ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمه و اسأل الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شاء الله که در این غروب جمعه‌ی پر از نور حضرت حجت هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه.

جمعه ما رو از صاع دعا کنن.

خدای منان غم از دل آقامون بردارد.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

صحبت از معرفت اجمالیه بود در فصل دوم-- انتهای فصل دوم از رساله سید.

به اینجا رسیده بودیم که پس از جمله‌ی مراتب عالیه این عالم مظهریت انوار الهیه است که هلاک و بوار را به نص قرآن در آن راه نیست که کل شیء هالک الا وجه.

و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است به قدر استعدادات امكانیه به عوالم الهیه.

این‌ها رو هم برای توضیح دادیم و رسیدیم به اینجا که چه حکمت.

داره حکمت رو معنی ترجمه می‌کنه.

چه حکمت، علم حقیقی مبرا از شوایب و شک است و حصول آن یعنی رسیدن به حکمت بدون احاطه کلیه صورت نمی‌بندد.

بدون اون احاطه‌ای که چند خط بالا داره میگه که از مراتب مظهریت انوار الهی است.

فرمود که حصول به اون یعنی به حکمت بدون احاطه کلیه صورت نمی‌بندد و نتیجه‌ی این احاطه اطلاع بر مازی و مستقبل است و تصرف در مواد کائنات.

یعنی انسان به جایی می‌رسه که می‌خواند قبل و بعد خودش رو.

ماضی و مستقبل رو مطلع می‌شه.

یعنی می‌خواند قبل و بعد خودش رو.

شما ولی‌ای از اولیاء خدا رو پیدا نمی‌کنید.

مگر اینکه این لطف رو خدا بهش می‌کنه به واسطه‌ی همین حکمت و احاطه کلیه که اصلاً حکمت رو یکی از ترجمه‌هایی که حضرت علامه حسن زاده در سیر شرح اسوارشون در جلسه مخصوصاً نهم شرح اسوار دارند می‌فرمایند تشبه به اله است.

حکمت تشبه به اله عالم است و هر چقدر این تشبه یعنی شباهت گرفتن به اله عالم بیشتره، لذا انسان اطلاعش از ماضی و مستقبل هم بیشتره.

یعنی تصرف می‌تونه بکنه در عالم.

خبر بده از قبل، از آینده.

نفوس رو بخواند.

سلام علیکم.

نه چیزی شبیه این پیشگویی‌هایی که مثلاً مرتضی‌ها می‌کنند رو بعضاً هم درست در میاد.

سلام علیکم.

منظور پیش‌بینی کردنه یا گفتن اخبار گذشتگان و پیشینیانه.

ببینید که پیغمبر عزیز عالم چگونه از پیشینیان سخن می‌گوید که اند نه همراه اون‌ها بوده.

مثل جریان حضرت نوح، حضرت آدم، حضرت ابراهیم که اند نه همراهشون بوده که بحثش یادمه گذشت در این خصوص.

شما حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها رو دقت کنید.

همون حدیث شریف کثر رو دقت کنید در خصوص فرمایش حضرت حق به جبرائیل، حضرت زهرا می‌فرماید یعنی واسطه نمی‌گیره که کسی این رو به من گفت.

بابام گفت، شوهرم گفت.

نه.

میگه شنیدم که خدا به جبرائیل این چنین فرمود.

این گفت و گوی جبرائیل رو قشنگ شنید.

کی؟

حضرت زهرا.

چنین احاطه کلیه‌ای پیدا می‌کنه که وقتی حضرت حق داره به مدبرات، مرسلات، زariat، زاجرات این‌ها تو قرآن از ملائکه به این‌ها یاد کرده دیگه.

اون مقرب‌ترین‌شون که حضرت جبرائیله که نزدیک‌ترین مقام رو به مقام مهیمین داره دیگه.

و ایشون مجاز مهیمین البته نیست چون خبر داره از خلق.

می‌شنوه گفت‌وگوی خدا با ایشون رو.

احاطه رو ببینید یا اینکه رهبر عزیزمون امام علیه السلام و این‌ها از آینده چقدر صریح و روشن و محکم و مطمئن حرف می‌زنن.

همون هم میشه.

پیرامون مثلا اسرائیل چقدر محکم بدون هیچ گونه تزلزلی رهبر عزیزمون سخن میگه و هرچی که میریم جلوتر تجربیات تاریخی داره اینو اثبات می‌کنه.

نه مثل اینکه واقعاً خبر درست داره از آب در میاد ماها.

از ناحیه اون کی فرموده.

این‌ها به جهت اطلاع‌شون از مازی و مستقبل البته به اندازه‌ی احاطه‌ای که پیدا می‌کنند.

درجات دیگه.

تِلْکَ الرُّسُلُ فَاُغْلَمْنا بَعْدَهُمْ عَـَلٰى بَعْضِهِمْ.

حالا اینجا می‌فرمود که چه محیط را غایت تس-تسلط بر محاطن علیه حاصل است.

که اینم قبلاً صحبت کردیم.

کسی که محیطه.

وَاللَّهُ مِـوَرائِهِمْ مُحِيطٌ.

او ورای همه احاطه شده توسط حضرت حق و جنودش.

وَما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ.

او هم فقط می‌داند این جنود، جنود و سربازان و لشکریان حق کدوم‌اند.

اینا همه احاطه کردن بقیه رو.

می‌فرمود که این کسی که محیط شد قطعاً دیگه بر محاطن علیه‌ش باخبر میشه دیگه.

چون به همه دیگه ذیل اون تعریف میشن، مادون اون هستند.

حالا با، با همه مصاحبه.

با همه که نه.

در مقام و وَوَاعَدْنا مُوسىٰ ثَلاثِينَ لَيْلَةً.

اونجا هم حضرت موسی بوده و مصاحبت کرده.

مصاحب بوده با، با حضرت آدم همچنین با حضرت نوح در کشتی همچنین تک تک.

و در همه جا حاضر.

یعنی الان امام عصر ما خب یک وجود عنصری دارند.

اون وجود عنصری‌شون که تنها معصومی‌ست که به وجود عنصری در نشئ‌ عنصری و طبیعت حاضره.

خب ایشون با اون بدن عنصری казاییشون فقط یک جا می‌تونن باشن.

اما با ابدان بدل شده از اون وجود به مقام انشایی که ایجاد می‌کنند ابدان رو هر جایی اراده کنند می‌تونند باشن.

حاضر باشن.

یعنی ایشون می‌تونند به بدل انشایی از بدن خودشون تمام هیأت‌ها باشن.

ضمن اینکه از جهت روحی و کلی که کلاً ایشون احاطه کلیه دارند به همه عوالم.

تا جایی که امام صادق صلوات الله علیه فرمود مثل یک نگینی که کف دست ما می‌گذاریم چنین احاطه‌ای داریم بر تمام عوالم هستی.

که از این طرف مسجد رفتند به اون طرف مسجد.

شخص گفت آقا در چه حالی؟

فرمودند در حالی هستم امام کشاف بالحق، امام صادق صلوات الله علیه.

ایشون فرمودند که در حالی هستم که همین چند قدمی که زدم از این ور مسجد به این ور هجده هزار عالم طی کردم.

این احاطه کلی است.

فرمودند که با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر مگر آنچه را که اشتغال به تدبیر بدن مانع گردد.

اینا هم خیلی یادمه سخن گفتیم چندین جلسه.

که اون صحبت مرحوم، مرحوم دهلوی رو که پونصد سال بعد از مرگ عرض کردیم که حتی این تعلق، تعلق باقی می‌مونه از نظر ایشون.

و انسان کامل همینطور که مبنای فرمایش سید هست به جهت تدبیر بدن که خودش یک القایی‌ست از نفسش به بدن که بتواند بدن رو تدبیر کند تا همون اندازه باز اشتغاله.

تا همون اندازه باز تعلقه.

و الا بدن نمیشه رهاش کرد که.

باید سرزمین بدن، مملکت بدن تدبیر بشه.

به همین میزان اشتغال رو بنا به فرمایش سید به همین میزان باز اون عرض شود رهایی به اون معنای کامل و اتم اتم اتم حاصل نمیشه مگر بعد از موت.

حالا اینجا می‌فرمود و حصول تمامیت این بقیه‌ش و حصول تمامیت این مراتب بعد از تدبیر، ترک تدبیر بدن می‌شود.

بعد از اینکه تدبیر بدن رو ترک گفت یعنی فارغ شد نفس ناطقه اعلانی صراف از این بدن به تمام کرد، تموم میشه.

دیگه اون حصول تمامیت این مراتب بعد از اون موقع است.

که حالا شاید یکی وجهش که شبای جمعه مثل دیشب امام عصر ما تشریف می‌برن به معراج که مرحوم علامه همدانی در کتاب شریف اشعوس طالعش میاره و اونجا به علم‌شون اضافه میشه.

تحصیل علم و معرفت می‌کنند م-مظهر، مظهر اجدادشون پیغمبر عزیز عالم و امیرالمؤمنین این‌ها امام عصر ما میرن شاید یه وجهش به جهت همینه.

به جهت همین که ایشون در حال تدبیر بدن خودشون که هستند و در حال حتی تدبیر بدن عالم که هستند.

حق جان جهان است و دقت بفرمایید به شعر.

حق جان جهان است و مثل اینکه شما یک جان داری، یک روح داری.

حق جان جهان است و جهان جمله بدن این بدن عالم هستی رو هم که امام باید تدبیر کنه.

نه فقط تدبیر بدن خودش.

که در هر نشئه ای این عالم عنصری تدبیر میخواد.

این هم هست فقط بدن خودش رو نگیره.

یا حالا وقتی فارغ شد امام قبل از امام زمان ما از این نشئه انصراف دادن، تشریف بردن دیگه از این عرض شود تدبیر جهان، جهان جهان، بدن عالم دیگه فارغ میشن.

نفر بعدی این مسئولیت رو به عهده می‌گیره.

امام بعدی.

لذا هیچ وقت به همین وزان می‌شود گفت که هیچ وقت زمین بدون حجت خدا نمی‌تونه باشه.

که اگر باشد لساخت الارض با اهلها.

مثل این که بدن من و شما هیچ وقت بدون نفس ناطقه نمی‌تونه باشد که اگه برقرار باشد که اگر این نفس ناطقه از این بدن منصرف بشه بدن چی میشه؟

می‌پوسه، متلاشی میشه.

لساخت الارض بدن به اهلها این از بین میره.

حالا این توسط انسان کامل صورت می‌گیره که ما حالا انقدر حالت خودمونی با امام زمانمون پیدا کردیم مثل پدر فرزند می‌شینیم درد دلامونو باهاش می‌کنیم حتی گاهی آقا جسارت هم به حضرت می‌کنیم.

کجایی آقا؟

خبری ازت نیست فلان.

اینطوری [خنده] غیبت خود، بیچارهگی خودمون رو می‌ذاریم رو حساب.

حالا درد دل اشکالی هم نداره واگویه است دیگه، دلگویه است.

ولی وقتی به حق که نگاه می‌کنیم می‌بینیم ما غایبیم.

او حاضر است و ناظر است و.

به هر حال [سرفه] حالا وقتی شما مقامات و مدارج و معارج اون‌ها رو می‌بینی دیگه دست و پاتو گم می‌کنی که خیلی راحت با اونا باشی.

بله راحت بودن اینکه خب ااا سر دلت رو فقط به اونا بگی از این جهت.

اما بی‌ادبی نه.

چقدر قشنگه آدم و حصول تمامیت این مراتب بعد از ترک تدبیر بدن می‌شود و سایر درجات و فیوضات این عالم بی‌حد و نهایت است و شرح آن غی-- غیر میسر.

نمیشه گفت.

که بعد از اینجا به بعد دیگه سید میره سراغ و اما عالم خلوص و اخلاص که فصل بعدیش و بسیار مهم است.

جزو اون مسائل و لوازم جوانحی سیر و سلوکه.

ما یک بحث جوارحی داریم، یک جوانحی.

جوارح، عمل.

این ظاهر بدن، دست و پا و این‌ها گوش و چشم و این‌ها میخوان به کار باشن در مسیر اطاعت و عبادت.

جوانح میشه اون‌هایی که باطنی‌اند.

خلوص بحث جوانحی‌ست، باطنی‌ست.

حالا من فقط به اینکه پشت سر سید حرکت می‌کنیم جرات می‌کنم این فصل سوم رو انشاالله ورود کنیم.

بحث اخلاص.

و الا من تو عمرم تا حالا هیچ جلسه‌ای استقلالا پیرامون اخلاص حرف نزدم چه برسه به خلوص که شدت اخلاصه.

فقط پشت سر سید ببینیم چه فرموده است.

و الا من کجا با این حرفا.

حالا اینجا نکته‌ای که قول داده بودیم این‌ها رو گفتم که به روز بشیم چون یه مدتی، یه دو ماهی عقب افتاده بودیم از این مباحث، دور بودیم.

یه به‌روزرسانی صورت بگیره، یادآوری بشه.

بعد رسیدیم به اینکه خب حالا این لایه‌های وجود باید لایه‌روبی بشن تا تعلقات برداشته بشود.

اگر بخواهیم ما صرفاً و صرفاً آنچه که مانع اطلاع ما از ماضی و مستقبله و احاطه کلیمون به عالمه و میشه گفت به یک معنا تصرف در ماده کائناته که به قول علامه در صد، در صد کلمه در معرفت نفسش سعادت، سعادت نفس انسانی اینجاست که بتونه در ماده کائنات تصرف کنه.

مثل اینکه عصا بزنه آبروش کافه تصرف در ماده کائناته.

مثل اینکه آتش رو برد و سلام کنه تصرف در ماده کائناته.

مثل اینکه درخت رو دو نیم کنه، یه نیمش اونجا بمونه، یه نیم دیگه‌ش بیاد بال و پر زنان همینطوری.

به پیغمبر گفتن آقا اگه شما رسالت داری بسم الله این درختو دو نیم کن.

دو نیم شد.

گفتن آقا نه بگو نی-- نیمیش بیاد سمت ما.

چقدر پررو بودن.

این مثل پرنده‌ای که بال و پر میزنه شاخ و برگ‌ها همینطوری به اضطراب و التهاب و داره میاد محضر حجت خدا شوخی نیست که.

اونا نمی‌فهمیدن، ما نمی‌فهمیدیم.

تمام وجود این درخت می‌لرزید.

بال و پرش، تمام این درخت، برگ‌ها میگن مثل چی؟

انگار که باد خزان داره زیر روش می‌کنه.

اومد در محضر پیغمبر همه ترسیدن.

گفتن آقا بگو برگرده.

بر-- حضرت اشاره کردن درخت برگشت.

گفت اون یکی نیمش بیاد که شاخ و برگ نداره.

[خنده] از نی-- ریشه نیمه دیگه کنده شد اومد.

روایت رو ملاحظه فرمودید.

باز مثلا در تزلزلشون باقی موندن.

باز بعدش هم گفتن این استغفرالله چیه؟

سحره، جادوعه.

این ماده کائنات تصرف کردن توسط بزرگان ما صورت می‌گرفته.

اینا اصلا چیزی نیست در مسیر حالا عرض شود کا-- اون‌هایی که کمل‌اند در عالم.

اینا نخود کیش میشن.

مثل که خود علامه وقتی که صدام فلان نمیدونم حلبچه رو دیگه شیمیایی زد چیکار کرد، اون موقع که دیگه خیلی وحشتناک شده بود اوضاع.

مثل الان که کودک‌کشی تو اسرائیل راه افتاد.

یه سری اومدن دست به قدرت‌های معنوی‌شون ببرن.

علامه حسن‌زاده خودش می‌فرمود که من دیگه صبرم سر اومد.

رفتم یه گوشه‌ای دست به اون علوم غریبه ببرم که دیگه کار صدام رو تموم کنم.

یکسره تمام بشه کارش.

چیزی نیست اینا برای این‌ها.

که از طرف علامه طباطبایی بهشون پیامی میاد که میگه حسن‌زاده این کارو نکن.

رضایت آقا در این نیست.

مثل کار که حضرت اباالفضل بهرالعباس هست هنوز کربلا.

نمی‌دونم رفتیم با هم بهرالعباس یا نه.

چاه اباالفضل.

حضرت وقتی صدای ناله العطش بچه‌ها رو شنید طاقت نیاورد.

غیرت الله دیگه.

با اون نیزه خاص خودشون که بعضیا گفتن تا شش متر ارتفاع داشته این نیزه.

زدن به زمین، آب جوشید.

اباعبدالله دست اباالفضل رو گرفت برد پشت خیمه‌ها فرمود عباس جان قرار نیست ما از این کارا بکنیم.

ما باید به صورت طبیعی بجنگیم.

خب امامشه دیگه.

این‌ها این تصرف در ما-ماده کائنات میشه چی؟

میشه چی؟

کارهای دم دستی اولیای خدا.

منتها خب دست نمی‌برن.

جایی که امر هست انجام میدن.

آقا امر میشه.

حالا یه عزیزی پیام فرستاده بود به ادمین کانال که به حاج آقا بگید که به ما دستور طی الارض بد-- رو یاد بدن که من اینجا یه روز دستورش رو گفتم.

فلان تو همین هیئت.

روایت داریم که دستور طی الارض چیه.

از جهت علمی ما گفتیم.

بعد بعداً هم یه نفر انجام داده بود.

افتاده بود به طی الارض که من به شما گفتم.

یه جوونی پاک بود نفسش پاک بود.

مثل ما آلوده نبوده.

پیغام داده بود که به حاج آقا بگید دستش درد نکنه فلان.

که بعد مادرش پیام [سرفه] از طرف گلایه فرستاده بود که این اصلاً پیداش نیست.

این چیزایی که حالا بماند.

بعد یه کسی پیام فرستاده بود که به حاج آقا بگو به ما یاد بده.

من خیلی-- من فقط قول میدم در مسیر کربلا و جمکران و قم و مشهد ازش استفاده کنم.

فقط برم و بیام اینجا جا بمونم.[خنده] انگار که اینجا یه بقالیه ما هم نشستیم و شما یه خواهر مثلاً چیزیو میگه ما هم آماده دستمون باز و اصلاً این.

حالا اون دیگه نفسش پاک بود.

ما یه چیزی گفتیم اون از ما جلوتر بود و گرفت و انجام داد.

ولی در هر حال این‌ها چیزی نیست.

میخوام اینو بگم.

این‌ها چیزی نیست اصلاً .

که اگر کسی مثلاً به اینجا رسید بگه به به!

عجب!

چه معن-- نه اینا خودشون فرمودن که اینا ابتداییاته.

اگر کسی به این قدرت ص-تصرف بر کائنات نرا-نرسیده، هنوز نفسش در حصر و حبس بدنش.

و الا نفس مجرد هست یا نه؟

غذاش هم مجرده.

بین غذا و مقتضی باید خط و مجانست باشه.

قبلاً عرض کردیم یه سنخیت بینش-- نفس ناطقه که نون و آب نمی‌خوره.

نفس ناطقه غذاش معارف، حقایقه.

این حرفا نه، غذای نفسه.

اگر نفس چاق و چله شد این کار نفسانی می‌کنه.

نفسانی به معنای اون nefsi که خدا بهش قسم خورده.

و نفس و ما سواها.

تو آیه، تو سوره شمس.

نفس و ما سواها.

قسم به نفس خورده خدا و اون کسی که و ما سواها، اون کسی که این رو به زیباترین حالت به اعتدال کامل آراسته، سامان داده بهش.

اون نفس.

بعد می‌بینی که اون ارتباط پیدا می‌کنه با مجردات.

مجرداتم که باطن این عالمن، ماده نیستن.

عاری از ماده‌ان، عاری از لوازم عنصر و اصلاً از ترکیباتن.

ارتباط می‌گیره.

اگر nefsi ارتباط نگرفت یعنی غذا نداره.

لاغر شده.

باید به دادش برسی.

نفس غذاش نون و آب نیست که.

ما وقتی نون و آب می‌خوریم میگیم آخی.

مثلاً چاق و چله شدیم.

آره بدنه.

نفست غذاش چی شد؟

نفست چقدر چاق و چله شده؟

نفست تونسته با مفارقات ارتباط بگیره؟

مفارقات روح عالمن، ارواحن، رب عالمن، رب הנו، ار-ارباب انواع.

رساله مثله افلاطون چی می‌فرمود؟

اونا رب عالمن.

اصلاً زمین موکل داره.

فرشته موکل داره.

دریا، هر دریایی یه فرشته موکل داره.

آسمان‌ها هر س-آسمانی یعنی یه فرشته موکل اونو داره چ-- می‌پرورانه.

ربشه.

یه ملکی.

من و شما هم همینین.

من و شما هم یه ربی داریم.

می‌پروراند ما رو.

ربی ال، ربی سبحان ربی ال، رب من، اون رب کیه؟

بله، اینا در طول رب مطلقن که الحمدلله رب العالمين.

اما بالاخره ارباب هستن.

و اگر نتونستم من با این رب خودم حداقل ارتباط بگیرم، ارتباطم با ملکوت قطعه.

هیچ، هیچ برداشتی از صلاة که از صلاة و معراج مؤمن ندارم.

هیچ برداشتی، هیچ خورشیدی سر سفره معارف نمی‌چشم، نمی‌خورم.

یه مشت مفهومات فکری شاید مثل من صرفاً کار فکری می‌کنه.

چهار تا سیاه قلم از رو کتاب می‌خونه، حفظ می‌کنه، میگه.

اینا همش ماده‌ست که علت مابده.

تامه اون باطنه.

ارتباط مجرد با مجرد، ارتباط نفس ناطقه که مجرده با مجردات، تازه این شروع سعادت انسانه.

که اگر این رو کسی نداره، کاملاً از سعادت بریه، به دوره.

ما متأسفانه یکی خواب خوش و خوب می‌بینه سریع میگیم چشمامون چهار تا میشه.

اه!

یا خودش یه خواب می‌بینه مثل ب-ببین شیپور می‌گیره همه جا رو پر می‌کنه.

انقدر که ظرفیتش پایینه دیگه مثل من.

طوطی صفت.

اینطوری.

و الا کسی که فحدث.

میگه آقا چرا علامه حسن زاده [نفس عمیق] اون همه کشف و کراماتش رو در کتاب انسان در عرفانش بیان کرده؟

چند نمونه از کشف و کرامات خودش رو بیان کرده.

اصلا تعجب می‌کنه طرف می‌خونه.

عجب!

واقعا فلان شد.

چرا تعجب می‌کنی؟

بعد چ-- آقا شما چرا گفتی؟

مگر نفرمودند آنکه را اسرار هم-- حق آموختند، مهر کردند و لبانش دوختند.

فرمود فاما بنعمت ربک فحدث.

خود قرآن فرموده نعمتی بهت دادیم حدیث کن آن را برای اهلش.

من اینو گفتم که بدانند راه بازه.

شما هم می‌تونید بفرمایید.

از اون طرف بخلی نیست اصلا.

این رو میخوام عرض کنم امروز.

اصلا از اون ور بخل نیست.

به قول فارابی [نفس عمیق] در وجیزه‌ش می‌فرمود که اون رساله وجیزه ارشیش می‌فرمود که اصلا و ابدا از اون سمت بخل نیست.

وجود رو شما واوش رو بردار.

جود مطلقه است.

یکپارچه در حال بخششه.

[نفس عمیق] يسألونك عن الروح.

پیغمبر از تو در خصوص روح سؤال می‌کنند.

قل بگو.

قل الروح من امر ربی.

بگو روح از امر پروردگار منه.

اونجا عالم امره.

اینجا عالم خلقه.

اینجا کثرت و اونجا وحدته.

هرچی میری به بالا تو-- تأکد بر توحد زیاد می‌شه.

وحدت محض‌ست که عالم عقوله.

که حالا این وما امرنا الا واحدة یک امر کلی که میاد پایین مثل روح تو که یک وجود کلیه، یک امر کلیه اصلا از عالم امره.

وقتی میای به مادون و به بدن می‌بینی کثرت پیدا می‌کنه.

این همه قوا در بدن.

قوای متعدد در بدن.

قوای باصره، سامعه، نمیدونم شامه، ذائقه، لامسه، ماسکه، هاضمه، جاذبه، دافعه.

این همه قوا در وجود هی به کثرت می‌خوره و ضعف میاد.

ضعف مال اینجاست.

هرچی که بری بالاتر قوت میاد.

اونجا قوت محض.

اونجا که بخلی نیست که.

بخ مست-- اص-- اصلاً و ابداً بخل نیست.

مستقیم ارتباط بگیر ببین چه جوری پر می‌کنند وجودتو از حقایق و معارف.

منتها نفس به جهت تعلقش به دنیا و بدن که صرفا به دنیا و بدن داره می‌رسه، غافل شده از اونجا.

لذا از اونجا اخذی نداره.

داره اصلاً زیر این عرض شود در زندان بدنش محبوس شده زیر این آواره‌های بدنش.

اصلا چه ارتباطی.

از نمازش بی‌بهره‌ست.

چه برسه از حقایق و معارف.

مطلقا از اون ور بخلی نیست.

[نفس عمیق] یه نفر رو ما تو مسجد بلال دیدیم.

خیلی برام-- اشک بعد از شبای قدر اشک می‌ریخت.

حالا جالبه که بدونید مثلا خادم مسجد بلاله.

مثلا جارو می‌گیره جارو می‌کشه.

نمی‌دونید با چه حالی بعد از شبای قدر بهم گفت حاج آقا من آرزومه مثلا خواب علامه رو ببینم.

گفت علامه طه طباایی رو زیاد در خواب دیدم.

علامه حسن زاده رو نمی‌بینم.

بهش گفتم برو سر قبرش ازش بخواه میاد.

ایشون اتفاقا الان دستش بازتر از وقتی که زنده بود.

شما هم که اگر واقعا بیفتید تو مشرب علامه و غذا از سفره ایشون بخورید، می‌شید شاگردای اشراقی ایشون.

اما خیلی‌ها می‌بینن دورادور به اشراق، به انوار، به از اون ملکوت وجود خودشون ارتباط با علامه می‌گیرن و شاگرد اشراقی علامه‌اند.

بهتر از اونایی که حاضر بودن در محضر علامه ظاهرا کتاب و درس و بحث بهتر.

اصلا غصه نخورید.

اصلاً و ابداً.

او اتفاقا اگه بخواهین ها دستشون بازتره.

الان شما اینو توجه بفرمایید.

آخ، آخ علامه از دست ما.

کی این حرف رو زده؟

الان دستش بازتره.

یعنی بفرمایید.

بفرمایید سر سفره.

بفرمایید سر درس ایشون بشینید.

ببینید چجوری دستتونو می‌گیره.

لزومی هم نداره همه جا داد بزنی من شاگرد علامه‌ام که.

پس حدیث برزخی چیه؟

بسیاری از معارفی که به ما رسیده حدیث برزخیه که علامه می‌فرماید نمونش رو مثال می‌زد و می‌فرمود این حدیث برزخیه.

یعنی در حدیث به تو اعلام کردن.

در عالم خواب.

حدیث رو به شما اعلام کردن.

این حدیث بر-- حدیثه.

نوعه و نوع هم خواهد موند چون از عالم بالا پیاده شده.

منتها باید اگر به کسی گفتی بگی حدیث برزخیه.

نگی قال الصادق و قال-- نگی حدیث داریم بعد طرف بره تو متون و جوامع روایی ما بگرده ببینه نیست.

البته قطعا مضمونش هست چون هرچی از بالا میاد مطابق با فرمایش اهل بیته.

اما منطوقش یعنی عین اون لفظ و نطق شاید نباشه.

این یه حدیث برزخی.

بفرمایید.

الا ماشاالله تا دلت بخواد هست.

از اون ور بخل نیست.

از طرف ماست که کاهلیه.

ما دست گدایی نداریم.

ما عطش نداریم.

کی ما زانو زدیم؟

تضرع کردیم.

آه کشیدیم.

داد زدیم.

گریه کردیم.

خواهش کردیم و خواستیم که.

[نفس عمیق] مرحوم فارابی یه جمله‌ای داره که این رو من هم در شرح اسفار از علامه شنیدم، هم در شرح مصباح العنس ابن فناری و هم در شرح فصوص عارف عربی.

خیلی شیرینه این جمله.

می‌فرمود که خیلی جمله رو دقت کنید می‌فرمود که از سر، از سمت و ناحیه مشایخشون فرمودن بارها ایشون.

فرمودن عالم و آدم از عرش و فوق عرش و مافوق و مادون عرش.

هرچه در عالم، چه در عالم هست چه در آدم، چه در قرآن کتب شده است، چه در قرآن در حقیقت آفاقی، چه در قرآن انفوسی.

چه قرآن تدوینی، چه قرآن تکوینی که همه عالم قرآنه.

حالا یا تکوینیه یا تدوینیه.

قرآن تدوینی همون کتاب کتب شده است.

تکوینی این نظام آفاقی و انفوسی، عالم و آدم که با هم باید تطابق داشته باشن تا انسان به سعادت برسه.

این‌ها هیچ کدومشون ابایی ندارن که معلوم وجود تو باشن.

یعنی تو اینا رو با علم بهشون پیدا کنی.

یعنی عالم به این‌ها بشی.

اتحاد عاقل به معقول، عالم به معلوم صورت بگیره.

هیچ کدوم از این حقایق عالم از اون فوق عرش بگیر تا تحت عرض، اینا هیچ کدوم ابا ندارن که معلوم نفس ناطقه تو باشن.

یعنی همه خوراک تو هستن.

همه دارن فریاد می‌زنن بیا، بیا ما آماده‌ایم.

اما متاسفانه گره تو ماهاست.

متعارف خواسته های ما همه چیه؟

متاسفانه دنیاییه مربوط به نشئه طبیعت و خونه و ماشین و عروس و دوماد و فرزند و نوه و نتیجه و از چه باید پول و دلار و سکه و چه عرض کنیم مدرک تحصیلی و و و و خیلی خیلی خیلی آدم درستی باشیم بگیم مثلا دنبال مقامات معنوی، معرفتی، مقامات، مقامات.

به اون معنا که آره ما هم کسی هستیم و کسی شدیم، اینطوری شده.

اتفاقا هرچی آدم بیشتر داره های و هوش کمتره.

و اصلا و ابدا از اینکه بخواد مطرح باشه و اسم و رسمی در کنه و حاج آقا و التماس دعا فراریه.

چون تو خودش خوشه دیگه.

چرا برای خودش دردسر ایجاد کنه؟

وقتایی که ما با این لباس میریم حرم، همین حرم از تبل العظم تهران سلام الله علیه که ایام شهادت ایشون هم هست.

به یک اگر اون روایت درست باشد که ایشون رو زنده به گور کردن، شهیدن ایشون.

انقدر می‌ریزن سرمون سؤال و جواب و حالا اکثراً هم خواب دیدم تعبیر خواب می‌خوان یا استخاره میخوان.

کسی نمیاد زانو بزنه که حالا البته خب اونا باید برن پیش کسش، نه امثال من.

شاید به خاطر همینه نمیگن.

اما خب این لباسو که گیر میارن فقط انگار برای استخاره و تعبیر خواب میخوان.

ولی با همونش هم می‌بینی دردسر می‌شه برای ما.

نمی‌شه زیارت کنیم.

مگه لباس کسی هم ما رو نمی‌شناسه.

همین با لباس که میریم با لباس پیغمبره دیگه.

چه برسه که دیگه مشهور بشیم، مطرح بشیم.

خسته‌تون نکنم رو این جمله بریم فکر کنیم تو خلوتمون.

اولاً از اون ور بخلی نیست.

ثانیا تمام این کائنات ابا ندارن که معلوم نفس ناطقه تو باشن.

اشکال از کجاست؟

از من.

منم که مریضی بولی موس گرفتم به قول Allameh، به قول فارابی، به قول مرحوم فارابی.

می‌فرمود یه مریضی هست به نام بولی موس در قبلاً هم بحث کردیم در طب که طرف اشتهاش از کار می‌افته، معده‌اش خالیه، ضعیفه، لاغره اما احساس گرسنگی نداره.

نمی‌تونه هیچی بخوره.

می‌گه من گشنم نیست اصلاً.

من سیرم.

در صورتی که داره می‌میره خبر نداره.

این بولی موس معنوی هم به قول علامه داریم.

اینطوری شده.

اصلاً احساس گرسنگی ما از جهت نفس ناطقه‌مون نداریم.

عطش نیست.

لذا نفسمون اصلاً لاغر، ضعیف.

وقتی هم که محشور بشیم اونجا پس از موت که قیامت صغری رخ می‌ده و بعد قیامت کبری، آدم لاغرک درب و داغون این‌ها که باید به دادش اورژانسی برسن، اینطوری وضعیت ما مج-- نفسمونه دیگه.

[نفس عمیق] خب ختم کلام هم اجازه بدید که حالا توضیحش رو جلسه بعد.

اما این که کسی که در مسیر موفقیت قرار گرفت مثل اصحاب یمین یا کسی که خیلی موفق شد مثل اصحاب مقربون، سابقون یا کسی که نباخت خودش رو و بیچاره شد و متاسفانه در حزیص ذلت موند مثل اصحاب مشئمه.

این‌ها چه کردن که به اینجا رسیدن و من از رو از این کتابی که دست منه تفسیر surه واقعه‌ست ملاصدراست.

قبلاً وعده داده بودم که این بخشش رو برای شما بخونم.

هی نشد.

الان چون دیگه فرصت رفته چند خطشو می‌خونیم جلسه بعد انشاالله توضیح میدیم و می‌رسیم به اون سرف، سرفصل چی؟

غسل اعضای بدن، غسل لایه‌های وجودی که قولشو داده بودیم و غسل البته قوه خیال رو قبلاً عرض کردیم.

ذیل آیات فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه و السابقون السابقون ملاصدرا قلم می‌زنه.

پس سمت راستی‌ها، سمت راستی‌ها کیان؟

اصحاب یمین.

آنانند که نوشته‌های اعمالشان را به دست راستشان می‌دهند و سمت چپی‌ها مَشَأَمَه.

کسانی‌اند که به دست چپشان می‌دهند که بعداً در خصوص چپ و راست یعنی چی حرف می‌زنند ایشون.

و هر دو گروه از صاحبان اعمال‌اند.

این دو تا اعمالشون این‌ها رو به اینجا رسونده.

چه بدا چه خوبا.

و قوه عملی بر ایشان غالب است.

چه اون کسی که مشئمه است به جهنم میره و میمنه به بهشت میره هر دو از اعمالشون به اینجا رسیدن.

ولی گروه نخستین مبدأ و ریشه اعمالشان، نخستین کیه؟

میمنه، بهشتی‌ها.

می‌خواد بگه مبدأ اعمالشون چیه.

مبدأ و ریشه اعمالشان همان‌گونه که گذشت عقل عملی است.

عقل عملی یعنی عم-اعمالشون هم بر اساس عقل عمل کردن.

به واسطه، واسطه اینجا خیلی مهمه که ما اینجا حرف داریم.

انشاالله بعداً پیاده می‌کنیم لطف خدا شامل بشه.

به واسطه ادراکات باطنی جزئی.

ادراکات باطنی جزئی مثل چیه؟

مثل قوه خیال.

خود ملاصدرا هم اینجا می‌فرماید مانند تخیل و آنچه که در ردیف آن است و غایت آن انتهاش.

غایت آن طلب خیرات گمانی و سعادات پسندیده و مقبول است.

پس مبدأ کارهای این‌ها قو-- می‌شه عقل عملیه که مخصوصاً واسطه در قوه خیال داره.

یعنی قوه خیالشون پاک بوده.

اینا.

بعد ادامه میده و گروه دوم مبدأ اعمالشان، کیا؟

گروه دوم کیان؟

مشئمه، جهنمی‌ها.

مبدأ اعمالشان عبارت از قوه حرکت‌دهنده حیوانی است به واسطه ادراکات حسی که به نام قوه شوقی نامیده می‌شود و غایت آن یا طلب شهوت است به واسطه خوردن و نزدیکی کردن و آنچه که ردیف آن، آن دو می‌باشد و یا غضب است به واسطه غلبه و انتقام و کینه‌توزی و آنچه که شبیه آن دو می‌باشد.

توجه کردید؟

می‌فرماید مبدأ اعمال اصحاب یمین عقل عملی.

مبدأ اعمال اصحاب مشئمه چی بود؟

اصحاب شمال غضب و شهوت، شهوت و غضب.

حالا بعد میره سراغ مبدأ کارهای از سابقون که باشه جلسه بعد انشاالله توضیح بدیم اینو یه ذره بازش کنیم بریم سراغ لایه‌های وجودی که بحث سیر و سلوکه دیگه.

باید راه باز بشه.

ببینیم از کجا باید شروع کنیم.

گیر وگار، گیر و گور ما کجا بوده؟

کجا رو باید غبارروبی می‌کردیم نکردیم.

انشاالله که همین قلیل رو امام عصر از ما پذیرفته باشه.

یک توسل کوتاهی هم بکنیم غروب جمعه‌ست [نفس عمیق] و ایام شهادت حضرت حمزه سیدالشاهد هم بودو و حضرت عبدالعظیم حسنی این دو بزرگوار صلوات قشنگی خط بفرمایید.

اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.