یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مراتب قوای عملی و راه کمال
در این غروب جمعهی با عظمت صاحب این ایام هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائر جمع ما و متعلّقین ما رو دعا کنند. صلواتی خط میگوییم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بحث ما چنانچه خاطرتون باشه در آخرین جلساتی که به عنوان سه جلسهی فاطمیک بود، آخرین باری که ما محضر شما رسیدیم به لایروبی لایکهای وجودی انسان خط شد که همانگونه که بیرون از ما در عالم خارج، عالم نظام آفاقی مراتب دارد، درون ما هم رتبهبندیست از انزل مراتب که بدنست و این حواس ظاهریک است برو تا آن اشمع و اعلی مرتبه ما که مرتبه اخفاس حتی فوق روح هست و هر کدوم از اینها باید پاکسازی شود.
به صورت کلی جهت اهمیت این موضوع، این کتابی که دست بنده است و میخواهم ازش مطلبی رو براتون عرض کنم، یکی از بهترین کتابهای حضرت ملاصدراست. شاید به یک معنا بعد از اسفار ایشون این کتاب سرلوحه باشد در حوزه حکمت و عرفان که البته اسمش میدونید شواهد ربوبیک است. اما این کتابی که الان دست منه بهش میگویند شرح کبیر، مشاهدالعلویک، شرح بر شواهد ربوبیک ملاصدرا. یک بخشیش رو من برای شما میخوانم و اهمیتش رو خودتون متوجه میشین. در متن شواهد ربوبیک ملاصدرا این چنین آمده در این فصلش که الإشراق الثالث عشر فی مراتب القوة العملية وهي أيضا بحسب الاستكمال منحصرة في أربع. اگر کسی میخواهد کامل شود و در همین نشئه طبیعت و دنیا سیر استکمالیش رو به نحوی تکمیل کنه، کامل شود که دیگر در برزخ توقف نداشته باشه.
شریعت و تهذیب ظاهر
دیگر برزخ خیالش راحت باشه که راه رو رفته، اونجا به سرعت برق برزخ رو طی کنه و اونجا معطلی نداشته باشه. چون میدانید هرچی که ما در برزخ معطلی داریم حاصل تنبلیهای و افرد ابلیس سوء حالی. تو دنیا آن کوتاهیها، بد حالیها، بیحالیها، کسالتهایی که در مسیر خودسازی داشتیم حاصل اونه. اکنون ایشون میفرماید که چهار تا راه رو باید رفت. اولیش الأولى. الأولى میفرماید تحزیب الظاهر باستعمال نوامیس الإلهیک و شرائع النبو- نبویک. میفرماید که در مسیر تحزیب ظاهر خودش حرکت کنه یعنی پوستهی دین رو رعایت کنه. پوستهی دین چیست؟ شریعت پیامبرود. که اکنون شما در مسیر علم اخلاق، به هر حال این الان بحث چیست؟
بحث قوه عملیک یا عقل عملی است. به یک معنا حکمت عملی است، عرفان عملی است. آنها که پیش از این گفتیم نظری، اکنون عملی. میفرماید که پوستهی دین رو پیاده کنه که شریعته. احکام دین. این کارو بکن، آن کارو نکن. اینها اوامرن، اینها نوا میان اینها منکر اکنون اینها کراهت دارد، اینجا مستحبه، اینجا مباحه. اینها رو دیگر رعایت کنه تا اونجا که ظرفش اقتضا میکند. اکنون بایدها و نبایدها رو که قطعاً رعایت میکند، واجبات رو باید بدون استثناء، بدون کم و کاست انجام بدهد، باز نواهی رو هم که ترک کنه. بعد نسبت به سعهی وجودی و اندازه و قدرش برود سراغ انجام مستحبات و ترک مکروهات.
حتی برخی دیگر آنقدر رشد میکنندد که مباحات رو هم رعایت میکنندد. مثلاً خواب مباحه، خوردن مباحه، حرف زدن مباحه. یعنی نه مکروهه، نه مستحبه. اما میگوید چرا من بیخود حرف بزنم؟ چرا زیاد بخوابم؟ اینها رو هم میآید رعایت میکند. یک کسی میخواهد رشد کنه، نمره بیست بگیره، آنان رو لحاظ میکند. اکنون این بهش میگویند شریعت یا عرض شود پیغمبر فرمود که الشریعة أقوالی شریعت قول ماست. حکمیست که ما کردیم. در حسب اخلاق بهش میگویند چی؟ اخلاق عملی. بهش میگویند تجلیک. این مقام رو بهش میگویند تجلیک. جلوه بدهد وجودش رو. و ثانیا اینها راهی هیچ گریزی ازش ما نداریم. یعنی اینها رو اگر ما رعایت نکنیم به همان مقدار که رعایت نکردیم برزخ گیریم.
ملکات نفس و صورت برزخی
اکنون خود دانید. و ثانیا دومیش تهذیب الباطن. آن تهذیب الظاهر بود. این اکنون تهذیب الباطن و تطهیر القلب عن الملكات والأخلاق الردینه الظلمانیک. که اکنون اصطلاحاً آن، آن رو بهش گفتند شریعت. این را میگویند چی؟ طریقت. که در علم اخلاق معروفه به تخلیک. یعنی اینکه بیاید باطنش رو از صفات زمینه و پست خالی کنه. نه فقط این بلکه خیلی قابل توجه است که ملا صدرا با یک زیرکی میفرماید تطهیر القلب عن الملكات. ما قبلاً پیرامون ملکات نفس حرف زدیم. گفتیم صور و اشکال برزخی آنچه که ما در برزخ با آن محشوریم و الان در خواب آنها رو میبینیم رژه میرن جلوی ما و تو ذهن ما تو قوه خیال ما اینها حتی در بیداری رژه میرن.
مثلاً افکار ما رو آنها تشکیل میدن. اینها ملکات نفساند. چی ملکات رو که بذر صور و اشکال برزخیست تشکیل میداد؟ اصرار بر عمل. اصرار بر باورها، تأکید و تعقد بر باورها، علوم. آنچه که اخذ کردیم، استیضاد کردیم بهش پافشاری کنیم. این میشود ملکه نفس. اصلاً یک جمله به شما عرض کنم که شاید شود گفت این جمله خلاصه علم اخلاق و عقل عملیک. آن هم چیست؟ این را با خودتون به یادگار ببرید. اصلاً حاصل ما حاصل عمر ما ملکات نفس ماست. تموم شد. که آن ملکات بذر صور و اشکال، اشکال برزخیاند. یعنی ما در برزخ با چه چیزهایی محشوریم؟ چه چیزهایی رو میبینیم؟ آن بذرش، دانهش، تخمش، هستهش ملکات اعمال ماست.
به اونجا درختش از همین ملکه رشد میکند، درب و شاخه میگیرد. که اینجا ملا صدرا میفرماید ملکات قلب رو باید تطهیر کرد و از اعمال اخلاق زشت و ظلمانی خود رو حفظ کرد. اکنون آن بالا شریعت این شد طریقت که پیغمبر فرمود و طریقتو چی؟ بالا فرمود الشریعة أقوالی و طریقتو افعالی. افعال ما طریقه ماست، راهماست. با دقت بنگر ما چگونه عمل کردیم شما هم همینطور عمل کنید. اکنون من عنوانهای متعددی که از این بحث در اخلاق، در حکمت، در عرفان آمده رو هم هی دارم میگویم. شما اگر در هر کتابی مراجعه کردید بدونید منظور همینه. و چه جالب که در آن بحث اولیش که تهذیب الظاهر بود میفرماید باستعمال نوامیس الهیک.
حقیقت و احوال انسان
نوامیس. خیلی قابل توجه است. ملا صدرا از شریعت به عنوان ناموس الهی یاد میکند. از من و شما بپرسن ناموس خدا کیک؟ یعنی خدا سرش غیرت دارد؟ باید بگوییم خود دین، متن دین، احکام دین، حکم دین. که قابل توجه است که امام حسین هم فدای آن شده. سؤال. یک بار دیگر همین سؤال رو مطرح کرده بودیم. مگر عزیزتر از امام حسین در آن زمان بود؟ چگونه خدا تحمل کرد که آن ملعون رو سینه بنشینه و به آن وضع فجیع شهیدش کنه؟ چرا خدا صبر کرد؟ چرا؟ چون امام حسین هم فدای ناموس خدا شده. ناموس خدا چیست؟ دین خداست. اصلاً او آمده که پرچم دین رو بالا ببرود. امام حسین. لذا هرکس میخواهد پرچم امام زمان رو بلند کنه تو این دوره پرچم دین رو بلند باید کنه.
آن مسئولی، آن نماینده مجلسی، آن کسی که انشاالله در یازده اسفند منت این مردم میشود اولین دغدغهش باید بلند کردند پرچم دین باشه. جمهوری هست بله، همه جمع میشوند. اما برای چی جمهوریک؟ چون اسلامی باید اسلام که البته رهبر ون فرمودند هنوز نه دولت ما اسلامیک، نه مجلس ما اسلامیک و هیچ کجا. خود ایشون فرمودند حرف بنده نیست. خیلی دیر هم این را نفرمودند بگویید مثلاً بیست سال پیش، سی سال پیش، اخیراً هم فرمودند. پس اولین کاری که یک نماینده مجلس میکند بلند کردند پرچم دینه. آن پرچمی که دست امام عصره پرچم دینه. دین رو باید ترویج کرد. که اکنون در این مایک دین تا چی باشه که در بحث حکمت و عرفان بهش میرسیم.
سومیش و ثالثته تنویرها. سومین راهی که ما هیچ چارهای برای سیر استکمالیمون در دنیا ازش نداریم. فرمایش ملا صدراست. و ثالثته تنویرها بصور العملیک. اینجا اشتباه نوشته عملیک این کتاب. باید علمیک باشه. بصور العلمیک و صفات المرویک. که اصطلاحاً بهش میگویند آن بالای اولی تجلیک بود بعد تخلیک. اکنون این تخلیک است. حوله، حوله یعنی اینکه لباس اکنون که این کار رو کردی لباس زیبا هم بتن کن. این لباس زیبا می فرمود نورانی کن وجودت رو به صورت علمیک، صفات مرویک یعنی اسماء و صفات خدا رو در خودت پیاده کن. میروی زیارت امام رئوف دم میزنم که من رفتم زیارت امام رئوف. بعد خودم این صفت رو در خودم ندارم.
فنا و توحید افعالی
با دیگران میجنگم. حوصله تحمل مردم رو ندارم. با مثلاً حرف بزنم خانواده خودم میجنگم، عصبیام. این چه رأفتی است؟ صفت رأفت اگر در ما پیاده شد به همان میزان تو نسبت گرفتی، قسط گرفتی از ولایت امام رئوف و به تو بار میده، راه میده به بارگاه خودش تو رو راه میده که اکنون اصطلاحاً به این تخلیک حقیقت هم گفتهاند که پیغمبر هم فرموده این را از فرمایش پیغمبر گرفتهاند که الشریعة أقوالی الطریقة أفعالی والحقیقة أحوالی. اقوال، افعال، احوال. حقیقت اکنونت ماست. ما در دو ماه مبارک رمضان انشاالله زنده باشیم هممون درک کنیم امسال. اللهم این دعا رو میخونیم. اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک.
مگه خدا حال دارد؟ خدای بدی حال ما رو به خوبی حال خودت تغییر بدهد. مگه خدا حال دارد؟ ابن عربی در فتوحاتش میفرماید بله، حال خدا حال حجت خداست. اول طهارت ایشون اول میفرماید حال نبی اکرم اسلام که به مقام صادر اول در غوص سعود رسیده. آن حال، حال خداست. هرکس حالش بیشتر شبیک حال امام عصر آن حالش خدایی است. و میفرماید پیغمبر والحقیقة میخوای زندگیت با حقیقت باشه؟ حق در وجودت پیاده شود که با حق محشور باشی که فقط میگوید علی مع الحق والحق مع علی. من چه نسبتی با حق دارم که با امیرالمؤمنین داشته باشم؟ به هر میزانی که با حق نسبت دارم با مولا علی نسبت دارم. اکنون این حق چیست؟
فرمود والحقیقة احوالی حال منه. تو، تو کمل میگیم و افرت بی سوء حال. خیلی بد شده. افترت. به شدت بد شده. بد حالی من. خیلی بدحالم. یعنی چی بدحالم؟ یعنی از حق فاصله گرفتم. به یک معنا از مولا علی فاصله از ولایت فاصله گرفتم. والحقیقة احوالی یعنی، یعنی حق را اگر تو وجودت پیاده کنی که همین دینه چیز عجیبی نیست. ولایت کلیک الهی است که تمامش رو امام عصر الان داراست. به یک معنا حقیقت اسماء الهی است. هرکی میخواهد به آن برسه باید تلبس به اسماء الله پیدا کنه. بارها پیشتر گفته شد دو رکعت نماز صبح اقامه میکنم قربتا الی الله. این قربتا الی الله یعنی چی؟ قرب یعنی تلبس به اسماء الله.
پالایش لایههای وجود
یعنی اسماء خدا رو در وجود خودت پیاده کنی. صفات مرویک رو در وجود خودت پیاده کنی. اسماء مشخصه دیگر. اینها رو در خودت پیاده کنی. هر مقدار که اینها رو پیاده کردی قرب آمده و هر مقدار قرب پیدا کردی تو ولایت رو پیدا کردی. به ولایت رسیدی و همان مقدار ولایت مداری. بیخود با دم زدن و اینها راه به جایی نمیرسه. دم زدن چیست؟ باید در انسان پیاده شود این هوا که شود ولایت. من ولایت دارم. بعد سن عصر سنخیت و شفع و شفع الوتر. شفع مقام سنخیت جفت شدنه. به هر میزان که به ولایت رسیدی یعنی اسماء خدا در تو پیاده شده. یعنی قرب پیدا کردی همان مقدار در قیامت به امام محشوری با امام محشوری و به او نزدیکی.
یوم یلقي کل أناس بإمامهم. همه با امامشون محشورند. قرب بعد و قرب دارد. محشورند همه که اونجا بغل نیستند. یکی مثل سعید بن عبدالله تو کربلا که سیزده تیر به پیشانی مبارکش میخورد به بدنش میخورد. آخرین سیزدهمیش به پیشانی مبارک میخورد میافتد که موقع نماز خوندن تیر به وجود مبارکش اصابت نکنه. درست شد؟ ایشون وقتی افتاد ابی عبدالله از سلام نماز رو که گفت ایشون افتاد. دیگر ابی عبدالله بغلش کرد. چی فرمود؟ فرمود گفت أو فيت بعهدي؟ آیا من وفا کردم به عهدم؟ امام حسین فرمود تو چگونه وفا به عهدت نکردی که در بهشت همیشود أنت أمامي في الجنة تو رو به روی منی. به به، به به.
این قربش با دقت بنگر تا کجا رفته؟ چه اندازه مقام ولایت را کسب کرده، احراز کرده؟ چه مقامی گرفته که سیزده تا تیر زهری رو زهرآلود بوده تیرهایی که میانداختند این را تحمل کنه که نمازش تموم شه. این شوخیک مگه؟ ما یک چک تو راه دین و اسلام و امام حسین اینها بخوریم صدامو هفت فلک، گوش فلک رو ترک میکند. برمیدارد، کر میکند گوش فلک رو. من چک خوردم. من سختی کشیدم تو راه دین و اینها. اینهارم میذاریم به حساب خودe امام زمان که ازشون سریع بگیریم. یا امام زمان من در راه شما این همه سختی کشیدم و آزار دیدم و در راه اکنون بماند. درد دل نکنیم. پس این صفات مرویک همان حقیقت و باطن دینه که باید در انسان پیاده شود.
قوه خیال و آرامش درون
چهارمیش فرمود و الرابعة اینها یک یک باید پلهها طی شود تا به مرحله چهارم برسه. بالعکسش نیست. یعنی اینگونه نیست که اولی رو انجام ندی بری دومی. نه، از پله اول بیای تا آخر. مرحله آخر که دیگر مال اولیا خداست. کسی میخواد خیلی نزدیک شود به امام عصرش. ملا صدرا میفرمود و الرابعة فناء النفس انواعها وقصر النظر علی ملاحظه الرب الاول و کبریائه وهو نهاية السیر الی الله علی صراط النفس. خیلی اینجا حرف باید پیاده کنیم و خیلی البته الحمد لله قبلاً چون گفتیم سیر بحث حکمت و عرفانمون و ما الان کجا هستیم؟ در انتهای فصل دوم رساله سیر و سلوک بحر العلوم علیک الرحمه هستیم. سید بحر العلوم در معرفت اجمالیک که اونجا داشتیم میگفتیم که اگر کسی بخواد مناسبت پیدا کنه با الهیت نظام هستی و اسماء الهی در او پیاده بشن باید لایکهای وجودیش رو لایک روبی کنه.
این لایکها رو اکنون اینجا ملا صدرا دارد میگوید چه کاری بکنی، چگونه لایک روبی کنی تا برسی. آخرین مرحله فنائه. فنا نه به معنای نابودی. یعنی چی؟ در آن مرحله اکنون اینجا تو بعضی از کتب این مرحله فنا رو گفتند حقیقت الحقیقه. آن مرتبه بالاتر چی بود؟ تخلیک بود و حقیقت. شریعت، طریقت، حقیقت. اکنون این مرتبه چهارم رو میگویند حقیقت الحقیقه. دیگر آن زبدهدست، شکیدهست، ناب ناب، خلاصهست. این دیگر پر طاووسه. به هر کسی نمیدن. به کرکس نمیدن. اینجا میگوید چی؟ فنا فی الله که به بقا برسیم. قبلاً پیشتر گفته شد تو سه وجه بود فنایاتی نه؟ یکی مقام محو بود، یکی تمس بود، یکی هم محق اینها رو چون توضیح دادیم، آشنایید؟
غسل خیال و تمرکز قوا
خلاصهش کنم. مقام محو اولین راه سیر فنا این بود که طرف چنان محو در حق میشود که میگوید لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. یعنی تمام افعال خودش رو که توحید افعالی بود دیگر. افعال خودش رو مستهلک و مستغل در افعال خدا میبینه. لذا میتونه بگه لا حول ولا قوه الا بالله العلی. لا مؤثر فی الوجود الا الله. اینقدر کلمات قامض پیچیدهست اما میبینیم عملیاتیشو خودت کردی ر نداری. شما منظورت از لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم چی بوده تا اکنون تو عمرت این همه گفتی؟ همینه. چیز عجیبی نیست. یعنی حول، قوه از خداست تمام. کرکره مغازه رو میدی بالا. لا حول و لا قوه.
اینها میگفتندد اینها بازاریها. یعنی چی؟ یعنی توحید افعالی، یعنی اولین مرتبه فنا. چیز عجیبی نیست. ما میترسیم نزدیک کتب. اوه، اوه، اوه. شواهد ربوبیک. وای، وای، وای ملا صدرا. آخ، آخ. شرح کبیر به آن چیست که اکنون مشاهد الوهیک آمده شده شرحش. نه. تو زندگی روزمرت داری پیادهش میکنی. اکنون سیر نظریشم برو هر کجاش کجی داشته نقصی داشته، معرفت کم بوده اینها رو کاملش کنید. مرحله دوم که تمسه با تای دستهدار و سینه، سینه سیبی. تمس به آن به آن میشود. آن میشود همان توفی توحید صفاتی که گفتیم. اسماء و صفات خودش رو اگر مثلاً خیلی مهربان بود بهش بگن شما خیلی مهربانین.
بخواسم تعریفش ایشون خیلی شفقت، اهل شفقت و اصلاً رفیق بازه اینگونهها. یک وقت باد به قبقب مبارک نندازی. بگی لا اله الا الله. هیچ اسمی، صفتی، هیچ الهی، الهیای چون الله اسم جامعه یعنی هیچ اسمی، هیچ صفتی، مض مضموم نها، ممدوح یعنی خوبش نیست مگر الا الله. الا الله دیگر. از الله. به همین راحتی. یعنی از این صفات خوب رو همه رو از خدا میدونه. و سومین مرحله فنا، فنای ذاتیک. آن اولی فنای افعالی یا توحید افعالی. فنای دومی فنای در صفا یا توحید صفاتی. سومی فنای در ذات یا توحید ذاتی. ذکرش هم که همان ذکر شریفیست که حضرت علامه طباطبایی علیک الرحمه فرمودند به آن طلبه که پرسیده بود اگر نماز شب ما تموم شد هنوز نماز صبح نرسیده بود چه کنیم؟
مراتب قوای عملی و راه کمال
فرمود این ذکرو بگو بین نماز شب و نماز صبح. لا هو الا هو. این تخفیفشه. خود ذکر چیست؟ یا مالا هو الا هو. میگوید ما سنگینتر از این ذکر بعد از الحی القیوم نداریم. همه گفتند اسم اعظم. یا، یا لا هو الا هو. مثل لا اله الا الله. لا هو الا هو. خیلی راحت. هو، هویت، قل هو الله عه، عجب چه آشناست. من هر روز تو نمازم دارم میگویم. یا مالا هو الا هو. عه، همان نیست. قل هو الله احد. بله همانه. قل، بگو. چی بگم؟ بگو هو. هو؟ همان لا هو الا هو بنده. اکنون آن چیست؟ آن چیست؟ کدوم هو؟ الله. آها پس همین الله، لا اله الا الله خودمونه. بله. چرا میترسی؟ قل هو الله. کدوم الله؟ احد.
که فاصله احدیت و واحدیتو گفتیم. احدیت مرتبه جمع نظام هستیک که روح ما از آن صنخه. واحدیت مرتبه کثرته که قلب ما از آن صنخه. که اینها رو قبلاً بحث کردیم که بهش میگویند حقیقت الحقیقه. اکنون در مسیر رسیدن به فنا انسان هیچ چارهای ندارد در مسیر اینکه انسان برود برسه به امام عصرش الا اینکه این راه رو برود. اکنون برای رسیدن به آن مدارج عالیک بحث چی بود؟ تمام لایکهای وجودی ما باید لایک روبی شود به قول علامه. و الا ما نمیرسیم. این لایک روبی از مرتبه انزل مراتب که نازله مرتبه ادناست پست فلسفین اخلاقی. یعنی پایینترین مرتبه وجود ما که همین حواس ظاهریست. بصر و سمع و لمس و شم و ذوق و همین ظواهر.
بگوییم برو تا حس مشترک بعد خیاله. بعد میشود رحم، بعد عقله، قلبه، روحه، سره، خفیک، اخفاس. اینها همه باید لایک روبی بشن. یعنی اگر یک دونه از آنان آلودگیش بهش موند، رابطه روح یا رابطه آن مکمن غیبی ما، الهیت وجود ما، آن اشمخ مراتب وجودی ما با انزل مراتب که بدنه. اکنون به یک معنای راحتترش بگوییم رابطه نفس با بدن قطع میشود. نمیتواند احکام خودش رو نفس در بدن پیاده کنه. لذا میبینی میخوای پاشی برای نماز شب، بدن پا نمیشود. میخوای برای نماز صبح اول وقت پاشی، بدن، پا نمیشود. تمکین نمیکند. چرا؟ مگه شما اراده نداشتی؟ مگه بدن، بدن شما نیست؟ چون ما دو لایک داریم ظاهر، باطن.
شریعت و تهذیب ظاهر
خدا هم این چنینه. هو الاول هو الاخر و هو الظاهر و هو الباطن. اگرچه خدا همان ظاهرش همان باطنش مثل ما. ما هم ظاهرمون همان باطنه. یک وجود واحدیم. درسته؟ باطن داریم ظاهر ولی یک وجود واحدیم. همان هوه اول است و همان هوه که الان بحثش بود لا هو إلا هو همان هوه هم آخر است. ما هم یک وجود واحد اما ظاهر داریم و باطن. چگونه است که بدنت سوزن واردش میشود اما چنان باطنت اذیت میشود، روحت میخواد اخذ فیس کنه و حرف بشنوه، نمیتواند بشنوه. آی، ادامه نده حاج صحبتو ادامه نده. من یک سوزن رفته تو دستم الان نمیتونم حرف شما رو گوش بدم. چه ربطی دارد؟ شما مگه بدنت میخواد حرف منو گوش بدهد؟
نفست میخواد بگیره حرف منو. باطنت میخواد درک کنه. با من و ظاهر و باطنم که یک وجود واحدیم دیگر دو تا که نیستیم. در هم متأثرن. همینطور اگر روح کسی کسل باشه حوصله ندارد، بدنش هم اینچنینه با آن همراهی نمیکند. اونجا روح نمیتواند احکامش رو نفس نمیتواند احکامش رو در بدن پیاده کنه و بلندش کنه. چرا؟ این لایکها یا یکیش یا دو تاش یا سه تاش اینها آسیب دیدن، آلوده شدن، فضا مغبر شده. دسترسی آسون دیگر نیست. دیگر دسترسی آسون تو بحث ارتباطات امروزی. و ما زدیمش به اینکه اکنون لایکهای وجودی این ظاهری که مشخصه گفتیم آلودگی از باطن میره به ز از ظاهر میره به باطن. یعنی چشم ظاهر بصر، چشم آلوده میشود، گوش آلوده میشود.
اینها آلوده میشوند که میره رفته، رفته قوه خیال آلوده میشود. درست شد؟ این رو که ازش گذشتیم. بعد رسیدیم به قوه خیال. اکنون قوه خیال رو وعده داده بودیم که بگوییم که قوه خیال چگونه تطهیر میشود. باز نقطه سر خط رسیدیم به جایی که چندین هفتهست چه آنانیی که از راه دور تو کانال از معارف از این سلسله بحث دارن استفاده میکنند. آن چند هزار نفر هی پیام میدن حاج ما رو نقطه سر خط نگه داشتی بیچاره کردی ما رو. قرار شد غسل لایکهای وجود رو بگی. همینطور که ما مثلاً جنوب جمع یعنی دور، دور از خدا میشویم. میرویم غسل میکنیم ظاهرمون رو. باطن هم وقتی قوه خیال آلوده شد غسل دارد.
ملکات نفس و صورت برزخی
رحم آلوده شد غسل دارد. عقل آلوده شد غسل دارد. قلب، روح همه اینها غسل دارن. غسل اینها چیست؟ باز دوباره نقطه سر خط. الان دیگر فرصت نمیکنیم ورود کنیم چون امروز خیلی مهمان جدید داشتیم. منم یک طوری صحبت کردم که وصل به مسائل قبل بشن. نقطه سر خط اگر دوست داشتن بحث قوه خیال رو بعدا پیش میگیریم. برای اینکه بحث رو کامل کرده باشم اجازه بدید از تفسیر الحمد لله خدا رو شکر از خودم هیچی ندارم. هرچی گفته میشود آیات، روایات و گفتار بزرگان اهل معرفته. این کتاب تفسیر سوره واقعه ملاصدراست. خیلی کتاب شیرین و عالیست. نکات عجیب و ارشی رو پیاده کرده. ذیل آیات شریفه "فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة.
وأصحاب المشئمة ما أصحاب المشئمة. والسابقون السابقون." سوره واقعة. برید اونجا رجوع کنید مطالبی رو پیاده کرده. یک بخشیش رو من بخونم با دقت بنگریم که اهمیت قوه خیال کجاست. ایشون میفرماید گروه ولی گروه نخستین یعنی همان میمنه. نه از سابقون. چون سومین مرحله میره قرآن سراغ السابقون. اینجا گروه نخستین منظور اصحاب یمینه. بهشتیان. مبدأ و ریشه اعمالشان. مبدأ اعمالشون چیست؟ مبدأ و ریشه اعمالشان همانگونه که گذشت چیست به نظر شما بهشتیان؟ یعنی بر اساس چه چیزی اینها عمل کردند؟ اخذشون از کجا بود؟ میفرماید عقل عملی است. عقل عملی. به واسطه چی؟ عقل عملی به چه واسطهای؟ با دقت.
به واسطه ادراکات باطنی جزئی. ادراکات باطنی جزئی مال کجاست؟ مال ذیل عقل. چون عقل کلیک. ذیل عقل میشود. میشود ایشون میفرماید مانند تخیل و آنچه در ردیف آن است وسوسه وهم یا حس مشترک. اینها در ردیف اونه. و غایت آن طلب خیرات گمانی و سعادات پسندیده و مقبول است. بعد میره سراغ گروه دوم یعنی اصحاب شمال. آنان مبدأ عملشون چیست؟ که بعد بگه اسبقون مبدأ عملشون چیست. فعلا این را بدونیم بهشتیها میگوید عقل عملی. همین بحثی که الان از شواهد ربوبیک مولی صدر گفتیم. عقل عملی یعنی آن. میگوید بر اساس چی؟ از کانال چی؟ قوه خیال. میگوید تا قوه خیال پاک نشه، از آلودگی بیرون نیاد، متخیلات فاسده ازش بیرون نره، رابطه نفس با بدن تکمیل نمیشود و انسان در مسیر سیر و سلوک در جا میزنه همش.
حقیقت و احوال انسان
همش نوسان دارد. قوه خیال باید پاک شود. چون وعده داده بودیم یکی از راه چون بحث ما امروز قوه عملیک بود، مقالاً بحثمون قوای نظری بود. صرف عرفان نظری و عرض شود حکمت نظری بود. امروز چون رفتیم سراغ بحث عملی، یک هدیک به شما تقدیم کنم. به مناسبت نیمه شعبان که آنان هم که از راه دور هی منتظرن و تو کانال مرتبط با بحث میشوند، آنانم فحش ندن به ما آه نکشن. فحش که نمیدن، آه میکشن. بچه های خوبیان آنان. پاک. علامه یک هدیکای تقدیم کردند. من این را به شما میگویم. کسی که گمان میکند قوه خیالش مشوشه، متمرکز نیست، تمرکز وجودی ندارد. این یعنی قوه خیالش قطعاً مغبر شده، پر از غباره.
نفس نمیتواند رابطهش رو با بدن درست برقرار کنه. نوسان تو رفتارش هست. یک روز خیلی خوبه، یک روز خیلی بدهد. مثل خیلی از ماها. این قوه، قوه خیالش صور اشکال خیلی پرت و پلا، غیر ملذذ بهش نشون میده. افکارش مشوشه، تمرکز ندارد. یکی از بهترین راه البته علامه فرمود بهترین. نمیگوید یکی. بهترین کار از حیث عملی برای پاکسازی قوه خیال یعنی چی؟ پاکسازی قوه خیال یعنی چی؟ یعنی غسل قوه خیال. یکیشو دارم میگویم. این دیگر آخر بحث من باشه. بعد یک نکتهای هم در تو انتخابات هست. آن هم اینه که هر روز هفتاد بار آیات صخره رو قرائت کنه. روزی هفتاد سال، اکنون هفتاد بار. علامه معتقد سه آیک است.
برخی میگویند دو آیک. اکنون شما توی گوگل اینها فضای مجازی سرچ کنید بیاید بالا. هیچ کدومشون تو اینکه کدوم سوره از کدوم آیک، کدوم آیک از کدوم سوره است اختلاف ندارن. آیک فعلاً داشته باشید. آیات صخره شاید جلسه بعد خود آیات رو آوردیم روش کار کردیم. آیات صخره. این تو ذهنتون باشه. روزی هفتاد بار قوه خیال رو پاکسازی میکند و برای تمرکز قوا خیلی خوبه. مخصوصاً برای جوونا که میخواهند کنکور بدن. میخواهند متمرکز باشن رو بحث درسشون. این تا اینجاست. اما بحث انتخابات هم یک نکتهای بگم. اکنون چون فرصتم کمه دیگر خیلی اجمالی. فقط تذکراً من باب وظیفه ای که رهبر ون فرمودند همه کسایی که تیرمون و ملنگو دارن باید بگن.
فنا و توحید افعالی
گفته میشود که همانگونه که شهید سلیمانی عزیز دل ما سردار دل ما رو وقتی زدن که انسجام ملی خیلی ضعیف شده بود، اغتشاشات خیلی زیاد شده بود و دشمن فرض کرد که انسجام ملی از بین رفته. جرات کرد سردار دل ما رو آن چنین شهید کنه. و الا از قبل میخواستند شه شهید کنن. مستقیماً انسجام ملی با امنیت ملی ارتباط دارد. اینها دو روی یک سکه اند. هر چه اندازه که مشارکت مردم در امور اجتماعی که بالاترینش در انتخاباته، بالاترین تبلورش در انتخاباته بیاید پایین، مشارکت بیاید پایین، قطعاً دشمن مترصد ضربه زدنشه به امنیت ملی ما. اکنون سؤال. کسی اصلاً این نظامو قبول ندارد. اصلاً قبول ندارد این نظام اسلامیک و به حقه.
اصلاً جمهوریتشم قبول ندارد. میگوید اینها همش کشکه. اصلاً انتخاباتی در کار نیست. خودشان اکنون به فرض خیال باطل خودش، خودشان یکیو انتخاب میکنند. باز با این وضع شرکت بکند یا نکنه؟ اگر شرکت نکنه چه اتفاقی میافتد؟ در حسب ظاهر مشارکت حداکثری که بیاید پایین، امنیت، امنیت مردم میره زیر سؤال. بعد پس فردا زدن یک اتفاقی افتاد، درگیری شد تو منطقه داخل کشور دانشمندان هستهای ما رو زدن، جرات کردند و خیلی کسای دیگر رو ما گرفتیم. گناهش گردن این شخصم هست. اولاً که اصلاً ق اجازه، اجازه اشکال کردند ندارد چنین کسی. بگه چرا مجلس فلان کرد؟ چرا دولت فلان کرد؟ چرا مملکت اینگونهه، به تو چه؟
تو که نیومدی وسط گود مشارکت کنی. تو اصلاً خودتو در این حد ندیدی که نظر بدی. اکنون چرا نظر میدی؟ وقتی اشکال کن که خودت هم آمدی مشارکت کردی، رای دادی، نظر دادی. اکنون بگو نماینده من چرا بد عمل کردی؟ این یک. دو، اگر عمل اگر نیومدی و مشارکت نکردی، هر بلایی سر این مملکت آمد، تو هم گناه، در گناهش سهیمی. به زعم بنده. ختم کلام و فصل الخطاب. هر کسی که در پیش از شهادت شهید سلیمانی در انتخابات شرکت نکرد و اونهایی که چه در اغتشاشات شرکت کردند، چه راضی به آن وضع موجود بودن، همه در خون شهید سلیمانی غلطیدن و سهیمن و باید قیامت جواب بدن. اکنون کسی دوست داشت بیاید در خلوت ما با هم بحث میکنیم.
پالایش لایههای وجود
مبانی عقلیش رو میرویزیم وسط. صلواتی هدیک بفرماین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.