ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 030

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

احاطهٔ کلیه و مراتب کمال

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. السلام علیک ایذا عی الله و ربانی ایاته. ان‌شاءالله که در این غروب جمعه امام عصر عزیز هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشد. خدای من هم غم از دل بردارد و الساعه حضرت دعای جمع ما و متعلقین ما باشد صلواتی هدیه. و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است. ادامه فصل دوم رساله سید در خصوص سیر و سلوک. فرمودند که و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است به قدر استعدادات، استعدادات امکانیه و عوالم الهیه. چه حکمت، علم حقیقی مبرای از شوائب و شک است و حصول آن بدون احاطه کلیه صورت نمی‌بندد و نتیجه این احاطه اطلاع بر ماضی و مستقبل است و تصرف در مواد كائنات.

چه محیط را غایت تسلط بر محاطٌ‌علیه حاصل است با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر مگر آنچه را که اشتغال به تدبیر بدن مانع گردد. می‌فرمود که از نتیجه‌های احاطه کلیه بر عوالم هستی در مسیر سیر و سلوک اینه که بر ماضی و مستقبل مطلع می‌شود. شخص سالک نسبت به سعه وجودیش مطلع می‌شود از آنچه که گذشته و آنچه که خواهد آمد. یک سالک الله در مسیر سیر و سلوکش وقتی حرکت می‌کند حتی اگر علم فکری با علم فکری و ورزش فکری می‌رود جلو، به جایی می‌رسد که به قدری ورزش فکری کار عقلی و فکری می‌کند می‌افتد به حدس. حدس همان چیزیست که صائب همان اتفاق می‌افتد. چگونه است که این حدسش درست از آب در می‌آید؟ در این مرحله از حیث اینجا الان از حیث عرفانی حرف نمی‌فشاریم. عرفان به آن می‌گوید جذبه یا جذبه، جذبه.

یک جذبه‌ای در او پدید می‌شود که این شخص با جذبه می‌شود. این هم می‌تواند جاذب باشد. حالا در مسیر حکمت و فلسفه و کار عقلی، فکر که قوی می‌شود می‌افتد به حدس. محض اینکه حدس می‌زند همان درسته. یعنی این قدرتی‌ست که خدا در او قرار داده. همین‌گونه تا آن‌قدر رشد می‌کند به تعالی می‌رسد.. که می‌تواند به اار علوم قبلی و بعدی احاطه پیدا کنه که این به چه میزانی‌ست؟ با توجه به متن، یک وجهش فرمودند که به میزان احاطه کلیه است. که به عوالم به میزانی که به عوالم هستی می‌تواند محیط شود. با توجه، با کمک مباحث قبلی می‌توانیم اینو بفهمیم. ما قبلاً پیش‌تر گفته شد که همهٔ موجودات از بسم الله الرحمن الرحیم. همه موجودات ظهور بسم الله الرحمن الرحیمند. آن نیز بسم الله الرحمن الرحیم حقیقی. نه این لفظی که را کاغذ نوشته می‌شود.

ظهور اسماء الهی در موجودات

اگرچه این هم آن نور حقیقت را با خود دارد. این جوهری که را کاغذ نوشته شده و الا به ما نمی‌گفتند بدون وضو مس نکن. این هم آن نور را همراه خود دارد. یک رشحه ای، یک آیه‌ای، یک نشانی، یک آیینه ای از اوست. حقیقت بسم الله یعنی در حقیقت این بسم الله الرحمن الرحیم اسم آن اسم حقیقیه. حالا همه موجودات از آن حقیقت بسم الله الرحمن الرحیم خلق شدن، ظهور کردند، ظهور کردند یعنی خلق شدن یعنی قدر گرفتند یعنی اندازه گرفتند. اصلاً خلق یعنی اندازه، اندازه دادند، اندازه‌گیری. اندازه‌ش مشخص می‌شود طرف که برایی نمونه از بر اساس سرالقدرش ولی هر زمانی ولی مطلق هر زمانی قدرش را که مشخص می‌کند آن خلق می‌شود. هر کدوم از ما یک اندازه‌ای داریم و آن اندازه وجودیمان اصلی‌ست که بر اساس آن رزق می‌گیریم.

هر کسی نسبت به سعه وجودیش یعنی اندازه وجودی، وجودیش یعنی قدر و اندازه‌ش رزق می‌گیرد. اگر این چنینه که آن همه‌چی از بسم الله بسم الله آن حقیقت بسم الله را میگیم، پس همه این‌هایی که ظهور کردند، همهٔ اشیاء و علم آدم الاسماء كلها ای الاشیاء كلها. این اسماء همان اشیاءند که همه آنچه که ظهور کرده اسم الله‌اند. چون همه اسم الله‌اند و آن اسم کامل در وجود انسان پیاده شده، انسان این قدرت را دارد که به هر میزانی از این اسماء برسه، اصطلاحاً می‌گویند متلبس شود. اصل تلبس شود یعنی لباس اسماء را حقیقتاً به تن کنه. اگر خدا الرؤوفه این هم رؤوف باشد. اگر خدا الکریم این نیز کریم باشد. اگر خدا العلیم این نیز عالم شود.

به میزانی که میتونه به آن حقیقت اسماء برسه، یعنی آن اسماء را در خود پیاده کنه، احاطه پیدا می‌کند به آن اشیایی که مظهر الهی هستندد چون آن‌ها اسم الله‌اند. چون همهٔ اشیاء اسم الله‌اند. این شخص، این انسان، این قدرت انسان. موجود دیگر‌ای هم این قدر در ندارد. به میزانی که میتونه احاطه به آن اسماء پیدا کنه، یعنی آن اسماء را در خود پیاده کنه، شؤون آن اسم که اشیا هستندد تحت احاطه او قرار میگیره. یعنی او میتونه احاطه پیدا کنه بر شؤون و تعیّنات آن اسم که می‌شود همین خلائق، می‌شود کثرات. حالا یک کسی می‌شود انسان کامل چون شده مظهر الله که اسم جامعه بر همه عوالم هستی احاطه پیدا می‌کند. یک کسی کمتر، به میزانی که تونسته اسماء الهی این نکته اهمیت دارد فهم این معنا دشوار نیست. اسماء الهی را در خود پیاده کنه.

عقل، وهم و تسلط بر کائنات

نه آن لفظ روها، نه حقیقت اسم رو. نه اینکه تسبیح بگیره بگوید العلیم، العلیم، العلیم. رشحه ای از نور با همراهش هست. اما آن نور اصلی، آن حقیقت اسم را یعنی برود به سمت علم. به میزانی که به علم رسیده، یعنی نزدیک شده به اسم العلیم خدا دیگر این دیگر مشخصه. به میزانی که تقرب آن قبلاً گفته شد اصلاً قربتاً الی الله یعنی تلبس به اسماء الله. پیاده شدن اسم در من یعنی نزدیکی من به آن اسم. یعنی آن اسم در من پیاده شود. نه فقط یک تسبیح بگیرم بگم الکریم، الکریم، يا حي يا قيوم این‌ها هم حق نورم دارد. اما اصل پیاده شدن حقیقت آن اسم در وجود منه. هر مقدار که حقیقت آن اسم در من پیاده شده، من نسبت به سعهٔ وجودیم یعنی تقربم به آن اسم احاطه پیدا می‌کنم به اشیایی که مظهر آن اسم‌اند.

برایی نمونه امیر جواد اگر می‌تواند به یک مار بگوید موت به اذن الله که اینجا اتفاقاً گفت چی؟ می‌فرماید که و تصرف در مواد کائنات. در مواد کائنات می‌تواند تصرف کنه چنین کسی. چون کائنات همه اسم الله‌اند. چون نزدیک شد اسم را در خود پیاده کرد بر هر وجودی، هر موجودی، هر شیئی که ظهور کرده که هست، که اسم اللهه، اوم می‌تواند احاطه پیدا کنه. به می‌گویند تصرف در مواد کائنات. انسان برتر از حیوانه دیگر. یک طور دیگر مثال را باز کنم. قبلاً گفتیم دیگر سلطان قوای حیوان وهمه. که شیطان هم تا وهم میتونه بیاید بالا. یعنی تا مرحله حیوانیت انسان میتونه بیاید بالا. سلطان قوای انسان چیست؟، این پرسش جای نگرانی ندارد. حالا وهم جایگاهش کجاست نسبت به عقل؟ حضرت عالم حسن فرزند الهی رحمه می‌فرمود ان الوهمه عقل ساقط.

سقط، سقط جنین که می‌گویند افتاده یعنی افتاده. یک چیز کوچولویی از عقل در خود دارد. عقل پدر وهم حساب می‌شود به یک معنا. حالا اگر این چنینه، اگر سلطان قوای انسان عقله و سلطان قوای حیوان وهمه و عقل تسلط دارد بر وهم، پس انسان میتونه حیوان را اسیر خود کنه. محاط بر او باشد و او محیط بر حیوان باشد و حیوانات و خلائق و اشیا همه و همه. به همین راحتی ثابت شد دیگر. بعد نشونه‌ش می‌شود تصرف در کائنات. یعنی به میزانی که اسم را در خود پیاده کرده نشونه‌ش می‌شود تصرف در کائنات. مثلا حضرت امام خدا رحمت کنه ی بهاءالدینی الان اینجا همین‌گونه یک وقت میای یک چیزی پشت بلندگو میگی برایی مردم عامه بعد هضم نمی‌کنند. می‌گویند در بابا چه سخنانی است؟

قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان

ولی وقتی مبانی بچینی الان می‌شود فهمید چرا ی علامه حضرت ی بهاءالدینینی در خصوص امام سال شصت و چهار و شصت و پنج این‌ها آن حدودا فرمودند که امام به قدرتی دست پیدا کرده که می‌تواند با نگاهش آمریکا را نابود کنه، با نگاهش. یعنی ما سر علمیشو داریم میگیم که بفهمیم که بله می‌شود. آن‌ها هم که دارند وهمانی زندگی می‌کنندد دیگر اوج کارشون شهوت و غضبه. حیوان این‌گونهه دیگر بیچاره تقصیری هم ندارد. خدا این‌گونه خلقش کرده، وضعش کرده. انسان گناه دارد که عقلشو تعطیل می‌کند، شهوت و غضبش را ول می‌کند. به قول مرحوم الله محسن فیض علیه الرحمه می‌فرماید که در وجودت فقط از یک سمت دیگر‌ای، از یک زاویه دیگر‌ای خیلی زیبا وجود انسان را تشریح می‌کند. مثل تشریح آناتومی بدن که تشریح ظاهر بدنه، آن نیز باطن را تشریح می‌کند.

مثل اینکه ظاهره دو تا سر دارد، دو تا دست دارد، دو تا پا دارد، قلب داری، کلیه داری، شش داری، عروق داری، کبد داری، همین‌گونه‌ها، معده داری، روده داری. می‌گویم حالا باطنت هم ملاصدرا می‌گوید در یک عقل داری در وجود خودت. یک عقل داری، یک شیطان داری، یک غضب داری، یک شهوت داری. دائما عقل و شیطان در وجود در در، درگیرن. عقل می‌خواهد شیطان را در بند کنه که غضب و شهوت تعادل داشته باشن نه که از بینشون ببرود. غضب را برداری که چه گونه می‌خوای زندگی کنی در برایبر دشمن؟ شهوت را برداری، ایجاد صورت انسانی از بین می‌رود. پس می‌خواهد آن را متعادل کنه. شیطان چه کار می‌خواهد بکند؟ می‌خواهد بیاید شهوت و غضب را بندازه به جان هم، بندازه به جان عقل، دست و پای عقل را ببنده که انسان حیوانی زندگی کنه.

انسانی که حیوانی زندگی کرد، یک انسانی که انسانی زندگی کرده می‌تواند بر او تسلط پیدا کنه. مدارا همان‌گونه که حضرت ولی عصر حالا شاید برخی این سیر بحث را به این شکل قبول نکنن چون ر ندارین چه قدرتی دارد اسلام، چه قدرتی دارد انسان، چه قدرتی دارد عقل. برایی همین معمولا زیراب اینجور بحث‌ها را وقتی پرش می‌گیرد به شاگردان امام عصر می‌زنند. حالا خود حضرت ولی عصر چطور؟ پس او تسلط کامل بر کائنات دارد. الان نمی‌تواند یک نگاه کنه اسرائیل برود را هوا؟ این‌ها دارند مدارا می‌کنندد که بالاخره از لابلای این گیر و داردا ولو شده یک نفر هدایت شه. و الا آن، آن ملعون یث خود را دارد بدبخت‌تر می‌کند و اگر وجدانش را کشته باشد بالاخره آن لحظه‌ای که سرش به سنگ می‌خورد متوجه می‌شود چه غلطی کرده. هر کسی که ظلم کرده تا آن لحظه است.

علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی

فکر نکنیم همه آزادن و هر غلطی جسارتاً بکنن و. الان اسرائیل الان مثلا داعش این حمله‌ی به کرمان را مسئولیتش را پذیرفت. البته برخی می‌گویند احتمال دارد کار خود آمریکا و اسرائیل باشد که البته این‌ها هم از همان منشأ. حالا به صورت رسمی انداختن گردن نوچه‌هاشون که ایران در ماجرا مثلا اسرائیل در ماجرا غزه ورود نکنه. بلافاصله پس کشیدن ملعون‌ها. ولی تمام با اینکه آن‌ها حالا درخور توجه است که شما بدونید آن‌ها یعنی دشمنان ما تمام قواشون را بر علیه ما جمع کردند. چه قوای مادیشون رو، جسمیشون رو،تدارکاتستیک‌شون رو، تسلیحاتشون و چه قوای حتی پنهانشون رو. مثل مثلا قوای جنی آنان را مثلا. حالا میخوای بگی اسمشو قوای باطنی معنوی که نمی‌شود گفت به او. یک مقدار یک ذره باطن‌تر از جسمانیت و مادیتن. مثلا طلسمات و جادوها و چه و این‌ها.

که رهبر چندین بار فرمودند اجنه ما در حرف از اجنه هم زدن. شما فکر می‌کنی آن‌ها الان مثلا بر علیه ما طلسمات و جادو و این‌ها استفاده نمی‌کنند؟ اصلاً چرا این‌ها افتادن به جان مسجד الأقصى؟ یکی از اهداف یکی از اهدافشون اینه که چون می‌دانید تنها پیغمبری که به دستور خدا مستقیماً با سلاطین اجنه مبارزه کرد. اجنه جن از نوع شیطان می‌گویم. شیطنت کرده بودن و این‌ها را متمثل کرد به گونه‌ای که همه ببینن. حتی همه مردم عادی هم بتونن جن را ببینن. الان من و شما آدمای عادی نمی‌توانند جن را ببینن. یک روشی دارد، راهی برای دیدن آن وجود دارد. می‌شود مثل یک کلیدی که با فشردن آن چراغ روشن می‌شود شما اینجا را می‌بینی. کلید را می‌فشاری خاموش شود، دیگر نمی‌بینی. آنی هم که این علم را دارد این‌گونه است. مثل طی الارض هم روش علمی دارد.

که خدا در روی، در نشئه مادون العلیمه، به شدت علم دارد. مافوق که بری خدا اعلمه از همه عالم‌تره. بالاتر که بری اصلاً خدا عین علمه. این‌ها آموزشی‌ست که خدا به اولیایش می‌دهد و در حقیقت خدا خود ظهور می‌کند در وجود اولیایش. نتیجه‌ش می‌شود تصرف در مواد کائنات. حالا حضرت سلیمان نبی علی نبینا و آله و علیه الصلاة والسلام تصرف کرد. اصلاً تصرف کرد در مواد کائنات دیگر. فتمثل لهم برای همه متمثل شدن شیاتین. بعد چه کار کرد حضرت سلیمان؟ جلوی همه دست این‌ها را بست، معذبشون کرد و از بینشون برد آن سلاطینشونو و آن طلسمات و جادوها و آن رمل بازی‌هاشون و این‌ها رمز و رموز آن‌هاشونو برداشت که حالا جدول‌های عجیب غریبی داشتن.

مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق

این‌ها را زیر در معبد سلیمان که معروفه در قدس، آنجا دفنش کرد که حالا برخی می‌گویند همان زیر پیکر حضرت سلیمانه آنجا. یعنی می‌توانند آزادشون کنن؟ بله اگر دسترسی پیدا کنن این طلسمات را درآرن که دیگر با به قدرت حضرت سلیمان علنا حمله می‌کنند. آن طلسمات همه قدرت آن‌هاست. نه مثل این رمان‌ها و داستان‌های جادویی که می‌گویند دعا، دعا می‌نویسند، این‌ها ضعیف شده‌ آنه. اگر آن آزاد شود علنی می‌شوند. بله آن‌ها قدرتشون استیلا پیدا می‌کند. باز نمی‌توانند برتری بر ولایت پیدا کنن. اما خیلی تخریبشون شدت می‌گیرد. و ما الا ما مثلا نیازی به آن‌ها نداریم. ما خودمان داریم مثلا در جداول، جداول افقی قبلا پیش‌تر گفته شد در علوم غریبه و اسماء طیبه و علم عدد و حروف و اینها هست.

دیگر همان جدولی که از سلیمان نبی نوشت که بتونه با آن‌ها مبارزه کنه صد در صد بود. ده هزار جدول، خانه داشت این جدول. و به آن علم الهی که حضرت به او داده بود این‌ها رو، این حروف را و اعداد را که وفق بینشون برقرار بود جداول، جداول اوفاق. آفاق زمین و آسمان و نظام آفاقی نه. أوفاق، وفق بین این حروف و اعداد برقرار میشد نسبت به حالا نحوه چینش این حروف و اعداد در جدول. یک جدولی درآورد حضرت سلیمان که قبل از او کسی نداشت. الهامش هم به حضرت سلیمان از امیرالمؤمنین بوده. دیگر هیچکس نتوانست از حضرت سلیمان در بیفتد. این شکلی که آن جدول را همراه خود بود. بعد امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام این جدول را دو مرتبه وقتی همه، همه ریختن سر اسلام و اسلام دیگر از بین داشت می‌رفت، این جدول را امیرالمؤمنین دو مرتبه گذاشت.

و درخور توجه است که من ق-قبلا خدمت شما اینجا پیش‌تر گفته شد که این جدول را دیگر بعد از امیرالمؤمنین دیگر ماند دست اهل بیت. کسی به این علم دسترسی پیدا نکرد جز حضرت علامه حسن زاده. که با خود هم متاسفانه دفن کرد. من از دامادشون، از ی نوری که پرسیدم گفت تعلیم نداد به کسی. ولی الحمد لله آن جدول را نوشت علامه. میگفت حضرت این، این، این علوم که حق هم هستند. چه نیازی حالا آن‌ها دارند جان می‌کنند که به آن برسن. حالا البته الحمد لله یکی دیگر از جدول، جدول‌های این چنینی را که علامه نوشته بود به دست یکی از شاگردان نزدیکش که ندیمه او بود، او قول داده بیاره بدهد به بنده ببینمش. این که کفن همان صد درصده است بله همان صد درصده است که از سلیمان و امیرالمؤمنین. حالا بحث چی بود که به اینجا کشیده شد؟

احاطهٔ انسان کامل و تدبیر بدن

آهان بحث اسرائیل و آن قدرت مثلا اینکه آن‌ها هی می‌خواهند مسجد الاقصی را بگیرن. یک وجهش اینه که ما میایم دنبالشیم. هر طرف می شکافند زیرشو بله هی دارند می شکافن دیگر. و، و حالا در این ماجرا حرف زیاد داریم به مانع. من به جهت اتفاق تلخی که افتاد در کرمان گفتیم پهلوی صحبتمان به آن ور هم بزنه. پس الان متوجه شدیم که چرا سید دارد اینجا تصریحا می‌خواهد. یک دور دیگر الان بخ-بخونیم متوجه میشید. قبل از اینکه این بحث را باز کنم شاید یک مقدار گیج میشدیم. الان متوجه می‌شویم که یک قلم یک سید، سید بحر العلوم یک هر کسی نیست که. چقدر درون مایه دارد و چقدر آدم باید زور بزنه تا متوجه شود منظور از این منطوق رو. که الان چند جلسه است ما در همین بخش از رساله ایم. هی داریم هر جلسه زور میزنیم اینو بفهمیم.

که فرمود و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است، احاطه کلیه. که الان گفتیم احاطه پیدا می‌کند بر هم-هر چیزی. به قدر استعدادات امکانیه به عوالم الهیه. هر چقدر که به این عوالم الهی، مراتب هستی استعداد دارد میتونه محیط شود. هر چقدر که در درون خود آن اسم‌ها را پیاده کرده میتونه احاطه پیدا کنه بر عوالم. مثلا الان اینجا یکی میزنورش تا حدی میرسه که بتونه تصرف کنه در این ماده. در مثلا خاک و آسمان و که بعضی مرتضی هم میتونن با یک سری ریاضیات غیر شرعیه به این برسن. مثلا بتونه سنگ را جابجا کنه، قطار را از حرکت نگه دارد. اما یک کسی که قوی تره میتونه تصرف کنه. نه، میتونه در عالم برزخ هم تصرف کنه. مثل برایدر حضرت علامه طباطبایی، عظماء الهی که ات-ارتباط می‌گرفت با ارواح، با ارواح بزرگان. با بزرگان مباحثه علمی می‌کرد.

بعد بعد در لایه‌های بسیار بالای عالم برزخن، نه پایین. یهو از خواب پا میشی چون رفتی در عالم مثال و برگشتی دیگر رفتی به یک معنا برزخ و برگشتی. لذا حالت منقلبه، متغیره، محزونی. اصن یک حال دیگر‌ای داری از خواب که بیدار میشی. اصن دل از این دنیا کنده ای. بهتر خودت را می‌توانی بسنجی. وقتی برمی‌گردی می‌بینی که یک حزنی در در دل توست. یک آن حزن، آن حالتی که در دل توعه به میزانی‌ست که در چقدر در نشئه برزخ یا عالم مثال که رفتی آنجا سفر کردی. چقدر آنجا تونستی به لایه‌های بالاتر برسی. مثل اینجا که الان اینجا یک عالم دیگر، عالم ماده. و لقد علمتم النشأة الاولى الا لا تذكرون. می‌گوید ما به شما این علم را دادیم از نشئه اولى. نشئه اولى نشئه قبلی ما بوده. اینجا و حالا اینجا نسبت به برزخ باز می‌شود اینجا اولى.

احاطهٔ کلیه و مراتب کمال

شما وقتی رفتی در نشئه برزخ مثل اینکه اینجا زیرزمین دارد، طبقه اول دارد، دوم دارد، سوم دارد، طبقهٔ برتر دارد. مثل اینکه اینجا زمین دارد، آسمان اول دارد، آسمان دوم دارد، آسمان سوم. همینگونه ب را تا افلاک نه گانه. ذات مراتب، رتبه های متعدد. به میزانی که در به کدوم لایه‌های عالم برزخ یا عالم مثال در خواب رفتی سر زدی به همان نسبت قسط گرفتی. چقدر در آگاه شدی از عالم بالاتر؟ به میزانی که سعهٔ وجودی داشتی در همان لایه های اولیه. لذا غالباً خواب‌های ما اگرم خواب درستی ببینیم همان موقع یا همان فردا تعبیرش می‌شود. از آن بالا حقایق دارد نازل می‌شود می‌آید تا برسه به نشئه طبیعت. این پایین‌ترین حد را ما می‌رویم. همانجاست که دیگر می‌خواهد آن حقیقت از عالم مثال بیاید در عالم دنیا پیاده شود.

در آن لحظه دیدی از خواب پریدیم فردا همان پیاده شد، همان اتفاق افتاد. اما یک کسی که می‌رود پل میزنه می‌رود آن‌قدر رشد و تعالی پیدا می‌کند می‌رود به لایه‌های بالا برایی نمونه می‌رود به فلک نهم عالم مثال، آسمان هفتم عالم مثال. می‌رود آنجا حقیقتی که از عالم عقول تازه آمده در عالم مثال حالا مانده تا به نشئه طبیعت برسه را میبینن. لذا میبینید ده سال بعد را میبینن. بعد حال آن متغیر، آن متفاوته با حال من که از خواب بیدار شدم. بالاخره بحث این بود که یک کسی اینجا در ماده میتونه تصرف کنه که این هنر نیست. ولی یک کسی میتونه در عالم نشئه برزخ تصرف کنه. آخه یک کسی در عقول، در ملائکه، در ارواح الله اکبر میتونه. در نامه‌ها، در نامه‌های حضرت استاد که نامه‌هایی‌ست که در جواب نامه‌های دوستانش گفتند.

در انتهای نامه سوم که دیشب در یازده ربیع الاول توضیح دادیم، آنجا ببخشید شب شهادت حضرت اُم البنین سلام الله علیها توضیح دادیم. آنجا می‌فرمود که در دلت را اطلس آسا، اطلس، الف تا لام، سین، نقطه ندارد. می‌گوید بدون هیچ نقطه‌ای در اینکه هیچ نقطه ای کدورتی چیزی در دلت نباشد. صاف و زلال صدق محض نگه دار تا اکوس ارواح بیفتد در قلبت، در روح در. یعنی در وجودت را پاک کن بعد می‌بینی که ارواح عکسشون می‌افتد در وجود خود را. یعنی در، در خودت ارواح را می‌بینی. مثل اینکه الان شما در خود ران دارید مرا می‌بیند. شما مرا در اینجا نمی‌بیند. شیخ الرئیس در بحث ابصار، مراتب ابصار یا ملاصدرا در اسفار مراتب ابصار را که بیان می‌کرد می‌کند برایهین عقلی که می‌آورد خیلی شیرین. والا به موقعش باید این‌ها را باز کنی از جهت علمی الان وقتش نیست.

ظهور اسماء الهی در موجودات

شما الان مرا اینجا نمی‌بیند، در خودت داری می‌بینی. همان‌گونه عکس ارواح، ملائکه این‌ها می‌افتد در خودت. یعنی چی که می‌افتد در خودت؟ یعنی می‌توانی به عالم برزخ هم دسترسی پیدا کنی. همینطور به عالم غول، عالم مفارقات، مرسلات تا ب را الهیت نظام که دیگر کار انسان کامله. چیز عجیبی نیست امام با نگاهش بتونه برایی نمونه یک کشور را بفرسته را هوا. ماها آن‌قدر متاسفانه ضعف نفس گرفتتمان به خاطر اینکه چه عرض کنم. در همین مراتب اولیه ماندیم. لذا این‌ها درکشون البته برایی ما مشکله. چه محیط را غایت تسلط بر محاطٌ علیه حاصل است. کسی که محیطه می‌تواند بر محاطٌ علیه خود مسلط شود. یک ذره بالا اشراف دارد به پایین. می‌تواند بر آن پایین تسلط پیدا کنه بر آن محاطٌ علیه. با همه کس مصاحب چون احاطه پیدا کرده همه را می‌بیند.

از نبی اکرم اسلام به گونه‌ای از مثلا حضرت آدم سخن می‌گوید انگار در به اوت بعضی اوقات آدم بوده نشسته با هم صحبت کردند. ماجرا ماجرای آن اکلاش از آن درخت ممراعه را دیده. گفت‌وگوش با ابلیس تهور را دیده. همه را مثل این نیست که کسی شنیده دارد می‌گوید. از مرتبه اعلان رفته، از الهام هم رد شده، از القا هم رد شده، از حتی به یک معنا از ایها وحی هم رد شده و از آنجا رفته به مرحله حتی کشف. کشف را هم به شهود بدل کرده. احاطه به همه عوالم پیدا کرده. اینه که ما میگیم امام عصر نامه اعمال ما را دوشنبه و پنج شنبه، حالا یک روایت می‌گوید دوشنبه و جمعه محضرش می‌برند. این همان احاطه حضرت است به ما. نه اینکه یک کتابی را کتر شده ببرن حضرت بخونه، نگاه کنه امضا کنه ببرود، نه. یعنی آن لحظه حضرت که آنفاً آن احاطه کلیه دارد.

آن لحظه یعنی روز دوشنبه و جمعه توجه می‌کند به وجود من و شما. کتاب من و شما، کتاب وجودی من و شما خود ما هستیم. نه یک کتابه مثل این کتابی که دست منه سیاه قلم در آن نوشته، نه. خود حقیقت وجودی من، در خود کتاب خودی حافظ. كفا بنفسك اليوم عليك حسيب. حسابرسی خودت، خودت برای خودت بسی. آن کتاب را امام عصر احاطه کلیه بر همه عوالم دارد. دوشنبه و جمعه توجه می‌کند، یعنی نگاهت می‌کند. حضرت که دائم من و شما را نگاه آن به آن معنای دقیق نمی‌کند. جسارت می‌کنم این مثال را می‌زنم برایی اینکه سهولت فهم ایجاد شود گفته می‌شود. برایی نمونه به نظر شما وقتی ما در بیت الخلاء هستیم می‌خوایم آن فضولات را از بدنمان خارج کنیم، امام عصر آن لحظه ما را نگاه می‌کند؟ احاطه کلیه دارد اما توجه نمی‌کند. دوشنبه و دو جمعه توجه می‌کند حضرت.

عقل، وهم و تسلط بر کائنات

اللهم که ما هم باید متوجه شویم. اصلاً صرف یعنی اصلاً سر آمدن ما در این هیئت‌ها همین توجه ماست که ما به آن‌ها متوجه شویم. اللهم یعنی اسألك و اتوجه الیک كبنبي كنبي رحمة. حالا می‌فرماید که در همه جا حاضر است، مگر آنچه را که اشتغال به تدبیر بدن مانع گردد که بحثش قبلاً گذاشتیم. یعنی می‌خواهد بفرماید که باز انسان کامل آن معراجش اتمه اتمه به تمامه نمی‌تواند باشد در نشئه طبیعت چون جسم دارد و مجبوره بالاخره تعلق به بدن دارد نفسش. این بدن را می‌خواهد مدیریت کنه و این بدن هرچی باشد خاکیه. با همین مقدار، همین مقدار باز برایی انسان کامل سختیه، زجره. می‌خواهد زودتر از این تعلق آزاد شود و به آن تجرد اتمه، اتمه، اتمه به تمامه برسه.

که آنجا باید به یاد داشت ف-فکر کنم سه جلسه پیش بود پیش‌تر گفته شد که شیخ ولی الله دهلوی در همهات گوید این فقیر را آگاهانیدند که قطع علاقه روح از بدن پس از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد. برایی ماها که نفوس ضعیفه است. به به محض انتقال انصراف نفس ناطقه از بدن که دیگر اصطلاحاً میگیم بدن می‌افتد، می‌می‌رود. از تدبیر از بدن آزاد می‌شود و دیگر آن تجرد به تمامه حاصل می‌شود برایشون. ولی برایی ما می‌گوید اینجا بدهد. آن شرح حضرت علامه استاد محمد حسین حسینی تهرانی بود که ولی الله را ازش نقل، نقل می‌کند. خیلی عوالم پشت عوالم ما داریم و درگیریم.

فرصت ما رفته و الا نمی‌دانم چرا نمی‌شود هر جلسه هم من کتابو با خودم هم خلق نعلین را آوردم هم تفسیر سوره واقعه را از حضرت ملاصدرا که نکاتی را از این دو تا کتاب از را برایتون بگم در چی؟ در تهیج و ترغیب شما و خودمان در مسیر سیر و سلوکی که ما چشممان را باز می‌کند. ما الان در چه وضعیتی هستیم، کجا هستیم و باید چگونه حرکت کنیم و به کجا بریم. غروب جمعه است بریم سراغ مناجات اسرار صاحب جلسه صلوات ختم کنیم. اللهم صل على محمد و آل محمد

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.