ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 022

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مقصد سیر و حقیقت انسان

در این غروب جمعه بسیار باصفا ان‌شاءالله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارندد حالشون خوب باشد و از صائغ جمع ما را دعا کنن. صلواتی هدیک می‌گوییم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. چه مادیت با حیات ابدی مجتمع نمی‌گردد و ماده و جسمیت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تابع. کل شیء حال کن الا وجهه. وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه دیگران می‌شود. و با آن به ایشان ظهور و تجلی می‌کند. پس وجه هر کسی مظهر اوست. در وزن مفعول یعنی محل ظهور. پس هر چیزی به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیک هلاک و دوار از جمله لوازم اوست. و بسی از نفوس کمل را اگرچه وصول به شمه‌ای از علوم و معارف میسر، ولکن رشحه‌ای و قطره‌ای از عین الحکمه بر ایشان مترشح نگشته.

و یمبو حکمت اشاره به مبدأ جمیع فیوضات و منبع کمالات است. برای اینکه این اکنون تا بخشیش را که جلسه‌ی پیش جلسات پیش توضیح داده بودیم متوجه شویم کمک می‌گیرم از تهشیک‌ای که حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی بر همین چند جمله زدن. حاشیک‌ای که ایشان نوشتن. ایشان می‌فرمود که و حاصل مطلب آنکه بدن فاسد می‌شود ولی وجه او که مظهر اوست باقی می‌ماند. کل شیء حال کن الا وجهه. آنچه که از بین میره و دوار براش مترتب می‌شود و خرابی بدن است مربوط به عالم ماده‌ست. اما مادیون چی می‌گویند؟ یا حتی موحدین اهل ایمان سست ایمانی که باور ندارند این قصه را. اگر باور داری چرا دل بستی به دنیا و چسبیدی به دنیا و تمام برنامه زندگیت صرفاً مربوط به کار دنیات شده؟

آخرت را رها کردی. آن معلومه که فقط در حد لقلقه‌ی زبانه. الدین لعب على ألسنته. یک لقلقه‌ای بر زبانه. از عملشون می‌شود فهمید این را. ولی وجه او که مظهر اوست باقی می‌ماند. توجه دارد که وجه باقیست. وجه هم چی بود؟ محل اثره، محل ظهور آثار. اینکه شما یک وجود واحدید غالب محل ظهور این آثار وجودی شما و ظهور قوای وجودیتون می‌بینید تو چهره‌تونه. چشم، گوش، بینی، دهان، مغز. این‌ها همه در چهره‌ست. می‌خواهی به کسی را کنی صورتت را به آن سمت می‌کنی. چون محل ظهور آثار شماست. به صورت شما می‌گویند وجه. درست شد؟ اکنون اگر کسی چشمشو درآری دور از جون شما، گوششو ببری، زبانشو ببری، آیا این فانی می‌شود؟ از بین میره؟

مراتب نفس و قوای عملی

همان‌گونهی که ظاهراً گوشش را از بین بردی، بینیش را بریدی از بین بردی، چشمش را تخلیک کردی، زبانشو بردی مثل میثم که مدح مولا گفت زبانشو بریدن. الآن ظاهراً آن در حقیقت ظاهراً آنچه که داشت را از آن گرفتندد. اما الآن که گوشش را بریدن نمی‌شوندوه؟ سلام. الان که چشمش را تخلیک کردندد نمی‌بیند. اگر نمی‌بیند بعد چرا عبدالله مکفوف تو آن که نابینا بود تو مسجد نشسته بود از آن پرسیدن امام باقر کجاست؟ فرمود آنجاست. گفتندد تو که نمی‌بینی. اشاره کرد درستم گفت. فرمود شما کورید نور امام معصوم را نمی‌بینید. یا اگر این چشم ظاهر می‌بیند چرا می‌خوابیم باز می‌بینیم. این چشم بسته شد دیگر. ها؟ این که دیگر خیلی راحت دارد به ما این را تفهیم می‌کند.

یک وجه خیلی انزالش همینه. او می‌بیند، او می‌شوندود. او بلکه اتفاقاً وقتی انسان دستش از این کوتاه می‌شود و به آن عالم برزخ می‌رود، می‌گویند شنیدی دستش بازتر می‌شود. اتفاقاً اینجا ظاهراً ما با گوشمون فقط می‌شوندویم، نمی‌بینیم. با چشممون فقط می‌بینیم، نمی‌شوندویم. درسته؟ یعنی چیزی ظاهراً این چشمو اگر یکی بگیری شنیدنش مختل نمی‌شود. اما اگر دیدن از شعون نفس است؛ یعنی نفس دارد می‌بیند که نفس جایی‌ست که حضرت حق ظهور کرده با شعون مختلف. اکنون اگر از شعون نفس است، الله توفی می‌کند از همه جان‌ها. آن جان را، آن تمام به تمامه آن دارایی تو را می‌گیرد. درست شد؟ الان که ظاهراً این بدن اینجا افتاده که.

گوشش هست، چشمش هست، بینیش هست، ششش هست، قلبش هست، عروقش هست، مغزش هست، همه کبد. این‌ها همه هستند. دست و پا همه هستند که اگر دارایی ما اینه، آن چیست که خدا می‌گیرد؟ دیگر. به تمامه هم می‌گیرد. یعنی تمام دارایی تو را می‌گیرد. عجب! پس این چیست اینجا؟ این تفاله آنه. این حکایت محاکاتی از او دارد. این مثل، مثلاً دستگاهی که اختراع می‌شود با آن چوب ببرن. اره‌ برقیک. می‌برد بعد اصل کار این دستگاه بریدن چوبه. که با آن صناعت اختراع کنن. اما به تبعش عرضاً خورده چوب هم از آن تولید می‌شود. تفاله چوب هم از آن می‌رویزد زمین. پس بحث اینجا بود. اگر نفس می‌بیند و آن نفس گرفته می‌شود توسط خدا، پس دیدن آنجاست.

شریعت و تهذیب ظاهر

اگر نفس می‌شوندود، پس کل شنیدن ما الان آنجاست، در نفس ماست و خدا آن را گرفته. یعنی خودش به یک معنا یعنی این. یعنی یک خود ما به خودمون امانتی بودیم که اکنون برگشت خوردیم. برمی‌گردیم. خدا او را می‌گیرد. وقتی که برگشتیم اگر دیدن و شنیدن، لمس کردندد، بوییدن، خوردن این‌ها همه‌ش شعون نفسند، پس تو نفس این‌ها. نه توی این چشم ظاهری و گوش. به همین استناد بزرگان می‌گویند اتفاقاً در عالم برزخ وقتی انسان می‌میره، آنجا هم ما چشم داریم دیگر. شما می‌خوابی می‌روی در عالم برزخ وجودی خودت. اکنون بهتره بگوییم رتبه مثالی متصل خودت. می‌روی آنجا و سیر می‌کنی بالاخره می‌بینی یا نه؟ عالم برزخ. پس چشم داری. می‌شوندوی یا نه؟ پس گوش داری. می‌چشی یا نه؟

پس حتی آنجا زبان اصلاًً بدن داری آنجا. بدن برزخی. اکنون بحث اینجاست. آنجا این‌گونه نیست که این چشم فقط ه. چون به نفس، به حقیقت نفس حالت تجرد رخ داده، ماده رفته کنار و به حقیقت نفس نزدیک شدیم. چشم هم می‌بیند، هم می‌شوندوه، هم لمس می‌کند، هم می‌خورد، هم می‌بوئه. همه ادراکات را دارد. آنجا دیگر بحث، بحث کلی تجرد. ماده نیست. مثلاً یک کسی را، یک عزیزی را، یک مؤمنی را در خواب می‌بینیم، یک عالمی را انشاالله علامه حسن زاده را تو خواب می‌بینی. هیچی هم بهت نمی‌گوید فقط نگات می‌کند. اما می‌بینی هزاران کلمه به تو القا شد. کلی چیز فهمیدی. اصلاًً این یی که شما در خواب دیدی از کجا فهمیدی ایشان کیک؟ از کجا فهمیدی امام عصره؟ از کجا فهمیدی علامه حسن زاده‌ست؟

از کجا فهمیدی مادرته، پدرته. حتی گاهی اوقات یک کسی را در خواب می‌بینی که به شکل ظاهراً به شکل آن کسی که در دنیا بوده نیست، اما می‌شونداسیش. به تو القا می‌شود که این کیک، یا کجا می‌آید. صوت مگر شنیدی؟ صوت نشنیدی. اما می‌فهمی. یعنی چشم تو دارد می‌فهمد. که انّ چشم تو شنیده‌ها را هم، گفت‌ها را هم، سواسوات را هم دارد می‌شوندوه. ولو ظاهراً تو بیدار می‌شی چیزی یادت نمی‌آید شنیده باشی. اما این القاءاتی که بهت صورت گرفته از نوع شنیدن بوده که فهمیدی. شنیدی، دیدی، چشیدی. از یک حقیقته آن هم نفسه. اکنون چون بحث ما فعلاً این نیست از آن می‌گذریم. صرفاً به جهت فهم این جمله سیده. پس بنابراین این جمله کیک؟ علامه تهرانی بر شرح همین رساله.

ملکات و صورت باطنی

بنابراین اگر نفس انسان در سیر خود به مظاهر اسماء و صفات الهی برسد و مظهر انوار الهی گردد. یعنی برسه به اسماء، برسه به صفات که در چنین حالتی انسان موجود مقدسی می‌شود و هر مقدار که به اسماء و صفات حقیقیک، نه این اسماء و صفات لفظیک، حقیقت اسماء را می‌گیم، نزدیک شود به همان مقدار تقدس پیدا می‌کند. چگونه است که افعل و تفض تفعیل اینجا راجع می‌شود؟ چگونه است که تلک الرسول فبعثنا بعضهم على بعض. افضل و تفضیل اینجا چگونه خودش را نشون می‌دهد؟ یکی برتر از دیگریک. این برتری بودن از چیست؟ اینجا دارد سید می‌گوید. با رسیدن به حقیقت اسماء و صفات این اتفاق رخ می‌دهد و مظهر انوار الهی گردد. الله نور السماوات والارض.

او آسمان می‌بیند همان‌طور که یک ماده‌گرا، ماده‌گرا آسمان را می‌بیند. یک ماتریالیست زمین را می‌بیند. اما این هم زمین را می‌بیند. لکن الله نور السماوات والارض را می‌بیند. نه ظاهر آسمان و زمین را. می‌گوید این زمین نیست، این حقه ظهور کرده، تجلی کرده. اسم خدا، صفت الهی ظهور کرده شده این. یعنی وقتی انسان می‌میره می‌خواهد این را به ما تفهیم کنه که آن وجه اسم الهی و صفت الهی باقی می‌ماند در ما که نفسه. این تفاله این به آن خرابی وارد می‌شود. وابن للخراب بنا کن برای خرابی. این خراب می‌شود برا ماده‌ست. کآن و ف عالم کآن و فساده. همه‌چی به سمت خرابی میره. اما آن وجه الهی که در درون هر شیعی قرار دارد آن که از بین نمی‌رود که. آن تجلی حق.

آن دائماً دارد تجلی می‌کند. اکنون شکلش عوض می‌شود. الان به شکل مادی و دنیوی در تو تجلی کرده حضرت حق. آنف آن هم تجلی کرده به وزان کل یوم هو فی شأن. وقتی می‌می‌روی به وزان برزخی باز خدا در تو تجلی می‌کند. باز صفات و اسماء در کارن و باز تو آنجا ظهور حقی. منتها به یک شکل دیگر. یعنی آن وجه الله بودن تو، شخص حضرت عالی وجه الله بودن تمامی ندارد. وجه الله تمامی ندارد که. کل شیء هالك الا وجه، وجهه. اکنون این وجه را های ضمیر وجهه را اگر به الله بزنی یعنی کل شیء هالك الا وجه الله. درسته. اگر این های ضمیر وجه را بزنی به شیء، یعنی هر چیزی هلاک می‌شود الا وجه آن شیء بازم درسته. وجه شما چیست؟ همان ظهور اسماء و صفات الهیک که آنف آن دارد خدا تجلی می‌کند.

حرکت از قوه به فعل

ظهور می‌کند آن باطن غیب الغیوبی که شدی شما. آن از بین نمی‌رود. یعنی خدا دائماً در شما همین که وجود گرفتی ظهور می‌کند. طورت عوض می‌شود. الان طور مادی بعد می‌شی طور برزخی. بعد می‌شی طور قیامت. بعد همین‌طوری الی ما شاء الله. الی الله. الی الله دیگر. اکنون این اقدس بودن یا مقدس بودن، افضل و تفضیل از کجا می‌آید؟ از میزان قرب ما به اسماء. یا به عبارتی اکنون این قوس صعوده، قوس نزولش این‌گونه می‌شود. از میزان پیاده شدن آن اسم در ما. این قوس نزولشه. هر مقدار آن اسم در ما تجلی کرده، پیاده شده، ما همان مقدار تقدس پیدا می‌کنیم، مقدس می‌شویم. اما آن که مق اقدسه، مقدس‌تره، اسماء بیشتری درش پیاده شده. الان جانم. وجه همان اسم خدا. بله احسن. وجه همان اسم.

احسن بله. بله وجه همان اسم. یعنی ظهور همان اسم. یعنی شما می‌شی اثر آن، یک، یک اثری از آثار آن اسم. حتی در آدم‌هایی که خوب نیستند مثلاً. بله. یعنی بازم، باز هم می‌شود وجه، وجه الله. بله، بله. ولی وجه الله‌ش. اسماء جلالیک. جلالی کسی که کار بد انجام می‌دهد. بله. تفکر می‌کنندددد بازم وجه خداست. بله قطعا. اگر وجه خدا نبود اصلاًً خ ایشان وجود نداشت. همین که وجود دارد- حتی در حال گناه. در لحظه‌ای که دارد گناه می‌کند ظهور علم از اسم القهار خداست. یعنی آن هم. ظهور اسمه. انتخابش با آنه. ولی لا حول و لا قوة الا بالله. یعنی دزد دارد میره دزدی می‌کند به خودی خود یا به حول و قوه الهی. یعنی تو هر حالتی باشی بازم بچه خداست. احسن. قوه قهریک خداست. غفار گفتیم.

بله گنهکار بله. بله گنهکار. شقیان خدا. احسن. منتها این می‌گوید که عرفت الله جمع، جمع، جمع بین الازداد. پس ما الان هرچه داریم خوب و بد قطره‌ای از ذات خدآند تو این کره زمینه. بله دیگر قطعا. برای همین حرمت گرفتندد. یعنی همه چی حرمت دارد. حضرت زینب سلام الله علیکا مواجه شد با آن همه ظاهراً پلیدی و پلشتی و زشتی و ها؟ آن همه زشتیک، ظاهراً زشتیک. این‌ها کجای این کار قشنگه؟ اما می‌فرماید و ما رأیت الا جمیلا. همش دارد وجه خدا می‌بیند. ظهور حق می‌بیند. توجه کردی؟ بعد این خادمه دست خداست. بله این رسیدن به اینجا آرامش می‌آورد. این طرف خودش انتخاب می‌کند. چه چیزی را از خدا- احسن. انتخاب با ماست. اما حول و قوه با خداست.

تجرد و احکام بدن

منتها ما به وجه اخلاق که می‌رسیم، یعنی می‌خواهیم اخلاقی عمل کنیم، آن اعمال زشت را انتساب به خودمون میدیم. بعد اینجا می‌شود کار ابلیس دیگر. بله دیگر. بله. اکنون ابلیس نوعچه‌هایی دارد. نوعچه‌های ابلیس نفس اماره در وجود ما. که آن هم، آن نفس اماره وجودی ما به یک معنا همانه. بعد که به اصطلاح چنین می‌شود گفت بدِ خداست. نه بد که خدا ندارد. همان که می‌گوید غفار، که تکبر، شقیون ارتقا کنه به ما. ما آن را انتخاب می‌کنیم. بله. آن را انتخاب می‌کنیم. اگر یک‌بعدی ما بریم جلو می‌شویم جهنمی. یک‌بعدی. یعنی فقط این اسمای قهریک خدا را در ما پیاده می‌شود. این‌گونه عمل می‌کنیم که اینچنین می‌شود. ما محل ظهور قهر خدا می‌شویم. اصلاًً خودمون می‌شویم تجلی قهر خدا.

با همه قهریم، همه هم با ما قهرن. اصلاًً قهر طبیعت با ما رخ میده. قحطی می‌آید. فقر می‌آید. خودم این کارو کردم. خودم کردم که لعن بر خودمن. اما اگر از تک‌بعدی بودن بیای بیرون یعنی بشی محل جمع ازداد که امیرالمؤمنین اینچنین بودند. اشداء و با دقت. اشداء شدت. اسم قهریک است دیگر. جلالیک. علی الكفار. رحماء دقیقاً اسم جمالیک. اسامی لطف خداست. رحماء بینهم. دو تاشو با هم جمع کردندد. اهل ایمان، آنانیی که با پیغمبرند، آنانیی که با امیرالمؤمنین هستند. اشداء علی الكفار رحماء بینهم. که اکنون رهبر ون هم فرمودندد مصداق خیلی عینی و خوب قابل دستش حضرت شهید قاسم سلیمانی بودند. اینچنین بود. این اگر این‌گونه باشی به آنتی.

اکنون آن میزانی که از آن اسم هم جمال، هم جلال. این آیک دارد تصریح می‌کند. اصلاًً میگی ذو الجلال والاكرام. ها؟ دو تاش کنار هم آمده. نمی‌گوید ذو الجلال. می‌گوید ذو الج نمی-نمی‌گوید ذو الاكرام. جلال اسمش را خودش. اسمای جلالیک. والاكرام. کرم. کریمیت از این اسمای جمالیک. دو تاش با همه. کجا این تو آیک قرآن آمده ذو الجلال والاكرام یادتونه؟ کل من عليها فان. چه چیز شیرین. و يبقى وجه. همه چی فانیک و يبقى باقی می‌ماند وجه ربک ذو الجلال والاكرام. اکنون به نظر این ذو الجلال والاكرام که جمع بین از داده. ها؟ که جالب امیرالمؤمنین می‌فرماید از اینجا شناختم خدا را از جمع بین ازداد. اینجا این ذو الجلال والاكرام صفت وجهه یا صفت ربه؟ یک بار دیگر می‌خواهندم.

خیال و تصرف در عالم

وجه و يبقى وجه ربک ذو الجلال والاكرام. وجه حضرت حق و يبقى وجه ربک. وجه حضرت حق ذو الجلال والاكرام یا ربک یعنی رب تو ذو الجلال والاكرام. اگر رب تو باشد، قرآن دارد می‌گوید رب بما أقوی تن. شیطان اقرار می‌کند به ربوبیت. ها؟ منتها شیطان ظهور اسم موهل خداست. باز اکرام درش نیست. توجه کردی چی شد؟ اگر ذو الجلال والاكرام صفت رب تو باشد، این به شیطان به امثال آنانیی که تک‌بعدین، تک‌اسمین نمی‌خورد. درست شد؟ ربک ذو الجلال والاكرام. به شیطان به این‌ها نمی‌خورد. اما می‌گوید اولاً ذو الجلال والاكرام، ذو الجلال والاكرام مرفوع آمده. چون مرفوع آمده صفت وجهه. صفت وجهه. نه صفت ربک. وجه خدا ذو الجلال والاكرامه. یعنی قاعده جلال و جمال در همه هست.

چون وجه خدا در، درون همه اشیا وجود دارد. پس هم بعد جلالی و هم بعد جمالی ذاتاً، فطرتا در وجود هر موجودی هست. باز بسته به اینه که این شخص، این موجود، این شی، این انسان کدومو اختیار کنه؟ کدومو انتخاب کنه؟ کدومو ظهور بدهددد؟ کدوم اجازه‌ی کدوم ظهور کدوم را بدهددد؟ یعنی اخت باز ما مختاریم. اما به حول و قوه الهیک چرا هر کاری بکنی؟ چون آن وجه خدا که در ذات توست آن ذو الجلال والاکرام. کار بد بکنی به جلال. یعنی به سمت اسماء قهریک. کار خوب بکنی به اکرام. باز در وجه خدا که در تو ساری و جاری است این قرار دارد. یعنی باز می‌خورد به وجه خدا. متوجه هستید قصه را دیگر؟ وا ندادید بحثو که. این‌ها بر مباحث عقلیک. بچشی خیلی شیرین می‌شود برات.

یعنی تازه چشمت باز می‌شود به خودت، به عالم. اکنون این وجه الهی که در توئه، اگر به سمت یعنی شود ظهور اسماء جمالی به انتخاب تو باز لا حول و لا قوه الا در خودت. حول و قوه الهی در تو دارد پیاده می‌شود. تو خواستی در طول اسماء ج-جلالی این پیاده شود. بشی مظهر قهر الهی. بشی مظهر جهنم. خودت خواستی. لذا ما می‌گیم به حول الله و قوته هی. اما وقتی پا می‌شویم می‌گیم اقوم و اقعد. من پا می‌شم، من می‌شینم. یعنی آن در حقیقت ماده، قسمت مادی قضیک را که انزل مراتب پسته، زشت‌ترین مرحله از جهت فلسفی به خودت انتساب میدی. به حول و قوه الهی ذاتاً چون ذو الجلال والاکرام. اما ظاهراً اقوم و من پا شدم. اقعد من پاش من نشستم. یعنی سیئات را به خودت نسبت میدی.

توحید افعالی و اختیار

لذا میگی گناهان از منه. دزد اگر به حول و قوه الهی دارد میره دزدی می‌تواند اقرار کنه که الاعوذ بالله استغفرالله خدا دزدی کرد دیگر. ها؟ لا حول و لا قوه الا بالله. همینو تو خودت انتخاب کردی. یعنی تو زشتی‌ها به خودت انتساب میدی. پس اگر اینطوره اگر لا حول و لا قوه الا بالله پس مؤمن هم می‌تواند بگه چی؟ مؤمن هم باید بگه که همه کارای خوبو خدا کرد دیگر. ها؟ بله درسته. همه کارای خوبو خدا کرد. اما انتخابش با او بوده. یعنی از حیث حفظ شأن حضرت حق، ما چیزهای خوب را انتساب به خدا میدیم، بد را به خودمون. ولی در هر حال لا حول و لا قوه الا بالله. این مهمه که ما چه میزانی از وجود بهره گرفته باشیم.

آن‌قدر خدا به ما عزت داده، عزت ذاتی داده، راه را برای ما باز کرده. کلاً نمد هاؤلا و هاؤلا. آن راری بری من نمد و کمکتون میدیم. این راری بری نمد و کمکتون میدیم. خودت چی میخوای؟ امکان دارد یک بچه مؤمن، بچه شیعه‌ای برگرده بگه پس چرا من اصلاًً من دنیا را می‌خواهم. من دنیا را می‌خواهم. چرا هروقت هرچه به سمت دنیا میرم گیرم، گرفته اصلاًً نمی‌خواهم آخرتو. بچه مؤمن باشد. من دیدما که به شما می‌گویم بچه مؤمن هم هست، نمازخون هم هست، هیئتی هم هست. می‌گوید من دنیا را می‌خواهم. باز وقتی آخر دارد لج می‌کند با خودش. تو دلش، تو آن مکمن غیب وجودش از آن سؤال کنی نه تو ظاهرش که لج کرده. برای چی دنیا را می‌خواهی؟ می‌گوید برای این که دست چهار تا فهمی را بگیرم.

برای اینکه زن و بچه‌ام در آسایش باشن. برای اینکه دستم جلو نامرد دراز نشه. برای اینکه، برای اینکه. این برای کاش همه بو آخرت دارد میده. بو آخرت دارد میده. این‌ها خودش حالیش نیست. چون بوی آخرت دارد میده خدا چون این آخرتیک، ذاتش آخرت را انتخاب کرده و الا محب نمی‌شد. محب به امیرالمؤمنین نمی‌شد. با ایمان نمی‌شد. ذاتش پاک بوده. اصلاًً نمی‌شود. لا یمسه إلا المتحرون. اصلاًً نمی‌شود. الطیبات للطيبين اليثات للیثین. این دو تا با هم جمع می‌شوند. يث با يث، طيب با طيب. نمی‌شود حب امیرالمؤمنین بیاید تو دل کسی بشینه که ناپاکه. اصلاًً نشدنیک. لذا به خاطر همین هی خدا می‌زنش. هی می‌زنش که این مرا چی شود؟ آلوده نشه. دنیا آلوده است.

مراتب وجود و بازگشت

دنیا مشوب ظلم، ظلم و کفر و حق و حق و باطل و ظلمت و عرض شود نور و این‌ها همه با هم مشوبن. خدا می‌زنش. هی شاخ و برگشو می‌چینه. هی تو سرش می‌زند. هی ظاهراً زدنه اما بالا بردنه. برای اینکه آلوده نشه. اکنون دیشب ما انتهای بحث عزیزانی که یا زهرا بودن تو بحث لقاءالله یک جمله‌ای گفتیم این را باید اکنون امیر هم هست تصحیحش کنه، آن تیکشو. ما گفتیم که، آنجا گفتیم ظلمت ضعف نوره. اصلاًً چیزی جز نور وجود ندارد. الله نور السماوات والأرض. اصلاًً خود ظلمت هم از جنس نوره. الان تصحیح می‌کنم. منظورم تاریکیک، نه ظلمت مقابل نور. ظلمت مقابل نور نیست. آن انتخاب خودت. منظورم تاریکیک. مثل اینکه دنیا نسبت به برزخ تاریکه. اما بالاخره نور دارد یا نه؟

اگر نور نداشت که مبصرات این چیزهایی که ما می‌بینیم امکانش نبود که. این نور درسته الان دنی نور دارد اما نسبت به برزخ تاریکه. ضعف نوره. تاریکیک اما ضعف نوره. این‌گونه بهتر بود می‌گفتیم. یک وقت بعد اشتباه نشه. پس ب تو کجا بود این سؤالات پیش آمد؟ بین قدس، مقام ق-مقدس و اقدس. این تفاضل کجا ایجاد می‌شود؟ تقایور، تمایز. و امتاز الیوم ایکا المجرمون. امتیاز می‌دهد. این‌ها را جدا می‌کند مجرمین را. اکنون تو خوبی هست، تو بدی هست، همه این‌ها هست. کجا اتفاق می‌افتد؟ در پیاده شدن اسماء که ما دیشب پیش‌تر گفته شد بحثمون اینجا تموم شد.

تو یازده ربیع الاول که هر مقدار این عین، این حقیقت اسماء در وجود ما پیاده شده، همان مقدار ما در لقاء الله که الی ربک فملاقیک رخ، رخ می‌دهد قطعاً بر اساس آیک سوره انشقاق قطعاً یا ایکا الانسان انک کادح الی ربک کد هنفملاقیک. برای همه این ملاقات رخ می‌دهد. به میزانی از لقای خدا برای ما میسر خواهد بود درک لقا و ملاقات با خدا که اسم الله در ما پیاده شده. توجه کردید. اکنون این میزان پیاده شدن اسماء، تفاضل و تقایورها را مشخص می‌کند. مقامات مشخص می‌شود. حتی بین در شهدا هم همه یک درجه نیستن. ذو درجات شهادت اصلاًً. شما اکنون من یک مثال بزنم. الان هی ما داریم زور می‌زنیم.

ثمرهٔ سلوک

نمی‌شود جز با طهارت مس کرد حقایق و اسماء الهی را، صفات الهی را و ما باید به سمت اسماء بریم. چاره‌ای نداریم. ما مرکب را مرکب که رنگه ظاهراً. مثلا آبو با یک ر مثلا جوهری ترکیب می‌کنندددد می‌شود مرکب با آن می‌نویسن. الان با قلم که جوهر دارد نوشتی الله، الرحمن، الرحیم اسماء الهی را نوشتی. سؤال آیا قبل از اینکه این جوهر به این شکل و هیئت الله دربیاید الرحمن و الرحیم دربیاید مسش اشکال داشت؟ مس آن جوهره. الان چرا ح-حرمت پیدا کرد؟ چون ظاهراً شکل الله گرفت. درست شد؟ یا همین هوا. هوایی که الان ما داریم استنشاقش می‌کنیم. این هوا بی‌رنگه. این هوا خامه. این هوا وقتی می‌آید مثل آن جوهره‌ست.

می‌آید در مطبعه و کارخانه دهان که قرار می‌گیرد همین هوا با کمک زبان این هوا نسبت به اینکه تو ارادت به چی تعلق گرفته می‌خورد به مخارج حروف، حروف شکل می‌گیرندد. الان من دارم صحبت می‌کنم. سبحان الذي، سبحان الله، سبحان الذي خلق الازواج كلها. همه چی زوج زوجه. الان تو عین کلمات که من دارم به کار می‌برم، این اصواتی که بیرون دارد می‌آید همش مزدوج‌ان. همش حروف دارند با هم مزدوج می‌شوند، ازدواج می‌کنندددد کلمات. کلمات ازدواج می‌کنندددد جملات. جملات مزدوج می‌شوند و خلقکم ازواجا. مفاهیم را تشکیل می‌دن. مؤدی معنا می‌شوند. الان نصف دقت بکنید نسبت به اینکه این هوا که پاک پاک، خام می‌آید در مخرج حروف قرار می‌گیرد.

در کارخانه دهان من قرار می‌گیرد و این‌ها با هم ازدواج می‌کنندددد. حروف، کلمات، جملات تشکیل می‌شوند. آیا من می‌تونم الان به جای این کلمات مقدس فحش بدم یا نه؟ حرف زشت بزنم، کفر بگم یا نه؟ می‌شود. درست شد؟ حتی تعذیرم می‌کنندددد، تأدیبم می‌کنندددد. برای اینکه حرف چرا زدی؟ چرا غیبت کردی؟ چرا تهمت زدی؟ چرا این حرف زشتو زدی؟ اما وقتی حرف خوب می‌زنی بارک الله، احسن، آفرین، خوب. توجه کردید. چرا کارخانه دهان ما حرف‌های خوب می‌زند؟ چون لا یمسُّه إلا المتحرون. چرا کارخانه دهان یک عده همان مواد خام را می‌گیرد فحش تب استخراج می‌کند. ورودی که یک چیزه. خروجی می‌شود فحش، زشتی. چون لا یمسُّه إلا المتحرون. یعنی اصلاًً نمی‌شود این کلمه طیب از زبان این خارج شود.

مقصد سیر و حقیقت انسان

الیک یسعد الكلم الطيب. قرآن می‌گوید آنچه که بالا میره یعنی باقیک برقراره کلمه طیبه. ولعمل صالح یرفعه. عمل صالح همانو بالا می‌برد. که ملا صدرا فکر می‌کنم در کتاب النفس اسفارشه می‌فرماید این کلمه طیب نفس ناطقه مؤمنه که و یرف ولعمل صالح یرفعه. آن چیزی که رفعت می‌دهد به نفس ناطقه مؤمن حقایق عقلیک و معارف عرفانیک است. آن را اصلاًً نمی‌شود پیاده شود. اکنون سؤال. این عرض شود جوهری که الان آمد بدل به اسم شد، اسم الله شد، دیگر حرمت پیدا کرد. نمی‌شود دست به آن زد مگر با وضو. چگونه است که این جوهر خام می‌آید می‌شود مقدس. جوهر خام و تو بدون وضو نباید دستش بزنی اما آن اسماء عینیک، اسماء حقیقیک، اسماء و صفات این لفظه. الله که با جوهر نوشته شد لفظه.

اسم اسم الاسم که قبلاً گفتیم. این حرمت دارد. خود اسم حرمت ندارد. خود اسم وجه شماست. خود اسم میزانی از اس- اسماء الهیک که در مکمن غیب شما پیاده شده و الا اصلاًً شما ظهور نداشتی، حضور نداشتی، وجود نداشتی. پس خودتم مقدسی. چگونه می‌توانی بدون وضو باقی باشی؟ تو آنفاً آن داری اسماء الهی را در ذات خودت لمس می‌کنی. لمس می‌کنی. چرا من نمی‌فهمم؟ چون وضو ندارم. طهارت ندارم. طهارت داشته باش. وضو داشته باش. این تازه ظاهر قص- قصه‌ست. ظاهریک‌ش می‌شود وضو. غسل. باطنی‌ش می‌شود دوری از حرام، گناه، معصیت حتی مکروهات این‌ها. به همان میزان اجازه میدن تو مس کنی آن اسماء را. بچشی اسماء را. برسی به آن. دارا بشی. تو خودت. سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد.

آنکه خود داشت ز بیگانه‌ تمنا می‌کرد. چه اندازه ما باید جون بکَنیم، جان به لبمون برسه، زور بزنیم، سؤال بکنیم، جواب بگیریم. از تهشیک و تعلیقه و گفتار بزرگان مثل علامه تهرانی‌ها کمک بگیریم تا یک جمله از سید بحر العلوم را بفهمیم. این فرق معامله‌ست. می‌گوید حواست باشد که تو وقتی از این دنیا رفتی قربونت برم. می‌خواستی ساعتو نگاه کنی. می‌دونستی من چگونه‌ام. بیا او ورای برگردوندی. بله. یک لحظه آمدی نگاه کنی. دوباره جمله سیدو بخونم و بسه دیگر. البته خوب شد حواس منو جمع کردی که وقت گذاشته. چه کنیم؟ ماشاالله شما با این نگاه‌های تشنه‌تون یک جوری ما را دارین نگاه می‌کند. نمی‌دانم دیگر من آگاه به سر القدر نیستم که واقعاً مراقبت اینجاست، یک جای دیگر‌ست.

مراتب نفس و قوای عملی

می‌شود منو نگاه کنید مراقبت جای دیگر باشد. اما آن‌قدر با دقت دارید نگاه می‌کنید آدم شور بحث می‌گرفت. دیگر چه کاری کنیم. از روی دور بخونم یم چی بود قصه اصلاًً. حاج شما که بدتر ما را پرت کردی از اصل قصه. ببخشید. به روز شویم. بعد انشاالله مناجات کنیم. اول جمله خود سیدو بخونم. "چه مادیت با حیات ابدی مجتمع نمی‌گردد." پرواظافه. "و ماده و جسمیت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تابع. ". هر چیزی هلاک می‌شود الا وجه آن چیز. "وجه هر چیز آن جهتی‌ست که با آن مواجه دیگران می‌شود و با آن به ایشان ظهور و تجلی می‌کند." را می‌کند به دیگران. "پس وجه هر کسی مظهر اوست." محل ظهور اوست.

"پس هر چیزی به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیک." به جز آن ذات اصلی که ظهور کرده شدی تو. "هلاک و برآورد از جمله لوازم آنست." هر چیزی هلاک می‌شود، از بین می‌رود مگر آن ذاتش که ظهور اسماء. "و بعضی از نفوس کمال را." عجب! این‌گونه هم نرسیدیم دیگر اینجا را بگوییم. "و بعضی از نفوس کمال را اگرچه وصول به شمه‌ای از علوم و معارف میسر." به شمه‌ای. "ولاکن رشه‌ای." تازه کی؟ نفوس کمال. آن نفسی که کامل شده. "ولاکن رشه‌ای و قطره‌ای از عین الحکمة بر ایشان مترشح نگشته." یا مترشح نگشته. یعنی یک قطره‌ای از آن چشمه‌های حکمت برود حتی کمالین هم ظهور نکرده. یک چیزی یک نمی به آنون رسیده. سید می‌گوید. "و یمبو حکمت." چرا این‌گونه می‌گی سید؟

چون می‌فرماید "و یمبو حکمت." آن چشمه‌ها، آن عرض شود باغستان‌های حکمت "اشاره به مبدع، مبدع جمع فیوضات و منبع کمالات است." یعنی همان ذات غیب الغیوب. آن کجا ما کجا. یک نمی به کاملین ما. به کمالین ما. یک نمی از یک قطره از آن چشمه‌ها رسیده. این شدن. شدن سید بحر العلوم ما. اکنون شما ب- که در وجود امیرالمؤمنین چه غوغاییست. اصلاًً نمی‌شود پرنده‌ای به افق امیرالمؤمنین برسه. نمی‌شود. "سلونی قبل ان تفقدونی." قبل اینکه منو از دست بدید از من سؤال کنید. آن چیست؟ اکنون حرف نیست آدم محضر امام معصوم که می‌رود دنیا بخواد. آیا زشت نیست بری محضر امیرالمؤمنین از دنیا از آن بخوای؟ نباید خون گریک کنه؟ بگه تو در همین حد خودت را نگه داشتی. ارق برق بیا بالا.

شریعت و تهذیب ظاهر

تعال و سرتو بالا بیار مولات کجاست. "سینهد را ان السی." إنها هنا لعلم جمع. اشاره به سینه مبارکش کرد. مولا فرمود علم جمع، جمع، جمع جمع. جام جمع که می‌گویند همه چی در آنه. همه چی تو این سینه جمعه. صين هدرن. اگر این سیل الهی جاری شود کسی نمیتونه آنجا حرف بزنه که اگر وقتی این سیل جاری شد إذا زلزلت الأرض زلزالها وقتی عرض وجود انسان کامل به زلزله افتاد ریخت بیرون. وأخرجت الأرض أثقالها. ثقل علم. علمی که سنگینه، وزینه از وجود انسان کامل از عرض تازه از آن تازه أنزل مراتب انسان کامل. یعنی این لب دنیایش را باز کرد وأخرجت الأرض أثقالها آنچه که درونشه ریخت بیرون. وقال الإنسان همه الإنسان. همه انسان‌ها می‌گویند ما لها چه ر شده؟ چی شده؟

ما باید به حیرت برسیم در محضر امام معصوم گریک کنیم اشک بریزیم التماس کنیم یک چیزی به ما بچشیم. هرچه که از آنان خواستیم تو دنیاست را باید بذاریم بریم. امروز گریک کنیم یک ذره التماس کنیم به امام زمانمون خواهش کنیم بگوییم جون یک ذره از شما وارث علم انبیا و اولیا هستی. از آنچه که از جدت امیرالمؤمنین بهت رسیده به ما بدهددد. انشاالله که در این غروب جمعه امام عصر در آن اکنونت خوشش. یکی از اسرار دعا را برای بگم. اکنون که بعض بعض أنسه گاهی اوقات که چیز خاصی از خدا می‌خواهید، نه دنیایی. بگویید خدایا تو را قسم میدم به الحال الآن امام زمانم الآن چگونه است و با همین حالت الآنش. این خیلی قسم خاصیک.

قسمش میدیم که الآن تو هر حالتی هست توجهی به ما کنه، عنایتی بکند. التماس کنیم، خواهش کنیم، التجا کنیم. تموم شد. داریم می‌رویم دیگر. إنا لله وإنا إليه راجعون. برای حضرت صلواتی ختم کنید. الله الله الله. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.