یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بقاء به معبود و تجرد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. در این غروب جمعه انشاالله حضرت هر کجا تشریف دارندد حال آنان خوب باشد. ایام شهادت مادرشون هست. خدا غم دل آقامون را بردارد و از صاع حضرت تو هر حالتی که هستن ما را دعا کنند. نثار حضرتش صلواتی هدیه بفرمایند. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بل احیا عند ربهم يرزقون و وصول به این عالم جامع مراتب کمالیه غیر محسوره است که از آن جمله حصول تجرد کامل به قدر استعداد امکانی بوده باشد چه مادیت با حیات ابدی مجتمع نمی گردد و ماده و جسمیت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تابع. کل شیء هالک الا وجهه. وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه دیگران میشود و با آن به ایشان ظهور و تجلی میکند. پس وجه هر کسی مظهر اوست. پس هر چیزی به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیه، هلاک و برآر از جمله لوازم اوست. و بسی از نفوس کمل را اگرچه وصول به شمهای از علوم و معارف میسر، ولکن رشحه و قطرهای از عين الحكمة برایشان مترشح نگشته. و ينبوع حکمت اشاره به مبدأ جمیع فیوضات و منبع کمالات است. ما اینجا فرود آمدیم در رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم علیه الرحمه هستیم.
فصل دوم در معرفت اجمالیه. اینجا فرود آمدیم که این ينبوع حکمت، این چشمههای حکمت اشاره دارد به مبدأ جمیع فیوضات و منبع کمالات. وقتی بحث منبع و مبدأ آمد آن هم جمیع فیوضات و همه کمالات. ما آمدیم این را برای سهولت فهم زدیمش به بحث معرفت نفس و که مطلقاً هرچه که ما که مدرک، مدرک ما مدرکی. هرچه از مدرکات که ادراک میکنیم پیرامون خود از حواس ظاهریه بگیر ب را به باطن همه و همه به احدیت ماست. مرتبه احدیت را که روح ما از آن جنسه شروع کردیم به بیان انجام دادن آن مرتب مرتبه که آن دیگر میشود گفت مبدأ میل ماست. شاید در بحث اخلاق و سیر و سلوک، آن اخلاق خشک را نمیگویم که حالا مثلاً به شما تعلیم میدن که اسماء الهی ترجمه اش یعنی چی؟ نه، آن نه. اینکه این اسم در ما پیاده بشود.
مثلاً وقتی میرویم زیارت امام رئوف، اسم رئوف در ما به گونهای پیاده بشود که ما وقتی از زیارت امام رئوف صلی الله علیه برگشتیم خانواده ببینند که ما اخلاقمون بهتر شده. رئفت ما بیشتر شده. این یعنی پیاده شدن اسماء. یعنی اخلاق. اخلاق یعنی تلبس به اسماء الله. آن نود و نه اسمی که خدای منان از آن اسامی خاصش که روایت داریم اینها را هرکی بشماره احساس کند آن روایت شریف را که در بسیاری از مجموعه روای ما آمده، یک جای دیگر یک روایتی مثل همین آمده اما اونجا میفرماید، نمیفرماید این نود و نه اسم را بشماره. بلکه میفرماید متخلق بشود به این. اینجا میفرماید نود و نه اسم خدا دارد که اینها را بشمری.
تو این روایت که منظور نظر ماست میفرماید نود و نه خلق دارد خدا که هرکس متخلق شد به آن اخلاق یعنی به آن اسماء، یعنی چی؟ یعنی تلبس به اسماء الله. یعنی اسماء الهی در ما پیاده بشود نه اخلاق خشک. بحث این بود در آن اخلاقی که مدنظر ماست، نه اخلاق مقدّسا و خشکا. آن اخلاق خشک نه اخلاق نظری که مدنظر عرفاست. اونجا حتما شنیدید که مهم اینه که مبدأ میل ما عوض بشود. مبدأ میل. این را زیاد قطعا شنیدید. مبدأ میل. اتفاقا دیشب توی اگر دیده باشید ساعت حدود دوازده شب در برنامه مخاطب خاص. دوازده شب جمعه. بله. چرا شما خواب بودین؟ شب جمعه بوده دیگر. خواب بودیم. بله برنامه خاص چیز مخاطب خاص که مستقیم که هر ب-هر شب جمعه نشون میده. مجری هم این را گفت مراقب مبدأ میلمون باشیم و رد شد. مبدأ میل. این مبدأ میل کجاست؟
که اگر این تغییر کند ما معمولا میگیم میلمون. میل یعنی رغبت. لیلة الرغائب. رغبت. رغبت مهمه. میل مهمه. که ما به چی میل کردیم؟ تمایل به چی پیدا کردیم؟ دل ما هوای چی گرفته؟ یک جا در قرآن بحث هوا را هوای نفس را خوش تعبیر میکند. خوب تعبیر میکند. یک جا فقط. اونجایی که از ابراهیم میفرماید تحوی اليهم. تحوی هوا. که اونهایی که وج الع افئدة الناس تحوی می فرمود آنان دل مردم را تو به گونهای قرار بدهد که هوای بچههای منو بکنند. میله. این اشکال ندارد. حالا رغبت که لیلة الرغائب مشخص میکند که قبلا بحثش گذشته. که ما رغبتمون به چه سمته؟ میلمون به چه سمته؟ این مبدایی دارد. مبدأش روح انسانه. روح دیگر آن مکمن غیبه. حالا ما چون رسیدیم به بحث روح و جنس روح از مرتبه اهدیته و بحث ما اصلاً اهدیّت بود.
نمیدانم اصلاً کسی یادش باشد یا نه. سیل پیامکها بود که از عزیزانی که از راه دور شنیده بودند تو کانال بارگذاری شده بود آن صب-صبتهای آن روز آخرین باری که به محضر شما رسیدیم. اینکه تو را خدا همین بحثو برید جلو. چقدر با اصرار. چرا؟ ما رسیدیم به اینجا که اگر ما خیلی از مشکلات در مسیر سیر و سلوک داریم چون رابطهی بین، رابطهی بین این مراتب مادون با روح قطع شده یا به حداقل رسیده. یکی از این لایههای بینابین آلوده شده، ارتباط را قطع کرده. چون اراده مربوط به روحه. وقتی ما ارادهمون ضعیفه هرچه ساعت کوک میکنیم نممکن است ساعت مثلا نماز صبح پاشیم یا نماز شب پاشیم یا ساعت به شما نشه. چون روح ارادهش ضعیف شده. چون اراده مربوط مراتب روح انسانه. همانگونه که حوزه کلی، کلینگری ت-تعقله دیگر.
اخلاق و مبدأ میل
کلینگری، درک کلیات، مرتبه عقل. همانگونه که صورت و شکل، ایجاد برای اینکه ما یک حقیقتی را بفهمیم ما را مرتبه قوه خیالمونه. جزئی. اینکه چیزی را جزئی کنی جزئیاتشو بسنجی مرتبه وهمه. اینها ما مراتب وجودی ماست دیگر. همینطور یکی از این لایهها آلوده میشود اجازه نمیده که روح ارادهش را پیاده کند در بدن. اصطلاحا بدن بلند شه یا علی بگه پاشه. آلودگی آمده و آلودگی هم قبلا از مرتبه مادون میآید به مافوق. یعنی از مرتبه روح آلودگی نمیآید. آن آن پاکه. کل مولود یولد علی الفطره. فطرت الله التي فطر الناس عليها. و نفخت فيهم روحي. و نفخت ما، ما دم زدیم. این روح از سمت بالا که میآید پاکه، پاکه. آلودگی از پایین ایجاد میشود. از همین قوای ظاهری. از همین چشم و گوش و زبان و چشیدن و این چیزها.
یا حالا ما در بدنمون جواسیسی داریم، جاسوسها. دقت . وقتی میخوایم مثال میگویم. وقتی میخوایم یک طعامی را تناول کنیم. ول ینظر الإنسان إلى طعامه. نگاه میکند انسان. اگر انسانه نگاه میکند به طعامش که چی دارد میخورد. هم که هر چیزی را نمیخورد. حالا در مرتبه حیوانیت وجود هم جواسیسی هست. مثلا ما وقتی میخوایم غذا را اول بخوریم، اول جاسوس اول چشمه. چشم نگاه میکند که این غذا چه شکلیه. کثیف نباشد، خاک روش نشسته باشد، آلوده نباشد. این نون که میخوایم بخوریم کثیف نباشد. قیافش مثلا کپک روش نباشد. با چشم این جاسوس اول جسم چشم، چشم جسمیت آن شیی که میخوایم بخوریمو بررسی میکند. چشم. قوه بصر. باز نفس ها. ان النفس قطعا نفس فی وحدتها کل القوی. یک وجود واحدیست که قوای متعدد دارد.
قوه باصره یک شعنه، یک جنده. اینها همه جنود نفسن. یک جنده، یک سرباز نفسه. باز نفس دارد از کانال دیدن بررسی میکند. حالا میبینی اگر دیدی آلودگی ظاهری نداشت ارادت قویتر میشود که این را بخوری. جاسوس بعدی مثلاً گوش انسانه. یکی بهت میگوید این شک میکنی این غذا سالمه یا نه؟ مادر این غذا سالمه؟ یکی میگوید قوه باصرهت میشود و. این را، این را نخور سالم نیست. یا نه بخور سالمه. جاسوس بعدی اینه که غذا را میاری در دهانت بگذاری قوه بویایی تو بو میکند. اگر بوی بد بدهد، بوی گند بدهد، بوی تعفن بدهد، بوی کپک بدهد، اینها. یا این آلوده است، این خرابه، نمیخورم. اگر نده باز چه کار میکنی؟ میذاری داخل دهانت. وقتی این غذا را داخل دهان گذاشتی، دهان مزه، مزه کرد، اینجا جاسوس بعدی قوه چشاییه.
قوه چشایی چه کار میکند؟ که این غذا بالاخره تلخه، تنده، چیست؟ موافق مزاج تو هست یا نه؟ یک جاسوسم که همان اول که اصن بخوای غذا را ورداری شاید بهتر بود همان اول بگوییم قوه لامسه ماست. لامسه ما دست میزند این غذا خیلی داغ نباشد گلو منو بسوزونه. خیلی سرد نباشد. حالا در هر حال وقتی گذاشتی در دهانت و دیدی که نه مشکلی ندارد، اینجا در مرتبه حیوانیت، اینجا وهم تشخیص میده. وهم جزئی سازی میکند تشخیص میده که این غذا سالمه حالا بخور. اما من و شما ا-علاوه بر روح حیوانی یک روح انسانی هم داریم که آن شامل عقل است. عقل رأس امور قوا قرار گرفته و میگوید نخیر تو حیوان که نیستی. صبر کن ببینم. صبر کن. این غذایی که تو میخوای بخوری، این جاسوس دیگر رأس همه جواسیسه. یا آقا اصلاً این غذا حلال هست یا نه؟
درسته ظاهراً بو نمیده، تمیزه، مشکلی ندارد. پخته شده است. خیلی داغ نیست، خیلی یخ نیست. اما حلاله یا نه؟ این حلاله یا نه را کی تشخیص میده؟ وهم که تشخیص نمیده. اگر وهم تشخیص میداد هیچ حیوانی حرا-حرام نمیخورد. اما هرچه میخورن. چون حیوانات وهم را دارند دیگر. ما با حیوانات تا وهم مشترکیم. لذا حیوانات تجرد برزخی دارند اما تجرد اخروی ندارند. یعنی قیامتی. یعنی آنها، آنها هم ای الوحوش حشرت. وحشیها یعنی به یک حالا مصداق ظاهریش حیوانات وحشی. اینها محشور میشوند اما در عالم برزخ، در طور برزخیشون. چون وهم دارند. وهم هم طور وهم که یک، یک حالت میشود گفت امیرود و سلطان و بالا دست قوه خیاله و بهش مردم میگویند ان الوهمه عقل ساقط. عقل کوچک شده است. در هر حال اونجا قرار گرفته.
حیوانات هم خیال دارند، تخیلات دارند، قوه خیال دارند. قوه مثال وجودیشونه دیگر. رتبه مثالیشونه. رتبه مثالی، مثال م-متصل که بیرون از ما میشود منفصل. آن عالم برزخ ها عالم مثالیه که ارواح الان اونجا هستن. حالا اینجا دیگر نه، اینجا اگر توقف کنی دیگر حیوانی. مثل بعضی از این خارجیها را میبینی همه چی میخورن. حتی حشپاره و نمیدانم سوسک و مورچه را. عجیبه. اینها میخورن. چرا؟ عقلشون را تعطیل انجام دادن. اینها اصن آن مرتبه انسانیتشون اصن فعال نشده. اصلاً ارتباط بین این روح حیوانی و روح انسانی کاملاً قطع شده. توجه کردی چی شده؟ این ارتباطات را دارم من میشمرم. حالا به چند، به چند وجه. که ما قشنگ متوجه بشویم در وجود ما چه جریانیست و ما بیخبریم. هرچه که بیرون هست در ما هم هست.
اگر در بیرون عرش هست، کرسی هست، آسمان هست، زمین هست، کوه هست، دریا هست، همه اینها در وجود ما هم هست. آسمانهای سبعه هست، در وجود ما هم هست. حالا اینها به وقتش باید بیان بشود. آن جاسوس اصلی که عقله میگوید این حلال نیست نخور، این برای تو مضره. بالاتر از آن وقتی شما میخوای اینجا صرفاً میخواستیم بحث غذای و اطعمه و آشربه جسم را بگوییم. حالا وقتی میخواهد باطنت غذا بخوره. امام باقر علیه السلام فرمود: آن علمی که از کجا این را اخذ کرد؟ از کجا این علم را اخذ کرد؟ علمه. آن دیگر غذای باطنه. این دیگر غذای باطن را باید یک مرتبه عالیتر بیاید تشخیص بدهد. این جواسیس ظاهری و مرتبه مادون نمیتوانند تشخیص بدن که این غذای باطن تو، چشم از کجا میتواند بفهمه؟ بینی، شم ما از کجا میتواند بفهمه؟
قوای ادراک و غذای جسم
لمس ما از کجا میتواند بفهمه؟ بصر ما از کجا میفهمد؟ نه، آن مال قوای برتره. آن مرتبه روح ماست که او امیر بر عقله. او احدیته. ما قبلاً دیگر بحث فرق بین احدیت و واحدیت را گفتیم که واحدیت مرتبه کس-کثرته، کثرات، خلق خلائق. احدیت مرتبه اندماج همه حقایق اونجاست که کلیه، جمع الجمع. مقام جمعه. هنوز باز نشده، منتشر نشده، خلق نشده، کثرت پیدا نکرده. یعنی ما در وجود خود یک مرتبه جمع الجمعی داریم، مرتبه روح ماست. من الان از شما سؤال میکنم به نظر شما این چیزهایی که من دارم میگویم، این حروف را چرا الان یک ریاضیدان بشینه جای من اصلا این حرفا را نمیزنه. اصلا شاید بلد نباشد این حرفا را بزنه. او شروع میکند دیفرانسیل و تانژان، کتانژان، سینوس، کسینوس و چه و این حرفا میزنه.
چرا آنان را میگوید من اینها را میگویم یکی دیگر بشینه معذرت میخواهم خزعبلات بگه و چیزهای بی اساس بگه و اینها از کجا میآید اصلا؟ اینها از کجا آمده؟ سبحان الذي خلق الازواج کلها. همه چی زوج زوج. و خلقکم ازواجا. این حروف وقتی، این ما یک نفس داریم کلیه، این نفس کلیه. هو. این نفس که میزنه قبلا بحث کردیم. میزنه وقتی میآید بالا به مخارج حروف که برخورد میکند به کمک فم و سقف دهان و آن حتی لوزه و زبان و اینها همه کمک میکنند به مخارج حروف که برمیگرده الی ماشاءالله از همان یک نفس هو یک نفسه، یک حقیقت کلیه. از آن الی ماشاءالله بر اثر ازدواج حروف، کلمات تشکیل میشوند. از ازدواج کلمات، جملات. از ازدواج جملات، مفاهیم، موضوعات الی ماشاءالله. اینها از کجا میان؟ چرا من موضوع حکمت و عرفان میگویم؟
چرا یکی دیگر اینجا بشینه موضوع ریاضیات میگوید؟ چرا بری سراغ یک لات سر کوچه موضوع عشوه و کرشمه و عرق و ورق و چی و اینها را بگه. آن چرا اونها را میگوید؟ یکی اونو میگوید، یکی این را میگوید. میگوید تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد. عیب هنرش نهفته باشد. این نهفتگی کجاست؟ اصطلاحا میگیم که هرچه که بر لسان ما جاری میشود از ملکات وجودی ما بروز میکند. چی تو وجود ما ریشه دوانده، ملکه شده، راسخ شده، ملک پیدا کرده. ملک، ملائکه به یک وجه از ملکن. یعنی سلطنت. یعنی سلطان وجود من شده. حالا آن هم اگر فرصت شد تو این جلسه عرض میکنیم. آن هم یک وجه برای فهم اندرون تا برسیم به آن اصل کاری که روحه. حالا اونجا حرف زیاد داریم انشاالله. شاید آن سه جلسه فاطمیه دوم، سه جلسه در هستیم.
اونجا دیگر بحث روح را بتونیم قشنگ باز کنیم. اینجا شما میبینید که در بحث غذای روح، روح باید اینجا که مرتبه واحدیت و کلیه تشخیص بدهد چی به درد تو میخوره. اگر کسی مرتبه روحو، یعنی روح نتونست ارتباط بگیره با مراتب مادون، نمیتونه تشخیص بدهد چی به درد تو میخوره. حالا این تا اینجا بریم سراغ مقدمه دوم برای فهم موضوع. بحث ملائکه شد خوب است اینجا یک چیزی را . برخی مثلا ملا صدرا در انتهاء شواهد ربوبیش از کلمات گوهربار عارف عربی، شیخ اکبر استفاده میکند و اونجا میفرماید که ملائکه، اصلا ملک، ملائکه از علکه، از الوکت گرفته شدن. یعنی رسولان. یعنی اینها فرستادههای الهین. ما وقتی میگیم رسولان فرستادگان، ذهنمون متقادر به انبیا میشود. مگر خود قرآن نمیفرماید تلک الرسول، رسول، رسولان. فضلنا بعضهم على بعض.
اینها بر هم برتری دارند. بعضی مقربتر از آنهان. یکی میشود خاتم. خاتم همهست. تموم میکند همه چی را برمیدارد. کسی به گردش نمیرسه. خود ملائکه هم این چنیناند. آنها قوای عالمن. و اونجا شیخ اکبر و به ذرهبینی که ملا صدرا میذاره را فرمایش او در انتهاء شواهد ربوبیه اونجا خود قوای نفس را ملائکه میشمره. اتفاقا مرحوم حاج ملا هادی سبزواری هم تو منظومه او هم همین را دارند. منتها او نظرشون اینه که ملائکه یا ملک از ملک میان، نه از الوکت و از علکه. از علکه بیان، از الوکت بیان یعنی فرستادگان الهی، رسولان الهیاند. اگر از ملک بیان، ملک یعنی سلطنت. یعنی سلطان شدن. یعنی قوا تا کسی به جایی استیلا پیدا نکند، استعلا پیدا نکند، اقتدار پیدا نکند، بر جایی تسلط پیدا نکند بهش نمیگویند مالک اونجا که.
مالک شده، ملک دستش گرفته یعنی تسلط پیدا کرده. بهش به یک وجه آن قوای وجودی عالم که تسلط در شأن وجودی خودشان دارند، در آن رتبه وجودیشون و آن دستوری که خدا بهشون داده آن، آنی تخطی نمیکننددد اونجا همانجا مشغوله به رسالتشونن. اینها ملائکه ان. در بیرون از ما دقت بیرون از ما قوای عالمن. عرش و آسمان و فلک و ملک و زمین و بهشت و جهنم و اینها همه به یک معنا ملائکه اند. منتها مقرب داریم، غیر مقرب داریم، ملائکه محی مین داریم، محی مین در حیه مانند که مرتبه انزلشون بین ملائکه محی مین که بالاترین مراتب را دارند که دیگر آن دیگر محی مین آن بالا بالاهاشون اصلا دیگر خبری از خلق ندارند. یکپارچه غرق در حضرت حقاند. اینچنیناند. اصلا خبری از خلق ندارند. آنها حالا آن مرتبه مافوقشون کی باشد گفتند حالا کاری نداریم.
این مادونشون یعنی انزل مراتب تازه محی مین ملائکه ای دیگر مقربیناند به یک معنا حضرت روح الامین. برخی گفتند روح القدس. حالا برخی میگویند جبرائیل بهش. حالا را لفظش کاری نداریم. او انزل مراتب را دارند. حضرت روح یا به یک معنا روح اعظم. همانگونه که آنها در بیرون از ما مراتب دارند در ما همین قوای وجود ما همان ملائکت اللهاند. این یک بحث بود که خیلی وقت پیش من گفته بودم یک وقتی بهش میپردازیم. بازم الان اجمالی دارم چون یک چیز دیگر ای را میخوایم بگوییم. یعنی ان النفس فی وحدتها کل القوی. نفسه که دارد میبینه که اگر قرار بود این چشم ببینه چرا وقتی تو میخوابی چشمت بسته است باز میبینی؟ چرا وقتی کسی مرد چشمش، چشمش فاسد شد باز میبینه. پس این چشم ظاهری نیست که میبینه. نفس میبینه.
غذای باطن و علم
الان از کانال این چشم. حالا این چشم چیست؟ جاسوسه، جاسوس چیست؟ جاسوس نفسه. یک فرمایش امام علیه السلام دارد چند بار تمام روانشناسان عالم باید بزنن بغل کنار این جمله مولا. میفرماید البصر به به، به به قربان این دهن به قول علامه. البصر ورید القلب. یک جا دیگر میفرماید ورید العقل. دوتاش هم یک یک موضوع، یک مفهومه. حالا جسارتاً حکما میگویند عقل، عرفا میگویند قلب. حالا البصر ورید القلب یا ورید العقل. یعنی چی؟ ورید یعنی جاسوس. چشم جاسوس قلبه. قلبه. حالا جاسوس آن نقشه راهش را میخواهد برود تجسس کند، تفحص کند، اطلاعات جمع کند، کی بهش میگوید؟ مدیرش میگوید، راهبرش میگوید، امیرش میگوید، بزرگش میگوید، سلطانش میگوید. درسته؟ میگوید مولا میفرماید چشم جاسوس قلبه.
قلبه که به چشم میگوید چی ببین، چی نبین. این جاسوسه اما تحت الامر نفسه. نفس هم که مرتبه ای است برزخه بین روح و بدن. حالا اینم باز . چون آن مراتبه قوای مادون آن پنج حس ادراکی ما. بعد میرویم باطنتر. قوه خیال، بعد وهم، بعد عقل، بعد قلب، بعد روح، بعد سر، بعد سر السر. اینها را گفتیم باید بگوییم دیگر. ما داریم دست و پا میزنیم الان. یک مقدماتی میچینیم تا برسیم به اونجا. که این به یک معنا خودش معرفت نفسه. و اگر این نباشد ما درنمییابیم در رساله سید بحر العلوم چی داریم میخوانیم. وقتی اشاره میکند که ینبوع حکمت اشاره به مبدا جمع فیوضات و منبع کمالات دارد. ما درنمییابیم این منبع کجاست. بیرون از ما منبع یک جاست. در درون ما کجاست که ما باید از اونجا این را بچشیم و بفهمیم.
ملائکه ای هم که در وجود ما هستند همه تحت الامر یک حقیقت کلیاند. حالا اصطلاحا از حیث اینکه تعلق به مادون دارد میخواهد این بدن را هم تدبیر کند بهش میگیم نفس. اما اگر این مرتبه را حذف کنیم بگوییم نه اصلا کاری به این مرتبه تعلقش به مادون نداریم، بهش میگویند روح. روح آن مرتبه مافوق وجود ماست که سلطان همه قواست. اوست که دستور میدهددد قلب چی را حاضر کند، عقل چی را تعقل کند و بفهمه، کلی چی را بفهمه، وهم چی را جزئی کند، خیال چی را تصور کند. دستور روحه. هرچه هست برمیگردد به روح. ما باید روحمونو بشونداسیم. البته مافوق روح هم گفتیم سر هست و سر السر که برخی بهش خفی و اخفی هم گفتند. یا برخی گفتند به جای سر و سر و سر و خفی و اخفی گفتند سر و اخفی. اینها اشتباه نشه.
یک الفاظ متعددند اما یک مفهوم دارندد، یک معنا را میخواهند به ما القا کنند. برگردیم به اینجا. آقا همه این قوایی که در وجود ما هستند اینها قوای نفسند، ملائکه وجود مااند. اینها قوای وجودی ما، ملائکهاند. وقتی که مرگ اصطلاحا وقت موت و مرگ میرسه، این ملائکه رسالتشون تموم میشود، سفر میکنندددد میروند. الان از سن چهل سالگی به بعد در بحث شرح رساله آن کتاب شریف کتاب الموت مرحوم مجلسی اونجا بحث کردیم. از آنی که توجه به مباحث داشتن میدونم. از چهل سالگی به بعد دیگر ملائکه سفرشون را آغاز میکنندددد. آنان ما را اینجا نیستن که. آنان عالم بالاییان. آنان سفرشون را آغاز میکنندددد. رفته، رفته چشم میبینی سوی چشم دارد کم میشود. یعنی سفرش آغاز شده. از چهل سالگی به بعد موت اتفاق میفته. منتها تدریجیه.
خدا چون دوست دارد بندهشو یک دفعه نمیگوید همه ملائکه کوچ کنند. رفته، رفته میبینی حواس این ملک باصره حواسش میرود به ملکوت. هی هرچه حواس آن به سمت ملکوت میرود، دارد فاصله ما میگیرد، قوه باصره ما کم میشود. اینجاست که آدم زرنگ باید باشد. حالا که قوه باصرش که یک ملکه و دارد نظر به ملکوت میاندازد، او هم حواسش جمع باشد. الان خیلی راحتتر میتونه ملکوت را ببینه. الان که سفرش آغاز شده. اینجاست که میگویند پیر به درک ملکوت نزدیکتره. آدم پیری که این حواسش به این بوده نه هر پیری. سفر آغاز شده . دقت کن ببین همه چرا زانوها یواش، یواش به درد میفته. آچارکشی، کشی میخوای. دندونا دارد میریزد. کمردرد میگیرد خم میشود. اینها همه قوا دارند میروند. سفر آغاز شده. این قوا که دارند میروند چی ان؟ ملائکه اند.
همین بحث این بود. حالا س-سراغ حاشیه نریم. بحث این بود که همانگونه که ملائکه بیرون از ما مقرب و غیر مقرب داریم. انزل مراتب داریم تا ما فوق مثل محی الدین در درون ما هم قوای وجودیمون اینگونهن دقیقاً. نسبت به مرتبه وجودیشون حکومت گحرکت، سلطنت گحرکت و مس-مسئولیت دارند. دارند کارهایی را انجام میدن. اینها را ما باید بشونداسیم. حالا چی شده که آن ملک اعظم، آن روح اعظم تو وجود خود که روح ماست، مرتبه روح ماست. هرچه دستور میده به مادون، مادون عمل نمیکند. مادون گوش نمیده. مادون به بیراهه میرود. چی؟ چه اتفاقی افتاده؟ ارتباط قطع شده. یا اگر قطع نشده به حداقل ممکن رسیده. این ارتباط حداقل ممکن به جهت چیست؟ آلودگیهاست . این آلودگیها باعث شده که ارتباط قطع بشود. حالا ما باید بیاییم م-مرحله بعد انشاالله.
دو مرتبه شروع کنیم به یک معنای دیگر. الان دیگر وقت نیست، فرصتم گذشت. شما چرتتون گرفته همه این وسط. مرت-مر جلسه بعد انشاالله هر وقتی خدمت برسیم بیاییم دو مرتبه از ابتدا نقطه آغازین شروع کنیم. بگوییم حالا از خود قوای ظاهری شروع کنیم. بیاییم بریم بالا. اینها را یک، یک دوباره تعبیر و تفسیر کنیم، تعبیر کنیم که اینها جایگاهشون چگونه است. ربط اینها با روح به چگونه است. چی میشود که ربطه، ربط مثلاً قوه خیال با روح قطع بشود. اگرچه اینها عین ربطن. اگر قطع کلاً قطع بشود که انسان میمیرود. نه، به حداقل برسه. قوه خیال چی میشود آلوده میشود و چه راهی را باید پیش گرفت که قوه خیال پاک بشود. ما یک کتابی را آورده بودیم. دیگر فرصتم نیست. همین کتابی که دست بنده است و آن یکی هم لطف کنید.
مراتب نفس و حکمت
این کتاب تفسیر سوره واقعه است. فرصت نشد که من از را براتون بخونم. مال کیه؟ ملا صدرا. ملا صدرا خیلی، خیلی شیرین، خیلی عالی. آن و کنتم ازواج ثلاثة هست. سه دسته تو سوره واقعه میشمارد. این سه دسته را به زیبایی تمام اح، اح، اح. خواستم از را بخونم. باشد طلبتون جلسات بعد. اگر کتاب را دارید برید ملاحظه کنید. چقدر شیرین میآید این سه دسته را که مقربون، اصحاب یمین، اصحاب شمال. اینها را میزنه به سه دسته وجود ما. راهبر اینها کی بودن؟ یعنی از چه کانالی حرکت که آنان شدن اصحاب شمال، اینها شدن اصحاب یمین، اینها شدن مقربون یا اصحاب. از چه کانالی حرکت؟ از چه کانالی عبور انجام دادن که این شدن؟ خیلی شیرین. میزنه به این سه مرحله.
که عوالم ثلاث یا سه، سه دسته عالم که حالا منهای الهیت کنیم میشود عوا-عوالم سه گانه که با الهیت بگیریم میشود اربع. میفرمود که اصحاب مشهمه. آن بدکاران کسایی بودند که سراغ چی حرکت؟ همین قوای ظاهریشون. صرفاً به قوای ظاهریشون، شهوت و غضبشون و قوای ظاهریشون اکتفا انجام دادن. اصحاب یمین بسیار قابل تأمل است این را بدونید. پ-پاکیزگی قوه خیال اونها را به جایی رسوند که اصحاب یمین باشن. حالا آن مقربون چی؟ آنان دیگر با، با قلبشون حرکت. آنان دیگر هیچ، هیچ، هیچ خللی نبود. هیچ به یک معنا میشود گفت هیچ غباری نبود تو این لایههای میانیشون که بخواد مثلاً خللی در امارت و امیر بودن روح بر قوای مادون ایجاد کند. بعد یک نکتهای را هم میخواستم از کتاب شریف خلق نعلین براتون بگم، بگم آره.
این کتاب مرحوم اندلسی بسیار عالی. خیلی، خیلی عالی. از اهمیت این قوا و ارتباطش با روز جمعه. اینها طلبتون دارم میگویم تشنه بشین. این کتاب خلق نعلین هم بسیار کتاب عالی و خوبیه خلاصه مطلب خسته تون نکنم. ما داریم الان زور میزنیم. جانم. میگویم مطابق فرمایش شما، این تمثیلی که گفتید قبلا هم اشاره کردید واقعا قرآن غذای روحه. یعنی آنچه باعث ارتقا میشود واقعا قرآنه. متأسفانه- آفرین. خیلی- شما الان یک چیزی را گفتی که ما سه جلسه باید جون بکنیم تا بهش برسیم. احسنت به شما. چون ما بعدا میرسیم همانگونه که غذای مثلا بدن ما یک غذایی دارد، تک تک این لایههای وجودی هم یک غذایی دارند. علت اینکه قوه خیال مشوشه غذا بهش نرسیده. حالا غوا-غذاش چیست؟ به یک معنا توجه، توجه، توجه.
آنانیی که تو بحث لقاء الله شب جمعه یا زهرا شرقی بودن، ما یک روزی غسل این لایهها را گفتیم. گفتیم اگر غسل ظاهری داریم، غسل قوه خیال هم داریم، غسل مرتبه عقل هم داریم، غسل مرتبه قلب هم داریم، غسل روح هم داریم، غسل سر هم داریم. که اگر کسی این را غسلشون نده، این آلودگیها هست. چجوری برود؟ به یک معنا همان غذاشونه. غذاشونو بدی غسلشون دادی. و آنچه که الان شما فرمودید دیگر آخر وجه بحث ماست که دیگر حالا غذای روح چیست که غسلش باشد؟ و اونجا گیر اصلی بیرون میآید که این گیری که ما اینقدر اراده، برگرد سه تا نقطه سر خط. ارادهمون اینقدر ضعیفه گیر کجاست؟ گیر اونجاست. غذای روح را ندادیم و اگر غذای روح را دادیم این لایههای میانی را ندادیم، اونو دادیم، این لایههای میانی را ندادیم.
باز ارتباط به اعصف حالات خودش رسیده. فرمودم اجا شما دیر رسیدین پس اینقدر روضه بخونید. میخواید، میخواستید جزء الصابغون الصابغون باشید. آمدیم دیگر. آمدیم دیگر بله. حالا ما برای اینکه بالاخره فرمایش عزیزان را چیز نکنیم یک توسل کوتاه یا با توسل آن قسمت حضرت زهراش را بخونیم، ها؟ بله. روضه هم که آخه یک دفعه شروع آدم به روضه نمیکند که. شعر امام زمان میخواند آماده میشود بعد میرود تو کوچه بنی هاشم. یک دفعه اوج بحث روح و خ-قوه خیال و مرتب یک دفعه بگوییم کوچه بنی هاشم. یواش، یواش هر چیزی به جاش. یا فاطمة الزهرا، یا بنت محمد، یا قرة عين الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا. انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الى الله و قدمنا که بین یدای حاجاتنا، یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا عند الله.
یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا- ظهور آقا، ظهور آقا ان شاء الله. یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا عند الله. ان شاء الله نجات مردم غزه. یا وجیهة عند الله، اشفعي لنا. این روزا قصه غزه آتش به جان آیه مون زده. فیلمی را پخش میکرد. دختر و پسر بچهها، بچه سال مادرشون از دنیا رفته بود زیر آوار. پسر خودشو انداخته بود را بدن مادر. میگفت مادر. دختر پسر را بلند کرده بود میگفت داداش آرام باش مادر ما رفته پیش خدا. جاش خوب است. به همدیگر دلداری میارائه. حال و روز این روزهای بچههای فاطمه را بگو. آن لحظهای که امیرالمؤمنین بدن فاطمه را کفن کرد. سلمان میگوید وارد شدم دیدم علی، فاتح خیبر زانو زده جلو بدن کفن شده زهرا. هی دست را زانو میزند. فاتح خیبر علی دست را زانو میزند.
دید بچهها دارم یک گوشه میلرزندد و گریه میکنندددد. فرمود بچهها بیایید آخرین نصیبتون از بدن مادر بردارید. کفن را باز کرد علی. صورت مادر مبایل شد. بچهها دور بدن مادر را گحرکت. گریه هم شدت گرفت. میگویم امام حسین خودش را روی سینه مادر انداخت. ابی عبدالله صورت کف پای زهرا گذاشت. غوغا به پا شد. امیرالمؤمنین میگوید عاطفی از آسمانها صداش میآید. علی جان بچهها را کنار بزار. ملا که این صحنه را تاب ندارد. امیرالمؤمنین حسین و زینب را از بدن مادر جدا انجام دادن با نوازششون کرد. اینجا با نوازش بچهها را جدا انجام دادن. تو گدی قتلگاه ریختن سر بچههای حسین. بچهها را با تازیانه از بابا جدا انجام دادن. غریبی گیر آورده. سید جان تشنه سر واریده. شب جمعه گذشت و روضه زهرا جا موندیم.
بنیا قتلون کرد، زبهون کرد و من الماء ملح. کاش یک جور عابد میارائه. بلال بزنن حسین. حسین. صلوات الله علیک یا مظلوم يا أبا عبد الله
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.