یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمه و اسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته. انشاءالله که در این غروب جمعهی پر از نور حضرت حجت هر کجا تشریف دارندد حالشون خوب باشد. جمعه ما را از صاع دعا کنن. خدای منان غم از دل مان بردارد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. صحبت از معرفت اجمالیه بود در فصل انتهای فصل دوم از رساله سید. به اینجا رسیده بودیم که پس از جملهی مراتب عالیه این عالم مظهریت انوار الهیه است که هلاک و بوار را به نص قرآن در آن راه نیست که کل شیء هالک الا وجه.
و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است به قدر استعدادات امکانیه به عوالم الهیه. اینها را هم برایی توضیح دادیم و رسیدیم به اینجا که چه حکمت. دارد حکمت را معنی ترجمه میکند. چه حکمت، علم حقیقی مبرای از شوایب و شک است و حصول آن یعنی رسیدن به حکمت بدون احاطه کلیه صورت نمیبندد. بدون آن احاطهای که چند خط بالا دارد میگوید که از مراتب مظهریت انوار الهی است. فرمود که حصول به آن یعنی به حکمت بدون احاطه کلیه صورت نمیبندد و نتیجهی این احاطه اطلاع بر ماضی و مستقبل است و تصرف در مواد کائنات. یعنی انسان به جایی میرسد که میخواهندد قبل و بعد خود رو. ماضی و مستقبل را مطلع میشود. یعنی میخواهندد قبل و بعد خود رو. شما ولیای از اولیاء خدا را پیدا نمیکنید.
مگر اینکه این لطف را خدا به او میکند به واسطهی همین حکمت و احاطه کلیه که اصلاً حکمت را یکی از ترجمههایی که حضرت علامه حسن زاده در سیر شرح اسوارشون در جلسه مخصوصاً نهم شرح اسوار دارندد میفرمایند تشبه به اله است. حکمت تشبه به اله عالم است و هر چقدر این تشبه یعنی شباهت گرفتند به اله عالم بیشتره، لذا انسان اطلاعش از ماضی و مستقبل هم بیشتره. یعنی تصرف میتواند بکند در عالم. نه چیزی شبیه این پیشگوییهایی که برایی نمونه مرتضیها میکنندد را بعضاً هم درست در میآید. منظور پیشبینی کردنده یا گفتند اار گذشتگان و پیشینیانه. که پیغمبر عزیز عالم چگونه از پیشینیان سخن میگوید که اند نه همراه آنها بوده. مثل جریان حضرت نوح، حضرت آدم، حضرت ابرایهیم که اند نه همراهشون بوده که بحثش یادمه گذشت در این خصوص.
ظهور اسماء الهی در موجودات
شما حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را این نکته اهمیت دارد. همان حدیث شریف کثر را این نکته اهمیت دارد در خصوص فرمایش حضرت حق به جبرایئیل، حضرت زهرا میفرماید یعنی واسطه نمیگیرد که کسی این را به من گفت. میگوید شنیدم که خدا به جبرایئیل این چنین فرمود. این گفت و گوی جبرایئیل را قشنگ شنید. چنین احاطه کلیهای پیدا میکند که وقتی حضرت حق دارد به مدبرایت، مرسلات، ذاریات، زاجرات اینها در قرآن از ملائکه به اینها یاد کرده دیگر. آن مقربترینشون که حضرت جبرایئیله که نزدیکترین مقام را به مقام مهیمین دارد دیگر. و او مجاز مهیمین البته نیست چون ر دارد از خلق. میشود گفتوگوی خدا با او رو. احاطه را یا اینکه رهبر عزیز امام علیه السلام و اینها از آینده چقدر صریح و روشن و محکم و مطمئن حرف میزنند.
پیرامان مثلا اسرائیل چقدر محکم بدون هیچ گونه تزلزلی رهبر عزیز سخن میگوید و هرچی که میرویم جلوتر تجربیات تاریخی دارد اینو اثبات میکند. نه مثل اینکه واقعاً ر درست دارد از آب در میآید ماها. اینها به جهت اطلاعشون از ماضی و مستقبل البته به اندازهی احاطهای که پیدا میکنندد. تِلْکَ الرُّسُلُ فَاُغْلَمْنا بَعْدَهُمْ عَـَلٰى بَعْضِهِمْ. حالا اینجا میفرمود که چه محیط را غایت تس-تسلط بر محاطن علیه حاصل است. که این نیز قبلاً صحبت کردیم. وَاللَّهُ مِـوَرائِهِمْ مُحِيطٌ. او ورای همه احاطه شده توسط حضرت حق و جنودش. وَما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ. او هم فقط میداند این جنود، جنود و سربازان و لشکریان حق کدوماند. اینها همه احاطه کردند بقیه رو.
میفرمود که این کسی که محیط شد قطعاً دیگر بر محاطن علیهش بار میشود دیگر. چون به همه دیگر ذیل آن تعریف میشوند، مادون آن هستندد. در مقام و وَوَاعَدْنا مُوسىٰ ثَلاثِينَ لَيْلَةً. آنجا هم حضرت موسی بوده و مصاحبت کرده. مصاحب بوده با، با حضرت آدم همچنین با حضرت نوح در کشتی همچنین تک تک. یعنی الان امام عصر ما یک وجود عنصری دارندد. آن وجود عنصریشون که تنها معصومیست که به وجود عنصری در نشئ عنصری و طبیعت حاضره. او با آن بدن عنصری казاییشون فقط یک جا میتوانند باشن. اما با ابدان بدل شده از آن وجود به مقام انشایی که ایجاد میکنندد ابدان را هر جایی اراده کنند میتوانندد باشن. یعنی او میتوانندد به بدل انشایی از بدن خودان تمام هیأتها باشن. ضمن اینکه از جهت روحی و کلی که کلاً او احاطه کلیه دارندد به همه عوالم.
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
تا جایی که امام صادق صلوات الله علیه فرمود مثل یک نگینی که کف دست ما میگذاریم چنین احاطهای داریم بر تمام عوالم هستی. که از این طرف مسجد رفتندد به آن طرف مسجد. فرمودند در حالی هستم امام کشاف بالحق، امام صادق صلوات الله علیه. او فرمودند که در حالی هستم که همین چند قدمی که زدم از این ور مسجد به این ور هجده هزار عالم طی کردم. فرمودند که با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر مگر آنچه را که اشتغال به تدبیر بدن مانع گردد. اینها هم خیلی یادمه سخن گفتیم چندین جلسه. که آن صحبت مرحوم، مرحوم دهلوی را که پونصد سال بعد از مرگ پیشتر گفته شد که حتی این تعلق، تعلق باقی میماند از نظر او.
و انسان کامل همینطور که مبنای فرمایش سید هست به جهت تدبیر بدن که خود یک القاییست از نفسش به بدن که بتواند بدن را تدبیر کند تا همان اندازه باز اشتغاله. و الا بدن نمیشود رهاش کرد که. باید سرزمین بدن، مملکت بدن تدبیر شود. به همین میزان اشتغال را بنا به فرمایش سید به همین میزان باز آن عرض شود رهایی به آن معنای کامل و اتم اتم اتم حاصل نمیشود مگر بعد از موت. حالا اینجا میفرمود و حصول تمامیت این بقیهش و حصول تمامیت این مراتب بعد از تدبیر، ترک تدبیر بدن میشود. بعد از اینکه تدبیر بدن را ترک گفت یعنی فارغ شد نفس ناطقه اعلانی صراف از این بدن به تمام کرد، تموم میشود. دیگر آن حصول تمامیت این مراتب بعد از آن موقع است.
که حالا شاید یکی وجهش که شبای جمعه مثل دیشب امام عصر ما تشریف میبرند به معراج که مرحوم علامه همدانی در کتاب شریف اشعوس طالعش میآورد و آنجا به علمشون اضافه میشود. تحصیل علم و معرفت میکنندد م-مظهر، مظهر اجدادشون پیغمبر عزیز عالم و امیرالمؤمنین اینها امام عصر ما میرن شاید یک وجهش به جهت همینه. به جهت همین که او در حال تدبیر بدن خودان که هستندد و در حال حتی تدبیر بدن عالم که هستندد. حق جان جهان است و این نکته اهمیت دارد به شعر. حق جان جهان است و مثل اینکه شما یک جان داری، یک روح داری. حق جان جهان است و جهان جمله بدن این بدن عالم هستی را هم که امام باید تدبیر کنه. که در هر نشئه ای این عالم عنصری تدبیر میخواهد. این هم هست فقط بدن خود را نگیره.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
یا حالا وقتی فارغ شد امام قبل از امام زمان ما از این نشئه انصراف دادند، تشریف بردن دیگر از این عرض شود تدبیر جهان، جهان جهان، بدن عالم دیگر فارغ میشوند. نفر بعدی این مسئولیت را به عهده میگیرد. لذا هیچ وقت به همین وزان میشود گفت که هیچ وقت زمین بدون حجت خدا نمیتواند باشد. که اگر باشد لساخت الارض با اهلها. مثل این که بدن من و شما هیچ وقت بدون نفس ناطقه نمیتواند باشد که اگر برقرار باشد که اگر این نفس ناطقه از این بدن منصرف شود بدن چی میشود؟ لساخت الارض بدن به اهلها این از بین میرود. حالا این توسط انسان کامل صورت میگیرد که ما حالا آنقدر حالت خودمانی با امام زمانمان پیدا کردیم مثل پدر فرزند میشینیم درد دلامانو با آن میکنیم حتی گاهی جسارت هم به حضرت میکنیم.
اینگونه غیبت خود، بیچارهگی خودمان را میذاریم را حساب. حالا درد دل اشکالی هم ندارد واگویه است دیگر، دلگویه است. ولی وقتی به حق که نگاه میکنیم میبینیم ما غایبیم. به هر حال حالا وقتی شما مقامات و مدارج و معارج آنها را میبینی دیگر دست و پا در گم میکنی که خیلی راحت با آنها باشی. بله راحت بودن اینکه ااا سر دلت را فقط به آنها بگی از این جهت. چقدر قشنگه آدم و حصول تمامیت این مراتب بعد از ترک تدبیر بدن میشود و سایر درجات و فیوضات این عالم بیحد و نهایت است و شرح آن غیر میسر. که بعد از اینجا به بعد دیگر سید میرود سراغ و اما عالم خلوص و اخلاص که فصل بعدیش و بسیار مهم است. جزو آن مسائل و لوازم جوانحی سیر و سلوکه. ما یک بحث جوارحی داریم، یک جوانحی.
این ظاهر بدن، دست و پا و اینها گوش و چشم و اینها میخواهند به کار باشن در مسیر اطاعت و عبادت. جوانح میشود آنهایی که باطنیاند. خلوص بحث جوانحیست، باطنیست. حالا من فقط به اینکه پشت سر سید حرکت میکنیم جرات میکنم این فصل سوم را انشاالله ورود کنیم. و الا من در عمرم تا حالا هیچ جلسهای استقلالا پیرامان اخلاص حرف نزدم چه برسه به خلوص که شدت اخلاصه. فقط پشت سر سید ببینیم چه فرموده است. حالا اینجا نکتهای که قول داده بودیم اینها را گفته شد که به روز شویم چون یک مدتی، یک دو ماهی عقب افتاده بودیم از این مباحث، دور بودیم. یک بهروزرسانی صورت بگیره، یادآوری شود. بعد رسیدیم به اینکه حالا این لایههای وجود باید لایهروبی بشن تا تعلقات برداشته بشود.
علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی
اگر بخواهیم ما صرفاً و صرفاً آنچه که مانع اطلاع ما از ماضی و مستقبله و احاطه کلیمان به عالمه و میشود گفت به یک معنا تصرف در مواد کائناته که به قول علامه در صد، در صد کلمه در معرفت نفسش سعادت، سعادت نفس انسانی اینجاست که بتونه در مواد کائنات تصرف کنه. مثل اینکه عصا بزنه آبروش کافه تصرف در مواد کائناته. مثل اینکه آتش را برد و سلام کنه تصرف در مواد کائناته. مثل اینکه درخت را دو نیم کنه، یک نیمش آنجا بمانه، یک نیم دیگرش بیاید بال و پر زنان همینگونه. به پیغمبر گفتند اگر شما رسالت داری بسم الله این درخ در دو نیم کن. گفتند نه بگو نیمیش بیاید سمت ما. این مثل پرندهای که بال و پر میزنه شاخ و برگها همینگونه به اضطراب و التهاب و دارد میآید محضر حجت خدا شوخی نیست که. آنها نمیفهمیدند، ما نمیفهمیدیم.
تمام وجود این درخت میلرزید. بال و پرش، تمام این درخت، برگها میگویند مثل چی؟ انگار که باد خزان دارد زیر روش میکند. آمد در محضر پیغمبر همه ترسیدن. حضرت اشاره کردند درخت برگشت. گفت آن یکی نیمش بیاید که شاخ و برگ ندارد. از ریشه نیمه دیگر کنده شد آمد. باز مثلا در تزلزلشون باقی ماندن. باز بعدش هم گفتند این استغفرالله چیست؟ این مواد کائنات تصرف کردند توسط بزرگان ما صورت میگرفتد است. اینها اصلا چیزی نیست در مسیر حالا عرض شود آنهایی که کملاند در عالم. مثل که خود علامه وقتی که صدام فلان نمیدانم حلبچه را دیگر شیمیایی زد چه کار کرد، آن موقع که دیگر خیلی وحشتناک شده بود اوضاع. مثل الان که کودککشی در اسرائیل راه افتاد. یک سری آمدن دست به قدرتهای معنویشون ببرن. علامه حسنزاده خود میفرمود که من دیگر صبرم سر آمد.
رفتم یک گوشهای دست به آن علوم غریبه ببرم که دیگر کار صدام را تموم کنم. چیزی نیست اینها برایی اینها. که از طرف علامه طباطبایی به اوون پیامی میآید که میگوید حسنزاده این کا را نکن. مثل کار که حضرت اباالفضل بهرالعباس هست هنوز کربلا. نمیدانم رفتیم با هم بهرالعباس یا نه. حضرت وقتی صدای ناله العطش بچهها را شنید طاقت نیاورد. با آن نیزه خاص خودان که برخی گفتند تا شش متر ارتفاع داشته این نیزه. اباعبدالله دست اباالفضل را گرفت برد پشت خیمهها فرمود عباس جان قرار نیست ما از این کارا بکنیم. ما باید به صورت طبیعی بجنگیم. اینها این تصرف در ما-مواد کائنات میشود چی؟ کارهای دم دستی اولیای خدا. جایی که امر هست انجام میدن.
مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق
حالا یک عزیزی پیام فرستاده بود به ادمین کانال که به حاج بگویید که به ما دستور طی الارض را یاد بدن که من اینجا یک روز دستورش را گفته شد. روایت داریم که دستور طی الارض چیست. بعد بعداً هم یک نفر انجام داده بود. افتاده بود به طی الارض که من به شما گفته شد. یک جوونی پاک بود نفسش پاک بود. پیغام داده بود که به حاج بگویید دستش درد نکنه فلان. که بعد مادرش پیام از طرف گلایه فرستاده بود که این اصلاً پیداش نیست. بعد یک کسی پیام فرستاده بود که به حاج بگو به ما یاد بدهد. من من فقط قول میدم در مسیر کربلا و جمکران و قم و مشهد ازش استفاده کنم. فقط برم و بیام اینجا جا بمانم. انگار که اینجا یک بقالیه ما هم نشستیم و شما یک خواهر برایی نمونه چیزیو میگوید ما هم آماده دستمان باز و اصلاً این. حالا آن دیگر نفسش پاک بود.
ما یک چیزی گفتیم آن از ما جلوتر بود و گرفت و انجام داد. ولی در هر حال اینها چیزی نیست. که اگر کسی برایی نمونه به اینجا رسید بگوید به به! چه نه اینها خودان فرمودند که اینها ابتداییاته. اگر کسی به این قدرت ص-تصرف بر کائنات نرا-نرسیده، هنوز نفسش در حصر و حبس بدنش. بین غذا و مقتضی باید خط و مجانست باشد. قبلاً پیشتر گفته شد یک سنخیت نفس ناطقه که نون و آب نمیخورد. نفس ناطقه غذاش معارف، حقایقه. اگر نفس چاق و چله شد این کار نفسانی میکند. نفسانی به معنای آن که خدا به او قسم خورده. قسم به نفس خورده خدا و آن کسی که و ما سواها، آن کسی که این را به زیباترین حالت به اعتدال کامل آراسته، سامان داده به او. بعد میبینی که آن ارتباط پیدا میکند با مجردات. مجرداتم که باطن این عالمن، ماده نیستن.
عاری از مادهان، عاری از لوازم عنصر و اصلاً از ترکیباتن. اگر ارتباط نگرفت یعنی غذا ندارد. نفس غذاش نون و آب نیست که. ما وقتی نون و آب میخوریم میگیم آخی. برایی نمونه چاق و چله شدیم. نفست تونسته با مفارقات ارتباط بگیره؟ مفارقات روح عالمن، ارواحن، رب عالمن، رب הנו، ار-ارباب انواع. رساله مثله افلاطون چی میفرمود؟ دریا، هر دریایی یک فرشته موکل دارد. آسمانها هر س-آسمانی یعنی یک فرشته موکل آن را دارد میپروراند. ربی ال، ربی سبحان ربی ال، رب من، آن رب کیه؟ بله، اینها در طول رب مطلقن که الحمد لله رب العالمين. و اگر نتوانستم من با این رب خودم حداقل ارتباط بگیرم، ارتباطم با ملکوت قطعه. هیچ، هیچ برداشتی از صلاة که از صلاة و معراج مؤمن ندارم. هیچ برداشتی، هیچ خورشیدی سر سفره معارف نمیچشم، نمیخورم.
احاطهٔ انسان کامل و تدبیر بدن
یک مشت مفهومات فکری شاید مثل من صرفاً کار فکری میکند. چهار تا سیاه قلم از را کتاب میخواهندد، حفظ میکند، میگوید. اینها همش ماده است که علت مابدهد. ارتباط مجرد با مجرد، ارتباط نفس ناطقه که مجرده با مجردات، تازه این شروع سعادت انسانه. که اگر این را کسی ندارد، کاملاً از سعادت بریه، به دوره. ما متأسفانه یکی خواب خوش و خوب میبیند سریع میگیم چشمامان چهار تا میشود. یا خود یک خواب میبیند مثل ب-ببین شیپور میگیرد همه جا را پر میکند. آنقدر که ظرفیتش پایینه دیگر مثل من. میگوید چرا علامه حسن زاده آن همه کشف و کراماتش را در کتاب انسان در عرفانش بیان کرده؟ چند نمونه از کشف و کرامات خود را بیان کرده. اصلا تعجب میکند طرف میخواهندد. مگر نفرمودند آنکه را اسرار حق آموختند، مهر کردندد و لبانش دوختند.
فرمود فاما بنعمت ربک فحدث. خود قرآن فرموده نعمتی بهت دادیم حدیث کن آن را برایی اهلش. من اینو گفته شد که بدانند راه بازه. این را میخواهم عرض کنم امروز. به قول فارابی در وجیزهش میفرمود که آن رساله وجیزه ارشیش میفرمود که اصلا و ابدا از آن سمت بخل نیست. وجود را شما واوش را بردار. پیغمبر از در در خصوص روح سؤال میکنندد. بگو روح از امر پروردگار منه. هرچی میروی به بالا تأکد بر توحد زیاد میشود. وحدت محضست که عالم عقوله. که حالا این وما امرنا الا واحدة یک امر کلی که میآید پایین مثل روح در که یک وجود کلیه، یک امر کلیه اصلا از عالم امره. وقتی میای به مادون و به بدن میبینی کثرت پیدا میکند. قوای باصره، سامعه، نمیدانم شامه، ذائقه، لامسه، ماسکه، هاضمه، جاذبه، دافعه.
این همه قوا در وجود هی به کثرت میخورد و ضعف میآید. هرچی که بری بالاتر قوت میآید. بخ اصلاً و ابداً بخل نیست. مستقیم ارتباط بگیر ببین چه گونه پر میکنندد وجود خود را از حقایق و معارف. منتها نفس به جهت تعلقش به دنیا و بدن که صرفا به دنیا و بدن دارد میرسد، غافل شده از آنجا. دارد اصلاً زیر این عرض شود در زندان بدنش محبوس شده زیر این آوارههای بدنش. یک نفر را ما در مسجد بلال دیدیم. خیلی اشک بعد از شبای قدر اشک میریخت. حالا درخور توجه است که بدونید مثلا خادم مسجد بلاله. مثلا جا را میگیرد جا را میکشد. نمیدونید با چه حالی بعد از شبای قدر به من گفت حاج آرزومه مثلا خواب علامه را ببینم. گفت علامه طه طباایی را زیاد در خواب دیدم. علامه حسن زاده را نمیبینم. به او گفته شد ب را سر قبرش ازش بخواه میآید.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
او اتفاقا الان دستش بازتر از وقتی که زنده بود. شما هم که اگر واقعا بیفتید در مشرب علامه و غذا از سفره او بخورید، میشید شاگردای اشراقی او. اما خیلیها میبینند دورادور به اشراق، به انوار، به از آن ملکوت وجود خودان ارتباط با علامه میگیرند و شاگرد اشراقی علامهاند. بهتر از آنهایی که حاضر بودن در محضر علامه ظاهرا کتاب و درس و بحث بهتر. او اتفاقا اگر بخواهین ها دستشون بازتره. لزومی هم ندارد همه جا داد بزنی من شاگرد علامهام که. بسیاری از معارفی که به ما رسیده حدیث برزخیه که علامه میفرماید نمانش را مثال میزد و میفرمود این حدیث برزخیه. یعنی در حدیث به در اعلام کردند. حدیث را به شما اعلام کردند. نوعه و نوع هم خواهد ماند چون از عالم بالا پیاده شده. منتها باید اگر به کسی گفتی بگی حدیث برزخیه.
نگی قال الصادق و نگی حدیث داریم بعد طرف برود در متون و جوامع روایی ما بگرده ببینه نیست. البته قطعا مضمانش هست چون هرچی از بالا میآید مطابق با فرمایش اهل بیته. اما منطوقش یعنی عین آن لفظ و نطق شاید نباشد. الا ماشاالله تا دلت بخواد هست. مرحوم فارابی یک جملهای دارد که این را من هم در شرح اسفار از علامه شنیدم، هم در شرح مصباح العنس ابن فناری و هم در شرح فصوص عارف عربی. میفرمود که خیلی جمله را این نکته اهمیت دارد میفرمود که از سر، از سمت و ناحیه مشایخشون فرمودند بارها او. فرمودند عالم و آدم از عرش و فوق عرش و مافوق و مادون عرش. هرچه در عالم، چه در عالم هست چه در آدم، چه در قرآن کتب شده است، چه در قرآن در حقیقت آفاقی، چه در قرآن انفوسی. چه قرآن تدوینی، چه قرآن تکوینی که همه عالم قرآنه. حالا یا تکوینیه یا تدوینیه.
قرآن تدوینی همان کتاب کتب شده است. تکوینی این نظام آفاقی و انفوسی، عالم و آدم که با هم باید تطابق داشته باشن تا انسان به سعادت برسه. اینها هیچ کدومشون ابایی ندارند که معلوم وجود در باشن. یعنی در اینها را با علم به اوون پیدا کنی. اتحاد عاقل به معقول، عالم به معلوم صورت بگیره. هیچ کدوم از این حقایق عالم از آن فوق عرش بگیر تا تحت عرض، اینها هیچ کدوم ابا ندارند که معلوم نفس ناطقه در باشن. همه دارند فریاد میزنند بیا، بیا ما آمادهایم. اما متاسفانه گره در ماهاست. متعارف خواسته های ما همه چیست؟
ظهور اسماء الهی در موجودات
متاسفانه دنیاییه مربوط به نشئه طبیعت و خونه و ماشین و عروس و دوماد و فرزند و نوه و نتیجه و از چه باید پول و دلار و سکه و چه عرض کنیم مدرک تحصیلی و و و و خیلی خیلی خیلی آدم درستی باشیم بگوییم مثلا دنبال مقامات معنوی، معرفتی، مقامات، مقامات. به آن معنا که آره ما هم کسی هستیم و کسی شدیم، اینگونه شده. اتفاقا هرچی آدم بیشتر دارد های و هوش کمتره. و اصلا و ابدا از اینکه بخواد مطرح باشد و اسم و رسمی در کنه و حاج و التماس دعا فراریه. چرا برایی خود دردسر ایجاد کنه؟ وقتایی که ما با این لباس میرویم حرم، همین حرم از تبل العظم تهران سلام الله علیه که ایام شهادت او هم هست. به یک اگر آن روایت درست باشد که او را زنده به گور کردند، شهیدن او.
آنقدر میریزند سرمان سؤال و جواب و حالا اکثراً هم خواب دیدم تعبیر خواب میخواهند یا استخاره میخواهند. کسی نمیآید زانو بزنه که حالا البته آنها باید برن پیش کسش، نه امثال من. شاید به خاطر همینه نمیگویند. اما این لباسو که گیر میارن فقط انگار برایی استخاره و تعبیر خواب میخواهند. ولی با همانش هم میبینی دردسر میشود برایی ما. مگه لباس کسی هم ما را نمیشونداسد. همین با لباس که میرویم با لباس پیغمبرود دیگر. چه برسه که دیگر مشهور شویم، مطرح شویم. خستهتون نکنم را این جمله بریم فکر کنیم در خلوتمان. ثانیا تمام این کائنات ابا ندارند که معلوم نفس ناطقه در باشن. منم که مریضی بولی موس گرفتم به قول، به قول فارابی، به قول مرحوم فارابی.
میفرمود یک مریضی هست به نام بولی موس در قبلاً هم بحث کردیم در طب که طرف اشتهاش از کار میافتد، معدهاش خالیه، ضعیفه، لاغره اما احساس گرسنگی ندارد. میگوید من گشنم نیست اصلاً. در صورتی که دارد میمیرود ر ندارد. این بولی موس معنوی هم به قول علامه داریم. اصلاً احساس گرسنگی ما از جهت نفس ناطقهمان نداریم. لذا نفسمان اصلاً لاغر، ضعیف. وقتی هم که محشور شویم آنجا پس از موت که قیامت صغری رخ میدهد و بعد قیامت کبری، آدم لاغرک درب و داغون اینها که باید به دادش اورژانسی برسن، اینگونه وضعیت ما نفسمانه دیگر. ختم کلام هم اجازه بدید که حالا توضیحش را جلسه بعد.
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
اما این که کسی که در مسیر موفقیت قرار گرفت مثل اصحاب یمین یا کسی که خیلی موفق شد مثل اصحاب مقربون، سابقون یا کسی که نباخت خود را و بیچاره شد و متاسفانه در حزیص ذلت ماند مثل اصحاب مشئمه. اینها چه کردند که به اینجا رسیدن و من از را از این کتابی که دست منه تفسیر سوره واقعه است ملاصدراست. قبلاً وعده داده بودم که این بخشش را برایی شما بخونم. الان چون دیگر فرصت رفته چند خطشو میخونیم جلسه بعد انشاالله توضیح میدیم و میرسیم به آن سرف، سرفصل چی؟ غسل اعضای بدن، غسل لایههای وجودی که قولشو داده بودیم و غسل البته قوه خیال را قبلاً پیشتر گفته شد. ذیل آیات فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه و السابقون السابقون ملاصدرا قلم میزند. پس سمت راستیها، سمت راستیها کیان؟
آنانند که نوشتههای اعمالشان را به دست راستشان میدهدند و سمت چپیها مَشَأَمَه. کسانیاند که به دست چپشان میدهدند که بعداً در خصوص چپ و راست یعنی چی حرف میزنندد او. و هر دو گروه از صاحبان اعمالاند. این دو تا اعمالشون اینها را به اینجا رسونده. و قوه عملی بر ایشان غالب است. چه آن کسی که مشئمه است به جهنم میرود و میمنه به به اوت میرود هر دو از اعمالشون به اینجا رسیدن. ولی گروه نخستین مبدأ و ریشه اعمالشان، نخستین کیه؟ میخواهد بگوید مبدأ اعمالشون چیست. مبدأ و ریشه اعمالشان همانگونه که گذشت عقل عملی است. عقل عملی یعنی عم-اعمالشون هم بر اساس عقل عمل کردند. به واسطه، واسطه اینجا خیلی مهمه که ما اینجا حرف داریم. انشاالله بعداً پیاده میکنیم لطف خدا شامل شود. به واسطه ادراکات باطنی جزئی.
ادراکات باطنی جزئی مثل چیست؟ خود ملاصدرا هم اینجا میفرماید مانند تخیل و آنچه که در ردیف آن است و غایت آن انتهاش. غایت آن طلب خیرات گمانی و سعادات پسندیده و مقبول است. پس مبدأ کارهای اینها میشود عقل عملیه که مخصوصاً واسطه در قوه خیال دارد. یعنی قوه خیالشون پاک بوده. بعد ادامه میده و گروه دوم مبدأ اعمالشان، کیا؟ مبدأ اعمالشان عبارت از قوه حرکتدهنده حیوانی است به واسطه ادراکات حسی که به نام قوه شوقی نامیده میشود و غایت آن یا طلب شهوت است به واسطه خوردن و نزدیکی کردند و آنچه که ردیف آن، آن دو میباشد و یا غضب است به واسطه غلبه و انتقام و کینهتوزی و آنچه که شبیه آن دو میباشد. میفرماید مبدأ اعمال اصحاب یمین عقل عملی. مبدأ اعمال اصحاب مشئمه چی بود؟ اصحاب شمال غضب و شهوت، شهوت و غضب.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
حالا بعد میرود سراغ مبدأ کارهای از سابقون که باشد جلسه بعد انشاالله توضیح بدیم اینو یک ذره بازش کنیم بریم سراغ لایههای وجودی که بحث سیر و سلوکه دیگر. ببینیم از کجا باید شروع کنیم. گیر وگار، گیر و گور ما کجا بوده؟ کجا را باید غبارروبی میکردیم نکردیم. انشاالله که همین قلیل را امام عصر از ما پذیرفته باشد. یک توسل کوتاهی هم بکنیم غروب جمعه است و ایام شهادت حضرت حمزه سیدالشاهد هم بودو و حضرت عبدالعظیم حسنی این دو بزرگوار صلوات قشنگی خط. اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.