یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
در این غروب جمعهی پر از نور حضرت ولی عصر که مصداق اتم نام الله هست که الله نور السماوات و الأرض به نور وجودیشون وجود تاریک امثال بنده رو روشن کنن. به جلسهی ما عنایتی داشته باشن همهی ما و متعلقین ما رو دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. هم تبریک عرض میکنیم به جهت پیروزی نسبی مقاومت و ان شا الله این پیروزی وسیع بشود که رهبر ون جمله بسیار شیرینی فرمودندد که قبلاً فرمودندد که فلسطین کلید رمزآلود ظهور است. خیلی جمله پرمعنایی است. فلسطین کلید رمزآلود ظهور است. ان شا الله از قرائن و شواهد برمیآد که امید داریم ان شا الله امید داریم که ببینیم درک کنیم ظهور حضرت رو. اگر ان شا الله بدا حاصل نشه. بدا مقدرات رو تغییر میده. مثلاً کوتاهی ما آنوقت.
ریشههای قرآنی معنا
هرکس در هر زمینهای هر چقدر میتونه باید سعی کنه در زمینهسازی از همین تو خونه خود شروع کنه که در منزل خودم اگر الان امام عصر رو دعوت کنم چه شرایطی باید منزل من داشته باشه تا آن بزرگوار تشریف بیاره؟ حالا یک عزیزی یک پیامی فرستاده بود که چند وقته مثلاً این سلسله بحثها تو کانال بارگذاری نمیشود. انگار امام زمان و حضرت زهرا با ما قهر کرده. اینها قشنگه. اینها چیزهای قشنگیک. ولی یک قسم- قسمتش بیان کرده بود که من نماز امام زمان هرچی خوندم نماز و توسل به مادر کردم اینها که دیدم امام زمان داخل تشریف نمیآورد. بعد برخی به مدیر کانال گله کردند گفتند که این چه حرفیک؟ مثلاً این حرف آدمای مت چیزن مدعی ارتباط با آن بزرگوار، اینها نه خیلی.
اصل و امّ در زبان دین
حالا آن قسمتشو من گفتم حذف کردند نقطهچین گذاشتن که شاید کسی ظرفیتش رو ندارد نمیشوندود. ولی من الان نمیتونم در قوه خیال خودم امام زمانم رو تصور کنم. الان این نقاشیهایی که میکشم به چه خاطره؟ رو حساب روایات چرا امام از تنها حضرت امام علیک الرحمه تنها عکسی رو که قبول کرد عکس رو قبول نمیکرد ها از ائمه. اما عکس پیغمبر در سیزده سالگی رو که با تجا برای تجارت داشتن میرفتندد رو چرا قبول کرد؟ و تا آخر عمرشون رو طاقچه خونهشون بود عکس پیغمبر. چون خیلی مطابق با واقع بود. من خودم بچه بودم با آن عکس چون اول که این عکس وارد ایران شد، کسی که این عکس رو آورد قبل از اینکه به دست امام برسه به دست بنده رسید و من اصل این عکس رو داشتم. شبها تا صبح با این عکس گریک میکردم.
معیار کرامت انسانی
خیلی عکس عجیبی بود و از همان موقع شوق ما به پیغمبر گل کرد از آن عکس. اینها از کجا میاد؟ این عکسها از همین تصورات دیگر قوه خیال صورت و شکل ایجاد میکندد و میکشه. اصلاً الفاظی که ما داریم میگیم همین الفاظ، همین الفاظی که ما داریم بیان میکندیم از کجا دارد میاد؟ اینها از کجا دارد میاد؟ آیا در وجود من اینها نیست؟ کی اینها رو ایجاد کرده؟ چرا یکی لاله نمیتواند حرف بزنه؟ یک گاو جسارتاً خودشو بکشه بگه ماااا تموم شد رفت. دیگر بیشتر از این چرا نمیتواند حرف بزنه؟ چون خدا بهش القا نمیکندد. اما به من و شما چقدر خدا دارد القا میکندد. این القای خداست. اصلاً این تلفظات، این الفاظ، اینها همه القاءات الهیست.
خواندن برای دریافت اصول
حالا اگر کسی آن لایک های وجودش که حالا عرض می کنیم در سیر بحث، یک دونش آلوده شده باشه که آلودگی همیشود از انزل مراتب شروع میشود. از بالا نیست، از روح نیست، از پایینه، از ظواهره، از قوای نفسه شروع میشود. اگر یک دونه این لایک ها آلوده شد، می بینین القاءات میشود چی؟ القاءات شی-شیطانی. ولی باز شیطان هم یک کلمه الله. آن هم به یک معنا مظهر اسم مظلل خداست. باز دست خدا در کاره. دزد هم لا حول و لا قوه الا بالله. به قوه الهی میرود دزد میکنه، دزدی میکنه. خودش خواسته. کلاً نمد هاؤلاء و هاؤلاء. حالا بحث به حاشیک نره. ما در قوه خیالمون میتونیم آن بزرگوارمون رو نسبت به آنچه که فهم کردیم از ایشون تصور کنیم. بله نفوس متغیرن، مختلفن.
روایت و روشنشدن راه
پیغمبر فرمود اگر شما بدانید خدآند منان شما رو به چه، چگونه با چه اختلافاتی، با چه اختلافاتی خلق کرده چون هیچ کدوم مثل هم نیستید، هیچ وقت به اختلاف نمیرسید. چه جمله شیرینیک. یک بار دیگر میگم اگر بدانید خدای منان شما رو با چه اختلافاتی خلق کرده، چقدر یعنی اختلاف دارید با هم. هیچ وقت به اختلاف نمیرسید. چون خود صریح آیک قرآن می فرماید قل کل یعمل على شاکلته. هر کسی عمل میکنه بر شکل شاکله خودش، بر آن شاکل شکل وجودی خودش. اگر خدای منان احدیت دارد که قل هو الله احد. پس هر آنچه که هم که خلق میکندد احدیت دارد. یعنی یک دونهست، یکتاست، واحد، تک. یک دونهست، یک دونه. دو تا نیست.؟ اما احد یعنی یکتا. نه یعنی یکیک که دو не میشود، اینطوری نه. یعنی اصلا چیزی در برابرش نیست که بخواد قیاس بشود. یک، چیزی کنارش هست دو، سه، چهار.
میزان فهم و طلب
اما احدیت، احد یکتاست، بی همتاست. پس همه خلائق خدا بی همتااند. نشنیدید یکی میگوید یک دونه ای. برخی میگویند این خیلی ریشه علمی دارد، اعتقادی دارد. یک دونه ای. خیلی قشنگه، یک دونه ای. بله نفوس متغیرن، مختلفن. هر کس نسبت به صعه وجودی خودش اما میتونه درکی از آن بزرگوارش داشته باشه که خدای منان هم خلقش هر کدوم مثل هم نیستن. الان من اینجا حرف میزنم، خودم از حرفای خودم به گونه ای برداشت میکندم، شما یک گونه دیگر. تک تک هر کس به نوعی نسبت به صعه وجودیش. می بینید همه هم درست برداشت میکندندد، نه که غلط باشه ها. اما نسبت به خودشان. این شکلی هست. اصلا حالا آن بنده خدا تو قوه خیالش، تو قوه تو سو تو وجود خودش. باید امام عصر اول تو زندگی خودش، تو وجود خودش فرج کنه، ظهور کنه. بعد در عالم هستی دیگر.
پرسش یک نوجوان
اشتباه ما برعکس خودمون و زندگیمونو رها کردیم. کاری نداریم آن بزرگوار ظهور کرد در وجود ما، ظاهر شد در زندگی من. اصلا کاری به این ندارم. صرفا منتظرم آن بزرگوار ظهور کنه در اجتماع. الان دوست دارم برم غزه جلوی اسرائیل وایسم. همه ما اینو دوست داریم. آن بزرگوار چرا جلوی اسرائیل وجود خودت نمیایستی؟ در آن فراعنه فرعون وجودت. هی برای امام حسین بشینم تو هیئت گریک کنم خیلی خوب. اصل اصیل و کین مقدس که چه عرض کنم، فیض اقدس نصیب هر کسی نیست. اصلا نشستنه در جلسه ذکر اربابمون ابا عبدالله. چه برسه متأثر شدن و اشریختن. درسته، همه اینها درسته. اما الان دوراهی گناه برای من پیش میاد یا ثواب. بالاخره چه کنم؟ اینجا دعوت شیطان وجوده. شیطان همان یزیده. یزید وجود من، شمر وجود من با امام حسین وجود من درگیر شده.
حرکت از دانسته به نادانسته
میخواهد بشینه رو سینه حسین وجود من. چگونه است که من در وجود خودم اجازه میدم شمر وجودم، حسین وجودم رو ذبح کنه. بعد بیرون از وجودم برای آن حسین بیرون که حق است و عین حق است و مظهر اتم حق است و ظهور تام حق است گریک میکندم. برای حسین وجود خودم گریک نمیکندم. باید الان در وجود خودم با اسرائیل وجودم بجنگم. با آن اسرائیلی که غصب کرده وجود منو. الان قوه خیال من غ-غصب شده توسط نفسم، نفس امارهم، توسط اسرائیل وجودم، فرعون وجودم. اینها با هم درگیرن. اگر آنجا گریک میکندم که گریک هم دارد تا قیام قیامت. هرچی گریک کنیم کمه، حقه. اما در وجود خود من آب چیک؟ انزل من السماء ماء فصابت اودیت بقدرها. در این سیلی که راه میفته از این ما آبی که نازل میشود هر کس در هر وادی به قدر و اندازه خودش از این آب بهرهمند میشود.
فنا و نسبت آن با حرکت
ابا عبدالله را از آن آب دریغ کردند. از آب هم مزایقه کردند کوفیان. خوش داشتند حرمت مهمان کربلا. گریک میکندیم حقه. باید بسوزیم. اما چگونه است که وجود خود من توسط یزید غصب شده؟ نهر فرات وجود من منع شده از خودم. وجود خودم رو آبرسانی نمیکندم. آن آبی که در نشئه طبیعت مایکی حیات است، سیر انفسیش رو بخوای تفسیر انفسی همین آیک رو بگی که "أنزل من السماء ماء" و پیشتر گفته شد دیگر که این آبی که در نشئه طبیعت اینجا مایکی حیات است، در تجرد، در مجردات، در ملکوت عالم و ملکوت وجود خودت آن آب چیک؟ مگه قرآن آمده درس آب شناسی و زمین شناسی به ما بدهد؟ "إن هذا القرآن يهدي، يهدي للتي هي أقوم" به نحو أقوم بر وزن افعل با قدرت به محکمترین حالت يهدي هدایت میکندد. این کتاب هدایت است.
گنج پنهان و آفرینش
پس باید ببینیم الان این قر این آیک دارد به من چی میگوید؟ سیر انفسیش میشود الان به چه درد من میخورد این آیک؟ حالا شأن نزولش، تفسیر آفاقیش در چه افقی، چه زمانی، چه شب و روزی، به چه شکل، چرا نازل شد؟ اما الان به چه درد من میخورد؟ میگوید در وجود تو، آب حیات وجود تو، آن آبی که حیات به وجود تو میبخشد، علمه، دانشه، معرفته. چرا الان خودت، خودت رو منع کردی؟ چرا امام حسین وجودت رو آبرسانی نمیکندی؟ حسین وجودت تشنه است. چرا از معارف فارغی؟ چرا فراریای؟ چرا از درس و بحث و کتاب و معلم و استاد دوری؟ این یعنی حسین وجودت تشنه است. حالا هزاری بشین و "من الماء منعوا" گریک کن به حق. باید هم کرد. حسین وجودت رو چرا تشنه رها کردی؟ دقت کردی چی گفته میشود؟ حالا نمیدانم چرا یکو بحث به اینجاها کشید.
جایگاه انسان در سیر
ما هنوز کتاب رو هم باز نکردیم. داشتیم بحث آن مثالی رو میزدیم که مبارزه با اسرائیل و چه و بعد از آن کسی که پیام فرستاده بود تو قوه خیالش میگوید آن بزرگوار، من نماز خوندم احساس کردم که تو خانهی وجودم امام زمان وارد نشده. احساس خوبیک. خودش با خودش درگیره. خیلی هم خوبه. همین جاها باید سیر و سلوک شروع بشود. اینجاها باید نقطه آغازین سیر و سلوک باشه. نه اینکه ذرهبین بندازیم ببینیم کی آدمه، کی شیطانه. به تو چه اصلاً؟ مگه من و شما رو تو قبر آنان میذارن؟ به من و شما چه؟ یک وقت گناه جمعیک، یک اجتماع درگیر میشوند، ظلم به اجتماع بشریت میشود، اصلاً به انسان و انسانیت ظلم میشود. همه باید داد بزنیم، جماعتی. یعنی منع مناع الخير میشوند یک عدهای. ظلم جمعی و ظلم دیگر بدتر از آن جهانی مثل اسرائیل غاصب میکندند.
باطن قرآن و باطن ولایت
اینها که هیچی باید با تمام قوا همه جلوشون وایسن. آن بزرگوار یک وقت یکی یک خطای اخلاقی کرد تو خونهش، به من و شما چه که ذرهبین میندازیم فلانی این کارو کرد، آن کارو کرد. یا اگر قرار شد کسی به مانع فیض و خیر جماعتی شد، بله باید ذرهبین انداخت که آن هم با دلسوزی. امیرالمؤمنین علیک الصلاة والسلام به کارگزارانش میفرمود مبادا حد جاری میکندید، شلاق میزنید به کسی که حد براش جاری باید بشود، بعد خوشحالی کنید. گریک کنید و حد بزنید. گریک کنید و شلاق بزنید. نه بشکن بزنید که به به زدم، له کردم، فلان کردم. این که انسانیت نیست که. خودمون رو هم همینطور. وجود خودمون رو هم همینطور. حالا آن شخص به این شکل. چقدر بدهد آدم هر چیزی رو با نگاه، با ذرهبین سوء ظن نگاه کنه. همه چی رو بگه این، این منظورش فلانه.
آداب نسبت با پیشوا
بابا یک مقدار حسن ظن داشته باشیم. البته حسن ظن هم منظور سادگی نیست که ما به گونهای عمل کنیم که هرکس هر کاری کرد ما هیچی متوجه نشیم. نه باید سیاست داشت. حالا بماند که این هم خودش یک مقدمهای شد به بحث و یک تعلیقهای، یک حاشیکای به هر حال تهشیک هم باید داشته باشه دیگر بحث ما. اما بریم سراغ متن. یک اقراری بکنم که با محرم اسرارمون، همسرمون تو خونه این کتاب رو میخوندیم. به، بهشون گفتم که من هرچی میرم جلوتر، اِاِاِ می بیشتر میترسم و میلرزم و تعجب میکندم با چه جسارتی، با چه جرأتی این کتاب رو برداشتم، دست گرفتم و متن درسی جلسههای غروب جمعه قرار دادم. واقعاً موندم خودم. اینو جدا دارم اقرار میکندم که به چه جرأتی برداشتم. هرچی میرویم جلوتر و من دقت نظرم رو، خودم تو خلوتم میخونم.
فخر فروشی و آفت آن
همین متنی که الان میخواهم برای شما بخونم دهها بار خوندم در زمانهای مختلف، خلوتم، جلوتم و هر بار چیز جدیدی متوجه شدم که بدنم به لرزه افتاده. عجیب عمیقه. یک دریای مواج و عمیقیک به هر حال. کم کسی این رساله رو نگفته که منسوب به سید بحر العلومه. بحر العلوم، دریای علمها. شوخی نیست این لقب که امام عصر این لقب رو به ایشون دادند. دیگر داستانشو قبلاً گفتم که بعد از این هم هرگز کسی به این لقب ملقب نشد طلب توسط ولی اعظم حق. ما رسیده بودیم به بحث، اِاِاِ یادتون باشه، اِاِاِ جلسه پیش تا آنجا که یادمه که فکر میکندم حدود یک ماه و نیم پیش این حدودا بود، قبل از اربعین بود. حالا الحمد لله شر ما از سر شما خیلی کم شده و کم شده. دیگر ماهی شده خداروشکر. خدا شما رو دوست داشته.
زیارت و سکوت
دیگر این ماهی رو ما با عمو حسین گفتیم اینم به خاطر اینکه سیر این رساله قطع نشه چون بعضی از دوستان، اِاِاِ پذیرش نداشتن. گفتند مبحث رو به درد ما نمیخورد، سنگینه، ما مثلاً استفاده نمیکندیم و اینها. ما هم دیگر هی عقب نشینی کردیم ولی دیگر به خاطر عطش برخی گفتیم حیف کلاً جمعش کنیم ماهی یک بار عمو حسین برای ما وقت بذاره. حالا آن موقع که یادمه رسیده بودیم به بحث اهدیکست و ما به شما وعده داده بودیم که این رو کمکاش کنیم، واکاوی کنیم.
که اصلاً اینکه حضرت علامه عسگرزاده علیک الرحمه در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری که الان هم همراه بنده است این کتاب، جلده یکشه که بهترین، یکی از بهترین و میشود گفت سنگینترین کتابهای واقعاً جز اینکه بگه انسان این القاءات سبوحی حضرت حق بوده بر قلب پاک صدر المعنوی برجستهترین شاگرد مرحوم ابن عربی و همچنین شرحی که شاگرد ایشون مرحوم ابن فناری میزنه اسمشو میذاره مصباح الانس. و البته آن واکاوی و بازگویی اسراری که علامه عسگرزاده به ایشون تعلیقه، تهشیک اینها میآورد دیگر اصلاً جز نمیشود گفت مگر اینکه از عرش نزل پیدا کردند. اینها رو من معرکه گیری نمیکندم.
مهمانی در حریم ولایت
دارم آنچه که هم از خودشان شنیدم و خودم ترسیدم، لرزیدم، رعشهای که از شنیدن و چشیدن بعضی از این هوای حاصل شده به شما گفته میشود که به هر حال رسیدیم به اهدیات و حضرت استاد در این شرح این کتاب فرمودند آنچه که ما از پیرامون خودمون چه به واسطهی ادراکات حواس ظاهریمون، چه باطنیک، مطلقاً آنچه که ما ادراک داریم، ما مدرکیم. آنچه که از مدرکات درک میکندیم حالا چه با قوه خیالمون که برزخ بین ظاهر و باطنمونه، پوله، واسطه. بخشیش احکام ماده رو دارد، بخشیش احکام مجردات رو دارد. چه قوه باطنتر که عقله، قلبه، روحه، سره، سرّالسر تا بیاید پایین قوای ظاهریک مثل بصر و سمع و شم و ذائقه و لمس و اینها. آنچه که ما درک میکندیم به اهدیةتنا درک میکندیم. ما اینجا بودیم. برای اینکه این رو بگوییم زیاد حرف زدیم ولی اصل مطلبمون.
درسهایی از اهل معرفت
اجازه بدید یک چند تا جمله از شرح حضرت ببین شرحچه که سایر ما داریم میگیمها. حواسمون باشه که قبرش بوی بهشت میده. حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی شرح بر این بخش از رساله سید السلف که سید بحر العلوم دارن. میفرمایند یعنی اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود، عالم لاهوت دیگر آن بالاترین مدارجه. عالم نبی اکرم اسلامه. ذیلش میشود جبروت که عالم امیرالمؤمنینه. عالم عقوله. ذیلش میشود ملکوت که عالم حضرت زهرا سلام الله علیکاست که ملکوته، برزخه. ذیلش هم میشود دنیا. حالا میفرماید یعنی اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود که ما ارتباط با عالم لاهوت حاضران داریم از طریق قلبمون. کسی که قلبش قفل نشده باشه اینها تو قرآن تدبر نمیکندند. سرش میدونید چرا تدبر در قرآن ندارن؟ به جهت اینکه قفل شده قلبهاشون.
مراتب سیر و سلوک
در بحث قلب در قرآن، قلب مقفول رو با غین نه با قاف یعنی قفل شده رو ما چند جلسه حرف زدیم. اینو آنجا تشریح کردیم که ما مرتبطیم با آنجا از طریق قلبمون اگر قفل نشده باشه، به عالم لاهوت. بعد میفرماید حالا اگر کسی دسترسی پیدا کرد بر اساس طه، طهارت نفس دسترسی پیدا کرد به کجا؟ به عالم لاهوت. که ما قبلاً پیشتر گفته شد هرچه بیرون از ما هست در درون ما هم هست. اگر بیرون از ما عالم لاهوت هست، در درون ما هم اسمش قلب ماست. اگر بیرون از ما اهدیّت هست در درون ما هم هست که اسمش روحه. اگر در درون ما، بیرون از ما واحدیت یا کثرات هست در درون ما هم هست. همان قلب ماست. شروع کثرته. اگر بیرون از ما برزخ هست، عالم مثال هست، در درون ما هم هست. مثال متصل ماست. بیرون مثال منفصل ماست. آن برزخ بیرونیک.
رساله و دشواری راه
درون ما برزخ درونی ما که میخوابیم از طریق برزخ وجودیمون با عالم برزخ ارتباط میگیریم. میتوانیم امواج رو ببینیم. همه هست. لاهوت هم در ما هست. رتبهاش هست. ما فوق لاهوت هم هست. حالا اگر دقت ارائه کنید اگر کسی سالک رسید به آنجا یعنی موانع رو کنار زد چیز دور از دسترسی هم نیست. شاید کسی حتی دسترسی پیدا کرده ر ندارد، علمش رو ندارد. راههایی هم هست البته. به وقتش دوست داشتید پیشتر گفته شد. چه راهی هست، راههایی هست که متوجه بشویم ما به این عالم رسید دسترسی پیدا کردیم یا نه در وجود خودمون. راههایی هست. و اگر فنا در جمع اسماء الهی حتی فنا در اسم احد حاصل کند، فنا در اسم احد. گفتم به اهدیةتنا. دیگر جمع الجمعه. همه آنچه که ما در وجودمون به عنوان ملکاتمون، داشتههامون هرچی داریم بهمان القا شده رسیدیم بهش.
مقام عندیت
همش به نحو اهدی در ثقع نفسمون، در آن مکمندهیمون، در جایی که اکثراً ازش بیریم اما میدونیم یک چیزی در وجودمون، در آن غیب وجودمون هست اگرچه بیریم. اینها همه آنجا جمعاند. اینکه طرف الان یادش رفته چرا یک ساعت بعد یادش میاد؟ دسترسی پیدا میکندد به آن منبع. همه چی در وجود ما آنجا مندمجه، هست، از بین نمیرود. همه در احدیت وجود ما جمعاند. مقام جمع الجمع. حالا در این قوای با مادون که به کثرت میخورند چون کثرت ضعفه، وحدت و جمع الجمع قوته، آنجا از بین نمیرود اما اینجا از بین میرود، از حافظت از بین میرود. تو قوه خیالت، قوه خیال ضعیف میشود. نمیتواند صورت و شکل ایجاد کنه تو ببینیش. نمیبینیش. گمش کردی. بیلت خرابه اما بلدی بیل بزنی که. بلدی بیل بزنی. بلدی کلنگ بزنی اما کلنگت الان خرابه.
مادیت و حیات جاودان
این قوه مثلاً خیالت خراب شده، آلوده شده، مشوشه. حالا چه چیزهایی باعث تشویش قوه خیال که اکثر قریب به اتفاق ما قوه خیالمون مشوشه لذا ارتباط ملک و ملکوتمون نوسانیک، خیلی به ندرت اتفاق میافتد. این یک بحث مفصلیست که البته قبلاً چیزکی عرض کرده بودیم. چقدر ما به شما بدهدکاریم. حالا اینجا میفرماید که حتی اگر فنا در اسم احد حاصل کند، برود غرق بشود در احدیت حضرت حق. فنا، فانی بشود. یعنی از فنای در اسماء افعا یا توحید افعالی بود، فنا در اسماء فعلی حضرت حق که افعال خودش رو مستهلک و فانی و مستغربه در افعال حضرت حق ببینه. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. این ذکر که دم دستی ما شده انسان رو پرش میده به آن سیر. خیلی مهمه آدم معلم داشته باشه، استاد داشته باشه، هر ذکری دست نگیره.
کثرت و وحدت
حالا ما یک بحثی قبلاً داشتیم در خصوص طرح ذکر و ناذكر الله خیریک. ما نسبت به هر اهل بیت علیکم السلامی که رسیدیم چهارده نور پاک علیکم السلام بر اساس فرمایشات بزرگواران روایات گفتیم که بهتره به این امام میرسی این توسلات رو برای این چیزا مثلاً گیرم اینه، حاجتم اینه، مشکلم اینه. بهتره به آن امام توسل کنی. یک یک اینها رو ما گفتیم قبلاً. و حتی توی این مورد به آن امام توسل نکنی. جسارته، اساءه ادبه. تو بری محضر امیرالمؤمنین بخوای چکت پاس بشود. این جسارته. باید تو دهنت بزنن ملائکه. مقام ولایت امیرالمؤمنین که به عنوان ابو الأئمه و پایگاه ولایته درک نکردی. آنجا باید حکمت بخوای. قرآن بخوای. یاسین و قرآن الحکیم. حالا اینها رو چیزکی بریم اینطوری که باشه که ما اصلاً نمیرسیم به ا درس.
اسم جامع
و اگر بقا بعد الفنا که همان بقا به معبود است، بقاء به معبود رو قبلاً دو تا ترجمه ما اینجا ازش کردیم. کسایی که درس و بحثها رو خوب گوش دادند و پیگیرن متوجهاند. دیگر جا نمیمانند. خدا خیر بدهد برخی پیام میدن که ما با خانوممون میشینیم مباحثه میکندیم بارها و بارها. این خیلی شیرینه. علامه میفرماید و اگر بقا بعد الفنا که همان بقاء به معبود است پیدا کند مع هذا تجرد کامل من جميع الجهات حتی تجرد از استعداد امکانی برای او حاصل نخواهد شد یا نخواهد بود. اگرچه اینها همه توضیح داردها. من بخوام توضیح بدم جا میماند. میخواهم به چیزی برسم. اگرچه در این حال علم او علم الهیست. یعنی تونسته دسترسی پیدا کنه به آن منبع. چون تو متن چی بود؟ تو متن رساله سید این بود که یادتون باشه.
تخصص و جامعیت
گفتیم که و بسی از نفوس کمل را اگرچه وصول به شمهای از علوم و معارف میسر ولکن رشهای و قطرهای از عین الحکمه بر ایشان مترشح نگشته و یمبو حکمت اشاره به مبدأ جميع فیوضات و منبع کمالات است. اینها رو ما توضیح دادیم جلسات پیش. حالا ذیل آن، ذیل متن دارد اینجا علامه теهرانی علیک الرحمه میفرماید که میگوید اگرچه علم او تو این وضعیت علم الهیک. سالک الی الله موانع رو کنار زده حتی به بقای بعد از فنا هم رسیده. آن سه مرحله فنا رو هم طی کرده، به بقای بعد از فنا رسیده و با هر موجودی معیت دارد و از ماضی و مستقبل مطلع است. از ماضی و مستقبل مطلع است. اشراف پیدا کرده به همه چی. از کسی که از قبل ر میده، پیغمبر چنان حدیث نوح نبی رو بیان میکندد انگار زمان حضرت نوح بوده، یکی یکی همه رو دیده، انگار ندارد، بوده.
استعانت از حجت
چگونه بوده این صعه وجودی؟ بقای بعد از فنا به جایی میرسد که علمش علم الهی میشود. طوری که اذا شاء ان علموا علموا. اراده کنه اراده کنن که چیزی اراده کنه یا اراده کنن هر کدومشون که چیزی را بدانند، میدانم. این با قبل و بعد میتواند ارتباط بگیره. ولی همان اینجا رو این نکته روشن است. ولی همان علاقه اجمالی به تدبیر بدن مانع از حصول تجرد تام در ما فوق افق امکان خواهد شد. همین علاقهای که هم انسان کاملها بالاخره یک تعلقی به بدن دارد، نفسش که دارد بدن رو مدیریت میکندد. بدن مال کجاست؟ مال نشئת طبیعتش. دیگر همین این خودش مانعه. نمیگذارد آن سیر و آن معراج تام تام تام بشود.
و لذا دیده میشود که نسبت روح او به بدن خود و سایر موجودات تفاوت دارد و بعد از مرگ که به کلی بدن را رها کند بعد از مرگ که کلاً بدن رو رها میکندد و از اشتغال به تدبیر آن به تمام معنای کلمه فارغ شود، ترد تجرد تام لاهوتی پیدا خواهد کرد. بعد از که؟ حتی معصومین. این نظر علامه است. علامه تهران. به جهت تعلقی که به بدن دارد. این بدن رو چه کنن؟ این بدن ما رو اینجا هست یا نه؟ مال نشئת طبیعته دیگر. یعنی بالاخره یک مانعی هنوز وجود دارد. این که همهش آن له له جسارتا بزرگان کمالین، اهل بیت که جای خود دارد. "فتمنوا الموت ان کنتم صادقین" یکی سؤال کرده ما اجازه تمنای موت داریم یا نه؟ اگر به اینجا رسیدی بسم الله. فقط یک حجاب مونده، آن هم بدنت.
معرفت مقصد
شهدا یادش بخیر در گردان عمار که بودیم، ساختمان عمار پادگان دوکوهه، شب عملیات مرصاد بود. آنجا دفترچه یک شهیدی رو پیدا کردم. داشتم میخوندم و خیلی جالب بود. نوشته بود فلسفه شهادت رو. نوشته بود شهادت شهید به جایی میرسد که هر خللی، هر مانعی بین خودش و خدا و معبودش رو کنار میزند. تنها مانع دیگر میشود جسمش. یعنی این. در این معنا آنان به کجا رفتند که ما الان داریم تو رساله سید برودانی رد پاشون رو میبینیم. کجا درس خوندن اینها؟ میگوید تنها مانع جسمشه. میگوید جسم منو بگیرید که برود به آن تجرد تام لاهوتی برسه، به عالم نبی اکرم برسه. که اگر کسی به شما گفته میشود که اگر کسی یک بار حتی در عمرش در منامش در عالم خوابش پیغمبر عزیز عالم رو دید، این خیلی به خودش بارک الله بگه، به پدر مادرش بارک الله بگه چنین کسی.
آغاز چله و اندازه توان
یعنی این یعنی راه کاملاً برات بازه. بسم الله حرکت کن. بله اهل بیت دیگر هم خیلی شیرین، خیلی خوب، عالی. اما او قصهش فرق میکندد. امیرالمؤمنین هم فرمود انا اینها شوخی نیست، حقیقت فرمودند. شکست نفسی نیست. انا عبد من عبید محمد صلی الله علیک و آله و سلم. صلی الله علیک و آله محمد و آله. بعد ایشون یک نه نقلی رو از شیخ ولی الله دهلوی میآورد که در همعاتش دارد قبلاً هم گفتیم. از رو بخونم بهتره. فرمود این فقیر را، این فقیر را آگاهانیدند که قطع علاقه روح از بدن پس از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد. یعنی باز اینگونه نیست که تا طرف مرد تمام قطع علاقه هست. نه اخیر. برای تازه آدم خوبهاش پونصد سال طول میکشد. دیگر این رو من با روحش ارتباط نگرفتم ببینم بپرسم که مرحوم آن بزرگواری دهلوی منظورت پانصد سال قیامتیک یا دنیویک؟
چلههای متناسب با وجود
ننمیدانم. به هر حال این هست. حالا عددش خیلی کار نداریم. موضوع اینه فهم اینکه جدی بگیریم کنار زدن موانع رو. بعد ما آمدیم توی شرعیات موندیم. پوسته، پوست شرع پوستهست. حق هم هست تا تو پوستو نشکافی که به مغز نمیرسی. غیبت، تهمت، حسد، دروغ. آن بزرگوار تو این اولیات موندیم. نگاه به نامحرم. چه، چه مال حرام و شو به نان. آن بزرگوار چگونه توقع داریم که بعد برخی به من اینطوری دستبال منو میبندند، موچه منو میگیرند میگویند حاج آن بزرگوار به جای این حرفا بیاید در مورد دروغ و غیبت و تهمت و حسد و فلان حرف بزن. این چه وضعشه؟ واقعاً زشت نیست الان که ریش مادر سفید میشود دوباره بیایم بشینیم بگوییم غیبت حرام است. تهمت کار پسندیدهای نیست. چی بگم؟
خدمت به خانواده
بعد ایشون از محی الدین عربی علیک الرحمه از عارف عربی میفرماید در موارد عدیده گوید خود بنده دیدم این موارد عدیده رو در فصوص ایشون. که بعد از بقاء به معبود و بقاء به معبود، معبود کیک؟ بقای بعد از فناست تازه. یعنی آن سه مرحله فنا رو رفته. دیگر اصلاً هیچی نیست جز مثل ملائکه مهیمین. هیچ ر از خلق، خلق الله ندارن. یکپارچه هیمانند در حیرتند از در ذات ربوبی. اصلاً متهیر حضرت حقاند. جز حق چیزی اصلاً ر از خلق ندارند. تازه رفت طرف به این بقا رسید که بعد فناعه، آنجا هم میفرماید عارف عربی. میفرماید که بعد از بقاء به معبود نیز عین ثابت برای سالک باقی میماند عین ثابتم که تو بحث لقاءالله ما گفتیم چیک. شبای جمعه یا زهراى شهر. دیگر میدانند دیگر یعنی چی. حالا اینجا اینها رو گفتیم همه اینها باز یک مروری بود بر گذشته.
اخلاص پیش از اربعین
اینها رو ما گفته بودیم که رسون ما رو به چی؟ حتی اگر بری فانی بشی در بحث اهدیّت. نقطه سر خط. وقت ما تموم شد دوباره رسیدیم نقطه سر خط. حالا خیره انشاالله. اما تو یا زهراى قبل بحث ما حاشیک زیاد میخورد. کم کم. هر جلسه که میایم اصل مطلب میماند. انشاالله که میگیم. فعلاً این رو بدونیم که ما، یک ظاهر داریم، یک باطن. "هو الاول والآخر والظاهر والباطن" این که اصله. درست شد؟ چون خدا، خدا هم ظاهر و باطن دارد. ال-البته ظاهرش عین باطنشه. یعنی یک وجود صمدیک. دو تا نیست. بگوییم حالا یک وجود ظاهر، یک وجود باطن، نه. دو طور از اطوار وجودی حقاند. اصلاً عالم، عالم اطوار وجودی حقه. یک طور حق شده آسمان. یک طور حق شده زمین. یک طور حق شده تو. یک طورش شده من. طورهای مختلف ظهور حقاند. ظهور اسماء و صفات حقاند. خود ما هم این شکلیم.
مقام مخلص و مخلص
یک طورمون بصرمونه، یک طور ما سمعمونه، یک طورمون لمسمونه، یک طورمون یعنی یک قوهمون یعنی یک ملکه وجودمون، یک فرشته، یک ملائکه. میگویند ملائکه الله هم اینهان. یک ملک از ملائکه الله که تو وجود ما هستند و تنزل پیدا کردند و همراه مااند قوه بصر ما. قوه لامسه ما. قوه شامه ما. قوه قاضیک ما. ماسکه ما. حاظمه ما. دافعه ما. اینها همه ملائکه اللهاند. درست شد؟ از چرت بیاید بیرون. چون نکته مهمی رو دارم میگم. اینها همینطوری به صورت طولی ادامه هم هستند تا هی رتبهشون میرود بالا، بالا، بالا. میرود به مراتب عالیک.، از قوه خیال میرود به عقل و قلب و همینطوری بالاتر از قلب که شروع کثراته و محلیست که شما حاضر میکندی. چی رو حاضر میکندی؟ کثرات رو. شما اگر الان هی آنچه که مثلاً یاد مادره، یاد مادرت برات زنده میشود.
توحید افعالی
بله قوه خیال کمک میکندد شکل مادرت رو ببینی. تو قوه خیال شکلی میسازد. اما کجا این شکل حاضر، حاضر میشود؟ تو قلبت. که اگر حاضر نشه نمیتوانی ببینیش، درکش کنی. این شروع کثراته. مافوق آن میشود چی؟ روح ما، روح ما جنسش اهدیّته. که همه چی به مقام جمع الجمع آنجا مندمجن. درست شد؟ اینکه ما هرچی درک میکندیم از اهدیّت وجود ماست یعنی از آن مافوقه. تازه بالاتر از آن هم داریم. جلسه بعد پیشتر گفته شد. یادمون باشه این بحث در نره از دستمون. شما هم یادآوری بکنید که مافوق روح یا اهدیّت چیک در وجود ما و بیرون از وجود ما. آنچه که ما میگیریم، عکس میکندیم، میچشیم، بش حتی میبینیمها، آن در مرتبه اهدیّت ماست. الان اگر شما داری منو نگاه میکندی اما منو نمیبینی. چرا نمیبینی؟ میشود؟ داری منو میبینی، منو نبینی؟ میشود؟
توحید صفاتی
فکرت جای دیگرست. اصطلاحاً میگیم فکرت جای دیگرست. فکرت جای دیگر نیست. روحت، روحت تعلق به جای دیگر پیدا کرده آن لحظه. روح اشراف دارد به فکر تو، فکرت رو منحرف میکندد از من. فکرت مون-منحرف شد، قوه خیال صورت من رو تو وجود تو ایجاد نمیکندد. تو منو نمیبینی اگرچه به سمت منی. یک چیز دیگر میبینی. الان اصلاً بالاخره چه منو، چه دیگری رو کجا دیدی؟ کجا دیدی؟ تو وجود خودت. کجای وجود خودت؟ کجا درکش کردی؟ کجا دیدیش؟ کجا چشیدیش؟ یا چیزی که شنیدی، چیزی که درک کردی، چیزی که فهم کردی، حتی چیزی خوردی، چشیدی. بالاخره چگونهست که، کسی تو خواب خوابیده، این قوه چشایی ظاهرش، ظاهریش خوابه از کار افتاده ظاهراً. تو خواب دارد یک چیزی میخورد. اما این زبانش نیست که چرا باز مزه رو میچشد، میچشد. آنجا چی دارد مزه رو میچشد؟
توحید ذاتی
الان زبانت که از کار افتاده که روحت. یعنی هرچی که هست اهدیّته. چرا ما درکمون نسبت به حقایق عالم من خیلی سریع رد شدم ازشها. بازم میگم طلبتون. این خیلی نکته مهمیک. چند جلسه باید درش حرف بزنیم. چرا ما نمازمون معراج نیست؟ چرا ارتباط با امام زمان نداریم؟ چرا نمیتوانیم کربلا رو خوب درک کنیم، تصور کنیم؟ همه جوابها رو تو یک جمله میخواهم بگم. به سیر بحث شما هم میتوانید الان جواب بدید. چرا من گاهی اوقات مزه غذا حالیم نمیشود؟ حتی تا این حد انزلش بیارش پایین پایین. چرا حرف این بابا رو حالیم نمیشود؟ چرا کتاب این عالمو میخونم نمیفهمم؟ چرا از قرآن چیزی نمیفهمم؟ ارائه کنید. ارتباط ما با اهدیّتمون قطع شده. اهدیّت چیک؟ مرتبه روحه. آیا روح هم بالا دست خودش چیزی رو دارد که به آن مرتبط باشه؟ به آن میگویند سر.
حکمت و رزق معنوی
آیا سر هم بالا دست خودش چیزی رو دارد؟ بله سرّ . اینها رو میگیم نترسید. اینها رو میگیم. اینها رو ما باید بدونیم. سیر معرفت نفسه. که حالا برخی به سر و سر و سر گفتند خفی و اخفی. اول اهدیّت رو بچشیم که مقام روح ماست. اگر کسی ضعف اراده دارد ارادهاش ضعیفه. هرچی اراده میکندد گناه نکنه نمیتواند. اراده میکندد نماز صبح پاشه نمیتواند. اراده میکندد یک ختمو تموم کنه نمیتواند. ظاهراً اشکال به بیرون از خودش میکندد. میگوید وقتم ایجاد نکرد، مشکل ایجاد شد، مریض شدم. اینها همش بهانه است. همه اینها بهانه است. ارتباط عوالم یا آن رتبههای مادونش پایینترش با آن مافوق که اهدیّتش از بین رفته. این ارتباط قطع شده. این همانی که شما گفتین که قرآن رو نمیتوانیم ختم کنیم میخواهم بهتون بگم چرا ختم قرآن موفق نمیشویم. احسن.
معراج و علم بیپایان
بله همینه. مثلاً ختم هرچی، هر ختمی رو شما دست میگیری موفق نمیشی. آنقدر این قصه مهمه. مستقیم در همه چی ما دخیله. حالا با خودش بله، خودت نمیتوانی با روح خودت ارتباط بگیری. آن بزرگوار، این چه حرفیک شما میزنی؟ چیک میگی؟ اجازه بدید. اجازه بدید پیش بریم. یک، یک حرف رو به موقع بزنیم. هرچی بیرون از ما هست درون ما هم هست. ما الان میتوانیم ارتباط با ارواح بگیریم؟ بیرون از ما، بیرون از خودمون. ارائه کنید روح حاج قاسم رو حاضر کن اینجا ببینم. نمیتونم. چرا نمیتوانی؟ چون با روح خودت ارتباطت قطع شده. این روح یعنی هرچی بیرون هست تو ما هم هست، یک جنسن. حالا اینها رو با هم صحبت میکندیم. آنقدر این قصه مهمه که گیر و گورهای ما در میاد. بعد میافتیم به عملیات اجرایی. حالا باید راهش چیک؟
شب جمعه و اخذ معرفت
یک، یک باید گوش بدیم، به گوش باشیم و عمل کنیم. یک اللهم صل علی محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.