیست جز با یک راه که حالا تو مراتبش میگیم.

یک راه فقط وجود داره برای کسی که سرش هم آلوده شد بخواد برگرده.

[مکث] اون نشونه‌ش چیزیه که حتی اگر براهین حقیم براش پیاده بشه مثلا در صح-- در جهنم معذبه.

این کسیه که مثال کسیه که چی؟

سرش آلوده است.

مرتبه مافوق روحش.

در جهنم معذبه داره مع-- عذاب می‌چشه، می‌کشه اما یهو عذاب براش برداشته میشه.

چه خبره؟

خدایا عذاب رو از ما برداشتی ما رو بخشیدی؟

میگن نه امیرالمؤمنین حضرت علی علیه الصلاة والسلام می‌خواد عبور کنه از مثلا پل صراط اینا نور مولا جهنمو خاموش کرده.

میگه اه اه العیاذ بالله اون عذابه به ما برگردون این آقا رو من نبینم.

این دیگه ما رو مرتبه چیه؟

با اینکه برهان براش نازل شده.

دیده «فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید» چشمش تیز شده حوائج را دیده.

منتها صرفا این‌ها براهین عقلین، براهین علمی‌ان، علم فکری‌ان، برهانه.

برهان وقتی اومد طرف نمی‌تونه بگه نه.

آقا دستتو بزن تو آب.

من میگم این آب نیست.

کی گفته این آبه؟

آقا بندازتش تو این حوض آب.

آه نجاتم بدید.

می‌کشنش.

فهمیدی که حالا آبه؟

برهان براش، عینا برهان براش میارن.

فوقش بره جلو تا مرتبه عین اليقين میره.

مرتبه علم اليقينو که بهش میدن، علمشو میدن.

عين اليقينم یعنی میبینه اما به حق اليقين دیگه نمیرسه.

به حق اليقين دیگه نمیرسه.

چرا؟

چون سرش آلوده است.

اون میگه آقا برگردون یعنی به مرتبه، در حقیقت اینطوری بگیم به مرتبه ایمان نمیرسه.

ایمان اون کسایی که قیامت محشر بفهمیشه براشون حقانیت امیرالمؤمنین و اهل بیتو اونجا میبینن دیگه.

خودشون در بدترین جهان، اهل بیت و دوستاشون در بهترین جهان.

دیگه برهان بالاتر از این؟

برهان قاطع.

بله میگن رب ارجعوني خدایا ما رو برگردون تا «لعلّي أعمل صالحاً فيما تركت» اون چیزایی که ترک کردیم عمل صالح انجام بدیم اینا.

صرفا میخوان عمل صالح انجام بدن، باور قلبی نمیخوان داشته باشن.

فکر می‌کنن این بهشتی‌ها به خاطر نماز خوندنشون بهشتی شدن.

به خاطر این زکات دادنشون، قرآن خوندنشون.

میخوان برگردن ای-- مثلا به دنیا که نماز بخونن، زکات بدن، قرآن بخونن.

این نیست که.

خیلیا قر-- نماز خونن ولی قرآن میگه «وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ» وای بر نمازگزاران.

اینام تو جهنن.

پس ببین فقط برهان براشون میاد مرتبه برهان رو می‌پذیرن.

میخوان برن عملاً انجام بدن.

اما چرا قرآن میگه اینا اگه برگردن همون کاسه و همون آشه.

دوباره همونه.

همون گناهاشونو انجام میدن چون به مرتبه باور نرسیدن و نمی‌رسن.

اون سرش آلوده شده.

راهشم فقط یه چیزه که حالا اگر رسیدیم امروز که بعید می‌دونم میگیم چیه.

حالا مرتبه بالاتر از سر که حالا بعضیا سر و سر بهش گفتن و بعضیا خفی، چیه؟

اخفا.

اون مرتبه دیگه خفی ترین، پنهان‌ترین رتبه وجودی انسانه که کالا-- کانال وجودی بهش حصه وجودی در کتب عرفانی میگن.

به قول علامه حسن زاده علیه الرحمه کانال ارتباطی ما با حضرت حقه که اگر اونو برداری ما معدوم میشیم.

اصلاً دیگه موجود نیستیم.

چون از طریق همون فیض آنفآن به ما داره میرسه و «کل يوم هو في شأن».

کل يوم يوم ظرف ظهوره.

در هر آنی من در حال انسان جدیدی شدنم که بحثاش گذشته چون خدا آنفآن داره به من فیض جدید می‌رسونه و از بدنم بگیر تا باطنم آنفآن داریم جدید میشیم.

خدا داره ظهور می‌کنه در ما.

«يد الله فوق أيديهم» دستشم بالا دست همه دستاست داره همه رو مدیریت می‌کنه.

اصن ظهور حقه، عالم ظهور حقه.

[مکث] حالا مرتبه پایین بگیریم میگیم تازه راه افتاده باشیم میگیم آثار حقن، اثر حقن درسته.

اما از-- اثر گسیخته، اثر جدا، نه.

اصلاً خود حق ظهور کرده به این شکل.

لذا ع-- به اینجا که می‌رسی یه مقدار رتبت میره بالاتر، نگاهت عمیق‌تر میشه که این‌ها ابتداً کار وهمه.

گفتم خانوما زودتر به اینجا می‌رسن چون قوه وهمشون قویه، ظرافت‌ها رو زود درک می‌کنن.

به اینجا می‌رسن که خب به این مرتبه می‌رسن که خب امام حسین توی دعای عرفه می‌فرماید «الهی ترددی في الآثار يوجب بعد المزار» خدایا تردید من رفت و آمدم در آثار تو منو از زیارت خودت دور کرده.

انسان دیگه از آثار فارغ میشه میره سراغ خود حضرت غیب الغیوب.

میره سراغ اسماء مستعصره حضرت حق.

دنبال اونا می‌گرده، دنبال خود حق می‌گرده.

اینو میگه اینا مرتبه نازله حقه.

مثل کسی که عاشق چشم و ابروی تو بشه.

یهو یکی بزنه دور از جون یهو بلایی سر چشمت بیاد، ابروت بشکنه چه می‌دونم تعلقش برداشته میشه دیگه.

عاشق صورت زیبا و صورت ناز و از شب از صورت مثلا باز صاف و سفید شما بشه.

یه ذره چروک بیاد، پیری بیاد، پرتوتگی بیاد، اون تعلق برداشته میشه دیگه.

توجه کردید؟

این اثر، عاشق اثر تو شده.

یه اثر وجودی تو این الان رنگ و رو و رخسار و چهره ظاهر توئه.

اما عاشقا خودت اگه باشه اصلاً توجه به صورتتو نداره.

میگه خود تو عشقه.

اصلاً قیافتو ندیده بغلت می‌کنه.

همسر شهید چمران چی فرموده بود؟

بعد از شهادت شهید چمران الان جاشه گفتن این حرف.

در قالب خاطرات میگیم میریم درکش سخته اما الان میبینیم راحت شد درکش.

بهش گفتن همسر شما کچل بوده، طاس بوده فلان بوده.

گفت جدی میگید؟

من تو کل عمرم اصلا توجه به این طاسی سر ایشون نمی‌کردم.

اصلا متوجه نشدم ایشون طاسه.

برا ما یه ذره باورش سخته.

چرا؟

چون عاشق وجود چمران شده بود.

خودش رو میخواست نه چشم و ابروشو.

این میشه اون.

حالا یه نشانه‌هایی من به این شکل تو دنیای مرسوم خودمون متداول دارم میگم که اون مراتب رو یه ذره شاید بچشیم.

چرا ابی عبدالله که هی دم می‌زنیم جانم حسین، جانم حسین، برم کربلا زیارت آقا.

خب چرا در مرتبه عرفانی خودمون رو نمی‌کشیم بالا مثل اربابمون نگاه کنیم.

دعا، دعای عرفه مگه نیست؟

قبل از قصه عاشورا مگه نیست؟

ظاهراً دو سال قبل از قصه عاشورا هم هست اون دعای عرفه.

مال بلافاصله قبل عاشورا نیست.

در هر حال مقارن با عاشوراست.

آقا می‌فرماید الهی ترددی فلاسار یوجب وصول المزار.

اصلا اینا چی‌ان که من بخوام اینا رو ببینم به تو برسم؟

بک عرفت، بک عرفتک.

اصلا تو رو من به خودت انت دللتنی علیک.

اصلا خودت رو به خودت شناختم نه با آثارت.

این دیگه حد کمال معرفته.

اصلا اینا رو، اشیا رو گسیخته و جدای از حق نمی‌بینن.

اینا رو جلوه‌های حق می‌بینه.

منصور بیچاره به اینجا رسید که گفت انا الحق منم حقم اما دارش زدن، نفهمیدن.

چیزی جز حق وجود نداره.

سناريهم آیاتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق.

بارها رو این آیه کار کردیم دیگه.

به هر حال اون مرتبه مکمن غیب که میگیم، کمون ذات که میگیم، سقع نفس که میگیم، باطن‌ترین [مکث] باطن وجودی انسان که میگیم اون مرتبه است که اگه اون رو برداری اصلا دیگه معدوم میشی.

دیگه محلی برای فیض الهی در تو نیست.

پس اون همیشه پاک هست.

برگردیم این تا اینجا.

ببینیم چقدر از وقت مونده.

[صدای سیخ کشیدن] تقریباً ده دقیقه‌ای ما وقت داریم.

نمی‌رسیم باز همه رو بگیم.

ما اگر چنانچه یادتون باشه راه پاک‌سازی [مکث] تا قوه خیال رو گفتیم.

پاک‌سازی حواس ظاهری که علم اخلاق [مکث] در حقیقت مسئولیتش با علم اخلاقه، با اخلاقیونه.

برای اینکه مراتب باطنی‌تر پاک بشن، یه آقا مثلاً چشمشو به گناه بسته.

ظاهراً حواس ظاهریش که یکیش قوه باصره است این چشمشه بسته به گناه.

اما هنوز تو خاطرش [مکث] مرور میکنه گناه رو.

تصاویر گناه، خاطره‌های گناه تو ذهنشه.

فکر آلوده تو ذهنشه.

این نشانه چیه؟

مگه چشمتو نبستی به گناه؟

قوه خیال آلوده است.

قوه خیال رو قبلاً عرض کردیم دو سه تا راه گفتیم که [مکث] اولاً رساله طهارت نفس از ثلامه رو باید بخونیم تا یه ذره بهتر متوجه بشیم.

عرض کردیم یکی از راه‌های تطهیر قوه خیال، یکی از مهماتش این بود که سه تا کار باید بکنیم توأمان، با هم، نه تک تک.

یکی یه حوزه دوره، یک دوره اعتقادات صحیحه از یه کسی بگیریم، اخذ کنیم.

مثلاً کتاب الاعتقادات مرحوم علامه مجلسی عالیه.

باید یه دوره اعتقاداتمون، چهارچوب و ریل اعتقاداتمون درست بشه.

دو، کندن مطلقاً سوء ظن از وجودت.

تا می‌تونیم تمرین کنیم حسن ظن داشته باشیم.

از همین پیرامون خودمونو، خودمونو بگیر تا نظام هستی و خدامون، حسن ظن.

سوء ظن مثل یه سمیه که مثل معتاد هر چقدرم ترک کرده باشه‌ها چهل سال هم ازش گذشته باشه از ترکش تا بوی اون افیون به مشامش می‌رسه دیوانه میشه دوباره هی-- درسته؟

همه سرشونو تکون میدن مثل اینکه تجربه دارن.

[خنده] و دوباره اون خاطره‌ها میاد اذیتش میکنه.

سخته.

اینجا کسی که سوء ظنشو میخواد بکنه مطلقاً باید خودش رو بزنه به س-- حسن ظن.

انشاالله اینطور که من میگم نیست انشاالله.

عادت بده به خودش.

سه، گفتیم که باید آرزوهای طولانیشو برداره.

بکنه از آرزوهای بلند و طولانی و فلان و در لحظه زندگی کنه.

همین الان اگه الان من مردم چی؟

حالا فردا نیومده که هنوز.

سعی کنه بکنه.

حالا راه‌های [مکث] اساتید اخلاق تو این زمینه گفتن برید رجوع کنید.

من که اس-- نه استاد اخلاقم، نه آدم اخلاقی که بخوام اینطوری با شما صحبت کنم.

ما کلیات رو عرض می‌کنیم رد میشیم دیگه هرکه خواست خودش رجوع می‌کنه.

اما بریم سراغ-- اینا رو تا اینجا گفتیم و البته اون آیات صخره بود، آیات پنجاه و چهار تا پنجاه و شش سوره‌ی اعراف یادتونه که آیات صخره این سه تا آیه رو علامه حسن زاده فرمودن که بهترین، یکی از بهترین راه ها بلکه در یک دست نوشته ای از ایشون دیدم نوشته ایشون بهترین راه برای تصفیه قوه‌ی خیال روزی هفتاد بار خوندن این سه آیه است.

آیات صخره.

اینا رو گفتیم حالا باید رفت اهلش که معمولا سریع خانوما زودتر از ما آقایون میرن سراغ جزئیاتش، علتشم گفتیم.

میرن سراغ این آیات و بررسی میکنن تفاسیر رو میبینن.

چرا اینا؟

چه ربطی بین این آیات با تط-تطهیر قوه‌ی خیال هست که روزی هفتاد با-بار بخونم مثلا خیالم پاک میشه.

که ما قبلا عرض کردیم قوه‌ی خیال برزخ بین ظاهر و باطنه.

اگر خیال مشوش شد، مضطرب شد، آلوده شد دیگه انسان دستش از ملکوت کوتاه میشه و حقایق رو نمیتونه بکشه به چشه.

چه در خودش، چه بیرون از خودش.

اگر خدایی نکرده کسی وهمش آلوده شد، وهم جز-- چون حضرت عالم فرمودند و ان الوهما عقل ساقط.

[نفس عمیق] وهم مرتبه‌ی ساقط شده عقله.

یعنی تقریبا جنسش جنس عقله اما نه به اون صورت کلی، جزئیه و حیوانات هم تا اونجا رو دارن.

یه انسان کلیشو داره که بهش میگن عقل، عقل، عقل کل.

تقریبا راه مداوا شبیه خود عقله.

حالا برای مداوای قوه‌ی وهم که اگر کسی دچار اشکال اینجا شده بود باید دقتش رو در پیرامونش و در کلمات وجودی نظام هستی، در خودش، در سیر انفسیش، در سیر آفاقیش زیاد کنه اما با دید عقلی.

یعنی چی با دید عقلی؟

اگر با دیده‌ی جزئی بره جلو در مصداق باز به اشتباه میفته.

با دیده‌ی عقلی بره جلو.

براهین عقلی داشته باشه برای دقت نظر در کلمات وجودی نظام هستی.

مثلا کلا چگونه عملیاتیش چجوریه حاج آقا ما رو اذیت میکنی؟

نمی-- متوجه نمیشم شما چی میگی.

مثلا با یک سیر عقلی یکی از بزرگان بره جلو.

براهین عقلی که بزرگان مثلا در مسیر سیر معرفت، مسیر معرفت نفس گذاشتن بره جلو.

مثلا کتاب معرفت نفس علامه رو بخونه که رفته تو جزئیات، جزئیات وجود ما رو ریخته بیرون.

این اطوار وجودی ماست.

اینا کاری میکنه که وهم انسان تصفیه میشه.

یعنی از اون اشتباه در مصادیق دیگه یواش یواش میاد بیرون.

اما در-- تحت نظر عقله اینا یعنی قبلش دقت بفرمایید این چی میگم مهمه.

یک عقل کلی مثل پیغمبر فرمایش داشته.

یه عقل تقریبا کلی‌تری از بقیه مثل شاگردانشون مثل علامه حسن زاده و دیگران اومدن واکاوی کردن فرمایشات پیغمبر و حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه رو بازش کردن، کردن چند تا کتاب.

چون بر تحت نظر عقل کل این جزئی سازی‌ها صورت گرفته میره وهمش رو درست میکنه.

جزئی نگریش درست میشه اما تحت امر عقله.

عقل و چی؟

تا عقلو بگیم دیگه عالی حسن رو پخش کردن یعنی حاج آقا دیگه بساط صحبتو جمع کن دیگه وقت تمومه.

چشم.

راه تطهیر قوه‌ی عقل رو هم بگیم.

یکی از بهترین راه‌های تطهیر قوای عقل که بعدم خانوما مخصوصا اینا که سنشون بالاست تو دلشون ما رو نفرین نکنند که حاج آقا هر وقت میاد ما حوصله مون سر میره و در و دیوار رو نگاه میکنیم.

متوجه نمیشیم حاج آقا چی میگه.

دیگه اینو که داریم متوجه میشیم.

یکی از بهترین راه ها برای تطهیر قوه‌ی عقل سجده‌ی طولانیه.

اینو که دیگه همه میفهمن که آقا من دیگه الان حکمی، فلسفی، عرفانی که حرف نزدم الان که.

سجده‌ی طولانیه.

امتحان کنید.

بعد میبینید راحت‌تر می فهمید خیلی.

چرا؟

چرا امثال شیخ الرئیس ها که هزار و حدود صد سال پیش کتاب نوشته هنوز الان هنوز کتاباش مطرحه.

آقا کم پیش میادا هزار سال یکی کتاب نوشته باشه هنوز کتابش وسط گود علم و معرفت و اندیشه باشه.

الان کتاب تو دانشگاه‌ها، آکادمی‌های کشورهای دیگه داره تد-تدریس میشه کتابای ایشون.

متاسفانه بی خبریم.

چرا؟

ایشون وقتی که نماز میخوند، وقتی که توی مشکل علمی پیچیده گیر میکرد نماز میخوند و گره‌ش باز میشد.

سجده میکرد دیگه.

حالا چه اثری در سجده هست؟

امتحان کنید سجده‌های طولانی ببینید چه بلای قشنگی سر عقل میاره.

اون موقع چیزایی رو درک میکنی، میفهمی که دیگران درک نمیکنن.

میگن آقا من نمیفهمم.

آقا چرا نمیفهمی؟

این که مبرهنه، برای تو مبرهنه.

اون سجده‌های طولانی کمکت کرده.

غسل عقل یکیش سجده‌های طولانیه که دستور العمل اکید اولیاء الله هست.

اصلا نمیشه عزیز دلم در مسیر سیر و سلوک نمیشه کسی قدم بگذاره بدون سجده‌ی طولانی.

سخته.

حالا مثلا آقای قاضی نمیدونم حاج ملا حسین قلی احمدانی، مرحوم آقای کشمیری اینا بله داریم تو دستور العملاشون به تنبل‌ترین شاگرداشون که چهارصد بار ذکر شریف لا ال-- سبحان-- لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، ذکر یونس رو دل سحر چهارصد بار در یک سجده باید بگی.

تنبل‌ترین شاگرداشون حالا شما انجام میدی میبینی آقا جز خستگی برات چیزی نیاورد و اصلاً زده میشی.

خب من به شما توصیه می‌کنم آقا با تسبیح حضرت زهرا شروع کن.

یعنی چی؟

من که تسبیح حضرت زهرا هر روز دارم میگم.

تو سجده بگو.

تسبیح حضرت زهرا رو که همیشه میگی.

آقا من فقط تسبیح حضرت زهرا رو میگم اصلاً حوصله چیزی-- باشه همونو تو سجده بگو.

امتحان کن.

الان که من به شما دارم میگم خودم چند ساله دارم این کارو می‌کنم.

تسبیحمو، تسبیح حضرت زهرا رو چون خودم جزو تنبل‌ها هستم تو سجده میگم.

بهره‌شو دیدم.

دیدم به شما هم عرض می‌کنم.

سجده طولانی هر چقدر طولانی‌تر با عشق ها سجده‌ای که خستت کنه نه.

تا می-میزانی که ذوق داری، شوق داری، لذت داری می‌چشیش.

یه لحظه کدورت اومد آه دیگه خسته شد ولش کن ادامه نده.

برعکس جواب میده.

حالا کی گفته چهارصد تا ذکر یونسیه؟

یه بار بگو، ده بار بگو.

اصلاً عدد نده بهش.

شروع کن گفتن هر مقدار تا جایی که داری لذت می‌بری بگو.

دیدی لذت کم شد دیگه داری میری به سمت خستگی ولش کن.

ولی به همون میزان عقلت رو غسل میده.

غسل عقله آقا شوخی نیست.

یعنی شما تو سجده که قرار می‌گیری تنها [نفس عمیق] حالتی‌ست که قلب که پمپاژ خون می‌کنه بالا سر مغز قرار می‌گیره.

عقلت میاد این جسارتا مغزت میاد پایین، پایین پایین قلب تو حالت سجده، قلب میاد بالای مغز و حالا نگید آقا عقل حوزه‌ش که این مغز نیست که.

مثل اینه که بگین حوزه تعلق قلبی این قلب صنوبری پمپاژ کننده نیست که.

این حرف ظاهراً درست هست اما باطناً غلطه.

چرا؟

چون این‌ها در هم تنیده‌اند.

مثل این که بگی آقا این چشم نیست میبینه که نفس میبینه.

پس بزن چشمو بردار.

این حرفا چیه؟

بله نفس میبینه اما از طریق این چشم میبینه.

قلب ادراک میکنه اما از طریق همون قلبی که داره پمپاژ میکنه.

عقل درک میکنه اما از طریق همون مغزی که متأسفانه ما خونمون بهش خیلی نمی‌رسه، اون چیزای سلول‌های خاکستری‌شو تعطیل کردیم.

تو سجده خون خیلی می‌رسه بعد کمک می‌کنه.

این تازه تن-- کمترین راه‌هاشه.

این یه روش، این یه راه داشته باشید یادگار از ما برای غسل عقل.

دیگه باز هست انشاالله جلسات بعد.

حالا غسل قلب چیه؟

غسل روح چیه و سر چیه که انشاالله هر کدومشون البته راه‌های مختلفی داره.

این یک، یه راهش.

انشاالله که خدای منان همین قلیل رو از ما قبول کرده باشه در این لحظات خاص غروب جمعه که امام عصر منتظر توجه ما به خودشه که او واسطه فیض حضرت حق نسار آقامون صلواتی خد بفرمایید.

[چند نفر با هم] اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم