انشاالله امواتمون گذشتهگانمون همه و همه خدا رحمت کنه.
اجرتون رو فراموش-- حاج کاظم آقا بین ما گریه میکرد روحش شاد.
همشون رفتهگان هممون مادر برادر من احمدی، امام شهدا همه فیض ببرن.
نصار همشون صلوات خد کنه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد مجتبی.
و از جمله مراتب آن احاطه کلیه است به قدر استعدادات امکانیه و ابام-- ابالم الهیه.
چه حکمت علم حقیقی مبرا از شوائب و شک است.
ادامه متن رساله سیر و سلوک سید.
و حصول آن بدون احاطه کلیه صورت نمیبندد.
و نتیجه این احاطه اطلاع بر مازی و مستقبل است و تصرف در مواد کائنات.
چه محیط را غایت تسلط بر مخاطن علی حاصل است.
با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر مگر آنچه را که اشتغال به بدن، به تغییر بدن مانع گردد.
خب اینم ادامه متن رساله سید در فصل معرفت اجمالیه است که دیگه آخر این فصل هستیم.
حرف از احاطه کلیه میزنه البته به قدر استعدادات.
اولاً بدانیم که ما همونطور که توی بخشی از صحبتهامون دیروز عرض کردیم، ما در سیر الی الله یا سیرمون محبیه یا محبوبه.
محبی به جهت اینکه در وجود خودمون هممون در اون سر و نهانخانه وجودمون جنسمون خداییه، فطرتمون الهیه.
فطرت الله التي فطر الناس عليها.
کل مولود یولد علی الفطره.
قل کل یعمل علی شاکلته.
شاکله وجود هر کسی الهیه.
از همین حیث بخواهیم نخواهیم سیر هبی رو داریم.
یعنی ذاتاً عاشق به کمالیم.
به سمت کمال توجه داریم.
منتها در انتخاب مصداق کمال اشتباه میکنیم.
در نشئہ طبیعت به جهت اینکه حق و باطل مشوبه قاطی شده با هم.
خیر و شر قاطیه.
نور و ظلمت قاطیه.
اینجا اشتباه میکنند.
حالا یا راه بلد ندارن، قاصرن یا دارن مقصرن.
دنبال سر انبیا و اولیا راه نمیفتن.
قاطی میکنند.
راه رو گم میکنند.
میرن به سبل متفرقه.
همون آیهای که دیروز قط-- قرائت کردیم صد و پنجاه و سه انعام.
ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه.
این صراط راهیه که با نور من مشخص شده.
ولا تتبع السبل مت-- سوا می کنم.
سبلا فتفرق بکم.
اون سبلی که شما رو متفرق میکنه راههاییه که به جز انبیا و اولیا طی میشه.
اونها راههاییست که انسان در انتخاب مصداقش اشتباه میکنه.
یعنی اون کسی هم که در دنیا میره بت پرست میشه، میره دنبال پول پرستی، شهوت پرستی.
اون هم به یک معنا فکر میکنه کمال در اینه.
در انتخاب اشتباه کرده.
چرا اشتباه، اشتباه کرده؟
پشت سر ولی خدا راه نیفتاده.
پشت سر اولیاء الهی، انبیا، فرستادگان و رسل ارسالی حضرت-- حرف اونها رو گوش نداده.
کتاب، کتابی که انا انزلناه فی لیلة القدر رو گوش نداده.
بله.
کتاب انا انزلناه و سیر انزالی دفعیه.
به یکباره حدود سن سیزده سالگی پیغمبر تمام قرآن در سینه مبارک ایشون و اتینا عقل حکم سبیا در خصوص حضرت یحیی علیه السلام بچه قنداقه است.
خدا میگه ما به او حکم دادیم.
یٰس وَالْقُرْآنِ الْحَکیم.
حکمت دادیم.
حکمت.
اینجا الان گفت حکمت چیه؟
میفرماید چه حکمت؟
علم حقیقیه.
ببینید حضرت یحیی بچه کوچولو، خردسال، طفل شیرخوار.
چی بهش داده خدا؟
علم حقیقیه مبرا از شوائب و شک است و حصول آن بدون احاطه کلیه صورت نمیبنده.
چرا؟
اون در حقیقت اینکه مثلاً پیغمبر هنوز به صورت ظاهر نبوت نگرفته سیزده سالشه.
البته در عدد عمر آقا تردید هست.
بعضیا گفتن سیزده سالگی بعضیا کمتر و بیشتر هم گفتن.
کل قرآن به نحو انزالی یعنی دفعتن نازل شده.
دفعتن یعنی تمام حقیقت قرآن به یکباره به قلب مقدس آقا نازل شده.
شوخی نیست.
لذا امام حسن صلوات الله علیه اینجا که میرسه میفرماید این، این ظرف قلب حضرت رو خدای منان اوسع قلوب یافت که بتواند این بنیه محمدی به گونهای باشد که بتواند همه قرآن رو اخذ کند.
که من اراد علم الاولین والآخرین فلیظهر القرآن و قرآن رو شخم بزن علم اول و آخر توش همه علم به یکباره تو سینه آقا بریزه.
این چیز اصلا عجیبیه.
تصورش مشکله.
بله این درست.
اما آیا ما نزول تنزیلی نداریم؟
بگیم آقا اون نبی بود همه قرآن رو بهش دادی.
او خطا هم نمیکنه.
تو هم حافظشی و الامانة المخدومة خودت حفظش میکنی.
اما من چی؟
من بیبهره از قرآن خیلی آدما.
میگه بابا جان تنزل الملائكة والروح فیها در شب قدر در همه سال.
حالا ما لیلة القدر زمانی رو بگیریم ماه مبارک رمضان.
اما لیلة القدر هر کجا که نزول حقیقت روخ، رخ بده، اونجا لیلة القدره.
شما تو این جلسه حیات یا زهرا صلوات الله علیها نشستی در مکمن غیبت یه حقیقتی [مکث] چشیده میشه.
شما میرسی بهش، میفهمی، روشن میشی.
اون در صغیر نفست ملک تنزل الملائكة والروح اینجا ملکی نازل میشه به قول علامه سنزده.
اون حقیقت رو به شما میچشونه.
همین طوری که چشیدن و رسیدن و دیدن نیست که.
رؤیت درونی در پس عنایت فیض مف، مفیضه.
مفیض به شما که مفاضی چه میکنه؟
فیض رو میرسونه.
از چه دایرهای؟
ولن تجد لسنة الله تبدیلا.
از دایره اسباب و وسائط فیض.
وسائط فیض یکیشون ملائکه هست.
ملک به صغر نفس شما نازل میشه.
شما میفهمی، میچشی.
به همین میزان دقت بفرمایید حقیقتی در شما نازل شد.
این حقیقت منبعش کجاست؟
[مکث] الان عرض کردیم همه چی در قرآنه دیگه.
پس یه حرفی از قرآن چی بگیم؟
آیهای از قرآن، رشحهای از قرآن، جلوهای از قرآن، نوری از قرآن به وجود شما تنزل پیدا کرد.
اصلاً در عالم چیزی جز قرآن نیست.
قبلاً چون این مباحث بین ما گذشته من راحت حرف میزنم.
حالا شاید بعضیا مثلاً چهرههای جدید باشن.
اجمالا عرض میکنم که خدای满满 اصلاً تجلی اعظمش، تجلی یعنی ظهور.
ظهورش وقتی خواست ظاهر بشه خودش رو ظاهر کنه که کنت کنزا مخفیا.
من یه گنج مخفی بودم.
فاحببت ان اعرف دوست داشتم که شناخته بشم.
خدایا چه کردی که شناخته بشی؟
فخلقت الخلق لکی اعرف خلق رو خلق کردم تا شناخته بشم.
اینها یعنی آ-- همه خلائق من جمله من و شما مرآت الهی هستیم.
آینهایم.
در ما خدا دیده میشود.
اگرچه خودمون کور باشیم و جسارتا نبینیم.
اما بخوای نخوای ما مرآتیم.
ظل اللهیم.
سایه حقیم.
آیه اللهیم.
آیه حقیم.
شأن حقیم.
از تشؤنات حقیم.
یکی از شؤون حق ان خلائق.
اسم الله ظهور کرده در هرت موجودات ان بسم الله الرحمن الرحیم.
همه اسم اللهیم.
همه مجالییم.
همه ظلنیم.
همه جدولی از اون بحر وجودیم به قول علامه.
خب [مکث] اگر این چنینه پس ما هم که رشحهای از فیض رو گرفتیم، اون فیض چیزی جز نور نیست.
نور هم که آیه است.
نور هم که خود قرآنه.
یکی از اسامی قرآن نوره.
تنزل الملائكة والروح.
به کمک روح.
بله.
به کمک روح اصلاً اون ملائکه میان قراب کنن روح رو.
که حدیثش رو خدمتتون عرض کردیم.
امام صادق صلوات الله علیه در تفسیر فرات کوفی روایتش هست که فرمودن که اون روحی که تنزل الملائكة اون مادر ما فاطمه است.
اون وقتی تنزل پیدا میکنه اصلاً همه هوای کانال فیضش حضرت زهراست و به انسانها میرسه.
حالا ما بحثمون الان چی بود؟
یک انزال دفعی داریم، یک تنزیل تدریجی.
به تدریج قرآن میتونه تو وجود ما بیاد بنشینه.
مثل این جلسات، این درس و بحثها.
یه وقت میری حتی تو ما این هست.
یه وقت میری مثلاً حرم علی ابن موسی الرضا انشاالله قسمت شود بزنید برید.
یه دفعه، یه دفعه یه جرقهای اصطلاحاً زبان همه فهم میگیم جرقه.
علمیش یه بارقه.
یه بارقهای در وجود ما اتفاق میفته، میزنه.
این بارقه الهی میجه مثل رعد و برق.
این همون میتونه انزال دفعی باشه.
به یکباره حقیقتی در وجود شما [مکث] نازل میشه به انزال دفعی.
بعد تدریجیش میشه چی؟
میبینی یک عمر میشه تدریجی اون.
یعنی بسط اون، شرح اون، فصل اون، جداش، سازی، شرح همون حقیقتی که توسط واسطه فیض الهی یعنی امام رئوف به من و شما رسید، میبینی یک عمر ما تدریجش میشه.
اون میشه تنزیل تدریجی.
یک آن امام رضا توج,توجهی به من و شما میکنه، توجه عرفانی عمیق.
فنظر الینا این مدبه یک ساعت میشینی زانو میزنی هه قربون صدقهها آقا میگی عین، عین، عین بنفسی انت عزيز علیا.
هه ال الیک يا ابن احمد سبيل فتح الغار.
قربون صدقهی آقا.
آخرش یه دعا میکنه.
تو چند تا دعا داره اما آخرین دعا اینه.
فنظر الینا.
نظره رحیمه.
یه نظره رحیمیه بکن نه رحمانیه.
رحمانیه یعنی در همه ما قرآن هست.
در اون کمون ذات ما، در سر و سر ما قرآن هست.
چون ما روح داریم.
روح هم که جنسش از حضرت زهراست، حقیقت قرآنه.
هر کس به صعه وجودیش قرآن در وجودش هست.
[صدای بچه] توجه کردید؟
این در وجود ما، در اون مکمن غیبمون، در اون بطنان وجودمون هست، در سر و سرمون هست.
[صدای بچه] که به یک-- حالا اون بارقه میاد چیکار میکنه؟
انگار که مثلاً موتور دلت رو روشن میکنه، چراغا روشن میشه.
در وجود ما ظرفیتسازی شده.
شاکله ما این رو داره در وجود خودش.
حالا این بعد میاد تبدیل میشه یک عمر اون قضا، اون حکم کلی، حکمی که به یک باره داده شد.
نون والقلم.
نون چیه آقا؟
قلم چیه؟
شروع میکنم [صدای محیط] و ما از طور همینجوری میره تا آخر.
بسم الله الرحمن اون نقطه تحت با یه نقطهست.
نقطه.
اصلا حروف از دو نقطه شروع میشن.
از یه نقطه شروع میشن به نقطه پایانی.
حالا نسبت به اینکه سیر و دورشون به چه شکلی باشه قیافه هاشون در علم حروف و اعداد فرق میکنه.
ولی از نقطه شروع میشه.
رمل میگن رمالها رمل مثلا ن-- نجوم، ستارهشناسی.
این ستاره رو با اون ستاره نشون-- میرسونه نسبت به اینکه چه شکلی، چه حرفی درست شد تشخیص میده.
اینا حالا علمه.
از این نقطه به اون نقطه.
اصلا از نقطه شروع میشه همه چی.
دایره حروف از نقطهست.
لذا فرمود العلم نقطة کثرها الجاهلون.
علم نقطهست.
جهال این مدام.
حالا جهال اینجا میتونی بگیری تشنهگانه، جاهله، نمیدانه، میخواد استیاد کنه، زیر و رو میکنه، شخم میزنه، علم رو کثرت پیدا میکنه.
ولی یک نقطهست.
حالا بسم الله الرحمن الرحیم که همه قرآن در اونه.
مگر حدیث نداریم که در باء بسم الله و اونم در نقطه زیرش جمعه.
بعد مولا فرمود انا نقطتون تحت الباء.
من نقطه زیر باء.
یعنی ح-- همه چی در امیرالمومنین جمعه.
حالا اون نقطه باز شده، نقطه باز شده شده با.
باز شده شده بسم الله.
باز شده شده بسم الله الرحمن.
بازتر شده شده بسم الله الرحمن الرحیم.
بازتر شده شده فاتحة الكتاب.
بازتر شده شده کل قرآن.
کل قرآن جمعا تو یه نقطه بله.
در وجود ما هم نقطهای هست.
اون نقطه ولایته.
که قرآن درش هست.
این رو میخواستم بگم که قبلا عرض کرده بودم.
اصلا تجلی حضرت حق قرآن هست.
اون ظهور اعظمش.
منتها به سه شکل.
یک شکلش نظام انفسي انسان کامله.
که اصلا اصل قرآن، حقیقت قرآن اونه.
حالا این حقیقت قرآن، اصل قرآن که صورت انسان کامله به دو شکل منشرح شده.
اون حکمه، اون قضاست، اون متنه.
ب-بقیه، اون دو تا کتاب دیگه شرح او هستن.
اون دو تا کتاب چی بودن بارها عرض کردیم.
ک-- اونام قرآننا.
منتها صورت اون قرآن حدیثین.
صورت عینیش میشه این نظام آفاقی.
تمام این نظام آفرینش.
همه رو اگه جمعش کنی، همه رو جمع کنی، مندمج کنی، میشه همون نقطه.
میشه همون حقیقت انسان کامل.
العلم نقطة.
همه علمم اونجاست.
إنها هنا العلم جمع.
مولا به سینه ش اشاره میکرد علم جمع اینجاست.
همه چی اینجاست.
حالا اینو منشرح کن، شرحش بده، بسطش بده، قدرش، اندازشو بذی-- بس-- تفسیرش کن، بازش کن.
میشه کل نظام آفاقی که لایتناهی هم هست، انتها نداره.
این شرح میشه صورت عینی قرآن.
صورت کتبیش کدومه؟
همین کتابی که میخونیم.
کتاب، کتاب قرآن.
این صورت کتبی انسان کامله.
پس در حقیقت این سه تا کتاب ما بیشتر از این سه تا کتاب هم نداریم.
همه ما هم شأنی از شؤون انسان کامل هستیم.
ملائکه هم سدنه و خدمه او هستند.
اوست باز شده، شده نظام هستی.
نظام هستی رو جمع کنی تو یه نقطه میشه علی.
صلوات الله علیه.
اینکه امیر-- پیغمبر عزیز اسلام شب معراج رفتن به نظاره حقایق بالاتر از کشف بلکه به شهود نشستن، علم و کشف و شهود مراتب.
رفتن عینا مشاهده کردن.
اونجا هرچه دیدند علی دیدند و هرچه شنیدند علی شنیدند.
الان میفهمید چرا.
قل کل یعمل علی شاکلته.
همه بر اساس شاکلهی وجودیشون عمل میکنند.
خدا هم مستثنی از این قاعده نیست.
به قول حضرت علامه حسن زاده.
او هم به شاکلهی خودش عمل میکنه.
همهی عالم رو به شکل علی خلق کرده.
به شاکلهی علی خلق کرده.
همهی عالم ظهور او هستند.
او ولایت کلیه داره.
او-- اون عقل کله.
حالا دقت بفرمایید چی دارم عرض میکنم.
عقل کل بخواد پیاده بشه، عقل کل ت-- مقام تدبیره، کلیه.
عقل.
که مردها مظهر عقلاند.
زنا مظهر نفساند.
این عقل وقتی میخواد پیادهسازی بشه، میخواد بپرورانه پیرامونش رو، مرد میخواد بچهها رو بپرورونه.
میتونه؟
هیچ مردی نمیتونه به تنهایی بچه پرورش بده، بچه تربیت کنه.
لذا میگن کار تربیت و پرورش با کیه؟
با زنه، با مادر منزله.
چرا؟
چون مقام پرورش داره.
حالا عقل وقتی میخواد پیادهسازی بشه، اون کلیه.
دقت بفرمایید.
میخواد پیادهسازی بشه در نظام تکوین، اون کار نفس کله.
حضرت زهراست.
که روح اعظمه.
لذا شب قدر تشریف میارن به همراه ملائکه قراب به ایشون میان و امام عصر ناظر میشن.
چون میخواد پرورش بده به عال-عالم رو.
بحث ما که به اونجا یه دفعه کشید داشتیم اینو میگفتیم که تو همین جلسه میتونی شما اون نقطه رو، اون وجودت یه دفعه اون جرقه ای بزنه، باردهای بیاد تو همین جلسه آیهای از قرآن در تو جلوه کنه.
حالا الان متوجه نمیشی چطه بارها برای من و شما این اتفاق افتاده.
اگر با گناه و معصیت و کدورت و قضاوت از بین نبرده باشیمش، یه دفعه یه جلوهای رخ میده در وجود.
میگی نمیدونم چمه.
اصلا از درون منقلبم.
متحولم.
اصلا حالم دگرگونه.
یه طور دیگم نمیدونم چمه.
چی شده؟
یک انبساط و ابتهایی به من دست داده.
اون همون چیه؟
انزال دفیع به قدر سعه وجودت، وجودیه تو، حرفی، حالا چی بگیم؟
نسیمی، نوری، رشحی، هرتوی از قرآن در تو نازل شده به یک باره.
حالا بعد دیگه باید زرنگ باشی با تداوم در معرفت، در طهارت نفس، در تزکیه وجود که پلیس خودمون باشیم و نفسمونو کشیش بدیم.
کشیک، کشیک خودمون، نفس خود، پلیس خودمون باشیم و نفس خودمون.
اینو چکارش کنیم؟
بپرورانیمش و به تنزیل تدریجی تبدیلش کنیم.
یعنی تدریجاً بشینیم پای قرآنی که به وجود خودمون نازل شده و ما هم به میزانی که از قرآن بهره گرفتهایم در سیر هبی، از اینجا بحثمون شروع شد.
در سیر هبی، حب در وجود ما عشق، عشق نسبت به خدا و باری تعالی و حججش.
اینها شکل میگیره، ظهور میکنه.
میگه آدما نوسان دارن.
یکی کمتر، یکی بیشتر خدا رو دوست دارن.
در سیر هبی همه انسانها جلوهای و شعنی از قرآن میشن.
اما همه قرآن نمیشن.
اون سیر محبوبی اون "فتهجد بهي نافلة الليل أثاء أيبعثك ربك مقاما محمودا" دیگه همه حامد او میشوند.
اون دیگه کسیست که میره به سمتی که آیینه تمامنمای تمام اسماء و صفات الهی میشه.
او در سیر محبوبی عجیب چه-- عجیب که از شب هم شروع میشه.
"فتهجد بهي نافلة الليل".
نافله شب.
از شب، از لیل شروع میشه.
لیل کی بود؟
لیلة القدر کی بود؟
لیل فاطمه زهراست.
قدر هم خداست.
"إنا أنزلناه في ليلة القدر" اون فی ظرفیه است.
ما همه قرآن رو در چی نازل کردیم؟
امام صادق صلوات الله علیه فرمود مر-- همه بزرگان همین رو تفسیر دارن امامیه برای تفسیرش که این لیله حضرت زهراست.
قدر خداست.
لیلة القدر میشه چی؟
زهرای خدا.
پس همه قرآن در ظرف نوریه وجود حضرت زهرا نازل شده.
شوخیه مگه؟
چهار-- یازده قرآن در وجود حضرت زهرا ریخته.
پس ظرف نزوله.
رابطهش با امیرالمؤمنین چیه؟
الان متوجه شدید.
امیرالمؤمنین عقل کل نظام هستی.
حضرت زهرا نفس الکل.
یعنی اونچه که عقل تدبیر میکنه، میخواد مدیریت کنه برای مدد برآیه امر و اون امر رو میخواد پیادهسازی کنه توسط روح پیاده میشه.
یعنی حضرت زهرا مقام پیادهسازی هوایپ داره.
کانال فیضه.
از بالا به پایین.
لذا اصلاً مدارج و معارج طی نمیشود مگر از طریق، از کانال حضرت زهرا.
اصلاً ملک به ملکوت ارتباط پیدا نمیکند مگر از حضرت زهرا صلوات الله علیها.
چرا ما فوق ملک شده ملکوت؟
ملکوت عالم حضرت زهراست.
ما فوق اون شده جبروت که عالم امیرالمؤمنینه.
ما فوق اون لاهوته که قلب عالمه و مقام پیغمبر عزیز عالم.
این واسطه فیضه.
یعنی حضرت زهرا رو شما ورداری اصلاً کن فیکون بشه.
همه چی باید به هم بریزه.
اصلاً پیادهسازی اون عقل کل و اون مقام لاهوتی یا قلب عالم یا به یک معنا نفس الرحمن و صادر اول، اون پیادهسازیش اصلاً غیرممکن میشه.
یعنی خلقی دیگه نیست.
چه خلقی؟
لذا فرمود "لولاك لما خلقت الأفلاك، لولا علی لما خلقتک، ولولا فاطمه لما خلقتکما".
اگه فاطمه نبود شما دو تا رو هم خلق نمیکردم.
نه یعنی فاطمه زهرا از اون دو بزرگوار بالاتره مقامش.
این نه.
یعنی اگر او نبود دیگه اون هوایپ پیاده نمیشد در عالم.
اصلاً دیگه نمیشد.
خلق ادامه پیدا نمیکرد.
اصلاً محال همچین چیزی.
چون خدا باید ظهور کنه.
آنفاً.
کان الله.
یادش بخیر اولین بار که این رساله رو در دست گرفتیم همون جلسات اول این روایت رو گفتیم.
که "کان الله ولم یکن معه شیء".
خدا بود در حالی که هیچ چیزی نبود.
مگه میشه که خدا باشه و هیچی نباشه؟
مگر خدا اسم الظاهر نداره؟
میشه ص-صرفاً خدا الباطن باشه؟
هو الاول والآخر والظاهر والباطن.
میشه اسم خدا معطل بمونه؟
باید اسم الباطن ظهور کنه.
باید اسم الظاهر پیاده بشه.
پس امام موسی بن جعفر لذا فرمود: الآن كما کان.
الآن هم مثل همون موقع است.
مثل که خدا بوده و هیچکس نبود.
یعنی چی؟
یعنی چی الان خدا هست و هیچکس نیست؟
پس تکلیف این همه کثرات چیه؟
ملا صدرا این گره رو باز کرده تو اص-اصفاراش.
در حکمت متعالیه.
میگه همه نمودار حقن، نمود حقن، جلوه حقن، ظهور حقن، همه حقن.
سنریهم من آياتنا في الأفاق و في أنفسهم.
ما به شما چقدر این آیه شیرینه، چقدر ما رو-- روی سر سفره این آیه با هم ارتزاق کردیم.
ما نشان خواهیم داد به آنها آیات خودمون رو در نظام آفاقی، کتاب عینی، قرآن عینی و فی انفسهم.
در کتاب جانشون، نفسشون.
سناری هم من آیاتنا فی آ-- سناری هم آیاتنا فی فی الآفاق و فی انفسهم که چی بشه؟
برای چی میخوایم آیات خودمون رو نشون بدیم؟
حتی یتبین لهم برای اینکه اون براشون آشکار بشه.
انه الحق.
ضمیر مفرده.
او حق.
همه این آیات رو نشون بدیم که بگیم او حق است.
یعنی چی؟
یعنی این آیات جلوه او هستند.
ظهور او هستند.
خودشون به خودی خود نیستند.
ام-امکان نوریاند، فقر نوریاند.
از حیث ارتباط خودشون با خدا، از حیث ارتباط خدا با اینها اضافه اشراقین.
یعنی خدا شروق حق، تلألؤ حق این خلائق.
اصلاً کسی وجودیتی به خودی خود نداره.
معیت قیومیه حضرت حق دائم باهاشونه.
[صدای محیط] خب حالا کسی در مسیر اون شاکله، اون شاکله، اون قرآن، اون قرآنی که در وجودشه میخواد حرکت کنه.
دقت بفرمایید.
یک خلجان ایجاد میشه.
اینا انتهای بحثه، نتیجه.
یک خلجان ایجاد میشه.
غباری میاد میشینه تو لایههای وجودیش.
نمیذاره اون قرآنی که به نحز-- به نحو دفعی در وجود ما نازل شد، تدریجاً هم خودش رو نشون بده.
یعنی پرورش پیدا کنه، ظهور کنه در ما.
میبینیم که اصلاً قحط پیدا کرده، بسته شده، راه بسته شده، فهمم کور شد.
نمیفهمم، نمیچشم، نمیرسم، نمیبینم، نمیفهمم.
چه کنم؟
این ما-- چیه؟
از بیرونه.
آلودگی از بیرونه.
از مشعه مادونه.
بالا آلودگی نداره.
از همین جا حادث شده.
از لایههای پایینی که ما بحث اینجا که به اینجا که رسید گفتیم دیگه این لایههای پایینی شروع میکنه تدریج، اصرار بر عمل.
هی نگارش رو رها میکنه، زبانش رو رها میکنه، دلش رو رها میکنه، گوشش رو رها میکنه، خوردنیهاشو رها-- هرچی میشنوه هرزه خوار میشه، هرزه گو میشه، هرزه بین میشه تا، تا این آلودگی خدایی نکرده اصرار، اصرار، اصرار میره تا لایههای وجودش رو که با غبار و پر از غبار و آلودگی میکنه، میره تا مرحله روحش، روحش رو مکدر میکنه.
دیگه این خیلی خطرناکه.
[صدای بچه].
کسی که دیگه روحش آلوده شد، روحش به میزانی که روحش آلوده شده، به همون میزان از حقیقت دور شده و خودش رو از سفره حقایق منع کرده.
[نفس عمیق] مثل کسی که بولیموس گرفته، مشکل هاضمه پیدا کرده، احساس گرسنگی اصلاً نداره، معدش خالی خالیه.
احساس گرسنگی نداره.
این مریضه دیگه.
مریض شده.
[نفس عمیق] افلا یتدبرون القرآن ام علا قلوب اقفالها.
چرا تدبر نمیکنن اینا تو قرآن؟
قرآن میگه میدونید چرا؟
چون علا-- ام علا قلوب اقفالها.
چون قلبشون قفل شده، قفل.
قفل شده به سوی حقایق.
این خیلی مرحله خطرناکیه.
قبل از اینکه قفل بشه قلب و قبل از اینکه روح انسان کلاً چنان آلوده بشه که ختمت الله علی قلوبهم و اعصم و-- این اتفاق بیفته، یعنی خط-- کار تموم بشه، انسان باید به داد خودش برسه.
باید خودش رو به روز کنه.
خودش رو به روز کنه، برگرده به کارخانه اصلی، اون شاکلهش رو پیدا کنه.
اگر شاکله با گناه، اصرار بر گناه پیش بره میشه چی؟
جبلی که قبلاً عرض کردیم.
و لقد اول منکم جبلاً کثیرا.
شیطان آدمها رو با جبلیشون گمراه میکنه اکثراً.
جبلی یعنی فطرت ثانویه.
یعنی اون فطرت الهیش رو انقدر آلوده کرد دیگه فطرتش شد-- عوض شده اصلاً.
یه فطرت ثانویه پیدا کرد.
اصلاً برعکس میشه.
از حرام لذت میبره، از دروغ لذت میبره، کیف میکنه حرام انجام بده.
[صدای بچه] در صورتی میگه اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذذ ندانی.
[صدای بچه] این نچشیده فکر میکنه لذت همونه.
آنی هم هست براش.
بعدش بدبختی و پریشانی و اضطراب و درد و اینا وجودش رو میگیره.
اما اگر لذت ترک لذت کسی بچشه درد نیست توش.
یکپارچه انبساط و ابتهاج.
[سرفه] حالا اگر کسی خدایی نکرده خودش رو تربیت نکرد، خودش رو نسپرد به اون نفس کلیه، نسپرد به عقل کلیه عالم، نسپرد به حضرت زهرا، نسپرد به امر المومنین، دیگه تمامه دیگه.
دیگه اصلاً راهی برای نجاتش نیست.
باید زود به داد خودش برسه.
زود به داد خودش برسه یعنی به روز بشه دیگه.
برگرده به کارخونه.
کارخونه چی بود؟
از اون لایه بالا بخوای حساب کنی نفس الرحمن، نفس الهی پیغمبر بود.
عقل مقام پیاده-- مقام تدبیر بود.
و المدبرات امرا و ما امرنا الا واحدة.
یک حقیقت کلیه و اون حقیقت کلی وقتی میخواد در مقام پیادهسازی قرار بگیره به صورت حضرت صدیقه طاهره میاد.
"یسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربی و لا تفختیهم الروح".
این روح "تنزل الملائكة والروح" جنسش جنس حضرت زهرا صلوات الله علیه است.
که همش یعنی همه روح پیش حضرت زهراست.
میگه آقا زندگیم روح نداره.
دلم روح نداره.
اصلاً خودم بی روحم.
اینو زیاد از همدیگه شنیدیم.
چرا این بی روحی یعنی چی؟
روحیه ندارم.
یعنی از حضرت زهرا فاصله گرفتم.
پس راهش ما تو این سه جلسه همش اثبات اینو کردیم.
با استفاده از متن رساله سیر الصول که حضرت سید بحر العلوم از-- به اینجا رسیدیم که برای اجد که فاطمیه بودیم استفاده رو بهره رو بردیم.
برای اینکه سریع برگشت کنیم به کارخانه و که oldگی از بین بره، دو مرتبه تحت پرورش قرار بگیریم و هی رشد کنیم، ارتقای وجودی پیدا کنیم و در سیر استکمالی مون جا نمونیم از اولیای خدا "فاسبقوا الخيرات" باید لاجرم اصلاً چاره ای نیست.
اصلاً نیست دیگه غیر از این وسیله-- وسی-- واسطه فیضی.
به حضرت زهرا صلوات الله علیها توسل کنیم، توجه کنیم، تمسک ببندیم.
اللهم انی اسالک و اتوجه الیک.
توجه کنیم.
نه همینطوری لق لق زبان یا زهرا بگیم و سینه بزنیم نه توجه کنیم.
متوجه باشیم کجا اومدیم.
کسی که حواسش هست و متوجهه آدابش هم رعایت میکنه.
با طهارت میاد.
حواسش جمعه.
کجا نشسته؟
اینجا دیگه گناه نمیکنه و و و.
برگشت به حضرت زهرا.
بعد میبینید که عجب چقدر این مقام شامخ بلکه اشمخه که امام عصر هم میگه الگوی من مادرم فاطمه است.
و شب قدر حضرت زهرا که اگر روحه به اتفاق ملائکهای که او رو غرق کردن به کی نازل میشن؟
به امام عصر ما.
واسطه فیض امام عصر اینجا چی میشه؟
اون روح کلی.
او کیست؟
مادرشون.
لذا فرمود شما گرفتار میشید به مادر.
به ما توسل میکنید.
ما که گرفتار میشیم به حضرت زهرا به مادرمون.
یعنی اون نفس کل.
خیلی مقام بالاست.
یعنی هرچی من بگم باز باید برم دهانم رو بشویم که غلط کردم و غلط گفتم.
هرچی میگی انگار از اون حقو-- حقیقت دور میشی.
انقدر مقام بالاست.
حالا شما وقتی قصه رو اینطوری نگاه میکنی [مکث] که روح مقام خانمه.
اینجا یه جمله سید آورده میفرماید که وقتی به حکمت میرسی که احاطه کلی есть به قدر استعداد، یعنی نسبت به سه وجودی ح-- ح-- قرآن به تو نازل میشه که بحثش گذشت.
نتیجه این احاطه چی میشه؟
اطلاع بر ماضی و مستقبل.
تصرف در ماده کائنات.
اینه که آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی میبینه مار داره میره تو حجره سمت تل-- طلاب میگه مت به اذن الله ماره میمیره.
یعنی تصرف در ماده کائنات یعنی این.
بعد بر ماضی و مستقبل اطلاع پیدا میکنه.
چرا؟
چون همه علم جمعاً مندمجند در روح.
عقل مقام تفکر، تجمع.
اما روح مافوق عقل، تصرف داره.
در حقیقت عقل، این عقل مادون رو داریم میگیم فعلاً.
این عقل مادون که در ماست.
این یه رشه ایه، یه مقامی از روحه.
همونطور که روح مقامی از سره.
هرچه که علم ما استیعد میکنیم در روح ماست، در روح ما خودش رو نشون میده.
همه علم در روحه.
وقتی یکی خیلی عالمه روح بزرگی داره.
اگر کسی روحش بزرگ شد به میزان بزرگی روحش به علم دسترسی پیدا میکنه.
این علم میتونه علم ماضی باشه، گذشته، مستقبل باشه، آینده.
بعد میبینید احاطه چنان کلیه میشه برا پیغمبر عزیز عالم که چنان از حضرت نوح به قول حضرت علامه در شرح مثنوی معنوی مرحوم ابن فناری در جلسه هشتاد و سه و هشتاد و چهارشون میفرمایند انقدر بزرگ میشه که دیگه چنان از حضرت نوح از گذشتگان میگه انگار خود پیغمبر سوار کشتی نوح بوده، دیده ماجرا رو لمس کرده، چشیده بعدا برای ما تعریف میکنه و چنان از آیندگان میگه.
میره به معراج جهنم و بهشت و اونهایی که اونجان همه رو میبینه و از آیندگان میگه که اصلاً حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها چگونه اون کتاب صحیفه فاطمیه رو نوشت؟
مگه علم قبل و الان و بعد و و اون چیزی هم که اگر اتفاق میافتاد که نمیفته، اون دیگه خیلی عجیبه بماند.
این از کجا اومد؟
مقام، مقام روحیه است.
مقام روحیه یه خانمه.
حالا خودش یه بحث مبسوطی داره.
خیلی عجیبه.
حضرت جبرائیل، روح الامین تشریف بیارن به ایشون بگن حضرت زهرا صدایی که از جبرائیل می شنوه رو املا کن امیرالمؤمنین بنویسه.
بعد اون کتاب دست امام عصر ماست.
تمام علوم درشه.
چرا این همه علوم اون توئه؟
به قلم کی نوشت؟
امیرالمؤمنین.
کی ایجاد کرد؟
املا کرد؟
حضرت زهرا.
حضرت زهرا کیه؟
روح کلیه.
یعنی اصلاً علم هر کجا که روح هست علم اونجاست.
لذا همه فرزندان حضرت زهرا همینجوری عالمن.
زینبشم عالمهست.
عالمه غیر معلمه.
معلم نبشته پس چی میخواد؟
فهمه غیر مفهمه.
چون نسب گرفتن از اون روح کلی.
سادات اگه بدونن چه وجودی تو وجود-- این نسبشون از به چه کسی رفته ها.
سادات.
البته ما هم سبباً به حضرت زهرا به واسطه شیعیمون چون ام ابیها که باشه که واقعاً ام ابیهاست دیگه مادر پدر.
پیغمبر هم که "یا علی ان و-- انت ابا حاضر" اونم که پدر ماست پس حضرت زهرا مادر ما.
این میشه نسب سببیش.
باز هم جای شکر که الان اینجا نشستییم.
اما هرچه که بود عزیزان دیگه تموم شد و متاسفانه امشب باید بریم کمک دلا.