[همهمه] یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که در این غروب جمعه پرنور و پربرکت امام عصر عزیزمون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صائگ جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی خد بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
به فضل الهی بریم سراغ فصل دوم از رساله سلوکیه سید بحر العلوم.
فصل دوم عنوانش هست معرفت اجمالیه مقصد.
بعد از اینکه در فصل اول [نفس عمیق] سید خیلی توصیه میکنند به چهل گری و اربعینیات و ارزش و اهمیت اون.
[نفس عمیق] که البته در زمان یکی از بهترین چلههای سال قرار داریم که معروف است به چله موسوی یا کلیمیه که از ابتدای ذی القعده شروع میشه تا دهم ذی الحجه و هر کس نسبت به سعه وجودیش میتونه چله بگیره.
سؤال شده بود که حالا ما چه چلهای بگیریم؟
هر چلهای که سعه وجودیته.
اولاً نیاز تو به اون هست، نیاز مبرم داری.
خب کسی که مثلا ویتامین ث بدنش کمه اینا باید بره ویتامین د بزنه که باید اون نیاز وجودیش رو دربیاره برای چله گرفتن.
دو ظرف وجودیش رو که اون چلهای که اختیار میکنه حتما با سعه وجودیش همخوانی داشته باشه، براش سنگین و ثقیل نباشه چون وسط راه اگر ببره صبامیکنه وسط راه بخواد چله رو قطع کنه این خیلی آثار و تبعات بدی داره.
سه اینکه لذت ببره.
به گونهای باشه که با اکراه و کدورت این چله رو انجام نده.
هر بار که انجام میده لذت ببره، شیرینیشو حس کنه این چله رو و یقین کنه که حتما میتونه از پسش بربیاد.
در هر حال اینها طبق آنچه که عرض کردیم میتونه اختیار کنه.
البته در فرمایشات بزرگان چله گیریها هست، بسیار هست مختلف نسبت به طبایع، طبیعتها، مزاجها، ترکیبات.
اینها در انسانها متعددند، امزجه متعددند.
لذا نوع این چله گیریها هم متفاوته.
از چلههای سنگین و سخت مثل چله روزه گرفتن بگیر تا اربعین گرفتن سر ذکر یونسیه که حداقل مثلا شب چهارصد بار در سجده میگن اینها دیگه سنگینهاست اینها و آثار عجیبی دارد که هر کسی هم البته نباید ورود کند بگیر تا نه چلههای ترک گناه و حتی خدمت کردن به خانواده در منزل کمک حال خانواده بودن اینها هم میتونه باشه.
یه پسر بچهی یه دختر بچهی نیت کنه و چهل روز ظرفهای مادر رو میشوره، خونه مادر جارو میکنه.
ببینید اینها هم هست.
یعنی انواع و اقسام عرض کردم نسبت به سعه وجودیمون اشکال هم نداره.
اما اگر بخواهیم به چلههای معثور اینکه اثر اهل بیت یا اولیاء الهی هست، اونا رو حواسمون جمع باشه که باید با مقدمه ورود کرد به اونها.
یه سری مقدمات میخواد که حالا در خصوص این قبلاً چون بحث کردیم دیگه من ادامه نمیدم.
ورود کنیم به فصل دوم معرفت اجمالیه مقصد.
خب حضرت سید مقصودش از این فصل دوم این هستش که قطعاً شما به هر مقصدی بخوای بری، الان ما میخواستیم اینجا بیاییم تا متوجه نقشه راه و اینکه به کجا میخوایم بریم آگاهی لازم نداشتیم.
خب چگونه میاومدیم خودمون رو به اینجا میرسوندیم؟
یا نه اصلاً راه رو بلدیم، انگیزهای نداریم.
نمیدونیم اصلاً برای چی باید بریم اونجا.
چرا ما باید اونجا تجمع کنیم؟
خب باز هم اومدن اون عبث بیهوده است.
حوصلهمون سر میره.
اما کسی که برنامه داره میدونه برای چی میخواد بیاد.
اص-اصطلاحا میگن معرفت اجمالیه داره.
چنین کسی قطعاً برنامه ریزی میکنه برای رسیدن به اون مقصد، اون اسباب لازم، لوازم لازم رو با خودش برمیداره و وقتی هم که رسید مشغول به کار میشه، بیکار نمیشینه.
شروع حالا اجازه بفرمایید قبل از اینکه ورود به اصل متن رساله سید کنم، یه حدیثی رو پیرامون ارزش و اهمیت معرفت تقدیم کنم.
خیلی وقت پیش این حدیث رو من نوشتم که تقدیم کنم توفیق نشد.
در کتاب شریف مستدرک الوسائل، جلد هجده، صفحه چهارصد و نوزده حديث می فرماد که ان الله تعالی قال یعنی خدا فرمود حدیث قدسی است.
اگر کسی خواست رجوع کنه به مجموعهای که تمام احادیث قدسی رو جمع کرده باشه.
یه مجموعهای داره شیخ راملی که به نام چندین بار هم اینجا از رویش ما براتون حدیث گفتیم به نام جواهر الثنیه فی احادیث قدسیه.
خیلی کتاب شریف و وزینیه تقریباً به قطر مفاتیحه.
خیلی شیرین دستهبندی کرده انبیا رو و گفتههای خدا با اونها رو بیان کرده.
خب حدیث قدسی هم که میدونید با احادیث دیگه یا با آیات قرآن، حدیث قدسی با آیه قرآن اولاً حدیثی که اهل بیت می فرمایند به منزله بدن است به روح قرآن یعنی انزل مراتب قرآنه.
حدیث که اهل بیت می فرمایند و یک وجهی از وجوه قرآنه.
لذا فرمودند که حدیث ما رو با قرآن تطبیق بدید اگر همخوانی نداشت به دیوار بکوبید.
البته این رو هم فرمودند که حضرت استاد در جلسه صد و بیست و هفت شرح فصوصشون تصریح میکنند یه روایتی از اهل بیت که در مجامع روایی آمده که اگر به احی- به حدیثی یا احادیثی از ما برخوردید که درکش برای شما مشکل بود، متوجه نشدید یا مثلا با طبع شما همخوانی نداشت، به گمان و به زعم شما مثلا این نه این حدیث جعلیه مثلا اینطوری گمان کردید نه این برداشت درستی از این حدیث نکردید.
اهل بیت فرمودند که این رو به خود ما ارجاع بدید، به خود ما برگردونید.
دست به رد حدیث نزنید.
وقتی نمیفهمید سریع رد نکنید.
متأسفانه الان هم در مجامع علمی ما این مریضی بسیار بیداد میکند که تا یه حدیثی رو نمیفهمن سریع ردش میکنند.
حالا میرن سراغ اسنادش و اینها رو بالاخره یه بهانهای گیر بیارن.
حالا یا بر اساس علم رجال یا درایه یه جوری اینو ردش کنن.
تو نمیفهمی ارجاع بده به خود اونها.
در خصوص حدیث اهل بیت جدایی از قرآن نیست و البته به منزله بدن است نسبت به نفس قرآن به نفس نسبت به روح قرآن.
اما در همون طوله.
لکن اینها القاءات خود کشفیات خود اهل بیت علیهم الصلاة والسلام اگرچه ما ینطق عن الهوی ما ینطق عن هوى یعنی پیغمبر نطقش از رو هوی نیست.
ان هو الا وحی یوحى این چیزی نیست جز وحی.
هرچی بر زبانش جاری کنه وحیه.
اما این دو قسمه.
یه وحیه که قال الله تعالی تبارک وتعالى یعنی خدا مستقیم فرموده به لفظ قرآن میشه.
لفظ رو هم قرآن فرموده، خدا فرموده یعنی لفظ رو هم خدا فرموده.
لذا میگه قلش هم که میگه، میگه همونم میگه میاره قل بگو اما همونم میاره.
قل هو الله احد.
درسته؟
چون لفظ لفظ خداست در اخذ وحی، در تلقی وحی معصوم است.
حالا اینجا یه بحثی هست بین متکلمین که آیا امام و پیغمبر، انبیا، اینا میتونن قبل از تلقی وحی معصوم نباشند یا از لحظه تلقی وحی معصوماند.
این در مکتب امامیه یعنی در شیعه اثنی عشری محرزه، قطعیه که قطعاً اونها از همون لحظه تولدشون پاک و معصومه و آتيناه الحکم صبيا یعنی شیرخواره بودن و به اینا حکم رو دادیم.
یٰسۚ وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ.
حکم حکیم.
حکمت.
حکم رو اون موقع بهشون دادیم.
و یعلمهم الكتاب والحکمة یعنی بچه بودند.
پس نشون میده که قبل از حتی انواء هم قبل از باخبر شدن و ایحاء به نحوه، به نحو وحی هم اونها معصوم بودند.
یا قال انی عبد الله.
تو قرآن حضرت عیسی تو گهواره سخن میفرماید.
میگه انی عبد الله.
تو حالا اون بچگیشا میگه عبد الله همون عبد اللهای که ما یا سبحان الذي أسرى بعبده سبحان الذي أسرى بعبده من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الذي بارکنا فيه.
یا این عبده یا تو تشهد اشهد ان محمدا عبده.
عبده.
عبده.
انی عبد الله.
این اصلاً عبودیت، عبدیت بهتره بگیم نه عبودیت.
عبدیت چون امکان داره کسی عبودیت داره یعنی بندگی عبادت میکنه اما در بند نیست.
عبد نشده است هنوز.
عبدیت رو قبلاً عرض کردیم.
عبد در عرب به اون راهی میگن که انقد یه کسی تردد کرده، جا انداخته، رد انداخته به اون میگن عبد.
عرب به اون قسمت که جا افتاده تو تردید کثرت تردد میگه عبد.
عبده یعنی به قدری بین او و خدا تردد و بندگی رخ داده اصلاً را-- اصلاً خودش شده صراط، راه شده است و نگاه میکنی راه رو پیدا میکنی.
وقتی اینطوری نگاه میکنیم قطعاً ما یقین داریم که اهل بیت علیهم الصلاة والسلام از بچگیشون و انبیا از بچگیشون معصوم بودند ولو هنوز ابلاغ وحی صورت نگرفته و ا به مقام عبدیت رسیده بودند.
قال انی عبدالله رو حضرت عیسی تو گهواره گفته ولی هنوز خب وحی صورت نگرفته.
پس بر اساس-- ولی خب حالا توی متاسفانه بین فقهای عامه یعنی غیر شیعه؛ یعنی مذاهب مختلف غیر شیعی داریم که اونها برای اینکه خودشون رو توجیه کنند یا بخوان مشایخشون و خلفهاشون رو توجیه کنند.
بله همونطور که جلسه پیش هم عرض کردیم میان و متاسفانه یه حرفهای لغو بیهودهای رو منتسب میکنند به اهل بیت یا به مثلاً پیغمبر اینها که آره اشکال نداره که پیغمبر قبل از اخذ وحی قبل از تلقی وحی مثلاً گناهی کرده باشه اشکال نداره.
ولی از لحظه اخذ مثلاً گناه یا نه قبل و بعدش اشکال نداره.
حین تلقی وحی مثلاً امروز گناه کبیره کرد حتی پیغمبر.
انقدر بعضیاشون متاسفانه تعطیلاند.
از همین بزرگانشون هم مشایخشون هم هستند از این فرق، فرق عامه غیر شیعه.
حالا مثلاً دیروز پیغمبر العیاذ بالله که اصلاً ما بر نمیتابیم چنین چیزی رو.
امام معصوم، پیغمبر، نبی از انبیاء الهی خطایی کرده، گناهی کرده، معصیتی کرده.
امروز تلقی وحی میکنه.
فردا دوباره گناه میکنه.
توجیه برای خودش.
احسنت.
یه توجیه برای چی؟
گناهان خودش.
خودشون، مشایخشون که اونا مهرهاز بوده گناهشون، معصیتشون.
اینا همش همه اینها ساخته شد برای چی؟
با حالا عزیزمون توجیه همون خلفهاشون، مشایخشون، بزرگوارشون بالاخره فقط انما يريد الله.
انما هم یه، یه حسره دیگه.
فقط و فقط يريد الله اونا هم يريد یا نريد يا يريد.
این اراده قطعیه حضرت خدا بر این تعلق گرفته که انکم الرجس اهل البيت.
این از اهل بیت رجس رو برداره.
تمام.
[نفس عمیق] که بر اساس آیه صد سوره یونس هرکس تعقل نداره دچار رجس و ناپاکی، ناپاکی میشه.
و یجعل الرجس على الذين لا يعقلون.
کسی که عقلش رو تعطیل میکنه، عقل هم پیغمبر درونه.
که الان متاسفانه خیلی از ماها اینطوری هستیم.
کار عقلی، فکری نمیکنیم.
بیشتر با قوه خیالمون دوست داریم دین رو بفهمیم.
چرا ما سریال، فیلم، کلاً سیما، تلویزیون اینا رو زیاد دوست داریم؟
چون قوه خیالمون رو تحریک میکنه.
یه فیلم، یه سریال اینا.
چون قوه-- بازیگریه دیگه بازی.
اینا بازیگریهای قوه خیاله.
لذت میبرم.
حالا بیا به محض اینکه میره تو یه برنامهای که کار عقلی میخواد بکنه یا دو تا القای عقلی به تو بکنه، یه معرفت ع-- سریع پیش تلویزیون رو یا خاموش میکنی یا کانال دیگه.
این چرا؟
و یجعل الرجس على الذين لا يعقلون.
عقل خیلی، خیلی مهمه.
انقدر مهمه که اون یعقوب بن اسحاق کندی که از فلاسفه بزرگ قدیمه، ایشون خب زمان امام عسکری سلام الله علیه زندگی میکرد.
ایشون میدونید که خب خیلی اهل فکر بود، فکور بود.
جالبه که دست به قرآن برد چون بد فهمیده بود.
خب مشایخ اونا بد القا کرده بودند.
بد متوجه شده بود خب.
دستشون هم متاسفانه اون حکمای روزگار از امام معصوم، از بحر عمیق موج علم و معرفت الهی دست اونا رو کوتاه کرده بودند.
اینا از امام عسکری، امام عسکری دیگه عسكر.
تو یه پادگانی محصور بود.
دسترسی نداشتند.
به جهت فهم غلط معارف اومد دست به قلم بشه، کتاب بنویسه بر چی؟
مبنی بر چی کتاب بنویسه؟
که در تضاد بین آیات قرآن.
تو قرآن تضاد هست.
این آیه با اون همخوانی نداره.
حالا تا بعداً مثلاً دلایلش رو پیدا کنیم.
[نفس عمیق] امام عسکری سلام الله علیه به علم ربانیشون که متوجه شدند خب ایشون هم همه زندگیشون فدای قرآن شد دیگه.
دیدن که کسی از مثلاً علمای اون زمان دست به قلم برده و میخواد همچین چیزی رو بنویسه.
یکی از شاگرداشون رو مأمور کردند امام عسکری فرمودند برو منزل ایشون و باهاش مباحثه علمی کن خیلی با ادب.
اینجا بحث چی بود که به اینجا یه دفعه رسیدیم که امـ-- بحث عقل بود، اهمیت و ارزش عقل و فکر، تفکر، ورزش فکری کردن که انسان رو برسونه از مسیر عقل بری برسی به قلب.
از مسیر عقل به قلب میرسی که قلبم که دیگه حرم الله دیگه.
چقدر از علامه ما وقتی که محضرشون رسیده بودیم اولین بار منزل شخصیشون ازشون خواستم یه هدیهای به ما بده تا آخر عمر برای من بس باشه.
حضرت علامه با دستخط مبارکشون همین حدیث رو مرقوم کردند که تو بسیاری از آثارشون هست.
القلب حرم الله.
القلب حرم الله.
ولا تسکن حرم الله.
بعضی جاها هم در بری، بعضی از مجامع داره فی حرم الله.
ولا تسکن فی حرم الله غیر الله.
در حرم الله جز خدا راه نده.
اونجا محل حضوره.
حضور، قلب محل حضوره.
اگر کسی بخواد به حضور برسه باید از عقل برسه.
کسی که عقلش رو تعطیل میکنه به حضور نمیرسه.
کسی هم که به حضور نرسیده مراقبت نداره.
حضور و مراقبت با همه.
حضور و مراقبت تعطیل شد دستمایه دزد قرار میگیره و این ابلیس نابکار که سرمایهشو بدزده و ببره.
خیلی دارم راحت حرف میزنم.
اینام که سنشون کم هست متوجه بشن یعنی چی.
حالا اونجا امام عسکری صلوات الله علیه، اینجا ارزش عقل و فکر مشخص میشه.
فرمودند "انه رجل يعقل".
یه جای دیگه حضرت استاد علامه حسن زاده در شرح فصوص فرمودن من احتمال میدم فرموده باشن "انه رجل يفهم".
در هر حال هر دو تاش یه معنا داره.
یعنی اون یک مردیه که اهل فهمه، اهل عقله.
امام معصوم مأمور میکنه یکی رو برو متوجهش کن این دست به قلم شده داره اشتباه میکنه.
چرا امام عصر به ما القایی، معذرت میخوام شما جسارتاً به من، هیچ خبری از امام عصر تو زندگی من نیست.
چرا من این همه خطا میکنم؟
یه مأموری از طرف آقا نمیاد منو متوجه کنه؟
چون عقلمو تعطیل کردم، فکرمو تعطیل کردم.
اصلاً کاری دیگه، اصلاً راهی بین من و آقا نیست.
ولی اون چون میگه "انه رجل يعقل اي يفهم" اهل فهم، فهم، اهل عقله برو بهش بگو.
بعد حضرت راهش رو یاد داد به من.
این مریدش فرمود برو بهش بگو که اسحاق، آقای اسحاق بن یعقوب کندی، خیلی از بزرگان اون زمان بوده ایشون.
در فلسفه خیلی حرفهای سنگینی داره.
میفرمود که برو بهش بگو که اولاً خیلی با مراعات رعایت حد و حدود و بالاخره ایشون وزانت علمی داره و ادب رو رعایت کن و بهش بگو که آیا این چیزی که شما میخوای بنویسی در خصوص مثلا وجود تناقض بین آیات قرآن، آیا شما این احتمال رو نمیدی اگر این بیفته، همین آیات قرآن بیفته دست یک آدم بالاتر از شما، آگاهتر و فهمتر از شما، یه آدمی که از شما آگاهتره، عالمتره، حرف شما رو رد کنه و بگه نه این اشتباهه.
تضاد بین این دو آیه نیست.
آیا این احتمال شما میدید یا نه؟
وقتی اون این حرفو میشنوه، یه آدمی که اهل عقل باشه این حرفو میشنوه به این شاگرد آقا میگه این حرف از دهان تو بیرون نیومده.
این هر دهان این حرف رو نمیزنه.
این دهان پاکی بوده که این حرفو به تو القا کرده.
کی بوده؟
توجه بفرمایید.
[سخнерانی مسجد] آدم وقتی اهل عقل شد، اهل فکر شد، میفهمه هر حرفی از دهان کی بیرون میاد.
حضرت علامه حسن زاده میفرمودن که تو یه کتابی دیدم که یه خطبهای رو انتساب دادن به معاویه علیه اللعنه با اون دهن کثیف و خبیثش یک خطبه بلندبالایی.
من هرچی این کلمات خطبه رو مرور کردم دیدم این اصلاً جز از دهان معصوم چنین کلماتی صادر نمیشه.
و بررسی کردم، فحص و تفحص کردم دیدم بله از خطب مولامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلامه که صد برابر اینچی که تو نهج البلاغه هست خطبه و نامه داریم، آثار داریم از حضرت.
اینکه یکی از محجوجی، محجوبیتهای حضرته که انتساب دادن به معاویه.
اهلش میفهمن این کلام از دهان کیه.
که بعد اونجا حالا موفق میشه این شخص که بعد حالا صحبتهایی بینشون رد و بدل میشه مفصله.
که ایشون دیگه دست از این کار میکشه و ادامه نمیده.
نمینویسه تضاد بر قرآن رو.
ببینید ع-کاره عقلی کردن.
این همه من مقدمه گفتم.
هی بالاخره الكلام يجر الكلام.
کلام با خودش کلام میاره.
ورود به هنوز به این حدیث مبارکی که میخواستم عرض کنم نکردیم.
خدا فرمود داشتیم تو بحث فرق بین حدیث و عرض شود آیه قرآن و حدیث قدسی صحبت میکردیم.
آیه قرآن با وساطت ملک رخ داده.
آیه قرآن.
حضرت جبرائیل، رضا جبرائیل واسطه وحی بوده اما حدیث قدسی بلا واسطه است.
یعنی دیگه مستقیم در صغع ذات نفس ناطقه ان-- نبی القا شده از توسط حضرت حق.
که حالا وقتی که از انبیا باشه میشه حدیث قدسی.
وقتی از ائمه باشه میشه حدیث، میشه روایت.
خب من دعانی عجبتا، عجب تو.
خدا فرمود هرکی منو بخونه من جوابشو میدم.
که ما قبلاً هم گفتیم اینو باید درست نگاهش کرد.
هرکی منو بخونه نه فقط لغلغه زبان.
بخواند یعنی چهار ستون بدنش، تمام قوای وجودیش خدا را بخواند.
گناهکار هم حتی داره گناه میکنه، خدا رو داره میخونه.
اینا قبلاً بحثهاش گذشته.
کسی که داره گناه میکنه "يسبح لله ما في السماوات ومن شيء إلا يسبحه بحمد".
همه در حال تسبیحاند.
گناهکارم داره میگه ال-القهار، القهار گناه میکنه.
ای شکننده.
يا ذو انتقام.
خدا هم لبیک میگه.
میشکونش به شدت.
خب اینجا من دعانی اینو توسعه بدید بهش.
عجب تو.
"ومن سألني أعطيته".
هرکی که از من سؤال کنه، درخواست کنه من بهش عطا میکنم.
آیه عجیبیه تو قرآن.
کلاً "نمدد هؤلاء و هؤلاء".
نمدد.
ما امداد میرسونیم.
هم این وریها رو هم اون وریها رو.
دنیا میخوای؟
بفرمایین.
ب-بismillah.
آخرت هم میخواید بفرمایید.
اهل آخرت بفرمایید، اهل دنیا.
هرکی هرچی میخواد، أعطیت و من أعطانی شکرت.
هرکس که من بهش اعطا کنم شکرش رو میکنم، جزاش رو میدم و من عصانی سترت.
هرکسی که عصیان منو کنه یعنی خط قرمزهای منو رد کنه، من سترته.
اصلاً تو این دنیا چون این دنیا ذیل اسم [مکث] عرض شود الباطن حضرت حق ما داریم نفس میکشیم از، از ظاهر منظور-- از ذیل اسم از ظاهر حضرت حق داریم نفس میکشیم.
ما فقط از ظواهر باخبریم.
مگر استثناء کسی که [مکث] یه سری سیر و سلوک و ریاضت و شرعیه طی میکنه میتونه بواتن رو ببینه و الا همه از باطن همدیگه بیخبریم چون نفس داریم میکشیم ذیل اسم از ظاهر خدا.
به محض اینکه موت حاصل شد، چه اختیاری، چه اضطراری، چه اجباری ما سفر میکنیم به اسم الباطن حضرت حق.
اون موقع بواتن باطن خودمون و دیگران رو میبینیم که يوم تبلی السرائر.
اونجا قیامت قیام کرده.
حالا اینجا خدا دعای خدا اینه.
اینجا هم فرموده که اگر کسی منو اینجا عصیان کرد، دعای من این چنینه که سترته میپوشونم چون اینجا ذیل اسم از ظاهر من هستن، باطنشو نمیذارم آشکار بشه و من قصدنی ابغیتہ.
هرکسی که قصد منو بکنه، اینجا توی [مکث] شروع فصل معرفت اجمالی به مقصد سید، سید، سید بحر العلوم میخواد چی رو بگه؟
معرفت اجمالی به مقصد و قصد.
اون مقصدی که داری، قصدی که کردی میخوای بری باید بشناسیش.
اینجا خدا در این حدیث قدسی فرموده و من قصدنی هرکس که قصد مرا کرد یعنی چی؟
مقصودش رو من قرار داد.
یعنی معرفت پیدا کرده که منو قصد کرده.
چنین کسی ابغیتہ.
اینو من ثابت قدم نگرش میدارم.
و اگر کسی به ثبات قدم رسید بر اساس اون آیه الذین قالوا ربنا الله اونایی که گفتن رب ما الله ثم استقامو سپس استقامت ورزیدن تتنزل علیهم الملائکه ملائکه بر اینها نازل میشن.
و این ابغیتہ یعنی چی؟
یعنی یه طوری میشه که ملائکه بر اونها نازل میشن، ثبات قدم بهشون میدن.
[نفس عمیق] خب و بعد حالا رسیدیم به اصل نبض حدیث.
و من عرفنی خیرت.
هرکس که عرفنی، هرکس که منو بشناسه [نفس عمیق] چیکارش میکنم؟
خیرت.
من اونو اهل کار خیرش میکنم.
موفقش میکنم که بیفته به کارهای خ-خداپسندانه.
کار خیر.
یعنی آدمی، آدمی میفته به کار خیر که عرفنی منو بشناسه.
اینجا ارزش عرفان، ارزش شناخت و معارف داره خودش رو نشون میده.
در این فصل دوم رساله سلوکیه سیده قدم بعدی چیه؟
معرفت اجمالی به مقصد.
ما داریم در بحث معرفت ارزش شناسی میکنیم.
چقدر معرفت مهمه که البته در بحث در اون درون مایه ماه مبارک رمضان بیست قدمی که سخن گفتیم اونجا روایتی رو آوردیم و در یکی از دعاهای هر روز ماه مبارک رمضان هم ردپاش رو گیر آوردیم و حدیثی هم بیان کردیم که فرق علم و معرفت چیه؟
گفتیم علم به ذات است و اولی اوله یعنی ابتدا اوله.
ثا مسبوق به سابقه نیست، اما معرفت مسبوق به سابقه است.
دومه.
یعنی چی؟
یعنی معرفت یادآوری علمیه که از قبل داشتی.
معرفت، عرفان، معارف قبلاً [مکث] شناخت و علمش ای-ایجاد شده، القا شده، اعلام شده، ایها شده، الهام شده یا دیگه حداقل اعلام شده به وجود تو.
اون علم، اون دانسته یادت رفته.
بعد که کشف میشه دو مرتبه اون زیرخاکی رو یکی میاد در درون خودت هرچی هم هست در درون خودت رخ میده کشف میکنه برات.
اون مکشوفاتت اون میشه معارف چون از قبل بوده.
وقتی خدا در قرآن به نفس قسم میخوره بعد میفرماید فألهمها الهام کرده فجورها و تقواها.
اینا از قبل تو نفس ناطقه ما اینه که بزرگان، حکما میگن اصلاً قرآن تو وجود ماست.
قرآن، قرآن تو وجود ما هست.
ن ون القلم و ما یسترون.
صد صف نوشته شده.
حالا بستگی داره که ما اینو برجستهش کنیم، بولدش کنیم، حفظش کنیم به یک معنا در وجود خودمون یا نه خط بکشیم روش خدایی نکرده باطلش کنیم.
حالا پس اینجا اهمیت عرفان داره خودش رو نشون میده و من احبنی ابتلیته.
حالا اگر کسی اومد اینجا عاشق من شد، کسی که хоть منو بشناسه و اهل کار خیر بشه، بالطبع طبق سیر و روند حدیث متوجه میشین کسی که اینطوری شد احبنی منو دوست میداره، عاشق من میشه.
بعد کسی که عاشق من شد چی میشه؟
ابتلیته.
قطعاً من اون رو مبتلا میکنم.
یعنی امتحانش میکنم.
قلبش رو با ایمان با ابتلاءات روزگار امتحان میکنم.
اینجوری نیست که رهاش کنم.
ولنبلونکم آیه قرآنه دیگه.
ولنبلونکم که مرحوم شیخ صدوق قبلاً عرض کردیم در کتاب شریف کمال الدین و تمام نعمتش که به توصیه امام زمان کتابو نوشت، اونجا ذیل این آیهای که الان قرائت میکنم آورده حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهم السلام که مخصوص آخرالزمانیهاست، مخصوص شیعیان آخرالزمان یعنی من و شماست.
ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرین.
حالا با ش- صابرین کیان؟
الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله وانا الیه راجعون.
خیلی شیرینه این آیه.
بحث اونجاست ولنبلونکم اون لام تأکیده.
قطعاً ما نبلونن ما شما رو دچار بلا میکنیم.
چرا؟
چون اینجا فرموده و من احبنی ابتلیته و کسی که منو ادعای محبت و دوستی منو داشت ابتلا.
لذا اومد به امیرالمؤمنین گفت آقا من شما رو دوست دارم.
فرمود خودتو آماده امتحانات و بلاها و اینها کن.
گفت آقا این چه حرفیه شما میزنی؟
من دارم میگم شما رو دوست دارم.
فرمود سنت خدا بر اینه.
و من احببته قتلت به به به.
هرکس که عاشق من شد من میکشمش.
قاتلش منم.
حالا اینجا برمیگردیم به اون حدیث-- آیه شریفه.
ولا تحسبن الذین قتلوا، قتلوا چرا اونجا فعل مجهول اومده؟
قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون.
اونایی که کشته شدن در راه خدا.
حالا کی قاتل بوده؟
نمیدونیم.
خودش نفس خودشو کشته؟
نمیدونیم.
رفته جبهه دشمن خدا کشته؟
نمیدونیم.
خدا اون رو کشته؟
نمیدونیم.
لذا قتلوا بعد عند ربهم یرزقون دوباره مجهول اومده.
رزق میخورن.
چه رزقی؟
باید رفتی اونجا هم سید برهانی جلوتر بریم میفرمود این رزق معارف الهیه.
هرکس که خدا کشته باشش.
اینجا خدا میفرماید من احببته قتلت.
هرکسی که عاشق من شد منو هرکس که من عاشقش شدم قتل میکشمش.
و من قتلتە فعلی دیته و من علی دیته فأن دی-- فأن دیته.
به به به.
و هرکس که من بکشمش دیهش به منه و هرکس که دیهش دست منه أن فأن دیته.
پس این فا هم دیگه فای نتیجهست.
و خودم دیهشم.
دیهش خ-خودم رو تقدیمش میکنم.
الله اکبر!
الله اکبر!
خودم رو تقدیمش میکنم.
چه بخششی.
دیگه بالاتر از این بخشش داریم خدا خودش رو به کسی ببخشه.
این در پس چی رخ میده؟
عرفان.
و من عرفنی خیرت.
که حالا سید میاد در این بخش ورود میکنه به این قصه.
الان این سوالی که دست من دادن فرمودن در جلسه دو هفته پیش گفتید که آیت الله میلانی آنچه در چهل سالگی قرار است اتفاق بیفتد را در هجده سالگی میداند و اگر در هجده سالگی نشد تا چهل سالگی طول میکشد.
بنده منبع این فرمایش شما رو جستوجو کرده ولی موفق.
بله یه کتاب در اخلاق دارن مرحوم علامه میلانی خیلی حدود بیست و پنج سال پیش اینا بود و اون موقعها ما این کتابو خوندیم و با بچههای حیاتمون تدریس کردیم.
اونجا تو کتاب اخلاقشون این رو میارن که اتفاقاً [مکث] مرحوم شیخ شوشتری، شیخ شوشتری هم یه کتابی هست به نام المواعظ.
برمیگرده به فکر میکنم حدود شصت جلسه سخنرانیهای ایشون در کاظمین و سامرا.
که ایشون ظاهراً محرم سفر بوده چون خیلی سال پیش بود این کتابو من خوندم.
الان یادم نیست محرم بوده یا سفر.
حالا تو اونجاش جلسات سخنرانی ایشونه.
ایشون هم اونجا میاره این حرفو.
کی؟
شیخ جعفر شوشتری.
که س-- انسان بارش رو باید تا هجده سالگی ببنده.
اگر هجده سالگی نبست دیگه تا چهل سالگی طول میکشه و اگر تا چهل سالگی نبست دیگه تمام.
ختمت الله علی قلوبهم و علی ابصارهم و علی سمعهم.
غشاوة یعنی غشا پرده.
دیگه.
غشاوة پرده میاد ختم میشه دیگه کار تمومه.
یعنی دیگه گفتیم اینا رو قبلاً بحث کردیم دیگه.
جلسات پیشین به قدر کافی اوقات شما رو تلف کردیم که شیطان میاد میبوسه این طرف رو.
کسی که چهل سالش شده هنوز گناه میکنه شیطان میبوسش میگه تو دیگه مال منی.
[صدای بچه] تو دیگه مال منی خیالش راحت.
حالا مگر دیگه برای اینکه ناامید نشیم دستور هم هست که ما کسی رو ناامید نکنیم، خودمون هم ناامید نشیم.
بله، تمام عالم دست حجت خداست.
همه عالم اونه که کون جامع و میتونه تصرف کنه در ماده کائنات و میتونه دیگه قدرت کن داره.
صاحب مقام کنه.
کن کن فیکون.
او قصهش فرق میکنه.
مگر کسی واقعاً دیگه، دیگه واقعاً بیفته به پای ولی عصرش، حجت زمانش، امام عصرش بله، او دیگه، او میتونه از این وضعیت که شیطان بوسیدش گفته تو دیگه مال منی نجاتش بده.
ولی فقط دیگه کار اونه.
من اینطوری به شما بگم.
حاصل سی سال درس و بحث و منبر گردی و عالم گردی و نمیدونم کتابخوانی ما توی جمله بخوام به شما بگم همینه تمام.
دیگه کار ما نیست.
کسی که به چهل سال رسید مگر کار حجت خدا یعنی فقط دست امام عصره دیگه نجاتش.
ولی خودش باید اراده کنه.
یعنی اراده باز با خودشه.
خودش باید بخواد اما باید دامن ولی عصر رو اون صاحب مقام کنه که اونم البته از مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها که نفس کل است و مقام پرورش دارد در عالم از ایشون معزون است.
اذن از حضرت زهرا داره که جریانش مفصله و پ در مقام پرورش میفته به مقام کن و عنایت میکنه.
همون جریانی که امیرالمؤمنین داستان معروفی که هست تو حالا منبریا، مداحها اینا زیاد شنیدیم.
ما هم یکی دو بار اینجا گفتیم لا اله الا مدحهایمون که [نفس عمیق] پدره میاد پیش امیرالمؤمنین گریه زاری که یا مولا پسرم با بدا نشسته بغض شما تو دلشه اینا میخواد شما رو بکشه.
الانم راه افتاده [نفس عمیق] یه خنجری زیر رداش پنهان کرده میخواد بیاد.
حضرت فرمود برو کنار نگران نباش برو کنار.
این رفت اونور.
حالا نگران که الان قصد جان امام زمانشو کرده پسرش خیلی سخته این لحظه.
و این پسر اومد.
اومد که دست به خنجر ببره.
امیرالمؤمنین یه نگاه عمیقی کرد بهش تو وجودش.
این نگاه همون نگاه صاحب مقام کنه که تصرف میکنه در ماده کائنات.
یعنی تصرف میکنه از این رو به اون.
اصلاً اون جنس رو عوض میکنه.
سنخ رو عوض میکنه و خنجر از دستش افتاد.
شروع کرد ناخودآگاه به گریه کردن.
افتاد به پای مولا.
و حالا مفصله که یا علی چه کردی با دل من که تا الان مبغوضترین آدم تو دل من تو بودی تا الان، تا پیش از این.
ولی از این لحظه که نگاهم کردی محبوبترینها تو هستی.
چه کردی با دل من؟
ببینید این یه نگاه امامه.
حالا بعد این میره و توبه میکنه و بعد پدره میاد شروع میکنه گریه کردن که یا علی چرا تا حالا پررو میشه؟
چرا تاحالا این کارو پیش از این کارو نکردی؟
چرا زودتر به پسرم نگاه نکردی؟
فَنَدُورُ إِلَیْنا نُدْبَه شود زار میزنی.
حَلْمٌ مُعین.
هی میگی کسی هست منو کمک کنه تو گریه کردن، ناله زدن.
فَاُتِیلَ مَعَ العَویل وَالبُکا.
داد بزنم، گریه کنم.
این همه أَیْنَ أَيْنَ أَيْنَ الحَسَن أَيْنَ الحُسَيْن أَيْنَ ابْنُ الحُسَيْن أَيْنَ بَقِيَّةُ اللهِ بِنَفْسِي أَنْتْ چقدر دور آقا میگردی.
عَزِيزٌ عَلَيَّ هَلْ إِلَيْكَ يا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِيلٌ فَتُلْقى.
آخر ندبه یه جمله همه ندبه غایت و قصوای ندبه توش جمع شده.
فَنَدُورُ إِلَیْنا نَظْرَةَ الرَّحِيمَة.
تموم شد.
یه نگاه از رو رحمت نَظْرَةَ الرَّحِيمَة.
اونم نه رحمانیه.
نَظْرَةَ الرَّحِيمِيَّة از رو خواست.
این همون نگاهه.
این همون نگاهه.
ندبه خاصیت این رو داره که ما رو به اونجا بکشونه که امام از نگاههای مقام کن بکنه به انسان.
اینم سرش که بهش رسیدیم.
خلاصه گفت چرا تا حالا حضرت فرمود عزیز حالا امیرالمؤمنین شروع کرده گریه کردن.
حالا شما چرا گریه میکنی؟
یاد پسرش مهدی کرده که امروز ما به نیتش اینجا جمع شدیم.
فرمودن این نگاه رو همه ما داریم.
این مقام رو، این جایگاه رو همه ما داریم.
اما این مخصوص پسر ما مهدیست و خدا اذنش رو به او داده که وقتی تشریف میاره با نگاهش آدم راهها رو عوض میکنه.
حدیث داریم که امام زمان تشریف میارن با نگاهش آدما رو عوض میکنند.
حتی دست میذارن رو دوش یارانشون.
قدرت دویست مرد جنگی پیدا میکنند.
عقل چهارصد آدم رو پیدا میکنند.
این روایات رو داریم اینطوری.
از چهل تا چهارصد.
اینا چیه؟
صاحب اون مقامه.
حالا سوالی که پرسیدن ما رو کشوند تا اینجا و برکت هم داشت.
حالا حرفهای بعدی هم نزدیم در جواب این سؤال که این حرف، حرف متقنیه.
حرف مهمیه.
اما ناامید نباشیم از اینکه ما امام عصر داریم.
بیصاحب نیستیم.
توسل به امام عصر خصوصاً عرض میکنم از زاویه مادرش حضرت زهرا کار رو تموم میکنه.
نماز استغاثه به حضرت زهرا.
ما یه هیئت یا زهرا شرق تهران داشتیم و داریم.
یه زمانی مادر هیئتهای اون محل بود که الان تبدیل شده به حدود چهل پنجاه تا هیئت.
خیلی عجیب هیئت پربرکتی شده بود.
یعنی داشت یکی از بزرگترین هیئتهای تهران میشد.
یکی از دلایلش این بود که به بچهها یاد داده بودیم.
تازه سن ما هم خیلی بالا نبود.
اکثراً مجرد بودیم.
حتی خود من.
قبل از شروع هیئت یک ساعت قبل شروع هیئت همه تو هیئت بودن.
حتما باید قرآن میخوندن و نماز استغاثه به حضرت زهرا.
بعد تازه هیئت شروع میشد.
یعنی من شروع میکردم به هیئت همه تو عرش بودن.
عجیب برکاتی داشت.
نه اینکه الان من اینجا بشینم فقط یه رو بشینم یه چایی بخورم تا حالا چهار نفری بیان و لک لک و معذرت میخوام بشینیم و حالا کی گوش بده و کی نده و جسارت به شما نشه.
یه نفر بگیره برای منم بسه.
برای همه این جلسه بسه.
اما خواستن داریم تا خواستن.
خستهتون نکنم.
این معرفت اجمالیه به چی؟
به مقصد.
که فصل دوم رساله سلوکیه سید بحر العلوم است و تقریباً دو سه صفحه کمتر دو صفحه حدوداً قطع کوچیک دو صفحه اینجا نکته بیان میکنه اما به اندازه دو هزار صفحه توش حرف داره سید بحر العلوم که انشاالله ورود میکنیم و انشاالله جلسات以后 در موردش حرف میزنیم.
امیدوارم که امام عصر هم این قلیل رو از ما پذیرفته باشه و انشاالله ذخیره قبر و قیامت همگیمون بشه.
صلوات ختم کنیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.