ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.

الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

غروب جمعه است.

ایام سوگواری جهت از دست دادن نعمت‌های بزرگی در حیطه‌ی خدمت.

و به یک معنا میشه گفت به منصه ظهور کشاندن ارزش‌ها و شعارهای انقلاب هستیم.

نسار همشون نسار صاحبشون انشاالله هر کجا در این غروب جمعه تشریف دارن آقامون حالشون خوب باشه و از سائل جمع ما رو آقامون دعا کنن.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

در انتهای متن درسمون در فصل دوم معرفت اجمالیه بودیم.

رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم که فرمودن و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است به قدر استعدادات امکانیه و عوالم الهیه.

چه حکمت علم حقیقی مبرا از شوائب و شک است و حصول آن بدون احاطه کلیe صورت نمی‌بندد و نتیجه‌ی این احاطه اطلاع بر ماضی و مستقبل است و تصرف در مواد کائنات چه محیط را غایت تسلط بر محاط علیه حاصل است با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر مگر آنچه را که اشتغال به بدن مانع گردد.

بحث احاطه کلیه بود برای رسیدن به حکمت که حکمت علم به احوال اعیان موجودات بود.

فهم و درک باطن اشیا که یکیش خود ما هستیم.

یکی از اشیاء نظام هستی خود ما هستیم و ما برای خودسازیمون هیچ چاره‌ای جز خودشناسی نداریم.

خودشناسی یعنی پی ببریم به باطن خودمون.

یعنی از طریق حکمت برسیم به باطن خودمون.

احوال خودمون رو بیابیم که غیر از این راهی برای خودسازی نداریم.

و ما اصلا کاری مهم‌تر از خودسازی نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت.

امام عصر هم کسی به دردش می‌خوره عزیزان که خودش رو ساخته باشه.

کسی که خود ساخته نیست، یعنی نفس خودش رو نیافته و به باطن خودش پی نبرده.

یعنی به یک معنا به حکمت حداقل در حیطه‌ی خودش دسترسی پیدا نکرده به درد امام زمانشم نمی‌خوره.

اگر امثال آقای رئیسی و یاران شهیدش این چنین اسمشون آوازشون همه جا رو می‌گیره و مردم این چنین به هم می‌ریزن، آشفته میشن از حیث فقدانشون چیزی جز این نیست که این‌ها به اون حقیقت باطن خودشون نسبت به صاع وجودیشون رسیدن.

لذا به خودسازی پرداختن.

چنان خودشون رو ساختن که این ماحصلشه.

حالا برای این خودسازی که نتیجه‌ش میشه احاطه کلیه نسبت به صاع وجودی البته احاطه پیدا می‌کنه.

اگر این مسیر رو سالک الی الله خیلی محکم درست ولکم فی رسول الله اسوه حسنه پشت سر رسول خدا حرکت کنه.

یوم ندعوا کل ناس بإمامهم از همین جا پشت سر امامش حرکت کنه.

چنین کسی قطعاً به سرمنزلی خواهد رسید که به اون میگن احاطه کلیه.

این راه به روی اهدی مسدود نیست.

ما احاطه به خودمون هم هنوز پیدا نکردیم.

در خصوص خودمون اراده می‌کنیم، اراده‌مون شکسته میشه.

چه برسه به عوالم بیرون از خودمون.

معلومه که همون مراحل ابتدایی گیریم در اندرخم یک کوچه‌ای.

چرا همه‌ی این توضیحات رو دادم؟

که برسیم به سرخط قصه و همون چیزی که جلسه‌ی پیش سرش توقف کردیم.

گفتیم لایه‌های وجودی انسان پس از شناسایی باید لای‌روبی بشن.

همینطور که عرض کردیم این قوای وجودی ما از حواس ظاهریه.

حالا سمع و بصر و شم و ذوق و لمس و این‌ها بگیر برو تا حس برو باطن که دیگه میری از حس مشترک می‌رسی به، عذر شود برزخ وجودیمون که قوه خیال ماست و ما خیلی راحت از کنارش رد شدیم.

بعد حالا وهم رو اگر بگیریم یک، یک رتبه‌ای جدای از عقل و حالا مابین عقل و خیال.

چون بعضیا وهم رو پذی-- نپذیرفتن که میگن نیست.

وهم همون عقل کوچکه.

ان الوهم عقل ساقط.

حالا هرچی که هست برو تا عقل، عقل و بعد قلب و روح و سر و سر سر یا خفی اخفی اینا که حالا بعداً اگر بشه دربارشون صحبت کنیم.

این‌ها وقتی که آلوده می‌شن انسان از سیرش جا می‌مونه.

آلودگی هم گفتیم از بیرون میاد، از باطن نیست.

باطن پاکه و نفخت فیهم الروحی.

از بیرون میاد.

اول از حواس ظاهری شروع می‌شه، از نگاه، از همین شنیدن‌ها، چشیدن‌ها، گویش‌ها، بوییدن‌ها، لمس.

اینا از همین جا آلودگی شروع می‌شه میره تا اگر کسی اصرار بر این‌ها کرد می‌خوره به قوه خیالش.

قوه خیالش آلوده می‌شه.

بعد اون موقع ارتباط بین ملک و ملکوت براش قطع می‌شه.

در درون خودش استیاده از ملکوت نمی‌تونه بکنه.

حقایق رو نمی‌چشه، نمی‌فهمه.

صرفا اگر هم به جایی برسه علم فکریه.

چشیدنی نیست، رسیدنی نیست براش.

علم، علم حصولیه براش.

حاصل می‌شه.

حضوری نیست.

یعنی بچشه، یعنی درک کنه.

چرا؟

قوه خیال آلوده شده.

بعد ما عرض کردیم که قوه خیال باید چی؟

غسل داده بشه.

یادتونه دیگه.

یکی از راه‌های قب-غسل قوه خیال رو که البته گفتیم علامه می‌فرماید بهترین راه.

در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری علامه حسن زاده می‌فرماید بهترین راهه.

چی؟

اگه یادتون باشه.

حالا نمی‌دونم یادتونه که امروز ظهر ناهار چی خوردید یا نه؟

جان.

دو تا نه.

سه تا.

بله.

چی بود اسمشون؟

آیات صخره.

آیات الصخره.

آیه پنجاه و چهار تا پنجاه و شش، پنجاه و چهار، پنجاه و پنج، پنجاه و شش سوره اعراف.

اگر گفتیم جایی دیدید پنجاه و پنج و یعنی یه دونه جلوتر شروع شده.

پنجاه و پنج و پنجاه و شش و پنجاه و هفت.

چون علامه بسم الله رو جزء سوره ها می‌دونه رو این حساب گفتم.

و الا همون.

حالا این آیات رو فرمود امام صادق فرموده آقا برای تطهیر قوه خیال و قوت قلب، تسبیه لایه‌های باطنی خاص قوه خیال روزی هفتاد بار این سه آیه خوانده بشه.

اینو گفتیم.

حالا برید بالا این آیات رو در خلوت اون ببینیم چه اسراری در این آیات نهفته، چه رمز و رموزی هست که این‌ها تطهیر می‌کنند وجود رو.

دیگه بمونه.

یکی دیگه از راه‌های تطهیر قوه خیال رو که امروز عرض می‌کنیم.

علامه حسن زاده در سیر مصباح الانس، شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری وقتی می‌رسه به یک چکیده‌ای، یک زبده‌ای و یک خلاصه‌ای از کتاب شریف منازل الصائرین خواجه عبدالله انصاری که ما نیت کردیم اگر شیاطین مانع نشوند این کتاب سیر و سلوکی و اخلاقی رو که صد منزل از سیر و سلوک رو از ابتدا شروع می‌کنه تا انتها به ما آموزش میده رو برای نوجوانان هیئت یا زهرا انشاالله تدریس کنیم.

که شما معمولا در هیئت‌ها انتهای هیئت که پیش میاد مت-متنبه می‌شید.

همون منزل اول منازل الصائرین.

منزل اول یغزه است.

یغزه.

خب بیدار می‌شی.

متنبه می‌شی.

معمولا اینجوریه.

تو هیئت‌ها تنبه خاطر ایجاد می‌شه.

ما متنبه می‌شیم، تنبیه می‌شیم.

خب؟

یه با یه تنبیه کوچولو.

اینکه اقرار به گناهان می‌کنی و این‌ها بعد می‌بینی اون جرقه زده می‌شه آدم یغزه، بیداری رخ می‌ده.

این منزل اوله.

خب حالا چه کنم؟

معمولا سؤال همه ماست.

خب آقا من الان می‌خوام چیکار کنم؟

معمولا جایی ما میریم.

هیئت‌ها، جلسات درس و بحث و مخصوصا با جوون‌ها حتی شده پیرمردها.

چندین با-- اتفاق عجیب که رخ داد اینکه پیرمردهایی که قد خمیده بودند اومدن به ما گفتن حاج آقا ما تازه متنبه شدیم.

قد خمیده است.

هفتاد، هشتاد سالشه.

می‌گفت الان من می‌خوام چیکار کنم؟

توجه کردی؟

که البته حدیث داریم اینو در بحث کتاب الموت مرحوم مجلسی در شرحش اونجا ما توضیح دادیم مستوفی.

که فرمودن عمری که خدا درش عذر رو می‌پذیره.

فقبل عذری.

در کمیل می‌گیم اللهم فقبل عذری.

عذرما بپذیر.

عمری که خدا در اون عذر رو می‌پذیرد شصت ساله.

دیگه کسی شصت سالو گذر کرد دیگه عذرش پذیرفته نیست.

تمامه.

حالا یه شرح مستوفای اونجا ما تو شرح مصبا-- شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی دادیم که если خواستن تو کانال رجوع کنن.

خب ما چه کنیم؟

این کتاب منازل الصائرین خواجه عبدالله که مرحوم شیخ خواجه طوسی، خواجه نصیر الطوسی شرحش داده، ترجمه و شرح به نام اخلاق ناصری.

اگه کسی خواست یه شرح مثلاً یه ترجمه خوبی داشته باشه اینو بگیره.

خب تا صد منزل می‌برت جلو.

به شرط اینکه گو-- حرف گوش کن باشی.

یعنی می‌رسوند به مقصد.

حالا قشنگ کم پیش اومده عالمه بیاد اینطوری ایستگاه به ایستگاه، موقف به موقف تو رو ببره جلو.

حالا که بعد از یغز موقف توبه است و همینطوری میری بالا.

خب.

در اون تیکه چکیده، زبده و خلاصه عصاره کتاب خواجه نصیر.

ببخشید کتاب خواجه عبدالله انصاری که به نام منازل الصائرین و شاگرد صدر غونچی که برجسته‌ترین شاگرد عارف عربی بود به نام کی؟

ابن فناری.

در کتاب المصباح الانسش میاد این چکیده رو بیان می‌کنه.

در اون چکیده من از علامه شنیدم که ایشون فرمودند که یکی از بهترین راه‌ها برای-- یعنی شما باید خیلی باید بگردید تا پیدا کنید.

یعنی به شما قول میدم باید حداقل دویست جلسه درس و بحث علامه رو گوش می‌دادید تا مثلا به این برسید.

چی؟

علامه می‌فرماید یکی از بهترین راه‌ها عشق عفیف است.

عشق عفیف.

به نظر شما عشق عفیف چیه؟

عشق عفیف ظاهرش یعنی اینکه مثلا عفیفانه، نجیبانه زندگی کنی.

محبت، عشق اینجوریه دیگه.

اینجوری بروز میده ظاهراً.

یعنی محبه، حب و بغضت رو درست تطهیر کنی.

حب و بغض الهی باشه.

اما اصلاً اینجوری نیست.

حالا سر اینکه چرا عشق عفیف، به وقتش انشاالله شاید عرض کردیم.

الان وقت نیست.

بحث به حاشیه میره.

ایشون می‌فرماید که این کلمات دقت بفرمایید خیلی سریع عرض می‌کنم رد میشم چون ما خیلی اینطوری متوقف شدیم تو این بحث قوه خیال و اینا خیلی دیگه بیش از-- اگرچه می‌طلبه چون غالباً من به شما این مژده رو بدم خیلی تحقیقی عرض می‌کنم نه ت-تقریبی.

اکثر غریب به اتفاق ما، بلکه همه ما گیر و گورمون قوه خیاله.

یعنی آلودگی تا عقلمون نرفته.

آلودگی به لایه‌های اون باطن‌تر خیلی نرفته کار دشوار بشه.

اغلب آلودگی‌مون تا قوه خیال رسوخ کرده و قوه خیال مشوب آلوده است.

اون باید تطهیر بشه.

که خیلی هم سخته.

خیلی هم خطرناک است این قصه.

یعنی آلودگی قوه خیال.

یعنی بریم یه طبیب، یه مریض‌خونه‌ای که کسی بتونه مافز زمین ما رو ببینه.

من به شما قول میدم به هممون از من بگیر تا غریب به اتفاقمون میگه آقا شما قوه خیالت آلوده است.

متخیلات فاسدت تا رفع نشه نمی‌تونی به ملکوت دسترسی پیدا کنی.

لذا اونچه که می‌شنوی معمولاً اخذ نمی‌کنی.

یعنی برات نمی‌مونه.

ارادتت هم زود سست میشه.

چله می‌گیری به چله نمی‌رسه.

تموم میشه.

[مکث] عشق عفیف رو علامه این چنین من سریع بگم رد شم.

دیگه هر که را.

دیگه نگم دیگه شعر رو.

به شما بر می‌خوره.

فرمودند که تمام این کلمات وجودی نظام هستی، این بافت و چینش نظام هستی، اینا آیات الهی‌اند.

بارها در خصوص این با هم حرف زدیم.

"إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات".

البته "لأولي الألباب".

برای اونکه لب داره، مغز داره، مغزش رو، عقلش رو تعطیل نکرده، اینا آیات الله‌اند.

"وفى الأَرْض" تو همین زمینی که روش پا گذاشتی الان، الان نشستی روش، اصلا توجه بهش نداری.

"وفى الأَرْض" تازه توی این زمین.

آیات، اونم نه آیه.

آیات لل البته کی؟

مؤمنین.

برای اهل یقین "وفى أنفسكم" و در جان‌های شما.

"أفلا تبصرون؟" نمی‌خواید نگاه کنید؟

با بصیرت دقیق شوید.

اینا آیات الله‌اند.

یعنی شما هر کدومتون الان آیه اللهید.

اسم اللهید.

"ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم".

بارها همین رو با همدیگه مرور کردیم.

چیز جدیدی نیست.

حالا عشق عفیف چیه؟

الان شاید متوجه بشید چرا میگه عفیف.

یعنی میگن فلانی عفیفه.

یعنی چی؟

عفاف داره.

یعنی چی؟

یعنی اینکه هر چیزی رو نگاه نمی‌کنه.

چشمش رو می‌پوشد.

یا درست نگاه می‌کنه.

با دقت نگاه می‌کنه.

اگر نگاه مثلا به یه کسی می‌کنه با نگاه بد نمی‌بینش.

توجه کردید؟

پاک می‌بینه.

[نفس عمیق] خیلی با احتیاط من دارم امروز سخن میگم.

[نفس عمیق] عشق عفیف یعنی شما این کلمات وجودی نظام هستی رو نشانه‌ها و آیه‌های الهی بدونید.

الان انگشتر شهید رئیسی چقدر بولد شد، برجسته شد.

یه انگشترش که پیدا شد.

چقدرها گریه کردن انگشتر ایشون رو دیدن.

آثار وجودی ایشون رو، مادرش رو کسایی که دیدن شهید رئیسی رو.

خب رئیسی شهید شده.

چرا مادرش رو دیدی گریه کردی؟

چرا برادراش رو از غربت وقتی بیرون اومدن تازه مسجدی‌های محل فهمیدن این دو تا آقایی که می‌اومدن مسجد، اینا برادر رئیس جمهورشون هم نمی‌دونستن.

مظلومیت تا کجا؟

گمنامی و غربت تا کجا؟

بدتر از اون مادر رئیس جمهورمون.

تو محله امام حسین علیه السلام، محله محروم مشهد، یه خونه هفتاد متری محروم، ساده دیدید.

مادر بسیار ساده که حتی از غذای حضرتسی حرم هم تناول نمی‌کرد.

می‌گفت نه این من استفاده نمی‌کنم.

رعایت می‌کرد.

اینه که بچه‌اش میشه یه همچین اعجوبه‌ای که دنیا رو به هم می‌ریزه مرگش.

[خنده] توجه کردید؟

چرا آثار وجودی این رو می‌بینی؟

حالا مادرش و اون همسایه‌ها رو هم دیدید.

اون فیلمی که گرفته بودن همسایه‌ها اشک می‌ریختن.

می‌گفتن ما یه عمره اینجا زندگی می‌کنیم.

نمی‌دونستیم این خانم مادر رئیس جمهور ماست چون آقای رئیسی لباس روحانیتش رو در می‌آورد سوار یه موتور با یه بچه طلبه می‌شد.

هر وقت می‌خواست بره پیش مادرش با موتور درب و داغون رئیس جمهور مملکت می‌رفت در خونه مادرش کسی نشناسه.

یه چفیه هم می‌ذاشت رو سرش.

یه آدم معمولی اومده رفته.

که گهگاهی مثلا مادرش می‌گفت پسرم تو اذیت می‌شی.

می‌خوای با لباس مبدل بیای این همه زجر بکشی بیای دیدن من؟

بذار من میام.

منو میاره پیش mom.

نه مطلقا.

یه بار اجازه نداد مادرش بره دیدنش.

گفت مادر من باید بیام خاک پات باشم.

چرا آثار وجودی ایشون رو می‌بینی؟

عبا و عمامه که رو تابوتش گذاشته بود.

اصلا همه که چشم می‌افتاد به اون عمامه، یادتونه عزای امام رو وقتی تو مصلی بدنش رو گذاشتن شب تا صبح می‌رفتیم حالا بیعت کنیم دوباره.

اون اما-عمامه امام اونجا می‌درخشید.

اصلاً عمامه رو می‌دیدی گریه می‌کردی.

آثار امام آثار شه-- یعنی نشانه اوست.

درسته؟

یعنی حرمت داره.

حرمت رئیسی داره.

حرمت شهادت داره.

و لو یه پارچه‌ست.

چرا پرچم سید الشهدا رو به چشمت می‌مالی؟

آقا این که یه پارچه‌ست، حرمت داره.

چون نشانه سید الشهداست.

توجه کردی؟

دارم مثال می‌زنم متوجه عمق قصه باشیم.

اگه میگه آیه کم نگیر یعنی نشانه خداست.

آیه رو باید بذاری رو چشمت.

آقا تو خودت آیت الله‌ای خودت رو باید رو چشم خودت بگذاری.

باید برای خودت حرمت قائل بشی و لو تو خلوتت خودت هستی یا نه؟

میگی هیچکس نیست.

اصلاً میگیم هیچکس نباشه قبول.

ها؟

که نیست.

این حرف غلطه.

این حرف درست نیست.

اما حالا اصلاً بر فرض خودت هستی یا نه؟

برای خودت حرمت قائل نیستی.

لذا امام هادی صلوات الله علیه فرمود "من هانت علیه نفسه" کسی که دچار اهانت به نفس بشه کوچک بشماره نفس خودش رو.

من کیم؟

من عوضی فلان فلان.

حق نداری.

حرفات چیه؟

"فلاتمن شره" از شرش ایمن مباش.

چنین کسی شرش تو رو می‌گیره.

حرمت قائل باشی.

خودتم آیت الله‌ای.

آقا من سخت دارم حرف می‌زنم؟

این حرفا سخته فهمش؟

دیگه به این آسونی.

همون حرفایی که سید داره میگه یک احاطه کلیه گفته.

و بر عوالم الهیه.

ما اینو داریم بازش می‌کنیم.

راهش چیه؟

با کمک و نگاه ذره‌بین مانند علامه حسن زاده‌ها و شیخ طوسی‌ها و ملا صدراها و امام خمینی‌ها و از شاید شیخ الرئیس‌ها و عارف عربی‌ها و ابن فناری‌ها و اینا.

ما که نباید پشت سر یه آخوند معمولی درب و داغون بی‌سواد مثل من راه بیفتیم که.

این حرفا اگه من از من بود باید منو از اینجا بیرون کنید.

مگه من کیم و چیم؟

چه الگویی نیستیم ما که.

مگه پشت سر انسان‌های جامع الاصرافی راه بیفتیم مثل اینا.

مثل این آقایی که رسالش دست منه و من موندم با چه جگر و جرأتی این رساله رو دست گرفتم این مدت.

چی شد تو این هیئت این کارو ما کردیم؟

واقعاً موندم که امام عصر سینه به سینه او رو به آغوش خودش بگیره.

سید ابن-- سید بحر العلوم پشت سر اینا حالا مدار حرکت کنه.

بریزید بیرون کتاب‌های دیگه رو.

و قصه‌گویی کردن.

خب اونجا در عشق حفیف بودیم.

فرمودن که دقت بفرمایید با نگاه عقلیف رصد این آیات و نشانه‌های الهی، کشف و نگاه کردن و دیدن، رصد کردن، کشف کردن، شناختن، معرفت پیدا کردن به این کلمات وجودی نظام هستی که یکیش خودت هستی.

بهش میگن عشق حفیف.

میگه چشمتو پاک کن نگاه کن ها.

ببین داری نامحرمو نگاه می‌کنی.

آدم حفیف نامحرمو چگونه نگاه می‌کنه؟

اولا نگاهی چیزتو نمی کنه.

اگه یه نگاهی بکنه که اون ناراحت نشه بگه اصلاً ما رو نگاه نمی‌کنه، ما رو آدم حساب نمی‌کنه.

یه نگاهی می‌کنه بعد سرشو می‌ذاره پایین ادامه نمیده.

"لا تمدن عينيك" چشمتو نکش.

خب یه آدم حفیف اینطوریه.

خب میگه که آقا نسبت به این آیات الهی هم نگاهتو حفیف کن.

یکی از اسرار اینکه چرا بزرگان گفتن عشق حفیف رو دارم میگم.

و الا حرف توش زیاد داریم.

گفتم انشاالله به وقتش اگر توفیق بشه ما در خدمت شما باشیم و نوکری شما رو بکنیم بشه.

یعنی درست نگاه کن.

نگاهتو پاک کن.

به خودت هم درست نگاه کن.

تو وديعه الهی به خودت هستی.

تو هم مال خودت نیستی.

تو امانت الهی هستی به خودت.

و میگه "اینها کلمات" حتی یه سنگی که چرا تو قرآن خدا به پشه قسم خورده میگه من حیا نمی‌کنم.

"ان الله لا يستحيي ان يضرب به بعوضة".

بعوضة یعنی پشه.

پشه ریز مثل شب پره‌ها هستن.

میگه من حیا نمی‌کنم.

خدا حیا نمی‌کنه که به پشه قسم بخوره.

چرا؟

چون این هم محل ظهور حقه.

آيت-آیت الهیه.

و چه عجیب که امام صادق صلوات الله علیه در توحید مفضل در اون کتاب شریفی که من به نوجوان‌ها خیلی توصیه می‌کنم نوجوان‌ها مخصوصاً این کتاب رو بخونن که توحید مفضل، ایشون چهار روز محضر امام عصرش بود و حضرت چه غوغایی کرد، گفت و این نوشت، املا کرد.

چه حقایقی و.

اونجا حضرت می‌فرماید که اتفاقاً تو فکر می‌کنی مثلاً وقتی قیاس می‌کنی یه پشه رو با یه فیل به نظر شما کدومش بیشتر داره مثلاً از حیث عرض شود داشتن تجهیزات و لوازم.

مثلاً بیشتر داره.

تو فکر می‌کنی اول خب فیله دیگه.

فیل خیلی عظیم الجثه.

اون خیلی دارایی‌ش و داشته‌هاش که دارایی هر موجودی نمودار مؤثر اوست که لا مؤثر فی الوجود الا الله.

میگه دقت کنی می‌بینی که اتفاقاً پشه هرچی که فیل داره، داره به علاوه‌ی بال که فیل نداره.

[خنده] پشه همه چی داره، خرطوم هم داره.

ولی یه چیزی داره که فیل هم نداره، بال.

اینا آیات الهیه.

عشق عفیف یعنی با دقت اینا رو نگاه کن.

پس شما اینجوری نگاه می‌کنی رو زمین هم قدم برمی‌داری، اون در یازده راه شرقی شب عرض کردیم در بحث رساله شریف لقاء الله که از جمله هشت رساله عربی علامه است بحث لقاء الله رو.

بعد خب وقتی که عقل نظری و عرفان نظری رو به ما آموزش میده علامه که اصلاً لقاء الله یعنی چی؟

که فکر می‌کنم هفتاد جلسه چقدر ما در این خصوص حرف زدیم.

شاید هفتاد جلسه‌ای فکر می‌کنم شد.

بعد یه دفعه صرت میده سمت عقل عملی یا عرفان عملی.

خب حالا بسم الله می‌خوای چی به تو یاد بدم چگونه بری سمت اون؟

یعنی عملاً به چگونه رفتار کنی تا به اون برسی؟

یعنی به لقاء الله اولیش قرآن بود، دومیش که دیشب عرض کردیم همین آیات شصت و سه تا آخر سوره فرقان بود.

آیات عباد الرحمن و عباد الرحمن صفات عباد الرحمن رو می‌شماره.

اولیش این بود که اینا با حالت تبخت و تبه-- عرض شود تکبر و خودشیفتگی و خودبرتربینی و خودپسندی و چه می‌دونم این‌ها رو زمین راه نمیرن.

چرا؟

اصلاً آقا تو داری-- خودت یکی از آیات الهی و همین زمینی هم که داری روش راه میری یکی از آیات الهیه.

بعد اون پیرامونت هرچی برمی‌خوری آیات الهین.

نشانه‌های حق‌اند.

تو چجوری جرأت داری اینا رو با عشق عفیف نبینی، با نگاه عفیفانه و درست و پاک نبینی؟

چگونه جرأت می‌کنی مردم رو نوکر خودت بدونی؟

ببین این نگاه‌هاست که امثال رئیسی‌ها رو متفاقت می‌کنه.

بالعکس خودش رو نوکر و خادم همه می‌بینه.

چون می‌بینه نشانه‌های خدا، آیات الهین.

این که امیرالمؤمنین می‌فرماید به کارگزارانش حتی خواستید حد رو اجرا کنید، کسی رو دار بزنید، اعدام کنید، اصلاً شلاق بزنید.

مبادا بخندید و این کارو بکنید.

بگریید و حد رو جاری کنید.

چون اون نشانه خدا بوده این بلا سرش اومده.

و تو چی کاره‌ای؟

خداست و خدا داره خدایی می‌کنه.

تو حد رو جاری کن بسپرش دیگه به خدا.

اصلاً جهنم هم به یک معنا ادبستانه دیگه.

دبستان مخفف ادبستانه.

تأدیب می‌کنن.

دبستانه.

جهنم اصلاً دبستانه.

این که پدرکشتگی نیست که.

رضا موسi بن جعفر خط و خطوط رو برای ما مشخص کرد.

فرمود از خود طرف بدت نیاد.

یه بچه مومنی یه خطایی کرد.

خب.

[مکث] یه خطایی ازش سر زد.

فرمود از عملش متنفر باش، نه از خودش.

حق نداری از خودش متنفر بشی.

از عملش.

چرا؟

چون حب ما در سینشه.

لا یمسهُ الا المتحرون.

خداوکیلی همین یه اسب رو اگر ما پیاده کنیم انقدر با هم می‌جنگیم با بچه هیئتی‌ها.

باید هیئت‌ها غریب بمونن تو خدمت‌گذاری و نوکری کردن و پول خرج کردن و جارو دست گرفتن و آماده‌سازی یک فضا برای یک جماعت که می‌خوان بیان استفاده کنن.

خادم هیئت تنها بمونه احساس غربت کنه.

آره؟

اگه نگاهمون به همین باشه.

از سر تا پا بشکونیم.

حالا ما به حاشیه نریم.

عشق عفیفه که انسان رو به اونجا می‌کشونه.

پس یکی از راه‌ها-- اینجا حرف زیاد داریم.

دیگه آن کس است اهل بشارت که اشارت داند.

واقعاً شما هر کدوم از این موجودات رو که عین و ربط به حق هستن رو اگر توجه کنی لال میشی.

سکوت محض می‌گیری.

محیر العقولند.

تحیر می‌کنی.

حیرت اندر حیرت.

خدا چی خلق کردی؟

این چیه دیگه؟

این کیه دیگه؟

[مکث]عشق عفیف خیال رو پاک می‌کنه.

متخیلات فاسده رو پاک می‌کنه.

چرا ما نسبت به هم بدبینیم؟

چرا سوءظن داریم انقدر؟

چرا اصلاً به زمین و زمان و روزگار بدبینیم؟

بد میگیم، فحش میدیم، هیچکسو قبول نداریم.

میگیم همه بدند مگر عکسش ثابت بشه.

بالعکس.

چرا؟

چرا این آرامش در ما نیست؟

چون عشق عفیف نداریم.

این آلودگی قوه خیال کار کرده دست ما.

کسی که قوه خیالش پاکه، صور و اشکالی که نشون میده همه پاکند.

ملذه‌اند لذت می‌بره.

اما برعکس کسی که متخیلات فاسده داره خیالات همه مشوب به عرض شود آلودگی آلوده به وهم و خیال ناپاک و آلوده‌اند اینا.

این، این همش آشوبه وجودش، مضطربه.

اگر یادتون باشه ما در کتاب شریف تفسیر surه واقعه ملاصدرا بودیم.

یادتونه؟

آخرین جلسه این ابتداش رو من قرائت کردم.

[مکث] یه نکته‌ای رو میخوام ازش برداشت کنم.

دو مرتبه براتون میخونم.

برید نگاه کنید کتاب تفسیر surه واقعه ملاصدرا که به حق نکات ژرف و عمیقی رو درش بیان کردن surه واقعه‌ای که هر شب میخونیم که فقیر نشیم.

[خنده] تا آخر که به حق هم هست دیگه حضرت فرمودن.

ولی ما فقط همین تا همین مقدار قبولیش داریم که فقیر نشیم بخونیم.

[نفس عمیق] ذیل آیه فـفأصحاب المیمه لَتَما أصحاب المیمه و أصحاب المشعمة لَتَما أصحاب المشعمة و السابقون السابقون أولئک یرحبون میاد.

اینجا ملاصدرا قلم میزنه.

می‌فرمود که و هر دو گروه منظور اصحاب یمین و اصحاب شمال.

هر دو گروه از صاحبان اعمالند.

یعنی هر دو با عملشون اینطوری شدن و قوه عملی برایشان غالب است.

یعنی اون چیزی که براشون غالب شده قوه عملیشون بوده نه قوه نظری و عقلیشون.

اگرچه بر مبنای عقل عمل کردن که شدند اصحاب یمین و اونا بر وه بر مبنای وهم عمل کردن که شیطان تا وهم انسان می‌تونه بیاد بالا که شدند اصحاب شمال.

اما صرفاً از عملیات به اینجا رسیدن.

حالا می‌فرمود ولی گروه نخستین یعنی کی؟

اصحاب یمین، بهشتی‌ها .

مبدا و ریشه اعمالشان همان‌گونه که گذشت عقل عملی است.

عمل با عملشون رسیدن.

اما بر اساس عقل عملی به واسطه ادراکات باطنی جزئی.

ادراکات باطنی جزئی یعنی چی؟

یعنی همون قوه خیال [مکث] مانند تخیل و آنچه که در ردیف آن است و غایت آن طلب خیرات گمانی و سعادات پسندیده و مقبول است.

که دیگه به اون غایت به سعادات پسندیده یعنی دنبال مقاماتند.

خب یعنی عمل خالص انجام میدن اما مخلص‌اند.

مخلص نیستند اصحاب یمین.

یعنی خالصانه عمل می‌کنند.

عمل می‌کنند اما از خدا توقع پاداش دارند.

دنبال اون مقامات و مدارجند.

چرا این‌طوری‌اند؟

چون می‌فرمود که قوه خیالشون پاک بوده .

لذا اینا قوه خیالشون پاک بوده به اینجا رسیدن.

این نشون میده که چقدر قوه خیال موثر در بهشتی شدن.

حالا بعد ادامه میده در خصوص مثلاً اصحاب شمال.

و دوم و گروه دوم یعنی اصحاب شمال، جهنمی‌ها.

مبدا اعمالشان عبارت از قوه حرکت‌دهنده حیوانی‌ست.

به واسطه ادراکات حسی که به نام قوه شوقی نامیده می‌شود و غایت آن یا طلب شهوت است به واسطه خوردن و نزدیکی کردن و آنچه که در ردیف آن دو می‌باشد.

بخورند و بخوابند و شکم و زیر شکم جسارتند و یا غضب است و یا غضب است.

شهوت و غضب.

به واسطه غلبه و انتقام یعنی کینه‌دوزی و آنچه که شبیه آن دو می‌باشد.

این نشون میده که امثال آقای رئیسی که مطلقا غضب نشون ندادن به نسبت به مغرضا، دشمن‌ها و مخالفین‌شون این یعنی کاملاً قوه خیال پاکه.

مثلاً علت اینکه اینا انقدر حسن ظن داشتن، چقدر بزرگوارانه رفتار کرده.

آخه چی رو شما پیدا می‌کنید؟

این همه لهش کنن، بکوبنش.

تو مناظرات یادتونه دیگه، دیگه حالا تلخه خاطرات.

و اصلاً خدا خواست ایشونو عزیز کنه.

فلله العزة جميعا.

من کان یرید العزة هرکی عزت می‌خواد، فإن العزة لله جميعا بدونه که عزت پیش خداست.

اگر می‌موند رئیسی چقدر راه‌ها از داخل و همین داخل دست به دست هم داده بودند شروع کنند چون انتخابات دیگه دوره ریاست جمهوری داشت تموم می‌شد سال آخر.

دیگه شروع می‌خواستن بکنن به سم پاشی و تخریب چهره ایشون رو.

زیر سؤال بردن اقدامات زیربنایی ایشون.

کی میاد تو دور اول ریاست جمهوریش کارهای زیربنایی کنه؟

کی؟

همه روبانایی می‌کنن همه ببینن که دور دوم هم رأی بیارن.

اما ایشون رفت صرفاً زیرساختار رو درست کنه.

[سکوت]خودشو سپرد با خدا.

اینکه انتقام نگرفت وقتی هم به قدرت رسید مطلقا نشست بگه آقا اینایی که این حرف پشت سر من می‌زدید فلان.

یه کلمه کسی ازش شنید؟

چرا؟

ما از نظر علمی داریم بررسی می‌کنیم این سید اولاد پیغمبر قوه خیال پاک، پاک، پاکی داشته.

و الا اگه نداشت می‌افتاد تو وادی غضب.

می‌افتاد تو وادی شهوت.

شهوت، یه خونه بزرگ، ویلایی در اندیش.

مگه دیگران ندارن؟

مگه مسئولین دیگه ما باغ و ویلا و چی و این‌ها ندارن؟

خونه‌هاشون آدم سرش درد می‌گیره سرشو بگیره بالا نگاه کنه.

ایشون نمی‌تونست؟

چرا مادرش تو یه خونه هفتاد متری باید زندگی کنه؟

این یعنی مطلقا شهوت رو کشته.

چرا با دشمن‌هاش اونطوری با غضب و حداقل جوابشون رو بده رفتار نکرد؟

چون مطلقا کشته این رو.

حالا بعد میره سراغ پیشی گرفت-- گیرندگان یعنی از سابقون.

این البته دیگه مورد بحث ما الان نیست.

منتها چون ورود کردیم تبرکاً چند خطشو بخونم.

ها دوست دارین؟

که این‌ها، این‌ها مبدأ اعمالشون چی بود؟

چی شد که از سابقون شدن؟

کسی اینجا ادعا داره که من از سابقونم یا میخوام بشم؟

همه میخوان بشن.

همه میخوان بشن.

احسنت.

کسی ادعا نداره هست اما میخوان بشن.

حالا ببینیم کیه جگرشو داره این تمنا رو داشته باشه.

ببینیم بسم الله.

و اما پیشی گیرندگان، آنان برتر از آنان که اهل عمل باشند.

یعنی اینا با عملشون نرفتن بالا.

حواست باشه.

بلکه شأن آنان مشاهده حقایق و مشاهده شهود، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد، شهود، شهید، شهادت.

هنر اینا اینه.

مشاهده‌ی بلکه شأن آنان مشاهده حقایق و مشاهده عظمت و بزرگی خداوند ملکوت و ملکوت اوست و آن را خداوند به واسطه حالا چی شده که بهش خدا به اینا این نگاه رو داده؟

و آن را یعنی این نگاه رو خداوند به واسطه محبت و دوستی خودش از دوستی غیر خودش مشغول و از خوردن و آشامیدن و از نگریستن به غیر خود بی‌نیازشان نموده است.

اصلاً اینا یکپارچه محو جمال خدااند.

مخلص‌اند.

نه مخلص.

یعنی به عشق خدا عمل کردن هرچی کردن.

مطلقا ت-- اصلاً توجه به پاداش ندارن.

اصلاً تقاضا هیچ.

محو جمال حق‌اند.

ان در بههم یرزقونن.

شهید نظر می‌کند به وجه الله.

فأینما تولوا فثم وجه الله.

به هر طرف رو می‌کنند وجه خدا می‌بینن.

شهید به هر رو به هر طرف بمیره امیرالمؤمنین می‌بینه.

علی علیه الصلاة والسلام می‌بینه.

وجه اعظم و اتم اوست.

أین باب الله الذي يتوجه إليه الأولياء؟

أین وجه الله؟

ببخشید.

أین وجه الله الذي يتوجه إليه الأولی؟

کو وجه الله که اولیا به او متوجه میشن.

اون وجه، وجه الله میشه امام عصر.

میشه امیرالمؤمنین.

که پیغمبر هم چه عجیب وقتی به معراج رفت همه جا علی دید.

همه چی رو علی دید.

با لسان و با صوت علی شنید.

گفت من هرچه دیدم و شنیدم علی بود.

اون وجه اتم الهی‌ست.

او صاحب ولایت کلیه الهی است.

[صدای محیط] اصلاً اینا یک-- اصلاً عاشق به، بهشت آفرینن.

علامه بارها می‌فرمود چرا گرفتار بهشتی؟

چرا توجه به بهشت آفرین نداری؟

چرا میگه وقتی یه چهره زیبایی دیدی، یه چهره زیبایی دیدی خوشت اومد.

ها نفسه دیگه بالاخره آدم یه جوری به قول آقای قرائتی می‌گفت اگه یه چهره زیبا دیدی خوشت نیومد مریضی.

تو دلت مریضه.

ولی راه داره.

میگه یه طوری عشق عفیف، عفیفانه.

می‌فرمود که سریع این ذکرو بگو.

یا خیر حبيب و محبوب.

تو چه حبیبی هستی، چه محبوبی هستی که این چهره زیبا رو آفریدی.

تو چقدر زیبایى.

تو زیبا آفرینی.

اصلاً غرق در ذات الهی‌اند.

اینا می‌رسن به مقام مهیمین.

ملائکه‌ای که از اول خلقت تا آخر خلقت اصلاً توجه به خلقت ندارن.

اصلاً خبر ندارن خدا خلقی داره.

محو جمال حق‌اند.

[نفس عمیق] یا ایته النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مَرْضِيَّة فادخلي في عبادي وادخلي جنتي.

این جنتی بارها عرض کردیم.

عبادی اون یا بهشت من، عباد من، حضرت امام علیه الرحمه فرمودن این یا ذاتیه است.

یعنی بهشت من خدا.

نه بهشت سیب و گلابی.

یعنی بندگان من.

خدا بغل می‌کنه اینا رو.

[نفس عمیق] و اگر کسی خدا بغلش کنه، [نفس عمیق] میشه یه کسی مثل آقای رئیسی.

به نظر شما خدا بغلش نکرد؟

این عزتی که خدا بهش داد.

حالا در این خصوص من حرف زیاد می‌خواستم بزنم وقتمون چون گذشته اگر حدیث تقدیم کنم بسه انشاالله فرصت‌های بعدی یادتون باشه کجا بودیم؟

در لایه روبی اولین لایه باطنی وجود یعنی قوه خیال بودیم که داریم بررسی می‌کنیم چه کارهایی اونو پاک می‌کنه تا ملک و ملکوت ما به هم دسترسی پیدا کنن.

این برزخ برداشته بشه که بعد بریم حالا غسل عقل چیه؟

غسل قلب چیه؟

غسل روح چیه؟

سر و خفی و اخفی و اونا.

هی هم پیام میاد بعد میره بیچاره کانال که حاج آقا این حاج آقا پدر ما رو درآورد.

بابا بگو دیگه هی هر جلسه میای میگی غسل فلان و اینا ولش می‌کنی.

خب بگو بالاخره غسل عقل چی شد؟

غسل عقل.

بابا صبور باشید.

همین یه دونه، همین یه دونه چیز کمی نیست.

همین قوه خیالو تطهیرش کنیم، غسلش بدیم، پاکش کنیم، بقیه پیشکش.

انقدر عجول نباشیم.

این روایت رو تقدیم کنم و مناجات کنیم.

به به به به.

روایت از خصال شیخ صدوق است.

روحش شاد.

صفحه صد و شصت و نه.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود: خواستم بیارمش‌ها که خدمتتون تقدیم کنم.

"من اراد عزا بلا اشیرة".

کی می‌خواد بدون اینکه قوم و خویش خاصی داشته باشه عزیز بشه.

نه اصل و نسب اونچه مثلا من فرزند فلان پادشاهم فلان نه.

یه آدم معمولی ولی عزیز بشه "وغنا بلا مال" بدون اینکه مال داشته باشه عزیز باشه، غنی باشه "وهیبة بلا سلطان" بدون اینکه سلطنت داشته باشه هیبت داشته باشه.

نگاهش می‌کنی جلالت و عظمت از چهرش بباره.

"فلینقل من ذل معصیت الله الی عز طاعته".

به به به.

این بیاد نقل مکان کنه.

فلینقل.

نقل مکان کنه از ذلت معصیت خدا به عزت طاعت الهی.

بره به سمت اطاعت الهی.

ببین خدا چه جوری عزیزش می‌کنه.

دقیقا صفات آقای رئیسی.

یا این رو هم تقدیم کنم.

این حدیث نبویه.

خیلی این حدیث کار داره.

باور کنید یه ده شب ده تا غروب عمو حسین باید اینجا محرمی، ماه رمضونی چه می‌دونم سفری برنامه بگیره.

یه آدم با سواد، با سواد استخونداری نه من بیچاره بیاد فقط این حدیث رو باز کنه.

چه غوغاییه در این روایت نبوی.

"ان قلوب بنی آدم کلها بین اصبعین من اصابع الرحمن".

یعنی انگشتان.

می‌فرماید قلوب این دل‌ها همه، همه این قل-- دل‌ها کلاً بین دو انگشت خدا قرار گرفته‌اند.

"اصابع من اصابع الرحمن یصرفها كيف یشاء" هر طرف که خدا خودش اراده کنه تصریف می‌کنه.

اینا رو می‌گردونه.

شبیه اونه است که شما میرید صرافی.

"کذا ولکن مصرف الآیات" قرآن میگه ما، ما صرافیم.

خدا خودش رو صراف معرفی کرده.

میری مثلاً ریال میدی دلار می‌گیری.

انشاالله میخوای بریم مثلاً سفر حج ریال ایرانو میدی ریال عربستان می‌گیری.

صرافی از این جهت میگه بر می‌گردونه جنسو.

میگه آقا خداست با دو انگشتش قلب همه بین دو انگشتشه.

خداست که دل‌ها رو می‌چرخونه، می‌گردونه طرفی که می‌خواد.

رئیسی رو که می‌خواستن چجوری زمینش بزنن ببین چجوری برعکس یک چهارم بلکه نزدیک به یک سوم مردم جمعیت رو کره زمین عزاداری‌شونو اعلام کردن برای این آقا.

نود بیش از نود شخصیت از شصت و پنج الی هفتاد کشور بیان.

سابقه نداشتن.

این عزت خداداییه.

خودشو می‌سپاره به خدا.

خدا هم اینطوری عزت میده.

چقدر این اسم قشنگه.

یا عزیز.

به به به.

العزيز آدم بره اصلاً بشینه پیش قبر آقای رئیسی ذکر العزيز دست بگیره.

یکی از جلوه‌ها و رشه‌هاش ایشونه.

العزيز، العزيز، العزيز.

بعد یواش یواش بزنش به روضه بگه یا عزیز الزهرا.

[خنده] ای پسر فاطمه‌ای که عزیز زهرا بودی.

اما سی هزار نامرد دورتو گرفتن که تو رو ذلیل کنن.

اللهم صل على فاطمة وأبیها وبعدها وبنیها.