اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
در این غروب جمعه بسیار باصفا انشاءالله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از صائغ جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.
چه مادیت با حیات ابدی مجتمع نمیگردد و ماده و جسمیت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تابع.
کل شیء حال کن الا وجهه.
وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه دیگران میشود.
[مکث] و با آن به ایشان ظهور و تجلی میکند.
[نفس عمیق] پس وجه هر کسی مظهر اوست.
در وزن مفعول یعنی محل ظهور.
[نفس عمیق] پس هر چیزی به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیه هلاک و دوار از جمله لوازم اوست.
و بسی از نفوس کمل را اگرچه وصول به شمهای از علوم و معارف میسر، ولکن رشحهای و قطرهای از عین الحکمه بر ایشان مترشح نگشته.
[نفس عمیق] و یمبو حکمت اشاره به مبدأ جمیع فیوضات و منبع کمالات است.
[نفس عمیق] برای اینکه این حالا تا بخشیش رو که جلسهی پیش جلسات پیش توضیح داده بودیم متوجه بشیم کمک میگیرم از تهشیهای که حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی بر همین چند جمله زدن.
حاشیهای که ایشون نوشتن.
[نفس عمیق] ایشون میفرمود که [نفس عمیق] و حاصل مطلب آنکه بدن فاسد میشود ولی وجه او که مظهر اوست باقی میماند.
کل شیء حال کن الا وجهه.
[نفس عمیق] اونچه که از بین میره و دوار براش مترتب میشه و خرابی بدن است مربوط به عالم مادهست.
[نفس عمیق] اما مادیون چی میگن؟
یا حتی موحدین اهل ایمان سست ایمانی که باور ندارن این قصه رو.
اگر باور داری چرا دل بستی به دنیا و چسبیدی به دنیا و تمام برنامه زندگیت صرفاً مربوط به کار دنیات شده؟
آخرت رو رها کردی.
اون معلومه که فقط در حد لقلقهی زبانه.
الدین لعب على ألسنته.
یه لقلقهای بر زبانه.
از عملشون میشه فهمید اینو.
ولی وجه او که مظهر اوست باقی میماند.
توجه داره که وجه باقیست.
وجه هم چی بود؟
محل اثره، محل ظهور آثار.
اینکه شما ببینید یک وجود واحدید غالب محل ظهور این آثار وجودی شما و ظهور قوای وجودیتون میبینید تو چهرهتونه.
چشم، گوش، بینی، دهان، مغز.
اینا همه در چهرهست.
میخوای به کسی رو کنی صورتت رو به اون سمت میکنی.
چون محل ظهور آثار شماست.
به صورت شما میگن وجه.
درست شد؟
حالا اگر کسی چشمشو درآری دور از جون شما، گوششو ببری، زبانشو ببری، آیا این فانی میشه؟
از بین میره؟
همونطوری که ظاهراً گوشش رو از بین بردی، بینیش رو بریدی از بین بردی، چشمش رو تخلیه کردی، زبانشو بردی مثل میثم که مدح مولا گفت زبانشو بریدن.
خب الآن ظاهراً اون در حقیقت ظاهراً آنچه که داشت رو ازش گرفتن.
اما الآن که گوشش رو بریدن نمیشنوه؟
سلام.
الان که چشمش رو تخلیه کردن نمیبینه.
اگه نمیبینه بعد چرا عبدالله مکفوف تو-- اون که نابینا بود تو مسجد نشسته بود ازش پرسیدن امام باقر کجاست؟
فرمود اونجاست.
گفتن تو که نمیبینی.
اشاره کرد درستم گفت.
فرمود شما کورید نور امام معصوم رو نمیبینید.
یا اگر این چشم ظاهر میبینه چرا میخوابیم باز میبینیم.
این چشم بسته شد دیگه.
ها؟
این که دیگه خیلی راحت داره به ما اینو تفهیم میکنه.
[آیه قرآن] یه وجه خیلی-- انزالش همینه.
او میبیند، او میشنود.
او بلکه اتفاقاً وقتی انسان دستش از این کوتاه میشه و به اون عالم برزخ میره، میگن شنیدی دستش بازتر میشه.
اتفاقاً اینجا ظاهراً ما با گوشمون فقط میشنویم، نمیبینیم.
با چشممون فقط میبینیم، نمیشنویم.
درسته؟
یعنی چیزی-- ظاهراً این چشمو اگه یکی بگیری شنیدنش مختل نمیشه.
اما اگر دیدن از شعون نفس است؛ یعنی نفس داره میبینه که نفس جاییست که حضرت حق ظهور کرده با شعون مختلف.
خب حالا اگر از شعون نفس است، [آیه قرآن]، [آیه قرآن]، الله توفی میکنه از همه جانها [آیه قرآن].
[آیه قرآن]، اون جان رو، اون تمام-- به تمامه اون دارایی تو رو میگیره.
درست شد؟
خب الان که ظاهراً این بدن اینجا افتاده که.
گوشش هست، چشمش هست، بینیش هست، ششش هست، قلبش هست، عروقش هست، مغزش هست، همه کبد.
اینا همه هستن.
دست و پا همه هستن که اگه دارایی ما اینه، اون چیه که خدا میگیره؟
[آیه قرآن] دیگه.
به تمامه هم میگیره.
یعنی تمام دارایی تو رو میگیره.
عجب!
پس این چیه اینجا؟
این تفاله اونه.
این حکایت محاکاتی از او داره.
این مثل، مثلاً دستگاهی که اختراع میشه باهاش چوب ببرن.
اره برقیه.
میبره بعد اصل کار این دستگاه بریدن چوبه.
خب.
که باهاش صناعت اختراع کنن.
اما به تبعش عرضاً خورده چوب هم ازش تولید میشه.
تفاله چوب هم ازش میریزه زمین.
خب پس بحث اینجا بود.
اگر نفس میبیند و اون نفس گرفته میشود توسط خدا، پس دیدن اونجاست.
[صدای محیط] اگر نفس میشنود، پس کل شنیدن ما الان اونجاست، در نفس ماست و خدا اون رو گرفته.
یعنی خودش به یک معنا [آیه قرآن] یعنی این.
یعنی یک خود ما به خودمون امانتی بودیم که حالا برگشت خوردیم.
برمیگردیم.
خدا او رو میگیره.
وقتی که برگشتیم اگر دیدن و شنیدن، لمس کردن، بوییدن، خوردن اینا همهش شعون نفسند، پس تو نفس اینها.
نه توی این چشم ظاهری و گوش.
به همین استناد بزرگان میگن اتفاقاً در عالم برزخ وقتی انسان میمیره، اونجا هم ما چشم داریم دیگه.
شما میخوابی میری در عالم برزخ وجودی خودت.
حالا بهتره بگیم رتبه مثالی متصل خودت.
میری اونجا و سیر میکنی بالاخره میبینی یا نه؟
عالم برزخ.
پس چشم داری.
میشنوی یا نه؟
پس گوش داری.
میچشی یا نه؟
پس حتی اونجا زبان-- اصلاً بدن داری اونجا.
بدن برزخی.
خب حالا بحث اینجاست.
اونجا اینطوری نیست که این چشم فقط ببینه.
چون به نفس، به حقیقت نفس حالت تجرد رخ داده، ماده رفته کنار و به حقیقت نفس نزدیک شدیم.
چشم هم میبینه، هم میشنوه، هم لمس میکنه، هم میخوره، هم میبوئه.
همه ادراکات رو داره.
اونجا دیگه بحث، بحث کلی تجرد.
ماده نیست.
این که تعجب نکنیم ما تو خواب هیچ صدایی از کسی نمیشنویم.
مثلاً یه کسی رو، یه عزیزی رو، یه مؤمنی رو در خواب میبینیم، یه عالمی رو انشاالله علامه حسن زاده رو تو خواب میبینی.
هیچی هم بهت نمیگه فقط نگات میکنه.
اما میبینی هزاران کلمه به تو القا شد.
کلی چیز فهمیدی.
اصلاً این آقایی که شما در خواب دیدی از کجا فهمیدی ایشون کیه؟
از کجا فهمیدی امام عصره؟
از کجا فهمیدی علامه حسن زادهست؟
از کجا فهمیدی مادرته، پدرته.
حتی گاهی اوقات یه کسی رو در خواب میبینی که به شکل ظاهراً به شکل اون کسی که در دنیا بوده نیست، اما میشناسیش.
به تو القا میشه که این کیه، یا کجا میاد.
صوت مگه شنیدی؟
صوت نشنیدی.
هیچ صدایی نشنیدی.
اما میفهمی.
یعنی چشم تو داره میفهمه.
که انّ چشم تو شنیدهها رو هم، گفتها رو هم، سواسوات رو هم داره میشنوه.
ولو ظاهراً تو بیدار میشی چیزی یادت نمیاد شنیده باشی.
اما این القاءاتی که بهت صورت گرفته از نوع شنیدن بوده که فهمیدی.
شنیدی، دیدی، چشیدی.
از یک حقیقته اونم نفسه.
حالا چون بحث ما فعلاً این نیست ازش میگذریم.
صرفاً به جهت فهم این جمله سیده.
[نفس عمیق] پس بنابراین این جمله کیه؟
علامه تهرانی بر شرح همین رساله.
بنابراین اگر نفس انسان در سیر خود به مظاهر اسماء و صفات الهی برسد و مظهر انوار الهی گردد.
یعنی برسه به اسماء، برسه به صفات که در چنین حالتی انسان موجود مقدسی میشه و هر مقدار که به اسماء و صفات حقیقیه، نه این اسماء و صفات لفظیه، حقیقت اسماء رو میگیم، نزدیک بشه به همون مقدار تقدس پیدا میکنه.
چگونه است که افعل و تفض-- تفعیل اینجا راجع میشه؟
چگونه است که تلک الرسول فبعثنا بعضهم على بعض.
افضل و تفضیل اینجا چگونه خودش رو نشون میده؟
یکی برتر از دیگریه.
این برتری بودن از چیه؟
اینجا داره سید میگه.
با رسیدن به حقیقت اسماء و صفات این اتفاق رخ میده و مظهر انوار الهی گردد.
الله نور السماوات والارض.
او آسمان میبیند همانطور که یک مادهگرا، مادهگرا آسمان رو میبینه.
یک ماتریالیست زمین رو میبینه.
اما این هم زمین رو میبینه.
لکن الله نور السماوات والارض رو میبینه.
نه ظاهر آسمان و زمین رو.
میگه این زمین نیست، این حقه ظهور کرده، تجلی کرده.
اسم خدا، صفت الهی ظهور کرده شده این.
یعنی وقتی انسان میمیره میخواد اینو به ما تفهیم کنه که اون وجه اسم الهی و صفت الهی باقی میمونه در ما که نفسه.
این تفاله این بهش خرابی وارد میشه.
وابن للخراب بنا کن برای خرابی.
این خراب میشه برا مادهست.
کاون و ف-- عالم کاون و فساده.
همهچی به سمت خرابی میره.
اما اون وجه الهی که در درون هر شیعی قرار داره اون که از بین نمیره که.
اون تجلی حق.
اون دائماً داره تجلی میکنه.
حالا شکلش عوض میشه.
الان به شکل مادی و دنیوی در تو تجلی کرده حضرت حق.
آنف آن هم تجلی کرده به وزان کل یوم هو فی شأن.
وقتی میمیری به وزان برزخی باز خدا در تو تجلی میکنه.
باز صفات و اسماء در کارن و باز تو اونجا ظهور حقی.
منتها به یک شکل دیگه.
یعنی اون وجه الله بودن تو، شخص حضرت عالی وجه الله بودن تمامی نداره.
وجه الله تمامی نداره که.
کل شیء هالك الا وجه، وجهه.
حالا این وجه رو های ضمیر وجهه رو اگر به الله بزنی یعنی کل شیء هالك الا وجه الله.
درسته.
اگر این های ضمیر وجه رو بزنی به شیء، یعنی هر چیزی هلاک میشه الا وجه اون شیء بازم درسته.
وجه شما چیه؟
همون ظهور اسماء و صفات الهیه که آنف آن داره خدا تجلی میکنه.
ظهور میکنه اون باطن غیب الغیوبی که شدی شما.
اون از بین نمیره.
یعنی خدا دائماً در شما همین که وجود گرفتی ظهور میکنه.
طورت عوض میشه.
الان طور مادی بعد میشی طور برزخی.
بعد میشی طور قیامت.
بعد همینطوری الی ما شاء الله.
الی الله.
الی الله دیگه.
حالا این اقدس بودن یا مقدس بودن، افضل و تفضیل از کجا میاد عزیز دلم؟
از میزان قرب ما به اسماء.
یا به عبارتی حالا این قوس صعوده، قوس نزولش اینطوری میشه.
از میزان پیاده شدن اون اسم در ما.
این قوس نزولشه.
هر مقدار اون اسم در ما تجلی کرده، پیاده شده، ما همون مقدار تقدس پیدا میکنیم، مقدس میشیم.
اما اون که مق-- اقدسه، مقدستره، اسماء بیشتری درش پیاده شده.
الان جانم.
وجه همون اسم خدا.
بله احسن.
وجه همون اسم.
احسن بله.
بله وجه همون اسم.
یعنی ظهور همون اسم.
یعنی شما میشی اثر اون، یه، یه اثری از آثار اون اسم.
حتی در آدمهایی که خوب نیستند مثلاً.
بله.
یعنی بازم، باز هم میشه وجه، وجه الله.
بله، بله.
ولی خب وجه اللهش.
اسماء جلالیه.
خب جلالی کسی که کار بد انجام میده.
بله.
تفکر میکنند بازم وجه خداست.
بله قطعا.
اگر وجه خدا نبود عزیز دلم اصلاً خ-- ایشون وجود نداشت.
همین که وجود داره- حتی در حال گناه.
در لحظهای که داره گناه میکنه ظهور علم از اسم القهار خداست.
یعنی اونم.
ظهور اسمه.
انتخابش با اونه.
ولی لا حول و لا قوة الا بالله.
یعنی دزد داره میره دزدی میکنه به خودی خود یا به حول و قوه الهی.
یعنی تو هر حالتی باشی بازم بچه خداست.
احسن.
قوه قهریه خداست.
غفار گفتیم.
بله گنهکار بله.
بله گنهکار.
شقیان خدا.
احسن.
منتها این میگه که عرفت الله جمع، جمع، جمع بین الازداد.
پس ما الان هرچی داریم خوب و بد قطرهای از ذات خداوند تو این کره زمینه.
بله دیگه قطعا.
برای همین حرمت گرفتن.
یعنی همه چی حرمت داره.
حضرت زینب سلام الله علیها مواجه شد با اون همه ظاهراً پلیدی و پلشتی و زشتی و ها؟
اون همه زشتیه، ظاهراً زشتیه.
اینا-- کجای این کار قشنگه؟
اما میفرماید و ما رأیت الا جمیلا.
همش داره وجه خدا میبینه.
ظهور حق میبینه.
توجه کردی؟
بعد این خادمه دست خداست.
بله این رسیدن به اینجا آرامش میاره.
این طرف خودش انتخاب میکنه.
چه چیزی رو از خدا- احسن.
انتخاب با ماست.
اما حول و قوه با خداست.
منتها ما به وجه اخلاق که میرسیم، یعنی میخوایم اخلاقی عمل کنیم، اون اعمال زشت رو انتساب به خودمون میدیم.
بعد اینجا میشه کار ابلیس دیگه.
بله دیگه.
بله.
حالا ابلیس نوعچههایی داره.
نوعچههای ابلیس نفس اماره در وجود ما.
که اونم، اون نفس اماره وجودی ما به یک معنا همونه.
بعد که به اصطلاح چنین میشه گفت بدِ خداست.
نه بد که خدا ندارد.
همون که میگه غفار، که تکبر، شقیون ارتقا کنه به ما.
ما اون رو انتخاب میکنیم.
بله.
اون رو انتخاب میکنیم.
اگر یکبعدی ما بریم جلو میشیم جهنمی.
یکبعدی.
یعنی فقط این اسمای قهریه خدا رو در ما پیاده میشه.
اینجوری عمل میکنیم که اینچنین میشه.
ما محل ظهور قهر خدا میشیم.
اصلاً خودمون میشیم تجلی قهر خدا.
با همه قهریم، همه هم با ما قهرن.
اصلاً قهر طبیعت با ما رخ میده.
قحطی میاد.
فقر میاد.
خودم این کارو کردم.
خودم کردم که لعن بر خودمن.
اما اگر از تکبعدی بودن بیای بیرون یعنی بشی محل جمع ازداد که امیرالمؤمنین اینچنین بودند.
اشداء و دقت بفرمایید.
اشداء شدت.
اسم قهریه است دیگه.
جلالیه.
علی الكفار.
رحماء دقیقاً اسم جمالیه.
اسامی لطف خداست.
رحماء بینهم.
ببین دو تاشو با هم جمع کردن.
اهل ایمان، اونایی که با پیغمبرند، اونایی که با امیرالمؤمنین هستن.
اشداء علی الكفار رحماء بینهم.
که حالا رهبر عزیزمون هم فرمودن مصداق خیلی عینی و خوب قابل دستش حضرت شهید قاسم سلیمانی بودند.
اینچنین بود.
خب این اگه اینطوری باشی بهشتی.
حالا اون میزانی که از اون اسم هم جمال، هم جلال.
این آیه داره تصریح میکنه.
اصلاً میگی ذو الجلال والاكرام.
ها؟
دو تاش کنار هم اومده.
نمیگه ذو الجلال.
میگه ذو الج-- نمی-نمیگه ذو الاكرام.
جلال اسمش رو خودش.
اسمای جلالیه.
والاكرام.
کرم.
کریمیت از این اسمای جمالیه.
دو تاش با همه.
کجا این تو آیه قرآن اومده ذو الجلال والاكرام یادتونه؟
کل من عليها فان.
چه چیز شیرین.
و يبقى وجه.
همه چی فانیه و يبقى باقی میماند وجه ربک ذو الجلال والاكرام.
حالا به نظر شما این ذو الجلال والاكرام که جمع بین از داده.
ها؟
که جالب امیرالمؤمنین میفرماید از اینجا شناختم خدا رو از جمع بین ازداد.
اینجا این ذو الجلال والاكرام صفت وجهه یا صفت ربه؟
یه بار دیگه میخونم.
وجه و يبقى وجه ربک ذو الجلال والاكرام.
وجه حضرت حق و يبقى وجه ربک.
وجه حضرت حق ذو الجلال والاكرام یا ربک یعنی رب تو ذو الجلال والاكرام.
اگه رب تو باشه، خب قرآن داره میگه رب بما أقوی تن.
شیطان اقرار میکنه به ربوبیت.
ها؟
منتها شیطان ظهور اسم موهل خداست.
باز اکرام درش نیست.
توجه کردی چی شد؟
اگه ذو الجلال والاكرام صفت رب تو باشه، این به شیطان به امثال اونایی که تکبعدین، تکاسمین نمیخوره.
درست شد؟
ربک ذو الجلال والاكرام.
به شیطان به اینها نمیخوره.
اما میگه اولاً ذو الجلال والاكرام، ذو الجلال والاكرام مرفوع اومده.
چون مرفوع اومده صفت وجهه.
صفت وجهه.
نه صفت ربک.
وجه خدا ذو الجلال والاكرامه.
یعنی قاعده جلال و جمال در همه هست.
چون وجه خدا در، درون همه اشیا وجود داره.
پس هم بعد جلالی و هم بعد جمالی ذاتاً، فطرتا در وجود هر موجودی هست.
باز بسته به اینه که این شخص، این موجود، این شی، این انسان کدومو اختیار کنه؟
کدومو انتخاب کنه؟
[صدای بچه] کدومو ظهور بده؟
کدوم اجازهی کدوم ظهور کدوم رو بده؟
یعنی اخت-- باز ما مختاریم.
اما به حول و قوه الهیه چرا هر کاری بکنی؟
چون اون وجه خدا که در ذات توست اون ذو الجلال والاکرام.
کار بد بکنی به جلال.
یعنی به سمت اسماء قهریه.
کار خوب بکنی به اکرام.
باز در وجه خدا که در تو ساری و جاری است این قرار داره.
خب.
[صدای بچه] یعنی باز میخوره به وجه خدا.
[صدای بچه] متوجه هستید قصه رو دیگه؟
وا ندادید بحثو که.
اینا بر مباحث عقلیه.
بچشی خیلی شیرین میشه برات.
یعنی تازه چشمت باز میشه به خودت، به عالم.
[نفس عمیق] حالا این وجه الهی که در توئه، [مکث] اگر به سمت-- یعنی بشه ظهور اسماء جمالی به انتخاب تو باز لا حول و لا قوه الا در خودته.
حول و قوه الهی در تو داره پیاده میشه.
تو خواستی در [نفس عمیق] طول اسماء ج-جلالی این پیاده بشه.
بشی مظهر قهر الهی.
بشی مظهر جهنم.
خودت خواستی.
لذا ما میگیم به حول الله و قوته هی.
اما وقتی پا میشیم میگیم اقوم و اقعد.
من پا میشم، من میشینم.
یعنی اون در حقیقت ماده، قسمت مادی قضیه رو که انزل مراتب پسته، زشتترین مرحله از جهت فلسفی به خودت انتساب میدی.
به حول و قوه الهی ذاتاً چون ذو الجلال والاکرام.
اما ظاهراً اقوم و من پا شدم.
اقعد من پاش-- من نشستم.
یعنی سیئات رو به خودت نسبت میدی.
[نفس عمیق] لذا میگی گناهان از منه.
دزد اگر به حول و قوه الهی داره میره دزدی میتونه اقرار کنه که الاعوذ بالله استغفرالله خدا دزدی کرد دیگه.
ها؟
لا حول و لا قوه الا بالله.
همینو تو خودت انتخاب کردی.
یعنی تو زشتیها به خودت انتساب میدی.
پس اگه اینطوره اگه لا حول و لا قوه الا بالله پس مؤمن هم میتونه بگه چی؟
مؤمن هم باید بگه که آقا همه کارای خوبو خدا کرد دیگه.
ها؟
بله درسته.
همه کارای خوبو خدا کرد.
اما انتخابش با او بوده.
[نفس عمیق] یعنی از حیث حفظ شأن حضرت حق، ما چیزهای خوب رو انتساب به خدا میدیم، بد رو به خودمون.
ولی در هر حال لا حول و لا قوه الا بالله.
این مهمه که ما چه میزانی از وجود بهره گرفته باشیم.
انقدر خدا به ما عزت داده، عزت ذاتی داده، راه رو برای ما باز کرده.
کلاً نمد هاؤلا و هاؤلا.
اونوری بری من نمد و کمکتون میدیم.
اینوری بری نمد و کمکتون میدیم.
خودت چی میخوای؟
امکان داره یه بچه مؤمن، بچه شیعهای برگرده بگه آقا پس چرا من اصلاً من دنیا رو میخوام.
من دنیا رو میخوام.
چرا هروقت هرچی به سمت دنیا میرم گیرم، گرفته-- اصلاً نمیخوام آخرتو.
بچه مؤمن باشه.
من دیدما که به شما میگم بچه مؤمن هم هست، نمازخون هم هست، هیئتی هم هست.
میگه آقا من دنیا رو میخوام.
باز وقتی آخر-- داره لج میکنه با خودش.
تو دلش، تو اون مکمن غیب وجودش ازش سؤال کنی نه تو ظاهرش که لج کرده.
برای چی دنیا رو میخوای؟
میگه برای این که دست چهار تا فهمی رو بگیرم.
برای اینکه زن و بچهام در آسایش باشن.
برای اینکه دستم جلو نامرد دراز نشه.
برای اینکه، برای اینکه.
این برای کاش همه بو آخرت داره میده.
بو آخرت داره میده.
اینا خودش حالیش نیست.
چون بوی آخرت داره میده خدا چون این آخرتیه، ذاتش آخرت رو انتخاب کرده و الا محب نمیشد.
محب به امیرالمؤمنین نمیشد.
با ایمان نمیشد.
ذاتش پاک بوده.
اصلاً نمیشه.
لا یمسه إلا المتحرون.
اصلاً نمیشه.
الطیبات للطيبين الخبيثات للخبیثین.
این دو تا با هم جمع میشن.
خبيث با خبيث، طيب با طيب.
نمیشه حب امیرالمؤمنین بیاد تو دل کسی بشینه که ناپاکه.
اصلاً نشدنیه.
لذا به خاطر همین هی خدا میزنش.
هی میزنش که این مرا-- چی بشه؟
آلوده نشه.
دنیا آلوده است.
دنیا مشوب ظلم، ظلم و کفر و حق و حق و باطل و ظلمت و عرض شود نور و اینا همه با هم مشوبن.
خدا میزنش.
هی شاخ و برگشو میچینه.
هی تو سرش میزنه.
هی ظاهراً زدنه اما بالا بردنه.
برای اینکه آلوده نشه.
[نفس عمیق] حالا دیشب ما انتهای بحث عزیزانی که یا زهرا بودن تو بحث لقاءالله یه جملهای گفتیم اینو باید حالا آقا امیر هم هست تصحیحش کنه، اون تیکشو.
ما گفتیم که، اونجا گفتیم ظلمت ضعف نوره.
اصلاً چیزی جز نور وجود نداره.
الله نور السماوات والأرض.
اصلاً خود ظلمت هم از جنس نوره.
الان تصحیح میکنم.
منظورم تاریکیه، نه ظلمت مقابل نور.
ظلمت مقابل نور نیست.
اون انتخاب خودته.
منظورم تاریکیه.
مثل اینکه دنیا نسبت به برزخ تاریکه.
اما بالاخره نور داره یا نه؟
اگه نور نداشت که مبصرات این چیزهایی که ما میبینیم امکانش نبود که.
این نور درسته الان دنی-- نور داره اما نسبت به برزخ تاریکه.
ضعف نوره.
تاریکیه اما ضعف نوره.
اینطوری بهتر بود میگفتیم.
یه وقت بعد اشتباه نشه.
خب پس ب-- تو کجا بود این سؤالات پیش اومد؟
بین قدس، مقام ق-مقدس و اقدس.
این تفاضل کجا ایجاد میشه؟
تقایور، تمایز.
و امتاز الیوم ایها المجرمون.
امتیاز میده.
اینا رو جدا میکنه مجرمین رو.
حالا تو خوبی هست، تو بدی هست، همه اینا هست.
کجا اتفاق میافته؟
در پیاده شدن اسماء که ما دیشب عرض کردیم بحثمون اینجا تموم شد.
تو یازده ربیع الاول که هر مقدار این عین، این حقیقت اسماء در وجود ما پیاده شده، همون مقدار ما در لقاء الله که [مکث] الی ربک فملاقیه رخ، رخ میده قطعاً بر اساس آیه سوره انشقاق قطعاً یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کد هنفملاقیه.
برای همه این ملاقات رخ میدهد.
به میزانی از لقای خدا برای ما میسر خواهد بود درک لقا و ملاقات با خدا که اسم الله در ما پیاده شده.
توجه کردید.
حالا این میزان پیاده شدن اسماء، تفاضل و تقایورها رو مشخص میکنه.
مقامات مشخص میشه.
حتی بین در شهدا هم همه یک درجه نیستن.
ذو درجات شهادت اصلاً.
[نفس عمیق] شما ببینید حالا من یه مثال بزنم.
ببینید الان [نفس عمیق] هی ما داریم زور میزنیم.
آقا نمیشه جز با طهارت مس کرد حقایق و اسماء الهی رو، صفات الهی رو و ما باید به سمت اسماء بریم.
چارهای نداریم.
ببینید ما مرکب رو مرکب [نفس عمیق] که رنگه ظاهراً.
مثلا آبو با یک ر-- مثلا جوهری ترکیب میکنند میشه مرکب باهاش مینویسن.
آقا الان با قلم که جوهر داره نوشتی الله، الرحمن، الرحیم اسماء الهی رو نوشتی.
سؤال آیا قبل از اینکه این جوهر به این شکل و هیئت الله دربیاد الرحمن و الرحیم دربیاد مسش [نفس عمیق] اشکال داشت؟
مس اون جوهره.
الان چرا ح-حرمت پیدا کرد؟
چون ظاهراً شکل الله گرفت.
درست شد؟
یا همین هوا.
هوایی که الان ما داریم استنشاقش میکنیم.
این هوا بیرنگه.
این هوا خامه.
این هوا وقتی میاد مثل اون جوهرهست.
میاد در مطبعه و کارخانه دهان که قرار میگیره همین هوا با کمک زبان این هوا نسبت به اینکه تو ارادت به چی تعلق گرفته میخوره به مخارج حروف، حروف شکل میگیرن.
الان من دارم صحبت میکنم.
سبحان الذي، سبحان الله، سبحان الذي خلق الازواج كلها.
همه چی زوج زوجه.
الان تو [نفس عمیق] عین کلمات که من دارم به کار میبرم، این اصواتی که بیرون داره میاد همش مزدوجان.
همش حروف دارن با هم مزدوج میشن، ازدواج میکنند کلمات.
کلمات ازدواج میکنند جملات.
جملات مزدوج میشن و خلقکم ازواجا.
مفاهیم رو تشکیل میدن.
مؤدی معنا میشن.
خب الان نصف-- دقت بکنید نسبت به اینکه این هوا که پاک پاک، خام میاد در مخرج حروف قرار میگیره.
خب در کارخانه دهان من قرار میگیره و اینا با هم ازدواج میکنند.
حروف، کلمات، جملات تشکیل میشن.
آیا من میتونم الان به جای این کلمات مقدس فحش بدم یا نه؟
حرف زشت بزنم، کفر بگم یا نه؟
میشه.
درست شد؟
حتی تعذیرم میکنند، تأدیبم میکنند.
برای اینکه حرف چرا زدی؟
چرا غیبت کردی؟
چرا تهمت زدی؟
چرا این حرف زشتو زدی؟
اما وقتی حرف خوب میزنی بارک الله، احسن، آفرین، خوب.
توجه کردید.
چرا کارخانه دهان ما حرفهای خوب میزنه؟
[نفس عمیق] چون لا یمسُّه إلا المتحرون.
چرا کارخانه دهان یک عده همون مواد خام رو میگیره فحش تب-- استخراج میکنه.
ورودی که یه چیزه.
خروجی میشه فحش، زشتی.
[نفس عمیق] چون لا یمسُّه إلا المتحرون.
یعنی اصلاً نمیشه این [نفس عمیق] کلمه طیب از زبان این آقا خارج بشه.
الیه یسعد الكلم الطيب.
قرآن میگه اونچه که بالا میره یعنی باقیه برقراره کلمه طیبه.
ولعمل صالح یرفعه.
عمل صالح همونو بالا میبره.
که ملا صدرا فکر میکنم در کتاب النفس اسفارشه میفرماید این کلمه طیب نفس ناطقه مؤمنه که و یرف-- ولعمل صالح یرفعه.
اون چیزی که رفعت میده به نفس ناطقه مؤمن حقایق عقلیه و معارف عرفانیه است.
[نفس عمیق] خب اونو اصلاً نمیشه پیاده بشه.
حالا سؤال.
این عرض شود جوهری که الان اومد بدل به اسم شد، اسم الله شد، دیگه حرمت پیدا کرد.
نمیشه دست بهش زد مگر با وضو.
[صدای محیط] خب چگونه است که این جوهر خام میاد میشه مقدس.
جوهر خام و تو بدون وضو نباید دستش بزنی اما اون اسماء عینیه، اسماء حقیقیه، اسماء و صفات این لفظه.
الله که با جوهر نوشته شد لفظه.
اسم اسم الاسم که قبلاً گفتیم.
این حرمت داره.
خود اسم حرمت نداره.
خود اسم وجه شماست.
خود اسم میزانی از اس- اسماء الهیه که در مکمن غیب شما پیاده شده و الا اصلاً شما ظهور نداشتی، حضور نداشتی، وجود نداشتی.
پس خودتم مقدسی.
چگونه میتونی بدون وضو باقی باشی؟
تو آنفاً آن داری اسماء الهی رو در ذات خودت لمس میکنی.
لمس میکنی.
چرا من نمیفهمم؟
چون وضو ندارم.
طهارت ندارم.
[آیه قرآن] طهارت داشته باش.
وضو داشته باش.
این تازه ظاهر قص- قصهست.
ظاهریهش میشه وضو.
غسل.
باطنیش میشه دوری از حرام، گناه، معصیت حتی مکروهات اینا.
به همون میزان اجازه میدن تو مس کنی اون اسماء رو.
بچشی اسماء رو.
برسی بهش.
دارا بشی.
تو خودته.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد.
آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.
چقدر ما باید جون بکَنیم، جان به لبمون برسه، زور بزنیم، سؤال بکنیم، جواب بگیریم.
از تهشیه و تعلیقه و گفتار بزرگان مثل علامه تهرانیها کمک بگیریم تا یه جمله از سید بحر العلوم رو بفهمیم.
این فرق معاملهست.
میگه حواست باشه که تو وقتی از این دنیا رفتی قربونت برم.
میخواستی ساعتو نگاه کنی.
میدونستی من چجوریام.
بیا او ورای برگردوندی.[خنده] بله.
یه لحظه اومدی نگاه کنی.[خنده] دوباره جمله سیدو بخونم و بسه دیگه.
البته خوب شد حواس منو جمع کردی که وقت گذاشته.[خنده] چه کنیم؟
ماشاالله شما با این نگاههای تشنهتون یه جوری ما رو دارین نگاه میکنه.
نمیدونم دیگه من آگاه به سر القدر نیستم که واقعاً حواستون اینجاست، یه جای دیگهست.
میشه منو نگاه کنید حواستون جای دیگه باشه.
اما انقدر با دقت دارید نگاه میکنید آدم شور بحث میگرفت.
دیگه چیکار کنیم.
خب از روی دور بخونم ببینیم چی بود قصه اصلاً.
حاج آقا شما که بدتر ما رو پرت کردی از اصل قصه.
ببخشید.
به روز بشیم.
بعد انشاالله مناجات کنیم.
اول جمله خود سیدو بخونم.
"چه مادیت با حیات ابدی مجتمع نمیگردد." پرواظافه.
"و ماده و جسمیت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تابع.
[آیه قرآن]".
هر چیزی هلاک میشه الا وجه اون چیز.
"وجه هر چیز آن جهتیست که با آن مواجه دیگران میشود و با آن به ایشان ظهور و تجلی میکند." رو میکنه به دیگران.
"پس وجه هر کسی مظهر اوست." محل ظهور اوست.
"پس هر چیزی به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیه." به جز اون ذات اصلی که ظهور کرده شدی تو.
"هلاک و برآورد از جمله لوازم آنست." هر چیزی هلاک میشه، از بین میره مگر اون ذاتش که ظهور اسماء.
"و بعضی از نفوس کمال را." عجب!
اینجوری هم نرسیدیم دیگه اینجا رو بگیم.
"و بعضی از نفوس کمال را اگرچه وصول به شمهای از علوم و معارف میسر." به شمهای.
"ولاکن رشهای." تازه کی؟
نفوس کمال.
اون نفسی که کامل شده.
"ولاکن رشهای و قطرهای از عین الحکمة بر ایشان مترشح نگشته." یا مترشح نگشته.
یعنی یه قطرهای از اون چشمههای حکمت بره حتی کمالین هم ظهور نکرده.
یه چیزی-- یه نمی بهشون رسیده.
سید میگه.
"و یمبو حکمت." چرا اینطوری میگی سید؟
چون میفرماید "و یمبو حکمت." اون چشمهها، اون عرض شود باغستانهای حکمت "اشاره به مبدع، مبدع جمع فیوضات و منبع کمالات است." یعنی همون ذات غیب الغیوب.
[آیه قرآن] اون کجا ما کجا.
یه نمی به کاملین ما.
به کمالین ما.
یه نمی از یه قطره از اون چشمهها رسیده.
این شدن.
شدن سید بحر العلوم ما.
حالا شما ب-ببینید که در وجود امیرالمؤمنین چه غوغاییست.
[آیه قرآن] اصلاً نمیشه پرندهای به افق امیرالمؤمنین برسه.
نمیشه.
"سلونی قبل ان تفقدونی." قبل اینکه منو از دست بدید از من سؤال کنید.
اون چیه؟
حالا حرف نیست آدم محضر امام معصوم که میره دنیا بخواد.
آیا زشت نیست بری محضر امیرالمؤمنین از دنیا ازش بخوای؟
آقا نباید خون گریه کنه؟
بگه تو در همین حد خودت رو نگه داشتی.
ارق برق بیا بالا.
تعال و سرتو بالا بیار ببین مولات کجاست.
"سینهد را ان السی." إنها هنا لعلم جمع.
اشاره به سینه مبارکش کرد.
مولا فرمود علم جمع، جمع، جمع جمع.
جام جمع که میگن همه چی توشه.
همه چی تو این سینه جمعه.
صين هدرن.
اگه این سیل الهی جاری بشه کسی نمیتونه اونجا حرف بزنه که اگر وقتی این سیل جاری شد إذا زلزلت الأرض زلزالها وقتی عرض وجود انسان کامل به زلزله افتاد ریخت بیرون.
وأخرجت الأرض أثقالها.
ثقل علم.
علمی که سنگینه، وزینه از وجود انسان کامل از عرض تازه از اون تازه أنزل مراتب انسان کامل.
یعنی این لب دنیایش رو باز کرد وأخرجت الأرض أثقالها اونچه که درونشه ریخت بیرون.
وقال الإنسان همه الإنسان.
همه انسانها میگن ما لها چه خبر شده؟
چی شده؟
ما باید به حیرت برسیم در محضر امام معصوم گریه کنیم اشک بریزیم التماس کنیم یه چیزی به ما بچشیم.
هرچی که از اونا خواستیم تو دنیاست رو باید بذاریم بریم.
امروز گریه کنیم یه ذره التماس کنیم به امام زمانمون خواهش کنیم بگیم آقا جون یه ذره از شما وارث علم انبیا و اولیا هستی.
از آنچه که از جدت امیرالمؤمنین بهت رسیده به ما بده آقا.
انشاالله که در این غروب جمعه امام عصر در اون حالات خوشش.
یکی از اسرار دعا رو براتون بگم.
حالا که بعض بعض أنسه گاهی اوقات که چیز خاصی از خدا میخواهید، نه دنیایی.
بگید خدایا تو رو قسم میدم به الحال الآن امام زمانم الآن آقا چگونه است و با همین حالت الآنش.
این خیلی قسم خاصیه.
قسمش میدیم که الآن آقا تو هر حالتی هست توجهی به ما کنه، عنایتی بکنه.
التماس کنیم، خواهش کنیم، التجا کنیم.
تموم شد.
داریم میریم دیگه.
إنا لله وإنا إليه راجعون.
برای حضرت صلواتی ختم کنید.
الله الله الله.