یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل. یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعين. الحمد لله على كل نعمه واسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و رباني آیاته. انشاءالله در این ساعت و آنات مقدس وجود مقدس مان امام عصر سلام الله عليه در هر حالتی که هستند حالشون خوب باشد و از صائع جمع ما را و متعلقین ما را دعا کنن. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل. چنانچه خاطر شریفتون باشد ما در فصل دوم از رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رحمة الله عليه بودیم. در معرفت اجمالی انتهای این فصل رسیدیم به اینکه اگر چنانچه بخواهیم احاطه کلیه به عوالم پیدا کنیم در سیر و سلوک که در حقیقت ما یک عالم اصغر داریم، یک عالم کبیر.
اگر خودمان را آدم بگیریم یک عالم هم داریم که ما باید از طریق ملکوت وجود خودمان سیر کنیم، پل بزنیم. از طریق کشف و عرفان و شهود برسیم به حقایق بیرون از خودمان که حقایق امکانی و درک کلمات وجودی نظام هستی یا عالم هست. به گونهای که دیگر وقتی انسان این سیر رو، این دور را تکمیل میکند از جماد مرتبه انزل مراتب دیگر پستترین از جهت فلسفی مراتب شروع میکند دور میزنه میرود تا الوهیت نظام و انا الیه راجعون. همه عوالم را طی میکند از خود هم شروع میکند. برایی اینکه به این توفیق ما دست پیدا کنیم هیچ چارهای نداریم جز اینکه لایه روبی کنیم لایههای وجودیمان رو، مراتب وجودیمان رو. پیشتر گفته شد بیرون از ما رتبهها را میگویند عوالم، درون خودمان میگویند رتبه. درجات را حالا بیرون میگویند آسمان اول، دوم، سوم به این شکل.
داخل خودمان میگیم رتبه مثلا مادی، رتبه مثالی. بیرون عالم ماده، عالم مثال به این شکل. حالا برایی اینکه ما انشاءالله دسترسی پیدا کنیم به عالم قدس و فیض اقدس بر ما نازل شود که فرق فیض مقدس و اقدس را قبلاً گفتیم برایتون. برایی اینکه به آنجا برسیم ما هیچ چارهای نداریم جز خودسازی. خودسازی هم متلیه بر خودناسیه. وقتی خودمان را میشونداسیم متوجه دارم یک مقدمهای از مباحث میگویم. متوجه میشویم که ما یک وجود واحدیم اما مراتب متعدد داریم. اطوار و شؤونات مختلف داریم. یک مرتبه ما، مرتبه مادی ماست، این بدن ما. که اگر آلوده شد با آب پاک میشود. یک مرتبه، مرتبه پنهانتر ما و رتبه مثالی ماست. به او میگویند مثال متصل چون در درون ماست یا قوه خیال یا برزخ وجودی. آن هم اگر آلوده شد باید پاک شود.
ظهور اسماء الهی در موجودات
منتها دیگر با آب پاک نمیشود آن، با این آب ظاهری پاک نمیشود. بعد رتبه بعدیمان میشود اگر بگیریم که وهم یک چیز جداست، اینجا اختلاف هست برخی میگویند وهم همان عقل کوچک شده است. برخی میگویند نه یک رتبه جدایی بین عقل و خیال وجود دارد به نام وهم که جزیرهسازی میکند. بعد میشود قوه عقل بعد از وهم که حیوان تا وهم را دارد دیگر بقیهش را ندارد. انسان قوه یا رتبه عقلی را هم دارد. میشود عقل انسان آلوده شود و آیه صد سوره یونس بارها محضرتون قرائت کردیم که یجعل الرجس علی الذین لا يعقلون. وقتی عقل تعطیل شد دیگر آلودگی میآید. پس میشود که عقل آلوده شود. عقل که آلوده شد یعنی همان بیعقلی، همان تعطیلی عقله.
از کارکردش میافتد و دیگر حداقلش اینه که رتبههای مادون خود آلوده میشوند مثل وهم و خیال و حواس ظاهری بعد میشود مرتبه قلب انسان که عرش وجود انسانه. اگر عقل را بگیریم کرسی، عرش وجود میشود قلب. آن چیزی که، آن الهیتی که یا مافوق مرتبه الهیت بهتره بگوییم چون قلب خود مرتبه الهیت و عرش و رحمانه، مافوق آن که احاطه کرده مادون را مرتبه روحه. یعنی قلب هم یک شأنی از شئون روحه. میشود قلب هم آلوده شود، میشود روح هم آلوده شود. دیگر سر آیا آلوده میشود یا نه؟ با توجه به آنچه که ما از بزرگان اخذ کردیم و متوجه شدیم سر هم میشود آلوده شود که آن هم حالا اگر فرصت باشد که بعید میدونم امروز شود فرصت، میگیم چه چی میشود که سر آلوده میشود. دیگر مافوق آن یعنی آن مرتبه احدیت وجود ما، اینها واحدیت بود، همه کثرت بود.
آن احدیت محض به یک معنا البته سر و روح هم مرتبه احدیتاند به یک معنا حالا. آنکه دیگر احدیت محض است، وحدت محض است میشود سر و سر. حالا برخیش به او اخفام گفتند که آن مرتبه، آن دیگر آن دیگر آلودهپذیر نیست. آن دیگر نمیشود آلوده شود. چون آن مرتبه رب وجود انسانه. اسمیست که از خدا در ما پیاده شده و کانال وجودی ما با حقه. اگر آن آلوده شود اصلاً اصلاً نمیشود که آلوده شود چون مرتبه ظهور اسماء الله در وجود ماست و رب ماست. اینها که همه مرتبط به حقاند. به اگر آن قرار باشد آلوده شود در خصوص «بیدیهی ملکوت کلشه» هیچی میخوایم بگوییم. ملکوت هر چیزی دست خداست یعنی چی؟ استغفرالله نمیشود ملکوتی که دست خداست و دست خدا را مس کرده آلوده شود که «لامسّه إلا المتهرون».
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
نشانههای آلودگیشون را در فکر میکنم در بحث قلب مشروب بیرون از این هیأت در بین اصحاب رسانه پیشتر گفته شد یک جلسه نشانههاشون چیست؟ نشانههاشون هم هر کدوم یک دونه بگم که شما را بشورانیم، آماده کنیم برایی آن بحث اصلی. اگر حواس ظاهری آلوده بشن منحرف میشوند دیگر. چشم خط قرمز الهی را رد میکند. گوش خط قرمز الهی رو، حدود الهی را رعایت نمیکنند. شامهی انسان از بوییدن بوی حرام که مثلا نامحرمی رد میشود عطر و ادکلن و این چیزا زده خوشش میآید به جای اینکه منزجر شود و همچنین قوای دیگر. این نشونهش این میشود که طرف، آن شخص رفته رفته مزه متأسفانه آنی گناه را میچشد و از آن طرف مزه مثلا چشیدن ااا معنویات ازش هی کم میشود.
هر مقدار که از این طرف حواس ظاهری آلوده میشوند از آن طرف مزه معنویات مثلا دیدن قرآن، دیدن مسجد، اینها در وجودش کم میشود. شنیدن صوت و اینها هی کم میشود. کم میشود هی به همان میزان. طرف میبیند که مثل قبلاً مشتاق دیدن حرم امام حسین نیست مثلا. حالا بعد قوه خیال اگر آلوده شود نشانهش چیست؟ انسان، انسان دچار تشویش خاطر، اضطراب، امروزیا میگویند استرس، ناآرامی، عدم تمرکز، اینها میشود. پرش فکری، هی فکرش پرش دارد، هی افکارش متخالف، همینگونه مخالف هم، اوهام میآید سراغش. بعد خوابهای پریشان زیاد میبیند. آدمی که قوه خیالش آلوده میشود خیلی سوءظن دارد. تا جایی که میبینی به عالم و آدم و به خدا هم دیگر سوءظن پیدا میکند که باید زودتر قوه خیالش پاک شه. دیگر عرض شود خدمتتون که مهمترین نشانهش عدم تمرکزه.
اگر کسی قوه وهمش آلوده شد نمیتواند درک جزئیات کنه. چون کار قوه واهمه درک جزئیاته، جزئیسازی اصلاً. مثلا عقل زیبایی را میفهمد، یک چیز کلیه. زیبایی چیز خوبیه، بله این کار عقله. این جزئیسازیشو وهم میفهمد. اگر کسی وهمش آلوده شد در تشخیص جزئیات به مشکل میخورد. عقلش اگر قبول داشته باشد که زیبایی چیز خوبیه اما حالا وهمش در مصادیق به اشتباه میافتد. میگوید نه عکس حرم امام رضا زیبا نیست. اینگونه حالا مثال میزنم که متوجه بشین منظور چیست. در جزئیسازی به مشکل میخورد که خانمها جزئینگریشون خیلی قویه. قوه وهمشون معمولا خیلی قویتر از عقلشونه که از یک نظر خوبه. برایی اینکه به نکات و دقایق و ذرایف برسن خیلی خوبه. آنها به لطافتها میتوانند زودتر برسن، به دقایق و ذرایف.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
از این نظر بدهد که گرفتار جزئیات و چیزهای بی پایه و اساس میشوند. مثلا ما اگر وارد منزل یک نفر شویم کلی منزل را نگاه میکنیم. همین، یک کلی نگاه کلی که هیئت و کثفت این منزل به چه شکله همین، تمام. دیگر مشغول صاحبخونه میشویم. اما خانمها اینگونه نیستن. کمدش چه شکله، فرشش چه رنگه، لباس که پوشیده چگونهه؟ اگر وهم آلوده شد مشغولش میکند و خیلی هم خطرناکه. اما اگر وهم کسی پاک ماند، بالعکس میآید کمک عقل میکند. مصادیق درست را نشونش میده. میتواند جزئیات و ذرایف حقایق عالم را بسنجه. اصلا دوست دارد که برود سراغ اینکه قرآن اگر میگوید مثلا ملائکه چند، چند تا بال و پر دارند، چرا چند تا بال و پر؟ یعنی ششصد تا داریم بال و پر یعنی چی؟ این ششصد تا بال و پر ملائکه به چه درد میخورد؟ ما میگیم ملکه و بال و پر دارد، تمام.
اما اینکه جزئیشو بفهمه، وهم زیر نظر عقل، در حوزه عقل میرود اینو بررسی میکند. اگر کسی وهمش آلوده شد در این جزئیات به مشکل میخورد. اصلا کسی که عقلش آلوده شد در حقیقت میآید در مرتبهی حیوانیت و تمام مراتب مادونش هم آلوده میکند. یعنی وهمو آلوده میکند، خیالو آلوده میکند و حواس ظاهریش هم آلوده میشود. اصلا دیگر منسوخ میشود، حیوان میشود. "أُولَٰئِكَ كَٱلْأَنْعَامِ" اصلا مثل حیوانات زندگی میکند جسارتا. عقلش که برداری دیگر آلودگی سر تا پاشو میگیرد. اگر کسی اصرار کرد بر گناهان و آلودگیها از مرتبهی عقل خدا نکرده کشید به مرتبهی روحش، به قلبش ببخشید. مرتبه مافوق عقل میشود قلب. اگر قلب کسی آلوده شد، عقل اگر آلوده شد حوصله کار فکری ندارد. از علم بدش میآید، از تفکر و تأمل بدش میآید کار عقلی اگر.
اما اگر قلب آلوده شد، قلب حوزهی تعلقاته. یعنی اینکه پایبند شود به یک سری دستورات، یک سری کلیها. اما قلب اگر آلوده شد حوزهی تعلقاته، تعلقاتش آلوده میشود. مثلا به چیزی دل میبندد که آن ارزش دلبستن ندارد. به چیزی که ارزش دلبستن دارد دل نمیبندد. وقتی این آلودگی خیلی شد میشود قلب منکوس. اصلا دیگر م-م-منکوس میشود و اصلا برعکس میشود. تعلقش میرود به سمت زشتیها. مثل یک آدم معتاد را در پوستشو بکنیم معمولا نمیتواند ترک کنه. حالا یکی معتاد به دوده، یکی معتاد به ورقه، یکی معتاد به عرقه، یکی معتاد به از چه، شهرته، شهوته، منصب و مقام و جاه و هرکی. اگر کسی قلبش آلوده شد تعلقاتش مشکل پیدا میکند. نشونهش اینه که به چیزهای خوب تعلقش رفته رفته کم میشود.
علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی
مثلا اگر تا دیروز پول دستش میآمد میگفت بریم کربلا، بریم مشهد رضا، الان اگر پول دستش بیاید میگوید حالا مشهد که زیاد رفتیم. بذار یک دربندم بریم، یک شمالم بریم، یک کنار دریا یک آبی تنی به آب بزنیم و چی. یواش یواش تعلقاتش آن راری میشود. بعد خدا نکنه این آلودگی ادامه پیدا کنه بعد دیگر اصلا برعکس میشود، منعکس میشود. اصلا کلا تعلقش کنده میشود از مثلا ارزشها، از صاحبان ارزش، از مثلا حرمها، از هیئتها، از مساجد، از آدمهای مذهبی. یواش یواش علاقهش از آدمای مذهبی برداشته میشود. یواش یواش از آدما ریشو و آخواندا و قرآن خونا و نمیدانم مسجدیا و هیئتیها میبینی کم میشود. اگر این زیاد شد خود روح چی میشود؟ اگر کسی روحش آلوده شد کلا تعلق دیگر برداشته میشود. اینجا دیگر مرتبه چی پیش میآید؟
در مرتبه قلب تعلق هی کم میشود، ضعیف میشود، ضعیف میشود اما معاند نیست. ولی خیلی هم مثلا علاقهای ندارد. اما اگر رفت آلودگی، اصرار بر گناه کاری با آن کرد که همش هم دارم تاکید میکنم کار، کار اصرار بر گناهه. رفت در مرتبه روح دیگر میبینی جلو امامش وایستاد. روح آلوده شد دیگر اصلا حقایق در گوشش نمیرود و خدا نکنه خدا رحم کنه کسی به این مرتبه برسه که دیگر آلودگی سر که دیگر اصن آن دیگر برگشت پذیر نیست جز با یک راه که حالا در مراتبش میگیم. یک راه فقط وجود دارد برایی کسی که سرش هم آلوده شد بخواد برگرده. آن نشونهش چیزیه که حتی اگر برایهین حقیم برایش پیاده شود مثلا در در جهنم معذبه. این کسیه که مثال کسیه که چی؟ در جهنم معذبه دارد عذاب میچشد، میکشد اما یهو عذاب برایش برداشته میشود.
خدایا عذاب را از ما برداشتی ما را بخشیدی؟ میگویند نه امیرالمؤمنین حضرت علی علیه الصلاة والسلام میخواهد عبور کنه از مثلا پل صراط اینها نور مولا جهنمو خاموش کرده. میگوید اه اه العیاذ بالله آن عذابه به ما برگردون این را من نبینم. این دیگر ما را مرتبه چیست؟ با اینکه برودان برایش نازل شده. دیده «فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید» چشمش تیز شده حوائج را دیده. منتها صرفا اینها برایهین عقلین، برایهین علمیآیند، علم فکریان، برودانه. برودان وقتی آمد طرف نمیتواند بگوید نه. برودان برایش، عینا برودان برایش میارن. فوقش برود جلو تا مرتبه عین اليقين میرود. مرتبه علم اليقينو که به او میدن، علمشو میدن. عين اليقينم یعنی میبینه اما به حق اليقين دیگر نمیرسه.
مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق
آن میگوید برگردون یعنی به مرتبه، در حقیقت اینگونه بگوییم به مرتبه ایمان نمیرسه. ایمان آن کسایی که قیامت محشر بفهمیشود برایشون حقانیت امیرالمؤمنین و اهل بی در آنجا میبینن دیگر. خودان در بدترین جهان، اهل بیت و دوستاشون در بهترین جهان. دیگر برودان بالاتر از این؟ بله میگویند رب ارجعوني خدایا ما را برگردون تا «لعلّي أعمل صالحاً فيما تركت» آن چیزایی که ترک کردیم عمل صالح انجام بدیم اینها. صرفا میخواهند عمل صالح انجام بدن، باور قلبی نمیخواهند داشته باشن. فکر میکنند این به اوتیها به خاطر نماز خواندنشون به اوتی شدن. به خاطر این زکات دادندشون، قرآن خواندنشون. میخواهند برگردن مثلا به دنیا که نماز بخونن، زکات بدن، قرآن بخونن. بسیاری نماز خونن ولی قرآن میگوید «وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ» وای بر نمازگزاران.
پس ببین فقط برودان برایشون میآید مرتبه برودان را میپذیرند. میخواهند برن عملاً انجام بدن. اما چرا قرآن میگوید اینها اگر برگردن همان کاسه و همان آشه. همان گناهاشونو انجام میدن چون به مرتبه باور نرسیدن و نمیرسندد. راهشم فقط یک چیزه که حالا اگر رسیدیم امروز که بعید میدونم میگیم چیست. حالا مرتبه بالاتر از سر که حالا برخی سر و سر به او گفتند و برخی خفی، چیست؟ آن مرتبه دیگر خفی ترین، پنهانترین رتبه وجودی انسانه که کانال وجودی به او حصه وجودی در کتب عرفانی میگویند. به قول علامه حسن زاده علیه الرحمه کانال ارتباطی ما با حضرت حقه که اگر آن را برداری ما معدوم میشویم. چون از طریق همان فیض آنفآن به ما دارد میرسه و «کل يوم هو في شأن».
در هر آنی من در حال انسان جدیدی شدنم که بحثاش گذشته چون خدا آنفآن دارد به من فیض جدید میرساند و از بدنم بگیر تا باطنم آنفآن داریم جدید میشویم. خدا دارد ظهور میکند در ما. «يد الله فوق أيديهم» دستشم بالا دست همه دستاست دارد همه را مدیریت میکند. اصن ظهور حقه، عالم ظهور حقه. حالا مرتبه پایین بگیریم میگیم تازه راه افتاده باشیم میگیم آثار حقن، اثر حقن درسته. اما اثر گسیخته، اثر جدا، نه. اصلاً خود حق ظهور کرده به این شکل. لذا به اینجا که میرسی یک مقدار رتبت میرود بالاتر، نگاهت عمیقتر میشود که اینها ابتداً کار وهمه. گفته شد خانوما زودتر به اینجا میرسندد چون قوه وهمشون قویه، ظرافتها را زود درک میکنند.
احاطهٔ انسان کامل و تدبیر بدن
به اینجا میرسندد که به این مرتبه میرسندد که امام حسین توی دعای عرفه میفرماید «الهی ترددی في الآثار يوجب بعد المزار» خدایا تردید من رفت و آمدم در آثار در مرا از زیارت خودت دور کرده. انسان دیگر از آثار فارغ میشود میرود سراغ خود حضرت غیب الغیوب. میرود سراغ اسماء مستعصره حضرت حق. دنبال آنها میگردد، دنبال خود حق میگردد. اینو میگوید اینها مرتبه نازله حقه. مثل کسی که عاشق چشم و ابروی در شود. یهو یکی بزنه دور از جان یهو بلایی سر چشمت بیاید، ابروت بشکنه چه میدونم تعلقش برداشته میشود دیگر. عاشق صورت زیبا و صورت ناز و از شب از صورت مثلا باز صاف و سفید شما شود. یک ذره چروک بیاید، پیری بیاید، پرتوتگی بیاید، آن تعلق برداشته میشود دیگر. یک اثر وجودی در این الان رنگ و را و رخسار و چهره ظاهر توئه.
اما عاشقا خودت اگر باشد اصلاً توجه به صورت در ندارد. اصلاً قیاف در ندیده بغلت میکند. همسر شهید چمران چی فرموده بود؟ بعد از شهادت شهید چمران الان جاشه گفتند این حرف. در قالب خاطرات میگیم میرویم درکش سخته اما الان میبینیم راحت شد درکش. به او گفتند همسر شما کچل بوده، طاس بوده فلان بوده. من در کل عمرم اصلا توجه به این طاسی سر او نمیکردم. برای ما یک ذره باورش سخته. چون عاشق وجود چمران شده بود. خود را میخواست نه چشم و ابروشو. حالا یک نشانههایی من به این شکل در دنیای مرسوم خودمان متداول دارم میگویم که آن مراتب را یک ذره شاید بچشیم. چرا ابی عبدالله که هی دم میفشاریم جانم حسین، جانم حسین، برم کربلا زیارت. چرا در مرتبه عرفانی خودمان را نمیکشیم بالا مثل اربابمان نگاه کنیم. قبل از ماجرا عاشورا مگه نیست؟
ظاهراً دو سال قبل از ماجرا عاشورا هم هست آن دعای عرفه. مال بلافاصله قبل عاشورا نیست. در هر حال مقارن با عاشوراست. میفرماید الهی ترددی فلاسار یوجب وصول المزار. اصلا اینها چیان که من بخوام اینها را ببینم به در برسم؟ اصلا در را من به خودت انت دللتنی علیک. اصلا خودت را به خودت شناختم نه با آثارت. اصلا اینها رو، اشیا را گسیخته و جدای از حق نمیبینند. اینها را جلوههای حق میبیند. منصور بیچاره به اینجا رسید که گفت انا الحق منم حقم اما دارش زدن، نفهمیدن. سناريهم آیاتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق. بارها را این آیه کار کردیم دیگر. به هر حال آن مرتبه مکمن غیب که میگیم، کمان ذات که میگیم، سقع نفس که میگیم، باطنترین باطن وجودی انسان که میگیم آن مرتبه است که اگر آن را برداری اصلا دیگر معدوم میشی.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
دیگر محلی برایی فیض الهی در در نیست. تقریباً ده دقیقهای ما وقت داریم. نمیرسیم باز همه را بگوییم. ما اگر چنانچه باید به یاد داشت راه پاکسازی تا قوه خیال را گفتیم. پاکسازی حواس ظاهری که علم اخلاق در حقیقت مسئولیتش با علم اخلاقه، با اخلاقیونه. برایی اینکه مراتب باطنیتر پاک بشن، یک برایی نمونه چشمشو به گناه بسته. ظاهراً حواس ظاهریش که یکیش قوه باصره است این چشمشه بسته به گناه. اما هنوز در خاطرش مرور میکند گناه رو. تصاویر گناه، خاطرههای گناه در ذهنشه. قوه خیال را قبلاً پیشتر گفته شد دو سه تا راه گفتیم که اولاً رساله طهارت نفس از ثلامه را باید بخونیم تا یک ذره بهتر متوجه شویم. پیشتر گفته شد یکی از راههای تطهیر قوه خیال، یکی از مهماتش این بود که سه تا کار باید بکنیم توأمان، با هم، نه تک تک.
یکی یک حوزه دوره، یک دوره اعتقادات صحیحه از یک کسی بگیریم، اخذ کنیم. برایی نمونه کتاب الاعتقادات مرحوم علامه مجلسی عالیه. باید یک دوره اعتقاداتمان، چهارچوب و ریل اعتقاداتمان درست شود. دو، کندن مطلقاً سوء ظن از وجودت. تا میتوانیم تمرین کنیم حسن ظن داشته باشیم. از همین پیرامان خودمانو، خودمانو بگیر تا نظام هستی و خدامان، حسن ظن. سوء ظن مثل یک سمیه که مثل معتاد هر چقدرم ترک کرده باشد چهل سال هم ازش گذشته باشد از ترکش تا بوی آن افیون به مشامش میرسد دیوانه میشود دوباره درسته؟ همه سرشونو تکون میدن مثل اینکه تجربه دارند. و دوباره آن خاطرهها میآید اذیتش میکند. اینجا کسی که سوء ظنشو میخواهد بکند مطلقاً باید خود را بزنه به حسن ظن. انشاالله اینطور که من میگویم نیست انشاالله.
سه، گفتیم که باید آرزوهای طولانیشو بردارد. بکند از آرزوهای بلند و طولانی و فلان و در لحظه زندگی کنه. همین الان اگر الان من مردم چی؟ حالا راههای اساتید اخلاق در این زمینه گفتند برید رجوع کنید. من که نه استاد اخلاقم، نه آدم اخلاقی که بخوام اینگونه با شما صحبت کنم. ما کلیات را گفته میشود رد میشویم دیگر هرکه خواست خود رجوع میکند. اما بریم اینها را تا اینجا گفتیم و البته آن آیات صخره بود، آیات پنجاه و چهار تا پنجاه و شش سورهی اعراف یادتونه که آیات صخره این سه تا آیه را علامه حسن زاده فرمودند که بهترین، یکی از بهترین راه ها بلکه در یک دست نوشته ای از او دیدم نوشته او بهترین راه برایی تصفیه قوهی خیال روزی هفتاد بار خواندن این سه آیه است.
ظهور اسماء الهی در موجودات
اینها را گفتیم حالا باید رفت اهلش که معمولا سریع خانوما زودتر از ما یون میرن سراغ جزئیاتش، علتشم گفتیم. میرن سراغ این آیات و بررسی میکنند تفاسیر را میبینن. چه ربطی بین این آیات با تط-تطهیر قوهی خیال هست که روزی هفتاد با-بار بخونم مثلا خیالم پاک میشود. که ما قبلا پیشتر گفته شد قوهی خیال برزخ بین ظاهر و باطنه. اگر خیال مشوش شد، مضطرب شد، آلوده شد دیگر انسان دستش از ملکوت کوتاه میشود و حقایق را نمیتونه بکشه به چشه. چه در خود، چه بیرون از خود. اگر خدایی نکرده کسی وهمش آلوده شد، وهم چون حضرت عالم فرمودند و ان الوهما عقل ساقط. وهم مرتبهی ساقط شده عقله. یعنی تقریبا جنسش جنس عقله اما نه به آن صورت کلی، جزئیه و حیوانات هم تا آنجا را دارند. یک انسان کلیشو دارد که به او میگویند عقل، عقل، عقل کل.
تقریبا راه مداوا شبیه خود عقله. حالا برایی مداوای قوهی وهم که اگر کسی دچار اشکال اینجا شده بود باید دقتش را در پیرامانش و در کلمات وجودی نظام هستی، در خود، در سیر انفسیش، در سیر آفاقیش زیاد کنه اما با دید عقلی. اگر با دیدهی جزئی برود جلو در مصداق باز به اشتباه میافتد. برایهین عقلی داشته باشد برایی دقت نظر در کلمات وجودی نظام هستی. مثلا کلا چگونه عملیاتیش چگونهه حاج ما را اذیت میکنی؟ متوجه نمیشوم شما چی میگی. مثلا با یک سیر عقلی یکی از بزرگان برود جلو. برایهین عقلی که بزرگان مثلا در مسیر سیر معرفت، مسیر معرفت نفس گذاشتن برود جلو. مثلا کتاب معرفت نفس علامه را بخونه که رفته در جزئیات، جزئیات وجود ما را ریخته بیرون. اینها کاری میکند که وهم انسان تصفیه میشود.
یعنی از آن اشتباه در مصادیق دیگر یواش یواش میآید بیرون. اما تحت نظر عقله اینها یعنی قبلش این نکته اهمیت دارد این چی میگویم مهمه. یک عقل کلی مثل پیغمبر فرمایش داشته. یک عقل تقریبا کلیتری از بقیه مثل شاگردانشون مثل علامه حسن زاده و دیگران آمدن واکاوی کردند فرمایشات پیغمبر و حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه را بازش کردند، کردند چند تا کتاب. چون بر تحت نظر عقل کل این جزئی سازیها صورت گرفته میرود وهمش را درست میکند. جزئی نگریش درست میشود اما تحت امر عقله. تا عقلو بگوییم دیگر عالی حسن را پخش کردند یعنی حاج دیگر بساط صحب در جمع کن دیگر وقت تمومه. راه تطهیر قوهی عقل را هم بگوییم.
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
یکی از بهترین راههای تطهیر قوای عقل که بعدم خانوما مخصوصا اینها که سنشون بالاست در دلشون ما را نفرین نکنند که حاج هر وقت میآید ما حوصله مان سر میرود و در و دیوار را نگاه میکنیم. متوجه نمیشویم حاج چی میگوید. دیگر اینو که داریم متوجه میشویم. یکی از بهترین راه ها برایی تطهیر قوهی عقل سجدهی طولانیه. اینو که دیگر همه میفهمن که دیگر الان حکمی، فلسفی، عرفانی که حرف نزدم الان که. بعد میبینید راحتتر می فهمید خیلی. چرا امثال شیخ الرئیس ها که هزار و حدود صد سال پیش کتاب نوشته هنوز الان هنوز کتاباش مطرحه. کم پیش میآیدا هزار سال یکی کتاب نوشته باشد هنوز کتابش وسط گود علم و معرفت و اندیشه باشد. الان کتاب در دانشگاهها، آکادمیهای کشورهای دیگر دارد تد-تدریس میشود کتابای او.
او وقتی که نماز میخواهندد، وقتی که توی مشکل علمی پیچیده گیر میکرد نماز میخواهندد و گرهش باز میشد. امتحان کنید سجدههای طولانی چه بلای قشنگی سر عقل میآورد. آن موقع چیزایی را درک میکنی، میفهمی که دیگران درک نمیکنند. این که مبرودنه، برایی در مبرودنه. آن سجدههای طولانی کمکت کرده. غسل عقل یکیش سجدههای طولانیه که دستور العمل اکید اولیاء الله هست. اصلا نمیشود عزیز دلم در مسیر سیر و سلوک نمیشود کسی قدم بگذاره بدون سجدهی طولانی. حالا مثلا ی قاضی نمیدانم حاج ملا حسین قلی احمدانی، مرحوم ی کشمیروی اینها بله داریم در دستور العملاشون به تنبلترین شاگرداشون که چهارصد بار ذکر شریف لا لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، ذکر یونس را دل سحر چهارصد بار در یک سجده باید بگی.
تنبلترین شاگرداشون حالا شما انجام میدی میبینی جز خستگی برایت چیزی نیاورد و اصلاً زده میشی. من به شما توصیه میکنم با تسبیح حضرت زهرا شروع کن. من که تسبیح حضرت زهرا هر روز دارم میگویم. تسبیح حضرت زهرا را که همیشود میگی. فقط تسبیح حضرت زهرا را میگویم اصلاً حوصله باشد همانو در سجده بگو. الان که من به شما دارم میگویم خودم چند ساله دارم این کا را میکنم. تسبیحمو، تسبیح حضرت زهرا را چون خودم جزو تنبلها هستم در سجده میگویم. دیدم به شما هم گفته میشود. سجده طولانی هر چقدر طولانیتر با عشق ها سجدهای که خستت کنه نه. تا می-میزانی که ذوق داری، شوق داری، لذت داری میچشیش. یک لحظه کدورت آمد آه دیگر خسته شد ولش کن ادامه نده. حالا کی گفته چهارصد تا ذکر یونسیه؟ شروع کن گفتند هر مقدار تا جایی که داری لذت میبری بگو.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
دیدی لذت کم شد دیگر داری میروی به سمت خستگی ولش کن. ولی به همان میزان عقلت را غسل میده. یعنی شما در سجده که قرار میگیری تنها حالتیست که قلب که پمپاژ خون میکند بالا سر مغز قرار میگیرد. عقلت میآید این جسارتا مغزت میآید پایین، پایین پایین قلب در حالت سجده، قلب میآید بالای مغز و حالا نگید عقل حوزهش که این مغز نیست که. مثل اینه که بگین حوزه تعلق قلبی این قلب صنوبری پمپاژ کننده نیست که. این حرف ظاهراً درست هست اما باطناً غلطه. چون اینها در هم تنیدهاند. مثل این که بگی چشم نیست میبینه که نفس میبینه. بله نفس میبینه اما از طریق این چشم میبینه. قلب ادراک میکند اما از طریق همان قلبی که دارد پمپاژ میکند.
عقل درک میکند اما از طریق همان مغزی که متأسفانه ما خونمان به او خیلی نمیرسد، آن چیزای سلولهای خاکستریشو تعطیل کردیم. در سجده خون خیلی میرسد بعد کمک میکند. این یک روش، این یک راه داشته باشید یادگار از ما برایی غسل عقل. دیگر باز هست انشاالله جلسات بعد. غسل روح چیست و سر چیست که انشاالله هر کدومشون البته راههای مختلفی دارد. انشاالله که خدای منان همین قلیل را از ما قبول کرده باشد در این لحظات خاص غروب جمعه که امام عصر منتظر توجه ما به خوده که او واسطه فیض حضرت حق نسار مان صلواتی خد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.