ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

در این غروب جمعه انشاالله حضرت هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه.

ایام شهادت مادرشون هست.

خدا غم دل آقامون رو برداره و از صاع حضرت تو هر حالتی که هستن ما رو دعا کنن.

نثار حضرتش صلواتی هدیه بفرمایند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بل احیا عند ربهم يرزقون و وصول به این عالم جامع مراتب کمالیه غیر محسوره است که از آن جمله حصول تجرد کامل به قدر استعداد امکانی بوده باشد چه مادیت با حیات ابدی مجتمع نمی گردد و ماده و جسمیت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تابع.

کل شیء هالک الا وجهه.

وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه دیگران می‌شود و با آن به ایشان ظهور و تجلی می‌کند.

پس وجه هر کسی مظهر اوست.

پس هر چیزی به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیه، هلاک و برآر از جمله لوازم اوست.

و بسی از نفوس کمل را اگرچه وصول به شمه‌ای از علوم و معارف میسر، ولکن رشحه و قطره‌ای از عين الحكمة برایشان مترشح نگشته.

و ينبوع حکمت اشاره به مبدأ جمیع فیوضات و منبع کمالات است.

ما اینجا فرود اومدیم در رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم علیه الرحمه هستیم.

فصل دوم در معرفت اجمالیه.

اینجا فرود اومدیم که این ينبوع حکمت، این چشمه‌های حکمت اشاره دارد به مبدأ جمیع فیوضات و منبع کمالات.

وقتی بحث منبع و مبدأ اومد اونم جمیع فیوضات و همه کمالات.

ما اومدیم این رو برای سهولت فهم زدیمش به بحث معرفت نفس و عرض کردیم که مطلقاً هرچه که ما که مدرک، مدرک ما مدرکی.

هرچه از مدرکات که ادراک می‌کنیم پیرامون خودمون از حواس ظاهریه بگیر برو به باطن همه و همه به احدیت ماست.

مرتبه احدیت رو که روح ما از اون جنسه شروع کردیم به بیان کردن اون مرتب که-- مرتبه که اون دیگه میشه گفت مبدأ میل ماست.

شاید در بحث اخلاق و سیر و سلوک، اون اخلاق خشک رو نمیگم که حالا مثلاً به شما تعلیم میدن که اسماء الهی ترجمه اش یعنی چی؟

نه، اون نه.

اینکه این اسم در ما پیاده بشود.

مثلاً وقتی می‌رفت-- می‌رویم زیارت امام رئوف، اسم رئوف در ما به گونه‌ای پیاده بشود که ما وقتی از زیارت امام رئوف صلی الله علیه برگشتیم خانواده ببینند که ما اخلاقمون بهتر شده.

رئفت ما بیشتر شده.

این یعنی پیاده شدن اسماء.

یعنی اخلاق.

اخلاق یعنی تلبس به اسماء الله.

اون نود و نه اسمی که خدای منان از اون اسامی خاصش که روایت داریم این‌ها رو هرکی بشماره احساس کنه اون روایت شریف رو که در بسیاری از مجموعه روای ما آمده، یک جای دیگه یک روایتی مثل همین آمده اما اونجا می‌فرماید، نمی‌فرماید این نود و نه اسم رو بشماره.

بلکه می‌فرماید متخلق بشه به این.

اینجا می‌فرماید نود و نه اسم خدا داره که این‌ها رو بشمری.

تو این روایت که منظور نظر ماست می‌فرماید نود و نه خلق داره خدا که هرکس متخلق شد به اون اخلاق یعنی به اون اسماء، یعنی چی؟

یعنی تلبس به اسماء الله.

یعنی اسماء الهی در ما پیاده بشود نه اخلاق خشک.

بحث این بود در اون اخلاقی که مدنظر ماست، نه اخلاق مقدّسا و خشکا.

این-- اون اخلاق خشک نه اخلاق نظری که مدنظر عرفاست.

اونجا حتما شنیدید که مهم اینه که مبدأ میل ما عوض بشه.

مبدأ میل.

اینو زیاد قطعا شنیدید.

مبدأ میل.

اتفاقا دیشب توی اگه دیده باشید ساعت حدود دوازده شب در برنامه مخاطب خاص.

دوازده شب جمعه.

بله.

ب-- چرا شما خواب بودین؟

[خنده] شب جمعه بوده دیگه.

[خنده] خواب بودیم.

بله برنامه خاص چیز مخاطب خاص که مستقیم که هر ب-هر شب جمعه نشون میده.

مجری هم اینو گفت مب-- مراقب مبدأ میلمون باشیم و رد شد.

مبدأ میل.

این مبدأ میل کجاست؟

که اگر این تغییر کنه ما معمولا میگیم میلمون.

میل یعنی رغبت.

لیلة الرغائب.

رغبت.

رغبت مهمه.

میل مهمه.

که ما به چی میل کردیم؟

تمایل به چی پیدا کردیم؟

دلمون هوای چی گرفته؟

یه جا در قرآن بحث هوا رو هوای نفس رو خوش تعبیر میکنه.

خوب تعبیر میکنه.

یه جا فقط.

اونجایی که از ابراهیم میفرماید تحوی اليهم.

تحوی هوا.

که اونهایی که وج الع افئدة الناس تحوی می فرمود اونا دل مردم رو تو به گونه‌ای قرار بده که هوای بچه‌های منو بکنن.

میله.

این اشکال نداره.

حالا رغبت که لیلة الرغائب مشخص میکنه که قبلا بحثش گذشته.

که ما رغبتمون به چه سمته؟

میلمون به چه سمته؟

این مبدایی دارد.

مبدأش روح انسانه.

روح دیگه اون مکمن غیبه.

حالا ما چون رسیدیم به بحث روح و جنس روح از مرتبه اهدیته و بحث ما اصلاً اهدیّت بود.

نمی‌دونم اصلاً کسی یادش باشه یا نه.

سیل پیامک‌ها بود که از عزیزانی که از راه دور شنیده بودند تو کانال بارگذاری شده بود اون صب-صبت‌های اون روز آخرین باری که به محضر شما رسیدیم.

اینکه تو رو خدا همین بحثو برید جلو.

چقدر با اصرار.

چرا؟

ما رسیدیم به اینجا که اگر ما خیلی از مشکلات در مسیر سیر و سلوک داریم چون رابطه‌ی بین، رابطه‌ی بین این مراتب مادون با روح قطع شده یا به حداقل رسیده.

یکی از این لایه‌های بینابین آلوده شده، ارتباط رو قطع کرده.

چون اراده مربوط به روحه.

وقتی رو-- ما اراده‌مون ضعیفه هرچه ساعت کوک می‌کنیم نمی‌تونیم ساعت مثلا نماز صبح پاشیم یا نماز شب پاشیم یا ساعت به شما نشه.

چون روح اراده‌ش قوی-- ضعیف شده.

چون م-- اراده مربوط مراتب روح انسانه.

همونطور که حوزه کلی، کلی‌نگری ت-تعقله دیگه.

کلی‌نگری، درک کلیات، مرتبه عقل.

همونطور که صورت و شکل، ایجاد کردن برای اینکه ما یک حقیقتی رو بفهمیم ما رو مرتبه قوه خیالمونه.

جزئی.

اینکه چیزی رو جزئی کنی جزئیاتشو بسنجی مرتبه وهمه.

اینا ما مراتب وجودی ماست دیگه.

همینطور یکی از این لایه‌ها آلوده میشه اجازه نمیده که روح اراده‌ش رو پیاده کنه در بدن.

اصطلاحا بدن بلند شه یا علی بگه پاشه.

آلودگی آمده و آلودگی هم عرض-- قبلا عرض کردیم از مرتبه مادون میاد به مافوق.

یعنی از مرتبه روح آلودگی نمیاد.

اون آ-- اون پاکه.

کل مولود یولد علی الفطره.

فطرت الله التي فطر الناس عليها.

و نفخت فيهم روحي.

و نفخت ما، ما دم زدیم.

این روح از سمت بالا که میاد پاکه، پاکه.

آلودگی از پایین ایجاد میشه.

از همین قوای ظاهری.

از همین چشم و گوش و زبان و چشیدن و این چیزها.

یا حالا ما در بدنمون جواسیسی داریم، جاسوس‌ها.

دقت بفرمایید.

وقتی می‌خوایم مثال میگم.

وقتی می‌خوایم یک طعامی رو تناول کنیم.

ول ینظر الإنسان إلى طعامه.

نگاه می‌کنه انسان.

اگه انسانه نگاه می‌کنه به طعامش که چی داره می‌خوره.

هم که هر چیزی رو نمی‌خوره.

حالا در مرتبه حیوانیت وجود هم جواسیسی هست.

مثلا ما وقتی می‌خوایم غذا رو اول بخوریم، اول جاسوس اول چشمه.

چشم نگاه می‌کنه که این غذا چه شکلیه.

کثیف نباشه، خاک روش نشسته باشه، آلوده نباشه.

این نون که می‌خوایم بخوریم کثیف نباشه.

قیافش مثلا کپک روش نباشه.

با چشم این جاسوس اول جسم چشم، چشم جسمیت اون شیی که می‌خوایم بخوریمو بررسی می‌کنه.

چشم.

قوه بصر.

باز نفس ها.

ان النفس قطعا نفس فی وحدتها کل القوی.

یک وجود واحدی‌ست که قوای متعدد دارد.

قوه باصره یک شعنه، یک جنده.

اینا همه جنود نفسن.

یک جنده، یک سرباز نفسه.

باز نفس داره از کانال دیدن بررسی می‌کنه.

حالا می‌بینی اگر دیدی آلودگی ظاهری نداشت ارادت قوی‌تر میشه که این رو بخوری.

جاسوس بعدی مثلاً گوش انسانه.

یکی بهت میگه آقا این شک می‌کنی این غذا سالمه یا نه؟

مادر این غذا سالمه؟

یکی میگه قوه باصره‌ت می‌شنوه.

آقا اینو، اینو نخور سالم نیست.

یا نه بخور سالمه.

جاسوس بعدی اینه که غذا رو میاری در دهانت بگذاری قوه بویایی تو بو می‌کنه.

اگر بوی بد بده، بوی گند بده، بوی تعفن بده، بوی کپک بده، این‌ها.

یا آقا این آلوده است، این خرابه، نمی‌خورم.

اگر نده باز چیکار می‌کنی؟

می‌ذاری داخل دهانت.

وقتی این غذا رو داخل دهان گذاشتی، دهان مزه، مزه کرد، اینجا جاسوس بعدی قوه چشاییه.

قوه چشایی چیکار می‌کنه؟

که آقا این غذا بالاخره تلخه، تنده، چیه؟

مور-- موافق مزاج تو هست یا نه؟

یه جاسوسم که همون اول که اصن بخوای غذا رو ورداری شاید بهتر بود همون اول بگیم قوه لامسه ماست.

لامسه ما دست می‌زنه این غذا خیلی داغ نباشه گلو منو بسوزونه.

خیلی سرد نباشه.

حالا در هر حال وقتی گذاشتی در دهانت و دیدی که نه مشکلی نداره، خب اینجا در مرتبه حیوانیت، اینجا [کشیده شدن صندلی] وهم تشخیص میده.

وهم جزئی سازی می‌کنه تشخیص میده که آقا این غذا سالمه حالا بخور.

اما من و شما ا-علاوه بر روح حیوانی یک روح انسانی هم داریم که اون شامل عقل است.

عقل رأس امور قوا قرار گرفته و میگه نخیر تو حیوان که نیستی.

صبر کن ببینم.

صبر کن.

این غذایی که تو می‌خوای بخوری، این جاسوس خ-- دیگه رأس همه جواسیسه.

یا آقا اصلاً این غذا حلال هست یا نه؟

درسته ظاهراً بو نمیده، تمیزه، مشکلی نداره.

پخته شده‌ست.

خیلی داغ نیست، خیلی یخ نیست.

اما حلاله یا نه؟

این حلاله یا نه رو کی تشخیص میده؟

وهم که تشخیص نمیده.

اگر وهم تشخیص میداد هیچ حیوانی حرا-حرام نمی‌خورد.

اما هرچی می‌خورن.

چون حیوانات وهم رو دارن دیگه.

ما با حیوانات تا وهم مشترکیم.

لذا حیوانات تجرد برزخی دارن اما تجرد اخروی ندارن.

یعنی قیامتی.

یعنی اون‌ها، اون‌ها هم ای الوحوش حشرت.

وحشی‌ها یعنی به یک حالا مصداق ظاهریش حیوانات وحشی.

این‌ها محشور میشن اما در عالم برزخ، در طور برزخیشون.

چون وهم دارن.

وهم هم طور وهم که یک، یک حالت میشه گفت امیره و سلطان و بالا دست قوه خیاله و بهش مردم میگن ان الوهمه عقل ساقط.

عقل کوچک شده‌ست.

در هر حال اونجا قرار گرفته.

حیوانات هم خیال دارن، تخیلات دارن، قوه خیال دارن.

قوه مثال وجودیشونه دیگه.

رتبه مثالیشونه.

رتبه مثالی، مثال م-متصل که بیرون از ما میشه منفصل.

اون عالم برزخ ها عالم مثالیه که ارواح الان اونجا هستن.

حالا اینجا دیگه نه، اینجا اگه توقف کنی دیگه حیوانی.

مثل بعضی از این خارجی‌ها رو می‌بینی همه چی می‌خورن.

حتی حشپاره و نمی‌دونم سوسک و مورچه رو.

عجیبه.

اینا می‌خورن.

چرا؟

عقلشون رو تعطیل کردن.

اینا اصن اون مرتبه انسانیتشون اصن فعال نشده.

اصلاً ارتباط بین این روح حیوانی و روح انسانی کاملاً قطع شده.

توجه کردی چی شده؟

ار-- این ارتباطات رو دارم من می‌شمرم.

حالا به چند، به چند وجه.

که ما قشنگ متوجه بشیم در وجود ما چه جریانی‌ست و ما بی‌خبریم.

هرچه که بیرون هست در ما هم هست.

اگر در بیرون ه-- عرش هست، کرسی هست، آسمان هست، زمین هست، کوه هست، دریا هست، همه این‌ها در وجود ما هم هست.

آسمان‌های سبعه هست، در وجود ما هم هست.

[سرفه] حالا اینا به وقتش باید بیان بشه.

اون جاسوس اصلی که عقله میگه آقا این حلال نیست نخور، این برای تو مضره.

بالاتر از اون وقتی شما می‌خوای س-- ب-- اینجا صرفاً می‌خواستیم بحث غذای و اطعمه و آشربه جسم رو بگیم.

حالا وقتی می‌خواد باطنت غذا بخوره.

[سخنی به زبان عربی] امام باقر علیه السلام فرمود: [سخنی به زبان عربی] اون علمی که از کجا اینو اخذ کرد؟

[سخنی به زبان عربی] از کجا این علم رو اخذ کرد؟

علمه.

اون دیگه غذای باطنه.

این دیگه غذای باطن رو باید یک مرتبه عالی‌تر بیاد تشخیص بده.

این جواسیس ظاهری و مرتبه مادون نمی‌تونن تشخیص بدن که این غذای باطن تو، چشم از کجا می‌تونه بفهمه؟

بینی، شم ما از کجا می‌تونه بفهمه؟

لمس ما از کجا می‌تونه بفهمه؟

بصر ما از کجا می‌فهمه؟

نه، اون مال قوای برتره.

اون مرتبه روح ماست که او امیر بر عقله.

او احدیته.

ما بر-- قبلاً دیگه بحث فرق بین احدیت و واحدیت رو گفتیم[سرفه] که واحدیت مرتبه کس-کثرته، کثرات، خلق خلائق.

احدیت مرتبه اندماج همه حقایق اونجاست که کلیه، جمع الجمع.

مقام جمعه.

هنوز باز نشده، منتشر نشده، خلق نشده، کثرت پیدا نکرده.

یعنی ما در وجود خودمون یک مرتبه جمع الجمعی داریم، مرتبه روح ماست.

من الان از شما سؤال می‌کنم به نظر شما این چیزایی که من دارم میگم، این حروف رو چرا الان یه ریاضیدان بشینه جای من اصلا این حرفا رو نمیزنه.

اصلا شاید بلد نباشه این حرفا رو بزنه.

او شروع میکنه دیفرانسیل و تانژان، کتانژان، سینوس، کسینوس و چه و این حرفا میزنه.

چرا اونا رو میگه من اینا رو میگم یکی دیگه بشینه چه-- معذرت میخوام خزعبلات بگه و چیزای بی اساس بگه و اینا از کجا میاد اصلا؟

اینا از کجا اومده؟

سبحان الذي خلق الازواج کلها.

همه چی زوج زوج.

و خلقکم ازواجا.

این حروف وقتی، این ما یه نفس داریم کلیه، این نفس کلیه.

هو.

این نفس که میزنه قبلا بحث کردیم.

میزنه وقتی میاد بالا به مخارج حروف که برخورد میکنه به کمک فم و سقف دهان و اون حتی لوزه و زبان و اینا همه کمک میکنن به مخارج حروف که برمیگرده الی ماشاءالله از همون یک نفس هو یک نفسه، یک حقیقت کلیه.

از اون الی ماشاءالله بر اثر ازدواج حروف، کلمات تشکیل میشن.

از ازدواج کلمات، جملات.

از ازدواج جملات، مفاهیم، موضوعات الی ماشاءالله.

خب اینا از کجا میان؟

چرا من موضوع حکمت و عرفان میگم؟

چرا یکی دیگه اینجا بشینه موضوع ریاضیات میگه؟

چرا بری سر-- سراغ یه لات سر کوچه موضوع عشوه و کرشمه و عرق و ورق و چی و اینا رو بگه.

اون چرا اونها رو میگه؟

یکی اونو میگه، یکی اینو میگه.

میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد.

عیب هنرش نهفته باشد.

این نهفتگی کجاست؟

اصطلاحا میگیم که هرچه که بر لسان ما جاری میشود از ملکات وجودی ما بروز میکنه.

چی تو وجود ما ریشه دوانده، ملکه شده، راسخ شده، ملک پیدا کرده.

ملک، ملائکه به یک وجه از ملکن.

یعنی سلطنت.

یعنی سلطان وجود من شده.

حالا اونم اگه فرصت شد تو این جلسه عرض میکنیم.

اونم یک وجه برای فهم اندرون تا برسیم به اون اصل کاری که روحه.

حالا اونجا حرف زیاد داریم انشاالله.

شاید اون سه جلسه فاطمیه دوم، سه جلسه در خدمتتون هستیم.

اونجا دیگه بحث روح رو بتونیم قشنگ باز کنیم.

خب اینجا [نفس عمیق] شما میبینید که [سرفه] در بحث غذای روح، روح باید اینجا که مرتبه واحدیت و کلیه تشخیص بده چی به درد تو میخوره.

اگر کسی مرتبه روحو، یعنی روح نتونست ارتباط بگیره با مراتب مادون، نمیتونه تشخیص بده چی به درد تو میخوره.

حالا این تا اینجا بریم سراغ مقدمه دوم برای فهم موضوع.

بحث ملائکه شد خوبه اینجا یه چیزی رو عرض کنم.

ببینید [مکث] بعضیا مثلا ملا صدرا در انتهاء شواهد ربوبیش [زنگ موبایل] از کلمات گوهربار عارف عربی، شیخ اکبر استفاده میکنه و اونجا میفرماید که ملائکه، اصلا ملک، ملائکه از علکه، از الوکت گرفته شدن.

یعنی رسولان.

یعنی اینا فرستاده‌های الهین.

ما وقتی میگیم رسولان فرستادگان، ذهنمون متقادر به انبیا میشه.

مگر خود قرآن نمیفرماید تلک الرسول، رسول، رسولان.

فضلنا بعضهم على بعض.

اینها بر هم برتری دارن.

بعضی مقرب‌تر از اون‌هان.

یکی میشه خاتم.

خاتم همه‌ست.

تموم میکنه همه چی رو برمیداره.

کسی به گردش نمیرسه.

خود ملائکه هم این چنین‌اند.

اون‌ها قوای عالمن.

و اونجا شیخ اکبر و به عرض شود ذره‌بینی که ملا صدرا میذاره رو فرمایش ایشون در انتهاء شواهد ربوبیه اونجا خود قوای نفس رو ملائکه میشمره.

اتفاقا مرحوم حاج ملا هادی سبزواری هم تو منظومه ایشون هم همین رو دارن.

منتها ایشون نظرشون اینه که ملائکه یا ملک از ملک میان، نه از الوکت و از علکه.

از علکه بیان، از ملو-- الوکت بیان یعنی فرستادگان الهی، رسولان الهی‌اند.

اگر از ملک بیان، ملک یعنی سلطنت.

یعنی سلطان شدن.

یعنی قوا پ-- تا کسی به جایی استیلا پیدا نکنه، استعلا پیدا نکنه، اقتدار پیدا نکنه، بر جایی تسلط پیدا نکنه بهش نمیگن مالک اونجا که.

مالک شده، ملک دستش گرفته یعنی تسلط پیدا کرده.

بهش به یک وجه اون قوای وجودی عالم که تسلط در شأن وجودی خودشون دارن، در اون رتبه وجودیشون و اون دستوری که خدا بهشون داده آن، آنی تخطی نمی‌کنن اونجا همونجا مشغوله به رسالتشونن.

اینا ملائکه ان.

در بیرون از ما دقت بفرمایید بیرون از ما قوای عالمن.

عرش و آسمان و فلک و ملک و زمین و بهشت و جهنم و اینا همه به یک معنا ملائکه اند.

منتها مقرب داریم، غیر مقرب داریم، ملائکه محی مین داریم، محی مین در حیه مانند که مرتبه انزلشون بین ملائکه محی مین که بالاترین مراتب رو دارن که دیگه اون دیگه محی مین اون بالا بالاهاشون اصلا دیگه خبری از خلق ندارن.

یکپارچه غرق در حضرت حق‌اند.

اینچنین‌اند.

اصلا خبری از خلق ندارن.

اون‌ها حالا اون مرتبه مافوقشون کی باشه گفتن حالا کاری نداریم.

این مادونشون یعنی انزل مراتب تازه محی مین ملائکه ای دیگه مقربین‌اند به یک معنا حضرت روح الامین.

بعضیا گفتن روح القدس.

حالا بعضیا میگن جبرائیل بهش.

حالا رو لفظش کاری نداریم.

ایشون انزل مراتب رو دارن.

حضرت روح یا به یک معنا روح اعظم.

خب همونطور که اون‌ها در بیرون از ما مراتب دارن در ما همین قوای وجودمون همون ملائکت الله‌اند.

این یه بحث بود که خیلی وقت پیش من گفته بودم یه وقتی بهش می‌پردازیم.

بازم الان اجمالی دارم عرض می‌کنم چون یه چیز دیگه ای رو میخوایم بگیم.

یعنی ان النفس فی وحدتها کل القوی.

نفسه که داره میبینه که اگر قرار بود این چشم ببینه چرا وقتی تو می‌خوابی چشمت بسته است باز میبینی؟

چرا وقتی کسی مرد چشمش، چشمش فاسد شد باز میبینه.

پس این چشم ظاهری نیست که میبینه.

نفس میبینه.

الان از کانال این چشم.

حالا این چشم چیه؟

جاسوسه، جاسوس چیه؟

جاسوس نفسه.

یه فرمایش امام علیه السلام داره چند بار عرض کردم تمام روانشناسان عالم باید بزنن بغل کنار این جمله مولا.

می‌فرماید البصر به به، به به قربان این دهن به قول علامه.

البصر ورید القلب.

یه جا دیگه می‌فرماید ورید العقل.

دوتاش هم یک مضی-- یک موضوع، یک مفهومه.

حالا جسارتاً حکما میگن عقل، عرفا میگن قلب.

حالا البصر ورید القلب یا ورید العقل.

یعنی چی؟

ورید یعنی جاسوس.

چشم جاسوس قلبه.

قلبه.

حالا جاسوس اون نقشه راهش رو میخواد بره تجسس کنه، تفحص کنه، اطلاعات جمع کنه، کی بهش میگه؟

مدیرش میگه، راهبرش میگه، امیرش میگه، بزرگش میگه، سلطانش میگه.

درسته؟

میگه مولا می‌فرماید چشم جاسوس قلبه.

قلبه که به چشم میگه چی ببین، چی نبین.

این جاسوسه اما تحت الامر نفسه.

نفس هم که مرتبه ای است برزخه بین روح و بدن.

حالا اینم باز عرض می‌کنیم.

چون اون مراتبه قوای مادون اون پنج حس ادراکی ما.

بعد میریم باطن‌تر.

قوه خیال، بعد وهم، بعد عقل، بعد قلب، بعد روح، بعد سر، بعد سر السر.

اینا رو گفتیم باید بگیم دیگه.

ما داریم دست و پا می‌زنیم الان.

یه مقدماتی می‌چینیم تا برسیم به اونجا.

که این به یک معنا خودش معرفت نفسه.

و اگر این نباشه ما نمی‌فهمیم در رساله سید بحر العلوم چی داریم می‌خونیم.

وقتی اشاره می‌کنه که ینبوع حکمت اشاره به مبدا جمع فیوضات و منبع کمالات دارد.

ما نمی‌فهمیم این منبع کجاست.

بیرون از ما منبع یه جاست.

در درون ما کجاست که ما باید از اونجا این رو بچشیم و بفهمیم.

خب ملائکه ای هم که در وجود ما هستند همه تحت الامر یک حقیقت کلی‌اند.

حالا اصطلاحا از حیث اینکه تعلق به مادون داره میخواد این بدن رو هم تدبیر کنه بهش میگیم نفس.

اما اگر این مرتبه رو حذف کنیم بگیم نه اصلا کاری به این مرتبه تعلقش به مادون نداریم، بهش میگن روح.

روح اون مرتبه مافوق وجود ماست که سلطان همه قواست.

اوست که دستور می‌دهد قلب چی رو حاضر کنه، عقل چی رو تعقل کنه و بفهمه، کلی چی رو بفهمه، وهم چی رو جزئی کنه، خیال چی رو تصور کنه.

دستور روحه.

هرچه هست برمی‌گرده به روح.

ما باید روحمونو بشناسیم.

البته مافوق روح هم گفتیم سر هست و سر السر که بعضیا بهش خفی و اخفی هم گفتن.

یا بعضیا گفتن به جای سر و سر و سر و خفی و اخفی گفتن سر و اخفی.

اینا اشتباه نشه.

یک لفظ-- الفاظ متعددند اما یک مفهوم دارند، یک معنا رو میخوان به ما القا کنن.

خب برگردیم به اینجا.

آقا همه این قوایی که در وجود ما هستند اینا قوای نفسند، ملائکه وجود ما‌اند.

اینا قوای وجودی ما، ملائکه‌اند.

وقتی که مرگ اصطلاحا وقت موت و مرگ میرسه، این ملائکه رسالتشون تموم میشه، سفر می‌کنند میرن.

الان ببینید از سن چهل سالگی به بعد در بحث شرح رساله اون کتاب شریف کتاب الموت مرحوم مجلسی اونجا بحث کردیم.

از آنی که توجه به مباحث داشتن میدونم.

از چهل سالگی به بعد دیگه ملائکه سفرشون رو آغاز می‌کنند.

اونا ما رو اینجا نیستن که.

اونا عالم بالایی‌ان.

اونا سفرشون رو آغاز می‌کنند.

رفته، رفته چشم می‌بینی سوی چشم داره کم میشه.

یعنی سفرش آغاز شده.

از چهل سالگی به بعد موت اتفاق میفته.

منتها تدریجیه.

خدا چون دوست داره بنده‌شو یه دفعه نمیگه همه ملائکه کوچ کنن.

رفته، رفته می‌بینی حواس این ملک باصره حواسش میره به ملکوت.

هی هرچی حواس اون به سمت ملکوت میره، داره فاصله ما می‌گیره، قوه باصره ما کم میشه.

اینجاست که آدم زرنگ باید باشه.

حالا که قوه باصرش که یک ملکه و داره نظر به ملکوت می‌ندازه، او هم حواسش جمع باشه.

الان خیلی راحت‌تر میتونه ملکوت رو ببینه.

الان که سفرش آغاز شده.

اینجاست که میگن پیر به درک ملکوت نزدیک‌تره.

آدم پیری که این حواسش به این بوده نه هر پیری.

سفر آغاز شده .

دقت کن ببین همه قوا-- چرا زانوها یواش، یواش به درد میفته.

آچارکشی، کشی میخوای.

دندونا داره میریزه.

کمردرد می‌گیره خم میشه.

اینا همه قوا دارن میرن.

سفر آغاز شده.

این قوا که دارن میرن چی ان؟

ملائکه اند.

همین بحث این بود.

حالا س-سراغ حاشیه نریم.

بحث این بود که همونطور که ملائکه بیرون از ما مقرب و غیر مقرب داریم.

انزل مراتب داریم تا ما فوق مثل محی الدین در درون ما هم قوای وجودی‌مون اینطورین دقیقاً.

نسبت به مرتبه وجودی‌شون حکومت گرفتن، سلطنت گرفتن و مس-مسئولیت دارن.

دارن کارهایی رو انجام میدن.

اینا رو ما باید بشناسیم.

حالا چی شده که اون ملک اعظم، اون روح اعظم تو وجود خودمون که روح ماست، مرتبه روح ماست.

هرچی دستور میده به مادون، مادون عمل نمی‌کنه.

مادون گوش نمیده.

مادون به بیراهه میره.

چی؟

چه اتفاقی افتاده؟

ارتباط قطع شده.

یا اگه قطع نشده به حداقل ممکن رسیده.

این ارتباط حداقل ممکن به جهت چیه؟

آلودگی‌هاست .

این آلودگی‌ها باعث شده که ارتباط قطع بشه.

حالا ما باید بیاییم م-مرحله بعد انشاالله.

دو مرتبه شروع کنیم به یک معنای دیگه.

الان دیگه وقت نیست، فرصتم گذشت.

شما چرتتون گرفته همه این وسط.

مرت-مر جلسه بعد انشاالله هر وقتی خدمت برسیم بیاییم دو مرتبه از ابتدا نقطه آغازین شروع کنیم.

بگیم خب حالا از خود قوای ظاهری شروع کنیم.

بیاییم بریم بالا.

اینا رو یک، یک دوباره تعبیر و تفسیر کنیم، تعبیر کنیم که خب اینا جایگاهشون چگونه است.

ربط اینا با روح به چگونه است.

چی میشه که ربطه، ربط مثلاً قوه خیال با روح قطع بشه.

اگرچه اینا عین ربطن.

اگر قطع کلاً قطع بشه که انسان می‌میره.

نه، به حداقل برسه.

قوه خیال چی میشه آلوده میشه و چه راهی رو باید پیش گرفت که قوه خیال پاک بشه.

ما یک کتابی رو آورده بودیم.

دیگه فرصتم نیست.

همین کتابی که دست بنده است و اون یکی هم ت-- لطف کنید.

این کتاب تفسیر سوره واقعه است.

فرصت نشد که من از رو براتون بخونم.

مال کیه؟

ملا صدرا.

ملا صدرا خیلی، خیلی شیرین، خیلی عالی.

اون و کنتم ازواج ثلاثة هست.

سه دسته تو سوره واقعه می‌شماره.

این سه دسته رو به زیبایی تمام اح، اح، اح.

خواستم از رو بخونم.

باشه طلبتون جلسات بعد.

اگه کتاب رو دارید برید ملاحظه کنید.

چقدر شیرین میاد این سه دسته رو که مقربون، اصحاب یمین، اصحاب شمال.

اینا رو میزنه به سه دسته وجود ما.

راهبر اینا کی بودن؟

یعنی از چه کانالی رفتن که اونا شدن اصحاب شمال، اینا شدن اصحاب یمین، اینا شدن مقربون یا اصحاب.

از چه کانالی رفتن؟

از چه کانالی عبور کردن که این شدن؟

خیلی شیرین.

میزنه به این سه مرحله.

که عوالم ثلاث یا سه، سه دسته عالم که حالا منهای الهیت کنیم میشه عوا-عوالم سه گانه که با الهیت بگیریم میشه اربع.

می‌فرمود که اصحاب مشهمه.

اون بدکاران کسایی بودند که سراغ چی رفتن؟

همین قوای ظاهری‌شون.

صرفاً به قوای ظاهری‌شون، شهوت و غضب‌شون و قوای ظاهری‌شون اکتفا کردن.

اصحاب یمین خیلی جالبه اینو بدونید.

پ-پاکیزگی قوه خیال اونها رو به جایی رسوند که اصحاب یمین باشن.

حالا مس-- اون مقربون چی؟

اونا دیگه با، با قلبشون رفتن.

اونا دیگه هیچ، هیچ، هیچ خللی نبود.

هیچ به یک معنا میشه گفت هیچ غباری نبود تو این لایه‌های میانی‌شون که بتونه-- بخواد مثلاً خللی در امارت و امیر بودن روح بر قوای مادون ایجاد کنه.

بعد یه نکته‌ای رو هم می‌خواستم از کتاب شریف خلق نعلین براتون بگم، بگم آره.

این کتاب مرحوم اندلسی بسیار عالی.

خیلی، خیلی عالی.

از اهمیت این قوا و ارتباطش با روز جمعه.

اینا طلبتون دارم میگم تشنه بشین.

این کتاب خلق نعلین هم بسیار کتاب عالی و خوبیه خلاصه مطلب خسته تون نکنم.

ما داریم الان زور می‌زنیم.

جانم.

می‌گم مطابق فرمایش شما، این تمثیلی که گفتید قبلا هم اشاره کردید واقعا قرآن غذای روحه.

یعنی آنچه باعث ارتقا میشه واقعا قرآنه.

متأسفانه- آفرین.

خیلی- شما الان یه چیزی رو گفتی که ما سه جلسه باید جون بکنیم تا بهش برسیم.

[خنده] احسنت به شما.

چون ما بعدا می‌رسیم همونطور که غذای مثلا بدن ما یه غذایی داره، تک تک این لایه‌های وجودی هم یه غذایی دارن.

علت اینکه قوه خیال مشوشه غذا بهش نرسیده.

خب حالا غوا-غذاش چیه؟

به یک معنا توجه، توجه، توجه.

اونایی که تو بحث لقاء الله شب جمعه یا زهرا شرقی بودن، ما یه روزی غسل این لایه‌ها رو گفتیم.

گفتیم اگر غسل ظاهری داریم، غسل قوه خیال هم داریم، غسل مرتبه عقل هم داریم، غسل مرتبه قلب هم داریم، غسل روح هم داریم، غسل سر هم داریم.

که اگر کسی اینو غسلشون نده، این آلودگی‌ها هست.

چجوری بره؟

به یک معنا همون غذاشونه.

غذاشونو بدی غسلشون دادی.

و اونچه که الان شما فرمودید دیگه آخر وجه بحث ماست که دیگه حالا غذای روح چیه که غسلش باشه؟

و اونجا گیر اصلی بیرون میاد که این گیری که ما انقدر اراده، برگرد سه تا نقطه سر خط.

اراده‌مون انقدر ضعیفه گیر کجاست؟

گیر اونجاست.

غذای روح رو ندادیم و اگر غذای روح رو دادیم این لایه‌های میانی رو ندادیم، اونو دادیم، این لایه‌های میانی رو ندادیم.

باز ارتباط به اعصف حالات خودش رسیده.

فرمودم اجا شما دیر رسیدین پس انقدر روضه بخونید.

می‌خواید، می‌خواستید جزء الصابغون الصابغون باشید.

اومدیم دیگه.

اومدیم دیگه بله.

حالا ما برای اینکه بالاخره فرمایش عزیزان رو چیز نکنیم یه توسل کوتاه یا با توسل اون قسمت حضرت زهراش رو بخونیم، ها؟

بله.

روضه هم که آخه ه-- یه دفعه شروع آدم به روضه نمی‌کنه که.

شعر امام زمان می‌خونه آماده میشه بعد میره تو کوچه بنی هاشم.

یه دفعه اوج بحث روح و خ-قوه خیال و مرتب یه دفعه بگیم کوچه بنی هاشم.

یواش، یواش هر چیزی به جاش.

یا فاطمة الزهرا، یا بنت محمد، یا قرة عين الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا.

انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الى الله و قدمنا که بین یدای حاجاتنا، یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا عند الله.

یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا- ظهور آقا، ظهور آقا ان شاء الله.

یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا عند الله.

ان شاء الله نجات مردم غزه.

یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا.

این روزا قصه غزه آتش به جان آیه مون زده.

فیلمی رو پخش می‌کرد.

دختر و پسر بچه‌ها، بچه سال مادرشون از دنیا رفته بود زیر آوار.

پسر خودشو انداخته بود رو بدن مادر.

می‌گفت مادر.

دختر پسر رو بلند کرده بود می‌گفت داداش آروم باش مادر ما رفته پیش خدا.

جاش خوبه.

به همدیگه دلداری می‌دادن.

حال و روز این روزهای بچه‌های فاطمه رو بگو.

اون لحظه‌ای که امیرالمؤمنین بدن فاطمه رو کفن کرد.

سلمان میگه وارد شدم دیدم علی، فاتح خیبر زانو زده جلو بدن کفن شده زهرا.

هی دست رو زانو می‌زنه.

فاتح خیبر علی دست رو زانو می‌زنه.

دید بچه‌ها دارم یه گوشه می‌لرزن و گریه می‌کنند.

فرمود بچه‌ها بیایید آخرین نصیبتون از بدن مادر بردارید.

کفن رو باز کرد علی.

صورت مادر مبایل شد.

بچه‌ها دور بدن مادر رو گرفتن.

[grunting] گریه هم شدت گرفت.

میگم امام حسین خودش رو روی سینه مادر انداخت.

ابی عبدالله صورت کف پای زهرا گذاشت.

غوغا به پا شد.

امیرالمؤمنین میگه عاطفی از آسمان‌ها صداش میاد.

علی جان بچه‌ها رو کنار بزار.

ملا که این صحنه رو تاب نداره.

امیرالمؤمنین حسین و زینب رو از بدن مادر جدا کردن با نوازششون کرد.

اینجا با نوازش بچه‌ها رو جدا کردن.

تو گدی قتلگاه ریختن سر بچه‌های حسین.

[grunting] بچه‌ها رو با تازیانه از بابا جدا کردن.

غریبی گیر آورده.

سید جان تشنه سر واریده.

شب جمعه گذشت و روضه زهرا جا موندیم.

بنیا قتلون کرد، زبهون کرد و من الماء ملح.

کاش یه جور عابد می‌دادن.

بلال بزنن حسین.

حسین.

صلوات الله علیک یا مظلوم يا أبا عبد الله