ددرس‌گفتارها

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة الفاطمیة و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادیة و المعاثر الباقریة و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیة و النقاوة النبویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیة.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدین بین یده.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شا الله که در این غروب جمعه‌ی پر از نور حضرت ولی عصر که مصداق اتم نام الله هست که الله نور السماوات و الأرض به نور وجودی‌شون وجود تاریک امثال بنده رو روشن کنن.

به جلسه‌ی ما عنایتی داشته باشن همه‌ی ما و متعلقین ما رو دعا کنن.

صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

هم تبریک عرض میکنیم به جهت پیروزی نسبی مقاومت و ان شا الله این پیروزی وسیع بشود که رهبر عزیزمون جمله بسیار شیرینی فرمودند که قبلاً فرمودند که فلسطین کلید رمزآلود ظهور است.

خیلی جمله پرمعنایی است.

فلسطین کلید رمزآلود ظهور است.

ان شا الله از قرائن و شواهد برمی‌آد که امید داریم ان شا الله امید داریم که ببینیم درک کنیم ظهور حضرت رو.

اگر ان شا الله بدا حاصل نشه.

بدا مقدرات رو تغییر میده.

مثلاً کوتاهی ما اونوقت.

هرکس در هر زمینه‌ای هر چقدر میتونه باید سعی کنه در زمینه‌سازی از همین تو خونه خود شروع کنه که در منزل خودم اگر الان امام عصر رو دعوت کنم چه شرایطی باید منزل من داشته باشه تا آقا تشریف بیاره؟

حالا یه عزیزی یه پیامی فرستاده بود که چند وقته مثلاً این سلسله بحث‌ها تو کانال بارگذاری نمیشه.

انگار امام زمان و حضرت زهرا با ما قهر کرده.

اینا قشنگه.

اینا چیزهای قشنگیه.

ولی یه قسم- قسمتش بیان کرده بود که من نماز امام زمان هرچی خوندم نماز و توسل به مادر کردم اینها که دیدم امام زمان داخل تشریف نمیاره.

بعد بعضیا به مدیر کانال گله کردن گفتن که این چه حرفیه؟

مثلاً این حرف آدمای مت-- چیزن مدعی ارتباط با آقا اینا نه خیلی.

حالا اون قسمتشو من گفتم حذف کردن نقطه‌چین گذاشتن که شاید کسی ظرفیتش رو نداره نمیشنوه.

ولی من الان نمیتونم در قوه خیال خودم امام زمانم رو تصور کنم.

الان این نقاشی‌هایی که میکشم به چه خاطره؟

رو حساب روایات چرا امام از تنها حضرت امام علیه الرحمه تنها عکسی رو که قبول کرد عکس رو قبول نمیکرد ها از ائمه.

اما عکس پیغمبر در سیزده سالگی رو که با تجا-- برای تجارت داشتن می‌رفتن رو چرا قبول کرد؟

و تا آخر عمرشون رو طاقچه خونه‌شون بود عکس پیغمبر.

چون خیلی مطابق با واقع بود.

من خودم بچه بودم با اون عکس چون اول که این عکس وارد ایران شد، کسی که این عکس رو آورد قبل از اینکه به دست امام برسه به دست بنده رسید و من اصل این عکس رو داشتم.

شب‌ها تا صبح با این عکس گریه می‌کردم.

خیلی عکس عجیبی بود و از همون موقع شوق ما به پیغمبر گل کرد از اون عکس.

خب اینا از کجا میاد؟

این عکس‌ها از همین تصورات دیگه قوه خیال صورت و شکل ایجاد می‌کنه و میکشه.

اصلاً الفاظی که ما داریم میگیم همین الفاظ، همین الفاظی که ما داریم بیان می‌کنیم از کجا داره میاد؟

اینا از کجا داره میاد؟

آیا در وجود من این‌ها نیست؟

کی این‌ها رو ایجاد کرده؟

چرا یکی لاله نمی‌تونه حرف بزنه؟

[سرفه] یک گاو جسارتاً خودشو بکشه بگه ماااا تموم شد رفت.

دیگه بیشتر از این چرا نمی‌تونه حرف بزنه؟

چون خدا بهش القا نمی‌کنه.

اما به من و شما چقدر خدا داره القا می‌کنه.

این القای خداست.

اصلاً این تلفظات، این الفاظ، این‌ها همه القاءات الهی‌ست.

حالا اگر کسی اون لایه های وجودش که حالا عرض می کنیم در سیر بحث، یه دونش آلوده شده باشه که آلودگی همیشه از انزل مراتب شروع میشه.

از بالا نیست، از روح نیست، از پایینه، از ظواهره، از قوای نفسه شروع میشه.

اگر یه دونه این لایه ها آلوده شد، می بینین القاءات میشه چی؟

القاءات شی-شیطانی.

ولی باز شیطان هم یک کلمه الله.

اون هم به یک معنا مظهر اسم مظلل خداست.

باز دست خدا در کاره.

دزد هم لا حول و لا قوه الا بالله.

به قوه الهی میره دزد میکنه، دزدی میکنه.

خودش خواسته.

کلاً نمد هاؤلاء و هاؤلاء.

حالا بحث به حاشیه نره.

ما در قوه خیالمون میتونیم آقامون رو نسبت به اونچه که فهم کردیم از ایشون تصور کنیم.

بله نفوس متغیرن، مختلفن.

پیغمبر فرمود اگر شما بدانید خداوند منان شما رو به چه، چگونه با چه اختلافاتی، با چه اختلافاتی خلق کرده چون هیچ کدوم مثل هم نیستید، هیچ وقت به اختلاف نمی‌رسید.

چه جمله شیرینیه.

یه بار دیگه میگم اگر بدانید خدای منان شما رو با چه اختلافاتی خلق کرده، چقدر یعنی اختلاف دارید با هم.

هیچ وقت به اختلاف نمی‌رسید.

چون خود صریح آیه قرآن می فرماید قل کل یعمل على شاکلته.

هر کسی عمل میکنه بر شکل شاکله خودش، بر اون شاکل شکل وجودی خودش.

اگر خدای منان احدیت دارد که قل هو الله احد.

پس هر آنچه که هم که خلق می‌کند احدیت داره.

یعنی یه دونه‌ست، یکتاست، واحد، تک.

یه دونه‌ست، یه دونه.

دو تا نیست.

خب؟

اما احد یعنی یکتا.

نه یعنی یکیه که دو не میشه، اینطوری نه.

یعنی اصلا چیزی در برابرش نیست که بخواد قیاس بشه.

یک، چیزی کنارش هست دو، سه، چهار.

اما احدیت، احد یکتاست، بی همتاست.

پس همه خلائق خدا بی همتااند.

نشنیدید یکی میگه یه دونه ای.

بعضیا میگن این خیلی ریشه علمی داره، اعتقادی داره.

یه دونه ای.

خیلی قشنگه، یه دونه ای.

بله نفوس متغیرن، مختلفن.

هر کس نسبت به صعه وجودی خودش اما میتونه درکی از آقاش داشته باشه که خدای منان هم خلقش هر کدوم مثل هم نیستن.

الان من اینجا حرف میزنم، خودم از حرفای خودم به گونه ای برداشت می‌کنم، شما یه گونه دیگه.

تک تک هر کس به نوعی نسبت به صعه وجودیش.

می بینید همه هم درست برداشت می‌کنند، نه که غلط باشه ها.

اما نسبت به خودشون.

این شکلی هست.

اصلا [قرائت قرآن] حالا اون بنده خدا تو قوه خیالش، تو قوه تو سو-- تو وجود خودش.

خب باید امام عصر اول تو زندگی خودش، تو وجود خودش فرج کنه، ظهور کنه.

بعد در عالم هستی دیگه.

اشتباه ما برعکس خودمون و زندگیمونو رها کردیم.

کاری نداریم آقا ظهور کرد در وجود ما، ظاهر شد در زندگی من.

اصلا کاری به این ندارم.

صرفا منتظرم آقا ظهور کنه در اجتماع.

الان دوست دارم برم غزه جلوی اسرائیل وایسم.

همه ما اینو دوست داریم.

آقا چرا جلوی اسرائیل وجود خودت نمی‌ایستی؟

در اون فراعنه فرعون وجودت.

هی برای امام حسین بشینم تو هیئت گریه کنم خیلی خوب.

اصل اصیل و کین مقدس که چه عرض کنم، فیض اقدس نصیب هر کسی نیست.

اصلا نشستنه در جلسه ذکر اربابمون ابا عبدالله.

چه برسه متأثر شدن و اشریختن.

خب درسته، همه اینا درسته.

اما الان [صدای موتور] دوراهی گناه برای من پیش میاد یا ثواب.

بالاخره چه کنم؟

اینجا دعوت شیطان وجوده.

شیطان همون یزیده.

یزید وجود من، شمر وجود من با امام حسین وجود من درگیر شده.

میخواد بشینه رو سینه حسین وجود من.

چگونه است که من در وجود خودم اجازه میدم شمر وجودم، حسین وجودم رو ذبح کنه.

بعد بیرون از وجودم برای اون حسین بیرون که حق است و عین حق است و مظهر اتم حق است و ظهور تام حق است گریه می‌کنم.

برای حسین وجود خودم گریه نمی‌کنم.

باید الان در وجود خودم با اسرائیل وجودم بجنگم.

با اون اسرائیلی که غصب کرده وجود منو.

الان قوه خیال من غ-غصب شده توسط نفسم، نفس اماره‌م، توسط اسرائیل وجودم، فرعون وجودم.

اینا با هم درگیرن.

اگر اونجا گریه می‌کنم که [قرائت قرآن] گریه هم داره تا قیام قیامت.

هرچی گریه کنیم کمه، حقه.

اما در وجود خود من آب چیه؟

انزل من السماء ماء فصابت اودیت بقدرها.

در این سیلی که راه میفته از این ما آبی که نازل می‌شود هر کس در هر وادی به قدر و اندازه خودش از این آب بهره‌مند می‌شود.

خب ابا عبدالله را از اون آب دریغ کردن.

از آب هم مزایقه کردن کوفیان.

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا.

گریه می‌کنیم حقه.

باید بسوزیم.

اما چگونه است که وجود خود من توسط یزید غصب شده؟

نهر فرات وجود من منع شده از خودم.

وجود خودم رو آبرسانی نمی‌کنم.

اون آبی که در نشئه طبیعت مایه‌ی حیات است، سیر انفسیش رو بخوای تفسیر انفسی همین آیه رو بگی که "أنزل من السماء ماء" و عرض کردیم دیگه که این آبی که در نشئه طبیعت اینجا مایه‌ی حیات است، در تجرد، در مجردات، در ملکوت عالم و ملکوت وجود خودت اون آب چیه؟

مگه قرآن اومده درس آب شناسی و زمین شناسی به ما بده؟

"إن هذا القرآن يهدي، يهدي للتي هي أقوم" به نحو أقوم بر وزن افعل با قدرت به محکم‌ترین حالت يهدي هدایت می‌کند.

این کتاب هدایت است.

پس باید ببینیم الان این قر-- این آیه داره به من چی میگه؟

سیر انفسیش می‌شه الان به چه درد من می‌خوره این آیه؟

حالا شأن نزولش، تفسیر آفاقیش در چه افقی، چه زمانی، چه شب و روزی، به چه شکل، چرا نازل شد؟

حق.

اما الان به چه درد من می‌خوره؟

میگه در وجود تو، آب حیات وجود تو، اون آبی که حیات به وجود تو می‌بخشه، علمه، دانشه، معرفته.

خب چرا الان خودت، خودت رو منع کردی؟

چرا امام حسین وجودت رو آبرسانی نمی‌کنی؟

حسین وجودت تشنه است.

چرا از معارف فارغی؟

چرا فراری‌ای؟

چرا از درس و بحث و کتاب و معلم و استاد دوری؟

این یعنی حسین وجودت تشنه است.

حالا هزاری بشین و "من الماء منعوا" گریه کن به حق.

باید هم کرد.

خب حسین وجودت رو چرا تشنه رها کردی؟

دقت کردی چی عرض می‌کنم؟

حالا نمیدونم چرا یهو بحث به اینجاها کشید.

ما هنوز کتاب رو هم باز نکردیم.

داشتیم بحث اون مثالی رو می‌زدیم که مبارزه با اسرائیل و چه و بعد از اون کسی که پیام فرستاده بود خب تو قوه خیالش میگه آقا من نماز خوندم احساس کردم که تو خانه‌ی وجودم امام زمان وارد نشده.

خب احساس خوبیه.

خودش با خودش درگیره.

خیلی هم خوبه.

همین جاها باید سیر و سلوک شروع بشه.

اینجاها باید نقطه آغازین سیر و سلوک باشه.

نه اینکه ذره‌بین بندازیم ببینیم کی آدمه، کی شیطانه.

به تو چه اصلاً؟

مگه من و شما رو تو قبر اونا میذارن؟

به من و شما چه؟

یه وقت گناه جمعیه، یک اجتماع درگیر میشن، ظلم به اجتماع بشریت می‌شه، اصلاً به انسان و انسانیت ظلم می‌شه.

همه باید داد بزنیم، جماعتی.

یعنی منع-- مناع الخير میشن یه عده‌ای.

ظلم جمعی و ظلم دیگه بدتر از اون جهانی مثل اسرائیل غاصب می‌کنن.

اینا که هیچی باید با تمام قوا همه جلوشون وایسن.

آقا یه وقت یکی یه خطای اخلاقی کرد تو خونه‌ش، به من و شما چه که ذره‌بین می‌ندازیم فلانی این کارو کرد، اون کارو کرد.

یا اگر قرار شد کسی به-- مانع فیض و خیر جماعتی شد، بله باید ذره‌بین انداخت که اون هم با دلسوزی.

امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام به کارگزارانش می‌فرمود مبادا حد جاری می‌کنید، شلاق می‌زنید به کسی که حد براش جاری باید بشه، بعد خوشحالی کنید.

گریه کنید و حد بزنید.

گریه کنید و شلاق بزنید.

نه بشکن بزنید که به به زدم، له کردم، فلان کردم.

این که انسانیت نیست که.

خودمون رو هم همینطور.

وجود خودمون رو هم همینطور.

حالا اون شخص به این شکل.

چقدر بده آدم هر چیزی رو با نگاه، با ذره‌بین سوء ظن نگاه کنه.

همه چی رو بگه این، این منظورش فلانه.

خب بابا یه مقدار حسن ظن داشته باشیم.

البته حسن ظن هم منظور سادگی نیست که ما به گونه‌ای عمل کنیم که هرکس هر کاری کرد ما هیچی متوجه نشیم.

نه باید سیاست داشت.

حالا بماند که این هم خودش یه مقدمه‌ای شد به بحث و [نفس عمیق] یه تعلیقه‌ای، یه حاشیه‌ای به هر حال تهشیه هم باید داشته باشه دیگه بحث ما.

اما بریم سراغ متن.

یه اقراری بکنم که با محرم اسرارمون، همسرمون تو خونه این کتاب رو می‌خوندیم.

به، بهشون گفتم که من هرچی میرم جلوتر، اِاِاِ می-- بیشتر می‌ترسم و می‌لرزم و تعجب می‌کنم با چه جسارتی، با چه جرأتی این کتاب رو برداشتم، دست گرفتم و متن درسی جلسه‌های غروب جمعه قرار دادم.

واقعاً موندم خودم.

اینو جدا دارم اقرار می‌کنم که به چه جرأتی برداشتم.

هرچی میریم جلوتر و من دقت نظرم رو، خودم تو خلوتم می‌خونم.

همین متنی که الان می‌خوام برای شما بخونم ده‌ها بار خوندم در زمان‌های مختلف، خلوتم، جلوتم و هر بار چیز جدیدی متوجه شدم که بدنم به لرزه افتاده.

عجیب عمیقه.

یک دریای مواج و عمیقیه به هر حال.

کم کسی این رساله رو نگفته که منسوب به سید بحر العلومه.

بحر العلوم، دریای علم‌ها.

شوخی نیست این لقب که امام عصر این لقب رو به ایشون دادن.

دیگه داستانشو قبلاً گفتم که بعد از این هم هرگز کسی به این لقب ملقب نشد طلب-- توسط ولی اعظم حق.

ما رسیده بودیم به بحث، اِاِاِ یادتون باشه، اِاِاِ جلسه پیش تا اونجا که یادمه که فکر می‌کنم حدود یک ماه و نیم پیش این حدودا بود، قبل از اربعین بود.

حالا الحمد لله شر ما از سر شما خیلی کم شده و کم شده.

دیگه ماهی‌ War شده خداروشکر.

خدا شما رو دوست داشته.

دیگه این ماهی War رو ما با عمو حسین گفتیم اینم به خاطر اینکه سیر این رساله قطع نشه چون بعضی از دوستان، اِاِاِ پذیرش نداشتن.

گفتن مبحث رو به درد ما نمی‌خوره، سنگینه، ما مثلاً استفاده نمی‌کنیم و این‌ها.

ما هم دیگه هی عقب نشینی کردیم ولی دیگه به خاطر عطش بعضیا گفتیم حیفedi کلاً جمعش کنیم ماهی یه بار عمو حسین برای ما وقت بذاره.

حالا اون موقع که یادمه رسیده بودیم به بحث اهدیه‌ست و ما به شما وعده داده بودیم که این رو کم‌کاش کنیم، واکاوی کنیم.

که اصلاً اینکه حضرت علامه عسگرزاده علیه الرحمه در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری که الان هم همراه بنده است این کتاب، جلده یکشه که بهترین، یکی از بهترین و میشه گفت سنگین‌ترین کتاب‌های واقعاً جز اینکه بگه انسان این القاءات سبوحی حضرت حق بوده بر قلب پاک صدر المعنوی برجسته‌ترین شاگرد مرحوم ابن عربی و همچنین شرحی که شاگرد ایشون مرحوم ابن فناری میزنه اسمشو میذاره مصباح الانس.

و البته اون واکاوی و بازگویی اسراری که علامه عسگرزاده به ایشون تعلیقه، تهشیه این‌ها میاره دیگه اصلاً جز نمیشه گفت مگر اینکه از عرش نزل پیدا کردن.

این‌ها رو من معرکه گیری نمی‌کنم.

دارم اونچه که هم از خودشون شنیدم و خودم ترسیدم، لرزیدم، رعشه‌ای که از شنیدن و چشیدن بعضی از این هوای حاصل شده به شما عرض می‌کنم که به هر حال رسیدیم به اهدیات و حضرت استاد در این شرح این کتاب فرمودن آنچه که ما از پیرامون خودمون چه به واسطه‌ی ادراکات حواس ظاهریمون، چه باطنیه، مطلقاً آنچه که ما ادراک داریم، ما مدرکیم.

آنچه که از مدرکات درک می‌کنیم حالا چه با قوه خیالمون که برزخ بین ظاهر و باطن‌مونه، پوله، واسطه.

بخشیش احکام ماده رو داره، بخشیش احکام مجردات رو داره.

چه قوه باطن‌تر که عقله، قلبه، روحه، سره، سرّالسر تا بیاد پایین قوای ظاهریه مثل بصر و سمع و شم و ذائقه و لمس و این‌ها.

آنچه که ما درک می‌کنیم به اهدیةتنا درک می‌کنیم.

ما اینجا بودیم.

برای اینکه این رو بگیم خب زیاد حرف زدیم ولی خب اصل مطلبمون.

اجازه بدید یه چند تا جمله از شرح حضرت-- ببین شرحچه که سایر ما داریم می‌گیم‌ها.

حواسمون باشه که قبرش بوی بهشت میده.

حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی شرح بر این بخش از رساله سید السلف که سید بحر العلوم دارن.

می‌فرماین یعنی اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود، عالم لاهوت دیگه اون بالاترین مدارجه.

عالم نبی اکرم اسلامه.

ذیلش می‌شه جبروت که عالم امیرالمؤمنینه.

عالم عقوله.

ذیلش می‌شه ملکوت که عالم حضرت زهرا سلام الله علیهاست که ملکوته، برزخه.

ذیلش هم می‌شه دنیا.

حالا می‌فرماید یعنی اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود که ما ارتباط با عالم لاهوت عزیزان داریم از طریق قلبمون.

کسی که قلبش قفل نشده باشه [آیه قرآن] اینا تو قرآن تدبر نمی‌کنن.

سرش می‌دونید چرا تدبر در قرآن ندارن؟

به جهت اینکه قفل شده قلب‌هاشون.

در بحث قلب در قرآن، قلب مقفول رو با غین نه با قاف یعنی قفل شده رو ما چند جلسه حرف زدیم.

اینو اونجا تشریح کردیم که ما مرتبطیم با اونجا از طریق قلبمون اگر قفل نشده باشه، به عالم لاهوت.

بعد می‌فرماید حالا اگر کسی دسترسی پیدا کرد بر اساس طه، طهارت نفس دسترسی پیدا کرد به کجا؟

به عالم لاهوت.

که ما قبلاً عرض کردیم هرچه بیرون از ما هست در درون ما هم هست.

اگر بیرون از ما عالم لاهوت هست، در درون ما هم اسمش قلب ماست.

اگر بیرون از ما اهدیّت هست در درون ما هم هست که اسمش روحه.

اگر در درون ما، بیرون از ما واحدیت یا کثرات هست در درون ما هم هست.

همون قلب ماست.

شروع کثرته.

اگر بیرون از ما برزخ هست، عالم مثال هست، در درون ما هم هست.

مثال متصل ماست.

بیرون مثال منفصل ماست.

اون برزخ بیرونیه.

درون ما برزخ درونی ما که می‌خوابیم از طریق برزخ وجودیمون با عالم برزخ ارتباط می‌گیریم.

می‌تونیم امواج رو ببینیم.

همه هست.

لاهوت هم در ما هست.

رتبه‌اش هست.

ما فوق لاهوت هم هست.

حالا اگر دقت بفرمایید اگه کسی سالک رسید به اونجا یعنی موانع رو کنار زد چیز دور از دسترسی هم نیست.

شاید کسی حتی دسترسی پیدا کرده خبر نداره، علمش رو نداره.

راه‌هایی هم هست البته.

به وقتش دوست داشتید عرض می‌کنیم.

چه راهی هست، راه‌هایی هست که متوجه بشویم ما به این عالم رسید-- دسترسی پیدا کردیم یا نه در وجود خودمون.

راه‌هایی هست.

و اگر فنا در جمع اسماء الهی حتی فنا در اسم احد حاصل کند، فنا در اسم احد.

گفتم به اهدیةتنا.

دیگه جمع الجمعه.

همه آنچه که ما در وجودمون به عنوان ملکاتمون، داشته‌هامون هرچی داریم بهمون القا شده رسیدیم بهش.

همش به نحو اهدی در ثقع نفسمون، در اون مکمنده‌یمون، در جایی که اکثراً ازش بی‌خبریم اما می‌دونیم یه چیزی در وجودمون، در اون غیب وجودمون هست اگرچه بی‌خبریم.

اینا همه اونجا جمع‌اند.

اینکه طرف الان یادش رفته چرا یه ساعت بعد یادش میاد؟

دسترسی پیدا می‌کنه به اون منبع.

همه چی در وجود ما اونجا مندمجه، هست، از بین نمیره.

همه در احدیت وجود ما جمع‌اند.

مقام جمع الجمع.

حالا در این قوای با-- مادون که به کثرت می‌خورن چون کثرت ضعفه، وحدت و جمع الجمع قوته، اونجا از بین نمیره اما اینجا از بین میره، از حافظت از بین میره.

تو قوه خیالت، قوه خیال ضعیف میشه.

نمی‌تونه صورت و شکل ایجاد کنه تو ببینیش.

نمی‌بینیش.

گمش کردی.

بیلت خرابه اما بلدی بیل بزنی که.

بلدی بیل بزنی.

بلدی کلنگ بزنی اما کلنگت الان خرابه.

این قوه مثلاً خیالت خراب شده، آلوده شده، مشوشه.

حالا چه چیزهایی باعث تشویش قوه خیال که اکثر قریب به اتفاق ما قوه خیالمون مشوشه لذا ارتباط ملک و ملکوتمون نوسانیه، خیلی به ندرت اتفاق می‌افته.

این یه بحث مفصلی‌ست که البته قبلاً چیزکی عرض کرده بودیم.

چقدر ما به شما بدهکاریم.

خب حالا اینجا می‌فرماید که حتی اگر فنا در اسم احد حاصل کند، بره غرق بشه در احدیت حضرت حق.

فنا، فانی بشه.

یعنی از فنای در اسماء افعا-- یا توحید افعالی بود، فنا در اسماء فعلی حضرت حق که افعال خودش رو مستهلک و فانی و مستغربه در افعال حضرت حق ببینه.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

این ذکر که دم دستی ما شده انسان رو پرش میده به اون سیر.

خیلی مهمه آدم معلم داشته باشه، استاد داشته باشه، هر ذکری دست نگیره.

حالا ما یه بحثی قبلاً داشتیم در خصوص طرح ذکر و ناذكر الله خیریه.

ما نسبت به هر اهل بیت علیهم السلامی که رسیدیم چهارده نور پاک علیهم السلام بر اساس فرمایشات بزرگواران روایات گفتیم که بهتره به این امام می‌رسی این توسلات رو برای این چیزا مثلاً گیرم اینه، حاجتم اینه، مشکلم اینه.

بهتره به اون امام توسل کنی.

یک یک اینا رو ما گفتیم قبلاً.

و حتی توی این مورد به اون امام توسل نکنی.

جسارته، اساءه ادبه.

تو بری محضر امیرالمؤمنین بخوای چکت پاس بشه.

این جسارته.

باید تو دهنت بزنن ملائکه.

مقام ولایت امیرالمؤمنین که به عنوان ابو الأئمه و پایگاه ولایته درک نکردی.

اونجا باید حکمت بخوای.

قرآن بخوای.

یاسین و قرآن الحکیم.

حالا این‌ها رو چیزکی-- بریم اینطوری که باشه که ما اصلاً نمی‌رسیم به اس-- درس.

خب و اگر بقا بعد الفنا که همان بقا به معبود است، بقاء به معبود رو قبلاً دو تا ترجمه ما اینجا ازش کردیم.

کسایی که درس و بحث‌ها رو خوب گوش دادن و پیگیرن متوجه‌اند.

دیگه جا نمی‌مونن.

خدا خیر بده بعضیا پیام میدن که ما با خانوممون می‌شینیم مباحثه می‌کنیم بارها و بارها.

این خیلی شیرینه.

خب علامه می‌فرماید و اگر بقا بعد الفنا که همان بقاء به معبود است پیدا کند مع هذا تجرد کامل من جميع الجهات حتی تجرد از استعداد امکانی برای او حاصل نخواهد شد یا نخواهد بود.

اگرچه اینا همه توضیح داره‌ها.

من بخوام توضیح بدم جا می‌مونه.

می‌خوام به چیزی برسم.

اگرچه در این حال علم او علم الهی‌ست.

یعنی تونسته دسترسی پیدا کنه به اون منبع.

چون تو متن چی بود؟

تو متن رساله سید این بود که یادتون باشه.

گفتیم که و بسی از نفوس کمل را اگرچه وصول به شمه‌ای از علوم و معارف میسر ولکن رشه‌ای و قطره‌ای از عین الحکمه بر ایشان مترشح نگشته و یمبو حکمت اشاره به مبدأ جميع فیوضات و منبع کمالات است.

اینا رو ما توضیح دادیم جلسات پیش.

حالا ذیل اون، ذیل متن داره اینجا علامه теهرانی علیه الرحمه می‌فرماید که می‌گه اگرچه علم او تو این وضعیت علم الهیه.

سالک الی الله موانع رو کنار زده حتی به بقای بعد از فنا هم رسیده.

اون سه مرحله فنا رو هم طی کرده، به بقای بعد از فنا رسیده و با هر موجودی معیت دارد و از ماضی و مستقبل مطلع است.

از ماضی و مستقبل مطلع است.

اشراف پیدا کرده به همه چی.

از کسی که از قبل خبر میده، پیغمبر چنان حدیث نوح نبی رو بیان می‌کنه انگار زمان حضرت نوح بوده، یکی یکی همه رو دیده، انگار نداره، بوده.

چگونه بوده این صعه وجودی؟

بقای بعد از فنا به جایی می‌رسه که علمش علم الهی میشه.

طوری که اذا شاء ان علموا علموا.

اراده کنه-- اراده کنن که چیزی اراده کنه یا اراده کنن هر کدومشون که چیزی را بدانند، می‌دانم.

این با قبل و بعد می‌تونه ارتباط بگیره.

ولی همان اینجا رو دقت کنید.

ولی همان علاقه اجمالی به تدبیر بدن مانع از حصول تجرد تام در ما فوق افق امکان خواهد شد.

همین علاقه‌ای که هم انسان کامل‌ها بالاخره یه تعلقی به بدن داره، نفسش که داره بدن رو مدیریت می‌کنه.

بدن مال کجاست؟

مال نشئת طبیعت‌ش.

دیگه همین این خودش مانعه.

نمی‌ذاره اون سیر و اون معراج تام تام تام بشه.

[مکث] و لذا دیده می‌شود که نسبت alge روح او به بدن خود و سایر موجودات تفاوت دارد و بعد از مرگ که به کلی بدن را رها کند بعد از مرگ که کلاً بدن رو رها می‌کنه و از اشتغال به تدبیر آن به تمام معنای کلمه فارغ شود، ترد-- تجرد تام لاهوتی پیدا خواهد کرد.

[مکث] بعد از که؟

مرگ.

حتی معصومین.

این نظر علامه است.

علامه تهران.

به جهت تعلقی که به بدن داره.

این بدن رو چه کنن؟

این بدن ما رو اینجا هست یا نه؟

مال نشئת طبیعته دیگه.

یعنی بالاخره یه مانعی هنوز وجود داره.

این که همه‌ش اون له له جسارتا بزرگان کمالین، اهل بیت که جای خود داره.

"فتمنوا الموت ان کنتم صادقین" یکی سؤال کرده ما اجازه تمنای موت داریم یا نه؟

اگه به اینجا رسیدی بسم الله.

فقط یه حجاب مونده، اونم بدنت.

شهدا یادش بخیر در گردان عمار که بودیم، ساختمان عمار پادگان دوکوهه، شب عملیات مرصاد بود.

اونجا دفترچه یه شهیدی رو پیدا کردم.

داشتم می‌خوندم و خیلی جالب بود.

نوشته بود فلسفه شهادت رو.

نوشته بود شهادت-- شهید به جایی می‌رسه که هر خللی، هر مانعی بین خودش و خدا و معبودش رو کنار می‌زنه.

تنها مانع دیگه میشه جسمش.

یعنی این.

ببینید اونا به کجا رفتن که ما الان داریم تو رساله سید برهانی رد پاشون رو می‌بینیم.

کجا درس خوندن اینا؟

[خنده] می‌گه تنها مانع جسمشه.

میگه جسم منو بگیرید که بره به اون تجرد تام لاهوتی برسه، به عالم نبی اکرم برسه.

که اگر کسی به شما عرض می‌کنم که اگر کسی یک بار حتی در عمرش در منامش در عالم خوابش پیغمبر عزیز عالم رو دید، این خیلی به خودش بارک الله بگه، به پدر مادرش بارک الله بگه چنین کسی.

یعنی این یعنی راه کاملاً برات بازه.

بسم الله حرکت کن.

بیا.

بله اهل بیت دیگه هم خیلی شیرین، خیلی خوب، عالی.

اما او قصه‌ش فرق می‌کنه.

امیرالمؤمنین هم فرمود انا اینا شوخی نیست، حقیقت فرمودن.

شکست نفسی نیست.

انا عبد من عبید محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

صلی الله علیه و آله محمد و آله.

بعد ایشون یه نه-- نقلی رو از شیخ ولی الله دهلوی میاره که در همعاتش داره قبلاً هم گفتیم.

از رو بخونم بهتره.

فرمود این فقیر را، این فقیر را آگاهانیدند که قطع علاقه روح از بدن پس از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد.

یعنی باز اینجوری نیست که تا طرف مرد تمام قطع علاقه هست.

نه اخیر.

برای تازه آدم خوب‌هاش پونصد سال طول می‌کشه.

دیگه این رو من با روحش ارتباط نگرفتم ببینم [خنده] بپرسم که مرحوم آقای دهلوی منظورت پانصد سال قیامتیه یا دنیویه؟

نمی‌دونم.

به هر حال این هست.

حالا عددش خیلی کار نداریم.

موضوع اینه فهم اینکه جدی بگیریم کنار زدن موانع رو.

بعد ما اومدیم توی شرعیات موندیم.

پوسته، پوست شرع پوسته‌ست.

حق هم هست تا تو پوستو نشکافی که به مغز نمی‌رسی.

غیبت، تهمت، حسد، دروغ.

آقا تو این اولیات موندیم.

نگاه به نامحرم.

چه، چه مال حرام و شو به نان.

آقا چگونه توقع داریم که بعد بعضیا به من اینطوری دستبال منو می‌بندن، موچه منو می‌گیرن میگن حاج آقا به جای این حرفا بیاید در مورد دروغ و غیبت و تهمت و حسد و فلان حرف بزن.

این چه وضعشه؟

واقعاً زشت نیست الان که ریش مادر سفید میشه دوباره بیایم بشینیم بگیم غیبت حرام است.

تهمت کار [خنده] پسندیده‌ای نیست.

[خنده] چی بگم؟

بعد ایشون از محی الدین عربی علیه الرحمه از عارف عربی می‌فرماید در موارد عدیده گوید خود بنده دیدم این موارد عدیده رو در فصوص ایشون.

[سرفه] که بعد از بقاء به معبود و بقاء به معبود، معبود کیه؟

بقای بعد از فناست تازه.

یعنی اون سه مرحله فنا رو رفته.

دیگه اصلاً هیچی نیست جز مثل ملائکه مهیمین.

هیچ خبر از خلق، خلق الله ندارن.

یکپارچه هیمانند در حیرتند از در ذات ربوبی.

اصلاً متهیر حضرت حق‌اند.

جز حق چیزی اصلاً خبر از خلق ندارند.

تازه رفت طرف به این بقا رسید که بعد فناعه، اونجا هم می‌فرماید عارف عربی.

می‌فرماید که بعد از بقاء به معبود نیز عین ثابت برای سالک باقی می‌ماند عین ثابتم که تو بحث لقاءالله ما گفتیم چیه.

شبای جمعه یا زهراى شهر.

دیگه می‌دونن دیگه یعنی چی.

حالا اینجا این‌ها رو گفتیم همه این‌ها باز یه مروری بود بر گذشته.

این‌ها رو ما گفته بودیم که رسون ما رو به چی؟

حتی اگر بری فانی بشی در بحث اهدیّت.

نقطه سر خط.

وقت ما تموم شد دوباره رسیدیم نقطه سر خط.

حالا خیره انشاالله.

اما تو یا زهراى قبل بحث ما حاشیه زیاد می‌خوره.

کم کم.

هر جلسه که میایم اصل مطلب می‌مونه.

انشاالله که می‌گیم.

فعلاً این رو بدونیم که ما [مکث]، یه ظاهر داریم، یه باطن.

"هو الاول والآخر والظاهر والباطن" این که اصله.

درست شد؟

چون خدا، خدا هم ظاهر و باطن دارد.

ال-البته ظاهرش عین باطنشه.

یعنی یک وجود صمدیه.

دو تا نیست.

بگیم حالا یه وجود ظاهر، یه وجود باطن، نه.

دو طور از اطوار وجودی حق‌اند.

اصلاً عالم، عالم اطوار وجودی حق‌ه.

یه طور حق شده آسمان.

یه طور حق شده زمین.

یه طور حق شده تو.

یه طورش شده من.

طورهای مختلف ظهور حق‌اند.

ظهور اسماء و صفات حق‌اند.

خود ما هم این شکلی‌م.

یه طورمون بصرمونه، یه طور ما سمعمونه، یک طورمون لمسمونه، یک طورمون یعنی یک قوه‌مون یعنی یک ملکه وجودمون، یک فرشته، یک ملائکه.

میگن ملائکه الله هم اینان.

یک ملک از ملائکه الله که تو وجود ما هستند و تنزل پیدا کردن و همراه مااند قوه بصر ما.

قوه لامسه ما.

قوه شامه ما.

قوه قاضیه ما.

ماسکه ما.

حاظمه ما.

دافعه ما.

اینا همه ملائکه الله‌اند.

درست شد؟

از چرت بیاید بیرون.

چون نکته مهمی رو دارم میگم.

این‌ها همینطوری به صورت طولی ادامه هم هستند تا هی رتبه‌شون میره بالا، بالا، بالا.

میره به مراتب عالیه.

[مکث]، از قوه خیال میره به عقل و قلب و همینطوری بالاتر از قلب که شروع کثراته و محلی‌ست که شما حاضر می‌کنی.

چی رو حاضر می‌کنی؟

کثرات رو.

شما اگر الان هی آنچه که مثلاً یاد مادره، یاد مادرت برات زنده می‌شه.

بله قوه خیال کمک می‌کنه شکل مادرت رو ببینی.

تو قوه خیال شکلی می‌سازه.

اما کجا این شکل حاضر، حاضر می‌شه؟

تو قلبت.

که اگر حاضر نشه نمی‌تونی ببینیش، درکش کنی.

این شروع کثراته.

مافوق اون می‌شه چی؟

روح ما، روح ما جنسش اهدیّته.

که همه چی به مقام جمع الجمع اونجا مندمجن.

درست شد؟

خب اینکه ما هرچی درک می‌کنیم از اهدیّت وجود ماست یعنی از اون مافوقه.

تازه بالاتر از اون هم داریم.

جلسه بعد عرض می‌کنیم.

یادمون باشه این بحث در نره از دستمون.

شما هم یادآوری بکنید که مافوق روح یا اهدیّت چیه در وجود ما و بیرون از وجود ما.

آنچه که ما می‌گیریم، عکس می‌کنیم، می‌چشیم، بش-- حتی می‌بینیم‌ها، اون در مرتبه اهدیّت ماست.

الان اگر شما داری منو نگاه می‌کنی اما منو نمی‌بینی.

چرا نمی‌بینی؟

می‌شه؟

داری منو می‌بینی، منو نبینی؟

می‌شه؟

فکرت جای دیگه‌ست.

اصطلاحاً می‌گیم فکرت جای دیگه‌ست.

فکرت جای دیگه نیست.

روحت، روحت تعلق به جای دیگه پیدا کرده اون لحظه.

روح اشراف داره به فکر تو، فکرت رو منحرف می‌کنه از من.

فکرت مون-منحرف شد، قوه خیال صورت من رو تو وجود تو ایجاد نمی‌کنه.

تو منو نمی‌بینی اگرچه به سمت منی.

یه چیز دیگه می‌بینی.

الان اصلاً بالاخره چه منو، چه دیگری رو کجا دیدی؟

کجا دیدی؟

تو وجود خودت.

کجای وجود خودت؟

کجا درکش کردی؟

کجا دیدیش؟

کجا چشیدیش؟

یا چیزی که شنیدی، چیزی که درک کردی، چیزی که فهم کردی، حتی چیزی خوردی، چشیدی.

بالاخره چگونه‌ست که [مکث]، کسی تو خواب خوابیده، این قوه چشایی ظاهرش، ظاهریش خوابه از کار افتاده ظاهراً.

تو خواب داره یه چیزی می‌خوره.

اما این زبانش نیست که چرا باز مزه رو می‌چشه، می‌چشه.

اونجا چی داره مزه رو می‌چشه؟

الان زبانت که از کار افتاده که روحت.

یعنی هرچی که هست اهدیّته.

چرا ما درکمون نسبت به حقایق عالم-- من خیلی سریع رد شدم ازش‌ها.

بازم میگم طلبتون.

این خیلی نکته مهمیه.

چند جلسه باید درش حرف بزنیم.

چرا ما نمازمون معراج نیست؟

چرا ارتباط با امام زمان نداریم؟

چرا نمی‌تونیم کربلا رو خوب درک کنیم، تصور کنیم؟

همه جواب‌ها رو تو یه جمله می‌خوام بگم.

به سیر بحث شما هم می‌تونید الان جواب بدید.

چرا من گاهی اوقات مزه غذا حالیم نمی‌شه؟

حتی تا این حد انزلش بیارش پایین پایین.

چرا حرف این بابا رو حالیم نمی‌شه؟

چرا کتاب این عالمو می‌خونم نمی‌فهمم؟

چرا از قرآن چیزی نمی‌فهمم؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

بفرمایید.

ارتباط ما با اهدیّتمون قطع شده.

اهدیّت چیه؟

روح.

مرتبه روحه.

آیا روح هم بالا دست خودش چیزی رو داره که به اون مرتبط باشه؟

بله.

به اون میگن سر.

آیا سر هم بالا دست خودش چیزی رو داره؟

بله سرّ Ser.

اینا رو می‌گیم نترسید.

اینا رو می‌گیم.

اینا رو ما باید بدونیم.

سیر معرفت نفسه.

که حالا بعضیا به سر و سر و سر گفتن خفی و اخفی.

اول اهدیّت رو بچشیم که مقام روح ماست.

اگر کسی ضعف اراده داره اراده‌اش ضعیفه.

هرچی اراده می‌کنه گناه نکنه نمی‌تونه.

اراده می‌کنه نماز صبح پاشه نمی‌تونه.

اراده می‌کنه یه ختمو تموم کنه نمی‌تونه.

ظاهراً اشکال به بیرون از خودش می‌کنه.

می‌گه وقتم ایجاد نکرد، مشکل ایجاد شد، مریض شدم.

اینا همش بهانه است.

همه اینا بهانه است.

ارتباط عوالم یا اون رتبه‌های مادونش پایین‌ترش با اون مافوق که اهدیّتش از بین رفته.

این ارتباط قطع شده.

این همونی که شما گفتین که قرآن رو نمی‌تونیم ختم کنیم می‌خوام بهتون بگم چرا ختم قرآن موفق نمی‌شیم.

احسن.

بله همینه.

مثلاً ختم هرچی، هر ختمی رو شما دست می‌گیری موفق نمی‌شی.

انقدر این قصه مهمه.

مستقیم در همه چی ما دخیله.

حالا با خودش بله، خودت نمی‌تونی با روح خودت ارتباط بگیری.

آقا این چه حرفیه شما می‌زنی؟

چیه می‌گی؟

اجازه بدید.

اجازه بدید پیش بریم.

یک، یک حرف رو به موقع بزنیم.

هرچی بیرون از ما هست درون ما هم هست.

ما الان می‌تونیم ارتباط با ارواح بگیریم؟

بیرون از ما، بیرون از خودمون.

بفرمایید روح حاج قاسم رو حاضر کن اینجا ببینم.

نمی‌تونم.

چرا نمی‌تونی؟

چون با روح خودت ارتباطت قطع شده.

این روح یعنی هرچی بیرون هست تو ما هم هست، یک جنسن.

حالا اینا رو با هم صحبت می‌کنیم.

انقدر این قصه مهمه که گیر و گورهای ما در میاد.

بعد می‌افتیم به عملیات اجرایی.

خب حالا باید راهش چیه؟

یک، یک باید گوش بدیم، به گوش باشیم و عمل کنیم.

[نفس عمیق] یه صلوات ختم کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.