یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه. یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبویه و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المعاثر الباقریه و الآثار الجعفريه و العلوم الكاظمیه و الحجج الرضویه و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهیبة العسکریه و الغیبة الالهیه. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدین بین یديه. المستغوث بک یا صاحب الزمان. المستغوث بک یا صاحب الزمان. المستغوث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.
ان شا الله که در این غروب جمعه و این روز بسیار پرحزن و اندوه، عزیز فاطمه هر کجا حضور دارندد حالشون خوب باشد و از صائم جمع ما را دعا کنن. . . روز شهادت رئیس مذهب شیعه است. نکتهای را پیرامان این عزیز بزرگوار و این امام ملک و ملکوت به حق ناطق امام جعفر صادق صلوات الله علیه بگویم و انشاءالله سنجاقش کنیم به بحثهایی که پیرامان رساله سیر و سلوک علامه داشتیم. میدانید که نام صادق را بر این عزیز پیغمبر گذاشتند. پیغمبر عزیز اسلام از همان زمان که الأسماء تنزل من السماء این اسماء اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هم از آسمان تنزل پیدا کردند و همه اسماء این چنین هستندد. و چه سریست که قیامت هم ما را با اسم خودمان صدا میزنندد.
لذا دستور داریم به اینکه هر اسمی را روی بچههامان نگذاریم. حتی اگر بچهای بزرگ شد متوجه شد که پدر و مادر را حساب غلیان حس و عاطفهشون یک اسم به درد بخوری نگذاشتن روش، فرمودند که یک غذایی بدهد چند نفر را دعوت کنه از نزدیکانش و اسمش را عوض کنه. حالا این که پیامبر عزیز مشعن اسلام به دستور حضرت حق نام این بزرگوار را صادق گذاشتند در بررسی زندگینامه بسیار پرفراز و نجیب و نشیب و عجیب این امام به حق ناطق معلوم میشود که میدانید که فقه و دستور شرع دین و شرع مقدس متأسفانه بعد از پیغمبر به دلایل متعددی از جمله محگونهت امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم الصلاة والسلام یک، سوزانده شدن احادیث. دو، ممراع بودن بیان حدیث نبوی. سه، بغضی که دشمنان داشتند نسبت به این خاندان. چهار، ترسی که دوستان داشتند از بیان این حقایق.
ظهور اسماء الهی در موجودات
پنج و الی ماشاءالله دلایل متعددی بود که فقه متأسفانه، آن فقه پویا و اصیل و دقیق، آن شرع دین، قانون الهی نرسید به اهل ایمان و هرکی از خود شروع کرد فتوا دادند. که علامه امینی در الغدیرش خیلی میسوزد بابت این موضوع و تعداد بسیار زیادی از این بدعتها را میارن که خیلی راحت اینها در دین بدعت ایجاد میکردند و احکام دین را جابجا میکردند. حتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که پیغمبر بارها و بارها به اوون فرمودند اكتب بنویس، اكتب بنویس. هی آنقدر به مولا فرمودند که امیرالمؤمنین یک روز سؤال کرد یا رسول الله نگرانیتون از اینه که من فراموشم شود؟ فرمود نه بعد از من این حقایق فراموش میشود و بس میشود. در بنویس به دست در اینها بمانه. حتی تأویل آیات، بطون آیات، احکام دین همه را نوشتن.
حالا در یک کتابی که منسوب به امیرالمؤمنین است، کتاب علی صلوات الله علیه این عرضه شد متأسفانه به مردم در مسجد که آن خلیفه ملعون را منبر بود و پس زد و صدا زد که "حسبنا کتاب الله" این کتاب قرآن برایی ما بسه. ما نیاز به کتاب در علی نداریم و این کتاب مهجور بود اما دست اهل بیت بود تا حتی دست امام صادق و امام باقر هم همینگونه تا بله الان هم دست امام عصر هست و وقتی انشاالله ظهور کنن بر اساس همین کتاب لذا فرمود برنامه دولت من برنامه بابام علی است از را همان کتاب علیین هست که فروگذار نشده هیچ حقیقتی. اگر آن کتاب نبود اصلاً دین به ما نمیرسید. یعنی یک وقت میبیند ما چشم از جهان میبستیم، متوجه میشدیم که جاهلیم، متعصبیم، اصلاً کافریم، مشرکیم، داعشی هستیم، از دنیا رفتیم، بیر بودیم.
حالا این زحمت اصلی را همه اهل بیت کشیدن. اما آن فصل الخطاب که توانست بر اساس فقه پیغمبر و فقه آن کتاب علیین که معروف شد به فقه جعفری این را به اثبات برسونه یعنی ثبوت ایجاد کنه، تثبت برقرار کنه در آن کار امام جعفر صادق لذا پیغمبر از آن موقع اسمش را صادق نهاد. لقب صادق که همه متوجه باشن آنچه این میگوید صدق محض است. سرش در این بود چون بعد از پیغمبر آنقدر پیشتر گفته شد دستکاری شد احکام تا دویست قول و دویست مذهب فقهی بیرون آمد. عجیبه دویست مذهب فقهی که هر کدوم از این برایی نمونه فکر کن هر کی رفته عالم شده در زمان خود درسی، بحثی چیزی گرفته شروع میکند به ظن و مخصوصاً ظن و گمان خود دست میبرد در استنباط از آیات و دیگر روایات هم که کلاً ممراع شده بود صرفاً از آیات و احکام برایی خودان میتراشیدند.
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
فکر کنید دویست نوع نظر در خصوص یک موضوع. شما میخوای الان وضو بگیری برایی نمونه دویست نوع نظر وجود دارد. تا جایی که دیگر برایی نمونه خلیفه آمد گفت طوری که نمیشود. بذارید یک دونه از شما را ما سرانجام مطرح کنیم. دیگر خودانم متوجه شدن چه خرابکاری کردند، چه گندی زدن، چه هرج و مرجی ایجاد شده. اصلاً وحدت برقرار نمیشود. آمد گفت ما یکی از شما را حکومت اعلام کن به عنوان فقه برتر.
که آمد مالکی را برداشت گفتش که به آن فقه مالکی را آمد با آن برایی نمونه با آن تزار و بازک آرا کردند صحبت کردند برایی نمونه آن را بیان به عنوان فقه برجسته و بر مطرح دولتی مثلا که آن حالا گفت نه چرا آخه این همه دعوامان میشود زیادیم لااقل بگذارید چند تا دیگر هم کنار ما باشد ترسید جنگ و خونریزی چیزی رخ بدهد سرانجام میشونداختند دیگر تعصبات جاهلی که حالا آن چهار تا فقه حنبلی و شافعی و نمیدانم مالکی و اینها را آمدن این چهار تا را برداشتن مطرح کردند که حالا اینها با هم کنار آمدن.
اما جالب اینجاست که شما بدونید امام صادق صلی الله علیه از آن دعوای بین بنی العباس و بن بن العباس و بنی امیه استفاده کرد و شروع کرد این فقه اصیلی را که به انحراف کشیده شده بود را اث-اثبات کرد، پایههاشو محکم کرد، بیان کرد و به یک معنا عدول کرد و تخطی کرد از خط قرمز دولت، دولت آن زمان، حکومت آن زمان. مثلا یکی از جاها چون آنها، آنها قائل به ظن بودند. میگفتند گمان حاکم هرچی بود حتی میگفتند حاکم، حاکم اطاعت از حاکم واجبه ولو اگر شراب خوار باشد و معذرت میخواهم زناکار. چون نمیتوانستند کثافتکاریهای آن حکماشونو آن بزرگانشونو، علماشونو، اینها را جمع کنن. هی توجیه میتراشیدند این چنین. و امام صادق صلی الله علیه یعنی اولین کسی که این حکم را رد کرد امیرالمؤمنین بود.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
اصلاً شما نمیتوانید ورود کنید به احکام خدا با ظن، با گمان. باید دلیل و برودان عقلی وجود داشته باشد. باید مبرودن باشد به برودان قرآنی، سنت پیغمبر. آنها نپذیرفتند لذا امیرالمؤمنین را کشتن. همینطور امام حسن هم آمد این را قبول نکرد که کشتنش. امام حسین زن و بچهشو برداشت برد در کربلا. از همین جهت که ما لیلی اصلاً من و یزید چه؟ مظلومیت من همین که مرا با یزید قیاس کردند. مثل امیرالمؤمنین فرمود از مظلومیت من همانا که مرا کنار معاویه قرار دادند، با او قیاس کردند. لذا تبعید شدن، شکنجه شدن، تعذیب شدن، شهید شدن.
امام حسین یک تنه پرچم برداشت بر علیه این فقه بر اساس ظن و گمان خودان که کاملاً مغایر بود از مبانی دینی ما زدن کشتن همینطور امام باقر همینطور امام صادق علت اینکه منصور بر افروخته شد و امام صادق را شهید کرد همین بود که دید حضرت بر نمی تابه، بر نمی تابه طبعیت و آن و کمک رسانی به حکومت ظالم رو. اصلاً قبول ندارد امام صادق این حکومت رو. که حتی مأمان وقتی به امام رضا صلوات الله علیه یادتون هست که ملعون گفتش که بیا شما برایی نمونه ولیعهد ما بشو و اینجور حرفا یا حتی بیا جای من بشین با پررویی. بعد حضرت چقدر شیرین فرمود اگر این عهد الهیه، اگر عهد عهد الهیه و این از سمت خدا منسوب میشود این جایگاه در چی کارهای که بیای بگی به من بشین؟ حالا به همین خاطر هم کشتنش امام رضا رو. همینگونه الان اهل امام عصر ما چرا در غیبته؟
چرا می فرمود که تا دلها یکی نشه من نمیام؟ یعنی برود تحت حکومت حق، حکومت ولایی، اثنی عشری که حالا بعد از، بعد از عرض شود غیبت امام دیگر تنها دولتی که بر اساس حق به خواست خود مردم به معجزه الهی که امام فرمود انقلاب ما انفجار نور بود رخ داد و شکل گرفت همین انقلاب بود که آن هم شاید شود گفت معدود کسانی بودند که از آن حق عدول نکردند و قبول نکردند سر تعظیم در برایبر حاکم جور و ستم و ظالم سر تعظیم فرود بیارن امام بوده اکنون نیز رهبر. و الا شما میبینید در در مثلا مسئولین دیگر ما متاسفانه بسیاریشون اصلاً چه کرنشی دارند و چقدر خط و نشون داخل برایی مردم میکشن تا جایی که نون و آب ما را هم بستن به اینکه کرنش کنیم در برایبر این حکمای جائر و ظالم زمانه.
علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی
این خط ولایت بود که امیرالمؤمنین سر دم دار این پرچم بود تا اهل بیت عصمت و طهارت همینطور بیا تا امام عصر. بعد ما بیاییم سر تعظیم فرود بیاریم جلوی حاکم ظالم بگوییم حالا اینها هرچی گفتند قبول به خاطر مصالح دین سرمان میذاریم پایین مطلقا. این حرفا و لذا امام صادق آمدن چه کار کردند؟ فقه را تبیین کردند و در درس امام صادق میگویند چهار هزار تا اما تا سی هزار تا هم روایت داریم. چهار هزار تا شاگرد برجسته بودن، شاگرد برجسته. آن نیز از مذاهب مختلف حتی شاگردان و پیروان آن مذاهب اربعه هم میومدن در در درس شرکت میکردند. اینها میدانند، میبینند این عقل کل رو، این برایهین قطعیه رو.
اما با زور و جبر اینکه امام فرمود حکومت ما حکومت الهی بود، معجزه الهی بود، موهبت مردم این نعمت و موهبت را حفظ کنن اینها به جهت این بود که اهل بیت هرچی زحمت میکشند چون حکومت همراهشون نبود از بین میبردند. مردم را از اهل بیت جدا میکردند. حکومت خیلی مهمه که همراه باشد. نمیشود حکومت، حکومت ظلم و جور و پادشاهی و اصلاً بویی از الهیت و حق، حقیقت و حجیت نبرده باشد بعد بیاید چی، چی را میخواهد پیاده کنه؟ قبول ندارد ولایت کلیه الهیه را قبول ندارد که حکومت مخصوص خدا و حجاج اوه. بعد چی را میخواهد پیاده کنه در عمل؟ قطعاً هرچی پیاده میکند بر اساس ظن و گمان و مطامع شخصیشه. گرههایی هم که الان در مسیر انقلاب ما میافتد به جهت اینه که مسئولین ما برخیشون مخصوصاً آن شاخصهاشون اینجا به انحراف رفتند.
به قول حضرت رهبر عزیز که فرمودند آن بحث امام و خواص را راه انداختن خیلی سالهای پیش همین جا بود. اگر هیئتها بخوان بر اساس ظن و گمان مداحشون و سخنرانشون و مدیر هیئتشون و اینها پیش برن، نه آن اصل دین، نه آن برایهین قطعیه، نه کار عقلی. که میروی به هیئتی که میخواهد مکتب امام صادق را احیا کنه، ابغا کنه. میروی به او میگی مثلا این روش در هیئت غلطه. این اصلاً این مبنا اشتباه است. میگوید ب را بابا ب را حلمان کن عمو. هرچی با آن بحثم میکنی ما اینو انتخاب کردیم. ما اینو میخوایم ما آن را دلمان میگوید نماز ما را امام حسین در کربلا خوانده. اوه آنقدر از این قبیل حرفا ما شنیدیم. پس یکی از مهمات کار امام صادق صلوات الله علیه همین بود که بتواند نه بگوید به حاکم ظالم و جائر و باطل به زرص قاطع محکم.
مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق
از افتخارات حاج قاسم هم این بود که در پیش او پی را همین خاندان بود دیگر. بعد آنچه که خدآند از طریق پیغمبر و قرآن به این خاندان تعلیم فرموده القا کرده آنها را پیاده کنه. هیچ درس و بحثی اینها نگرفتند. هیچ امامی نداریم که کلاس رفته باشد استاد و معلم داشته باشد، کتاب داشته باشد، این حرفا چیست؟ رساله نهج البلاغه حضرت استاد علامه حائری یزدی علیه الرحمه را بخونیم متوجه میشویم که چرا به آنها القا میشود و حقایق در وجود آنها هست و آنها عین حقن، عین حقیقتن و هر راهی به، به غیر از راه آنها باطله.
و اینکه و امروز داشتم فکر میکردم واقعاً یک مقدار که فکر کردم ترسیدم، عقب نشینی کردم از فکر بیشتر از این در خصوص همین حدیث معروفی که پیغمبر فرمود انا مدینة العلم و علیٌ بابها یا و انا مدینة الحكمة هر دوتاش هست و علیٌ بابها. من اراد المدينة هر کس اراده این شهر را کرد فلیأتها من بابها باید در ندبه هم هست دوها ندبه. حالا سؤال میشود که از در آمدن از در وارد این شهر شدن موضوعیت دارد یا طریقته؟ یک راهه یعنی از جای دیگر هم میتوانی بری. یعنی از یک در دیگر هم میتوانی بری. یک در دیگرای هست و سد الابواب الا بابه یعنی چی؟ فقط در علی باز ماند به روی مسجد. یعنی در فقط اینه یعنی موضوعیت دارد. یعنی نمیشود از دیوار بری بالا از در باید بری. یعنی طریقت نیست بگی حالا این نشد آن.
مثل اهل تسنن که هر کی وایمیسته جلو اصلاً احراز عدالت بر جماعتشون نیست که باید امامی که جلو وایمیسته مهرز شود برایی در عادله و الا حق نداری به او اقتدا کنی. آنها نه هرکی وایساد جلو بفرمایین جلو الله اکبر. اصلاً معنا ندارد در فقه آنها. ولی در ما اینگونه نیست که اگر شما عمداً یک رکوع و سجده و اینها را همان ارکان و یا عمده حالا سهوا در ارکان در همه اجزاء نماز عمداً حتی عقب بیفتی یا جلو بزنی از امام عمداً نمازت باطله. بابا این که جلوی من وایساده معصوم که نیست. بله ولی عدالت آنقدر مهمه و امامت آنقدر. عمداً عقب افتادی جلو رفتی. که ما الان باید گریه کنیم از این موضوع. گریه ما این روزها از اینه که دست ما کوتاه شده از امام عادلمان. و الا سعید بن تابوس میفرمود که کی گفته دست کوتاهه؟
احاطهٔ انسان کامل و تدبیر بدن
من هر وقت اراده کنم محضر امامم میرسم سؤالاتمو میش، میس، میف، میر، ازش تمام سؤالاتم را مطرح میکنم و میپرسم. سعید بهرالعلوم که رسالش دست ماست همینطور. ما راه را به روی خودمان بستیم. پس آن در علی علیه الصلاة والسلام موضوعیت دارد. یعنی از در دیگرای بیای دزدی کردی. توجه من جرات نکردم، جراتم نمیکنم استنباط خودم را از این روایت الان برایی شما خیلی بازش کنم. یعنی اصلاً هیچ چیزی علم نیست. همه درها بسته است مگر در علی. از دیوارم نمیشود بری بالا. غیر از این اصلاً علم نیست. یعنی غیر از اینکه در از علی علیه الصلاة والسلام وارد به شهر علم پیغمبر بشی اصلاً علم نیست. حالا ما چقدر از این علم اخذ کردیم؟ میرویم دانشگاه پوزیشن معلمی و استادی هم به خودمان میگیریم. دکترا و چی و اینها فوق دکترا میگیم اصلاً عالم دانشمند فلان.
علم فقط جاییه که در دامن امیرالمؤمنین و اهل بیت عصمت تمام. فقط و فقط قال علیٌ علیه الصلاة والسلام. همه علمای امامی ما هم اگر میان حرفی میزنندد و ما به آنها میگیم عالم، آنها هم استنباطشون بر آن حجتها از طریق حجتها، حالا آن چهار تا حجتهست، استنباطشون از همین قال الصادق و قال الباقر، آن نیز به اذن خود امام که امام است در توقیع شریفش به او. اینها یک روز گفتیم به شیخ مفید فرمود فاما الحوادث الواقعه حالا که ما در غیبتیم مردم که نمیشود رهاشون کنی که. فرجعوا إلى رواة أحاديثنا یعنی راویان احادیث ما. لذا امام باقر فرمود ان كلامنا يحيي القلوب. کلام ما یا احادیث ما احیا میکند دلها رو.
منتها اینکه آخوانده که نشست اینجا حرفش قال الصادق قال الباقر باشد و استنباطی هم اگر دارد در طول همین باشد نه در عرض اینها از خود یک مکتب و یک چیزی راه بندازه. نه فقط امامت، فقط امیرالمؤمنین در بابه و تا امامه است تمام. ائمه ما هم به جز این راه دیگر جا. سؤالی که میخواهم بپرسم ازتون این که حالا مثلا ما مصالح درمانی علم و نور یعنی قبل از ما بوده یا بوده ندارد. بعد میگوید حالا این چیزایی که داریم ما مثلا دیجیتال نمیدانم کامپیوتر، اینترنت و و و ماشینا میگوید که مال امام صادق نبوده یا بوده به دست ما نرسیده. اسم اینها را چی باید گذاشت؟ دانشه مثلا چی به او باید گفت؟ ببین علم اصلا فاصلهش حالا شما خود ران جواب، جواب در سوالتون بود. يغرف الله في قلب من اراد ان يهدي داریم. يغرف الله في قلب من يشاء داریم.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
الله آیه قرآن نور السماوات والأرض. توجه بفرمید چی دارم گفته میشود. استنباط کاملا قرآنی و رواییه. خیلی علامه حسن زاده تأکید به همین جمله داشتن. میگفتند که به این آیه این نکته اهمیت دارد. نوری که آسمان و زمین دارد که اگر نور نباشد کوریم ما هیچی نمیبینیم. نور باعث بینایی شده و ما اصلاً نور را ما میبینیم. از این طرف فرمود العلم نور. پس پیداست که علم آنی که ما به او میتوانیم بگوییم علم که آن ما را به سعادت و سرمنزل و حضرت حق میرساند علمه. و علم چیزی نیست جز نور که سبب هدایت میشود. تکنولوژی پیشرفته امروز سبب هدایت شده و میشود؟ خیلی راحت، خیلی راحت جوابش داده میشود. آنها حالا یک حدیث دیگر هم داریم. دو تا کلا ما علم دو شاخه علم داریم. اگر بخوای بگی علم همین دو تاست.
بقیه یا زیرمجموعه این دو علمن یا اینکه نه فضیلتن علم نیستن. علم الأبدان و علم الأديان. حالا کدوم علم أد، أبدان یعنی بدن ها طب. طب هم که ذیل اسم طبيب خداست. اسم طبيب خدا هم که در اللهه. چون الله اسم جامعه و همه اسماء برگشتشون به اوست. پس طب هم ما این کاری به این علم پزشکی امروز نداریم که پدر ملت را درآورده، پدر مردم را درآورده. آن طب اصیل، آنی که قال الصادق، قال الباقره نه هر طببی، نه اینکه ب را شما این آمپول را بزن و نمیدانم این آنتی بیوتیکو فلان کن آخرشم همش چی دارد؟ یک فن میزدند پدر همه را دارند در میارن. حالا ما کاری به آن نداریم که حکما، بزرگان. من همین اخیراً در درس شرح قیصری که علامه داشتن شرح میدادند، داشتم مباحثشون را بررسی میکردم رسیدم به همین جمله علامه.
کلاس صوتیشون بود که تصریح فرمودند که هر بچه مسلمانی، هر بچه ولایتی باید یک پوسته ای حد اقلی از طب بدونه. چون این بدن ما چون علم چیست؟ این بدن ما جدای از نفس ناطقه ما نیست. این بحثا قبلا اینجا گذشته باید با ذهنتون آشنایی باشد دیگر. بدنمان انزل مراتب خود نفس ماست. اصلاً این نیز که میگیم بدن مرکب روحه غلطه. لکن اشمخش میشود آن مرتبه اخفای ما. حالا بخوای احدیت بگیر که مرتبه روح ما از آنجاست اسمشو بذار روح. حالا هرچی اسم ما کاری نداریم. آن مرتبه عالیهش میخوای بگو اخفی، خفی، سر، سر في السر. هرچی بخوای بگوییم آن روح ماست. مرتبه نازله همین وجود ما، بدن ماست. لذا شما این بدنت که درد میگیرد روح توم درد میگیرد. روح در که درد میگیرد بدنت هم درد میگیرد. شما یک روز بدن سالم، سالم.
ظهور اسماء الهی در موجودات
یک حرف، یک اتفاق هولناکی افتاده ریختی به هم. جسمتم بهت اجازه نمیده کاری بکنی. میگوید من اصلاً حوصله ندارم. اینها در هم تنیدن یک حقیقتن. بدن حالا میخوایم رتق و فتق این بدن را انجام بدیم. نه این پزشکیه امروز اشتباه نشه. بازم قال الصادق و قال الباقره. باز هم فليعتهام من بابه هاست. باز هم موضوعیت را امیرالمؤمنین و بچه هاشه. اصلاً هر علمی از غیر از آنها اخذ شود باطله. حالا سؤال این فضیلت در این دنیاست یا آن دنیام فضیلت حساب میشود؟ الان من بلد باشم مثلا موبایل تعمیر کنم مثلا. اینجا الان در نشئہ طبیعت مثل اینکه الان پول داشتن یک نوع فضیلت شده اعتباره. آن رار دیگر این حرفا نیست که. در قبر خوابوندنت میگوید مدرک تحصیلیت چیست؟
پس یک حد اقلی باید از علم طب بدانیم که آن نیز قال الصادق، قال البقاره ذیل اسم الطبيب خدا تعریف میشود و الله هم که اسم جامعه الله نور السماوات والأرض. مصداق الله پیغمبر عظیم الشأن اسلام و عترت اوم تمام. که صورت عینیه آن امام حالا پیغمبر یا ولی خدا که اینها یک حقیقتا کلهم نور واحد یا من نور واحد میشود صورت عینیاش این نظام افقیه. بارها پیشتر گفته شد آن کتابی که باید بخونیم. إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب. این کتاب افقی این شرح عینی کتاب جان انسان کامله. یعنی صورت عینی امام عصر شده این نظام افقی. من بخوام کتابو بخونم، ببینم و بخونم. صورت کتبی انسان کامل شده قرآن. یعنی انسان کامل، امام بخواد شود کتاب میشود قرآن. بخواد عینیّت پیدا کنه میشود نظام افقی.
منشرح شده همان ست این نظام. که ما هم از شؤون او هستیم. پس همه برمیگردند حتی طب هم برگشت میکرد به الله. آن نیز که فرمود تنزل الملائكة والروح. الملائكة همه ملائکه شب قدر میان و روح و روح اعظم از مصادیق اللهه، روح اعظم از مصادیق اللهه خود آن روح اعظم یکی از شؤونه، یکی از شؤون صادر اوله و ما قبلاً اینجا ثابت کردیم که پیغمبر عزیز عالم اتحاد وجودی با صادر اول نه خلق اول ها نفس الرحمن را میگیم با صادر اول برقرار کرده و همه حقایق عالم هرچی وجود دارد، هر آنچه که همه این کفرات الأسماء یا الأشیا و علم آدم الأسماء كلها حالا بگو به قول علامه و علم آدم الأشیا كلها راه دارد. همه اینها متنقشن در وجود صادر اول و پیغمبر چون به آن مقام رسیده همه میشوند شؤون پیغمبر. پس همه این علوم در دست پیغمبرود. میروی میفتی به دام شیطان.
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
و اگر کسی روی منبر بنشینه جز قال الصادق و قال الباقر و قال الله تبارک و تعالی حرفی بزنه خیانت کرده به این صاحب این منبر. لذا پیغمبر فرمود میبینم بزینهها از منبر من بالا میرن. حالا یک وجه این بزینهها آن خلفای ملعون و یث بودن. یک وجهش هم همین عالم نماها و لباس پیغمبر به تنهاییه که میرن را اینجا اراجیف میگویند. اصلا حرفی ندارند برایی گفتند جز بازی با احساسات مردم. جز دعوت به خود، به حزب خود، به گروه خود. علم الادیان یعنی علم توحیدی. علم حالا سؤال شما که این سؤال را پرسیدی از من بپرس یا من سگ کی باشم؟ ببخشید از امامت بپرس کدوم یکی از اینها فضیلت دارد؟ مگه من چقدر وقت دارم برم همه اینها رو. اگرچه علم طب را هم یک پوستهای باید بدونیم. اگر ما سالم نباشیم چگونه عبادت کنیم؟
هفت هشت ده جلسه ما پیرامان مزاج شناسی حرف زدیم و اهمیت مزاج در سیر و سلوک، در تهذیب نفس، در عبادات، در عرفان. پس از خودمانم الحمد لله هیچی نگفتیم که شیخ الرئیس این بح-بحث را در اشاراتش میآورد. بحث حیات مزاجی را میگذارد کنار حیات ذاتی. که پیشتر گفته شد دیگر ملاصدرا اشکال میکند. علامه رد میکند این اشکال رو. میگوید درست گفته شیخ الرئیس. اصلا مزاج حرف اول را میزند بعد از حیات ذاتی ما. اگر کسی مزاجش بریزه به هم تهییش هم درست نمیشود. اصلا امام، امام چرا امام شده؟ چون عدل همزه است به قول شیخ الرئیس. مزاج یعنی ترکیب آن، آن عناصر اربعه. اینها به طوری به بهترین وجه ممکن معتدلترین حالت شکل گرفتند لذا همه علوم ریخته در وجودش. مثل اینکه در یک روز مزاجت یک مقدار معتدلتره.
در مداحیت، در خطاطیت، در سخنرانیت، در صحبت کردندت، در مدیریتت، در بچهداری و زناشویی هرچی یک دفعه گل میکاری دیگر هم یک وقت دیگر نمیتوانی آنطوری باشی. آن لحظه مزاجت برقرار بود به سمت اعتدال رفته بود. لذا ما باید اطلاعاتی داشته باشیم در آن خصوص و الا در تهذیب نفس همان. چرا یکی به راحتی کل قرآن را حفظ میکند؟ الان بچههای ما امروز دیدی ولی من سوره حمد هم هی پته پته میکنم یادم میرود. چرا یک حرفو یکی میگیرد در همین جلسه کلاس میکنی شروع س-صحبت میکنی یکی میگیرد میرود تا آخر ولش هم نیست. میرود کتاباشو میخواهندد بحث و بحث میرود کنکاش میکند. یکی هم اصلا خسته میشود از این حرفا. حوصله شنیدن این حرفا را ندارد. میگوید ولمان کنید حاجی اینو کیه دعوتش کردید وقت ما را گرفته بیخود.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
یکی بیاید اینجا بشینه چهار تا داستان بگوید ما حال کنیم. خیال ما را قوه خیال ما را باز کنه ما با خیالمان حال کنیم. مثال ماجرا داستان مربوط به قوه خیاله. چون مزاجش برقرار نیست، معتدل. اما با همه حرفا کدوم بهتره؟ فرمود علم الادیان آن اشرف علومه. معرفت الجبار شناخت پروردگار. حالا چرا به اسم جبار آمده خود حرف است. اصلاً معماری که از علم توحیدی فاصله گرفته پدر ما را درآورده. طبابت و پزشکی که از علم توحیدی فاصله گرفته پدر سبک زندگی اسلامی که از علم توحیدی فاصله گرفته پدر ما را درآورده. روابط و سکنات اجتماعی، این اعتباریات فعلی دنیای فعلیمان همین در همین کشور حالا ظاهراً میگیم اسلامی، همین جا همین دور بودن از همان فطریات و اولیات و توحید، علم توحیدی پدر ما را درآورده. سبک مدیریت غلط غیر توحیدی پدر ما را درآورده.
حالا رهبر عزیز بارها گفتند خیلی راهه تا جامعه ما اسلامی شود. میگیم دانشگاه آزاد اسلامی دروغترین دروغی که در این نظام گفته شده به نظر من اینه. حالا فکر نکنین میگویم گرگه دستش به گوش نمیرسد میگوید پوف پیف پیف بو میده. نه ما دانشگاهش هم الحمد لله رفتیم حوزهش هم درسشو خواندیم اما نه آزاد. دانشگاه آزاد اسلامی دروغترین دروغ تاریخ ایران. بعد رهبر خود فرمود دانشگاه آزاد ما هم اسلامی نیست. تنها چیزی که در آن نیست اسلامه. حالا اذیت نکنین ما میخواستیم ورود کنیم به از، از خصوصه اسم صادق امام صادق. شروع کردیم که چرا او اسمش صادقه و پیغمبر این اسمو گذاشت به دستور خدا. دلیل تاریخی و علمیش را داشتیم میگفتیم که در بحث شما سوالی پیش آمد و نمیشود گفت منحرف شد بحث. اما دیگر از رساله و متن رساله امروز غافل شدیم.
فقط برایی اینکه به خط شویم بگم کجای رساله بودیم. رساله بعد انشاالله مناجات شروع کنیم چون وقتمان گذشت. ما اه رساله سید بحر العلوم را که دست گرفتیم عرض شود آمدیم فصل اول را شروع کردیم. اواخر فصل اول بودیم که پیرامان اربعینیات بود اگر باید به یاد داشت. اهمیت شلنگری و اربعینیات در سیر و سلوک و بندگی که تا یعنی یک صفحه و نصفی مانده بود به آخر رساله به جهت کثرت کرونا و متاسفانه شیوع زیادش جلسه تعطیل شد. امروز توفیق شد بیایم بشینیم سر رساله که باز اجازه نداد سید هم به هر حال. حالا اجازه میخواهد اینها ورودش. این قسمتی که به او رسیده بودیم که اگر کسی این رساله را دارد بخواد رجوع کنه ببینه جلسه بعد کجا را میخوایم بحث کنیم، اینجا رسیده بودیم. بحث منازل چهل گانه و اربعینیات.
علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی
سید بحر العلوم سینه به سینه امام عسکری میگوید نه من. یک نکتهای بگم خوب خانمها و یون که حالا بشنوید خدا خیرتون بدهد. چشمه وجودیتون میجوشد با این حرفا و من اینو با تقریباً متوجه میشم از چشمهای برخی. خدا رحمت کنه استاد من استاد حق شناس قیافه شناس بود و نفس او شاید در ما اثر کرده. بعضی چیزا را متوجه میشویم. حالا نه صد در صد اما میفهمم کی خسته شده، کی دارد قشنگ پیدا کرده، کی استنباطهای جدید و خوبی برایش رخ داده. حالا اجازه بدید این نکته را هم بگم. چرا ما کتاب من بلد نیستم الان من از اول تا الان کتاب را باز نکردم که. بخوایم به شما خیانت کنیم، کتاب دست نمیگیریم شروع میکنیم از حفظ این تا صد تا جلسه میخواهم از حفظ برایت برم. همش هم از حفظ آیات و روایات و در هم بگم برم.
اما حضرت استاد علامه حسن زاده یک کلید واژهای را به ما دادند. او فرمودند یک روز که محضر استادمان بودیم او میفرمود رفتم محضر یکی از اساتید به نام خیلی حرف داشت برایی گفتند. حرفهای خوبی هم داشت برایی گفتند. اما از را کتاب و متن کار نمیکرد با ما در کلاس. بعد رفتم محضر استادم اه اگر اشتباه نکنم علامه شهرانی بود. حالا یا عاشق منتقی یا عاملیه که از این دو حضوریه را از ذهنم رفته. خیلی وقت پیش بود که به هر حال تا آنجا که در ذهنمه علامه شهرانی به او فرموده بودند که پیش او نرو، ب را پیش فلانی. دلیلشو که پرسیدم فرمودند چون او ملای کتابی نیست. الان ما اگر بخوایم بذار ببخشید بخوایم یکی را تحقیرش کنیم میگیم این ملا لغتیه، این ملا کتابیه. اتفاقاً باید ملا کتابی باشد. یعنی بر اساس یک متنی درس باشد این جلسات.
دیگر ی عمو حسین عزیز من هزاران جلسه اینجا هیئت بگیر انواع و اقسام منبریها را دعوت کن. جست گریخته پراکنده هر کی یک چیزی بگوید بهرحال هم درست. چهار تا اشک هم میریزیم و یک سرانجام انقلاب روحی و رفتی یعنی درس تموم. یک یک مدیر خوب یک هیئت خط میده، جهت میده به منبرش و کتاب میده دست منبریش. میگوید این کتاب را شروع کن نسبت به سع وجودی که داری اضافه هم حرف نزن. آنچه که استنباط بر اساس آیات و روایات از بزرگان سراغ داری طبق این متن بگو ب را جلو. بعد این روح میده به جلسه من میترسم وقتی که از متن کتاب جدا میشویم شاید برخی خوششون بیاید. اما یک مقدار میترسم برایی همین تبرکاً بهتون بگم کجا هستیم که به این بهانه دو خط خوانده باشم.
مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق
سید بهبهانی میفرماید و این منازل چهل گانه و اربعینیهات و چهلهایی که میگیریم فرمود در عالم خلوص و اخلاص واقعاً که بحثش را همینجا دیگر فرود آمدیم یادم و عزیز دلم که اینجا نشسته هم اینجا یک سوالی پرسیدند در آن جلسه چهار پنج ماه پیش بود. که گفتیم در حینی که شما آمدی و ورود کردی به اربعینگیری نباید شروع کنی کسب اخلاصها. پیش از این عوالم چهل گانه یا اربعینیات اینها شما باید اخلاص را کسب کرده باشی. با اخلاص ورود کنی در بحث اربعینیات. چه شود چشمههای جوشان حکمت و معرفت بر قلب، از قلبت بر لسانت. بعد اینجا میفرماید و مقصد و منتهی این منازل عالمیست فوق عالم مخلصین.
که اگر در درست بیای جلو با اخلاص ورود کنی در اربعین، اربعینگیری و این عوالم چهل گانه میرسی به فوق اخلاص که مخلصه و آن عالم "أبيت عند ربي يطعمني و يسقيني" الله اکبر. قشنگ یادمه همینجا پیاده شدیم جلسه پیش. "أبيت عند ربي" پیغمبر در معراج فرمود "أبيت عند ربي" من رفتم عند ربي نزد چه شیرین ربی. رفتم حالا بحث لقاء الله بچههای شبهای جمعه یا زهرا شرق الان شیرین میآید برایشون. یعنی چی ربی پیغمبر میگوید. نمیگوید مثلا عند الله میگوید عند ربي. رفتم مهمان خان و سفره پروردگار خودم شدم. اصلا هر اتفاقی میافتد حتی شما سرد و گرمی هم دست میذاری روی جنسی، یک چیزی، شیئی. کی این سردی گرمی را حس کرد؟ این اینگونه است، آن اینگونه است. این این، این صداش اینه، آن. همش در خودت دارد این اتفاقات رخ میده.
در این شکلی میبینی، در این شکلی میشوندوی، در این شکلی حس میکنی سرد و گرمی. لذا فرمود "أبيت عند ربي" که اینجا خیلی ما حرف داریم. دهها جلسه اینجا ما حرف داریم اگر بخوایم حرف بزنیم. ارجاع میدم به همان مباحث لقاء الله شبهای جمعه یا زهرا شرق هرکی دوست داشت واقعاً گفته شده ادعا نیست. برید گوش بدید عند ربي یعنی چی. "يطعمني و يسقيني" من نزد پروردگارم در معراج خوردم و آشامیدم. چی خوردی، چی آشامیدی بماند که خود سید البته میگوید غصه نخورید. ان شا الله که والحمد لله رب العالمين. ان شا الله که امام عصر همین قلیل را از ما پذیرفته باشد و به فضل الهی ذخیره قبر و قیامتمان شده باشد. مثار حضرت زهرا صلوات ختم کنیم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.