د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۰
دارای متن همگام
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
شرح رساله سیر و سلوک ۳۰
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۸:۲۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۰ سرفصل
## احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
۰:۰۵
## ظهور اسماء الهی در موجودات
۴:۴۹
## عقل، وهم و تسلط بر کائنات
۸:۳۶
## قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
۱۳:۳۵
## علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی
۱۷:۱۰
## مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق
۱۹:۰۳
## احاطهٔ انسان کامل و تدبیر بدن
۲۴:۳۵
## احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
۲۸:۰۷
## ظهور اسماء الهی در موجودات
۳۱:۲۲
## عقل، وهم و تسلط بر کائنات
۳۵:۰۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد
و ایکا نستعین.
الحمدلله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک ایذا عی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که در این غروب جمعه امام عصر عزیزمون
هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه.
خدای من هم غم از دل آقا بردارد
و الساعه حضرتش
داغوی جمع ما و متعلقین ما باشد صلواتی هدیه بفرمایید.
و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است.
ممنونم. ادامه
فصل دوم رساله سید در خصوص
سیر و سلوک. فرمودند که و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است
به قدر استعدادات،
استعدادات امكانیه و عوالم الهیه.
چه حکمت، علم حقیقی مبرا از شوائب و شک است
و حصول آن بدون احاطه کلیه
صورت نمیبندد و نتیجه این احاطه اطلاع بر مازی و مستقبل است
و تصرف در مواد كائنات.
چه محیط را غایت تسلط بر مخاطن علیه حاصل است
با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر
مگر آنچه را که اشتغال
به تدبیر بدن مانع گردد.
میفرمود که از نتیجههای
احاطه کلیه
بر عوالم هستی در مسیر سیر و سلوک
اینه که بر ماضی و مستقبل مطلع میشه.
شخص سالک نسبت به سعه وجودیش
مطلع میشه از آنچه که گذشته و آنچه که خواهد آمد.
یه سالک الله در مسیر سیر و سلوکش
وقتی حرکت میکنه
حتی اگر علم فکری با علم فکری و ورزش فکری میره جلو،
به جایی میرسه که به قدری ورزش فکری
کار عقلی و فکری میکنه میفته به حدس.
حدس همون چیزیست که
مصاب همون اتفاق میفته.
چگونه است که این آقا حدسش درست از آب در میاد؟
تازه ما فعلاً از حیث اینجا الان از حیث عرفانی حرف نمیزنیم.
عرفان بهش میگه جذبه یا جذبه، جذبه.
یه جذبهای درش ایجاد میشه که این شخص با جذبه میشه.
این هم میتونه جاذب باشه.
حالا در مسیر حکمت و فلسفه و کار عقلی، فکر که قوی میشه میفته به حدس.
محض اینکه حدس میزنه همون درسته.
یعنی این قدرتیست که خدا در او قرار داده.
همینطوری تا انقدر رشد میکنه به تعالی میرسه.
سلام علیکم و رحمة الله. سلام علیکم و رحمة الله. که میتونه به
اخبار علوم قبلی و بعدی
احاطه پیدا کنه که این به چه میزانیست؟
با توجه به متن، یه وجهش
فرمودند که به میزان احاطه کلیه است.
که به عوالم
به میزانی که به عوالم هستی میتونه
محیط بشه. اونها رو در بر بگیره.
احاطه پیدا کنه. ببینید
با توجه، با کمک مباحث قبلی میتونیم اینو بفهمیم.
ما قبلاً عرض کردیم که بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم.
همه موجودات ظهور بسم الله الرحمن الرحیمند.
اونم بسم الله الرحمن الرحیم حقیقی.
اون عین حقیقت بسم الله.
نه این لفظی که رو کاغذ نوشته میشه.
اگرچه این هم اون
نور حقیقت رو با خودش داره.
این ل-- جوهری که رو کاغذ نوشته شده و الا به ما
نمیگفتن بدون وضو مس نکن.
این هم اون نور رو همراه خودش داره.
اما یک جلوهای از اوست.
یک رشه ای، یه آیهای، یه نشانی، یه آیینه ای از اوست.
حقیقت بسم الله الرحمن-- یعنی در حقیقت
این بسم الله الرحمن الرحیم اسم اون اسم حقیقیه.
خب حالا همه موجودات از اون حقیقت بسم الله الرحمن الرحیم خلق شدن، ظهور کردن،
ظهور کردن یعنی خلق شدن یعنی قدر گرفتن یعنی اندازه گرفتن.
اصلاً خلق یعنی اندازه،
اندازه دادن، اندازهگیری.
خلقت. اندازهش مشخص میشه طرف که مثلاً
از بر اساس سرالقدرش
ولی هر زمانی ولی مطلق هر زمانی قدرش رو که مشخص میکنه اون خلق میشه.
هر کدوم از ما یه اندازهای داریم
و اون اندازه وجودیمون
اشلیست که بر اساس اون رزق میگیریم.
هر کسی نسبت به سعه وجودیش یعنی اندازه وجودی، وجودیش یعنی قدر و اندازهش رزق میگیره.
خب اگر این چنینه که اون بس-- همهچی از بسم الله بسم الله اون حقیقت بسم الله رو میگیم،
پس همه اینهایی که ظهور کردن، همه اشیا و علم آدم الاسماء كلها ای الاشیاء كلها.
این اسماء همون اشیااند
که همه آنچه که ظهور کرده اسم اللهاند.
اشیا اسم اللهاند. دقت بفرمایید چی رو دارم عرض میکنم.
چون همه
اسم اللهاند و اون اسم کامل
در وجود انسان پیاده شده،
انسان این قدرت رو داره
که به هر میزانی از این اسماء
برسه، اصطلاحاً میگن متلبس بشه.
اصل تلبیس، متلبس بشه یعنی لباس اسماء رو حقیقتاً به تن کنه.
اگر خدا الرؤوفه این هم رؤوف باشه.
اگر خدا الکریم اینم کریم باشه.
اگر خدا العلیم اینم عالم بشه.
یه آیتی از اون رو برداره.
به میزانی که میتونه به اون حقیقت اسماء برسه،
یعنی اون اسماء رو در خودش پیاده کنه،
احاطه پیدا میکنه به اون
اشیاایی که مظهر اله هستن چون اونها اسم اللهاند.
متوجه شدید چی شد؟ چون همه اشیا اسم اللهاند.
این شخص، این انسان، این قدرت انسانا.
موجود دیگهای هم این قدرتو نداره.
به میزانی که میتونه احاطه به اون اسماء پیدا کنه، یعنی اون اسماء رو در خودش پیاده کنه،
شعون اون اسم که اشیا هستند تحت ترب--
احاطه ایشون قرار میگیره.
یعنی ایشون میتونه احاطه پیدا کنه بر شعون
و تش-- تشعنات اون اسم که میشه همین خلائق، میشه کثرات.
حالا یه کسی میشه انسان کامل
چون شده مظهر الله که اسم جامعه بر همه عوالم هستی احاطه پیدا میکنه.
یه کسی کمتر، به میزانی که تونسته اسماء الهی رو-- دقت بفرمایید خیلی راحته فهمش.
اسماء الهی رو در خودش پیاده کنه.
نه اون لفظ روها، نه حقیقت اسم رو.
نه اینکه تسبیح بگیره بگه العلیم، العلیم، العلیم.
اینم حق نور داره. رشحه ای از نور با همراهش هست.
اما اون نور اصلی، اون حقیقت اسم رو یعنی بره به سمت علم.
با طهارت نفس. لا یمسه إلا المطهرون.
به سمت علم بره. به میزانی که
به علم رسیده،
یعنی نزدیک شده به اسم العلیم خدا دیگه این دیگه مشخصه.
به میزانی که تقرب پیدا-- اون قبلاً گفتم
اصلاً قربتاً الی الله یعنی تلبس به اسماء الله.
الان دارید متوجه میشید.
پیاده شدن اسم در من یعنی
نزدیکی من به اون اسم.
قربتا الی الله یعنی این. یعنی اون اسم در من پیاده بشه.
نه فقط یه تسبیح بگیرم بگم الکریم، الکریم،
يا حي يا قيوم اینا هم حق نورم داره.
اما اصل پیاده شدن حقیقت اون اسم در وجود منه.
هر مقدار که حقیقت اون اسم در من پیاده شده،
من نسبت به صاع وجودیم یعنی تقربم به اون اسم
احاطه پیدا میکنم به اشیاایی که مظهر اون اسماند.
مثلاً امیر جواد آقا اگر میتونه به یه مار بگه موت به اذن الله که اینجا اتفاقاً گفت چی؟
سید میفرماید چی؟ میفرماید که
و تصرف در مواد کائنات.
در ماده کائنات میتونه تصرف کنه چنین کسی.
به میزان صاع وجودیش. چون احاطه داره دیگه.
احاطه بر اون اسم داره.
تصرف در ماده. چون کائنات همه اسم اللهاند.
این چون احاطه پیدا کرد، چون نزدیک شد اسم رو
در خودش پیاده کرد بر هر وجودی، هر موجودی، هر شیئی
که ظهور کرده که هست،
که اسم اللهه، ایشونم میتونه احاطه پیدا کنه.
به میگن تصرف در مواد کائنات.
چون به انسانیتش رسیده.
انسان برتر از حیوانه دیگه.
حیوان میشه اسیرش. اینطوری بگیم.
یه طور دیگه مثال رو باز کنم.
سلطان قوای حیوان چیه؟
بفرمایید. سلطان قوای
حیوان چیه؟ بفرمایید.
شهوت شعونمونه.
قبلاً گفتیم دیگه سلطان قوای حیوان وهمه.
که شیطان هم تا وهم میتونه بیاد بالا.
یعنی تا مرحله حیوانیت انسان میتونه بیاد بالا.
سلطان قوای انسان چیه؟
بفرمایید، نترسید. عقله.
آفرین. عقله. سلطان قوای انسان
عقله. حالا وهم جایگاهش کجاست نسبت به عقل؟
مادونه. وهم تحت سیطره عقله.
عقل مقامش مافوق وهمه.
اصلاً وهم اسیر دست عقله.
حضرت عالم حسن فرزند الهی رحمه میفرمود ان الوهمه
عقل ساقط.
یه عقل کوچولوعه، مسقوطه.
سقط، سقط جنین که میگن افتاده یعنی افتاده.
یه چیز کوچولویی از عقل تو خودش داره.
اصل عقله. عقل پدر وهم حساب میشه به یک معنا.
اصل اونه وهم فرعشه.
درست شد؟ خب حالا اگر این چنینه، اگر سلطان قوای انسان عقله
و سلطان قوای حیوان وهمه
و عقل تسلط داره بر وهم، پس انسان میتونه
حیوان رو اسیر خودش کنه.
حیوان تحت تصرفش باشه.
محاط بر او باشه و او محیط بر حیوان باشه
و حیوانات و خلائق
و اشیا همه و همه.
به همین راحتی ثابت شد دیگه.
بعد نشونهش میشه تصرف در کائنات.
یعنی به میزانی که اسم رو در خودش پیاده کرده
نشونهش میشه تصرف در کائنات.
مثلا حضرت امام خدا رحمت کنه آقای بهادی الان اینجا همینطوری یه وقت میای یه چیزی پشت بلندگو میگی برای مردم عامه
بعد هضم نمیکنن.
میگن تو بابا چه حرفا چیه؟
این اوهام چیه شما میگی؟ چرا
وهمانی حرف میزنی؟ این وهمه این حقیقت نیست.
چرا خیالی صحبت میکنی؟ فلان.
ولی وقتی مبانی بچینی الان میشه فهمید چرا
آقای علام-- حضرت آقای بهادینی در خصوص امام
سال شصت و چهار و شصت و پنج اینا اون حدودا فرمودن که امام به قدرتی دست پیدا کرده که میتونه با
نگاهش آمریکا رو نابود کنه، با نگاهش.
این یعنی قدرت تصرف در چی؟
ماده کائنات. چیز عجیبی نیست.
یعنی ما سر علمیشو داریم میگیم
که بشه-- بفهمیم که بله میشه.
چگونه میشه؟ با عقلش.
عقل که برتر از وهمه. اونا هم که دارن وهمانی زندگی میکنند؛
یعنی حیوانی. دیگه س--
اوج کارشون شهوت و غضبه.
حیوان اینطوریه دیگه بیچاره تا--
تقصیری هم نداره. خدا اینطوری خلقش کرده، وضعش کرده.
حیوان که گناه نداره که. اینطوریه.
انسان گناه داره که عقلشو تعطیل میکنه،
شهوت و غضبش رو ول میکنه.
به قول مرحوم الله محسن فیض علیه الرحمه
میفرماید که تو وجودت فقط از یک سمت دیگهای، از یک زاویه دیگهای خیلی زیبا وجود انسان رو
تشریح میکنه. مثل تشریح
آناتومی بدن که تشریح
ظاهر بدنه، اونم باطن رو تشریح میکنه.
مثل اینکه ظاهره دو تا سر داره، دو تا دست داره، دو تا پا داره،
قلب داری، کلیه داری، شش داری، عروق داری، کبد داری، همینطوریها، معده داری،
روده داری. میگم حالا باطنت هم ملاصدرا میگه آقا تو یک عقل داری
در وجود خودت. یه عقل داری،
یه شیطان داری، یه
غضب داری، یه شهوت داری.
دائما عقل و شیطان در وجود تو در، درگیرن.
عقل میخواد شیطان رو در بند کنه که غضب و شهوت
تعادل داشته باشن نه که از بینشون ببره.
غضب رو برداری که چه جوری میخوای زندگی کنی در برابر دشمن؟
شهوت رو برداری، ایجاد صورت انسانی از بین میره.
نمیشه. پس میخواد اونو
متعادل کنه. عقل کارش اینه.
شیطان چیکار میخواد بکنه؟ میخواد بیاد شهوت و غضب رو بندازه به جون هم،
بندازه به جان عقل،
دست و پای عقل رو ببنده
که انسان حیوانی زندگی کنه.
انسانی که حیوانی زندگی کرد،
خب یک انسانی که انسانی زندگی کرده میتونه بر او تسلط پیدا کنه.
کاری نداره که. چون این عقل اون وهمه.
بزرگان ما مدارا میکنند.
مدارا همونطور که حضرت ولی عصر حالا
شاید بعضیا این سیر بحث رو به این شکل قبول نکنن
چون خبر ندارین چه قدرتی داره اسلام، چه قدرتی داره انسان،
چه قدرتی داره عقل. برای همین
معمولا زیراب اینجور بحثها رو وقتی پرش میگیره به شاگردان امام عصر میزنن.
حالا خود حضرت ولی عصر چطور؟
آیا ایشون اسم اعظم هست؟
انسان کامل هست یا نیست؟ پس ایشون تسلط کامل بر کائنات داره.
الان نمیتونه یه نگاه کنه اسرائیل بره رو هوا؟
میتونه یا نمیتونه؟ میتونه دیگه.
داره مدارا میکنه. اینا دارن مدارا میکنند که
بالاخره از لابلای این
گیر و دارها ولو شده یک نفر هدایت شه.
دارن مدارا میکنند. و الا اون،
اون ملعون خبیث خودش رو داره بدبختتر میکنه و اگر وجدانش رو کشته باشه
بالاخره اون لحظهای که سرش به سنگ میخوره متوجه میشه چه غلطی کرده.
هر کسی که ظلم کرده تا اون لحظه است.
تمام شد. فکر نکنیم همه آزادن و هر غلطی جسارتاً بکنن و.
نه تا یک وقتیه. الان اسرائیل
الان مثلا داعش این حملهی به کرمان رو
مسئولیتش رو پذیرفت. البته بعضیا میگن
احتمال داره کار خود آمریکا و اسرائیل باشه که البته اینا هم از ناب همونه.
فرق نمیکنه. اینا نوچههای همونا.
حالا به صورت رسمی انداختن گردن نوچههاشون که ایران تو قصه
مثلا اسرائیل تو قصه غزه
ورود نکنه. چون مثلا ترسیدن.
برای همین پس کشیدن. بلافاصله پس کشیدن
ملعونها. ولی خب
تمام با اینکه اونها حالا جالبه که شما بدونید اونها یعنی دشمنان ما تمام قواشون رو بر علیه ما جمع کردن.
چه قوای مادیشون رو،
جسمیشون رو، 物 流 ジ ستیکشون رو، تسلیحاتشون و چه قوای
حتی پنهانشون رو. مثل مثلا
قوای جنیشون رو مثلا.
حالا میخوای بگی اسمشو قوای باطنی
معنوی که نمیشه گفت بهش. نورانی که نمیشه گفت.
قوای باطنی. یه مقدار یه ذره باطنتر از جسمانیت و مادیتن.
مثلا طلسمات و جادوها و چه و اینا.
که رهبر چندین بار فرمودن اجنه ما در
حرف از اجنه هم زدن. دشمنان جنی و انسی ما.
شما فکر میکنی اونا الان مثلا بر علیه ما طلسمات و جادو و اینا استفاده نمیکنن؟
از علوم غریبه. اصلاً چرا اینا افتادن به جون
مسجד الأقصى؟ یکی از اهداف یکی از اهدافشون
اینه که چون میدونین تنها پیغمبری که به دستور خدا مستقیماً با سلاطین اجنه مبارزه کرد.
اجنه جن از نوع شیطان میگم.
شیطنت کرده بودن و اینها رو متمثل کرد به گونهای که
همه ببینن. حتی همه مردم عادی هم بتونن جن رو ببینن.
الان من و شماها آدمای عادی نمیتونن جن رو ببینن.
یه روشی داره، فرمولی داره دیدنش.
میشه مثل یک کلیدی که میزنی چراغ روشن میشه شما اینجا رو میبینی.
کلید رو میزنی خاموش میشه دیگه نمیبینی.
اونی هم که این علم رو داره این شکلیه.
اراده کنه میزنه میبینه. یه روش علمی داره.
مثل طی الارض هم روش علمی داره.
اینا همش بحثهای علمیه.
که خدا در روی، در نشئه
مادون العلیمه، به شدت علم داره.
مافوق که بری خدا اعلمه از همه عالمتره.
بالاتر که بری اصلاً خدا عین علمه.
اینا آموزشیست که خدا به
اولیایش میده و در حقیقت خدا خودش
ظهور میکنه در وجود اولیایش.
نتیجهش میشه تصرف در ماده کائنات.
حالا حضرت سلیمان نبی علینبیانا و آله و علیه الصلاة والسلام تصرف کرد.
اصلاً تصرف کرد در ماده کائنات دیگه.
یعنی جن متمثل شد.
نف، نف تمثل له.
مثلا برای او متمثل بشم.
فتمثل لهم برا همه متمثل شدن
شیاتین. همه دیدن.
بعد چیکار کرد حضرت سلیمان؟
جلوی همه دست اینا رو بست، معذبشون کرد
و از بینشون برد اون سلاطینشونو و اون طلسمات و جادوها
و اون رمل بازیهاشون و اینها رمز و رموز اوناشونو برداشت که
حالا جدولهای عجیب غریبی داشتن.
اینها رو زیر تو معبد سلیمان که معروفه
تو قدس، اونجا دفنش کرد که حالا ب--
بعضیا میگن همون زیر بدن خود حضرت سلیمانه اونجا.
اونجا دفنش کرد. الان دنبال چی میگردن؟
خب اونا دنبال همونن دیگه. یعنی میتونن آزادشون کنن؟
بله اگر دسترسی پیدا کنن این طلسمات رو درآرن که دیگه با قدرت- به قدرت حضرت سلیمان علنا
حمله میکنن. بله دیگه.
اون طلسمات همه قدرت اوناست.
جادو اوناست. خفهشون کردن.
چیزی ما نداریم. کی؟
ما علیه اونها داریم. ما نیازی به اون نداریم.
نه مثل این رمانها و جادوگرها و شیطانی که میگن دعا، دعا مینویسن، طلسم- اینا ضعیف شده اونه.
اون اصلش اونجا خاک شد.
اگر اون آزاد بشه علنی میشن.
بله اونا قدرتشون استیلا پیدا میکنه.
باز نمیتونن برتری بر
ولایت پیدا کنن. اما خیلی تخریبشون شدت میگیره.
مثل اون فیلمی که ساخته شد.
احسنت. و
ما الا ما مثلا نیازی به اونها نداریم.
ما خودمون داریم مثلا در جداول،
جداول افقی قبلا عرض کردم در علوم غریبه و اسما طیبی و علم عدد و حروف و اینها هست.
دیگه همون جدولی که از سلیمان نبی نوشت که بتونه با اونا مبارزه کنه
صد در صد بود. جدول صد در صد.
میشه چند تا؟ ده هزار تا.
ده هزار جدول، خانه داشت این جدول.
و به اون علم الهی که حضرت بهش داده بود
اینها رو، این حروف رو و اعداد رو
که وفق بینشون برقرار بود جداول، جداول أوفاق،
أوفاقی. آفاقی نه ها.
آفاق زمین و آسمان و نظام آفاقی نه.
أوفاق، وفق بین این حروف و اعداد برقرار میشد نسبت به حالا
نحوه چینش این حروف و اعداد در جدول.
یه جدولی درآورد حضرت سلیمان که قبل از ایشون کسی نداشت.
الهامش هم به حضرت سلیمان از امیرالمؤمنین بوده.
این جدول رو ایشون تهیه کرد.
دیگه هیچکس نتونست از حضرت سلیمان در بیفته.
این شکلی که اون جدول رو
همراه خودش بود. بعد امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام این جدول رو دو مرتبه
وقتی همه، همه
ریختن سر اسلام و اسلام دیگه از بین داشت میرفت، این جدول رو امیرالمؤمنین دو مرتبه گذاشت.
و جالبه که من ق-قبلا خدمت شما اینجا عرض کردم که این جدول رو دیگه بعد از امیرالمؤمنین
دیگه موند دست اهل بیت.
کسی به این علم دسترسی پیدا نکرد جز حضرت علامه حسن زاده.
که با خودش هم متاسفانه دفن کرد.
من از دامادشون، از آقای نوری که پرسیدم گفت تعلیم نداد به کسی.
با خودش دفن کرد. ولی خب الحمدلله اون جدول رو نوشت
علامه. اون جدول رو نوشت.
یکیش رو داد دست رهبر عزیزم.
هدیه داد به آقا. ما اینا رو داریم.
میگفت حضرت این، این، این علوم که حق هم هستن.
این علوم حقه. داریم.
اصلشو داریم. چه نیازی به-- حالا اونها دارن جون میکرن که به اون برسن.
حالا البته الحمدلله یکی دیگه از جدول،
جدولهای این چنینی رو که علامه نوشته بود به دست یکی از شاگردان نزدیکش که ندیمه ایشون بود،
ایشون قول داده بیاره بده به بنده ببینمش.
چند وقتی دستم باشه. این که
کفن همون صد درصده است که- بله همون صد درصده است که از سلیمان و امیرالمؤمنین.
حالا بحث چی بود که به اینجا کشیده شد؟
آهان بحث اسرائیل و
اون قدرت مثلا اینکه اونا هی میخوان مسجد الاقصی رو بگیرن.
یه وجهش اینه که ما میایم دنبالشیم.
هر طرف می شکافند زیرشو دارن- بله هی دارن می شکافن دیگه.
دنبال همینن. هیچچی دیگه.
و، و حالا تو این قصه حرف زیاد داریم به مانع.
من به جهت اتفاق تلخی که
افتاد تو کرمان گفتیم پهلوی صحبتمون به اون ور هم بزنه.
پس الان متوجه شدیم که چرا سید داره اینجا تصریحا
میخواد. یه دور دیگه الان بخ-بخونیم متوجه میشید.
قبل از اینکه این بحث رو باز کنم شاید یه مقدار گیج میشدیم.
الان متوجه میشیم که ببینید یه قلم یه سید،
سید بحر العلوم یه هر کسی نیست که.
چقدر درون مایه داره و چقدر آدم باید زور بزنه تا متوجه بشه منظور از این منطوق رو.
که الان چند جلسه است ما تو همین بخش از رساله ایم.
هی داریم هر جلسه زور میزنیم اینو بفهمیم.
که فرمود و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است، احاطه کلیه.
که الان گفتیم احاطه پیدا میکنه بر هم-هر چیزی.
به چه میزان؟ به قدر استعدادات امكانیه به عوالم الهیه.
هر چقدر که به این عوالم الهی،
مراتب هستی استعداد داره میتونه محیط بشه.
هر چقدر که در درون خودش اون اسمها رو پیاده کرده میتونه احاطه پیدا کنه بر عوالم.
مثلا الان اینجا یکی میزنورش تا حدی میرسه که بتونه تصرف کنه در این ماده.
ماده مثلاً ماده.
در مثلا خاک و آسمان
و که بعضی مرتضی هم میتونن با یه سری ریاضیات غیر شرعیه به این برسن.
مثلا بتونه سنگ رو جابجا کنه،
قطار رو از حرکت نگه داره.
اما یه کسی که قوی تره میتونه تصرف کنه.
چی؟ عوالم الهیه، نه عالم.
همین عالم نشئ madun.
نه، میتونه در عالم برزخ هم تصرف کنه.
مثل برادر حضرت علامه طباطبایی،
عظماء الهی که ات-ارتباط میگرفت با ارواح، با ارواح بزرگان.
با بزرگان مباحثه علمی میکرد.
اونا که عالم برزخن. بعد بعد در لایههای بسیار بالای عالم برزخن،
نه پایین. یهو از خواب پا میشی چون رفتی
تو عالم مثال و برگشتی دیگه رفتی به یک معنا برزخ و برگشتی.
لذا حالت منقلبه، متغیره، محزونی.
اصن یه حال دیگهای داری از خواب که بیدار میشی.
اصن دل از این دنیا کنده ای. یه طور دیگهای هستی.
بهتر خودت رو میتونی بسنجی.
وقتی برمیگردی میبینی که
یه حزنی تو دلته. یه ها-- اون حزن، اون حالتی که در دل توعه
به میزانیست که تو چقدر در نشئه برزخ یا عالم مثال
که رفتی اونجا سفر کردی. ان نام اخو الموت.
خواب برادر مرگه.
چقدر اونجا تونستی به لایههای بالاتر برسی.
مثل اینجا که الان اینجا یه عالم دیگه، عالم ماده.
و لقد علمتم النشأة الاولى
الا لا تذكرون. میگه
ما به شما این علم رو دادیم از نشئه اولى.
نشئه اولى. اینجا نشئه بعده.
نشئه اولى نشئه قبلی ما بوده.
اینجا و حالا اینجا نسبت به برزخ باز میشه اینجا اولى.
اینجا اولىست بر برزخ.
شما وقتی رفتی در نشئه برزخ
مثل اینکه اینجا زیرزمین داره،
طبقه اول داره، دوم داره، سوم داره، پنت هاوس داره.
مثل اینکه اینجا زمین داره، آسمون اول داره، آسمون دوم داره، آسمون سوم.
همینجوری برو تا افلاک نه گانه.
اونجا برزخ همینجوریه.
ذات مراتب، رتبه های متعدد.
به میزانی که تو به کدوم لایههای عالم برزخ یا
عالم مثال در خواب رفتی سر زدی
به همون نسبت قسط گرفتی.
قسطت رو گرفتی. اون چقدره؟
چقدر تو آگاه شدی از عالم بالاتر؟
به میزانی که صاع وجودی داشتی تو همون لایه های
اولیه. لذا غالباً خوابهای ما اگرم خواب درستی ببینیم همون موقع یا همون فردا
تعبیرش میشه. چرا؟
چون لایههای پایینیم.
از اون بالا حقایق داره نازل میشه میاد تا برسه به نشئه
طبیعت. این پایینترین حد رو ما میریم.
همونجاست که دیگه میخواد اون حقیقت از عالم مثال بیاد تو عالم دنیا
پیاده بشه. تو اون لحظه دیدی از خواب پریدیم فردا همون پیاده شد، همون اتفاق افتاد.
اما یه کسی که میره پل میزنه میره انقدر رشد و تعالی پیدا میکنه میره به لایههای بالا مثلاً میره به فلک نهم
عالم مثال، آسمان هفتم عالم مثال.
میره اونجا حقیقتی که از عالم عقول تازه اومده تو عالم مثال حالا مونده تا به نشئه طبیعت برسه رو میبینن.
لذا میبینید ده سال بعد رو میبینن.
چه اتفاقی میخواد بیفته. بعد حال اون متغیر، اون متفاوته با حال من که از خواب بیدار شدم.
بالاخره بحث این بود که یه کسی اینجا تو ماده میتونه تصرف کنه که این هنر نیست.
مرتضی هم میتونن. ولی یه کسی میتونه در عالم
نشئه برزخ تصرف کنه.
میتونه بره اونجا. آخه یه کسی در عقول، در ملائکه، در ارواح
الله اکبر میتونه. در نامهها، در نامههای حضرت استاد که نامههاییست که در جواب نامههای دوستانش گفتن.
در انتهای نامه سوم که دیشب تو یازده ربیع الاول توضیح دادیم،
اونجا ببخشید شب شهادت حضرت اُم البنین سلام الله علیها توضیح دادیم.
اونجا میفرمود که تو
دلت رو اطلس آسا، اطلس، الف تا
لام، سین، نقطه نداره.
میگه بدون هیچ نقطهای
در اینکه هیچ نقطه ای کدورتی چیزی تو دلت نباشه.
صاف و زلال صدق محض
نگه دار تا اکوس ارواح بیفته تو
قلبت، تو روحت. یعنی چی؟ یعنی همین که عرض میکنیم.
یعنی تو وجودت رو پاک کن
بعد میبینی که ارواح
عکسشون میفته تو وجودتو.
یعنی تو، تو خودت ارواح رو میبینی.
مثل اینکه الان شما تو خودتون دارید منو میبینید.
شما منو در اینجا نمیبینید.
شیخ الرئیس در بحث ابصار،
مراتب ابصار یا ملاصدرا در اسفار مراتب ابصار رو که بیان میکرد میکنه براهین عقلی که میاره خیلی شیرین.
والا به موقعش باید اینا رو باز کنی از جهت علمی الان وقتش نیست.
شما الان منو اینجا نمیبینید، تو خودت داری میبینی.
توجه کردی شد؟ همونطور
عکس ارواح، ملائکه اینا میفته تو خودت.
یعنی چی که میفته تو خودت؟ یعنی مواجه میشی دیگه.
یعنی مواجه میشی. یعنی میتونی به عالم برزخ هم دسترسی پیدا کنی.
همینطور به عالم غول، عالم مفارقات، مرسلات تا برو الهیت نظام که دیگه کار انسان کامله.
چیز عجیبی نیست امام با نگاهش بتونه مثلاً یه کشور رو بفرسته رو هوا.
این چیز عجیبی نیست. من اینو بخوام بگم.
ماها انقدر متاسفانه ضعف نفس گرفتتمون به خاطر اینکه
چه عرض کنم. تو همین مراتب اولیه موندیم.
لذا اینها درکشون البته برای ما مشکله.
خب، ادامه بدیم.
چه محیط را غایت تسلط بر محاطٌ علیه حاصل است.
دیگه مشخصه. کسی که محیطه میتونه بر محاطٌ علیه خودش مسلط بشه.
محیطه دیگه. یه ذره بالا اشراف داره به پایین.
میتونه بر اون پایین تسلط پیدا کنه بر اون محاطٌ علیه.
با همه کس مصاحب
چون احاطه پیدا کرده همه رو میبینه.
از نبی اکرم اسلام به گونهای از مثلا حضرت آدم سخن میگه انگار تو بهشت بعضی اوقات آدم بوده نشسته
با هم صحبت کردن. قصه
ماجرای اون اکلاش از اون درخت ممنوعه رو دیده.
گفتوگوش با ابلیس تهور رو دیده.
همه رو مثل این نیست که کسی شنیده داره میگه.
اصلاً دیده، شهوده. از مرتبه اعلان رفته، از الهام هم رد شده، از القا هم رد شده،
از حتی به یک معنا از ایها
وحی هم رد شده و از اونجا رفته به مرحله
حتی کشف.
کشف رو هم به شهود بدل کرده.
شاهد شده. این چرا؟
چون احاطه داره. احاطه به همه عوالم پیدا کرده.
اینه که ما میگیم امام عصر نامه اعمال ما رو
دوشنبه و پنج شنبه، حالا یه روایت میگه دوشنبه و جمعه محضرش میبرن.
این همون احاطه حضرت است به ما.
نه اینکه یه کتابی رو کتر شده ببرن حضرت بخونه،
نگاه کنه امضا کنه ببره، نه.
یعنی اون لحظه حضرت که آنفاً آن احاطه کلیه داره.
اون لحظه یعنی روز دوشنبه و جمعه توجه میکنه به وجود من و شما.
کتاب من و شما، کتاب وجودی من و شما خود ما هستیم.
نه یه کتابه مثل این کتابی که دست منه سیاه قلم توش نوشته، نه.
خود حقیقت وجودی من، تو خود کتاب خودی حافظ.
تو خود کتاب خودی. کتاب خودتی.
اقرأ كتابك. کتاب خودتو خودت بخوان.
كفا بنفسك اليوم عليك حسيب.
خودت میدونی چه کردی. حسابرسی خودت، خودت برا خودت بسی.
اون کتاب رو امام عصر احاطه کلیه بر همه عوالم داره.
دوشنبه و جمعه توجه میکنه، یعنی نگاهت میکنه.
حضرت که دائم من و شما رو
نگاه اون به اون معنای دقیق نمیکنه.
جسارت میکنم این مثال رو میزنم برای اینکه
سهولت فهم ایجاد بشه عرض میکنم.
مثلاً به نظر شما وقتی ما در بیت الخلاء هستیم
میخوایم اون فضولات رو از بدنمون خارج کنیم، امام عصر اون لحظه ما رو نگاه میکنه؟
نگاه نمیکنه. احاطه کلیه داره
اما توجه نمیکنه.
توجه خیلی مهمه. دوشنبه و دو جمعه توجه میکنه حضرت.
اللهم که ما هم باید متوجه بشیم.
اصلاً صرف یعنی اصلاً
سر اومدن ما تو این هیئتها همین توجه ماست که ما به اونا متوجه بشیم.
اللهم یعنی اسألك و اتوجه الیک كبنبي كنبي رحمة.
اول دعای تمست. اتوجه.
توجه شد؟ تا اینجا متوجه شدید دیگه.
حالا میفرماید که
در همه جا حاضر است، مگر آنچه را که اشتغال به تدبیر بدن مانع گردد
که بحثش قبلاً گذاشتیم. یعنی میخواد بفرماید که باز انسان کامل اون معراجش اتمه اتمه به
تمامه نمیتونه باشه تو نشئه طبیعت چون جسم داره
و مجبوره
بالاخره تعلق به بدن داره نفسش.
این بدن رو میخواد مدیریت کنه و این بدن هرچی باشه خاکیه.
با همین مقدار، همین مقدار باز برای انسان کامل
سختیه، زجره. میخواد زودتر از این تعلق آزاد بشه و به اون
تجرد اتمه، اتمه، اتمه به تمامه برسه.
که اونجا یادتون باشه
ف-فکر کنم سه جلسه پیش بود عرض کردیم که شیخ ولی الله دهلوی در همهات گوید این فقیر را آگاهانیدند که قطع
علاقه روح از بدن پس
از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد.
قطع علاقه روح از بدن.
روح به بدن تعلق داره. یقم با هم بودن.
این بعد از پانصد سال. برای ماها که نفوس ضعیفه است.
اما برای انسان کامل نه. به نح-- به محض
انتقال انصراف نفس ناطقه از بدن که دیگه انس-- اصطلاحاً میگیم بدن میفته، میمیره.
دیگه این آزاد میشه.
از تدبیر از بدن آزاد میشه و دیگه اون
تجرد به تمامه حاصل میشه براشون.
ولی برای ما میگه اینجا بده. اون، اون چی بود؟
اون شرح حضرت علامه
آستاد محمد حسین حسینی تهرانی بود
که ولی الله رو ازش نقل، نقل میکنه.
خیلی عوالم پشت عوالم
ما داریم و درگیریم. فرصت ما رفته
و الا خب نمیدونم چرا نمیشه هر جلسه هم من کتابو با خودم هم خل-خلق نعلین رو آوردم هم تفسیر
سوره واقعه رو از حضرت ملاصدرا که نکاتی رو از این دو تا کتاب از رو براتون بگم
در چی؟ در
تهیج و ترغیب شما و خودمون در مسیر سیر و سلوکی که
ما چشممون رو باز میکنه.
خب ما الان در چه وضعیتی هستیم، کجا هستیم و باید
چگونه حرکت کنیم و به کجا بریم.
خیلی شیرین بود. متاسفانه رزقمون نمیشه.
خیر انشاالله. همین مقدار بسنده میکنیم.
غروب جمعه است بریم سراغ مناجات امسار صاحب جلسه صلوات ختم کنیم.
اللهم صل على
محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد