ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 015

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

و آل محمد وعجل فرجه. يا رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم اياک نعبد واياک نستعين. الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله. السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. ان شاء الله که آن بزرگوارمون حجت بن الحسن در این غروب جمعه پر از حزن و اندوه که ایام شهادت بسیاری از شهدای ما در پانزده خرداد دست ارتحال حضرت امام هر کجا هستند خدا غم از دلشون بردارد و حالشون خوب باشه و جمعه ما رو دعا کنن اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. به فضل الهی می‌رسیم سراغ متن رساله سید بحر العلوم و انتهای فصل اول رو مورد دقت قرار میدیم.

ریشه‌های قرآنی معنا

رسیدیم به این بخشی از رساله که حضرت علامه سید بحر العلوم علیک رحمة تاکید می‌کردنددد برای اینکه شما ورود کنید به این اربعین‌گیری و در حقیقت منازل چهل گانه‌ای که شما در پیش دارید در سیر و سلوک تون و اربعین گیری تون باید از قبل از آن اخلاص رو اختیار کرده باشید و با اخلاص ورود کنید به این منازل چهل گانه. نه اینکه در حین اربعین‌گیری یا در حین طی منازل چهل گانه سیـ سیر و سلوک بخواید تازه برید سراغ اخلاص. این رو پیش‌تر گفته شد و رسیدیم به اینجا که حضرت سید بحر العلوم می‌فرماید مقصد و منتهای این منازل، این منازل چهل گانه عالمي است فوق عالم مخلصین. یعنی شما باید اخلاص را از قبل اختیار کرده باشی و انتهای این منازل چهل گانه و اربعینیات که می‌روی جلو در سیر و سلوکتا تازه برسی به مقام فوق مخلصین آن هم نه تازه مخلصین.

اصل و امّ در زبان دین

مخلص برای خدا کار میکنه اما توقع پاداش هم دارد. مثلاً توقع بهشت هم دارد. توقع دارد جهنم هم نره. مخلص چطور؟ برای خدا کار میکنه هیچ توقعی ندارد. باز برخی اینجا گفتند مخلص توقعی از حیث پاداش ندارد اما توقع خود خدا رو دارد. یعنی مثلاً دوست دارد که برود به مقاماتی، درجاتی حالا بهشت و جهنمو بهش فکر نمیکنه، پاداش به آن معنا نمی‌خواهد اما باز چشمش به پا-پاداش حالا درجات و مقامات و اینها. اما بالاتر از مخلص چیک؟ اینجا سید می‌گوید باید به آن رسی. کسیک که دیگر می‌رود به مقام فنا میرسه. یعنی اصلاً دیگر برای خودش چیزی قائل نیست که قبلاً گفتیم در سیر و سلوک اولین گامی که سالک برمی‌دارد میرسه به توحید افعالی، آن وحده، وحده، وحده. یکیش توحید افعالیک، آن سومیش. دومیش توحید صفاتیک. اولیش توحید ذاتیک یا وجودیک که همان مقام فناست.

معیار کرامت انسانی

اشاره دارد به همین که علامه می‌گوید می‌رود. سید بحر العلوم می‌گوید می‌رود ولی همین رو دارد اشاره میکنه که شما باید در طی این منازل چهل گانه و اربعینیات تون برید برسید به مقام چی؟ که در مقام توحید افعالی بنده همه فعل خودش رو فانی در فعل حضرت حق میبینه که لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم این حقیقتشه. در توحید صفاتی پیش‌تر گفته شد که بنده همه اسماء رو فانی در اسماء حضرت حق میبینه و ما خودمون اسم اللهیم دیگر. همه پیرامون مان اشیا همه اسم الله‌اند. همه این‌ها رو اسماء و صفات رو همه رو مستهلک و مندرج و مندمج در حضرت حق میبینه که می‌شود لا اله الا الله این حقیقتشو و در توحید وجودی یا ذاتی که همان مقام فنای سالکه، معنای این که میگیم فنا نه یعنی از بین رفتند سالک. نه از بین نمی‌رود احسنا.

خواندن برای دریافت اصول

حالا به یک معنا می‌شود گفت محو می‌شود. به یک معنا می‌شود به این معرفت میرسه که اصلاً شیعیتی برای خودش قائل نیست. همه رو شعون آن وجود از صمد میبینه. خودش رو هم یک طوری از اطوار حضرت حق میبینه. این‌ها به زبان به لسان آسونه گفتندش به لفظ. اما اینکه بچشه برسه و بیابه به اینجا برسه خیلی کار میرسه، کار میبرود که تا جایی که وجودش رو، وجودش رو فانی در وجود حضرت حق میبینه. اصلاً برای خودش وجودی قائل نیست. وجود، وجود از صمد حضرت حق و تمام. دیگر هرچه که موجود است به میزانی که از آن وجود از صمد فیض برخوردار شده و فیض اخذ کرده ظهور آن وجوده. طور آن وجوده سایک آن وجوده، آیت آن وجوده، اسم آن وجوده. حالا همه این‌ها رو پس وقتی به اینجا رسید دیگر خ-خودش رو نمی‌بیند.

روایت و روشن‌شدن راه

حالا مثلا آن بزرگوار میرجواد آن بزرگوار ملکی تبریزی در حالاتش گفتند که چهارده نفر بودن سوار آن اتوبوسای قدیم می‌شوند آن موقع هم بلیط بوده دیگر. وقتی می‌خواستند پیاده بشن آن بزرگوار میرجواد آن بزرگوار می‌خواهد بلیط بدهد، می‌شمارد. می‌گوید سیزده نفر بودیم این‌ها رفیقش می‌زند رو دوشش می‌گوید حاج آن بزرگوار چهارده نفریم. دوباره می‌شمارد می‌گوید نه سیزده نفریم. بعد رفیقش می‌گوید حاج آن بزرگوار، این، این می‌شمارد خود آن بزرگوار میرجواد آن بزرگوار رم می‌شمارد می‌گوید ما چهارده نفریم. می‌گوید آن بزرگوار، من هرچی می‌شمرم ما سیزده نفریم. اما حالا چون شما میگی باشه یک بلیط اضافه‌تر میدیم.

میزان فهم و طلب

یعنی شاگرداش می‌گفتندد که به جایی رسیده بود آن بزرگوار، این‌ها گفتندش آسونه ولی یک مقدارم می‌بینی از ذهن ما چون دوره این‌ها شاید بخندیم به این حرفا العیاذ بالله اما حقیقتی‌ست که وجود دارد. به چنان مقام فنایی رسیده اصلاً نمی‌بیند خودش رو. اصلاً حساب نمی‌کندد خودش رو. نه اینکه تو شمارش اشتباه کنه. اینه که رهبر ون، اینکه امام رحمت الله علیک فرمودند روحشون شاد که ایام ایشون هم هست فرمودند که اگر یک مرد در شیخان قم ج آنجا دفن باشه آن بزرگوار میرجواد آن بزرگوارست. بعد حالا آنجا می‌بینی بزرگوانی دفنن مثل، مثلاً میرزای بزرگ قومی که می‌فرمود که آن بزرگوار، شما بیایید هرچی حاجت دنیایی دارید از من بخواید. وقت حضرت معصومه رو برای حاجات دنیایی تون نگیرید. حاجات دنی مطلق حاجات دنیایی تون رو از من بخواید.

پرسش یک نوجوان

وقت از، از حضرت معصومه درجات و مقامات عرفانی و بهشتی و این‌ها قرب الی الله این‌ها رو بخواید. دنیا هرچی تو دنیا می‌خواید بیاید پیش من. یک چنین کسی آنجاست. زکریا بن آدم آنجا دفنه. که وقتی می‌خواستد خارج بشود از شهر قم، موسی بن جعفر بهش در جواب نامه‌اش که نوشته بود خسته شدم از مردم این دیار این‌ها فرموده بود خارج نشو از قم همان گونه که به سبب، ا于 امام رضا نامه نوشته بود. امام رضا فرمود همان گونه که به سبب پدرم موسی بن جعفر از مدینه دفع بلا می‌شد، به سبب وجود تو از قم دفع بلا می‌شود. نامه رو به امام رضا نوشته بود. امام رضا فرمود همان گونه که به جهت وجود جدم، پدرم ببخشید موسی بن جعفر. ایشون درک کرده بود موسی بن جعفر و امام رضا حدود هفتاد حافظ قرآن آنجا دفنن، عرفا، شهدا. چه بزرگانی.

حرکت از دانسته به نادانسته

امام می‌گوید اگر یک مرد باشه آن بزرگوار میرجواد. مقام فنا خیلی مقام عجیبیک که مثلاً می‌رسید این‌ها نخود کیش میشدش اینه که به آن مثلاً ماری که رسیده بود تو، آمده بود دست پیدا کرده بود به حوزه علمیک و طلبه‌ها ترسیده بودن این‌ها رسید به ماره گفت مت به اذن الله، مرد. ماره افتاد مرد. این‌ها می‌تونست در حقیقت تس-تصرف کنه در ماده کائنات. در عالم ممکنات این‌ها ت-تصرف می‌کردندد. کسی که به مقام فنا می‌رسد این تصرف رو می‌تواند بکند. آن بزرگواری کوزه فروش دفن حاج آن بزرگوار میرجواد. آن بزرگواری کوزه فروش؟ دیدی؟ نه بابا چرا دنبال آنی؟ الان اینجا نشسته. دنبال قبر آن بزرگواری کوزه فروش نباش خودش الان اینجاست. الان مثال همه کوزه فروش‌ها اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج. اینجا کجا بودیم الان؟

فنا و نسبت آن با حرکت

اینکه می‌فرمود آن انتهاي مقصد شما در این منازل شریوانه مقام مخلصینه. و ما الان توصیف کردیم اجمالاً مقام مخلصین چه مقامیک، کجا رو باید دید. مثل این موشک‌های نقطه زن آن نقطه‌ای که مخلص باید بزنه کجاست؟ بلکه فوق مقام مخلصین. بعد اشاره می‌کندندد که این عالم چه عالمیست. عالم فوق مقام مخلصین رو سید بحر العلوم میارن از حدیث معراجیک پیغمبر در لیلة الاسری استفاده می‌کندندد. میارن که پیغمبر آنجا فرمود "أبيت عند ربی یطعمونی و يسقینی" من عند ربی در مقام اندیت پروردگار خودم آنجا همخانه شدم. أبيت همخانه شدم با پروردگار خودم. یطعمونی خدا به من می‌خوراند و يسقيني و می‌آشامید. می‌آشامیدم از حالا چی می‌خوردم؟ چی آنجا که مقام قرب الی الله. آنجا که دیگر این چیزهای متعارف اینجا نیست که بخوری، بی آشامی یعنی چی؟

گنج پنهان و آفرینش

سید ادامه میده که چه طعام و شراب ربانی، چه طعام و شراب ربانی معارف علوم حقیقیک غیر متناهی است. یعنی آن چیزی که پیغمبر فرمود آنجا عند ربی نزد پروردگارم می‌خوردم و می‌آشامیدم معارفه. اولاً حقیقیک است. ثانیاً می‌گوید غیر متناهیک یعنی انتها ندارد. یعنی شما گمان نکنید که مثل یک دوره دکترا و فوق دکترا بری سه چهار تا کتاب پاس کنی و بگی تموم شد. نه انتها ندارد. لذا هنوز هم خدا رحمت کنه علامه همدانی که در کتاب الشمس الطالعه‌ش، کتاب بسیار ارشیک البته سنگینه اما در شرح زیارت جامعه کبیر است که یادش بخیر خیلی سال‌های پیش ما این کتاب رو تدریس کردیم در هیئت یا زهرا. فکر می‌کندم سه شنبه‌ها ما شرح جامعه کبیره داشتیم آنجا یادش بخیر که آنجا پیش‌تر گفته شد که ایشون می‌فرمود هر جمعه، هر شب جمعه الام امام عصر ما میرن به معراج.

جایگاه انسان در سیر

بعد اتفاقی که در معراج رخ می‌دهد، یکی از اتفاقات معراجیک امام عصر شب‌های جمعه زیارت کربلاست. یکی از اتفاقات اخذ علم از دامن پیغمبرود. بله امام عصر. میرن از دامن پیغمبر با وساطت امیرالمؤمنین که جای شرح و بسط دارد این حرف اخذ علم می‌کندندد. چون انتها ندارد. لا یتناهی است. البته این رو عرض کنم به یک معنا در دایره‌ی امکانی درود بر شما. هرچه علم تنزل پیدا کرده است در دایره‌ی امکانی اینو دقت ارائه کنید. یعنی آنچه که نازل شده در این نشئه، نه اینکه امام صعود کرده، عروج کرده رفته آنجا، نه. آنچه که اینجا نازل شده همه تو سینه حضرت هست. لذا به یک معنا امام عصر مصداق الصمده، قرآن الصمده، پیغمبر الصمده یعنی پره، پره. تمام معارف امکانی تو سینه امام عصر هست. اما چون این معارف از کجا اخذ شدن؟

باطن قرآن و باطن ولایت

همان‌گونه که قرآن إنک لَتَلَقَىٰ، لَتَلَقَىٰ القرآن همش القرآن همش من لدن علم لدنی حکیم علیمه. پس علم لدنی حضرت حق است که از ذات حضرت حق ناشی شده و تنزل پیدا کرده بر قلب مقدس پیغمبر. و این نشون میده که چون خدای منان خودشان ذات غیب الغیوبش بی‌انتهاست، یک. اسما و صفاتشم انتها ندارن، دو. و حتی مظاهرشم انتها ندارن. پس علم که از ذات حضرت حق منتج شده هم انتها ندارد. منتها اینکه کجا دنبال این علم بگردی مهمه. تو دایره‌ی امکانی در این نشئه که ضیقه سعه‌ش خیلی اوسع نیست. آنچه که تنزل پیدا کرد در سینه آن بزرگوار اما هست. الا ماشاءالله تا ذات حضرت حق کشیده شده. برو الا ماشاءالله. اقرأ ورقع. تعال بیا بالا بخوان بالا برو. امام عصر هم شب‌های جمعه تشریف می‌برند می‌خواهندند و بالا میرن.

آداب نسبت با پیشوا

این می‌خواهندند همین خوردن و آشامیدنیک که اینجا پیغمبر دارد می‌گوید. امام عصر می‌گوید همان اقرأ ورقع به یک معنا که شب‌های جمعه برای حضرت حجت که سندش رو پیش‌تر گفته شد رخ میده همین یطعمنی و يسقینی عند ربی پیغمبرود. ایشونم می‌رود محضر البته به وساطت پیغمبر و امیرالمؤمنین محضر حضرت حق و اخذ علم می‌کندندد. لذا فرمودند کسانی که شب‌های جمعه می‌خوابند قیامت براشون یوم الحسرته. به جهت خواب شب جمعه‌شون. مثل اینکه شب قدر تو بخوابی. شب قدر که تنزل الملائکه والروح. حضرت روح اعظم هم نازل می‌شود که دیشب تو ایاتی از زهرہ شرق پیش‌تر گفته شد در بین منبر در بحث لقاءالله که إن روح المؤمن أشد اتصالاً بروح الله من اتصال الشمس ب من اتصال شعاع الشمس ب میفرماید که اتصال روح مؤمن به روح الله شدیدتر است از اتصال شعاع شمس، پرتو شمس به آن.

فخر فروشی و آفت آن

به روح الله. روح الله چیک؟ همان روح اعظمه. تنزل الملائکه والروح فیکا که شب‌های قدر نازل می‌شود و اولین مظهر آن روح اعظم روح من و توئه که از آن سنخه، از آن جنسه. لذا تو آن بیست جلسه درون مایک ماه مبارک رمضان که حاضران تو کانال بارگذاری کردند هنوزم از سرور کانال حذف نشده، آنجا توی چندین جلسه ما پیش‌تر گفته شد که چرا اصلا روح اعظم میاد و تاثیراتش در عالم در شب قدر چگونه است که بهترین حرفی که زدیم این بود که کمک میکنه به اخذ علم. چون روح اعظم علم نزدشه. حتی حضرت جبرائیل و این‌ها جز ملائکه مهیمینن. ملائکه‌ای‌اند که فقط از خدا ر دارن. هرچی هم می‌بینند شؤون حق می‌بینند. اصلا از غیر حق بی‌رن. ری از غیر حق ندارن به یک معنا.

زیارت و سکوت

آن پایین‌ترین رتبه رو در میان کروبیین و ملائکه مهیمین و آنانیی که دیگر در آن اعلا علیین سکنا دارند و عند ربهم هستن پایین‌ترین رتبه رو حضرت جبرائیل دارد. حساب کنید که علم پیغمبرود. حضرت جبرائیل علم پیغمبرود. بالاترین رتبه رو کی دارد؟ روح اعظم. که دیگر نزدیک‌ترین ملک به خداست. آن که نزدیک‌ترین ملک به ذات حضرت حقه شب قدر نازل می‌شود. لذا شب قدر یک فضا، فضای عجیبی می‌شود. همه انگار برمی‌گردند به اصلیتشون چون روح ما از آن روحه، از آن روح اعظمه. انگار مادر بیاید سرکشی کنه به بچه‌هاش. این بحث‌ها آنجا گذشت دیگر. حاضرانی که آن رو جو کردند الان این‌ها براشون تکرار مکرراته. اینجا دارد می‌فرماد که امام عصر وقتی تشریف می‌برند اخذ علم می‌کندندد. این علم از کجا میاد؟ به وساطت امیر المؤمنین پیغمبر از طریق روح اعظم.

مهمانی در حریم ولایت

حالا کسی شب قدر، شب جمعه که شب‌های قدر هفته‌ست بخوابه مثل اینکه شب قدر خوابیده بعد قیامت یوم الحسرت بشود. الان دلیلشو می‌فهمید. چقدر بعد امام عصر ما که ما باید ربط وجودی با آن پیدا کرده باشیم که در شادی‌های او شاد باشیم واقعاً و در غم و اندوه و حزنش محزون باشیم واقعاً. در ربط وجودی این اتفاق میفته که من از شما خواهش می‌کندم شده یک بار این تقاضا را از خداتون بکنید، از رب‌تون بکنید که خدایا حال امام ما رو به ما منتقل کن. حال آن بزرگوار رو، حال آن بزرگوار رو به ما منتقل کن ببین چه بلایی سرت میاد. ببین چه اتفاقی درونت میفته و البته از دستش میدیا چون ظرفیت شما ندارین. یک آنی میاد و اصلاً از این رو به آن رو میکنه، می‌رویزد به هم. همه شب و روزتو یکی میکنه تا دیگر از دستش بدی. نمی‌توانیم نگهش داریم.

درس‌هایی از اهل معرفت

این انتقال حال آن بزرگوار خصوصاً در ایام محرم خ آدم بخواد انتقال حال حضرت به ما. آن سوز و گداز و اشک مثلاً پسر آمیز جواد آن بزرگوار حالا حرف آمیز جواد آن بزرگوار شد. پسر آمیز جواد آن بزرگوار سیزده سالگی از شب عاشو از شب اول محرم شروع کرد گریک، گریک، گریک. گریک‌ش تموم نمی‌شد. هر روز گریک، هر شب گریک، هر روز و شب. از روز قبل گریک‌ش بیشتر، شدیدتر. یک بچه سیزده ساله، بعد بله یک چنین پدری که به مقام فنا رسید بچه‌ش هم باید اینطوری باشه دیگر. الولد سر أبيه. دیگر آن‌قدر اوج گرفت تا شب عاشورا تا صبح گریک کرد. صبح عاشورا دیگر دو نمی‌تونست نه غذا بخوره نه آ تا ظهر گریک کرد. غروب عاشورا آن‌قدر اشک ریخت و سوخت تا جون داد. تموم کرد. پسر آمیز جواد آن بزرگوار، یکی از پسراش.

مراتب سیر و سلوک

یک پسرش هم که در حین عید جشن عید غدیر تو خونه افتاد داشت استکان می‌شست. آمده بودن عید غدیر بود دیدار علما این‌ها افتاد تو حوض آب خفه شد. در حین شستن استکان‌های جلسه امیرالمؤمنین به لقاءالله پیوست. بعد باباش مطلقاً حرفی نزد که جلسه به هم نریزه وقتی متوجه شد. گفت جشن امیرالمؤمنین به عزا بدل نشه. خیلی حرف‌ها. ر دادند در اثنای مجلس پسرت خفه شد. گفت هیچی به اهدی نگید. صبر کنید. جلسه که تموم شد گفت می‌شود خواهش کنم چندتاتون صبر کنید. چی شده؟ می‌گیم چشم. چی شده؟ گفت همان پسرم از دنیا رفته در اثنای مجلس کمک کنید تجهیزش کنید. حالا من بودم عمامه رو پرت می‌کردم یا اباالفضل العباس. جلسه رو تعطیل کنید. جشن چیک؟ جمعش کنید. آنان آن‌قدر گریک کرد.

رساله و دشواری راه

بعد یا ام خود مرحوم بهاری، مرحوم عرض شود بهاری همدانی این عارف به الله فکر می‌کندم سی و خورده‌ای سال داشت که دیگر نزدیک قبل چهل سالگی. آن‌قدر ان گریک برای امام حسین کرد و آن‌قدر از خوف خدا گریز شبانه روز تموم کرد. بعد که عملش کرده بودن در خصوص پسر آمیز جواد آن بزرگوار هم من اینو از یکی از اولیای خدا شنیدم. عملش که وقتی آوردن حالا ببینن چی شده علت فوتش، مرد، حالا وفاتش و این‌ها عملش کردند سینه رو شکفتن. حالا به قولی آن کارل بدک شکافی‌های امروز. دیده بودن قلبش و جگرش، کبدش این‌ها سوخته مثل اینکه جمع می‌شود چجوری آتیش می‌گی جمعش می‌کندد. قشنگ جمع شده، آتیش گرفته. این‌ها برای امثال من که غرق دنیا هستم و متعلق به دنیا پیدا کردند یک مقدار ثقیله باورش، سخته.

مقام عندیت

اما آنانیی که می‌کندند از تعلقات اصلاً و ابداً رسیدن به توحد از طریق تعقله و تعقل با تعلق نمی‌ نمی‌سازد. اصلاً این‌ها با هم دو تا هبون، هبو. مثل جریان دنیا و آخرت. امیرالمؤمنین قربونش بریم این امیر بیان نمی‌توانی دو تاشو راضی کنی. نمی‌توانی طوری زندگی کنی که هم دنیا ازت راضی باشه هم آخرت. بالاخره یکیش ناراضیک. یا باید دنیا رو راضی کنی یا آخرتو. تو اگر بری سمت آخرت دنیات ناراضی می‌شود. نفست ناراحت می‌شود. هی قلقلکت میده به من چی؟ هی شکمت معذرت می‌خواهم شهوتت، غضبت، نیازهای جسمیت، بدنی‌ت، دنیوی‌ت، چه چه این‌ها هی قلقلکت میدن. پس ما چی؟ چرا ما غافلیم این‌ها؟ وقتی میای اینور آخرت میاد هی بهت تشر میزنه. نفس لوامه میاد سراغ سرزنشت میکنه. می‌گوید چرا ما رو فراموش کردی؟ این‌ها هبون.

مادیت و حیات جاودان

تعلق با تعقل و برای رسیدن به توحد دو تا هبون. نمی‌شود راضی کنی دو تاشو با هم. نمی‌رسی به توحد، نمی‌رسی به تعقل مگر از طریق کندن از تعلقات دنیویک. این تازه یکی از راه‌های خلوصه. حالا ما اینطوری بخوایم بریم جلو اصل وقت منبرمون هم رفت و هنوز تو همین دو سه جمله گیریم. اده اجازه بدید که ادامه بدیم. خیلی معطل نشیم و از این است که در حدیث معراج ضیافت خاتم انبیا صلی الله علیک و آله و سلم به شیر و برنج تعبیر شده. این ضیافت، ضیافت پیغمبر که آنجا از این علوم حقیقیک لا یتناحی بهره می‌بردند به شیر و برنج تعبیر شده. لذا فرمودند اگر کسی در عالم خواب ببینه دارد شیر می‌خورد یعنی علمه. یعنی معارف بهش می‌رسد. البته من در شرح بر رساله سید شرحی دارد کی؟ آستید محمد حسین طباطبایی. آستید محمد حسین، حسینی تهرانی علیک الرحمه.

کثرت و وحدت

این عالم جلیل القدر حضرت علامه تهرانی، ایشون شرحی دارد بر این رساله. ز شرح ایشون رو می‌دیدم امروز، ایشون می‌فرمود که من ندیدم بحث برنج رو جایی گفته باشن اما سید اینجا آورده و خودش می‌فرمود که، علامه تهرانی، می‌گوید خدمت علامه طباطبایی رسیدم بحث برنج رو پرسیدم. شیر رو دیدیم در روایات مصداق علمه اما برنج چیک سید اینجا آورده؟ علامه طباطبایی هم علامه بی‌ری کردند. فرمودند منم ندیدم جایی. پس این دیگر حالا درونیات سید بحر العلوم بوده. چی بوده؟ هرچی بوده به هر حال آنچه که مسجله اینه که این منظور نظر سید از این نطق یعنی مفهوم این منطوق چیک؟ اخذ معارفه. اگر کسی تو خواب دید شیر می‌خورد انشاالله بهش معارف میدن. اگر آب می‌خورد می‌تواند علم باشه، می‌تواند رزق باشه، می‌تواند آبرو باشه. آب خیلی چیزا می‌تواند باشه.

اسم جامع

می‌تواند ولایت باشه حتی. اما شیر نه علمه. بعد سید ادامه میدن که شیر در این عالم به منزله علوم حق است در عالم مجردات و به این جهت شیر در خواب تعبیر به علم می‌شود و مسافر این منازل وقتی به مقصد می‌رسد که سیر او در عالم خلوص باشد. گوش بدید، یک بار دیگر. و مسافر این منازل وقتی به مقصد می‌رسد که سیر او در عالم خلوص باشد. یعنی خالص شده حالا شروع کرده سیرش رو، ورود اربعینش رو به این اربعینات منازل چهل گانه که ورود می‌کندد از قبل خلوص رو کسب کرده نه آنکه خواهد در این منازل تحصیل اخلاص کند. چه فرمودندد که من أخلص أخلص لله أربعين صباحا که آن گذشت خیلی قبل از بحث کرونا این بحثو داشتیم دیگر که اول همین رساله است.

تخصص و جامعیت

یک کسی که خالص کرده خودش رو اربعین از صباح و چهل صبح خالص شده نه اینکه آمده حالا چهل روز کار کنه تا خالص شد که بعد آن فرمودند که چشمه‌های حکمت از قلبش به زبانش جاری می‌شود چنین کسی. بعد ادامه میدن. پس باید در این چهل منزل خلوص حاصل باشد. پس ابتدای این منازل عالم خلوص است. ابتدای این منازل عالم خلوص است نه اینکه هر چله نشین را در معرفت گشوده شود یا در اربعین خواهد تحصیل خلوص کند. پس مسافر عالم خلوص این حدیث را ناچار است از چند چیز. چند تا چیز رو اینجا علامه تاکید می‌کندد که بعد این‌ها رو در فصول بعد حضرت سید بحر العلوم در فصول بعد این‌ها رو ب توضیح میده. در خصوص اهمیت خلوص و مرا آن منازلی که باید ظهور ينابيع حکمت رخ بدهد، چشمه‌های حکمت در قلب انسان بیاید. می‌گوید چند تا مرحله رو ناگزیریم. این مراحل چیان؟

استعانت از حجت

ایشون الان عنوان میده که دیگر عناوین فصول بعدیک. من تندتند خوندم که به این‌ها برسیم. اول معرفت اجمالیک مقصد. درود بر شما. یک اجمالا یک معرفتی به مقصدت داشته باشی. شما امروز می‌خواستی بیای اینجا تو این کلاس درس و بحث و توسل اگر نمی‌دونستی مع-معرفت نداشتی، شناخت نداشتی که نقشه راه تو کجاست و به کجا باید بری، کجا می‌آمدی؟ پس اجمالا یک معرفتی، یک نقشه راهی باید داشته باشی که به کجا می‌روی. پس اول معرفت اجمالیک مقصد که عالم ظهور، ظهور ينابيع حکمت است. چه تا کسی اجمالا مقصد را تصور نکند، دامن طلب آن را به میان نمی‌زند. تا تصور نکنی مقصدت کجاست، طلب نمی‌کندی. این اولین قدم. قدم دوم. دخول به عالم خلوص و معرفت آن. یعنی خ وارد بشی به عالم خلوص و نسبت بهش شناخت پیدا کنی، معرفت پیدا کنی. سوم سیر.

معرفت مقصد

حالا اینجا اخذ هم معرفت به مبدا مقصد رو کسب کردی، هم خالص شدی. حالا مر مرحله سوم می‌شود سیر در منازل چهل گانه این عالم. که حالا شما باید در آن چهل روز اربعین گیرید، چهل منزل فاصله بگیری از شهوتت، چهل منزل فاصله بگیری از غضبت، چهل منزل فاصله بگیری از وهمت، حتی چهل منزل مرحوم علامه تهرانی می‌فرما چهل منزل هم حتی فاصله بگیری از عقلت که برسی به عالم قلب. عقل هم نباید توش موند، باید رد شد برسی به عالم اله، عالم قلب که عالم نبی اکرم است. که این بحث‌ها قبلاً گذشته. چهل منزل باید فاصله بگیری. اگر شما سی و نه منزل از شهوتت، از غضبت، از وهمت و حتی عقلت فاصله بگیری، یک منزل مونده باز برمی‌گردی، باز برگشت می‌خوری. دور برگردون برمی‌گردی سر جای اولت.

آغاز چله و اندازه توان

علت اینکه ما فاصله می‌رویم، می‌رویم هی نوسان داریم، می‌رویم ده دائما در رفت و برگشتیم اینه که کاملا چهل منزل رو نمی‌رویم. در خروج از شهوت، غضب، وهم و عقل چهل منزل رو کامل چهل قدم برنمی‌داریم. این نکته روشن است یک آن خوبیم، یک آن بدیم. یک آن پر پریم، یک آن خالی خالی ایم این‌طور نیست؟ یک روز خیلی خوب و با اخلاص خودمون از خودمون در راحت و آسایشیم، یک روز خودمون از دست خودمون کلافه‌ایم. این‌ها رو شما منازل فرض بگیر. چهل منزل در چهل روز، چهل صبح هر روز باید یک قدم، یک منزل فاصله بگیری از شهوت. این کار هر کسی نیست. برای همین "أقلية و قلیل من عبادی الشکور." شکور هم که مبالغه شاکره. خیلی کم‌اند آنانیی که خیلی شاکره‌ان. به این جهت که چرا؟ چون این، این، این راه، راه دشواریک.

چله‌های متناسب با وجود

نمی‌سازد با تعلق خاطر، نمی‌سازد با شهوت و غضب و وهم حتی در عقل موندن هم. بله و این تازه چی؟ قدم سوم. قدم چهارم طی عوالم عدیده که منازل پیش از عالم خلوص‌اند. تا بعد از طی آنها داخل در عالم خلوص گردد. این چهار تا قدم رو حالا تقدم تأخرش رو توی این اج بحث اجمالی که الان ارائه دادیم، معنوم کردیم و عناوینش رو گفتیم کاری نداریم تقدم تأخرش رو. عناوینش رو گفتیم. اما آنچه که مهمه اینه که شما قبل از هر کاری به معرفت و خلوص برسی بعد شروع کنی عملیاتت رو. خلوص خیلی مهمه. خدا رحمت کنه از تعالم حسن زاده علیک الرحمه رو. در یادم نیست کدوم جلسه شرح خصوص ابن عربی بودن. ایشون فرمودند که یک روز دلم گرفت رفتم. حالا دل گرفتگی این‌ها کاملاً متفاوت با دل گرفتگی امثال منه. خودشان فرمودند از بیچارگی خودم این‌ها رفتم پیش علامه طباطبایی.

خدمت به خانواده

استادشون بوده علامه طباطبایی. رفتم محضر ایشون گلایک کردم. ایشون هم خوب گوش داد. درد دلمو گفتم. چرا ما اینطوری هستیم؟ از بیچارگی خودم گفتم این‌ها. بعد ایشون یک جمله جواب گفتند. معمولاً بزرگان اینطورین. مثل امثال من حراف نیستن، خیلی حرف بزنن. یک جمله می‌گویند لب مطلب رو می‌گویند. علامه طباطبایی در جواب درد دل‌های علامه حسن زاده فرموده بودند که یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کامتو بر نیامد آنگه گله کن. یک صبح تازه با اخلاص بیا از تعلقاتت بکن واقعاً هدفت جز حق هیچی نباشه. بعد ببین چی می‌شود. ما وقتی می‌رویم در خانه خدا مقصود و مطلوبمون منظورمون حق نیست. جسارت می‌کندم. خودم رو دارم آنالیز می‌کندم، شما رو. حق نیست. اگر "و ان الموت حق" چرا تو الان زنده‌ای؟ چرا موت رو هنوز نچشیدی؟ پس تو حق طلب نبودی.

اخلاص پیش از اربعین

"و ان النشر حق و نشور حق و حشر حق و حساب حق و کتاب حق." ها؟ کو این‌ها کو؟ حساب "اقرأ كتابك." "و کتاب حق" دیگر. "اقرأ كتابك" بخوان کتابت را. "کفا بنفسك اليوم عليك حسيبا" تو کافیی برای اینکه کتاب نفس خودت رو ورق ورق بخوانی، صد صد بخوانی. "اقرأ كتابك" کتاب خودت رو خودت بخوان. خودت کافی. بسم الله چرا نخوندی؟ چرا از خودت بی‌ری؟ چرا سحر ندارم؟ چون از خود ر ندارم. چون سحر ندارم از خود ر ندارم دیگر. هرکس سحر ندارد از خود ر ندارد. سحر ندارم، توحد ندارم. توحد که ندارم از خود ر ندارم. از خود که ر ندارم گرفتار تعلقاتم. تا بانک برآمد ناگران که چی؟ خواجه مرد. ناگران بانک برآمد که خواجه مرد. تمام. "إنّا لِلّهِ وإنّا إلَيْهِ راجعون." تموم شد حالا آنجا برو تا بیچارگی سیر استکمالی برزخت رو پوستت کنده بشود که آیا طی بشود یا نشود.

مقام مخلص و مخلص

یا اگر استعدادهام رو اینجا با گناه کشته باشم دیگر ری از سیر استکمالی آنجا نیست. همانجوری تو برزخ میمونم ارواح معلقة می‌شم، ارواح سرگردان. اما نه اگر حداقل اگر به کمال نرسیدم حداقل گناه نکردم که استعدادم مذهل بشود و از بین برود، چنین کسی چرا؟ سیر استکمالی برزخی دارد، استعدادش آنجا هی رو به رشد می‌رود. یعنی محاله آنجا هم توقف کنه آنجا هم. ولی آنجا خیلی کار سخت‌تره که قبلًا اینجا بحثش گذشته. بعد حالا در همین طور فصول بعدی اجمالاً بگم که ایشون مثلاً در فصل دوم، این الان فصل اول تموم شد. در فصل دوم ایشون چی رو می‌خواهندند براش به من و شما القا کنن؟ ایشون یک بار، یک وقت میان عوالم مقدم بر عالم خلوص رو چون گفتند قبل از اینکه شما برید به اربعینیات و چله‌گیری باید خالص باشی.

توحید افعالی

قبل از این هم که خالص باشی باید یک قدم‌هایی برداشته باشی. مقدم بر خلوصت چیک؟ یک بحث اجمالی دارن، یک بحث تفصیلی. در اجماعشون عوالم اربع رو بیان می‌کندندد اجمال. بعد توضیح میدن. نه نترسید می‌رسیم بهشون. می‌گویند قبل از اینکه به عالم خلوص برسی اجمالاً باید این چهار تا کار رو بکنی. برخی حوصله ندارن تفصیلی می‌گویند آن بزرگوار سریع لب مطلب رو بگو من برم. سید بحر العلوم می‌فرماید یک اسلام، دو ایمان، سه هجرت، چهار جهاد. بعد اشاره به آن آیک "و الذین آمنوا". این "والذین آکیان" آنانیی که مسلمونن اسلام رو دارن. حالا آمنو از اسلام به ایمان و هاجر و هجرت و جهاد و جهاد. این چهار تا عالم قبل از خلوص تازه اسلام، ایمان، هجرت، جهاد. بعد توضیح میدم نترسید انشاالله ما کمک حال خودم و شما به نگاه البته علامه حسن زاده.

توحید صفاتی

بعد میرن سراغ تفصیل همین. اولا این چهار تا رو ضرب در سه میکنن دوازده تا عالم ازش میارن بیرون. در تفصیل یعنی بازش که میکنن، منشرح میکنن این رو شرحش میدن. در چی؟ العوالم مقدم بر خلوص. اول می‌گویند اسلام اصغر. حالا میان چه کار میکنن؟ اصغر و اکبر و اعظم یا اکبر و عظمى مثلا یا کبیر و عظمى. اسلام اصغر. بعد ایمان اصغر. بعد اسلام اکبر. بعد ایمان اکبر. بعد پنجمین عالم هجرت کبرا. شش جهاد اکبر. هفت فتح و ظفر بر جنود شیطان. در پس جهاد اکبر، فتح و ظفر، پیروزی. هشت اسلام اعظم. آن اسلام اصغر بود. بعد اکبر بود حالا اعظم. نه ایمان اعظم. ایمانم اصغر داشت. اکبر داشت. حالا اعظم. ده هجرت عظمى. هجرت اول چی بود؟ کبرا بود، حالا عظمى. یازده چی؟ جهاد اعظم. آن عظمى بود جهاد عظمى. حالا جهاد اعظم. آخریش دوازдеш دوازدهمیش عالم خلوص.

توحید ذاتی

دوازدهمیش تازه عالم خلوصه. این مراحل یازده گانه رو که رفتی تازه مقدمه می‌شود برای رسیدن به عالم خلوص. که برسی تازه به آنجا بعد مثلاً اربعینیاتت انشاالله چی بشود؟ جواب بدهد. راهیم جز اینی که داریم میگیم نیست. حالا سید بحر العلوم در رساله سیر و سلوکش میاد این چنین تقسیم بندی میکنه. عناوین فرق کرده، مضامین فرق کرده، الفاظ فرق کرده و الا عملیات و حقیقتی که تو باید سیر کنی بهش برسی آن معنا همش یکیک. مثلا حضرت امام یک طور دیگر همین حقایق رو یک طور دیگر دسته بندی کرده. خواجه عبدالله انصاری علیک الرحمه در منازل الصائرینش یک طور دیگر گفته. مثلا م- علامه طباطبایی علیک الرحمه در کتاب سیر و سلوکش که وعده دادیم انشاالله برای بچه های طرح والمعرج شروع کنیم و متاسفانه فعلا توفیقش نبوده.

حکمت و رزق معنوی

همین رساله سید بحر العلوم و علامه طباطبایی بهش شاخ و برگ میده. بالاخره ولی همش یک معناست. همش یک حقیقته. که اگر کسی این راهو نره، حالا منتها آرزوی ما چیک؟ فوقش دیگر خیلی خیلی خیلی رشد کنیم بگوییم شهادت کربلا همه آرزومه. شهادت کربلا. کربلا می‌رویم محضر حجت حق که م-میگیم محل فیض اتم حضرت حقه و تمام این منازل و مراتب رو به نحو اتم او رفته رسیده. تو هم باید این طی رو، این س-سیر رو بری دیگر. می‌گوید سلمان پاشو میذاشت جای پای امیرالمؤمنین. یعنی چی؟ کربلا داریم محضر امام حسین. شهادت چی؟ مقام شهوده. شهود. شهود از خلوص رد شده. خ-شهود از خلوص هم رد شده. شاهده. می‌گوید اشهد ان لا اله الا الله شهادت میدهم. نه اینکه من اعلام میکنم. شهادت میدهم یعنی، یعنی تو تا همان حرف حاج قاسم. تا شهید نباشی شهید نمیشی.

معراج و علم بی‌پایان

یعنی تا شاهد نباشی نمیتونی به شهود برسی. یعنی چ یعنی این. که از اخلاص میگذره. حالا ما نکنیم، نکنیم آن بزرگوار جون. تو همان آرزو و آمالمون گیر میکنیم. هیچ ری هم نمی‌شود. گیر میکنیم. شهادت میمونه رو دلمونو با همین مرگ طبیعی خیللی خدا دوستمون داشته باشه با مرگ مفاجات ما رو نبرود. یعنی مرگ ناگرانی. چجوری میبرود؟ با مرگ از دست پا میندازنمون. مثلا آن ارزل عمر که فکر کنم آیک پنج سوره حج بود بحث کرده بودیم. آلزایمر و این‌ها دربارش بحث کردیم. میوفتي تو رخت خواب و بعد از شهادت بهترین مرگ نوع مرگ اینه که انسان تدریجا میمی‌رود. این خیلی خوبه. بعد از شهادت. یک دفعه نمیمی‌رود. مثلا خودشو آماده میکنه. زجر میکشه. گناهاش پاک می‌شود. آماده می‌شود برای رفتند. وصیت ها و این‌ها رو میکنه و دیگر، دیگر رفته رفته می‌رود.

شب جمعه و اخذ معرفت

خیلی خدا ما محبت کنه با مرگ تدریجی ما رو ببرود با مرگ اص-اص-اصطلاحا می‌گویند مرگ اضطراری. بعد مرگ موت اضطراری که بعد می‌شود مرگ اجباری. خوش به حال کسی که قبل از این‌ها موت اختیاری رو بهش رسیده. آن دیگر خیلی شیرینه. روح امام و شهدا شاد که ما رو به این حقایق رسوندن. به توسل کوتاهی هم داشته باشیم تا ایام ارتحال امام و شهداست. ما رو دعا کنن. سرشون

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.