ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته. درود و رحمت خدا بر شما. ان شاء الله که در این غروب جمعه پرنور و پربرکت امام عصر ون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صائگ جمع ما رو دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد. به فضل الهی بریم سراغ فصل دوم از رساله سلوکیک سید بحر العلوم. فصل دوم عنوانش هست معرفت اجمالیک مقصد. بعد از اینکه در فصل اول سید خیلی توصیک می‌کندندد به چهل گری و اربعینیات و ارزش و اهمیت آن.

ریشه‌های قرآنی معنا

که البته در زمان یکی از بهترین چله‌های سال قرار داریم که معروف است به چله موسوی یا کلیمیک که از ابتدای ذی القعده شروع می‌شود تا دهم ذی الحجه و هر کس نسبت به سعه وجودیش می‌تواند چله بگیره. سؤال شده بود که حالا ما چه چله‌ای بگیریم؟ هر چله‌ای که سعه وجودیته. اولاً نیاز تو به آن هست، نیاز مبرم داری. کسی که مثلا ویتامین ث بدنش کمه این‌ها باید برود ویتامین د بزنه که باید آن نیاز وجودیش رو دربیاره برای چله گرفتند. دو ظرف وجودیش رو که آن چله‌ای که اختیار می‌کندد حتما با سعه وجودیش همخوانی داشته باشه، براش سنگین و ثقیل نباشه چون وسط راه اگر ببرود صبامیکنه وسط راه بخواد چله رو قطع کنه این خیلی آثار و تبعات بدی دارد. سه اینکه لذت ببرود. به گونه‌ای باشه که با اکراه و کدورت این چله رو انجام نده.

اصل و امّ در زبان دین

هر بار که انجام میده لذت ببرود، شیرینیشو حس کنه این چله رو و یقین کنه که حتما می‌تواند از پسش بربیاید. در هر حال این‌ها طبق آنچه که پیش‌تر گفته شد می‌تواند اختیار کنه. البته در فرمایشات بزرگان چله گیری‌ها هست، بسیار هست مختلف نسبت به طبایع، طبیعت‌ها، مزاج‌ها، ترکیبات. این‌ها در انسان‌ها متعددند، امزجه متعددند. لذا نوع این چله گیری‌ها هم متفاوته. از چله‌های سنگین و سخت مثل چله روزه گرفتند بگیر تا اربعین گرفتند سر ذکر یونسیک که حداقل مثلا شب چهارصد بار در سجده می‌گویند این‌ها دیگر سنگین‌هاست این‌ها و آثار عجیبی دارد که هر کسی هم البته نباید ورود کند بگیر تا نه چله‌های ترک گناه و حتی خدمت کردند به خانواده در منزل کمک حال خانواده بودن این‌ها هم می‌تواند باشه.

معیار کرامت انسانی

یک پسر بچه‌ی یک دختر بچه‌ی نیت کنه و چهل روز ظرف‌های مادر رو می‌شوید، خونه مادر جارو می‌کندد. در این معنا این‌ها هم هست. یعنی انواع و اقسام گفتم نسبت به سعه وجودیمون اشکال هم ندارد. اما اگر بخواهیم به چله‌های معثور اینکه اثر اهل بیت یا اولیاء الهی هست، آنان رو حواسمون جمع باشه که باید با مقدمه ورود کرد به آن‌ها. یک سری مقدمات می‌خواهد که حالا در خصوص این قبلاً چون بحث کردیم دیگر من ادامه نمیدم. ورود کنیم به فصل دوم معرفت اجمالیک مقصد. حضرت سید مقصودش از این فصل دوم این است که قطعاً شما به هر مقصدی بخوای بری، الان ما می‌خواستیم اینجا بیاییم تا متوجه نقشه راه و اینکه به کجا می‌خوایم بریم آگاهی لازم نداشتیم. چگونه می‌آمدیم خودمون رو به اینجا می‌رسوندیم؟ یا نه اصلاً راه رو بلدیم، انگیزه‌ای نداریم.

خواندن برای دریافت اصول

نمی‌دونیم اصلاً برای چی باید بریم آنجا. چرا ما باید آنجا تجمع کنیم؟ باز هم آمدن آن عبث بیکوده است. حوصله‌مون سر می‌رود. اما کسی که برنامه دارد می‌داند برای چی می‌خواهد بیاید. اص-اصطلاحا می‌گویند معرفت اجمالیک دارد. چنین کسی قطعاً برنامه ریزی می‌کندد برای رسیدن به آن مقصد، آن اسباب لازم، لوازم لازم رو با خودش برمی‌دارد و وقتی هم که رسید مشغول به کار می‌شود، بیکار نمی‌نشیند. شروع حالا اجازه ارائه کنید قبل از اینکه ورود به اصل متن رساله سید کنم، یک حدیثی رو پیرامون ارزش و اهمیت معرفت تقدیم کنم. خیلی وقت پیش این حدیث رو من نوشتم که تقدیم کنم توفیق نشد. در کتاب شریف مستدرک الوسائل، جلد هجده، صفحه چهارصد و نوزده حديث می فرماد که ان الله تعالی قال یعنی خدا فرمود حدیث قدسی است.

روایت و روشن‌شدن راه

اگر کسی خواست رجوع کنه به مجموعه‌ای که تمام احادیث قدسی رو جمع کرده باشه. یک مجموعه‌ای دارد شیخ راملی که به نام چندین بار هم اینجا از رویش ما براتون حدیث گفتیم به نام جواهر الثنیک فی احادیث قدسیک. خیلی کتاب شریف و وزینیک تقریباً به قطر مفاتیحه. خیلی شیرین دسته‌بندی کرده انبیا رو و گفته‌های خدا با آن‌ها رو بیان کرده. حدیث قدسی هم که می‌دونید با احادیث دیگر یا با آیات قرآن، حدیث قدسی با آیک قرآن اولاً حدیثی که اهل بیت می فرمایند به منزله بدن است به روح قرآن یعنی انزل مراتب قرآنه. حدیث که اهل بیت می فرمایند و یک وجهی از وجوه قرآنه. لذا فرمودندد که حدیث ما رو با قرآن تطبیق بدید اگر همخوانی نداشت به دیوار بکوبید.

میزان فهم و طلب

البته این رو هم فرمودندد که حضرت استاد در جلسه صد و بیست و هفت شرح فصوصشون تصریح می‌کندندد یک روایتی از اهل بیت که در مجامع روایی آمده که اگر به احی- به حدیثی یا احادیثی از ما برخوردید که درکش برای شما مشکل بود، متوجه نشدید یا مثلا با طبع شما همخوانی نداشت، به گمان و به زعم شما مثلا این نه این حدیث جعلیک مثلا اینطوری گمان کردید نه این برداشت درستی از این حدیث نکردید. اهل بیت فرمودندد که این رو به خود ما ارجاع بدید، به خود ما برگردونید. دست به رد حدیث نزنید. وقتی نمی‌فهمید سریع رد نکنید. متأسفانه الان هم در مجامع علمی ما این مریضی بسیار بیداد می‌کندد که تا یک حدیثی رو نمی‌فهمند سریع ردش می‌کندندد. حالا میرن سراغ اسنادش و این‌ها رو بالاخره یک بهانه‌ای گیر بیارن. حالا یا بر اساس علم رجال یا درایک یک جوری اینو ردش کنن.

پرسش یک نوجوان

تو نمی‌فهمی ارجاع بدهد به خود آن‌ها. در خصوص حدیث اهل بیت جدایی از قرآن نیست و البته به منزله بدن است نسبت به نفس قرآن به نفس نسبت به روح قرآن. اما در همان طوله. لکن این‌ها القاءات خود کشفیات خود اهل بیت علیکم الصلاة والسلام اگرچه ما ینطق عن الهوی ما ینطق عن هوى یعنی پیغمبر نطقش از رو هوی نیست. ان هو الا وحی یوحى این چیزی نیست جز وحی. هرچی بر زبانش جاری کنه وحیک. اما این دو قسمه. یک وحیک که قال الله تعالی تبارک وتعالى یعنی خدا مستقیم فرموده به لفظ قرآن می‌شود. لفظ رو هم قرآن فرموده، خدا فرموده یعنی لفظ رو هم خدا فرموده. لذا می‌گوید قلش هم که می‌گوید، می‌گوید همانم می‌گوید می‌آورد قل بگو اما همانم می‌آورد. قل هو الله احد. درسته؟ چون لفظ لفظ خداست در اخذ وحی، در تلقی وحی معصوم است.

حرکت از دانسته به نادانسته

حالا اینجا یک بحثی هست بین متکلمین که آیا امام و پیغمبر، انبیا، این‌ها می‌توانند قبل از تلقی وحی معصوم نباشند یا از لحظه تلقی وحی معصوم‌اند. این در مکتب امامیک یعنی در شیعه اثنی عشری محرزه، قطعیک که قطعاً آن‌ها از همان لحظه تولدشون پاک و معصومه و آتيناه الحکم صبيا یعنی شیرخواره بودن و به این‌ها حکم رو دادیم. یٰسۚ وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ. حکم حکیم. حکمت. حکم رو آن موقع بهشون دادیم. و یعلمهم الكتاب والحکمة یعنی بچه بودند. پس نشون میده که قبل از حتی انواء هم قبل از بار شدن و ایحاء به نحوه، به نحو وحی هم آن‌ها معصوم بودند. یا قال انی عبد الله. تو قرآن حضرت عیسی تو گهواره سخن می‌فرماید. می‌گوید انی عبد الله.

فنا و نسبت آن با حرکت

تو حالا آن بچگیشا می‌گوید عبد الله همان عبد الله‌ای که ما یا سبحان الذي أسرى بعبدهد سبحان الذي أسرى بعبدهد من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الذي بارکنا فيه. یا این عبدهد یا تو تشهد اشهد ان محمدا عبدهد. عبدهد. عبدهد. انی عبد الله. این اصلاً عبودیت، عبدیت بهتره بگوییم نه عبودیت. عبدیت چون امکان دارد کسی عبودیت دارد یعنی بندگی عبادت می‌کندد اما در بند نیست. عبد نشده است هنوز. عبدیت رو قبلاً پیش‌تر گفته شد. عبد در عرب به آن راهی می‌گویند که انقد یک کسی تردد کرده، جا انداخته، رد انداخته به آن می‌گویند عبد. عرب به آن قسمت که جا افتاده تو تردید کثرت تردد می‌گوید عبد. عبدهد یعنی به قدری بین او و خدا تردد و بندگی رخ داده اصلاً را اصلاً خودش شده صراط، راه شده است و نگاه می‌کندی راه رو پیدا می‌کندی.

گنج پنهان و آفرینش

وقتی اینطوری نگاه می‌کندیم قطعاً ما یقین داریم که اهل بیت علیکم الصلاة والسلام از بچگیشون و انبیا از بچگیشون معصوم بودند ولو هنوز ابلاغ وحی صورت نگرفته و ا به مقام عبدیت رسیده بودند. قال انی عبدالله رو حضرت عیسی تو گهواره گفته ولی هنوز وحی صورت نگرفته. پس بر اسا ولی حالا توی متاسفانه بین فقهای عامه یعنی غیر شیعه؛ یعنی مذاهب مختلف غیر شیعی داریم که آنها برای اینکه خودشان رو توجیک کنند یا بخوان مشایخ‌شون و خلفهاشون رو توجیک کنند. بله همان‌گونه که جلسه پیش هم پیش‌تر گفته شد میان و متاسفانه یک حرف‌های لغو بیکوده‌ای رو منتسب می‌کندندد به اهل بیت یا به مثلاً پیغمبر اینها که آره اشکال ندارد که پیغمبر قبل از اخذ وحی قبل از تلقی وحی مثلاً گناهی کرده باشه اشکال ندارد.

جایگاه انسان در سیر

ولی از لحظه اخذ مثلاً گناه یا نه قبل و بعدش اشکال ندارد. حین تلقی وحی مثلاً امروز گناه کبیره کرد حتی پیغمبر. آن‌قدر برخیشون متاسفانه تعطیل‌اند. از همین بزرگانشون هم مشایخ‌شون هم هستند از این فرق، فرق عامه غیر شیعه. حالا مثلاً دیروز پیغمبر العیاذ بالله که اصلاً ما بر نمی‌تابیم چنین چیزی رو. امام معصوم، پیغمبر، نبی از انبیاء الهی خطایی کرده، گناهی کرده، معصیتی کرده. امروز تلقی وحی می‌کندد. فردا دوباره گناه می‌کندد. توجیک برای خودش. احسنت. یک توجیک برای چی؟ گناهان خودش. خودشان، مشایخ‌شون که آنان مهره‌از بوده گناهشون، معصیتشون. این‌ها همش همه این‌ها ساخته شد برای چی؟ با حالا ون توجیک همان خلفهاشون، مشایخ‌شون، بزرگوارشون بالاخره فقط انما يريد الله. انما هم یک، یک حسره دیگر.

باطن قرآن و باطن ولایت

فقط و فقط يريد الله آنان هم يريد یا نريد يا يريد. این اراده قطعیک حضرت خدا بر این تعلق گرفته که انکم الرجس اهل البيت. این از اهل بیت رجس رو بردارد. تمام. که بر اساس آیک صد سوره یونس هرکس تعقل ندارد دچار رجس و ناپاکی، ناپاکی می‌شود. و یجعل الرجس على الذين لا يعقلون. کسی که عقلش رو تعطیل می‌کندد، عقل هم پیغمبر درونه. که الان متاسفانه خیلی از ماها اینطوری هستیم. کار عقلی، فکری نمی‌کندیم. بیشتر با قوه خیالمون دوست داریم دین رو بفهمیم. چرا ما سریال، فیلم، کلاً سیما، تلویزیون این‌ها رو زیاد دوست داریم؟ چون قوه خیالمون رو تحریک می‌کندد. یک فیلم، یک سریال این‌ها. چون قوه بازیگریک دیگر بازی. این‌ها بازیگری‌های قوه خیاله. لذت می‌برم.

آداب نسبت با پیشوا

حالا بیا به محض اینکه می‌رود تو یک برنامه‌ای که کار عقلی می‌خواهد بکند یا دو تا القای عقلی به تو بکند، یک معرفت ع سریع پیش تلویزیون رو یا خاموش می‌کندی یا کانال دیگر. این چرا؟ و یجعل الرجس على الذين لا يعقلون. عقل خیلی، خیلی مهمه. آن‌قدر مهمه که آن یعقوب بن اسحاق کندی که از فلاسفه بزرگ قدیمه، ایشون زمان امام عسکری سلام الله علیک زندگی می‌کرد. ایشون می‌دونید که خیلی اهل فکر بود، فکور بود. شایان توجه است که دست به قرآن برد چون بد فهمیده بود. مشایخ آنان بد القا کرده بودند. بد متوجه شده بود. دستشون هم متاسفانه آن حکمای روزگار از امام معصوم، از بحر عمیق موج علم و معرفت الهی دست آنان رو کوتاه کرده بودند. این‌ها از امام عسکری، امام عسکری دیگر عسكر. تو یک پادگانی محصور بود. دسترسی نداشتند.

فخر فروشی و آفت آن

به جهت فهم غلط معارف آمد دست به قلم بشود، کتاب بنویسه بر چی؟ مبنی بر چی کتاب بنویسه؟ که در تضاد بین آیات قرآن. تو قرآن تضاد هست. این آیک با آن همخوانی ندارد. حالا تا بعداً مثلاً دلایلش رو پیدا کنیم. امام عسکری سلام الله علیک به علم ربانی‌شون که متوجه شدند ایشون هم همه زندگیشون فدای قرآن شد دیگر. دیدن که کسی از مثلاً علمای آن زمان دست به قلم برده و می‌خواهد چنین چیزی رو بنویسه. یکی از شاگرداشون رو مأمور کردندد امام عسکری فرمودندد برو منزل ایشون و با آن مباحثه علمی کن خیلی با ادب. اینجا بحث چی بود که به اینجا یک دفعه رسیدیم که امـ بحث عقل بود، اهمیت و ارزش عقل و فکر، تفکر، ورزش فکری کردند که انسان رو برسونه از مسیر عقل بری برسی به قلب. از مسیر عقل به قلب می‌رسی که قلبم که دیگر حرم الله دیگر.

زیارت و سکوت

چقدر از علامه ما وقتی که محضرشون رسیده بودیم اولین بار منزل شخصیشون ازشون خواستم یک هدیک‌ای به ما بدهد تا آخر عمر برای من بس باشه. حضرت علامه با دستخط مبارکشون همین حدیث رو مرقوم کردندد که تو بسیاری از آثارشون هست. القلب حرم الله. القلب حرم الله. ولا تسکن حرم الله. بعضی جاها هم در بری، بعضی از مجامع دارد فی حرم الله. ولا تسکن فی حرم الله غیر الله. در حرم الله جز خدا راه نده. آنجا محل حضوره. حضور، قلب محل حضوره. اگر کسی بخواد به حضور برسه باید از عقل برسه. کسی که عقلش رو تعطیل می‌کندد به حضور نمی‌رسد. کسی هم که به حضور نرسیده مراقبت ندارد. حضور و مراقبت با همه. حضور و مراقبت تعطیل شد دستمایک دزد قرار می‌گیرد و این ابلیس نابکار که سرمایک‌شو بدزده و ببرود. خیلی دارم راحت حرف می‌زنم.

مهمانی در حریم ولایت

این‌هام که سنشون کم هست متوجه بشن یعنی چی. حالا آنجا امام عسکری فرمودندد "انه رجل يعقل". یک جای دیگر حضرت استاد علامه حسن زاده در شرح فصوص فرمودند من احتمال میدم فرموده باشن "انه رجل يفهم". در هر حال هر دو تاش یک معنا دارد. یعنی آن یک مردیک که اهل فهمه، اهل عقله. امام معصوم مأمور می‌کندد یکی رو برو متوجهش کن این دست به قلم شده دارد اشتباه می‌کندد. چرا امام عصر به ما القایی، معذرت می‌خواهم شما جسارتاً به من، هیچ ری از امام عصر تو زندگی من نیست. چرا من این همه خطا می‌کندم؟ یک مأموری از طرف آن بزرگوار نمی‌آید منو متوجه کنه؟ چون عقلمو تعطیل کردم، فکرمو تعطیل کردم. اصلاً کاری دیگر، اصلاً راهی بین من و آن بزرگوار نیست. ولی آن چون می‌گوید "انه رجل يعقل اي يفهم" اهل فهم، فهم، اهل عقله برو بهش بگو.

درس‌هایی از اهل معرفت

بعد حضرت راهش رو یاد داد به من. این مریدش فرمود برو بهش بگو که اسحاق، آن بزرگواری اسحاق بن یعقوب کندی، خیلی از بزرگان آن زمان بوده ایشون. در فلسفه خیلی حرف‌های سنگینی دارد. می‌فرمود که برو بهش بگو که اولاً خیلی با مراعات رعایت حد و حدود و بالاخره ایشون وزانت علمی دارد و ادب رو رعایت کن و بهش بگو که آیا این چیزی که شما می‌خوای بنویسی در خصوص مثلا وجود تناقض بین آیات قرآن، آیا شما این احتمال رو نمیدی اگر این بیفتد، همین آیات قرآن بیفتد دست یک آدم بالاتر از شما، آگاه‌تر و فهم‌تر از شما، یک آدمی که از شما آگاه‌تره، عالم‌تره، حرف شما رو رد کنه و بگه نه این اشتباهه. تضاد بین این دو آیک نیست. آیا این احتمال شما میدید یا نه؟

مراتب سیر و سلوک

وقتی آن این حرفو می‌شوندود، یک آدمی که اهل عقل باشه این حرفو می‌شوندود به این شاگرد آن بزرگوار می‌گوید این حرف از دهان تو بیرون نیومده. این هر دهان این حرف رو نمی‌زند. این دهان پاکی بوده که این حرفو به تو القا کرده. کی بوده؟ توجه ارائه کنید. آدم وقتی اهل عقل شد، اهل فکر شد، می‌فهمد هر حرفی از دهان کی بیرون میاد. حضرت علامه حسن زاده می‌فرمودند که تو یک کتابی دیدم که یک خطبه‌ای رو انتساب دادند به معاویک علیک اللعنه با آن دهن کثیف و یثش یک خطبه بلندبالایی. من هرچی این کلمات خطبه رو مرور کردم دیدم این اصلاً جز از دهان معصوم چنین کلماتی صادر نمی‌شود. و بررسی کردم، فحص و تفحص کردم دیدم بله از خطب مولامون امیرالمؤمنین علیک الصلاة والسلامه که صد برابر اینچی که تو نهج البلاغه هست خطبه و نامه داریم، آثار داریم از حضرت.

رساله و دشواری راه

اینکه یکی از محجوجی، محجوبیت‌های حضرته که انتساب دادند به معاویک. اهلش می‌فهمند این کلام از دهان کیک. که بعد آنجا حالا موفق می‌شود این شخص که بعد حالا صحبت‌هایی بینشون رد و بدل می‌شود مفصله. که ایشون دیگر دست از این کار می‌کشد و ادامه نمی‌دهد. نمی‌نویسد تضاد بر قرآن رو. در این معنا ع-کاره عقلی کردند. این همه من مقدمه گفتم. هی بالاخره الكلام يجر الكلام. کلام با خودش کلام می‌آورد. ورود به هنوز به این حدیث مبارکی که می‌خواستم عرض کنم نکردیم. خدا فرمود داشتیم تو بحث فرق بین حدیث و عرض شود آیک قرآن و حدیث قدسی صحبت می‌کردیم. آیک قرآن با وساطت ملک رخ داده. آیک قرآن. حضرت جبرائیل، رضا جبرائیل واسطه وحی بوده اما حدیث قدسی بلا واسطه است. یعنی دیگر مستقیم در صغع ذات نفس ناطقه ان نبی القا شده از توسط حضرت حق.

مقام عندیت

که حالا وقتی که از انبیا باشه می‌شود حدیث قدسی. وقتی از ائمه باشه می‌شود حدیث، می‌شود روایت. من دعانی عجبتا، عجب تو. خدا فرمود هرکی منو بخونه من جوابشو میدم. که ما قبلاً هم گفتیم اینو باید درست نگاهش کرد. هرکی منو بخونه نه فقط لغلغه زبان. بخواند یعنی چهار ستون بدنش، تمام قوای وجودیش خدا را بخواند. گناهکار هم حتی دارد گناه می‌کندد، خدا رو دارد می‌خواند. این‌ها قبلاً بحث‌هاش گذشته. کسی که دارد گناه می‌کندد "يسبح لله ما في السماوات ومن شيء إلا يسبحه بحمد". همه در حال تسبیح‌اند. گناهکارم دارد می‌گوید ال-القهار، القهار گناه می‌کندد. ای شکننده. يا ذو انتقام. خدا هم لبیک می‌گوید. می‌شکونش به شدت. اینجا من دعانی اینو توسعه بدید بهش. عجب تو. "ومن سألني أعطيته". هرکی که از من سؤال کنه، درخواست کنه من بهش عطا می‌کندم.

مادیت و حیات جاودان

آیک عجیبیک تو قرآن. کلاً "نمدد هؤلاء و هؤلاء". نمدد. ما امداد می‌رسونیم. هم این وری‌ها رو هم آن وری‌ها رو. دنیا می‌خوای؟ بفرمایین. ب-ب. آخرت هم می‌خواید ارائه کنید. اهل آخرت ارائه کنید، اهل دنیا. هرکی هرچی می‌خواهد، أعطیت و من أعطانی شکرت. هرکس که من بهش اعطا کنم شکرش رو می‌کندم، جزاش رو میدم و من عصانی سترت. هرکسی که عصیان منو کنه یعنی خط قرمزهای منو رد کنه، من سترته. اصلاً تو این دنیا چون این دنیا ذیل اسم عرض شود الباطن حضرت حق ما داریم نفس می‌کشیم از، از ظاهر منظور از ذیل اسم از ظاهر حضرت حق داریم نفس می‌کشیم. ما فقط از ظواهر باریم. مگر استثناء کسی که یک سری سیر و سلوک و ریاضت و شرعیک طی می‌کندد می‌تواند بواتن رو ببینه و الا همه از باطن همدیگر بی‌ریم چون نفس داریم می‌کشیم ذیل اسم از ظاهر خدا.

کثرت و وحدت

به محض اینکه موت حاصل شد، چه اختیاری، چه اضطراری، چه اجباری ما سفر می‌کندیم به اسم الباطن حضرت حق. آن موقع بواتن باطن خودمون و دیگران رو می‌بینیم که يوم تبلی السرائر. آنجا قیامت قیام کرده. حالا اینجا خدا دعای خدا اینه. اینجا هم فرموده که اگر کسی منو اینجا عصیان کرد، دعای من این چنینه که سترته میپوشونم چون اینجا ذیل اسم از ظاهر من هستن، باطنشو نمیذارم آشکار بشود و من قصدنی ابغیتہ. هرکسی که قصد منو بکند، اینجا توی شروع فصل معرفت اجمالی به مقصد سید، سید، سید بحر العلوم می‌خواهد چی رو بگه؟ معرفت اجمالی به مقصد و قصد. آن مقصدی که داری، قصدی که کردی میخوای بری باید بشناسیش. اینجا خدا در این حدیث قدسی فرموده و من قصدنی هرکس که قصد مرا کرد یعنی چی؟ مقصودش رو من قرار داد. یعنی معرفت پیدا کرده که منو قصد کرده.

اسم جامع

چنین کسی ابغیتہ. اینو من ثابت قدم نگرش میدارم. و اگر کسی به ثبات قدم رسید بر اساس آن آیک الذین قالوا ربنا الله آنانیی که گفتند رب ما الله ثم استقامو سپس استقامت ورزیدن تتنزل علیکم الملائکه ملائکه بر اینها نازل می‌شوند. و این ابغیتہ یعنی چی؟ یعنی یک طوری می‌شود که ملائکه بر آن‌ها نازل می‌شوند، ثبات قدم بهشون میدن. و بعد حالا رسیدیم به اصل نبض حدیث. و من عرفنی خیرت. هرکس که عرفنی، هرکس که منو بشناسه چه کارش می‌کندم؟ خیرت. من آنو اهل کار خیرش می‌کندم. موفقش می‌کندم که بیفتد به کارهای خ-خداپسندانه. کار خیر. یعنی آدمی، آدمی میفته به کار خیر که عرفنی منو بشناسه. اینجا ارزش عرفان، ارزش شناخت و معارف دارد خودش رو نشون میده. در این فصل دوم رساله سلوکیک سیده قدم بعدی چیک؟ معرفت اجمالی به مقصد.

تخصص و جامعیت

ما داریم در بحث معرفت ارزش شناسی می‌کندیم. چقدر معرفت مهمه که البته در بحث در آن درون مایک ماه مبارک رمضان بیست قدمی که سخن گفتیم آنجا روایتی رو آوردیم و در یکی از دعاهای هر روز ماه مبارک رمضان هم ردپاش رو گیر آوردیم و حدیثی هم بیان کردیم که فرق علم و معرفت چیک؟ گفتیم علم به ذات است و اولی اوله یعنی ابتدا اوله. ثا مسبوق به سابقه نیست، اما معرفت مسبوق به سابقه است. دومه. یعنی چی؟ یعنی معرفت یادآوری علمیک که از قبل داشتی. معرفت، عرفان، معارف قبلاً شناخت و علمش ای-ایجاد شده، القا شده، اعلام شده، ایکا شده، الهام شده یا دیگر حداقل اعلام شده به وجود تو. آن علم، آن دانسته یادت رفته. بعد که کشف می‌شود دو مرتبه آن زیرخاکی رو یکی میاد در درون خودت هرچی هم هست در درون خودت رخ میده کشف می‌کندد برات.

استعانت از حجت

آن مکشوفاتت آن می‌شود معارف چون از قبل بوده. وقتی خدا در قرآن به نفس قسم می‌خورد بعد می‌فرماید فألهمها الهام کرده فجورها و تقواها. این‌ها از قبل تو نفس ناطقه ما اینه که بزرگان، حکما می‌گویند اصلاً قرآن تو وجود ماست. قرآن، قرآن تو وجود ما هست. ن ون القلم و ما یسترون. صد صف نوشته شده. حالا بستگی دارد که ما اینو برجسته‌ش کنیم، بولدش کنیم، حفظش کنیم به یک معنا در وجود خودمون یا نه خط بکشیم روش خدایی نکرده باطلش کنیم. حالا پس اینجا اهمیت عرفان دارد خودش رو نشون میده و من احبنی ابتلیته. حالا اگر کسی آمد اینجا عاشق من شد، کسی که хоть منو بشناسه و اهل کار خیر بشود، بالطبع طبق سیر و روند حدیث متوجه می‌شیند کسی که اینطوری شد احبنی منو دوست میدارد، عاشق من می‌شود. بعد کسی که عاشق من شد چی می‌شود؟ ابتلیته.

معرفت مقصد

قطعاً من آن رو مبتلا می‌کندم. یعنی امتحانش می‌کندم. قلبش رو با ایمان با ابتلاءات روزگار امتحان می‌کندم. این‌گونه نیست که رهاش کنم. ولنبلونکم آیک قرآنه دیگر. ولنبلونکم که مرحوم شیخ صدوق قبلاً پیش‌تر گفته شد در کتاب شریف کمال الدین و تمام نعمتش که به توصیک امام زمان کتابو نوشت، آنجا ذیل این آیک‌ای که الان قرائت می‌کندم آورده حدیثی از امام باقر و امام صادق علیکم السلام که مخصوص آخرالزمانی‌هاست، مخصوص شیعیان آخرالزمان یعنی من و شماست. ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرین. حالا با ش- صابرین کیان؟ الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله وانا الیک راجعون. خیلی شیرینه این آیک. بحث آنجاست ولنبلونکم آن لام تأکیده. قطعاً ما نبلونن ما شما رو دچار بلا می‌کندیم.

آغاز چله و اندازه توان

چون اینجا فرموده و من احبنی ابتلیته و کسی که منو ادعای محبت و دوستی منو داشت ابتلا. لذا آمد به امیرالمؤمنین گفت آن بزرگوار، من شما رو دوست دارم. فرمود خودتو آماده امتحانات و بلاها و این‌ها کن. گفت آن بزرگوار، این چه حرفیک شما می‌زنی؟ من دارم میگم شما رو دوست دارم. فرمود سنت خدا بر اینه. و من احببته قتلت به به به. هرکس که عاشق من شد من می‌کشمش. قاتلش منم. حالا اینجا برمی‌گردیم به آن حدیث آیک شریفه. ولا تحسبن الذین قتلوا، قتلوا چرا آنجا فعل مجهول آمده؟ قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون. آنانیی که کشته شدن در راه خدا. حالا کی قاتل بوده؟ نمی‌دونیم. خودش نفس خودشو کشته؟ نمی‌دونیم. رفته جبهه دشمن خدا کشته؟ نمی‌دونیم. خدا آن رو کشته؟ نمی‌دونیم. لذا قتلوا بعد عند ربهم یرزقون دوباره مجهول آمده.

چله‌های متناسب با وجود

رزق می‌خورند. چه رزقی؟ باید رفتی آنجا هم سید برودانی جلوتر بریم می‌فرمود این رزق معارف الهیک. هرکس که خدا کشته باشش. اینجا خدا می‌فرماید من احببته قتلت. هرکسی که عاشق من شد منو هرکس که من عاشقش شدم قتل می‌کشمش. و من قتلتە فعلی دیته و من علی دیته فأن دی فأن دیته. به به به. و هرکس که من بکشمش دیک‌ش به منه و هرکس که دیک‌ش دست منه أن فأن دیته. پس این فا هم دیگر فای نتیجه‌ست. و خودم دیک‌شم. دیک‌ش خ-خودم رو تقدیمش می‌کندم. الله اکبر! الله اکبر! خودم رو تقدیمش می‌کندم. چه بخششی. دیگر بالاتر از این بخشش داریم خدا خودش رو به کسی ببخشه. این در پس چی رخ میده؟ عرفان. و من عرفنی خیرت. که حالا سید میاد در این بخش ورود می‌کندد به این قصه.

خدمت به خانواده

الان این سوالی که دست من دادند فرمودند در جلسه دو هفته پیش گفتید که آیت الله میلانی آنچه در چهل سالگی قرار است اتفاق بیفتد را در هجده سالگی می‌داند و اگر در هجده سالگی نشد تا چهل سالگی طول می‌کشد. بنده منبع این فرمایش شما رو جست‌وجو کرده ولی موفق. بله یک کتاب در اخلاق دارن مرحوم علامه میلانی خیلی حدود بیست و پنج سال پیش این‌ها بود و آن موقع‌ها ما این کتابو خوندیم و با بچه‌های حیاتمون تدریس کردیم. آنجا تو کتاب اخلاقشون این رو میارن که اتفاقاً مرحوم شیخ شوشتری، شیخ شوشتری هم یک کتابی هست به نام المواعظ. برمی‌گردد به فکر می‌کندم حدود شصت جلسه سخنرانی‌های ایشون در کاظمین و سامرا. که ایشون ظاهراً محرم سفر بوده چون خیلی سال پیش بود این کتابو من خوندم. الان یادم نیست محرم بوده یا سفر.

اخلاص پیش از اربعین

حالا تو آنجاش جلسات سخنرانی ایشونه. ایشون هم آنجا می‌آورد این حرفو. شیخ جعفر شوشتری. که انسان بارش رو باید تا هجده سالگی ببنده. اگر هجده سالگی نبست دیگر تا چهل سالگی طول می‌کشد و اگر تا چهل سالگی نبست دیگر تمام. ختمت الله علی قلوبهم و علی ابصارهم و علی سمعهم. غشاوة یعنی غشا پرده. دیگر. غشاوة پرده میاد ختم می‌شود دیگر کار تمومه. یعنی دیگر گفتیم این‌ها رو قبلاً بحث کردیم دیگر. جلسات پیشین به قدر کافی اوقات شما رو تلف کردیم که شیطان میاد می‌بوسد این طرف رو. کسی که چهل سالش شده هنوز گناه می‌کندد شیطان می‌بوسش می‌گوید تو دیگر مال منی. تو دیگر مال منی خیالش راحت. حالا مگر دیگر برای اینکه ناامید نشیم دستور هم هست که ما کسی رو ناامید نکنیم، خودمون هم ناامید نشیم. بله، تمام عالم دست حجت خداست.

مقام مخلص و مخلص

همه عالم آنه که کون جامع و می‌تواند تصرف کنه در ماده کائنات و می‌تواند دیگر قدرت کن دارد. صاحب مقام کنه. کن کن فیکون. او قصه‌ش فرق می‌کندد. مگر کسی واقعاً دیگر، دیگر واقعاً بیفتد به پای ولی عصرش، حجت زمانش، امام عصرش بله، او دیگر، او می‌تواند از این وضعیت که شیطان بوسیدش گفته تو دیگر مال منی نجاتش بدهد. ولی فقط دیگر کار آنه. من اینطوری به شما بگم. حاصل سی سال درس و بحث و منبر گردی و عالم گردی و ننمی‌دانم کتابخوانی ما توی جمله بخوام به شما بگم همینه تمام. دیگر کار ما نیست. کسی که به چهل سال رسید مگر کار حجت خدا یعنی فقط دست امام عصره دیگر نجاتش. ولی خودش باید اراده کنه. یعنی اراده باز با خودشه.

توحید افعالی

خودش باید بخواد اما باید دامن ولی عصر رو آن صاحب مقام کنه که آن هم البته از مادرش حضرت زهرا سلام الله علیکا که نفس کل است و مقام پرورش دارد در عالم از ایشون معزون است. اذن از حضرت زهرا دارد که جریانش مفصله و پ در مقام پرورش میفته به مقام کن و عنایت می‌کندد. همان جریانی که امیرالمؤمنین داستان معروفی که هست تو حالا منبریا، مداح‌ها این‌ها زیاد شنیدیم. ما هم یکی دو بار اینجا گفتیم لا اله الا مدح‌هایمون که پدره میاد پیش امیرالمؤمنین گریک زاری که یا مولا پسرم با بدا نشسته بغض شما تو دلشه این‌ها می‌خواهد شما رو بکشه. اکنون نیز راه افتاده یک خنجری زیر رداش پنهان کرده می‌خواهد بیاید. حضرت فرمود برو کنار نگران نباش برو کنار. این رفت آنور. حالا نگران که الان قصد جان امام زمانشو کرده پسرش خیلی سخته این لحظه. و این پسر آمد.

توحید صفاتی

آمد که دست به خنجر ببرود. امیرالمؤمنین یک نگاه عمیقی کرد بهش تو وجودش. این نگاه همان نگاه صاحب مقام کنه که تصرف می‌کندد در ماده کائنات. یعنی تصرف می‌کندد از این رو به آن. اصلاً آن جنس رو عوض می‌کندد. سنخ رو عوض می‌کندد و خنجر از دستش افتاد. شروع کرد ناخودآگاه به گریک کردند. افتاد به پای مولا. و حالا مفصله که یا علی چه کردی با دل من که تا الان مبغوض‌ترین آدم تو دل من تو بودی تا الان، تا پیش از این. ولی از این لحظه که نگاهم کردی محبوب‌ترین‌ها تو هستی. چه کردی با دل من؟ در این معنا این یک نگاه امامه. حالا بعد این می‌رود و توبه می‌کندد و بعد پدره میاد شروع می‌کندد گریک کردند که یا علی چرا تا حالا پررو می‌شود؟ چرا تاحالا این کارو پیش از این کارو نکردی؟ چرا زودتر به پسرم نگاه نکردی؟

توحید ذاتی

فَنَدُورُ إِلَیْنا نُدْبَه شود زار می‌زنی. حَلْمٌ مُعین. هی میگی کسی هست منو کمک کنه تو گریک کردند، ناله زدن. فَاُتِیلَ مَعَ العَویل وَالبُکا. داد بزنم، گریک کنم. این همه أَیْنَ أَيْنَ أَيْنَ الحَسَن أَيْنَ الحُسَيْن أَيْنَ ابْنُ الحُسَيْن أَيْنَ بَقِيَّةُ اللهِ بِنَفْسِي أَنْتْ چقدر دور آن بزرگوار می‌گردی. عَزِيزٌ عَلَيَّ هَلْ إِلَيْكَ يا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِيلٌ فَتُلْقى. آخر ندبه یک جمله همه ندبه غایت و قصوای ندبه توش جمع شده. فَنَدُورُ إِلَیْنا نَظْرَةَ الرَّحِيمَة. تموم شد. یک نگاه از رو رحمت نَظْرَةَ الرَّحِيمَة. آن هم نه رحمانیک. نَظْرَةَ الرَّحِيمِيَّة از رو خواست. این همان نگاهه. این همان نگاهه. ندبه خاصیت این رو دارد که ما رو به آنجا بکشونه که امام از نگاه‌های مقام کن بکند به انسان.

حکمت و رزق معنوی

اینم سرش که بهش رسیدیم. خلاصه گفت چرا تا حالا حضرت فرمود عزیز حالا امیرالمؤمنین شروع کرده گریک کردند. حالا شما چرا گریک می‌کندی؟ یاد پسرش مهدی کرده که امروز ما به نیتش اینجا جمع شدیم. فرمودند این نگاه رو همه ما داریم. این مقام رو، این جایگاه رو همه ما داریم. اما این مخصوص پسر ما مهدی‌ست و خدا اذن‌ش رو به او داده که وقتی تشریف می‌آورد با نگاهش آدم راه‌ها رو عوض می‌کندد. حدیث داریم که امام زمان تشریف میارن با نگاهش آدما رو عوض می‌کندندد. حتی دست می‌ذارند رو دوش یارانشون. قدرت دویست مرد جنگی پیدا می‌کندندد. عقل چهارصد آدم رو پیدا می‌کندندد. این روایات رو داریم اینطوری. از چهل تا چهارصد. این‌ها چیک؟ صاحب آن مقامه. حالا سوالی که پرسیدن ما رو کشوند تا اینجا و برکت هم داشت.

معراج و علم بی‌پایان

حالا حرف‌های بعدی هم نزدیم در جواب این سؤال که این حرف، حرف متقنیک. حرف مهمیک. اما ناامید نباشیم از اینکه ما امام عصر داریم. بی‌صاحب نیستیم. توسل به امام عصر خصوصاً گفته می‌شود از زاویک مادرش حضرت زهرا کار رو تموم می‌کندد. نماز استغاثه به حضرت زهرا. ما یک هیئت یا زهرا شرق تهران داشتیم و داریم. یک زمانی مادر هیئت‌های آن محل بود که الان تبدیل شده به حدود چهل پنجاه تا هیئت. خیلی عجیب هیئت پربرکتی شده بود. یعنی داشت یکی از بزرگ‌ترین هیئت‌های تهران می‌شد. یکی از دلایلش این بود که به بچه‌ها یاد داده بودیم. تازه سن ما هم خیلی بالا نبود. اکثراً مجرد بودیم. حتی خود من. قبل از شروع هیئت یک ساعت قبل شروع هیئت همه تو هیئت بودن. حتما باید قرآن می‌خوندند و نماز استغاثه به حضرت زهرا. بعد تازه هیئت شروع می‌شد.

شب جمعه و اخذ معرفت

یعنی من شروع می‌کردم به هیئت همه تو عرش بودن. عجیب برکاتی داشت. نه اینکه الان من اینجا بشینم فقط یک رو بشینم یک چایی بخورم تا حالا چهار نفری بیان و لک لک و معذرت می‌خواهم بشینیم و حالا کی گوش بدهد و کی نده و جسارت به شما نشه. یک نفر بگیره برای منم بسه. برای همه این جلسه بسه. اما خواستن داریم تا خواستن. خسته‌تون نکنم. این معرفت اجمالیک به چی؟ به مقصد. که فصل دوم رساله سلوکیک سید بحر العلوم است و تقریباً دو سه صفحه کمتر دو صفحه حدوداً قطع کوچیک دو صفحه اینجا نکته بیان می‌کندد اما به اندازه دو هزار صفحه توش حرف دارد سید بحر العلوم که انشاالله ورود می‌کندیم و انشاالله جلسات以后 در موردش حرف می‌زنیم. امیدوارم که امام عصر هم این قلیل رو از ما پذیرفته باشه و انشاالله ذخیره قبر و قیامت همگی‌مون بشود.

رابطه با حال امام

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.