یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ربّ انسان و مقصد حیات
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربانیة و الجود التقیة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیه. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه. المستغاث بک یا صاحب الزمان السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. و رحمة الله. هدیه میکنیم به حضرت حجت ارواحنا من سواه فدا.
انشاالله تطهیر قوا و تطهیر نفوس بشود به جهت فهم این حقایق. مثار حضرتش . اللهم صل على محمد و آل محمد. خدایا ممنون توفیق فهم این خطابات را به ما عطا کند که رسالهای که ما دست گرفتیم رساله خیلی سنگینیست، خیلی عرشیست و فهمش هم خیلی مهمه. درکش، چشیدنش خیلی مهمه که خدا رحمت کند ملاصدرا را در کتاب شرح، شرح کتاب شریف شرح اصول کافیش و مرحوم ملا محسن فیض که بهترین شاگرد ملاصدرا بود در وافی خودش میفرمایند که به قدری این خطابات الهی و اهل بیت علیهم الصلاة والسلام سنگیناند، خداوند توفیق فهم اینها را به ما عطا کند. یعنی کار خداست.
فهم اینها اینقدر که از دهان پاک معصوم بیرون آمده، این روایات و آیات هم که تلقی از حضرت ذات حضرت حق است و سیر انفسی این آیات و روایات میشود این کتابهایی که ما سر سفرهش مینشینیم. لذا خیلی سنگیناند. جلسه پیش به فضل الهی در ابتدای فصل دوم معرفت اجمالیه موضوع حیات ابدی را به فرمایش سید زدیم به بقاء به معبود و که این روزی نفوس تطهیر شده است، نفوس قدسیه است و این را توضیح دادیم و بقاء به معبود را گفتیم منظور سید از این منطوق آنچه که مفهوم این جمله است همان معنای فناء، فناء فالله میشود همان بقاء به معبود. و توضیح دادیم که فناء یعنی اینکه وجود خودت را فانی و مستهلک در وجود حضرت حق ببینی. و رسیدیم به اینجا که بحث رب به هر کسی پیش آمد گفتیم جلسه بعد.
سید می فرمایند که بگذارید این چهار پنج جمله را بخونم از اول. اما معرفت مقصد که اشاره به آن شده بهقولی ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه. میگوییم که مقصد عالم حیات ابدیه است که به لسانی آن را بقاء به معبود خوانند و ظهور عیون حکمت، چشمها که علوم حقیقیه هستند اشاره به آن است. چه علوم حقیقیه و معارف حق روزی نفوس قدسیه است که از اینجا به بعدش را باید توضیح بدیم که از جانب رب ایشان به ایشان میرسد و رزق الهی برای احياء ابدی است. رزق الهی حیات ابدی میآورد. چون اونجا فرمود که مقصد عالم چیست؟ حیات ابدیه دیگر. اینجا می فرماید این رزق الهی حیات ابدی در پشت خودش میآورد. حالا رزق الهی چیست؟ فرمودندد که هرچه که هست اولاً این معارف حق و علوم حقیقیه روزی نفوس قدسیه است و از جانب کی میآید این رزق؟
اینجا میفرماید از جانب رب به خودشان، رب خودشان، رب ایشان. چرا اینجا مطلق استفاده نکرده سید؟ که روزی هر کسی توسط رب رب العالمين. الحمد لله رب العالمين. چرا نفرموده مثلاً روزی هر کسی از طریق الله خداست. فرموده رب ایشان. این خودش نکتهست. نکته بسیار مهمی هم هست که در بحث لقاء الله شبهای جمعه یا زهراي شرع ما مفصل این را در چندین جلسه بازش کردیم. امروز اجمالا تو همین یک جلسه که چرا اینقدر قرآن تاکید به رب ما دارد، رب خودت. حالا تاکیدات زیادی در قرآن داریم که من حالا تبرکاً چند تا آیه را برای شما تقدیم میکنم. که چه فرقی بین رب ما و آن رب مطلق هست؟
فرقش اینه که آن رب مطلق که الله هست و رب پیغمبر است و همه به سمت او در حرکتیم که و ان الا رب، ربک المنتهی قبلا گفتیم و ان الا ربک الرجعى رجعت همه به سمت رب توئه. رب تو هم یا رسول الله اللهه، الله اسم جامع پیغمبر هم شده مظهر اسم جامع مصداق بیرونی اسم جامع و از صمد است چون الله از صمد است، پر پره. قرآن هم این چنینه. اما ما چنین ظرفیت و قابلیتی نداشتیم و نداریم حتی در قوس نزول. بر انا لله یدبر الامر من السماء تا برسه به حالا و ان الیه راجعون. یا ثمه یعرج الی. در این قوس صعود ما خیلی جان بکنیم عزیزان، بزرگان من جمله حضرت استاد فرمودند که به یک یا دو اسم، سه اسم را که گفتند اصلا بعیده. به یک یا به یکی که همه میرسیم برخی ظرفیتشون بیشتره به دو اسم شاید برخی به سه اسم اینها برسیم. یعنی چی؟
به یک اسم دو اسم. یعنی یک اسم بشود سلطان وجود ما دولت بگیره در وجود ما. دولت به قول حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه دولت یک اسم در تو پیاده بشود، سلطنت کند. آن اسم وقتی سلطنت پیدا کرد در تو یعنی آن اسم در تو پیاده شد. مثلا برخی مریض که میشوند به من میگویند حاج آقا دعا کن. من سریع زیر لب میگویم خدایا اسم اشفاى خودت را در این مریض پیاده کن. این بهترین دعا به حق یک مریضه. اینگونه اسم اشفاى پیاده بشود. مخصوصا وقتی این اسم پیاده شد. البته اسماء میدانید همانگونه که مرحوم علامه رفیعی قزوینی، استاد حضرت علامه حسن زاده فرمودند هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد اساكر اسماء موجودند. یعنی همه لشگریان اسماء هستند. یعنی همین که یک موجودی وجود دارد پس همه اسماء در او هستند. اما موضوع تجلی سلطنت یک اسمه.
اسم حاکم و ربّ شخصی
یعنی یک اسم به تمامه پیاده بشود در یک نفر. برخی میشوند مظهر اسم جمال حضرت حق. اسماء جمالی، رأفت خدا، رحمت خدا، غفاریت و ستاری. برخی اینگونهن. اصلا نمیتوانند آبروی کسی را ببرن. نمیتوانند دل کسی را بشکنند. نمیتوانند سائل را رد کنند. نمیتوانند به یتیم بیتفاوت باشن. ظهور کرده اسم جمال حضرت حق در او. برخی هم بالعکساند میشوند مظهر یا محل ظهور چی؟ اسماء جلالی یا اسماء افعال خدا بگوییم. مثل مثلا مذل حضرت حق، شدید العقاب، منتقم اینها که شیطان مثلا مظهر اسم مذله، مجری اسم مذله، سلطانه. یا اینگونه بگوییم رب شیطان کیه؟ مذل. چون شیطان هم قائل به اینه که به ربوبیت هست. قائل به ربوبیت شیطان هست. از کجا میگیم؟
تو قرآن عرض میکند به خدا که رب به ما اغویتنی رب آن کسره زیر به تو رب یعنی ربی یعنی پروردگار من. به ما اغویتنی بیادبی کرد، بیتربیتی کرد، اغوا را نسبت داد به خدا. بیشعوری کرد اینجا نگاهش غلط بود. اما قائل بود به ربوبیت حضرت حق در عالم . توجه داشته باشید نکته مهمیه که برخی از شیطان هم پستر میشوند. آنانیی که قائل به ربوبیت حضرت حق در عالم نیستن. اصلا میگویند کی گفته رب چیست؟ خدا اصلاً العیاذ بالله اصلاً وجود ندارد. یک آخوندا یک معرکه ای برای خودشان گحرکت. کی رفته دیده برگشته این حرفا. پس برخی مثلا شاید صدام مظهر اسم چی بگم؟ شدید العقاب خدا بود یا مذل هم بود چه میدانم. اینها را دیگر خدا میداند.
اسماء اذلال، اسماء فعل حضرت حق یا منتقم چه میدانم اینها یا قهار اسم القهار حضرت حق، شکنندده شدید. القهار یعنی به شدت شکنندده. هر کجا که شکننددگی رخ میده دست القهار میانه وسط. حالا آن اسمی که حالا تو یا زهراي شرق ما این را مبسوط گفتیم از محرم دو سال پیش شروع کردیم. تمامم نشده هنوز. حالا به شما میخوایم تو یک جلسه بگوییم، آن اسمی که در وجود ما پیاده شده، سلطان وجود ما شده، دولتش در ما اتفاق افتاده، مملکت وجود ما را دست گرفته، فضای وجود ما را احاطه کرده، احاطه پیدا کرده به ما، آن میشود رب ما. تمام. پس میشود کسی ربش الرؤوف باشد. ربش العلیم باشد، الحکیم باشد. ها؟ یکی هم ربش القهار باشد ربش المذل باشد که شیطان این بود.
شیطان حالا آن اسمی که در او پیاده میشود میشود ربش و قرار است که لحظه مرگ به بعد آن رب را زیارت کنیم. یعنی حالا پیغمبر به لقای کی میرود؟ آفرین. رب پیغمبر الله. ؟ لقای پیغمبر لقای الله. لقاء الله اسم جامعه. اما ما نه. لقای ما رب خوده. حالا کسی که ربش العیاذ بالله المنتقم خدا را در جایگاه المنتقم ملاقات میکند. خدا هم ازش انتقام میگیرد. توجه کردی اصلاً جهنم یعنی چی؟ جلوه جلال حضرت حق. به عبارتی جلوه و ظهور جلال سید و شهداست که اهل توحید فرمودند. یعنی معنیش اینه کسی که از این دنیا رفت جهنم میشد یعنی چی؟ یعنی ربش صاحب آن جلالت حضرت حقه. ربش اسم جلال اسم جلالیه است. میرود به دیدار همان. تجلیش میشود جهنم. آن کسی که بهشته چیست؟ ربش اسماء جمالیه حضرت حق شده. میرود به زیارت آن.
هرچه آن شدت دارد، وسعت دارد، همان مقدار بهشتش وسعت دارد، همان مقدار بهشتش سعه وجودی دارد. اما هر چقدر که آن ربش ضیقه، آن در ضیق و در فشار و در تنگی و در سختی و اینهاست. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم میگوید. جهنم هم به حول و قوه الهیه. اما هرچه که هست خود بنده این را انتخاب میکند که به سمت چه اسمی از اسماء الهی حرکت کند. فعل او نشون میدهدد، فعلش و علمی که اخذ کرده این دو. لذا هر کجا در قرآن میگوید آمنوا بلافاصله میگوید عملوا. آمنوا، عملوا، آمنوا، عمل الصالحات. الذین آمنوا و عملوا صالحات. عمل، علم این دو اتحاد وجودی و میشوند جوهر اندو انسان ساز و انسان میشود همان علم و عملی که داشته و اخذ کرده. همان میشود اصلاً. حالا ، اینجا سید چی میفرماید؟
میفرماید آنچه که روزی نفوس قدسی است برای حیات ابدیه که همان حقایقاند و همان علوم حقاند از جانب رب خودشان به خودشان میرسد. چرا رب خودشان؟ یعنی هر گلی زدی خودت به سر خودت زدی. برای همین تو قرآن تا دلت بخواد ما آیه داریم. خیلیه. یعنی من هرچه نشستم بررسی کردم تموم نمیشود. ماشاالله. به نظرم اینطور که همینگونه اجمالاً یک بررسی یک ساعتهای دو ساعته اینها کردم دیدم تقریباً فکر میکنم صد و چهارده تا شد. آیاتی که درش تصریح دارد به رب او، رب ایشان، رب تو، رب شما. حالا چند تاشو من تبرکاً برای شما میخوانم. مثلاً آیه چهل و پنج سوره فرقان که تصریح دارد بر همین موضوع رب تو، رب او، رب آنها، رب شما. الم تر ترى الى ربک. الم ترى الى ربک. آیا نگاه نکردی به پروردگار خودت؟ الى ربک. كيف مد الذل.
اینکه چگونه سایه را کشید که این سایه قبلاً بحث شده و کشیدش مدش معنا دارد که حالا در حکمت قبلاً بحث کردیم. آن سایه، آن ذل، ذل، ذل الرحمن چی بود؟ صادر اول بود. نفس الرحمن و صورت الرحمن و رب منشور و نور مرشوش و که حدود صد تا اسم و کنایه براش گفتند که همه ما برگشتمون به سوی اوست. او واسطه فیض حضرت حق و خلائق. او صادره، خلق نیست. آن ذل سایه است که مد الذل اینجا میگوید. الم ترى الى ربک كيف مد الذل. آیا نگاه نکردی که خدا چگونه آن سایه را کشید؟ مد این سایه شده چی؟ میشود این عوالم امکانی. یعنی خلائق، عقول و نفوس. همینطور بگیر بیار تا پایین. عالم لاهوت و جبروت و ملکوت و ملک یا ناسوت. حالا پس الى ربک. آیه بیست و یک سوره انسان. و سقاهم. به به به به. و سقاهم ربهم شراباً طهورا.
رزق الهی و معارف
پروردگار خودشان اینها را سقایت میکند از آن شراب پاک بهشتی. یعنی اینها به دست پروردگار و رب وجودیشون سیراب میشوند. هرچه کردی خودت کردی. کدوم اس تو تو در وجود تو پیاده شده همان سیرابت میکند. میتواند آن، میتواند آن اینجا شراب بهشتی بهت بخورانه. میتواند اونجا زقوم جهنمی بخورانه. بستگی به اینکه رب تو کیه. آیه صد و شصت و نه آل عمران. عند ربهم یرزقون. رب هم. اینجا هم اتفاقاً حضرت علامه سید بحر العلوم اتفاقاً خط بعد بلافاصله همین آیه را میآورد که بل بلکه احیاؤهم عند ربهم یرزقون. رب هم، نزد پروردگار خودشان اینها رزق میخورن. حالا آن یرزقون هم چی آورده؟ مجهول آورده مثل قتلوا. قتلوا هم مجهوله. کی کشتشون؟ نمیدونیم. دشمن کشت؟ نمیدونیم. خودشان خودشانو کشتن شاید. نفسشونو کشتن.
صرفاً آن شهید در معرکه جهاد نیست اینجا. هرکس نفس خودشو کشته. اینها هم باز رب هم رب خودشان اینها را چه کار میکند؟ یرزقون. حالا رزق چیست؟ مجهوله. نمیدونیم. اما علامه میفرماید که این رشق، رزق هرچه که هست چون حیات ابدیه میده این رزق پس علوم معارف حق است. یعنی ما اونجا بریم فرار میکنیم اینجا از تحصیل علم و حقایق و معارف. هیأتهامون صرفاً شده سینه زنی و کف زنی و روضه و اینها که آن هم عشقه، آن هم زیباست، آن هم قابل تأمل است. ما هم داریم باید هم داشته باشیم اما فقط همان. در حالی که این نمکه به قول علامه جوادی آملی این نمک خورشت آن معارف حق است. باید با هم باشن. فرار میکنی؟ اونجا پوستت کنده میشود تا بتونی یک جمله از این جملات را یاد بگیری، بفهمی، بچشی و بهش برسی.
اصلاً لقاء ما به یک معنا اونجا با حقایق عالمه. ملاقات با حقایقه. چون کل یا میفرماید فأینما تولوا فثم وجه الله. به هر طرف را کنی را کردی به وجه خدا. بعد فرمود همچی هلاک الا وجه. کل شی انحال کن همچی هلاک الا وجه، الا وجه او. ما داریم به سمت وجه خدا حرکت میکنیم. اصلاً به یک معنا آنچه که ما داریم به سمتش میرویم وجه خداست، روی خداست و او روی خدا تجلی کرده شده همه این علوم که عالم به قول علامه علم انباشته شده روی همه. اینجا نکنی اونجا باید بری.
لذا حدیث هم داریم بارها گفتیم در کافی کلینی اعلّی الله مقامه و شریه اولین اتفاقی که برای مؤمن میافته اینه که وقتی که نفس ناطقهاش انصراف قطعیه از این جسم یتیمش کرد و فارغ شد، اصطلاح پیدا کرد و رفت به عالم برزخش، اونجا یک ملکی میآید حالا شروع میکند تعلیم حقایق و معارف را بهش ارائه. باید تعلیم ببینه. اصلاً ملاقات ما، لقاء ما با وجه خداست، با حقایقن. رزق الهین اینها. رزق چیست؟ علامه فرمود معارفه. حالا خود را عقب بندازیم. خود سر خود کلاه میرود. آیه شش انشقاق. به به، به به. اولین بحثهایی که پیرامون لقاء الله ما داشتیم از محرم دو سال پیش اتفاقاً همین بحث بود. که يا أيها الإنسان. الإنسان مطلق انسانها در یک سیریاند. إنك كادح. تو هم، تو رونده همراه با سختی هستی. به چه سمتی؟
إلا ربك، إلا ربك تكدح. با سختی داری میروی به سمت پروردگار خودت. چرا با سختی میروی به سمت پروردگار خودت؟ چون فملاقیه قراره او را ملاقات کنی. پس ما کیو ملاقات میکنیم؟ الإنسان یعنی همه انسانها دارند میروند به ملاقات کی؟ رب خودشان. احسنت. این، این صریح این آیه قرآن، آیه شش سوره انشقاق. سوره کهف، آیه صد و ده، آخرین آیه سوره کهف که معروفه به آیه ساعت کوچی اهل ایمان که قل إنما أنا بشر مثلكم يوحى إلي أنما آلهكم إله واحد فمن كان يرجو لقاء ربه. هرکس که امید دارد لقاء پروردگار خودش را لقاء رب نه ها لقاء ربه، لقاء الله نه ها. لقاء رب خودش را فمن كان يرجو، فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملاً صالحاً ولا يشرك بعبادة ربه أحدا. دو تا کار کند. حالا آن حوزه عمله، عمل صالح. اینکه شرک نورزه حوزه اعتقاداته.
یعنی هم علوم معارف. این دو تا کار، این دو تا بال مؤمنه. ادب آموزی یعنی چی؟ ادب آموزی، تعلیم و تربیته. يعلمهم الكتاب والحكمة. يزكيهم تطهیر نفوس. این عمله. عملش پاک باشد. این دو تا بال مؤمنه. آیه حالا چه جالب که انتهای این آیه هم ولا يشرك به. من اصلاً تا امروز این همه من این آیه را خوندم تا امروز توجه نداشتم که آخر این آیه هم با ربه خط میشود ولا يشرك بعبادة ربه أحدا. پروردگار خودش را مطلقا شرک براش قائل نشه ها. آیه صد و چهل و سه اعراف. فلما به به چقدر شیرینن اینها آدم دوست دارد اینها را بخوره مثل عسل بلکه بالاتر از عسل. قصه حضرت موسی است که وقتی از خدا خواست که خودش را به او نشون بدهد، خدا فرمود لن ترانی نمیتوانی منو ببینی. تجلی خودش را نشون میده.
یک شعاعی از نور شمس وجود ولایت را شعاعی از نور ولایت امیرالمؤمنین را پرتوی از نور امام عصر ما را بهش نشون داد. کوه دکندهکک ترکید به قول ما کوه منفجر و حضرت شد وخر موسى صعقا افتاد بیهوش شد افتاد بعد پاشد سجده کریمه ها. اینجا میفرما در این آیه فلما تجلی پس وقتی که تجلی کرد تازه یک تجلی تجلی حضرت حق بود برا موسی کی تجلی کرد؟ ربه وللجبل. ربه وللجبل. پروردگار او در کوه تجلی کرد. بعد چی شد؟ جعله دکا وخر موسی صعقا باز رب خود موسی تجلی کرد. آیه صد و چهارده مائده اللهم ربنا انزل علینا این حضرت موسی حضرت عیسی فرمودند. وقال عیسی ابن مریم. ابتدای آیه اینجوریه. اللهم ربنا انزل علینا مائده من السماء تکون لنا عيدا لاولنا واخرنا. خدا یک مائدهای برا ما نازل کن از آسمان که این بشود عید اول و آخر ما.
لقاء ربّ و حیات ابدی
سوره مائده و برای همین گفتند مائده. مائده من السماء. یک سفره ای یک اطعمهای چیزی که حالا پیغمبر فرمود در تفسیر اهل بیت فرمودند که یک سفره ای از بهشت ملائکه آوردن جلوی اینها پهن انجام دادن. توش مختصری بود از قرصهای نان و ماهیهای کوچک. یعنی نان و ماهی، ماهی و نون، نون، ماهی. ملائکه داشتن جلوی اینها پیغمبر فرمود اینقدر برکت کرد با اینکه سفره کوچیک بود اما اینقدر برکت کرد چهار هزار و هفتصد نفر از این خوردن و سیر شدن. هیچکس دیگر نموند که گرسنه بمونه. برکت. حالا اینجا یک سری را بعدا یا خودتون برید دنبالش که اینجا خیلی با ظرافت خاص خدا برکت را بیان کرده چگونه است. میگوید ربنا خیلی این سر را چرا؟
چرا اینجا حضرت عیسی عرض نکرده به خدا اللهم انزل علینا نمیتونست بگه اللهم انزل علینا مائده من السماء فرمود الله عرض کرد اللهم ربنا اللهم ربنا انزل علینا مائده من السماء یعنی پروردگار ما. توجه کردید؟ مقدم کرد اسم رب رب ما را رب خودش را به خواستش که حالا جرأت میخواهد. دعاهایی که با اللهم شروع میشود بدون ربنا بدون ربی آنان دیگر باید پشت سر اهل بیت حرکت کنید. حالا اینها من اسراریه دارم میگویم امروز چرا نمیدانم. اللهم انی اسئلک برحمتک التي وسعت کل شیء. لذا حضرت امام فرمود کمیل سرّ سر ادعیه است. الله اکبر آن رب پیغمبر را مخاطب قرار دادی. اللهم الله رب کیه؟ پیغمبرود.
حالا اینها بحثهاییه که اینگونه بخوایم حرف بزنیم آیات میمونه بذارید رد شیم و پس آیه صد و چهار سوره مائده هم ربنا داشت پروردگار ما. بعد قابل تأمل است میگوید مائده من السماء از آسمان نازل کن. رزق ما کجاست؟ و فی السماء رزقکم وما تو ادری سوره ذاریات. رزق ما تو آسمونه بعد ما را زمین دنبالشیم. حالا آیه یک و سه علق را به به. اقرأ میخوای بخونی خدا رو؟ . اقرأ بخون. باسم ربک الذي خلق. ربک پروردگار خودت را بخوان. این همان اسم اعظم وجودی ماست. یا به عبارت عبارتی میگویند حصه وجودی. همان اسمی که در وجود ما تنزل پیدا کرده پیاده شده و البته انششار انتشار این اسم از الله ها. یعنی این اسم منتشی از الله. همانگونه که حتی مذل هم اسم خداست. اقرأ باسم ربک الذي خلق. بعد میفرماید خلق الانسان من علق.
اقرأ بخوان وربک الاکرم. پروردگار تو اکرمه. خیلی حالا اینجا نکات شیرینی را علامه پیاده میکند. فرمود خلقت خدا بین دو اقرأ واقع شده. اقرأ باسم ربک الذي خلق. اقرأ. این اقرأ. کدوم خدا؟ خلق الانسان که انسان را خلق کرده من علق. اقرأ دوباره اقرأ بخوان. اینهایی که از خوندن فراری ان ها. اینهایی که از خوندن از مطالعه از درس علم معلم فراریاند. اینجا نهی به این آیه اصلاً خلقت تو بخاطر کسب معارف و علوم حق است. البته علوم حقه. اقرأ بین دو اقرأ. بعد کجا خدا به خودش گفته اکرم نگفته کریم。 اکرم بالاتر از کریمه بر وزن افعل. افعل تفضیل دیگر. کجا گفته اقرأ وربک الأکرم. کی اکرم؟ الذی علم، علم بالقلم. قلم دستت داد، تعلیمت داد. از این جهت شده اکرم. لذا خیلی مقام معلم اکرمه اصلاً. اعظمه.
مقام معلم خیلی اعظمه، خیلی بالای است. حالا بریم سراغ آیه صد و چهل و دو اعراف. وواعدنا این شبها میخوانیم. وواعدنا موسی ثلاثین ليلة وأتممناها بعشر فتم میقات ربه. حالا امشب خوندی که شب آخره میخونی یا فردا شب، شب آخره این را یادت باشد. فتم میقات ربه، رب خودش. فتم میقات ربه أربعین ليلة. ده شب دیگر اضافه کرد، کردش چهل شب. حالا چرا سی شب تبدیل شد به چهل شب؟ چرا ده شب اضافه شد؟ اینها حالا اسراریه که بزرگان قلم زدن ما الان فرصتش هم نیست بگوییم. از بحث خارج میشویم. آیه پونزده متف. کلا إنهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون. اینها وقتی که آن روز قیامت کبراشون به پا میشود از پروردگارشون در حجاب قرار میگیرندد. یعنی اونجا که میگوید خدا تحویلشون نمیگیرد، نگاهشون نمیکند.
اینها یعنی آن پروردگار خودشان که اینها تو این دنیا پیداش نکرده بودن، یعنی آن اسم اعظم وجودیشون، آن رب درونیشون، همان کانال ارتباطی خ-وجودشون، جدول وجودیشون با دریای لایتناهی وجود. که از وجود اولین فیضی که ما از خدا در یاد گرفتیم دریافت کردیم وجوده. اینکه وجود پیدا کردیم. بزرگترین فیضه که ما وجود داریم، موجودیم. از طریق چی؟ از همین کانال وجودیمون، جدول وجودیمون، همان اسم اعظم وجودیته، همان رب وجودیته. اگر کسی اونو بخونه کار تمومه. اونو بخونه. مثلا تو کمل رب یا رب یا رب یا رب کسی اونجا بتونه این ارتباطو با رب وجودیش بگیره تمام اسم اعظمه. حالا دیگر.
حالا این البته این را در تفاسیر برای خودم سؤال ایجاد شد که اگر همه میروند به لقاء ربشون چگونه است که اینجا میفرماید که این، اینها از پروردگارشون تو حجاباند. پس لقاء چگونه است؟ بعد حدیث امیرالمؤمنین را پیدا کردم که مولا فرمودندد که ای یعنی ذیل همین آیه پونزده متف که کلا، کلا إنهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون. امیرالمؤمنین حجاب را دارد تعریف میکند، چگونه حجابیه. فرمودند ای یعنی یا میتوانی به جاش این را بذاری. محرومون عن ثوابه و کرامته. یعنی به لقاء ربشون میرسندد، ملاقات میکنندددد. . اما در پردهی چی؟ محرومیت از ثواب و کرامت. یعنی خدا نگاهشون نمیکند، تحویلشون نمیگیرد. اینگونه بگوییم. سوره الرحمن چقدر این را ما خواندیم. فبأي آلاء ربكما. ربكما تو که از دوهات. پروردگار شما.
علم و عمل
به کدام از آیات خدا تون تکذیب میکنید؟ بیست و یک بقره. يا أيها الناس اعبدوا ربكم عبادت کنید پروردگار خودتون را. فیلم بازی نکنید. به کجا را کردی؟ همان رب و هرچه هست تو خودته. در درون خودت خدا را بیاب، نه بیرون. يا أيها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم والذين من قبلكم لعلكم تتقون. میخواید اهل تقوا باشید رب خودت را دعا بپرست، نه رب دیگران را. هی آویزون این و آن نشو. هی این ذکر و آن ذکر و این ذکر و مثلا امام صادق داده به فلانی. چون ربش آن رب بوده. رب تو یک رب دیگرست. تو دنبال ذکر وجودی خودت بگرد. چه کنم ذکر خودم را پیدا کنم؟ علامه میفرماید قرآن ذکر را آورده بین دو فکر. آن اولو الالباب کیا بودند؟ الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم بعد ويتفكرون في خلق السماوات والأرض.
اولاً مغز، اهل مغز و لب و فکر و تفکر بعد ويتفكرون. بین این دو گذاشته و یذكرون الله قياما وقعود. ذکر آمده بین دو فکر. اهل فکر باش بعد ذکر خود خدا در تفکر عمیقت، در این نظام آفاقی و انفسی، در این شناخت انسان کبیر که عالم آفاقیه و انسان صغیر که خودتی، آن ذکر را بهت القا میکند. رب خودتا. هرچه هست تو خودته. الان من دارم حرف میزنم از آیات و روایات، کلمات بزرگان. یک القایی به تو صورت میگیرد. گیرندهات که مطلقاً خراب نیست که بالاخره یک چیزی میفهمی، یک چیزی میچشی، به یک چیزی میرسی. ها؟ آن فهم از کجا آمد؟ چیست مثلاً یک غباری، یک بخاری چیست مثلاً میآید دورتو میگیرد. نه. تو وجود خودت در سقع نفس ناطقه در آن کمون ذاتت میفهمی. همین یعنی تنزل ملائک. ملک میآید واسطهی فیض تو که اونو بفهمی.
ملکوت به تو میفهمانه. اما با کمک معلم. علت مؤدّه میشود معلم. جانم؟ بله. حالا ما اگر در آن جایگاه باشیم که خیلی شریفه، ما در آن حد نیستیم. معلم شما انشاالله الان سید بحر العلومه، نه من. انشاالله. اما آیه بیست و پنج اسرا. ربکم. الله اکبر. ربکم عجب آیهایه. اعلم بما فی نفوسکم. پروردگار شما اعلمه به آنچه که در نفستونه، در درونتونه. کلاه سر خودت نذار. رب خودت آگاهه درونت چه خبرود. صد و بیست و شش صافات. اجازه بدید دیگر رد شم بخوام سر هر کدوم یک نکته بگم دیگر به روضه نمیرسیم. الله ربکم و رب آباکم الاولین. الله رب شماست و رب پدران شما از اول. الله اما رب شما از اللهه. توجه باشد یعنی رب انتشاش از اللهه، منتشر شده از الله که الله رب پیمبرود. پنج دخان.
لا اله الا هو یحیی و یمیت ربکم و رب آباکم الاولین. الله اکبر. همان هوه، همان یحیی، همان یمیت، همان رب شماست. بیست و چهار قصص. رب. به به به به که من از بچگی این آیات که الان دارم میخونم با آنون عجینم، کیف میکنم. اینها واقعا به انسان رقص معنوی میده. رب انی لما انزلت علی من خیر فقیر. فقیرشم بکش، فقیر. حضرت موسی آیه بیست و چهار قصص. حضرت موسی دیگر وقتی به آن دو تا دخترای حضرت شعیب آب داد سقایی کرد، سقایی کرد گوسفنداشونو چرا آورده بود و اینها بعد گرسنش بود تشنهاش بود رفت زیر درخت، سایه درخت دراز کشید. نگفت خدا تشنمه نگفت گشنمه. ادب مع الله را ببین. گفت خدایا با آن خیری که از تو به من نازل بشود فقیرم. فقیر مشبه هست، خیلی فقیرم. نه در فقرام، فقیر.
بر وزن فعیل یعنی خیر اصلاً فقر مستکند در وجود من شده. استکان پیدا کرده، ساکن شده. رب انی این دعاها را یاد بگیریم تو نمازامون بخونیم دیگر تو قنوتامون. رب انی لما انزلت علی من خیر فقیر. رب یعنی چی؟ ربی. یعنی از رب خودت بخواه هرچه میخوای. ده قمر. فدعا ربه. این را حضرت نوح عرض کرده. فدعا ربه وقتی دعا کرد پروردگارش را انی مغلوب فانتصر من مغلوبم پس نصرت برسون بهم. من مغلوب شدم. هشتاد و سه انبیا و ایوب و ایوبه اذ نادى حضرت ایوب ندا زد ربه انی مسنی و بر انت ارحم الراحمین. پریشونی منو گرفته تو ارحم الراحمینی. اما چی؟ ربه، رب خودش را ندا زد. هشتاد و نه انبیا و زکریا اذ نادى ربه. یعنی همه انبیا انگار ملهمن، ملهمن به نحو حالا الهام و ایها اگر بگیری وحی. بهشون تعلیم داده شده که رب خودت را بخون.
اقرأ باسم ربک که پیغمبر ما تو هم رب خودتو بخون. حضرت زکریا اذ نادى ربه رب لا تذرنی فرداً. آنانیی که بچه دار نمیشوند یا میخواهند نسل پربرکت و زیاد داشته باشن یا تو کارهای اجتماعی وا نمونن، تنها نباشن، جماعتی باشن، ملتی باشن. رب لا تذرنی فرداً و انت خیر الوارثین. خدایا منو تک قرار نده فرد نباشم. تو، تو خیر الوارثین تو بهترین ورثهای. به من جماعت کن. برکت بدهد به من، به نسلم. بچه به من بدهد. نسل صالح بدهد. خیلی این دعاها شیرینه. بعد میگوید رب یا شونزده قصص. این را حضرت موسی عرض کرده با خدا. قال رب یعنی ربی، پروردگار من انی ظلمت نفسي فغفر لي. من به نفسم ظلم کردم، منو ببخش. بیست و سه هود. الذین آمنوا وعملوا الصالحات واخبطوا الى ربهم.
اینها خودشانو حالا اخبط توی بحث قلب مخلبط ما صحبت کردیم که چه حالتی از مؤمنه. قلب مخلبط چگونه است. اینها مهم اینجا الان تو این بحث رب همهنه. به سمت پروردگار خودشان به نحو اخبط میروند. روم آیه هشت. و ان كثيرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون. پسرم، دخترم، خواهرم، برادرم، پدرم، مادرم قرآن دارد صریح لام تأکید هم میآورد. لكافرون. ای نه باز ان، ان اول تأکیده. چند تا تأکید میآورد که اکثر مردم به لقای پروردگارشون کافرند. چرا هی میگی اکثراً اینگونهن اکثراً اونطورین. بابا چی میگی بابا؟ حاج آقا چی میگی؟ اکثراً بیرون اینگونهن اکثر. بابا قرآن دارد میگوید ان كثيرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون. قطعاً، قطعاً اکثر مردم، بسیاری از مردم به لقای پروردگارشون کافرند. چ-چرا به کثرت نگاه میکنی؟
اهل حق قلیلاند یک آیه دیگر بخونیم بسه. آیه هجده تور. "فا کهین بما به به". "فا کهین بما آتاهم ربهم". اینها خوشحالن، شادمانن از آنچه که آتاهم ربهم، پروردگار خودشان بهشون بخشیده و وقاهم دوباره و وقاهم وقیت تقوا. اینها را نگهشون داشته. از چی؟ عذاب الجحیم. کی؟ ربهم. و وقاهم ربهم عذاب الجحیم. پروردگار خودشان اینها را از آتش جهنم نگه داشته. هرچه هست تو خودته. ربت را هم باید تو خودت تو وجود خودت پیدا کنی. لذا اینجا خلاصه بحث، سید بحر العلوم با زیرکی حالا گفته رد شدهها. فرموده که این حیات ابدیه که از راهش از طریق وقائع معبوده و حیات ابدیه میآورد، آن برای، برای نفوس قدسیه است رزقش از طریق کسب معارف، از طریق کسب چی؟ آن علوم و معارف حقه و آن علوم و معارف حقه از کجا میآید رزق اینها میشود؟
از طریق رب خودشان. سالها دل طلب جام جم از ما میکرد. آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. ببین خود در خونه این و آن و نزن. این و آن را اذیت نکن. واسطهی خیر و فیض باید ببری. ابتعوا الیه الوسيلة. اما هر اتفاق و انقلابی بخواد بیفتد تو وجود خودته. خودت عوض شو. لذا حضرت امام از این اصل استفاده میکند. فرمود تو خودتو بساز عالم اصلاح میشود. امام علیه الرحمه بزرگ شما بسیجیها و انقلابیها و مذهبیها و اینها. خودت نفست را بساز عالم اصلاح میشود. برید خود را بسازیم. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.