ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 033

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

احاطهٔ کلیه و مراتب کمال

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. ایام سوگواری جهت از دست دادند نعمت‌های بزرگی در حیطه‌ی خدمت. و به یک معنا می‌شود گفت به منصه ظهور کشاندن ارزش‌ها و شعارهای انقلاب هستیم. نسار همشون نسار صاحبشون انشاالله هر کجا در این غروب جمعه تشریف دارند مان حالشون خوب باشد و از سائل جمع ما را مان دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. در انتهای متن درسمان در فصل دوم معرفت اجمالیه بودیم. رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم که فرمودند و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است به قدر استعدادات امکانیه و عوالم الهیه.

چه حکمت علم حقیقی مبرای از شوائب و شک است و حصول آن بدون احاطه کلیe صورت نمی‌بندد و نتیجه‌ی این احاطه اطلاع بر ماضی و مستقبل است و تصرف در مواد کائنات چه محیط را غایت تسلط بر محاط علیه حاصل است با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر مگر آنچه را که اشتغال به بدن مانع گردد. بحث احاطه کلیه بود برایی رسیدن به حکمت که حکمت علم به احوال اعیان موجودات بود. فهم و درک باطن اشیا که یکیش خود ما هستیم. یکی از اشیاء نظام هستی خود ما هستیم و ما برایی خودسازیمان هیچ چاره‌ای جز خودناسی نداریم. خودناسی یعنی پی ببریم به باطن خودمان. یعنی از طریق حکمت برسیم به باطن خودمان. احوال خودمان را بیابیم که غیر از این راهی برایی خودسازی نداریم. و ما اصلا کاری مهم‌تر از خودسازی نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت.

امام عصر هم کسی به دردش می‌خورد عزیزان که خود را ساخته باشد. کسی که خود ساخته نیست، یعنی نفس خود را نیافته و به باطن خود پی نبرده. یعنی به یک معنا به حکمت حداقل در حیطه‌ی خود دسترسی پیدا نکرده به درد امام زمانشم نمی‌خورد. اگر امثال ی رئیسی و یاران شهیدش این چنین اسمشون آوازشون همه جا را می‌گیرد و مردم این چنین به هم می‌ریزند، آشفته می‌شوند از حیث فقدانشون چیزی جز این نیست که این‌ها به آن حقیقت باطن خودان نسبت به سعهٔ وجودی اوون رسیدن. چنان خودان را ساختن که این ماحصلشه. حالا برایی این خودسازی که نتیجه‌ش می‌شود احاطه کلیه نسبت به سعهٔ وجودی البته احاطه پیدا می‌کند. اگر این مسیر را سالک الی الله خیلی محکم درست ولکم فی رسول الله اسوه حسنه پشت سر رسول خدا حرکت کنه.

ظهور اسماء الهی در موجودات

یوم ندعوا کل ناس بإمامهم از همین جا پشت سر امامش حرکت کنه. چنین کسی قطعاً به سرمنزلی خواهد رسید که به آن می‌گویند احاطه کلیه. این راه به روی اهدی مسدود نیست. ما احاطه به خودمان هم هنوز پیدا نکردیم. در خصوص خودمان اراده می‌کنیم، اراده‌مان شکسته می‌شود. چه برسه به عوالم بیرون از خودمان. معلومه که همان مراحل ابتدایی گیریم در اندرخم یک کوچه‌ای. چرا همه‌ی این توضیحات را دادم؟ که برسیم به سرخط ماجرا و همان چیزی که جلسه‌ی پیش سرش توقف کردیم. گفتیم لایه‌های وجودی انسان پس از شناسایی باید لای‌روبی بشن. همینطور که پیش‌تر گفته شد این قوای وجودی ما از حواس ظاهریه.

حالا سمع و بصر و شم و ذوق و لمس و این‌ها بگیر ب را تا حس ب را باطن که دیگر می‌روی از حس مشترک می‌رسی به، عذر شود برزخ وجودیمان که قوه خیال ماست و ما خیلی راحت از کنارش رد شدیم. بعد حالا وهم را اگر بگیریم یک، یک رتبه‌ای جدای از عقل و حالا مابین عقل و خیال. چون برخی وهم را نپذیرفتند که می‌گویند نیست. حالا هرچی که هست ب را تا عقل، عقل و بعد قلب و روح و سر و سر سر یا خفی اخفی این‌ها که حالا بعداً اگر شود دربارشون صحبت کنیم. این‌ها وقتی که آلوده می‌شوند انسان از سیرش جا می‌ماند. آلودگی هم گفتیم از بیرون می‌آید، از باطن نیست. باطن پاکه و نفخت فیهم الروحی. اول از حواس ظاهری شروع می‌شود، از نگاه، از همین شنیدن‌ها، چشیدن‌ها، گویش‌ها، بوییدن‌ها، لمس.

این‌ها از همین جا آلودگی شروع می‌شود می‌رود تا اگر کسی اصرار بر این‌ها کرد می‌خورد به قوه خیالش. بعد آن موقع ارتباط بین ملک و ملکوت برایش قطع می‌شود. در درون خود استیاده از ملکوت نمی‌تواند بکند. حقایق را نمی‌چشد، نمی‌فهمد. صرفا اگر هم به جایی برسه علم فکریه. چشیدنی نیست، رسیدنی نیست برایش. بعد ما پیش‌تر گفته شد که قوه خیال باید چی؟ یکی از راه‌های قب-غسل قوه خیال را که البته گفتیم علامه می‌فرماید بهترین راه. در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری علامه حسن زاده می‌فرماید بهترین راهه. حالا نمی‌دانم یادتونه که امروز ظهر ناهار چی خوردید یا نه؟ آیه پنجاه و چهار تا پنجاه و شش، پنجاه و چهار، پنجاه و پنج، پنجاه و شش سوره اعراف. اگر گفتیم جایی دیدید پنجاه و پنج و یعنی یک دونه جلوتر شروع شده.

عقل، وهم و تسلط بر کائنات

پنجاه و پنج و پنجاه و شش و پنجاه و هفت. چون علامه بسم الله را جزء سوره ها می‌داند را این حساب گفته شد. حالا این آیات را فرمود امام صادق فرموده برایی تطهیر قوه خیال و قوت قلب، تسبیه لایه‌های باطنی خاص قوه خیال روزی هفتاد بار این سه آیه خوانده شود. حالا برید بالا این آیات را در خلوت آن ببینیم چه اسراری در این آیات نهفته، چه رمز و رموزی هست که این‌ها تطهیر می‌کنندد وجود رو. یکی دیگر از راه‌های تطهیر قوه خیال را که امروز گفته می‌شود.

علامه حسن زاده در سیر مصباح الانس، شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری وقتی می‌رسد به یک چکیده‌ای، یک زبدهد‌ای و یک خلاصه‌ای از کتاب شریف منازل الصائرین خواجه عبدالله انصاری که ما نیت کردیم اگر شیاطین مانع نشوند این کتاب سیر و سلوکی و اخلاقی را که صد منزل از سیر و سلوک را از ابتدا شروع می‌کند تا انتها به ما آموزش میده را برایی نوجوانان هیئت یا زهرا انشاالله تدریس کنیم. که شما معمولا در هیئت‌ها انتهای هیئت که پیش می‌آید مت-متنبه می‌شید. همان منزل اول منازل الصائرین. در هیئت‌ها تنبه خاطر ایجاد می‌شود. ما متنبه می‌شویم، تنبیه می‌شویم.؟ اینکه اقرار به گناهان می‌کنی و این‌ها بعد می‌بینی آن جرقه زده می‌شود آدم یغزه، بیداری رخ می‌دهد. هیئت‌ها، جلسات درس و بحث و مخصوصا با جوون‌ها حتی شده پیرمردها.

چندین اتفاق عجیب که رخ داد اینکه پیرمردهایی که قد خمیده بودند آمدن به ما گفتند حاج ما تازه متنبه شدیم. می‌گفت الان من می‌خواهم چه کار کنم؟ که البته حدیث داریم اینو در بحث کتاب الموت مرحوم مجلسی در شرحش آنجا ما توضیح دادیم مستوفی. که فرمودند عمری که خدا درش عذر را می‌پذیرد. در کمیل می‌گیم اللهم فقبل عذری. عمری که خدا در آن عذر را می‌پذیرد شصت ساله. دیگر کسی شصت سالو گذر کرد دیگر عذرش پذیرفته نیست. حالا یک شرح مستوفای آنجا ما در شرح شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی دادیم که если خواستن در کانال رجوع کنن. این کتاب منازل الصائرین خواجه عبدالله که مرحوم شیخ خواجه طوسی، خواجه نصیر الطوسی شرحش داده، ترجمه و شرح به نام اخلاق ناصری. اگر کسی خواست یک شرح برایی نمونه یک ترجمه خوبی داشته باشد اینو بگیره.

قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان

به شرط اینکه حرف گوش کن باشی. حالا قشنگ کم پیش آمده عالمه بیاید این‌گونه ایستگاه به ایستگاه، موقف به موقف در را ببرود جلو. حالا که بعد از یغز موقف توبه است و همین‌گونه می‌روی بالا. در آن تیکه چکیده، زبدهد و خلاصه عصاره کتاب خواجه نصیر. ببخشید کتاب خواجه عبدالله انصاری که به نام منازل الصائرین و شاگرد صدر غونچی که برجسته‌ترین شاگرد عارف عربی بود به نام کی؟ در کتاب المصباح الانسش می‌آید این چکیده را بیان می‌کند. در آن چکیده من از علامه شنیدم که او فرمودند که یکی از بهترین راه‌ها یعنی شما باید خیلی باید بگردید تا پیدا کنید. یعنی به شما قول میدم باید حداقل دویست جلسه درس و بحث علامه را گوش می‌دادید تا مثلا به این برسید. علامه می‌فرماید یکی از بهترین راه‌ها عشق عفیف است.

عشق عفیف ظاهرش یعنی اینکه مثلا عفیفانه، نجیبانه زندگی کنی. یعنی محبه، حب و بغضت را درست تطهیر کنی. حالا سر اینکه چرا عشق عفیف، به وقتش انشاالله شاید پیش‌تر گفته شد. او می‌فرماید که این کلمات این نکته اهمیت دارد خیلی سریع گفته می‌شود رد می‌شوم چون ما خیلی این‌گونه متوقف شدیم در این بحث قوه خیال و این‌ها خیلی دیگر بیش اگرچه می‌طلبد چون غالباً من به شما این مژده را بدم خیلی تحقیقی گفته می‌شود نه ت-تقریبی. اکثر غریب به اتفاق ما، بلکه همه ما گیر و گورمان قوه خیاله. یعنی آلودگی تا عقلمان نرفته. آلودگی به لایه‌های آن باطن‌تر خیلی نرفته کار دشوار شود. اغلب آلودگی‌مان تا قوه خیال رسوخ کرده و قوه خیال مشوب آلوده است. خیلی هم خطرناک است این ماجرا. یعنی بریم یک طبیب، یک مریض‌خونه‌ای که کسی بتونه مافز زمین ما را ببینه.

من به شما قول میدم به هممان از من بگیر تا غریب به اتفاقمان می‌گوید قوه خیالت آلوده است. متخیلات فاسدت تا رفع نشه نمی‌توانی به ملکوت دسترسی پیدا کنی. لذا آنچه که می‌شوندوی معمولاً اخذ نمی‌کنی. چله می‌گیری به چله نمی‌رسد. عشق عفیف را علامه این چنین من سریع بگم رد شم. فرمودند که تمام این کلمات وجودی نظام هستی، این بافت و چینش نظام هستی، این‌ها آیات الهی‌اند. بارها در خصوص این با هم حرف زدیم. "إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات". برایی آنکه لب دارد، مغز دارد، مغزش رو، عقلش را تعطیل نکرده، این‌ها آیات الله‌اند. "وفى الأَرْض" در همین زمینی که روش پا گذاشتی الان، الان نشستی روش، اصلا توجه به او نداری. "وفى الأَرْض" تازه توی این زمین. برایی اهل یقین "وفى أنفسكم" و در جان‌های شما.

علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی

"أفلا تبصرون؟" نمی‌خواید نگاه کنید؟ یعنی شما هر کدومتون الان آیه اللهید. "ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم". بارها همین را با همدیگر مرور کردیم. الان شاید متوجه بشید چرا می‌گوید عفیف. یعنی می‌گویند فلانی عفیفه. یعنی اینکه هر چیزی را نگاه نمی‌کند. اگر نگاه مثلا به یک کسی می‌کند با نگاه بد نمی‌بینش. خیلی با احتیاط من دارم امروز سخن می‌گویم. عشق عفیف یعنی شما این کلمات وجودی نظام هستی را نشانه‌ها و آیه‌های الهی بدونید. الان انگشتر شهید رئیسی چقدر بولد شد، برجسته شد. چقدرها گریه کردند انگشتر او را دیدن. آثار وجودی او رو، مادرش را کسایی که دیدن شهید رئیسی رو. چرا مادرش را دیدی گریه کردی؟

چرا برایدراش را از غربت وقتی بیرون آمدن تازه مسجدی‌های محل فهمیدن این دو تا یی که می‌آمدند مسجد، این‌ها برایدر رئیس جمهورشون هم نمی‌دونستند. بدتر از آن مادر رئیس جمهورمان. در محله امام حسین علیه السلام، محله محروم مشهد، یک خونه هفتاد متری محروم، ساده دیدید. مادر بسیار ساده که حتی از غذای حضرتسی حرم هم تناول نمی‌کرد. می‌گفت نه این من استفاده نمی‌کنم. اینه که بچه‌اش می‌شود یک چنین اعجوبه‌ای که دنیا را به هم می‌ریزد مرگش. چرا آثار وجودی این را می‌بینی؟ حالا مادرش و آن همسایه‌ها را هم دیدید. آن فیلمی که گرفته بودن همسایه‌ها اشک می‌ریختند. می‌گفتند ما یک عمره اینجا زندگی می‌کنیم. نمی‌دونستیم این خانم مادر رئیس جمهور ماست چون ی رئیسی لباس روحانیتش را در می‌آورد سوار یک موتور با یک بچه طلبه می‌شد.

هر وقت می‌خواست برود پیش مادرش با موتور درب و داغون رئیس جمهور مملکت می‌رفت در خونه مادرش کسی نشناسه. یک چفیه هم می‌ذاشت را سرش. که گهگاهی مثلا مادرش می‌گفت پسرم در اذیت می‌شی. می‌خوای با لباس مبدل بیای این همه زجر بکشی بیای دیدن من؟ یک بار اجازه نداد مادرش برود دیدنش. گفت مادر من باید بیام خاک پات باشم. چرا آثار وجودی او را می‌بینی؟ عبا و عمامه که را تابوتش گذاشته بود. اصلا همه که چشم می‌افتاد به آن عمامه، یادتونه عزای امام را وقتی در مصلی بدنش را گذاشتن شب تا صبح می‌رفتیم حالا بیعت کنیم دوباره. آن اما-عمامه امام آنجا می‌درخشید. اصلاً عمامه را می‌دیدی گریه می‌کردی. آثار امام آثار یعنی نشانه اوست. چرا پرچم سید الشهدا را به چشمت می‌مالی؟ که یک پارچه‌ست، حرمت دارد. دارم مثال می‌زنم متوجه عمق ماجرا باشیم.

مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق

اگر می‌گوید آیه کم نگیر یعنی نشانه خداست. آیه را باید بذاری را چشمت. در خودت آیت الله‌ای خودت را باید را چشم خودت بگذاری. باید برایی خودت حرمت قائل بشی و لو در خلوتت خودت هستی یا نه؟ اصلاً میگیم هیچکس نباشد قبول. اما حالا اصلاً بر فرض خودت هستی یا نه؟ برایی خودت حرمت قائل نیستی. لذا امام هادی صلوات الله علیه فرمود "من هانت علیه نفسه" کسی که دچار اهانت به نفس شود کوچک بشماره نفس خود رو. "فلاتمن شره" از شرش ایمن مباش. چنین کسی شرش در را می‌گیرد. همان حرفایی که سید دارد می‌گوید یک احاطه کلیه گفته. ما اینو داریم بازش می‌کنیم. با کمک و نگاه ذره‌بین مانند علامه حسن زاده‌ها و شیخ طوسی‌ها و ملا صدراها و امام خمینی‌ها و از شاید شیخ الرئیس‌ها و عارف عربی‌ها و ابن فناری‌ها و این‌ها.

ما که نباید پشت سر یک آخواند معمولی درب و داغون بی‌سواد مثل من راه بیفتیم که. این حرفا اگر من از من بود باید مرا از اینجا بیرون کنید. مگه پشت سر انسان‌های جامع الاصرافی راه بیفتیم مثل این‌ها. مثل این یی که رسالش دست منه و من ماندم با چه جگر و جرأتی این رساله را دست گرفتم این مدت. چی شد در این هیئت این کا را ما کردیم؟ واقعاً ماندم که امام عصر سینه به سینه او را به آغوش خود بگیره. سید سید بحر العلوم پشت سر این‌ها حالا مدار حرکت کنه. بریزید بیرون کتاب‌های دیگر رو. فرمودند که این نکته اهمیت دارد با نگاه عقلیف رصد این آیات و نشانه‌های الهی، کشف و نگاه کردند و دیدن، رصد کردند، کشف کردند، شناختن، معرفت پیدا کردند به این کلمات وجودی نظام هستی که یکیش خودت هستی. می‌گوید چشم در پاک کن نگاه کن ها.

ببین داری نامحرمو نگاه می‌کنی. آدم حفیف نامحرمو چگونه نگاه می‌کند؟ اولا نگاهی چیز در نمی کنه. اگر یک نگاهی بکند که آن ناراحت نشه بگوید اصلاً ما را نگاه نمی‌کند، ما را آدم حساب نمی‌کند. یک نگاهی می‌کند بعد سرشو می‌گذارد پایین ادامه نمیده. "لا تمدن عينيك" چشم در نکش. می‌گوید که نسبت به این آیات الهی هم نگاه در حفیف کن. یکی از اسرار اینکه چرا بزرگان گفتند عشق حفیف را دارم می‌گویم. و الا حرف در آن زیاد داریم. گفته شد انشاالله به وقتش اگر توفیق شود ما در خدمت شما باشیم و نوکری شما را بکنیم شود. در وديعه الهی به خودت هستی. در امانت الهی هستی به خودت. و می‌گوید "اینها کلمات" حتی یک سنگی که چرا در قرآن خدا به پشه قسم خورده می‌گوید من حیا نمی‌کنم. "ان الله لا يستحيي ان يضرب به بعوضة". پشه ریز مثل شب پره‌ها هستند.

احاطهٔ انسان کامل و تدبیر بدن

خدا حیا نمی‌کند که به پشه قسم بخوره. و چه عجیب که امام صادق صلوات الله علیه در توحید مفضل در آن کتاب شریفی که من به نوجوان‌ها خیلی توصیه می‌کنم نوجوان‌ها مخصوصاً این کتاب را بخونن که توحید مفضل، او چهار روز محضر امام عصرش بود و حضرت چه غوغایی کرد، گفت و این نوشت، املا کرد. آنجا حضرت می‌فرماید که اتفاقاً در فکر می‌کنی برایی نمونه وقتی قیاس می‌کنی یک پشه را با یک فیل به نظر شما کدومش بیشتر دارد برایی نمونه از حیث عرض شود داشتن تجهیزات و لوازم. در فکر می‌کنی اول فیله دیگر. آن خیلی دارایی‌ش و داشته‌هاش که دارایی هر موجودی نمودار مؤثر اوست که لا مؤثر فی الوجود الا الله. می‌گوید دقت کنی می‌بینی که اتفاقاً پشه هرچی که فیل دارد، دارد به علاوه‌ی بال که فیل ندارد. پشه همه چی دارد، خرطوم هم دارد.

ولی یک چیزی دارد که فیل هم ندارد، بال. عشق عفیف یعنی با دقت این‌ها را نگاه کن. پس شما اینگونه نگاه می‌کنی را زمین هم قدم برمی‌داری، آن در یازده راه شرقی شب پیش‌تر گفته شد در بحث رساله شریف لقاء الله که از جمله هشت رساله عربی علامه است بحث لقاء الله رو. بعد وقتی که عقل نظری و عرفان نظری را به ما آموزش میده علامه که اصلاً لقاء الله یعنی چی؟ که فکر می‌کنم هفتاد جلسه چقدر ما در این خصوص حرف زدیم. شاید هفتاد جلسه‌ای فکر می‌کنم شد. بعد یک دفعه صرت میده سمت عقل عملی یا عرفان عملی. حالا بسم الله می‌خوای چی به در یاد بدم چگونه بری سمت آن؟ یعنی عملاً به چگونه رفتار کنی تا به آن برسی؟ یعنی به لقاء الله اولیش قرآن بود، دومیش که دیشب پیش‌تر گفته شد همین آیات شصت و سه تا آخر سوره فرقان بود.

آیات عباد الرحمن و عباد الرحمن صفات عباد الرحمن را می‌شمارد. اولیش این بود که این‌ها با حالت تبخت و عرض شود تکبر و خودیفتگی و خودبرتربینی و خودپسندی و چه می‌دونم این‌ها را زمین راه نمیرن. اصلاً در خودت یکی از آیات الهی و همین زمینی هم که داری روش راه می‌روی یکی از آیات الهیه. بعد آن پیرامانت هرچی برمی‌خوری آیات الهین. در چگونه جرأت داری این‌ها را با عشق عفیف نبینی، با نگاه عفیفانه و درست و پاک نبینی؟ چگونه جرأت می‌کنی مردم را نوکر خودت بدونی؟ ببین این نگاه‌هاست که امثال رئیسی‌ها را متفاقت می‌کند. بالعکس خود را نوکر و خادم همه می‌بیند. چون می‌بیند نشانه‌های خدا، آیات الهین. این که امیرالمؤمنین می‌فرماید به کارگزارانش حتی خواستید حد را اجرا کنید، کسی را دار بزنید، اعدام کنید، اصلاً شلاق بزنید.

احاطهٔ کلیه و مراتب کمال

مبادا بخندید و این کا را بکنید. چون آن نشانه خدا بوده این بلا سرش آمده. خداست و خدا دارد خدایی می‌کند. در حد را جاری کن بسپرش دیگر به خدا. اصلاً جهنم هم به یک معنا ادبستانه دیگر. رضا موسi بن جعفر خط و خطوط را برایی ما مشخص کرد. فرمود از خود طرف بدت نیاد. یک بچه مومنی یک خطایی کرد. فرمود از عملش متنفر باش، نه از خود. حق نداری از خود متنفر بشی. خداوکیلی همین یک اسب را اگر ما پیاده کنیم آن‌قدر با هم می‌جنگیم با بچه هیئتی‌ها. باید هیئت‌ها غریب بمانن در خدمت‌گذاری و نوکری کردند و پول خرج کردند و جا را دست گرفتند و آماده‌سازی یک فضا برایی یک جماعت که می‌خواهند بیان استفاده کنن. خادم هیئت تنها بمانه احساس غربت کنه. عشق عفیفه که انسان را به آنجا می‌کشاند. پس یکی از اینجا حرف زیاد داریم.

دیگر آن کس است اهل بشارت که اشارت داند. واقعاً شما هر کدوم از این موجودات را که عین و ربط به حق هستند را اگر توجه کنی لال میشی. عشق عفیف خیال را پاک می‌کند. متخیلات فاسده را پاک می‌کند. چرا ما نسبت به هم بدبینیم؟ چرا اصلاً به زمین و زمان و روزگار بدبینیم؟ بد میگیم، فحش میدیم، هیچکسو قبول نداریم. میگیم همه بدند مگر عکسش ثابت شود. این آلودگی قوه خیال کار کرده دست ما. کسی که قوه خیالش پاکه، صور و اشکالی که نشون میده همه پاکند. اما برعکس کسی که متخیلات فاسده دارد خیالات همه مشوب به عرض شود آلودگی آلوده به وهم و خیال ناپاک و آلوده‌اند این‌ها. این، این همش آشوبه وجودش، مضطربه. اگر باید به یاد داشت ما در کتاب شریف تفسیر سوره واقعه ملاصدرا بودیم. آخرین جلسه این ابتداش را من قرائت کردم.

یک نکته‌ای را می‌خواهم ازش برداشت کنم. برید نگاه کنید کتاب تفسیر سوره واقعه ملاصدرا که به حق نکات ژرف و عمیقی را درش بیان کردند سوره واقعه‌ای که هر شب میخونیم که فقیر نشیم. تا آخر که به حق هم هست دیگر حضرت فرمودند. ولی ما فقط همین تا همین مقدار قبولیش داریم که فقیر نشیم بخونیم. ذیل آیه فـفأصحاب المیمه لَتَما أصحاب المیمه و أصحاب المشعمة لَتَما أصحاب المشعمة و السابقون السابقون أولئک یرحبون می‌آید. می‌فرمود که و هر دو گروه منظور اصحاب یمین و اصحاب شمال. هر دو گروه از صاحبان اعمالند. یعنی هر دو با عملشون این‌گونه شدن و قوه عملی براییشان غالب است. یعنی آن چیزی که برایشون غالب شده قوه عملیشون بوده نه قوه نظری و عقلیشون.

ظهور اسماء الهی در موجودات

اگرچه بر مبنای عقل عمل کردند که شدند اصحاب یمین و آن‌ها بر وه بر مبنای وهم عمل کردند که شیطان تا وهم انسان می‌تواند بیاید بالا که شدند اصحاب شمال. اما صرفاً از عملیات به اینجا رسیدن. حالا می‌فرمود ولی گروه نخستین یعنی کی؟ مبدا و ریشه اعمالشان همان‌گونه که گذشت عقل عملی است. اما بر اساس عقل عملی به واسطه ادراکات باطنی جزئی. ادراکات باطنی جزئی یعنی چی؟ یعنی همان قوه خیال مانند تخیل و آنچه که در ردیف آن است و غایت آن طلب خیرات گمانی و سعادات پسندیده و مقبول است. که دیگر به آن غایت به سعادات پسندیده یعنی دنبال مقاماتند. یعنی عمل خالص انجام میدن اما مخلص‌اند. یعنی خالصانه عمل می‌کنندد. عمل می‌کنندد اما از خدا توقع پاداش دارندد. دنبال آن مقامات و مدارجند. چون می‌فرمود که قوه خیالشون پاک بوده.

لذا این‌ها قوه خیالشون پاک بوده به اینجا رسیدن. این نشون میده که چقدر قوه خیال موثر در به اوتی شدن. حالا بعد ادامه میده در خصوص برایی نمونه اصحاب شمال. و دوم و گروه دوم یعنی اصحاب شمال، جهنمی‌ها. مبدا اعمالشان عبارت از قوه حرکت‌دهنده حیوانی‌ست. به واسطه ادراکات حسی که به نام قوه شوقی نامیده می‌شود و غایت آن یا طلب شهوت است به واسطه خوردن و نزدیکی کردند و آنچه که در ردیف آن دو می‌باشد. بخورند و بخوابند و شکم و زیر شکم جسارتند و یا غضب است و یا غضب است. به واسطه غلبه و انتقام یعنی کینه‌دوزی و آنچه که شبیه آن دو می‌باشد. این نشون میده که امثال ی رئیسی که مطلقا غضب نشون ندادند به نسبت به مغرضا، دشمن‌ها و مخالفین‌شون این یعنی کاملاً قوه خیال پاکه.

برایی نمونه علت اینکه این‌ها آن‌قدر حسن ظن داشتن، چقدر بزرگوارانه رفتار کرده. آخه چی را شما پیدا می‌کنید؟ در مناظرات یادتونه دیگر، دیگر حالا تلخه خاطرات. و اصلاً خدا خواست اوو عزیز کنه. من کان یرید العزة هرکی عزت می‌خواهد، فإن العزة لله جميعا بدونه که عزت پیش خداست. اگر می‌ماند رئیسی چقدر راه‌ها از داخل و همین داخل دست به دست هم داده بودند شروع کنند چون انتخابات دیگر دوره ریاست جمهوری داشت تموم می‌شد سال آخر. دیگر شروع می‌خواستند بکنن به سم پاشی و تخریب چهره او رو. زیر سؤال بردن اقدامات زیربنایی او. کی می‌آید در دور اول ریاست جمهوریش کارهای زیربنایی کنه؟ همه روبانایی می‌کنند همه ببینن که دور دوم هم رأی بیارن. اما او رفت صرفاً زیرساختار را درست کنه.

عقل، وهم و تسلط بر کائنات

اینکه انتقام نگرفت وقتی هم به قدرت رسید مطلقا نشست بگوید ‌هایی که این حرف پشت سر من می‌زدید فلان. ما از نظر علمی داریم بررسی می‌کنیم این سید اولاد پیغمبر قوه خیال پاک، پاک، پاکی داشته. و الا اگر نداشت می‌افتاد در وادی غضب. شهوت، یک خونه بزرگ، ویلایی در اندیش. مگه مسئولین دیگر ما باغ و ویلا و چی و این‌ها ندارند؟ خونه‌هاشون آدم سرش درد می‌گیرد سرشو بگیره بالا نگاه کنه. چرا مادرش در یک خونه هفتاد متری باید زندگی کنه؟ این یعنی مطلقا شهوت را کشته. چرا با دشمن‌هاش آنطوری با غضب و حداقل جوابشون را بدهد رفتار نکرد؟ حالا بعد می‌رود سراغ پیشی گیرندگان یعنی از سابقون. این البته دیگر مورد بحث ما الان نیست. منتها چون ورود کردیم تبرکاً چند خطشو بخونم. که این‌ها، این‌ها مبدأ اعمالشون چی بود؟

کسی اینجا ادعا دارد که من از سابقونم یا می‌خواهم بشم؟ کسی ادعا ندارد هست اما می‌خواهند بشن. حالا ببینیم کیه جگرشو دارد این تمنا را داشته باشد. و اما پیشی گیرندگان، آنان برتر از آنان که اهل عمل باشند. یعنی این‌ها با عملشون نرفتند بالا. بلکه شأن آنان مشاهده حقایق و مشاهده شهود، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد، شهود، شهید، شهادت. مشاهده‌ی بلکه شأن آنان مشاهده حقایق و مشاهده عظمت و بزرگی خدآند ملکوت و ملکوت اوست و آن را خدآند به واسطه حالا چی شده که به او خدا به این‌ها این نگاه را داده؟ و آن را یعنی این نگاه را خدآند به واسطه محبت و دوستی خود از دوستی غیر خود مشغول و از خوردن و آشامیدن و از نگریستن به غیر خود بی‌نیازشان نموده است. اصلاً این‌ها یکپارچه محو جمال خدااند. یعنی به عشق خدا عمل کردند هرچی کردند.

مطلقا اصلاً توجه به پاداش ندارند. شهید نظر می‌کند به وجه الله. فأینما تولوا فثم وجه الله. به هر طرف را می‌کنندد وجه خدا می‌بینند. شهید به هر را به هر طرف بمی‌رود امیرالمؤمنین می‌بیند. علی علیه الصلاة والسلام می‌بیند. أین باب الله الذي يتوجه إليه الأولياء؟ أین وجه الله الذي يتوجه إليه الأولی؟ کو وجه الله که اولیا به او متوجه می‌شوند. آن وجه، وجه الله می‌شود امام عصر. که پیغمبر هم چه عجیب وقتی به معراج رفت همه جا علی دید. با لسان و با صوت علی شنید. گفت من هرچه دیدم و شنیدم علی بود. او صاحب ولایت کلیه الهی است. اصلاً این‌ها اصلاً عاشق به، به اوت آفرینن. علامه بارها می‌فرمود چرا گرفتار به اوتی؟ چرا توجه به به اوت آفرین نداری؟ چرا می‌گوید وقتی یک چهره زیبایی دیدی، یک چهره زیبایی دیدی خوشت آمد.

قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان

ها نفسه دیگر بالاخره آدم یک گونه به قول ی قرائتی می‌گفت اگر یک چهره زیبا دیدی خوشت نیومد مریضی. می‌گوید یک طوری عشق عفیف، عفیفانه. می‌فرمود که سریع این ذک را بگو. در چه حبیبی هستی، چه محبوبی هستی که این چهره زیبا را آفریدی. اصلاً غرق در ذات الهی‌اند. این‌ها می‌رسندد به مقام مهیمین. ملائکه‌ای که از اول خلقت تا آخر خلقت اصلاً توجه به خلقت ندارند. اصلاً ر ندارند خدا خلقی دارد. یا ایته النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مَرْضِيَّة فادخلي في عبادي وادخلي جنتي. این جنتی بارها پیش‌تر گفته شد. عبادی آن یا به اوت من، عباد من، حضرت امام علیه الرحمه فرمودند این یا ذاتیه است. و اگر کسی خدا بغلش کنه، می‌شود یک کسی مثل ی رئیسی. این عزتی که خدا به او داد.

حالا در این خصوص من حرف زیاد می‌خواستم بزنم وقتمان چون گذشته اگر حدیث تقدیم کنم بسه انشاالله فرصت‌های بعدی باید به یاد داشت کجا بودیم؟ در لایه روبی اولین لایه باطنی وجود یعنی قوه خیال بودیم که داریم بررسی می‌کنیم چه کارهایی آن را پاک می‌کند تا ملک و ملکوت ما به هم دسترسی پیدا کنن. این برزخ برداشته شود که بعد بریم حالا غسل عقل چیست؟ هی هم پیام می‌آید بعد می‌رود بیچاره کانال که حاج حاج پدر ما را درآورد. بابا بگو دیگر هی هر جلسه میای میگی غسل فلان و این‌ها ولش می‌کنی. بگو بالاخره غسل عقل چی شد؟ همین یک دونه، همین یک دونه چیز کمی نیست. همین قوه خیالو تطهیرش کنیم، غسلش بدیم، پاکش کنیم، بقیه پیشکش. این روایت را تقدیم کنم و مناجات کنیم. روایت از خصال شیخ صدوق است.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود: خواستم بیارمش‌ها که خدمتتون تقدیم کنم. کی می‌خواهد بدون اینکه قوم و خویش خاصی داشته باشد عزیز شود. نه اصل و نسب آنچه مثلا من فرزند فلان پادشاهم فلان نه. یک آدم معمولی ولی عزیز شود "وغنا بلا مال" بدون اینکه مال داشته باشد عزیز باشد، غنی باشد "وهیبة بلا سلطان" بدون اینکه سلطنت داشته باشد هیبت داشته باشد. نگاهش می‌کنی جلالت و عظمت از چهرش بباره. "فلینقل من ذل معصیت الله الی عز طاعته". نقل مکان کنه از ذلت معصیت خدا به عزت طاعت الهی. ببین خدا چه گونه عزیزش می‌کند. باور کنید یک ده شب ده تا غروب عمو حسین باید اینجا محرمی، ماه رمضونی چه می‌دونم سفری برنامه بگیره. یک آدم با سواد، با سواد استخوانداری نه من بیچاره بیاید فقط این حدیث را باز کنه. چه غوغاییه در این روایت نبوی.

علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی

"ان قلوب بنی آدم کلها بین اصبعین من اصابع الرحمن". می‌فرماید قلوب این دل‌ها همه، همه این دل‌ها کلاً بین دو انگشت خدا قرار گرفته‌اند. "اصابع من اصابع الرحمن یصرفها كيف یشاء" هر طرف که خدا خود اراده کنه تصریف می‌کند. شبیه آنه است که شما می‌روید صرافی. "کذا ولکن مصرف الآیات" قرآن می‌گوید ما، ما صرافیم. خدا خود را صراف معرفی کرده. می‌روی برایی نمونه ریال میدی دلار می‌گیری. انشاالله میخوای بریم برایی نمونه سفر حج ریال ایرانو میدی ریال عربستان می‌گیری. صرافی از این جهت می‌گوید بر می‌گرداند جنسو. می‌گوید خداست با دو انگشتش قلب همه بین دو انگشتشه. خداست که دل‌ها را می‌چرخوند، می‌گرداند طرفی که می‌خواهد.

رئیسی را که می‌خواستند چگونه زمینش بزنن ببین چگونه برعکس یک چهارم بلکه نزدیک به یک سوم مردم جمعیت را کره زمین عزاداری‌شونو اعلام کردند برایی این. نود بیش از نود شخصیت از شصت و پنج الی هفتاد کشور بیان. العزيز آدم برود اصلاً بشینه پیش قبر ی رئیسی ذکر العزيز دست بگیره. یکی از جلوه‌ها و رشحه‌هاش اوه. بعد یواش یواش بزنش به روضه بگوید یا عزیز الزهرا. ای پسر فاطمه‌ای که عزیز زهرا بودی. اما سی هزار نامرد دور در گرفتند که در را ذلیل کنن. اللهم صل على فاطمة وأبیها وبعدها وبنیها.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.