اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یا رب اعوذبک من همزات شیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمدلله علی کل نعمته و اسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که در این غروب جمعهی با عظمت صاحب این ایام هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائر جمع ما و متعلّقین ما رو دعا کنند.
صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بحث ما چنانچه خاطرتون باشه در آخرین جلساتی که به عنوان سه جلسهی فاطمیه بود، آخرین باری که ما محضر شما رسیدیم به لایروبی لایههای وجودی انسان خط شد که همونطور که بیرون از ما در عالم خارج، عالم نظام آفاقی مراتب دارد، درون ما هم رتبهبندیست از انزل مراتب که بدنست و این حواس ظاهریه است برو تا اون اشمع و اعلی مرتبه ما که مرتبه اخفاس حتی فوق روح هست و هر کدوم از اینها باید پاکسازی بشه.
به صورت کلی جهت اهمیت این موضوع، این کتابی که دست بنده است و میخوام ازش مطلبی رو براتون عرض کنم، یکی از بهترین کتابهای حضرت ملاصدراست.
شاید به یک معنا بعد از اسفار ایشون این کتاب سرلوحه باشد در حوزه حکمت و عرفان که البته اسمش میدونید شواهد ربوبیه است.
اما این کتابی که الان دست منه بهش میگن شرح کبیر، مشاهدالعلویه، شرح بر شواهد ربوبیه ملاصدرا.
یه بخشیش رو من برای شما میخونم و اهمیتش رو خودتون متوجه میشین.
در متن شواهد ربوبیه ملاصدرا این چنین آمده در این فصلش که الإشراق الثالث عشر فی مراتب القوة العملية وهي أيضا بحسب الاستكمال منحصرة في أربع.
اگر کسی میخواد کامل بشه و در همین نشئه طبیعت و دنیا سیر استکمالیش رو به نحوی تکمیل کنه، کامل بشه که دیگه در برزخ توقف نداشته باشه.
دیگه برزخ خیالش راحت باشه که راه رو رفته، اونجا به سرعت برق برزخ رو طی کنه و اونجا معطلی نداشته باشه.
چون میدونین هرچی که ما در برزخ معطلی داریم ماحصل تنبلیهای و افرد ابلیس سوء حالی.
تو دنیا اون کوتاهیها، بد حالیها، بیحالیها، کسالتهایی که در مسیر خودسازی داشتیم ماحصل اونه.
حالا ایشون میفرماید که چهار تا راه رو باید رفت.
اولیش الأولى.
الأولى میفرماید تحزیب الظاهر باستعمال نوامیس الإلهیه و شرائع النبو- نبویه.
میفرماید که در مسیر تحزیب ظاهر خودش حرکت کنه یعنی پوستهی دین رو رعایت کنه.
پوستهی دین چیه؟
شریعت پیامبره.
که حالا شما در مسیر علم اخلاق، خب به هر حال این الان بحث چیه؟
بحث قوه عملیه یا عقل عملی است.
به یک معنا حکمت عملی است، عرفان عملی است.
اونها که پیش از این گفتیم نظری، حالا عملی.
میفرماید که پوستهی دین رو پیاده کنه که شریعته.
احکام دین.
این کارو بکن، اون کارو نکن.
اینها اوامرن، اینها نوا-- میان اینها منکر-- حالا اینا کراهت داره، اینجا مستحبه، اینجا مباحه.
اینها رو دیگه رعایت کنه تا اونجا که ظرفش اقتضا میکنه.
حالا بایدها و نبایدها رو که قطعاً رعایت میکنه، واجبات رو باید بدون استثناء، بدون کم و کاست انجام بده، باز نواهی رو هم که ترک کنه.
بعد نسبت به سعهی وجودی و اندازه و قدرش بره سراغ انجام مستحبات و ترک مکروهات.
حتی بعضیا دیگه انقدر رشد میکنند که مباحات رو هم رعایت میکنند.
مثلاً خواب مباحه، خوردن مباحه، حرف زدن مباحه.
یعنی نه مکروهه، نه مستحبه.
اما میگه آقا چرا من بیخود حرف بزنم؟
چرا زیاد بخوابم؟
اینا رو هم میاد رعایت میکنه.
یه کسی میخواد رشد کنه، نمره بیست بگیره، اونا رو لحاظ میکنه.
حالا این بهش میگن شریعت یا عرض شود پیغمبر فرمود که الشریعة أقوالی شریعت قول ماست.
حکمیست که ما کردیم.
در حسب اخلاق بهش میگن چی؟
اخلاق عملی.
بهش میگن تجلیه.
این مقام رو بهش میگن تجلیه.
جلوه بده وجودش رو.
و ثانیا اینا راهی-- هیچ گریزی ازش ما نداریم.
یعنی اینها رو اگر ما رعایت نکنیم به همان مقدار که رعایت نکردیم برزخ گیریم.
حالا خود دانید.
و ثانیا دومیش تهذیب الباطن.
اون تهذیب الظاهر بود.
این حالا تهذیب الباطن و تطهیر القلب عن الملكات والأخلاق الردینه الظلمانیه.
که حالا اصطلاحاً اون، اون رو بهش گفتن شریعت.
اینو میگن چی؟
طریقت.
که در علم اخلاق معروفه به تخلیه.
یعنی اینکه بیاد باطنش رو از صفات زمینه و پست خالی کنه.
نه فقط این بلکه خیلی جالبه که ملا صدرا با یه زیرکی میفرماید تطهیر القلب عن الملكات.
ما قبلاً پیرامون ملکات نفس حرف زدیم.
گفتیم صور و اشکال برزخی آنچه که ما در برزخ باهاش محشوریم و الان در خواب اونها رو میبینیم رژه میرن جلوی ما و تو ذهن ما تو قوه خیال ما اینها حتی در بیداری رژه میرن.
مثلاً افکار ما رو اونها تشکیل میدن.
اینها ملکات نفساند.
چی ملکات رو که بذر صور و اشکال برزخیست تشکیل میداد؟
اصرار بر عمل.
اصرار بر باورها، تأکید و تعقد بر باورها، علوم.
آنچه که اخذ کردیم، استیضاد کردیم بهش پافشاری کنیم.
این میشه ملکه نفس.
اصلاً یه جمله به شما عرض کنم که شاید بشه گفت این جمله خلاصه علم اخلاق و عقل عملیه.
[سلام علیکم، سلام علیکم] اون هم چیه؟
اینو با خودتون به یادگار ببرید.
اصلاً ماحصل ما حاصل عمر ما ملکات نفس ماست.
تموم شد.
که اون ملکات بذر صور و اشکال، اشکال برزخیاند.
یعنی ما در برزخ با چه چیزهایی محشوریم؟
چه چیزهایی رو میبینیم؟
اون بذرش، دانهش، تخمش، هستهش ملکات اعمال ماست.
به اونجا درختش از همین ملکه رشد میکنه، درب و شاخه میگیره.
که اینجا ملا صدرا میفرماید ملکات قلب رو باید تطهیر کرد و از اعمال اخلاق زشت و ظلمانی خود رو حفظ کرد.
حالا اون بالا شریعت این شد طریقت که پیغمبر فرمود و طریقتو چی؟
بالا فرمود الشریعة أقوالی و طریقتو افعالی.
افعال ما طریقه ماست، راهماست.
ببین ما چگونه عمل کردیم شما هم همینطور عمل کنید.
حالا من عنوانهای متعددی که از این بحث در اخلاق، در حکمت، در عرفان اومده رو هم هی دارم میگم.
شما اگر در هر کتابی مراجعه کردید بدونید منظور همینه.
و چه جالب که در اون بحث اولیش که تهذیب الظاهر بود میفرماید باستعمال نوامیس الهیه.
نوامیس.
خیلی جالبه.
ملا صدرا از شریعت به عنوان ناموس الهی یاد میکنه.
از من و شما بپرسن ناموس خدا کیه؟
یعنی خدا سرش غیرت داره؟
باید بگیم خود دین، متن دین، احکام دین، حکم دین.
که جالبه که امام حسین هم فدای اون شده.
سؤال.
یه بار دیگه همین سؤال رو مطرح کرده بودیم.
مگر عزیزتر از امام حسین در اون زمان بود؟
چگونه خدا تحمل کرد که اون ملعون رو سینه آقا بنشینه و به اون وضع فجیع شهیدش کنه؟
چرا خدا صبر کرد؟
چرا؟
چون امام حسین هم فدای ناموس خدا شده.
ناموس خدا چیه؟
دین خداست.
اصلاً او آمده که پرچم دین رو بالا ببره.
امام حسین.
لذا هرکس میخواد پرچم امام زمان رو بلند کنه تو این دوره پرچم دین آقا رو بلند باید کنه.
اون مسئولی، اون نماینده مجلسی، اون کسی که انشاالله در یازده اسفند منتخب این مردم میشه اولین دغدغهش باید بلند کردن پرچم دین باشه.
جمهوری هست بله، همه جمع میشن.
اما برای چی جمهوریه؟
چون اسلامی باید اسلام که البته رهبر عزیزمون فرمودن هنوز نه دولت ما اسلامیه، نه مجلس ما اسلامیه و هیچ کجا.
خود ایشون فرمودن حرف بنده نیست.
[صدای بچه] خیلی دیر هم اینو نفرمودن بگید مثلاً بیست سال پیش، سی سال پیش، اخیراً هم فرمودن.
[صدای بچه] پس اولین کاری که یک نماینده مجلس میکنه بلند کردن پرچم دینه.
اون پرچمی که دست امام عصره پرچم دینه.
دین رو باید ترویج کرد.
که حالا در این مایه دین تا چی باشه که در بحث حکمت و عرفان بهش میرسیم.
خب سومیش و ثالثته تنویرها.
سومین راهی که ما هیچ چارهای برای سیر استکمالیمون در دنیا ازش نداریم.
فرمایش ملا صدراست.
و ثالثته تنویرها بصور العملیه.
اینجا اشتباه نوشته عملیه این کتاب.
باید علمیه باشه.
بصور العلمیه و صفات المرویه.
که اصطلاحاً بهش میگن اون بالای اولی تجلیه بود بعد تخلیه.
حالا این تخلیه است.
حوله، حوله یعنی اینکه لباس حالا که این کار رو کردی لباس زیبا هم بتن کن.
این لباس زیبا می فرمود نورانی کن وجودت رو به صورت علمیه، صفات مرویه یعنی اسماء و صفات خدا رو در خودت پیاده کن.
میری زیارت امام رئوف دم میزنم که من رفتم زیارت امام رئوف.
بعد خودم این صفت رو در خودم ندارم.
با دیگران میجنگم.
حوصله تحمل مردم رو ندارم.
با مثلاً حرف بزنم خانواده خودم میجنگم، عصبیام.
این چه رأفتی است؟
صفت رأفت اگر در ما پیاده شد به همون میزان تو نسبت گرفتی، قسط گرفتی از ولایت امام رئوف و آقا به تو بار میده، راه میده به بارگاه خودش تو رو راه میده که حالا اصطلاحاً به این تخلیه حقیقت هم گفتهاند که پیغمبر هم فرموده اینو از فرمایش پیغمبر گرفتهاند که الشریعة أقوالی الطریقة أفعالی والحقیقة أحوالی.
اقوال، افعال، احوال.
حقیقت حالات ماست.
ما در دو ماه مبارک رمضان انشاالله زنده باشیم هممون درک کنیم امسال.
اللهم این دعا رو میخونیم.
اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک.
مگه خدا حال داره؟
خدای بدی حال ما رو به خوبی حال خودت تغییر بده.
مگه خدا حال داره؟
ابن عربی در فتوحاتش میفرماید بله، حال خدا حال حجت خداست.
اول طهارت ایشون اول میفرماید حال نبی اکرم اسلام که به مقام صادر اول در غوص سعود رسیده.
اون حال، حال خداست.
هرکس حالش بیشتر شبیه حال امام عصر اون حالش خدایی است.
و میفرماید پیغمبر والحقیقة میخوای زندگیت با حقیقت باشه؟
حق در وجودت پیاده بشه که با حق محشور باشی که فقط میگه علی مع الحق والحق مع علی.
خب من چه نسبتی با حق دارم که با امیرالمؤمنین داشته باشم؟
به هر میزانی که با حق نسبت دارم با مولا علی نسبت دارم.
خب حالا این حق چیه؟
فرمود والحقیقة احوالی حال منه.
تو، تو کمل میگیم و افرت بی سوء حال.
خیلی بد شده.
افترت.
به شدت بد شده.
بد حالی من.
خیلی بدحالم.
یعنی چی بدحالم؟
یعنی از حق فاصله گرفتم.
به یک معنا از مولا علی فاصله از ولایت فاصله گرفتم.
والحقیقة احوالی یعنی، یعنی حق را اگر تو وجودت پیاده کنی که همین دینه چیز عجیبی نیست.
ولایت کلیه الهی است که تمامش رو امام عصر الان داراست.
به یک معنا حقیقت اسماء الهی است.
هرکی میخواد به اون برسه باید تلبس به اسماء الله پیدا کنه.
بارها عرض کردیم دو رکعت نماز صبح اقامه میکنم قربتا الی الله.
این قربتا الی الله یعنی چی؟
قرب یعنی تلبس به اسماء الله.
یعنی اسماء خدا رو در وجود خودت پیاده کنی.
صفات مرویه رو در وجود خودت پیاده کنی.
اسماء مشخصه دیگه.
اینا رو در خودت پیاده کنی.
هر مقدار که اینا رو پیاده کردی قرب اومده و هر مقدار قرب پیدا کردی تو ولایت رو پیدا کردی.
به ولایت رسیدی و همون مقدار ولایت مداری.
بیخود با دم زدن و اینها راه به جایی نمیرسه.
دم زدن چیه؟
باید در انسان پیاده بشه این هوا که بشه ولایت.
من ولایت دارم.
بعد سن-- عصر سنخیت و شفع و شفع الوتر.
شفع مقام سنخیت جفت شدنه.
به هر میزان که به ولایت رسیدی یعنی اسماء خدا در تو پیاده شده.
یعنی قرب پیدا کردی همون مقدار در قیامت به امام محشوری با امام محشوری و به او نزدیکی.
یوم یلقي کل أناس بإمامهم.
همه با امامشون محشورند.
خب قرب بعد و قرب داره.
محشورند همه که اونجا بغل آقا نیستند.
یکی مثل سعید بن عبدالله تو کربلا که سیزده تیر به پیشانی مبارکش میخوره به بدنش میخوره.
آخرین سیزدهمیش به پیشانی مبارک میخوره میفته که آقا موقع نماز خوندن تیر به وجود مبارکش اصابت نکنه.
درست شد؟
ایشون وقتی افتاد ابی عبدالله از سلام نماز رو که گفت ایشون افتاد.
دیگه ابی عبدالله بغلش کرد.
چی فرمود؟
فرمود گفت أو فيت بعهدي؟
آیا من وفا کردم به عهدم؟
امام حسین فرمود تو چگونه وفا به عهدت نکردی که در بهشت همیشه أنت أمامي في الجنة تو رو به روی منی.
به به، به به.
خب این قربش ببین تا کجا رفته؟
چقدر مقام ولایت را کسب کرده، احراز کرده؟
چه مقامی گرفته که سیزده تا تیر زهری رو زهرآلود بوده تیرهایی که میانداختن اینو تحمل کنه که آقا نمازش تموم شه.
این شوخیه مگه؟
ما یه چک تو راه دین و اسلام و امام حسین اینا بخوریم صدامو هفت-- فلک، گوش فلک رو ترک میکنه.
برمیداره، کر میکنه گوش فلک رو.
آقا من چک خوردم.
آقا من سختی کشیدم تو راه دین و اینا.
اینارم میذاریم به حساب خودe امام زمان که ازشون سریع بگیریم.
یا امام زمان من در راه شما این همه سختی کشیدم و آزار دیدم و در راه-- حالا بماند.
درد دل نکنیم.
پس این صفات مرویه همون حقیقت و باطن دینه که باید در انسان پیاده بشه.
چهارمیش فرمود و الرابعة اینا یک یک باید پلهها طی بشه تا به مرحله چهارم برسه.
بالعکسش نیست.
یعنی اینطوری نیست که اولی رو انجام ندی بری دومی.
نه، از پله اول بیای تا آخر.
مرحله آخر که دیگه مال اولیا خداست.
کسی میخواد خیلی نزدیک بشه به امام عصرش.
ملا صدرا میفرمود و الرابعة فناء النفس انواعها وقصر النظر علی ملاحظه الرب الاول و کبریائه وهو نهاية السیر الی الله علی صراط النفس.
خب خیلی اینجا حرف باید پیاده کنیم و خیلی البته الحمد لله قبلاً چون گفتیم سیر بحث حکمت و عرفانمون و ما الان کجا هستیم؟
در انتهای فصل دوم رساله سیر و سلوک بحر العلوم علیه الرحمه هستیم.
سید بحر العلوم در معرفت اجمالیه که اونجا داشتیم میگفتیم که اگر کسی بخواد مناسبت پیدا کنه با الهیت نظام هستی و اسماء الهی در او پیاده بشن باید لایههای وجودیش رو لایه روبی کنه.
این لایهها رو حالا اینجا ملا صدرا داره میگه چیکار بکنی، چگونه لایه روبی کنی تا برسی.
آخرین مرحله فنائه.
فنا نه به معنای نابودی.
یعنی چی؟
در اون مرحله-- حالا اینجا تو بعضی از کتب این مرحله فنا رو گفتن حقیقت الحقیقه.
اون مرتبه بالاتر چی بود؟
تخلیه بود و حقیقت.
شریعت، طریقت، حقیقت.
حالا این مرتبه چهارم رو میگن حقیقت الحقیقه.
دیگه اون زبدهست، شکیدهست، ناب ناب، خلاصهست.
این دیگه پر طاووسه.
به هر کسی نمیدن.
به کرکس نمیدن.
اینجا میگه چی؟
فنا فی الله که به بقا برسیم.
قبلاً عرض کردیم تو سه وجه بود فنایاتی نه؟
یکی مقام محو بود، یکی تمس بود، یکی هم محق-- اینا رو چون توضیح دادیم، آشنایید؟
خلاصهش کنم.
مقام محو اولین راه سیر فنا این بود که طرف چنان محو در حق میشه که میگه لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
یعنی تمام افعال خودش رو که توحید افعالی بود دیگه.
افعال خودش رو مستهلک و مستغل در افعال خدا میبینه.
لذا میتونه بگه لا حول ولا قوه الا بالله العلی.
لا مؤثر فی الوجود الا الله.
[مکث] اینقدر کلمات قامض پیچیدهست اما میبینیم عملیاتیشو خودت کردی خبر نداری.
شما منظورت از لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم چی بوده تا حالا تو عمرت این همه گفتی؟
همینه.
چیز عجیبی نیست.
یعنی حول، قوه از خداست تمام.
کرکره مغازه رو میدی بالا.
لا حول و لا قوه.
اینا میگفتن اینا بازاریها.
یعنی چی؟
یعنی توحید افعالی، یعنی اولین مرتبه فنا.
چیز عجیبی نیست.
ما میترسیم نزدیک کتب.
اوه، اوه، اوه.
شواهد ربوبیه.
وای، وای، وای ملا صدرا.
آخ، آخ.
شرح کبیر به اون چیه که حالا مشاهد الوهیه اومده شده شرحش.
نه عزیزم.
تو زندگی روزمرت داری پیادهش میکنی.
حالا سیر نظریشم برو هر کجاش کجی داشته نقصی داشته، معرفت کم بوده اینا رو کاملش کنید.
مرحله دوم که تمسه با تای دستهدار و سینه، سینه سیبی.
تمس به اون-- به اون میشه.
اون میشه همون توفی-- توحید صفاتی که گفتیم.
اسماء و صفات خودش رو اگر مثلاً خیلی مهربان بود بهش بگن آقا شما خیلی مهربانین.
بخواسم تعریفش-- آقا ایشون خیلی شفقت، اهل شفقت و اصلاً رفیق بازه اینطوریها.
یه وقت باد به قبقب مبارک نندازی.
بگی لا اله الا الله.
هیچ اسمی، صفتی، هیچ الهی، الهیای چون الله اسم جامعه یعنی هیچ اسمی، هیچ صفتی، مض-- مضموم نها، ممدوح یعنی خوبش نیست مگر الا الله.
الا الله دیگه.
از الله.
به همین راحتی.
یعنی از این صفات خوب رو همه رو از خدا میدونه.
و سومین مرحله فنا، فنای ذاتیه.
اون اولی فنای افعالی یا توحید افعالی.
فنای دومی فنای در صفا یا توحید صفاتی.
سومی فنای در ذات یا توحید ذاتی.
ذکرش هم که همون ذکر شریفیست که حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه فرمودن به اون طلبه که پرسیده بود اگر نماز شب ما تموم شد هنوز نماز صبح نرسیده بود چه کنیم؟
فرمود این ذکرو بگو بین نماز شب و نماز صبح.
لا هو الا هو.
این تخفیفشه.
خود ذکر چیه؟
یا مالا هو الا هو.
میگه ما سنگینتر از این ذکر بعد از الحی القیوم نداریم.
همه گفتن اسم اعظم.
یا، یا لا هو الا هو.
مثل لا اله الا الله.
لا هو الا هو.
خیلی راحت.
هو، هویت، قل هو الله-- عه، عجب چه آشناست.
من هر روز تو نمازم دارم میگم.
بچهها یه بار دیگه بگو لا هو الا هو.
یا مالا هو الا هو.
عه، همون نیست.
قل هو الله احد.
بله همونه.
قل، بگو.
چی بگم؟
بگو هو.
هو؟
همون لا هو الا هو بنده.
خب حالا اون چیه؟
اون چیه؟
کدوم هو؟
الله.
آها پس همین الله، لا اله الا الله خودمونه.
بله.
چرا میترسی؟
قل هو الله.
کدوم الله؟
احد.
که فاصله احدیت و واحدیتو گفتیم.
احدیت مرتبه جمع نظام هستیه که روح ما از اون صنخه.
واحدیت مرتبه کثرته که قلب ما از اون صنخه.
که اینا رو قبلاً بحث کردیم که بهش میگن حقیقت الحقیقه.
حالا در مسیر رسیدن به فنا انسان هیچ چارهای نداره در مسیر اینکه انسان بره برسه به امام عصرش الا اینکه این راه رو بره.
حالا برای رسیدن به اون مدارج عالیه بحث چی بود؟
تمام لایههای وجودی ما باید لایه روبی بشه به قول علامه.
و الا ما نمیرسیم.
این لایه روبی از مرتبه انزل مراتب که نازله مرتبه ادناست پست فلسفین اخلاقی.
یعنی پایینترین مرتبه وجود ما که همین حواس ظاهریست.
بصر و سمع و لمس و شم و ذوق و همین ظواهر.
بگیم برو تا حس مشترک بعد خیاله.
بعد میشه رحم، بعد عقله، قلبه، روحه، سره، خفیه، اخفاس.
اینا همه باید لایه روبی بشن.
یعنی اگر یه دونه از اونا آلودگیش بهش موند، رابطه روح یا رابطه اون مکمن غیبی ما، الهیت وجود ما، اون اشمخ مراتب وجودی ما با انزل مراتب که بدنه.
حالا به یک معنای راحتترش بگیم رابطه نفس با بدن قطع میشه.
نمیتونه احکام خودش رو نفس در بدن پیاده کنه.
لذا میبینی میخوای پاشی برای نماز شب، بدن پا نمیشه.
میخوای برای نماز صبح اول وقت پاشی، بدن [مکث]، پا نمیشه.
تمکین نمیکنه.
چرا؟
مگه شما اراده نداشتی؟
مگه بدن، بدن شما نیست؟
چون ما دو لایه داریم ظاهر، باطن.
خدا هم این چنینه.
هو الاول هو الاخر و هو الظاهر و هو الباطن.
اگرچه خدا همون ظاهرش همون باطنش مثل ما.
ما هم ظاهرمون همون باطنه.
یک وجود واحدیم.
درسته؟
باطن داریم ظاهر ولی یک وجود واحدیم.
همون هوه اول است و همون هوه که الان بحثش بود لا هو إلا هو همون هوه هم آخر است.
ما هم یک وجود واحد اما ظاهر داریم و باطن.
چگونه است که بدنت سوزن واردش میشه اما چنان باطنت اذیت میشه، روحت میخواد اخذ فیس کنه و حرف بشنوه، نمیتونه بشنوه.
آی آقا، آقا ادامه نده حاج آقا صحبتو ادامه نده.
من یه سوزن رفته تو دستم الان نمیتونم حرف شما رو گوش بدم.
چه ربطی داره؟
شما مگه بدنت میخواد حرف منو گوش بده؟
نفست میخواد بگیره حرف منو.
باطنت میخواد درک کنه.
آقا با-- من و ظاهر و باطنم که یک وجود واحدیم دیگه دو تا که نیستیم.
در هم متأثرن.
همینطور اگر روح کسی کسل باشه حوصله نداره، بدنش هم اینچنینه باهاش همراهی نمیکنه.
اونجا روح نمیتونه احکامش رو-- نفس نمیتونه احکامش رو در بدن پیاده کنه و بلندش کنه.
چرا؟
این لایهها یا یکیش یا دو تاش یا سه تاش اینا آسیب دیدن، آلوده شدن، فضا مغبر شده.
دسترسی آسون دیگه نیست.
دیگه دسترسی آسون تو بحث ارتباطات امروزی.
و ما زدیمش به اینکه حالا لایههای وجودی این ظاهری که مشخصه گفتیم آلودگی از باطن میره به ز-- از ظاهر میره به باطن.
یعنی چشم ظاهر بصر، چشم آلوده میشه، گوش آلوده میشه.
اینها آلوده میشن که میره رفته، رفته قوه خیال آلوده میشه.
درست شد؟
این رو که ازش گذشتیم.
بعد رسیدیم به قوه خیال [مکث].
حالا قوه خیال رو وعده داده بودیم که بگیم که قوه خیال چگونه تطهیر میشه.
باز نقطه سر خط رسیدیم به جایی که چندین هفتهست چه اونایی که از راه دور تو کانال از معارف از این سلسله بحث دارن استفاده میکنن.
اون چند هزار نفر هی پیام میدن حاج آقا ما رو نقطه سر خط نگه داشتی بیچاره کردی ما رو.
قرار شد غسل لایههای وجود رو بگی.
همینطور که ما مثلاً جنوب جمع یعنی دور، دور از خدا میشیم.
میریم غسل میکنیم ظاهرمون رو.
باطن هم وقتی قوه خیال آلوده شد غسل داره.
رحم آلوده شد غسل داره.
عقل آلوده شد غسل داره.
قلب، روح همه اینا غسل دارن.
غسل اینا چیه؟
باز دوباره نقطه سر خط.
الان دیگه فرصت نمیکنیم ورود کنیم چون امروز خیلی مهمون جدید داشتیم.
منم یه طوری صحبت کردم که وصل به مسائل قبل بشن.
نقطه سر خط اگر دوست داشتن بحث قوه خیال رو بعدا پیش میگیریم.
برای اینکه بحث رو کامل کرده باشم اجازه بدید از تفسیر الحمد لله خدا رو شکر از خودم هیچی ندارم.
هرچی عرض میکنم آیات، روایات و گفتار بزرگان اهل معرفته.
این کتاب تفسیر surه واقعه ملاصدراست.
خیلی کتاب شیرین و عالیست.
نکات عجیب و ارشی رو پیاده کرده.
ذیل آیات شریفه "فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة.
وأصحاب المشئمة ما أصحاب المشئمة.
والسابقون السابقون." surه واقعة.
برید اونجا رجوع کنید مطالبی رو پیاده کرده.
یک بخشیش رو من بخونم ببینیم که اهمیت قوه خیال کجاست.
ایشون میفرماید گروه ولی گروه نخستین یعنی همون میمنه.
نه از سابقون.
چون سومین مرحله میره قرآن سراغ السابقون.
اینجا گروه نخستین منظور اصحاب یمینه.
بهشتیان [مکث].
مبدأ و ریشه اعمالشان.
مبدأ اعمالشون چیه؟
مبدأ و ریشه اعمالشان همانگونه که گذشت چیه به نظر شما بهشتیان؟
یعنی بر اساس چه چیزی اینها عمل کردن؟
اخذشون از کجا بود؟
میفرماید عقل عملی است.
عقل عملی.
به واسطه چی؟
عقل عملی به چه واسطهای؟
دقت بفرمایید.
به واسطه ادراکات باطنی جزئی.
ادراکات باطنی جزئی مال کجاست؟
مال ذیل عقل.
چون عقل کلیه.
ذیل عقل میشه.
میشه-- ایشون میفرماید مانند تخیل و آنچه در ردیف آن است وسوسه وهم یا حس مشترک.
اینا در ردیف اونه.
و غایت آن طلب خیرات گمانی و سعادات پسندیده و مقبول است.
بعد میره سراغ گروه دوم یعنی اصحاب شمال.
اونا مبدأ عملشون چیه؟
که بعد بگه اسبقون مبدأ عملشون چیه.
فعلا اینو بدونیم بهشتیها میگه عقل عملی.
همین بحثی که الان از شواهد ربوبیه مولی صدر گفتیم.
عقل عملی یعنی اون.
میگه بر اساس چی؟
از کانال چی؟
قوه خیال.
میگه تا قوه خیال پاک نشه، از آلودگی بیرون نیاد، متخیلات فاسده ازش بیرون نره، رابطه نفس با بدن تکمیل نمیشه و انسان در مسیر سیر و سلوک در جا میزنه همش.
همش نوسان داره.
قوه خیال باید پاک بشه.
چون وعده داده بودیم یکی از راه-- چون بحث ما امروز قوه عملیه بود، مقالاً بحثمون قوای نظری بود.
صرف عرفان نظری و عرض شود حکمت نظری بود.
امروز چون رفتیم سراغ بحث عملی، یه هدیه به شما تقدیم کنم.
به مناسبت نیمه شعبان که اونا هم که از راه دور هی منتظرن و تو کانال مرتبط با بحث میشن، اونام فحش ندن به ما آه نکشن.
فحش که نمیدن، آه میکشن.
بچه های خوبیان اونا.
پاک.
علامه یه هدیهای تقدیم کردن.
من اینو به شما میگم.
کسی که گمان میکنه قوه خیالش مشوشه، متمرکز نیست، تمرکز وجودی نداره.
این یعنی قوه خیالش قطعاً مغبر شده، پر از غباره.
نفس نمیتونه رابطهش رو با بدن درست برقرار کنه.
نوسان تو رفتارش هست.
یه روز خیلی خوبه، یه روز خیلی بده.
مثل خیلی از ماها.
این قوه، قوه خیالش صور اشکال خیلی پرت و پلا، غیر ملذذ بهش نشون میده.
افکارش مشوشه، تمرکز نداره.
یکی از بهترین راه-- البته علامه فرمود بهترین.
نمیگه یکی.
بهترین کار از حیث عملی برای پاکسازی قوه خیال یعنی چی؟
پاکسازی قوه خیال یعنی چی؟
یعنی غسل قوه خیال.
یکیشو دارم میگم.
این دیگه آخر بحث من باشه.
بعد یه نکتهای هم در تو انتخابات هست.
اونم اینه که هر روز هفتاد بار آیات صخره رو قرائت کنه.
روزی هفتاد سال، حالا هفتاد بار.
علامه معتقد سه آیه است.
بعضیا میگن دو آیه.
حالا شما توی گوگل اینا فضای مجازی سرچ کنید بیاد بالا.
هیچ کدومشون تو اینکه کدوم سوره از کدوم آیه، کدوم آیه از کدوم سوره است اختلاف ندارن.
آیه فعلاً داشته باشید.
آیات صخره شاید جلسه بعد خود آیات رو آوردیم روش کار کردیم.
آیات صخره.
این تو ذهنتون باشه.
روزی هفتاد بار قوه خیال رو پاکسازی میکنه و برای تمرکز قوا خیلی خوبه.
مخصوصاً برای جوونا که میخوان کنکور بدن.
میخوان متمرکز باشن رو بحث درسشون.
این تا اینجاست.
اما بحث انتخابات هم یه نکتهای بگم.
حالا چون فرصتم کمه دیگه خیلی اجمالی.
فقط تذکراً من باب وظیفه ای که رهبر عزیزمون فرمودن همه کسایی که تیرمون و ملنگو دارن باید بگن.
عرض میکنم که همونطور که شهید سلیمانی عزیز دل ما سردار دل ما رو وقتی زدن که انسجام ملی خیلی ضعیف شده بود، اغتشاشات خیلی زیاد شده بود و دشمن فرض کرد که انسجام ملی از بین رفته.
جرات کرد سردار دل ما رو اون چنین شهید کنه.
و الا از قبل میخواستن شه-- شهید کنن.
مستقیماً انسجام ملی با امنیت ملی ارتباط داره.
اینا دو روی یک سکه اند.
هر چقدر که مشارکت مردم در امور اجتماعی که بالاترینش در انتخاباته، بالاترین تبلورش در انتخاباته بیاد پایین، مشارکت بیاد پایین، قطعاً دشمن مترصد ضربه زدنشه به امنیت ملی ما.
حالا سؤال.
آقا کسی اصلاً این نظامو قبول نداره.
اصلاً قبول نداره این نظام اسلامیه و به حقه.
اصلاً جمهوریتشم قبول نداره.
میگه اینا همش کشکه.
اصلاً انتخاباتی در کار نیست.
خودشون حالا به فرض خیال باطل خودش، خودشون یکیو انتخاب میکنن.
باز با این وضع شرکت بکنه یا نکنه؟
اگر شرکت نکنه چه اتفاقی میفته؟
در حسب ظاهر مشارکت حداکثری که بیاد پایین، امنیت، امنیت مردم میره زیر سؤال.
بعد پس فردا زدن یه اتفاقی افتاد، درگیری شد تو منطقه داخل کشور دانشمندان هستهای ما رو زدن، جرات کردن و خیلی کسای دیگه رو ما گرفتیم.
گناهش گردن این شخصم هست.
اولاً که اصلاً ق-- اجازه، اجازه اشکال کردن نداره چنین کسی.
بگه آقا چرا مجلس فلان کرد؟
چرا دولت فلان کرد؟
چرا مملکت اینجوریه، به تو چه؟
تو که نیومدی وسط گود مشارکت کنی.
تو اصلاً خودتو در این حد ندیدی که نظر بدی.
حالا چرا نظر میدی؟
وقتی اشکال کن که خودت هم اومدی مشارکت کردی، رای دادی، نظر دادی.
حالا بگو آقا نماینده من چرا بد عمل کردی؟
این یک.
دو، اگر عمل-- اگر نیومدی و مشارکت نکردی، هر بلایی سر این مملکت اومد، تو هم گناه، در گناهش سهیمی.
به زعم بنده.
ختم کلام و فصل الخطاب.
هر کسی که در پیش از شهادت شهید سلیمانی در انتخابات شرکت نکرد و اونهایی که چه در اغتشاشات شرکت کردن، چه راضی به اون وضع موجود بودن، همه در خون شهید سلیمانی غلطیدن و سهیمن و باید قیامت جواب بدن.
حالا کسی دوست داشت بیاد در خلوت ما با هم بحث میکنیم.
مبانی عقلیش رو میریزیم وسط.
صلواتی هدیه بفرماین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم