و آل محمد وعجل فرجه.
يا رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.
اللهم اياک نعبد واياک نستعين.
الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.
السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
ان شاء الله که آقامون حجت بن الحسن در این غروب جمعه پر از حزن و اندوه که ایام شهادت بسیاری از شهدای ما در پانزده خرداد دست ارتحال حضرت امام هر کجا هستند خدا غم از دلشون برداره و حالشون خوب باشه و جمعه ما رو دعا کنن صلواتی قر بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
به فضل الهی میرسیم سراغ متن رساله سید بحر العلوم و انتهای فصل اول رو مورد دقت قرار میدیم.
رسیدیم به این بخشی از رساله که حضرت علامه سید بحر العلوم علیه رحمة تاکید میکردند برای اینکه شما ورود کنید به این اربعینگیری و در حقیقت منازل چهل گانهای که شما در پیش دارید در سیر و سلوک تون و اربعین گیری تون باید از قبل از اون اخلاص رو اختیار کرده باشید و با اخلاص ورود کنید به این منازل چهل گانه.
نه اینکه در حین اربعینگیری یا در حین طی منازل چهل گانه سیـ سیر و سلوک بخواید تازه برید سراغ اخلاص.
این رو عرض کردیم و رسیدیم به اینجا که حضرت سید بحر العلوم میفرماید مقصد و منتهای این منازل، این منازل چهل گانه عالمي است فوق عالم مخلصین.
یعنی شما باید اخلاص را از قبل اختیار کرده باشی و انتهای این منازل چهل گانه و اربعینیات که میری جلو در سیر و سلوکتا تازه برسی به مقام فوق مخلصین اون هم نه تازه مخلصین.
مخلص برای خدا کار میکنه اما توقع پاداش هم داره.
مثلاً توقع بهشت هم داره.
توقع داره جهنم هم نره.
مخلص چطور؟
برای خدا کار میکنه هیچ توقعی نداره.
باز بعضیا اینجا گفتن مخلص توقعی از حیث پاداش نداره اما توقع خود خدا رو داره.
یعنی مثلاً دوست داره که بره به مقاماتی، درجاتی حالا بهشت و جهنمو بهش فکر نمیکنه، پاداش به اون معنا نمیخواد اما باز چشمش به پا-پاداش حالا درجات و مقامات و اینها.
اما بالاتر از مخلص چیه؟
اینجا سید میگه باید به اون رسی.
کسیه که دیگه میره به مقام فنا میرسه.
یعنی اصلاً دیگه برای خودش چیزی قائل نیست که قبلاً گفتیم در سیر و سلوک اولین گامی که سالک برمیداره میرسه به توحید افعالی، اون وحده، وحده، وحده.
یکیش توحید افعالیه، اون سومیش.
دومیش توحید صفاتیه.
اولیش توحید ذاتیه یا وجودیه که همون مقام فناست.
اشاره داره به همین که علامه میگه میره.
سید بحر العلوم میگه میره ولی همین رو داره اشاره میکنه که شما باید در طی این منازل چهل گانه و اربعینیات تون برید برسید به مقام چی؟
فنا.
که در مقام توحید افعالی بنده همه فعل خودش رو فانی در فعل حضرت حق میبینه که لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم این حقیقتشه.
در توحید صفاتی عرض کردیم که بنده همه اسماء رو فانی در اسماء حضرت حق میبینه و ما خودمون اسم اللهیم دیگه.
همه پیرامون مان اشیا همه اسم اللهاند.
همه اینها رو اسماء و صفات رو همه رو مستهلک و مندرج و مندمج در حضرت حق میبینه که میشه لا اله الا الله این حقیقتشو و در توحید وجودی یا ذاتی که همون مقام فنای سالکه، معنای این که میگیم فنا نه یعنی از بین رفتن سالک.
نه از بین نمیره احسنا.
حالا به یک معنا میشه گفت محو میشه.
به یک معنا میشه به این معرفت میرسه که اصلاً شیعیتی برای خودش قائل نیست.
همه رو شعون اون وجود از صمد میبینه.
خودش رو هم یک طوری از اطوار حضرت حق میبینه.
اینا به زبان به لسان آسونه گفتنش به لفظ.
اما اینکه بچشه برسه و بیابه به اینجا برسه خیلی کار میرسه، کار میبره که تا جایی که وجودش رو، وجودش رو فانی در وجود حضرت حق میبینه.
اصلاً برای خودش وجودی قائل نیست.
وجود، وجود از صمد حضرت حق و تمام.
دیگه هرچه که موجود است به میزانی که از اون وجود از صمد فیض برخوردار شده و فیض اخذ کرده ظهور اون وجوده.
طور اون وجوده سایه اون وجوده، آیت اون وجوده، اسم اون وجوده.
حالا همه اینا رو پس وقتی به اینجا رسید دیگه خ-خودش رو نمیبینه.
حالا مثلا آقا میرجواد آقا ملکی تبریزی در حالاتش گفتن که چهارده نفر بودن سوار اون اتوبوسای قدیم میشن اون موقع هم خب بلیط بوده دیگه.
وقتی میخواستن پیاده بشن آقا میرجواد آقا میخواد بلیط بده، میشمره.
میگه سیزده نفر بودیم اینا رفیقش میزنه رو دوشش میگه حاج آقا چهارده نفریم.
دوباره میشمره میگه نه سیزده نفریم.
بعد رفیقش میگه حاج آقا این، این میشمره خود آقا میرجواد آقا رم میشماره میگه ما چهارده نفریم.
میگه آقا من هرچی میشمرم ما سیزده نفریم.
اما حالا چون شما میگی باشه یه بلیط اضافهتر میدیم.
یعنی شاگرداش میگفتن که به جایی رسیده بود-- آقا اینا گفتنش آسونه ولی یه مقدارم میبینی از ذهن ما چون دوره اینها شاید بخندیم به این حرفا العیاذ بالله اما حقیقتیست که وجود داره.
به چنان مقام فنایی رسیده اصلاً نمیبینه خودش رو.
اصلاً حساب نمیکنه خودش رو.
نه اینکه تو شمارش اشتباه کنه.
اینه که رهبر عزیزمون، اینکه امام رحمت الله علیه فرمودن روحشون شاد که ایام ایشون هم هست فرمودن که اگر یک مرد در شیخان قم ج-- اونجا دفن باشه آقا میرجواد آقاست.
بعد حالا اونجا میبینی بزرگوانی دفنن مثل، مثلاً میرزای بزرگ قومی که میفرمود که آقا شما بیایید هرچی حاجت دنیایی دارید از من بخواید.
وقت حضرت معصومه رو برای حاجات دنیایی تون نگیرید.
حاجات دنی-- مطلق حاجات دنیایی تون رو از من بخواید.
وقت از، از حضرت معصومه درجات و مقامات عرفانی و بهشتی و اینها قرب الی الله اینا رو بخواید.
دنیا هرچی تو دنیا میخواید بیاید پیش من.
یه همچین کسی اونجاست.
زکریا بن آدم اونجا دفنه.
که وقتی میخواسته خارج بشه از شهر قم، موسی بن جعفر بهش در جواب نامهاش که نوشته بود خسته شدم از مردم این دیار اینا فرموده بود خارج نشو از قم همان گونه که به سبب، ا于 امام رضا نامه نوشته بود.
امام رضا فرمود همان گونه که به سبب پدرم موسی بن جعفر از مدینه دفع بلا میشد، به سبب وجود تو از قم دفع بلا میشه.
نامه رو به امام رضا نوشته بود.
امام رضا فرمود همان گونه که به جهت وجود جدم، پدرم ببخشید موسی بن جعفر.
خب ایشون درک کرده بود موسی بن جعفر و امام رضا حدود هفتاد حافظ قرآن اونجا دفنن، عرفا، شهدا.
چه بزرگانی.
امام میگه اگه یه مرد باشه آقا میرجواد.
مقام فنا خیلی مقام عجیبیه که مثلاً میرسید اینا نخود کیش میشدش اینه که به اون مثلاً ماری که رسیده بود تو، اومده بود دست پیدا کرده بود به حوزه علمیه و طلبهها ترسیده بودن اینا رسید به ماره گفت مت به اذن الله، مرد.
ماره افتاد مرد.
اینا میتونست در حقیقت تس-تصرف کنه در ماده کائنات.
در عالم ممکنات اینا ت-تصرف میکردن.
کسی که به مقام فنا میرسه این تصرف رو میتونه بکنه.
آقای کوزه فروش دفن حاج آقا میرجواد.
آقای کوزه فروش؟
دیدی؟
[خنده] نه بابا چرا س-- دنبال اونی؟
الان اینجا نشسته.
دنبال قبر آقای کوزه فروش نباش خودش الان اینجاست.
الان مثال همه کوزه فروشها صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.
بله.
اینجا کجا بودیم الان؟
اینکه میفرمود اون انتهاي مقصد شما در این منازل شریوانه مقام مخلصینه.
و ما الان توصیف کردیم اجمالاً مقام مخلصین چه مقامیه، کجا رو باید دید.
مثل این موشکهای نقطه زن اون نقطهای که مخلص باید بزنه کجاست؟
بلکه فوق مقام مخلصین.
بعد اشاره میکنند که این عالم چه عالمیست.
عالم فوق مقام مخلصین رو سید بحر العلوم میارن از حدیث معراجیه پیغمبر در لیلة الاسری استفاده میکنند.
میارن که پیغمبر اونجا فرمود "أبيت عند ربی یطعمونی و يسقینی" من عند ربی در مقام اندیت پروردگار خودم اونجا همخانه شدم.
أبيت همخانه شدم با پروردگار خودم.
یطعمونی خدا به من میخوراند و يسقيني و میآشامید.
میآشامیدم از-- حالا چی میخوردم؟
چی-- اونجا که مقام قرب الی الله.
اونجا که دیگه این چیزهای متعارف اینجا نیست که بخوری، بی آشامی یعنی چی؟
سید ادامه میده که چه طعام و شراب ربانی، چه طعام و شراب ربانی معارف علوم حقیقیه غیر متناهی است.
یعنی اون چیزی که پیغمبر فرمود اونجا عند ربی نزد پروردگارم میخوردم و میآشامیدم معارفه.
اولاً حقیقیه است.
ثانیاً میگه غیر متناهیه یعنی انتها نداره.
یعنی شما گمان نکنید که مثل یه دوره دکترا و فوق دکترا بری سه چهار تا کتاب پاس کنی و بگی خب تموم شد.
نه انتها نداره.
لذا هنوز هم خدا رحمت کنه علامه همدانی که در کتاب الشمس الطالعهش، کتاب بسیار ارشیه البته سنگینه اما خب در شرح زیارت جامعه کبیر است که یادش بخیر خیلی سالهای پیش ما این کتاب رو تدریس کردیم در هیئت یا زهرا.
فکر میکنم سه شنبهها ما شرح جامعه کبیره داشتیم اونجا یادش بخیر که اونجا عرض کردیم که ایشون میفرمود هر جمعه، هر شب جمعه الام امام عصر ما میرن به معراج.
بعد اتفاقی که در معراج رخ میده، یکی از اتفاقات معراجیه امام عصر شبهای جمعه زیارت کربلاست.
یکی از اتفاقات اخذ علم از دامن پیغمبره.
بله امام عصر.
میرن از دامن پیغمبر با وساطت امیرالمؤمنین که جای شرح و بسط داره این حرف اخذ علم میکنند.
چون انتها نداره.
لا یتناهی است.
البته این رو عرض کنم به یک معنا در دایرهی امکانی سلام علیکم.
هرچه علم تنزل پیدا کرده است در دایرهی امکانی اینو دقت بفرمایید.
یعنی اونچه که نازل شده در این نشئه، نه اینکه امام صعود کرده، عروج کرده رفته اونجا، نه.
اونچه که اینجا نازل شده همه تو سینه حضرت هست.
لذا به یک معنا امام عصر مصداق الصمده، قرآن الصمده، پیغمبر الصمده یعنی پره، پره.
تمام معارف امکانی تو سینه امام عصر هست.
اما چون این معارف از کجا اخذ شدن؟
همونطور که قرآن إنک لَتَلَقَىٰ، لَتَلَقَىٰ القرآن همش القرآن همش من لدن علم لدنی حکیم علیمه.
پس علم لدنی حضرت حق است که از ذات حضرت حق ناشی شده و تنزل پیدا کرده بر قلب مقدس پیغمبر.
و این نشون میده که چون خدای منان خودشون ذات غیب الغیوبش بیانتهاست، یک.
اسما و صفاتشم انتها ندارن، دو.
و حتی مظاهرشم انتها ندارن.
پس علم که از ذات حضرت حق منتج شده هم انتها نداره.
منتها اینکه کجا دنبال این علم بگردی مهمه.
تو دایرهی امکانی در این نشئه که ضیقه سعهش خیلی اوسع نیست.
اونچه که تنزل پیدا کرد در سینه آقا اما هست.
الا ماشاءالله تا ذات حضرت حق کشیده شده.
برو الا ماشاءالله.
اقرأ ورقع.
تعال بیا بالا بخوان بالا برو.
امام عصر هم شبهای جمعه تشریف میبرن میخوانن و بالا میرن.
این میخوانن همین خوردن و آشامیدنیه که اینجا پیغمبر داره میگه.
امام عصر میگه همون اقرأ ورقع به یک معنا که شبهای جمعه برای حضرت حجت که سندش رو عرض کردیم رخ میده همین یطعمنی و يسقینی عند ربی پیغمبره.
ایشونم میره محضر البته به وساطت پیغمبر و امیرالمؤمنین محضر حضرت حق و اخذ علم میکنند.
لذا فرمودن کسانی که شبهای جمعه میخوابند قیامت براشون یوم الحسرته.
به جهت خواب شب جمعهشون.
چرا؟
مثل اینکه شب قدر تو بخوابی.
شب قدر که تنزل الملائکه والروح.
حضرت روح اعظم هم نازل میشه که دیشب تو ایاتی از زهرہ شرق عرض کردیم در بین منبر در بحث لقاءالله که إن روح المؤمن أشد اتصالاً بروح الله من اتصال الشمس ب-- من اتصال شعاع الشمس ب-- میفرماید که اتصال روح مؤمن به روح الله شدیدتر است از اتصال شعاع شمس، پرتو شمس به اون.
به روح الله.
روح الله چیه؟
همون روح اعظمه.
تنزل الملائکه والروح فیها که شبهای قدر نازل میشه و اولین مظهر اون روح اعظم روح من و توئه که از اون سنخه، از اون جنسه.
لذا تو اون بیست جلسه درون مایه ماه مبارک رمضان که عزیزان تو کانال بارگذاری کردن هنوزم از سرور کانال حذف نشده، اونجا توی چندین جلسه ما عرض کردیم که چرا اصلا روح اعظم میاد و تاثیراتش در عالم در شب قدر چگونه است که بهترین حرفی که زدیم این بود که کمک میکنه به اخذ علم.
چون روح اعظم علم نزدشه.
حتی حضرت جبرائیل و اینا جز ملائکه مهیمینن.
ملائکهایاند که فقط از خدا خبر دارن.
هرچی هم میبینن شؤون حق میبینن.
اصلا از غیر حق بیخبرن.
خبری از غیر حق ندارن به یک معنا.
اون پایینترین رتبه رو در میان کروبیین و ملائکه مهیمین و اونایی که دیگه در اون اعلا علیین سکنا دارند و عند ربهم هستن پایینترین رتبه رو حضرت جبرائیل داره.
حساب کنید که علم پیغمبره.
حضرت جبرائیل علم پیغمبره.
بالاترین رتبه رو کی داره؟
روح اعظم.
که دیگه نزدیکترین ملک به خداست.
اون که نزدیکترین ملک به ذات حضرت حقه شب قدر نازل میشه.
لذا شب قدر یه فضا، فضای عجیبی میشه.
همه انگار برمیگردن به اصلیتشون چون روح ما از اون روحه، از اون روح اعظمه.
انگار مادر بیاد سرکشی کنه به بچههاش.
این بحثها اونجا گذشت دیگه.
عزیزانی که اون رو جو کردن الان اینا براشون تکرار مکرراته.
خب اینجا داره میفرماد که امام عصر وقتی تشریف میبرن اخذ علم میکنند.
این علم از کجا میاد؟
به وساطت امیر المؤمنین پیغمبر از طریق روح اعظم.
حالا کسی شب قدر، شب جمعه که شبهای قدر هفتهست بخوابه مثل اینکه شب قدر خوابیده بعد قیامت یوم الحسرت بشه.
الان دلیلشو میفهمین.
خب چقدر بعد امام عصر ما که ما باید ربط وجودی باهاش پیدا کرده باشیم که در شادیهای او شاد باشیم واقعاً و در غم و اندوه و حزنش محزون باشیم واقعاً.
در ربط وجودی این اتفاق میفته که من از شما خواهش میکنم شده یک بار این تقاضا را از خداتون بکنید، از ربتون بکنید که خدایا حال امام ما رو به ما منتقل کن.
حال آقا رو، حال آقا رو به ما منتقل کن ببین چه بلایی سرت میاد.
ببین چه اتفاقی درونت میفته و البته از دستش میدیا چون ظرفیت شما ندارین.
یک آنی میاد و اصلاً از این رو به اون رو میکنه، میریزد به هم.
همه شب و روزتو یکی میکنه تا دیگه از دستش بدی.
نمیتونیم نگهش داریم.
این انتقال حال آقا خصوصاً در ایام محرم خ-- آدم بخواد انتقال حال حضرت به ما.
اون سوز و گداز و اشک مثلاً پسر آمیز جواد آقا حالا حرف آمیز جواد آقا شد.
پسر آمیز جواد آقا سیزده سالگی از شب عاشو-- از شب اول محرم شروع کرد گریه، گریه، گریه.
گریهش تموم نمیشد.
هر روز گریه، هر شب گریه، هر روز و شب.
از روز قبل گریهش بیشتر، شدیدتر.
یه بچه سیزده ساله، بعد بله یه همچین پدری که به مقام فنا رسید بچهش هم باید اینطوری باشه دیگه.
الولد سر أبيه.
بله.
دیگه انقدر اوج گرفت تا شب عاشورا تا صبح گریه کرد.
صبح عاشورا دیگه دو-- نمیتونست نه غذا بخوره نه آ-- تا ظهر گریه کرد.
غروب عاشورا انقدر اشک ریخت و سوخت تا جون داد.
تموم کرد.
پسر آمیز جواد آقا، یکی از پسراش.
یه پسرش هم که در حین عید جشن عید غدیر تو خونه افتاد داشت استکان میشست.
اومده بودن عید غدیر بود دیدار علما اینا افتاد تو حوض آب خفه شد.
در حین شستن استکانهای جلسه امیرالمؤمنین به لقاءالله پیوست.
بعد باباش مطلقاً حرفی نزد که جلسه به هم نریزه وقتی متوجه شد.
گفت جشن امیرالمؤمنین به عزا بدل نشه.
خیلی حرفها.
خبر دادن در اثنای مجلس پسرت خفه شد.
گفت هیچی به اهدی نگید.
صبر کنید.
جلسه که تموم شد گفت میشه خواهش کنم چندتاتون صبر کنید.
چی شده؟
چشم.
میگیم چشم.
چی شده؟
گفت همون پسرم از دنیا رفته در اثنای مجلس کمک کنید تجهیزش کنید.
عجب!
[خنده] حالا من بودم عمامه رو پرت میکردم یا اباالفضل العباس.
جلسه رو تعطیل کنید.
جشن چیه؟
جمعش کنید.
خب اونا انقدر گریه کرد.
بعد یا ام-- خود مرحوم بهاری، مرحوم عرض شود بهاری همدانی این عارف به الله فکر میکنم سی و خوردهای سال داشت که دیگه نزدیک قبل چهل سالگی.
انقدر ان-- گریه برای امام حسین کرد و انقدر از خوف خدا گریز شبانه روز تموم کرد.
بعد که عملش کرده بودن در خصوص پسر آمیز جواد آقا هم من اینو از یکی از اولیای خدا شنیدم.
عملش که وقتی آوردن حالا ببینن چی شده علت فوتش، مرد، حالا وفاتش و اینا عملش کردن سینه رو شکفتن.
حالا به قولی اون کارل بدک شکافیهای امروز.
دیده بودن قلبش و جگرش، کبدش اینا سوخته مثل اینکه جمع میشه چجوری آتیش میگی جمعش میکنه.
قشنگ جمع شده، آتیش گرفته.
اینا برای امثال من که غرق دنیا هستم و متعلق به دنیا پیدا کردن یه مقدار ثقیله باورش، سخته.
اما اونایی که میکنن از تعلقات اصلاً و ابداً رسیدن به توحد از طریق تعقله و تعقل با تعلق نمیس-- نمیسازه.
اصلاً اینا با هم دو تا هبون، هبو.
مثل جریان دنیا و آخرت.
امیرالمؤمنین قربونش بریم این امیر بیان صلوات الله علیه فرمود دنیا و آخرت دو تا هبون.
نمیتونی دو تاشو راضی کنی.
نمیتونی طوری زندگی کنی که هم دنیا ازت راضی باشه هم آخرت.
بالاخره یکیش ناراضیه.
یا باید دنیا رو راضی کنی یا آخرتو.
تو اگه بری سمت آخرت دنیات ناراضی میشه.
نفست ناراحت میشه.
هی قلقلکت میده به من چی؟
هی شکمت معذرت میخوام شهوتت، غضبت، نیازهای جسمیت، بدنیت، دنیویت، چه چه اینا هی قلقلکت میدن.
پس ما چی؟
چرا ما غافلیم اینا؟
وقتی میای اینور آخرت میاد هی بهت تشر میزنه.
نفس لوامه میاد سراغ سرزنشت میکنه.
میگه چرا ما رو فراموش کردی؟
اینا هبون.
تعلق با تعقل و برای رسیدن به توحد دو تا هبون.
نمیشه راضی کنی دو تاشو با هم.
نمیرسی به توحد، نمیرسی به تعقل مگر از طریق کندن از تعلقات دنیویه.
این تازه یکی از راههای خلوصه.
حالا ما اینطوری بخوایم بریم جلو اصل وقت منبرمون هم رفت و هنوز تو همین دو سه جمله گیریم.
اده-- اجازه بدید که ادامه بدیم.
خیلی معطل نشیم و از این است که در حدیث معراج ضیافت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم به شیر و برنج تعبیر شده.
این ضیافت، ضیافت پیغمبر که اونجا از این علوم حقیقیه لا یتناحی بهره میبردن به شیر و برنج تعبیر شده.
لذا فرمودن اگر کسی در عالم خواب ببینه داره شیر میخوره یعنی علمه.
یعنی معارف بهش میرسه.
البته من در شرح بر رساله سید شرحی داره کی؟
آستید محمد حسین طباطبایی.
آستید محمد حسین، حسینی تهرانی علیه الرحمه.
این عالم جلیل القدر حضرت علامه تهرانی، ایشون شرحی داره بر این رساله.
ز-- شرح ایشون رو میدیدم امروز، ایشون میفرمود که من ندیدم بحث برنج رو جایی گفته باشن اما سید اینجا آورده و خودش میفرمود که، علامه تهرانی، میگه خدمت علامه طباطبایی رسیدم بحث برنج رو پرسیدم.
شیر رو دیدیم در روایات مصداق علمه اما برنج چیه سید اینجا آورده؟
علامه طباطبایی هم علامه بیخبری کردن.
فرمودن منم ندیدم جایی.
پس این دیگه حالا درونیات سید بحر العلوم بوده.
چی بوده؟
هرچی بوده به هر حال اونچه که مسجله اینه که این منظور نظر سید از این نطق یعنی مفهوم این منطوق چیه؟
اخذ معارفه.
اگه کسی تو خواب دید شیر میخوره انشاالله بهش معارف میدن.
اگه آب میخوره میتونه علم باشه، میتونه رزق باشه، میتونه آبرو باشه.
آب خیلی چیزا میتونه باشه.
[سخnerر پشت تلفنی] میتونه ولایت باشه حتی.
اما شیر نه علمه.
بعد سید ادامه میدن که شیر در این عالم به منزله علوم حق است در عالم مجردات و به این جهت شیر در خواب تعبیر به علم میشود و مسافر این منازل وقتی به مقصد میرسد که سیر او در عالم خلوص باشد.
گوش بدید، یه بار دیگه.
و مسافر این منازل وقتی به مقصد میرسد که سیر او در عالم خلوص باشد.
یعنی خالص شده حالا شروع کرده سیرش رو، ورود اربعینش رو به این اربعینات منازل چهل گانه که ورود میکنه از قبل خلوص رو کسب کرده نه آنکه خواهد در این منازل تحصیل اخلاص کند.
چه فرمودند که من أخلص أخلص لله أربعين صباحا که اون گذشت خیلی قبل از بحث کرونا این بحثو داشتیم دیگه که اول همین رساله است.
یه کسی که خالص کرده خودش رو اربعین از صباح و چهل صبح خالص شده نه اینکه اومده حالا چهل روز کار کنه تا خالص شد که بعد اون فرمودن که چشمههای حکمت از قلبش به زبانش جاری میشه چنین کسی.
بعد ادامه میدن.
پس باید در این چهل منزل خلوص حاصل باشد.
پس ابتدای این منازل عالم خلوص است.
ابتدای این منازل عالم خلوص است نه اینکه هر چله نشین را در معرفت گشوده شود یا در اربعین خواهد تحصیل خلوص کند.
پس مسافر عالم خلوص این حدیث را ناچار است از چند چیز.
چند تا چیز رو اینجا علامه تاکید میکنه که بعد اینها رو در فصول بعد حضرت سید بحر العلوم در فصول بعد اینا رو ب-- توضیح میده.
در خصوص اهمیت خلوص و مرا-- اون منازلی که باید ظهور ينابيع حکمت رخ بده، چشمههای حکمت در قلب انسان بیاد.
میگه چند تا مرحله رو ناگزیریم.
این مراحل چیان؟
ایشون الان عنوان میده که دیگه عناوین فصول بعدیه.
من تندتند خوندم که به اینها برسیم.
اول معرفت اجمالیه مقصد.
سلام علیکم.
یه اجمالا یه معرفتی به مقصدت داشته باشی.
شما امروز میخواستی بیای اینجا تو این کلاس درس و بحث و توسل اگر نمیدونستی مع-معرفت نداشتی، شناخت نداشتی که نقشه راه تو کجاست و به کجا باید بری، کجا میاومدی؟
خب پس اجمالا یه معرفتی، یه نقشه راهی باید داشته باشی که به کجا میری.
پس اول معرفت اجمالیه مقصد که عالم ظهور، ظهور ينابيع حکمت است.
چه تا کسی اجمالا مقصد را تصور نکند، دامن طلب آن را به میان نمیزند.
[سخnerر پشت تلفنی] تا تصور نکنی مقصدت کجاست، طلب نمیکنی.
این اولین قدم.
قدم دوم.
دخول به عالم خلوص و معرفت آن.
یعنی خ-- وارد بشی به عالم خلوص و نسبت بهش شناخت پیدا کنی، معرفت پیدا کنی.
سوم سیر.
حالا اینجا اخذ هم معرفت به مبدا-- مقصد رو کسب کردی، هم خالص شدی.
حالا مرس-- مرحله سوم میشه سیر در منازل چهل گانه این عالم.
که حالا شما باید در اون چهل روز اربعین گیرید، چهل منزل فاصله بگیری از شهوتت، چهل منزل فاصله بگیری از غضبت، چهل منزل فاصله بگیری از وهمت، حتی چهل منزل-- مرحوم علامه تهرانی میفرما چهل منزل هم حتی فاصله بگیری از عقلت که برسی به عالم قلب.
عقل هم نباید توش موند، باید رد شد برسی به عالم اله، عالم قلب که عالم نبی اکرم است.
[سخnerر پشت تلفنی] که این بحثها قبلاً گذشته.
چهل منزل باید فاصله بگیری.
اگه شما سی و نه منزل از شهوتت، از غضبت، از وهمت و حتی عقلت فاصله بگیری، یه منزل مونده باز برمیگردی، باز برگشت میخوری.
دور برگردون برمیگردی سر جای اولت.
علت اینکه ما فاصله-- میریم، میریم هی نوسان داریم، میریم ده-- دائما در رفت و برگشتیم اینه که کاملا چهل منزل رو نمیریم.
در خروج از شهوت، غضب، وهم و عقل چهل منزل رو کامل چهل قدم برنمیداریم.
دقت کنید یک آن خوبیم، یک آن بدیم.
یک آن پر پریم، یک آن خالی خالی ایم اینطور نیست؟
یه روز خیلی خوب و با اخلاص خودمون از خودمون در راحت و آسایشیم، یک روز خودمون از دست خودمون کلافهایم.
اینها رو شما منازل فرض بگیر.
چهل منزل در چهل روز، چهل صبح هر روز باید یه قدم، یه منزل فاصله بگیری از شهوت.
خب این کار هر کسی نیست.
برای همین "أقلية و قلیل من عبادی الشکور." شکور هم که مبالغه شاکره.
خیلی کماند اونایی که خیلی شاکرهان.
به این جهت که چرا؟
چون این، این، این راه، راه دشواریه.
نمیسازه با تعلق خاطر، نمیسازه با شهوت و غضب و وهم حتی در عقل موندن هم.
بله و این تازه چی؟
قدم سوم.
قدم چهارم طی عوالم عدیده که منازل پیش از عالم خلوصاند.
تا بعد از طی آنها داخل در عالم خلوص گردد.
این چهار تا قدم رو حالا تقدم تأخرش رو توی این اج-- بحث اجمالی که الان ارائه دادیم، معنوم کردیم و عناوینش رو گفتیم کاری نداریم تقدم تأخرش رو.
عناوینش رو گفتیم.
اما اونچه که مهمه اینه که شما قبل از هر کاری به معرفت و خلوص برسی بعد شروع کنی عملیاتت رو.
خلوص خیلی مهمه.
خدا رحمت کنه از تعالم حسن زاده علیه الرحمه رو.
در یادم نیست کدوم جلسه شرح خصوص ابن عربی بودن.
ایشون فرمودن که یه روز دلم گرفت رفتم.
حالا دل گرفتگی اینا کاملاً متفاوت با دل گرفتگی امثال منه.
خودشون فرمودن از بیچارگی خودم اینها رفتم پیش علامه طباطبایی.
خب استادشون بوده علامه طباطبایی.
رفتم محضر ایشون گلایه کردم.
ایشون هم خوب گوش داد.
درد دلمو گفتم.
چرا ما اینطوری هستیم؟
از بیچارگی خودم گفتم اینها.
بعد ایشون یه جمله جواب گفتن.
معمولاً بزرگان اینطورین.
مثل امثال من حراف نیستن، خیلی حرف بزنن.
یه جمله میگن لب مطلب رو میگن.
علامه طباطبایی در جواب درد دلهای علامه حسن زاده فرموده بودند که یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کامتو بر نیامد آنگه گله کن.
[خنده] یه صبح تازه با اخلاص بیا از تعلقاتت بکن واقعاً هدفت جز حق هیچی نباشه.
بعد ببین چی میشه.
ما وقتی میریم در خانه خدا مقصود و مطلوبمون منظورمون حق نیست.
جسارت میکنم.
خودم رو دارم آنالیز میکنم، شما رو.
حق نیست.
اگر خب "و ان الموت حق" چرا تو الان زندهای؟
چرا موت رو هنوز نچشیدی؟
پس تو حق طلب نبودی.
"و ان النشر حق و نشور حق و حشر حق و حساب حق و کتاب حق." ها؟
خب کو اینا کو؟
حساب "اقرأ كتابك." "و کتاب حق" دیگه.
"اقرأ كتابك" بخوان کتابت را.
"کفا بنفسك اليوم عليك حسيبا" تو کافیی برای اینکه کتاب نفس خودت رو ورق ورق بخوانی، صد صد بخوانی.
"اقرأ كتابك" کتاب خودت رو خودت بخوان.
خودت کافی.
بسم الله چرا نخوندی؟
چرا از خودت بیخبری؟
چرا؟
چرا سحر ندارم؟
چون از خود خبر ندارم.
چون سحر ندارم از خود خبر ندارم دیگه.
هرکس سحر ندارد از خود خبر ندارد.
سحر ندارم، توحد ندارم.
توحد که ندارم از خود خبر ندارم.
از خود که خبر ندارم گرفتار تعلقاتم.
تا بانک برآمد ناگهان که چی؟
خواجه مرد.
ناگهان بانک برآمد که خواجه مرد.
تمام.
"إنّا لِلّهِ وإنّا إلَيْهِ راجعون." تموم شد حالا اونجا برو تا بیچارگی سیر استکمالی برزخت رو پوستت کنده بشه که آیا طی بشود یا نشود.
یا اگر استعدادهام رو اینجا با گناه کشته باشم دیگه خبری از سیر استکمالی اونجا نیست.
همونجوری تو برزخ میمونم ارواح معلقة میشم، ارواح سرگردان.
اما نه اگر حداقل اگر به کمال نرسیدم حداقل گناه نکردم که استعدادم مذهل بشه و از بین بره، چنین کسی چرا؟
سیر استکمالی برزخی داره، استعدادش اونجا هی رو به رشد میره.
یعنی محاله اونجا هم توقف کنه اونجا هم.
ولی خب اونجا خیلی کار سختتره که قبلًا اینجا بحثش گذشته.
بعد حالا در همین طور فصول بعدی اجمالاً بگم که ایشون مثلاً در فصل دوم، این الان فصل اول تموم شد.
در فصل دوم ایشون چی رو میخوان براش به من و شما القا کنن؟
ایشون یه بار، یه وقت میان عوالم مقدم بر عالم خلوص رو چون گفتن قبل از اینکه شما برید به اربعینیات و چلهگیری باید خالص باشی.
قبل از این هم که خالص باشی باید یه قدمهایی برداشته باشی.
مقدم بر خلوصت چیه؟
یه بحث اجمالی دارن، یه بحث تفصیلی.
در اجماعشون عوالم اربع رو بیان میکنند اجمال.
بعد توضیح میدن.
نه نترسید میرسیم بهشون.
میگن قبل از اینکه به عالم خلوص برسی اجمالاً باید این چهار تا کار رو بکنی.
بعضیا حوصله ندارن تفصیلی میگن آقا سریع لب مطلب رو بگو من برم.
چشم.
سید بحر العلوم میفرماید یک اسلام، دو ایمان، سه هجرت، چهار جهاد.
بعد اشاره به اون آیه "و الذین آمنوا".
این "والذین آکیان" اونایی که مسلمونن اسلام رو دارن.
حالا آمنو از اسلام به ایمان و هاجر و هجرت و جهاد و جهاد.
این چهار تا عالم قبل از خلوص تازه اسلام، ایمان، هجرت، جهاد.
بعد توضیح میدم نترسید انشاالله ما کمک حال خودم و شما به نگاه البته علامه حسن زاده.
بعد میرن سراغ تفصیل همین.
اولا این چهار تا رو ضرب در سه میکنن دوازده تا عالم ازش میارن بیرون.
در تفصیل یعنی بازش که میکنن، منشرح میکنن این رو شرحش میدن.
در چی؟
العوالم مقدم بر خلوص.
اول میگن اسلام اصغر.
حالا میان چیکار میکنن؟
اصغر و اکبر و اعظم یا اکبر و عظمى مثلا یا کبیر و عظمى.
اسلام اصغر.
بعد ایمان اصغر.
بعد اسلام اکبر.
بعد ایمان اکبر.
بعد پنجمین عالم هجرت کبرا.
شش جهاد اکبر.
هفت فتح و ظفر بر جنود شیطان.
در پس جهاد اکبر، فتح و ظفر، پیروزی.
هشت اسلام اعظم.
اون اسلام اصغر بود.
بعد اکبر بود حالا اعظم.
نه ایمان اعظم.
ایمانم اصغر داشت.
اکبر داشت.
حالا اعظم.
ده هجرت عظمى.
هجرت اول چی بود؟
کبرا بود، حالا عظمى.
یازده چی؟
جهاد اعظم.
اون عظمى بود جهاد عظمى.
حالا جهاد اعظم.
آخریش دوازдеш دوازدهمیش عالم خلوص.
دوازدهمیش تازه عالم خلوصه.
این مراحل یازده گانه رو که رفتی تازه مقدمه میشه برای رسیدن به عالم خلوص.
که برسی تازه به اونجا بعد مثلاً اربعینیاتت انشاالله چی بشه؟
جواب بده.
راهیم جز اینی که داریم میگیم نیست.
حالا سید بحر العلوم در رساله سیر و سلوکش میاد این چنین تقسیم بندی میکنه.
عناوین فرق کرده، مضامین فرق کرده، الفاظ فرق کرده و الا عملیات و حقیقتی که تو باید سیر کنی بهش برسی اون معنا همش یکیه.
مثلا حضرت امام یه طور دیگه همین حقایق رو یه طور دیگه دسته بندی کرده.
خواجه عبدالله انصاری علیه الرحمه در منازل الصائرینش یه طور دیگه گفته.
مثلا م- علامه طباطبایی علیه الرحمه [سرفه] در کتاب سیر و سلوکش که وعده دادیم انشاالله برای بچه های طرح والمعرج شروع کنیم و متاسفانه فعلا توفیقش نبوده.
همین رساله سید بحر العلوم و علامه طباطبایی بهش شاخ و برگ میده.
بالاخره ولی همش یک معناست.
همش یک حقیقته.
که اگر کسی این راهو نره، حالا منتها آرزوی ما چیه؟
فوقش دیگه خیلی خیلی خیلی رشد کنیم بگیم شهادت کربلا همه آرزومه.
شهادت کربلا.
کربلا میریم محضر حجت حق که م-میگیم محل فیض اتم حضرت حقه و تمام این منازل و مراتب رو به نحو اتم او رفته رسیده.
خب تو هم باید این طی رو، این س-سیر رو بری دیگه.
میگه سلمان پاشو میذاشت جای پای امیرالمؤمنین.
یعنی چی؟
کربلا داریم محضر امام حسین.
شهادت چی؟
مقام شهوده.
شهود.
شهود از خلوص رد شده.
خ-شهود از خلوص هم رد شده.
شاهده.
میگه اشهد ان لا اله الا الله شهادت میدهم.
نه اینکه من اعلام میکنم.
شهادت میدهم یعنی، یعنی تو تا-- همون حرف حاج قاسم.
تا شهید نباشی شهید نمیشی.
یعنی تا شاهد نباشی نمیتونی به شهود برسی.
یعنی چ-- یعنی این.
که از اخلاص میگذره.
خب حالا ما نکنیم، نکنیم آقا جون.
تو همون آرزو و آمالمون گیر میکنیم.
هیچ خبری هم نمیشه.
گیر میکنیم.
شهادت میمونه رو دلمونو با همین مرگ طبیعی خیللی خدا دوستمون داشته باشه با مرگ مفاجات ما رو نبره.
یعنی مرگ ناگهانی.
چجوری میبره؟
با مرگ از دست پا میندازنمون.
مثلا اون ارزل عمر که فکر کنم آیه پنج سوره حج بود بحث کرده بودیم.
آلزایمر و اینا دربارش بحث کردیم.
میوفتي تو رخت خواب و بعد از شهادت بهترین مرگ نوع مرگ اینه که انسان تدریجا میمیره.
این خیلی خوبه.
بعد از شهادت.
یه دفعه نمیمیره.
مثلا خودشو آماده میکنه.
زجر میکشه.
گناهاش پاک میشه.
آماده میشه برای رفتن.
وصیت ها و اینا رو میکنه و دیگه، دیگه رفته رفته میره.
خیلی خدا ما محبت کنه با مرگ تدریجی ما رو ببره با مرگ اص-اص-اصطلاحا میگن مرگ اضطراری.
بعد مرگ موت اضطراری که بعد میشه مرگ اجباری.
خوش به حال کسی که قبل از اینا موت اختیاری رو بهش رسیده.
اون دیگه خیلی شیرینه.
روح امام و شهدا شاد که ما رو به این حقایق رسوندن.
به توسل کوتاهی هم داشته باشیم تا ایام ارتحال امام و شهداست.
ما رو دعا کنن.
سرشون صلوات خد کنید.