ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبویه و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المعاثر الباقریه و الآثار الجعفريه و العلوم الكاظمیه و الحجج الرضویه و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهیبة العسکریه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدین بین یديه.

المستغوث بک یا صاحب الزمان.

المستغوث بک یا صاحب الزمان.

المستغوث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شا الله که در این غروب جمعه و این روز بسیار پرحزن و اندوه، عزیز فاطمه هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از صائم جمع ما رو دعا کنن.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

خب روز شهادت رئیس مذهب شیعه است.

نکته‌ای را پیرامون این عزیز بزرگوار و این امام ملک و ملکوت به حق ناطق امام جعفر صادق صلوات الله علیه عرض کنم و ان شاء الله سنجاقش کنیم به بحث‌هایی که پیرامون رساله سیر و سلوک علامه داشتیم.

[صدای محیط] می‌دانید که نام صادق رو بر این عزیز پیغمبر گذاشتند.

پیغمبر عزیز اسلام از همون زمان که الأسماء تنزل من السماء این اسماء اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هم از آسمان تنزل پیدا کردن و همه اسماء این چنین هستند.

و چه سریست که قیامت هم ما رو با اسم خودمون صدا می‌زنن.

لذا دستور داریم به اینکه هر اسمی رو روی بچه‌هامون نگذاریم.

حتی اگر بچه‌ای بزرگ شد متوجه شد که پدر و مادر رو حساب غلیان حس و عاطفه‌شون یه اسم به درد بخوری نگذاشتن روش، فرمودن که یه غذایی بده چند نفر رو دعوت کنه از نزدیکانش و اسمش رو عوض کنه.

خیلی تاثیرگذاره.

حالا این که پیامبر عزیز مشعن اسلام به دستور حضرت حق نام این بزرگوار رو صادق گذاشتند در بررسی زندگی‌نامه بسیار پرفراز و نجیب و نشیب و عجیب این امام به حق ناطق معلوم می‌شود که خب می‌دانید که فقه و دستور [مکث] شرع دین و شرع مقدس متأسفانه بعد از پیغمبر به دلایل متعددی از جمله محجوریت امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم الصلاة والسلام یک، سوزانده شدن احادیث.

دو، ممنوع بودن بیان حدیث نبوی.

سه، بغضی که دشمنان داشتند نسبت به این خاندان.

چهار، ترسی که دوستان داشتند از بیان این حقایق.

پنج و الی ماشاءالله دلایل متعددی بود که فقه متأسفانه، [مکث] اون فقه پویا و اصیل و دقیق، اون شرع دین، قانون الهی نرسید به اهل ایمان و هرکی از خودش شروع کرد فتوا دادن.

که علامه امینی در الغدیرش خیلی می‌سوزه بابت این موضوع و [مکث] تعداد بسیار زیادی از این بدعت‌ها رو میارن که خیلی راحت این‌ها در دین بدعت ایجاد می‌کردن و احکام دین رو جابجا می‌کردن.

خیلی راحت.

حتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که پیغمبر بارها و بارها بهشون فرمودن اكتب بنویس، اكتب بنویس.

هی انقدر به مولا فرمودن که امیرالمؤمنین یه روز سؤال کرد یا رسول الله نگرانی‌تون از اینه که من فراموشم بشه؟

فرمود نه بعد از من این حقایق فراموش می‌شه و بس میشه.

تو بنویس به دست تو این‌ها بمونه.

امیرالمؤمنین نوشتن.

حتی تأویل آیات، بطون آیات، احکام دین همه رو نوشتن.

حالا در یک کتابی که منسوب به امیرالمؤمنین است، کتاب علی صلوات الله علیه این عرضه شد متأسفانه به مردم در مسجد که اون خلیفه ملعون رو منبر بود و پس زد و صدا زد که "حسبنا کتاب الله" این کتاب قرآن برای ما بسه.

ما نیاز به کتاب تو علی نداریم و این کتاب مهجور بود اما دست اهل بیت بود تا حتی دست امام صادق و امام باقر هم همینطوری تا بله الان هم دست امام عصر هست و آقا وقتی انشاالله ظهور کنن بر اساس همین کتاب لذا فرمود برنامه دولت من برنامه بابام علی است از رو همون کتاب علیین هست که فروگذار نشده هیچ حقیقتی.

خب اگر اون کتاب نبود اصلاً دین به ما نمی‌رسید.

یعنی یه وقت می‌بینید ما چشم از جهان می‌بستیم، متوجه می‌شدیم که جاهلیم، متعصبیم، اصلاً کافریم، مشرکیم، داعشی هستیم، از دنیا رفتیم، بی‌خبر بودیم.

حالا این زحمت اصلی رو همه اهل بیت کشیدن.

اما اون فصل الخطاب که توانست بر اساس فقه پیغمبر و فقه اون کتاب علیین که معروف شد به فقه جعفری این رو به اثبات برسونه یعنی ثبوت ایجاد کنه، تثبت برقرار کنه در اون کار امام جعفر صادق لذا پیغمبر از اون موقع اسمش رو صادق نهاد.

لقب صادق که همه متوجه باشن آنچه این آقا می‌گوید صدق محض است.

سرش در این بود چون بعد از پیغمبر انقدر عرض کردم دستکاری شد احکام تا دویست قول و دویست مذهب فقهی بیرون اومد.

عجیبه دویست مذهب فقهی که هر کدوم از این مثلاً فکر کن هر کی رفته عالم شده در زمان خودش درسی، بحثی چیزی گرفته شروع میکنه به ظن و مخصوصاً ظن و گمان خودش دست می‌بره در استنباط از آیات و دیگه روایات هم که کلاً ممنوع شده بود صرفاً از آیات و احکام برای خودشون می‌تراشیدن.

[صدای موتور] فکر کنید دویست نوع نظر در خصوص یک موضوع.

شما می‌خوای الان وضو بگیری مثلاً دویست نوع نظر وجود داره.

تا جایی که دیگه مثلاً خلیفه اومد گفت آقا اینطوری که نمیشه.

بذارید یه دونه از شما رو ما بالاخره مطرح کنیم.

دیگه خودشونم متوجه شدن چه خرابکاری کردن، چه گندی زدن، چه هرج و مرجی ایجاد شده.

اصلاً وحدت برقرار نمیشه.

خب اومد گفت آقا ما یکی از شما رو حکومت اعلام کن به عنوان فقه برتر.

فقه حق مثلاً.

که اومد مالکی رو برداشت گفتش که به اون فقه مالکی رو اومد با اون مثلاً با اون تزار و بازک آرا کردن صحبت کردن مثلاً اونو بیان به عنوان فقه برجسته و بر مطرح دولتی مثلا که اون حالا گفت نه چرا آخه این همه دعوامون میشه زیادیم لااقل بگذارید چند تا دیگه هم کنار ما باشه ترسید [صدای موتور] جنگ و خونریزی چیزی رخ بده بالاخره می‌شناختن دیگه تعصبات جاهلی که حالا اون چهار تا فقه حنبلی و شافعی و نمی‌دونم مالکی و این‌ها رو اومدن این چهار تا رو برداشتن مطرح کردن که حالا اینا با هم کنار اومدن.

اما جالب اینجاست که شما بدونید [صدای کودک] امام صادق صلی الله علیه [صدای کودک] از اون دعوای بین بنی العباس و بن العب-- بن العباس و بنی امیه استفاده کرد و شروع کرد این فقه اصیلی رو که به انحراف کشیده شده بود رو اث-اثبات کرد، پایه‌هاشو محکم کرد، بیان کرد و س-- به یک معنا عدول کرد و تخطی کرد از خط قرمز دولت، دولت اون زمان، حکومت اون زمان [صدای کودک].

مثلا یکی از جاها چون اون‌ها، اون‌ها قائل به ظن بودند.

می‌گفتن آقا گمان حاکم هرچی بود حتی می‌گفتن حاکم، حاکم ها-- اطاعت از حاکم واجبه ولو اگر شراب خوار باشه و معذرت میخوام زناکار.

حتی تا این حد رفتن جلو.

چون نمی‌تونستن کثافتکاری‌های اون حکماشونو اون بزرگانشونو، علماشونو، این‌ها رو جمع کنن.

هی توجیه می‌تراشیدن این چنین.

و امام صادق صلی الله علیه یعنی اولین کسی که این حکم رو رد کرد امیرالمؤمنین بود.

فرمود اینطوری نیست.

اصلاً شما نمی‌تونید ورود کنید به احکام خدا با ظن، با گمان.

ظن که حجیت نمیاره.

حجیت، حجیت عقلیه.

باید عقلاً ثابت بشه.

باید دلیل و برهان عقلی وجود داشته باشه.

باید مبرهن باشه به برهان قرآنی، سنت پیغمبر [مکث].

اونا نپذیرفتن لذا امیرالمؤمنین رو کشتن.

محرومش کردن.

همسرشو کشتن.

داش-- همینطور امام حسن هم اومد این رو قبول نکرد که کشتنش.

امام حسین زن و بچه‌شو برداشت برد تو کربلا.

از همین جهت که ما لیلی از-- اصلاً من و یزید چه؟

اون کجا من کجا؟

محر-- مظلومیت من همین که منو با یزید قیاس کردن.

مثل امیرالمؤمنین فرمود از مظلومیت من همونا که منو کنار معاویه قرار دادن، با او قیاس کردن [مکث].

ترد کردن.

اون حرف باطل رو رد کردن.

لذا تبعید شدن، شکنجه شدن، تعذیب شدن، شهید شدن.

امام حسین یک تنه پرچم برداشت بر علیه این فقه [مکث] بر اساس ظن و گمان خودشون که کاملاً مغایر بود از مبانی دینی ما زدن کشتن همینطور امام باقر همینطور امام صادق علت اینکه منصور بر افروخته شد و امام صادق رو شهید کرد همین بود که دید حضرت بر نمی تابه، بر نمی تابه طبعیت و اون و کمک رسانی به حکومت ظالم رو.

اصلاً قبول نداره امام صادق این حکومت رو.

که حتی مأمون وقتی به امام رضا صلوات الله علیه یادتون هست که ملعون گفتش که آقا بیا شما مثلاً ولیعهد ما بشو و اینجور حرفا یا حتی بیا جای من بشین با پررویی.

بعد حضرت چقدر شیرین فرمود اگر این عهد الهیه، اگه عهد عهد الهیه و این از سمت خدا منسوب میشه این جایگاه تو چی کاره‌ای که بیای بگی به من بشین؟

توجه کردی؟

و خیلی حرف قشنگی زد.

حالا به همین خاطر هم کشتنش آقا امام رضا رو.

همینطوری الان اهل امام عصر ما چرا در غیبته؟

چرا می فرمود که تا دل‌ها یکی نشه من نمیام؟

به همین خاطره.

یعنی چی دل‌ها یکی بشه؟

یعنی بره تحت حکومت حق، حکومت ولایی، اثنی عشری که حالا بعد از، بعد از عرض شود غیبت امام دیگه تنها دولتی که بر اساس حق به خواست خود مردم به معجزه الهی که امام فرمود انقلاب ما انفجار نور بود رخ داد و شکل گرفت همین انقلاب بود که آن هم شاید بشه گفت معدود کسانی بودند که از اون حق عدول نکردن و قبول نکردن سر تعظیم در برابر حاکم جور و ستم و ظالم سر تعظیم فرود بیارن امام بوده الانم رهبر.

و الا شما میبینید تو کش-- تو مثلا مسئولین دیگه ما متاسفانه بسیاریشون اصلاً چه کرنشی دارن و چقدر خط و نشون داخل برای مردم میکشن تا جایی که نون و آب ما رو هم بستن به اینکه کرنش کنیم در برابر این حکمای جائر و ظالم زمانه.

این خط ولایته.

این خط ولایت بود که امیرالمؤمنین سر دم دار این پرچم بود تا اهل بیت عصمت و طهارت همینطور بیا تا امام عصر.

بعد ما بیاییم سر تعظیم فرود بیاریم جلوی حاکم ظالم بگیم حالا اینا هرچی گفتن قبول به خاطر مصالح دین سرمون می‌ذاریم پایین مطلقا.

این حرفا بر-- و لذا امام صادق اومدن چیکار کردن؟

فقه رو تبیین کردن و در درس امام صادق میگن چهار هزار تا اما تا سی هزار تا هم روایت داریم.

چهار هزار تا شاگرد برجسته بودن، شاگرد برجسته.

اونم از مذاهب مختلف حتی شاگردان و پیروان اون مذاهب اربعه هم میومدن تو در درس آقا شرکت می‌کردن.

این‌ها می‌دونن، می‌بینن این عقل کل رو، این براهین قطعیه رو.

کسی جرات نداشت حرف بزنه.

اما با زور و جبر اینکه امام فرمود حکومت ما حکومت الهی بود، معجزه الهی بود، موهبت مردم این نعمت و موهبت رو حفظ کنن اینا به جهت این بود که اهل بیت هرچی زحمت می‌کشن چون حکومت همراهشون نبود از بین می‌بردن.

مردم رو از اهل بیت جدا می‌کردن.

حکومت خیلی مهمه که همراه باشه.

نمیشه حکومت، حکومت ظلم و جور و پادشاهی و اصلاً بویی از الهیت و حق، حقیقت و حجیت نبرده باشه بعد بیاد چی، چی رو میخواد پیاده کنه؟

اصلاً قبول نداره.

قبول نداره ولایت کلیه الهیه رو قبول نداره که حکومت مخصوص خدا و حجاج ایشونه.

اصلاً قبول نداره.

بعد چی رو میخواد پیاده کنه در عمل؟

خب قطعاً هرچی پیاده میکنه بر اساس ظن و گمان و مطامع شخصیشه.

گره‌هایی هم که الان تو مسیر انقلاب ما میفته به جهت اینه که مسئولین ما بعضیاشون مخصوصاً اون شاخص‌هاشون اینجا به انحراف رفتن.

به قول حضرت رهبر عزیزمون که فرمودن اون بحث امام و خواص رو راه انداختن خیلی سال‌های پیش همین جا بود.

[مکث] هیئت‌ها هم اینچنینن.

اگر هیئت‌ها بخوان بر اساس ظن و گمان مداحشون و سخنرانشون و مدیر هیئت‌شون و این‌ها پیش برن، نه اون اصل دین، نه اون براهین قطعیه، نه کار عقلی.

وا مصیبتا!

که میری به هیئتی که میخواد مکتب امام صادق رو احیا کنه، ابغا کنه.

میری بهش میگی مثلا این روش تو هیئت غلطه.

این اصلاً این مبنا اشتباه است.

این روش به بیراهه میره.

میگه برو بابا برو حلمون کن عمو.

اصلاً قبول نمیکنه.

هرچی باهاش بحثم می‌کنی ما اینو انتخاب کردیم.

ما اینو می‌خوایم ما اونو دلمون میگه نماز ما رو امام حسین تو کربلا خونده.

اوه انقدر از این قبیل حرفا ما شنیدیم.

نمازم نمیخونه.

هیئتی هم هست.

خب به کجا میخوای بری برسی؟

حالا خستتون نکنیم.

پس یکی از مهمات کار امام صادق صلوات الله علیه همین بود که بتواند نه بگوید به حاکم ظالم و جائر و باطل به زرص قاطع محکم.

از افتخارات حاج قاسم هم این بود که در پیش او پیرو همین خاندان بود دیگه.

بگوید نه.

بعد اونچه که خداوند از طریق پیغمبر و قرآن به این خاندان تعلیم فرموده القا کرده اون‌ها رو پیاده کنه.

اون‌ها هم خدا القا کرده.

هیچ درس و بحثی این‌ها نگرفتن.

هیچ امامی نداریم که کلاس رفته باشه استاد و معلم داشته باشه، کتاب داشته باشه، این حرفا چیه؟

همش القاءات حضرت حق بوده.

انسان کامله و بحثش مفصل.

رساله نهج البلاغه حضرت استاد علامه حائری یزدی علیه الرحمه رو بخونیم متوجه میشیم که چرا به اون‌ها القا میشه و حقایق تو وجود اون‌ها هست و اون‌ها عین حقن، عین حقیقتن و هر راهی به، به غیر از راه اون‌ها باطله.

و اینکه و امروز داشتم فکر می‌کردم واقعاً یه مقدار که فکر کردم ترسیدم، عقب نشینی کردم از فکر بیشتر از این در خصوص همین حدیث معروفی که پیغمبر فرمود انا مدینة العلم و علیٌ بابها یا و انا مدینة الحكمة هر دوتاش هست و علیٌ بابها.

من اراد المدينة هر کس اراده این شهر رو کرد فلیأتها من بابها باید تو ندبه هم هست دوها ندبه.

از در باید بیاد دیگه.

حالا سؤال میشه که آقا این از در اومدن از در وارد این شهر شدن موضوعیت داره یا طریقته؟

یه راهه یعنی از جای دیگه هم می‌تونی بری.

یعنی از یه در دیگه هم می‌تونی بری.

یه در دیگه‌ای هست و سد الابواب الا بابه یعنی چی؟

اینا اسرار و رموزشه.

فقط در علی باز موند به روی مسجد.

یعنی در فقط اینه یعنی موضوعیت داره.

یعنی نمیشه از دیوار بری بالا از در باید بری.

یعنی طریقت نیست بگی خب حالا این نشد اون.

مثل اهل تسنن که هر کی وایمیسته جلو اصلاً احراز عدالت بر جماعتشون نیست که باید آقا امامی که جلو وایمیسته مهرز بشه برای تو عادله و الا حق نداری بهش اقتدا کنی.

اونا نه هرکی وایساد جلو آقا بفرمایین جلو الله اکبر.

اصلاً معنا نداره تو فقه اون‌ها.

ولی در ما اینطوری نیست که اگر شما عمداً یه رکوع و سوjudت و اینا رو کد-- همون ارکان و یا عمده حالا سهوا در ارکان در همه اجزاء نماز عمداً حتی عقب بیفتی یا جلو بزنی از امام عمداً نمازت باطله.

نمازت باطله.

بابا این آقا که جلوی من وایساده معصوم که نیست.

بله ولی عدالت انقدر مهمه و امامت انقدر.

داره تأکید امامت می‌کنه.

نمازت باطله بشکن.

از نو شروع کن.

عمداً عقب افتادی جلو رفتی.

ببین چقدر مهمه.

داشتن امام عادل.

که ما الان باید گریه کنیم از این موضوع.

گریه ما این روزها از اینه که دست ما کوتاه شده از امام عادلمون.

البته در عصب ظاهر.

و الا سعید بن تابوس می‌فرمود که کی گفته دست کوتاهه؟

من هر وقت اراده کنم محضر امامم می‌رسم سؤالاتمو میش، میس، میف، میر، ازش میشن-- تمام سؤالاتم رو مطرح می‌کنم و می‌پرسم.

سعید ابن تابوس.

سعید بهرالعلوم که رسالش دست ماست همینطور.

خب ما راه رو به روی خودمون بستیم.

راه بازه.

پس اون در علی علیه الصلاة والسلام موضوعیت داره.

یعنی از در دیگه‌ای بیای دزدی کردی.

توجه بفرمایید من جرات نکردم، جراتم نمی‌کنم استنباط خودم رو از این روایت الان برای شما خیلی بازش کنم.

یعنی اصلاً هیچ چیزی علم نیست.

مگر نفرمود این شهر؟

یه ذره ذهنتون باز شه.

شهر علم کیه؟

پیغمبر.

درش کیه؟

علیه.

سد الابواب الا بابه.

همه درها بسته است مگر در علی.

از دیوارم نمیشه بری بالا.

این طریقتم نیست.

موضوعیت داره.

غیر از این اصلاً علم نیست.

درسته یا نه؟

یعنی غیر از اینکه تو از علی علیه الصلاة والسلام وارد به شهر علم پیغمبر بشی اصلاً علم نیست.

حالا ما چقدر از این علم اخذ کردیم؟

[خرد کردن] بفرما.

چقدر ادعا هم داریم.

میریم دانشگاه پوزیشن معلمی و استادی هم به خودمون می‌گیریم.

دکترا و چی و اینا فوق دکترا میگیم اصلاً عالم دانشمند فلان.

این حرفا چیه؟

بشین سر جات.

علم فقط جاییه که در دامن امیرالمؤمنین و اهل بیت عصمت تمام.

جان؟

[پچ، پچ] فقط و فقط قال علیٌ علیه الصلاة والسلام.

قال الصادق و قال الباقر.

تمام.

همه علمای امامی ما هم اگر میان حرفی می‌زنن و ما به اون‌ها میگیم عالم، اون‌ها هم استنباطشون بر اون حجت‌ها از طریق حجت‌ها، حالا اون چهار تا حجته‌ست، استنباطشون از همین قال الصادق و قال الباقر، اونم به اذن خود امام که امام است در توقیع شریفش بهش.

اینا یه روز گفتیم به شیخ مفید فرمود فاما الحوادث الواقعه حالا که ما در غیبتیم خب مردم که نمیشه رهاشون کنی که.

چه کنیم؟

فرجعوا إلى رواة أحاديثنا یعنی راویان احادیث ما.

احادیث ما یعنی کلام ما.

لذا امام باقر فرمود ان كلامنا يحيي القلوب.

کلام ما یا احادیث ما احیا می‌کنه دل‌ها رو.

منتها اینکه آخونده که نشست اینجا حرفش قال الصادق قال الباقر باشه و استنباطی هم اگر داره در طول همین باشه نه در عرض اینها از خودش یه مکتب و یه چیزی راه بندازه.

نه فقط امامت، فقط امیرالمؤمنین در بابه و تا امامه است تمام.

د و باب علمه.

تمام شد.

ائمه ما هم به جز این راه دیگه جا...

سؤالی که می‌خوام بپرسم ازتون این که خب حالا مثلا ما مصالح درمانی علم و نور یعنی قبل از ما بوده یا بوده نداره.

بعد میگه خب حالا این چیزایی که داریم ما مثلا دیجیتال نمیدونم کامپیوتر، اینترنت و و و ماشینا میگه که مال امام صادق نبوده یا بوده به دست ما نرسیده.

خب اسم اینا رو چی باید گذاشت؟

میگیم علم نیست اینا.

چیه؟

دانشه مثلا چی بهش باید گفت؟

احسنت.

آره خیلی خوبی.

ببین علم اصلا فاصله‌ش با-- حالا شما خودتون جواب، جواب تو سوالتون بود.

العلم نور.

علم نوره.

يغرف الله في قلب من اراد ان يهدي داریم.

يغرف الله في قلب من يشاء داریم.

علم نوره.

این یک.

اصل نور کجاست؟

الله آیه قرآن نور السماوات والأرض.

الله نوره.

توجه بفرمید چی دارم عرض می‌کنم.

استنباط کاملا قرآنی و رواییه.

از خودم هیچی نگفتم.

خیلی علامه حسن زاده تأکید به همین جمله داشتن.

می‌گفتن که آقا شما به این آیه توجه کنید.

الله نور السماوات والأرض.

آقا این نوری که آسمان و زمین داره که اگر نور نباشه کوریم ما هیچی نمی‌بینیم.

نور باعث بینایی شده و ما به-- اصلاً نور رو ما می‌بینیم.

خب این نور چیه؟

میگه الله نور.

الله نوره.

از این طرف فرمود العلم نور.

پس پیداست که علم اونی که ما بهش می‌تونیم بگیم علم که اون ما رو به سعادت و سرمنزل و حضرت حق می‌رسونه علمه.

و علم چیزی نیست جز نور که سبب هدایت می‌شه.

الان سؤال.

تکنولوژی پیشرفته امروز سبب هدایت شده و می‌شه؟

پس علم نیست.

خیلی راحت، خیلی راحت جوابش داده می‌شه.

علم نیست.

خب چی اسمشو بذاریم؟

میگیم فضیلت.

اگر تازه بگیم فضیلت.

اونا فض-- حالا یه حدیث دیگه هم داریم.

العلم علمان.

دو تا کلا ما علم دو شاخه علم داریم.

اگه بخوای بگی علم همین دو تاست.

بقیه یا زیرمجموعه این دو علمن یا اینکه نه فضیلتن علم نیستن.

العلم علمان.

علم الأبدان و علم الأديان.

حالا کدوم علم أد، أبدان یعنی بدن ها طب.

طب هم که ذیل اسم طبيب خداست.

اسم طبيب خدا هم که در اللهه.

چون الله اسم جامعه و همه اسماء برگشتشون به اوست.

پس طب هم ما این کاری به این علم پزشکی امروز نداریم که پدر ملت رو درآورده، پدر مردم رو درآورده.

اون طب اصیل، اونی که قال الصادق، قال الباقره نه هر طببی، نه اینکه آقا برو شما این آمپول رو بزن و نمیدونم این آنتی بیوتیکو فلان کن آخرشم همش چی داره؟

فن.

استامینوفن، بروفن.

این فن‌ها.

یه فن می‌زدن پدر همه رو دارن در میارن.

حالا ما کاری به اون نداریم که [نفس عمیق] حکما، بزرگان.

من همین اخیراً در درس fusus شرح fusus قیصری که علامه داشتن شرح می‌دادن، داشتم مباحثشون رو بررسی می‌کردم رسیدم به همین جمله علامه.

کلاس صوتیشون بود که تصریح فرمودن که آقا هر بچه مسلمونی، هر بچه ولایتی باید یه پوسته ای حد اقلی از طب بدونه.

چون این بدن ما چون علم چیه؟

أبدان.

این بدن ما جدای از نفس ناطقه ما نیست.

این بحثا قبلا اینجا گذشته باید با ذهنتون آشنایی باشه دیگه.

بدنمون انزل مراتب خود نفس ماست.

جدای-- اصلاً اینم که میگیم بدن مرکب روحه غلطه.

کی همچین غلطی کرده؟

اینا یک حقیقتن.

لکن اشمخش می‌شه اون اخ-- مرتبه اخفای ما.

حالا بخوای احدیت بگیر که مرتبه روح ما از اونجاست اسمشو بذار روح.

حالا هرچی شما-- اسم ما کاری نداریم.

اون مرتبه عالیه‌ش میخوای بگو اخفی، خفی، سر، سر في السر.

اصلاً بگو روح.

هرچی بخوای بگیم اون روح ماست.

مرتبه نازله همین وجود ما، بدن ماست.

لذا شما این بدنت که درد می‌گیره روحتم درد می‌گیره.

روحت که درد می‌گیره بدنت هم درد می‌گیره.

شما یه روز حوصله-- بدن سالم، سالم.

یه حرف، یه اتفاق هولناکی افتاده ریختی به هم.

روحیه‌ات ریخته به هم.

جسمتم بهت اجازه نمیده کاری بکنی.

میگه من اصلاً حوصله ندارم.

برید.

اینا در هم تنیدن یک حقیقتن.

بدن حالا میخوایم رتق و فتق این بدن رو انجام بدیم.

علمش چیه؟

علم طبه.

نه این پزشکیه امروز اشتباه نشه.

طب.

طب ائمه.

بازم قال الصادق و قال الباقره.

باز هم فليعتهام من بابه هاست.

باز هم و علیٌ بابه هاست.

باز هم موضوعیت رو امیرالمؤمنین و بچه هاشه.

اصلاً هر علمی از غیر از اونا اخذ بشه باطله.

حالا یه فضیلتی.

حالا سؤال این فضیلت تو این دنیاست یا اون دنیام فضیلت حساب می‌شه؟

الان من بلد باشم مثلا موبایل تعمیر کنم مثلا.

این که علم نیست درست؟

اما این فضیلت.

تو اون دنیام فضیلت نخیر.

اونجا دیگه فضیلت چیه؟

این حرفا چیه؟

اونجا فقط علم.

اینجا بله.

اینجا الان تو نشئہ طبیعت مثل اینکه الان پول داشتن یه نوع فضیلت شده تو-- اعتباره.

اعتبارات دنیاست.

اونور دیگه این حرفا نیست که.

تو قبر خوابوندنت میگه آقا مدرک تحصیلیت چیه؟

حرفا چیه؟

پس یه حد اقلی باید از علم طب بدانیم که اونم قال الصادق، قال البقاره ذل-- ذیل اسم الطبيب خدا تعریف می‌شه و الله هم که اسم جامعه الله نور السماوات والأرض.

العلم نور يغرف الله.

تمام.

دیگه بحثی نداریم.

که حالا الله مصداقش چیه؟

مصداق خود الله چیه؟

مصداق الله پیغمبر عظیم الشأن اسلام و عترت ایشونم تمام.

که صورت عینیه اون امام حالا پیغمبر یا ولی خدا که این‌ها یک حقیقتا کلهم نور واحد یا من نور واحد می‌شه صورت عینی‌اش این نظام افقیه.

بارها عرض کردیم اون کتابی که باید بخونیم.

إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب.

باید خوند اینا رو.

این کتاب افقی این شرح عینی کتاب جان انسان کامله.

این نظام افقی لایتناهی.

یعنی صورت عینی امام عصر شده این نظام افقی.

صورت کتبیش چجوری شده؟

من بخوام کتابو بخونم، ببینم و بخونم.

صورت کتبی انسان کامل شده قرآن.

یعنی انسان کامل، امام بخواد بشه کتاب می‌شه قرآن.

بخواد عینیّت پیدا کنه می‌شه نظام افقی.

باز شده همون امامه.

منشرح شده همون آقاست این نظام.

که ما هم از شعون او هستیم.

الله.

پس همه برمی‌گردن حتی طب هم برگشت می‌کرد به الله.

مصداق الله چیه؟

قرآنه و عترت.

برو از اینا یاد بگیر.

اونم که فرمود تنزل الملائكة والروح.

الملائكة همه ملائکه شب قدر میان و روح و روح اعظم از مصادیق اللهه، روح اعظم از مصادیق اللهه خود اون روح اعظم یکی از شعونه، یکی از شعون صادر اوله و ما قبلاً اینجا ثابت کردیم که پیغمبر عزیز عالم اتحاد وجودی با صادر اول نه خلق اول‌ ها نفس الرحمن رو می‌گیم با صادر اول برقرار کرده و همه حقایق عالم هرچی وجود دارد، هر آنچه که همه این کفرات الأسماء یا الأشیا و علم آدم الأسماء كلها حالا بگو به قول علامه و علم آدم الأشیا كلها راه داره.

همه اینا متنقشن در وجود صادر اول و پیغمبر چون به اون مقام رسیده همه می‌شن شعون پیغمبر.

پس همه این علوم تو دست پیغمبره.

جای دیگه چرا میری؟

میری میفتی به دام شیطان.

و اگر کسی روی منبر بنشینه جز قال الصادق و قال الباقر و قال الله تبارک و تعالی حرفی بزنه خیانت کرده به این صاحب این منبر.

لذا پیغمبر فرمود می‌بینم بزینه‌ها از منبر من بالا میرن.

حالا یه وجه این بزینه‌ها اون خلفای ملعون و خبیث بودن.

یه وجهش هم همین عالم نماها و لباس پیغمبر به تن‌هاییه که میرن رو اینجا اراجیف میگن.

اصلا حرفی ندارن برای گفتن جز بازی با احساسات مردم.

جز دعوت به خود، به حزب خود، به گروه خود.

[صدای بچه] اون علم دوم چی بود؟

علم الادیان یعنی علم توحیدی.

علم تو-- حالا سؤال شما که این سؤال رو پرسیدی از من بپرس یا من سگ کی باشم؟

ببخشید از امامت بپرس کدوم یکی از اینا فضیلت داره؟

مگه من چقدر وقت دارم برم همه اینا رو.

اگرچه علم طب رو هم یه پوسته‌ای باید بدونیم.

اگه ما سالم نباشیم چگونه عبادت کنیم؟

هفت هشت ده جلسه ما پیرامون مزاج شناسی حرف زدیم و اهمیت مزاج در سیر و سلوک، در تهذیب نفس، در عبادات، در عرفان.

چقدر ما حرف زدیم.

پس از خودمونم الحمد لله هیچی نگفتیم که شیخ الرئیس این بح-بحث رو در اشاراتش میاره.

بحث حیات مزاجی رو می‌ذاره کنار حیات ذاتی.

که عرض کردیم دیگه ملاصدرا اشکال می‌کنه.

علامه رد می‌کنه این اشکال رو.

می‌گه درست گفته شیخ الرئیس.

اصلا ح-- مزاج حرف اول رو می‌زنه بعد از حیات ذاتی ما.

اگر کسی مزاجش بریزه به هم تهییش هم درست نمی‌شه.

مزاجش بریزه، بریزه.

اصلا امام، امام چرا امام شده؟

چون عدل همزه است به قول شیخ الرئیس.

مزاج یعنی ترکیب اون، اون عناصر اربعه.

آب و خاک و هوا و آفتاب.

این‌ها به طوری به بهترین وجه ممکن معتدل‌ترین حالت شکل گرفتن لذا همه علوم ریخته تو وجودش.

مثل اینکه تو یه روز مزاجت یه مقدار معتدل‌تره.

تو مداحیت، تو خطاطیت، تو سخنرانیت، تو صحبت کردنت، تو مدیریتت، تو بچه‌داری و زناشویی هرچی یه دفعه گل می‌کاری دیگه هم یه وقت می-- دیگه نمی‌تونی اونطوری باشی.

چرا؟

اون لحظه مزاجت برقرار بود به سمت اعتدال رفته بود.

خیلی مزاج مهمه.

مزاج شناسی.

بله اونم مهمه.

خیلی هم مهمه.

لذا ما باید اطلاعاتی داشته باشیم در اون خصوص و الا در تهذیب نفس همون.

چرا یکی به راحتی کل قرآن رو حفظ می‌کنه؟

الان بچه‌های ما امروز دیدی بعضیا-- ولی من سوره حمد هم هی پته پته می‌کنم یادم میره.

همش برمی‌گرده به مزاج.

چرا یه حرفو یکی می‌گیره تو همین جلسه کلاس می‌کنی شروع س-صحبت می‌کنی یکی می‌گیره میره تا آخر ولش هم نیست.

میره کتاباشو می‌خونه بحث و بحث میره کنکاش می‌کنه.

یکی هم اصلا خسته می‌شه از این حرفا.

حوصله شنیدن این حرفا رو نداره.

می‌گه آقا ولمون کنید حاجی اینو کیه دعوتش کردید وقت ما رو گرفته بی‌خود.

یکی بیاد اینجا بشینه چهار تا داستان بگه ما حال کنیم.

خیال ما رو قوه خیال ما رو باز کنه ما با خیالمون حال کنیم.

مثال قصه داستان مربوط به قوه خیاله.

عقلش رو تعطیل کرده.

چرا تعطیل شده عقلش؟

چون مزاجش برقرار نیست، معتدل.

مزاج خیلی مهمه.

اما با همه حرفا کدوم بهتره؟

کدوم اشرفه؟

کدوم اشمخه؟

کدوم؟

فرمود علم الادیان اون اشرف علومه.

معرفت الجبار شناخت پروردگار.

حالا چرا به اسم جبار اومده خودش حرف است.

معرفت جبار.

شناخت خدا، علم توحیدی.

اصلاً معماری که از علم توحیدی فاصله گرفته پدر ما رو درآورده.

طبابت و پزشکی که از علم توحیدی فاصله گرفته پدر ما-- سبک زندگی اسلامی که از علم توحیدی فاصله گرفته پدر ما رو درآورده.

روابط و سکنات اجتماعی، این اعتباریات فعلی دنیای فعلیمون همین تو همین کشور زا-- حالا ظاهراً می‌گیم اسلامی، همین جا همین دور بودن از همون فطریات و اولیات و توحید، علم توحیدی پدر ما رو درآورده.

مد-- سبک مدیریت غلط غیر توحیدی پدر ما رو درآورده.

حالا رهبر عزیزمون بارها گفتن خیلی راهه تا جامعه ما اسلامی بشه.

می‌گیم جا-- دانشگاه آزاد اسلامی [خنده] دروغ‌ترین دروغی که تو این نظام گفته شده به نظر من اینه.

حالا فکر نکنین میگم گرگه دستش به گوش نمی‌رسه میگه پوف پیف پیف بو میده.

نه ما دانشگاهش هم الحمد لله رفتیم حوزهش هم را-- درسشو خوندیم اما نه آزاد [خنده].

دانشگاه آزاد اسلامی دروغ‌ترین دروغ تاریخ ایران.

بعد رهبر خودش فرمود دانشگاه آزاد ما هم اسلامی نیست.

کی گفت اسلامی؟

اسلامی.

تنها چیزی که توش نیست اسلامه.

آزاد از اسلام.

آره آزاد از اسلام.

آفرین.

حالا اذیت نکنین ما می‌خواستیم ورود کنیم به از، از خصوصه اسم صادق امام صادق.

شروع کردیم که چرا ایشون اسمش صادقه و پیغمبر این اسمو گذاشت به دستور خدا.

چرا؟

دلیل تاریخی و علمیش رو داشتیم می‌گفتیم که تو بحث شما سوالی پیش اومد و نمی‌شه گفت منحرف شد بحث.

نه خیلی هم خوب بود.

اما دیگه از رساله و متن رساله امروز غافل شدیم.

فقط برای اینکه به خط بشیم بگم کجای رساله بودیم.

رساله سی-- بعد انشاالله مناجات شروع کنیم چون وقتمون گذشت.

ما اه رساله سید بحر العلوم رو که دست گرفتیم [نفس عمیق] عرض شود اومدیم فصل اول رو شروع کردیم.

اواخر فصل اول بودیم که پیرامون اربعینیات بود اگه یادتون باشه.

اهمیت شلنگری و اربعینیات در سیر و سلوک و بندگی که تا یعنی یک صفحه و نصفی مونده بود به آخر رساله به جهت کثرت کرونا و متاسفانه شیوع زیادش جلسه تعطیل شد.

ما بی‌توفیق موندیم.

امروز توفیق شد بیایم بشینیم سر رساله که باز اجازه نداد سید هم به هر حال.

حالا اجازه می‌خواد این‌ها ورودش.

این قسمتی که بهش رسیده بودیم که اگر کسی این رساله رو داره بخواد رجوع کنه ببینه جلسه بعد کجا رو می‌خوایم بحث کنیم، اینجا رسیده بودیم.

بحث منازل چهل گانه و اربعینیات.

سید بحر العلوم سینه به سینه امام عسکری میگه نه من.

خیالمون راحته میگیم.

یه نکته‌ای بگم خوب خانم‌ها و آقایون که حالا بشنوید خدا خیرتون بده.

چشمه وجودیتون می‌جوشه با این حرفا و من اینو با تقریباً متوجه می‌شم از چشم‌های بعضیا.

خدا رحمت کنه استاد من استاد حق شناس قیافه شناس بود و نفس ایشون شاید در ما اثر کرده.

بعضی چیزا رو متوجه می‌شیم.

قشنگ می‌فهمم.

حالا نه صد در صد اما می‌فهمم کی خسته شده، کی داره قشنگ پیدا کرده، کی استنباط‌های جدید و خوبی براش رخ داده.

حالا اجازه بدید این راک-- نکته رو هم بگم.

چرا ما کتاب در-- من بلد نیستم الان من از اول تا الان کتاب رو باز نکردم که.

می‌تونیم کاری نداره.

بخوایم به شما خیانت کنیم، کتاب دست نمی‌گیریم شروع می‌کنیم از حفظ این تا صد تا جلسه می‌خوام از حفظ برات برم.

همش هم از حفظ آیات و روایات و در هم بگم برم.

کاری نداره که.

اما حضرت استاد علامه حسن زاده یه کلید واژه‌ای رو به ما دادن.

ایشون فرمودن یه روز که محضر استادمون بودیم من-- ایشون می‌فرمود رفتم محضر یکی از اساتید به نام خیلی حرف داشت برای گفتن.

حرف‌های خوبی هم داشت برای گفتن.

اما کتاب-- از رو کتاب و متن کار نمی‌کرد با ما تو کلاس.

بعد رفتم محضر استادم اه اگه اشتباه نکنم علامه شهرانی بود.

حالا یا عاشق منتقی یا عاملیه که از این دو حضوریه رو از ذهنم رفته.

خیلی وقت پیش بود که خب به هر حال تا اونجا که تو ذهنمه علامه شهرانی به ایشون فرموده بودند که پیش ایشون نرو، برو پیش فلانی.

دلیلشو که پرسیدم فرمودن چون ایشون ملای کتابی نیست.

الان ما اگه بخوایم بذار ببخشید بخوایم یکی رو تحقیرش کنیم میگیم این ملا لغتیه، این ملا کتابیه.

در صورتی که اصل اینه.

اتفاقاً باید ملا کتابی باشه.

یعنی بر اساس یک متنی درس باشه این جلسات.

دیگه آقا، آقای عمو حسین عزیز من هزاران جلسه اینجا هیئت بگیر انواع و اقسام منبری‌ها رو دعوت کن.

جست گریخته پراکنده هر کی یه چیزی بگه بهرحال هم درست.

یه تلطیف سری هم رخ میده.

چهار تا اشک هم می‌ریزیم و یه بالاخره انقلاب روحی و رفتی یعنی درس تموم.

چی شد؟

ماحصلش چی شد؟

یه ما-- یه مدیر خوب یه هیئت خط میده، جهت میده به منبرش و کتاب میده دست منبریش.

میگه این کتاب رو شروع کن نسبت به سع وجودی که داری اضافه هم حرف نزن.

اونچه که استنباط بر اساس آیات و روایات از بزرگان سراغ داری طبق این متن بگو برو جلو.

بعد این روح میده به جلسه من می‌ترسم وقتی که از متن کتاب جا-- جدا می‌شیم شاید بعضیا خوششون بیاد.

اما یه مقدار می‌ترسم برای همین تبرکاً بهتون بگم کجا هستیم که به این بهانه دو خط خونده باشم.

سید بهبهانی می‌فرماید و این منازل چهل گانه و اربعینی‌هات و چهل‌هایی که می‌گیریم فرمود در عالم خلوص و اخلاص واقعاً که بحثش رو همینجا دیگه فرود اومدیم یادم و عزیز دلم که اینجا نشسته هم اینجا یه سوالی پرسیدند تو اون جلسه چهار پنج ماه پیش بود.

که گفتیم آقا در حینی که شما اومدی و ورود کردی به اربعین‌گیری نباید شروع کنی کسب اخلاص‌ها.

پیش از این عوالم چهل گانه یا اربعینیات اینا شما باید اخلاص رو کسب کرده باشی.

با اخلاص ورود کنی تو بحث اربعینیات.

چه بشه چشمه‌های جوشان حکمت و معرفت بر قلب، از قلبت بر لسانت.

بعد اینجا می‌فرماید و مقصد و منتهی این منازل عالمی‌ست فوق عالم مخلصین.

که اگر تو درست بیای جلو با اخلاص ورود کنی تو اربعین، اربعین‌گیری و این عوالم چهل گانه می‌رسی به فوق اخلاص که مخلصه و آن عالم [سرفه] "أبيت عند ربي يطعمني و يسقيني" الله اکبر.

قشنگ یادمه همینجا پیاده شدیم جلسه پیش.

"أبيت عند ربي" پیغمبر در معراج فرمود "أبيت عند ربي" من رفتم ااا عند ربي نزد چه شیرین ربی.

رفتم حالا بحث لقاء الله بچه‌های شب‌های جمعه یا زهرا شرق الان شیرین میاد براشون.

یعنی چی ربی پیغمبر میگه.

نمیگه مثلا عند الله میگه عند ربي.

رفتم مهمان خان و سفره پروردگار خودم شدم.

هرچی هست تو خودته.

ربتم تو خودته.

اصلا هر اتفاقی میفته حتی شما سرد و گرمی هم دست می‌ذاری روی جنسی، یه چیزی، شیئی.

سرده، گرمه.

چی-- کی این سردی گرمی رو حس کرد؟

تو، تو حس کردی.

این این شکلیه، اون این شکلیه.

این این، این صداش اینه، اون.

همش تو خودت داره این اتفاقات رخ میده.

تو این شکلی می‌بینی، تو این شکلی می‌شنوی، تو این شکلی حس می‌کنی سرد و گرمی.

هرچی هست تو خودته.

لذا فرمود "أبيت عند ربي" که اینجا خیلی ما حرف داریم.

ده‌ها جلسه اینجا ما حرف داریم اگه بخوایم حرف بزنیم.

ارجاع میدم به همون مباحث لقاء الله شب‌های جمعه یا زهرا شرق هرکی دوست داشت واقعاً گفته شده ادعا نیست.

برید گوش بدید عند ربي یعنی چی.

یط-- "يطعمني و يسقيني" من نزد پروردگارم در معراج خوردم و آشامیدم.

چی خوردی و آشامیدی؟

شما که روزه بودی رفتی.

حالا این بماند.

چی خوردی، چی آشامیدی بماند که خود سید البته میگه غصه نخورید.

ان شا الله که والحمد لله رب العالمين.

ان شا الله که امام عصر همین قلیل رو از ما پذیرفته باشه و به فضل الهی ذخیره قبر و قیامتمون شده باشه.

مثار حضرت زهرا صلوات ختم کنیم.

اللهم صل على محمد