ددرس‌گفتارها

[همهمه] یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

غروب جمعه است در این ساعات استجابت دعا و عنایت اون نظر عنایی حضرت ح-حجت ارواح من صبا فدا به موالیانشون انشاالله که حضرت خواسته ما رو دعا کنن صلواتی خد بفرمایند.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل.

بدون مقدمه بریم سراغ ادامه‌ی حدیث یا عرض شود کتاب شریف سیر و سلوک از سید بحر العلوم.

در فصل اول بودیم عدد-- خاصیت عدد چهل.

رسیدیم به این بخش که حالا جلسه پیش گفتیم که شیطان چه می‌کنه با کسی که به چهل سال رسید و به قولی آدم نشد.

حالا ادامه‌ی متن رساله می‌فرمود که سید می‌فرمود و آنچه در اخبار وارد شده که هر که کوری را چهل قدم بکشد یعنی با خودش ببره و راه نماید یعنی راه رو بهش نشون بده.

یک وقت هست با خودش می‌بره این می‌شه ایصال الی المطلوب.

راه به نمایاند می‌شود اراعة الطريق.

مثلا میگه ya راه از اونوره.

این یه راه اشرف و اشخص از اون اینه که دستشو بگیره ببره برسونه.

فرداش در این جمله‌ی سید اومده.

چه اتفاقی می‌افته؟

کسی که کور و نابینای ظاهری رو با خودش ببره یا راه رو بهش نشون بده؟

فرمود بهشت او را واجب شود.

البته در تعلیق حضرت آیت الله پهلوانی آورده روایتی رو که چند تا روایت در همین زمینه آورده که می‌تونید عزیزان رجوع کنید به اون تعلیقه چون فرصت ضیقه نداره حالا اون اصل روایت رو، منبعش و اینا رو نمی‌خونم.

ترجمه‌ش رو براتون گفتم که سید تو متن رساله‌شون آورده.

بعد اینجا سید این چنین خودش می‌فرماید که مراد از ظاهر آن کور بصر است.

یعنی وجه ظاهریش اینه که شما یه آدم نابینا چشمی رو از بصر نابیناست بگیری ببری برسونی.

اون هم بهشت برات واجب می‌شه.

اما و تعویل آن، سید داره می‌فرماید تعویل آن کور بصیرت است نه بصر.

یعنی کسی بتونه آگاهی‌بخشی کنه، معرفت‌افزایی کنه، دید و نگاه صحیح بده به کسی که نگاهش غلطه، دیدش غلطه.

چون کور بصیرت پیش از تمام شدن چهل قدم از مرتبه‌ی استعداد به فعلیت داخل نشده اگرچه غریب شده باشد پس اگر او را رها کنی باز به حالت اولیه عود می‌کند.

درسته سید سر اینه که میگه چرا چهل قدم کور رو با خودت ببری؟

چرا گفته چهل قدم؟

ها؟

بحث خاصیت عدد چهل.

اینجا می‌فرماید اگر چهل قدم یعنی چهل منزل کسی که کور بصیرته یعنی آشنایی نداره تا چهل قدم اگر نبردی دوباره عود می‌کنه، برمی‌گرده به همون حالت قبلیش.

اشکاله که برمی‌گرده به بسیاری از حالیون.

ما خیلی از ما مذهبی‌ها و هیئتی‌ها که اهل حالیم، قیل و قالیم، اهل مقامات و اون تثبت وجودی نیستیم اینه.

میریم حالی پیدا می‌کنیم.

یه بالاخره حال هم که توسط حضرت حق نازل می‌شه به بندگانش نفحات است به قول پیغمبر.

انا علی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات از سمت پروردگار خودتونه.

این نفحات میاد حال عوض می‌شه.

اما وقتی این حال تبدیل به ملکه نشد و رو سوخ نکرد دو مرتبه انسان برمی‌گرده.

سید می‌فرماید که از این حیث که اگر تا چهل قدم نبریش باز اون استعدادهای درونی‌ش به فعلیت نمی‌رسه.

یعنی هنوز ناقصه.

لذا عود می‌کنه اگرچه غریبه.

سید میگه اگرچه نزدیک شده به مقصد، سرمنزل.

پس اگر او را رها کنی باز به حالت اولیه عود می‌کند و تمام احسان و حصول هدایت، ببینید تمام احسان.

می‌خوای احسان رو اتمام کنی، تمام کنی و به هدایت حاصل بکنی اون شخص رو برسونی به حصول هدایت به اتمام چهل است، به اتمام چهل است.

پس به این حیثیت موجب وجوب بهشت می‌شود.

به ش-- کدوم حیثیت؟

به اینکه چهل قدم ببری.

حالا کور بص-بصر رو به یک معنا وجه ظاهریش که با یه گناه از بین میره.

اما کور بصیرتی رو تو ببری ولو بعدا دچار گناه و خطایی هم بشی چون اون شخص هنوز در راهه تا وقتی که اون شخص در راهه پرونده تو هم بازه.

حالا این تفاوت بین راه اندازی کور بصر و کور بصیرته.

شما یه آدم نابینا رو ببر برسون به مقصتش.

کار بسیار خوبی کردی بهشت هم برات واجب می‌شه.

اما اگر گناه کردی آلوده رو تو بهشت راه نمیدن.

تموم شد.

اون ثواب سوخت.

اما اگر کور بصیرتی رو رفتی رسوندی مخصوصاً به اون محظ اون حصول هدایت یعنی هدایت حاصل شد.

چهل قدم رفت، استعداد به فعلیت نشست.

دیگه حالا اگرم تو خدایی نکرده سهواً یه گناهی کردی، اون کور بصیرتی دستتو می‌گیره چون هدایتش کردی دستشو گرفتی لذا پروندت بازه حتی اگر [نفس عمیق] از دنیا بری.

یه روایت دیگه‌ای رو هم براتون اینجا بخونم که پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمودن.

اینم اجازه بدید من ترجمه‌ش رو براتون بگم.

خیلی عجیبه این روایت.

می‌فرماید کسی که شخص نابینا را چهل گام-- حالا شما هم تأویلش رو هم در نظر داشته باشید.

کسی که شخص نابینا را چهل گام در زمین هموار راه ببرد هرگز نمی‌توان قطره‌ای از این کار را یعنی ذره‌ای کوچک‌ترین مثلا حالتی از این کار رو نمی‌توان با طلاهای جهان ارزش یابی کرد و اگر نابینایی را از خطر افتادن در چاهی نجات دهد، اون اولیه چی بود؟

میگه توی راه همواره، نه ناهموار.

یعنی اگرم بره چاهی تو مسیرش نیست که بیفته.

تازه این رو اگر شما دستشو بگیری بریز برسونی، توجه کردی؟

اون تازه طلاهای جهان قابل قیاس باهاش نیست در اجراش.

حالا اینجا می‌فرماید اگر از چاه نجات بدی یعنی چی از چاه؟

یعنی راه ناهموار خطرناک چاه در مسیره.

اگر از یه چاهی نجاتش بدی روز قیامت میزان عملش را سنگین‌تر از اعمال نیک دیگران خواهد کرد.

کی؟

خدا.

به واسطه این کاری که کرده.

یعنی دست یه جوونی رو، یه آدمی رو، مخصوصاً جوون‌های امروزی رو از اینکه بره بیفته تو چاه گرفت، کور بصیرتی و آگاهی لازم رو بهش داد که دیگه چاه نیفته.

میگه اونجا سنگین‌ترین نامه عمل رو خدا برای این شخص قرار می‌ده تو قیامت.

جانم.

چرا مصداق آورده پیغمبر؟

چرا یه اشاره مستقیم نکرده؟

این چهل رو خب گفت چهل روز کسی گناه نکنه.

چرا به کور یه دفعه به کور زده؟

چرا به اون راه نیاورده مستقیماً بگه که مثلا این بازه؟

دلیل این تشبیه چی؟

چرا؟

خب چراش رو خیلی جواب می‌شه داد.

باید دید اون مجلسی که پیغمبر درش قرار گرفته بوده، مخاطبینی که طرفهای صحابه پیغمبر بودن، فرمود نحن معاشر الأنبياء أمرنا به ما امر شده ما با یعنی ما در همون مسیر انبیا حرکت می‌کنیم.

مثلا ما خوی ما خوی انبیاست که سلام علیکم.

به ما امر شده که nukallimu annas ala gadri uquluhum به قدر عقل مردم باهاشون سخن بگیم.

این خب یه می‌شه گفت مثل متعارفیه.

به هرکی بگی می‌فهمه.

یعنی یه بچه هم اگه اینجا نشسته باشه بهش بگی یه کور نابینا که داره میره دستشو بگیری به راه برسونی اینو درک می‌کنه، می‌چشه، می‌فهمه.

که البته تأویل این رو هرکسی نمی‌فهمه.

تأویلش یعنی باطنش.

حالا سید یه باطنش رو بر-- یه وجهش رو گفته.

اونجا که قرآن می‌فرماید تلک الأمثال ندر بهالناس این مثل‌ها رو مثل اینجا مثال زده دیگه پیغمبر.

این مثل‌هایی که ما برای مردم تازه برای مردم الناس عموم مردم بشر می‌زنیم، بشر از اون بشره میاد یعنی این مردم خاکی عامی یعنی اون پوسته ظاهری بشریت رو داره بشره انسان هنوز نشده خب.

میگه حتی برای این‌ها وقتی ما مثال می‌زنیم لا قرآن لا يعقلها إلا العالمون درکش نمی‌کنه، نمی‌فهمش مگر علما.

پیداست که یه ظاهر داره، یه باطن.

ظاهرها رو یه جوری صحبت می‌کنن پیغمبر به قدر عقل مردم بفهمن.

اما باواطن رو باید یک عینک ذره‌بینی با طهارت نفس اولیای ما بگذارن.

حالا مثلا وجوه باطنی‌ش رو مثل اینجا که سید یه وجهش رو گفته بیان کنن.

[نفس عمیق] خب در این روای-- حالا ادامه روایت که دارم براتون از پیغمبر عزیز عالم می‌خونم.

فرمودن که و این حسنات، کدوم حسنات؟

اون پرونده‌ای که از همه سنگین‌تر شد به جهت بردن یک کور طوری که تو چاه نیفته.

فرمود این حسنات بر همه گناهان او برتری یافته و آن‌ها را محو و نابود خواهد نمود.

م-- این لوح محو و اثباته.

یمحو الله ما یشاء و یثبت.

خدا محو می‌کنه.

البته اینجا دیگه باید توجه داشت بعضی جاها پیغمبر یا اهل بیت می‌فرماید محو می‌کنه.

این محو کردن یه چیزه گاهی وقت می‌گه نابود می‌کنه.

اینجا تو این روایت فرمود نابود می‌کنه یعنی بودش رو.

این دیگه باید از جهت فلسفی روش ص-صحبت بشه.

چگونه می‌شه که یه بودی نابود بشه؟

از جهت فلسفی امکانش نیست.

از حیث برهان عقلی نمی‌شه وجود عدم بشه.

بالاخره این گناه وجود داره یا نه؟

شما انجام دادی، مرتکب شدی، وجوده.

چگونه می‌شه عدم بشه؟

سرش برمی‌گرده تو اون بدل شدن، بدل.

لام، اونجا که می‌فرمود مبدل السيئات بالحسنات، بالحسنات اون به نمیگه سیئات تبدیل میشن مثلاً شبیه به حسنات میشن.

اون به‌ای که اومده یعنی تار و پودش اصلاً تبدیل می‌شه.

تار و پود تبدیل می‌شه نه فقط صرفاً ظاهرش.

و او را حالا این اینجا عجیبه این آخر روایت پیغمبر اینجا خیلی عجیبه.

اونو به کجا می‌برنش؟

حالا گناها و اون ثواب‌هاش به جهت نجات یه کسی از چاه به جایی رسید که سنگین‌ترین پرونده عمل رو بهش دادن.

حالا به کجا می‌برنش؟

بعد جالبه که پیغمبر می‌فرمود بر همه گناهاش برتری پیدا می‌کنه.

پیداست که طرف آدم گناهکاره یعنی گناهکار که نه یعنی گناهایی هم داشته که پیغمبر فرمود ترجیح میدن این رو بر گناهاش.

ولی به کجا می‌برنش؟

خیلی عجیبه پیغمبر اگه کسی مراتب بهشت رو خونده باشه در بهار مرحوم مجلسی علیه الرحمه گفته من خیلی شاید حدود مثلاً سه سال پیش بود تو همین هیئت قبل کرونا بود مراتب بهشت رو یادمه یه جلسه اینجا دو بیشتر سه، سه چهار جلسه‌ای گفتیم.

یه حدیث مقبولی اونجا سید احمدالحرامی در بهار داره.

خیلی عجیبه که بالاترین مراتب بهشت فردوس اعلیاست که فرمودن جز با نور صدیقه طاهره این طی نمی‌شه، فردوس اعلیى.

اون مراتب مادون رو می‌شه با نور محبت امیرالمؤمنین صلوات الله عليه رفت.

اما اون عالی‌ترین مراتب عجیبه سر دیگه خب خودش سر و سر نظام هستی‌ست.

حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها یا سر نظام هستی‌ست که سر و سرش بشود امام عصر ما و سر المستودع فیها امام عصر.

و اون جایی هم که با نور فاطمه زهرا سلام الله علیها طی می‌شود، اون هم بالاترین مراتب بهشت فردوس اعلیى.

حالا شما بفرمایید چکار کنی می‌رسی به فردوس اعلیى؟

کور بصیرتی رو یه آدمی که داره می‌افته بیاد تو چاه، جوونای امروز عالم بتونه اینا رو ارشاد کنه، هدایت کنه، دستشون رو بگیره و خوشا به سعادت کسی که اول از همه خودش رو از معرض چاه نجات داده.

چنان عمق بصیرتی پیدا کرده که اینو ولش کنی هر جا ولش کنی تو دل گرگ بیابون هم ولش کنی این راه و چاه رو بلده و اون موقع بیاد دستگیری کنه از دیگران.

نه اینکه خودش هنوز راه نیفتاده مثل بعضیا غوره نشده مویز میشن شروع کنه راه بلدی و راه بردی و این‌ها بعد یه مشت جوون رو ببره بریزه بدتر تو چاه.

خب اجازه بدید که ادامه بدیم اگرچه اینجا خیلی بحث شیرین بود و جا داشت که ما بیشتر صحبت کنیم اما اجازه بدید که بریم رساله رو داشته باشیم نفس سید به ما بیشتر بخوره از خودمون خیلی چیزی نگیم.

و همچنین متن رساله‌ست.

و همچنین در حدیثی که رسیده است که از چهار جهت، از چهار جهت خانه هرکس تا چهل خانه همسایه‌اند.

دوباره ع-عزیز چیه؟

چهل.

از چهار جهت چهل خانه همسایه‌اند.

یکی از مباحث بسیار مغفول مانده و غریب واقع شده بین ما اهل ایمان همین همسایه‌ان.

اصلاً کاری به همسایه‌ها نداریم.

اونام با ما کاری ندارن.

مثلاً طرف بمیره از اعلامیه ش می فهمیم.

به اونم بریم یه پنج دقیقه بشینیم تسلیت بگیم بیایم اصلاً.

قدیما زمان پیغمبر کسی از دنیا می‌رفت تا سه روز بعضیا تا هفت روز گفتن که تمام خرج و برج اون زندگی به عهده همسایه‌هاش بوده.

اصلاً دست به سیاه و سفید نمی‌زده صاحب عزا.

تمام خرج با همسایه‌ها برو، بیا، بخور، بپز، بریز، بپاش همه دست همسایه‌ها، آشپزیا اینا.

الان چه کون هست؟

الان پدر طرف در میاد بیچاره می‌شه آبروداری می‌خواد بکنه قرض بگیره که می‌خواد غذا بده.

نده میگن برای مردش کم گذاشت.

ما خودمون مثلاً برای مادرمون خدا رحمتش کنه عاشق حضرت زهرا سلام الله علیها بود.

اسم خانم می‌اومد اشکش می‌ریخت.

عجیب بود ملکه بود براش نه که حالا یه بار دو بار نه ملکه شده بود حالا چجوری نمی‌دونیم.

عجیب بود برای خود ما هم بچه بودیم می‌دیدیم همیشه تو کو-- همین مثلاً رادیو پیش تلویزیون باز می‌کردی تا اسم خانم می‌اومد اشکش می‌ریخت.

عجیب بود.

خیلی عجیب بود.

ما گفتیم به جهت اون شدت علاقه‌ای که به خانم داره رو قبر خان-- مادرمون اسم نزدیم.

هیچ نزدیم.

نوشتیم هذا محبک و ویفک.

به مثلاً خطاب به اهل بیت که ایشون محب شماست، مهمان شماست.

جاروک و یه سنگ قبر معمولی هم انداختیم.

جالبه که من خودم اون موقع رفتم کار کردم با اینکه بابام وضع مالیش خیلی عالی بود خودم با دسترنج خودم باشه.

کارگری کردم با پول خودم سنگ قبر مادر رو خیلی ساده انداختیم بهش.

انقدر حرف شنیدیم، انقدر حرف شنید پدرم، خونواده‌ام که شما معلومه که اصلاً ارج و قرب این مادر برای شما نداشت بکنید چه وضعشو تا پ-پدرم دست به کار شد که بهترین سنگ قیمتی اون موقع رو بندازه.

جالبه که مادر اومد به خوابش رهیاش زد.

گفت من راضی نیستم.

همینی که هست همین رو می‌خوام و نکرد.

الانم همونه.

الان چه وضعیه تو متأسفانه طرف عزیزی از دست میده.

حالا اینجا می‌فرماید تا چهل خانه همسایه اند باز عدد چهل.

چون این عدد تمام شد گویا از عالم یا عالم هم جدا گشتند و تأویل آن.

حالا سید دو مرتبه تأویل این رو داره بیان می‌کنه.

خیر ببینه انشاالله.

الان پرونده‌ش بازه سید.

ما داریم سر سفره‌شون و تأویل آن در مناسبت و جوار از جهات اربعة.

می‌گه چرا می‌گه از چهار طرف چهل تا همسایه.

می‌فرماید تأویلش، یه وجهش از جهات اربعة قوای اربعة است که عقلیه و حالا این نظر سیده.

به شما عرض کنم بعضیا نظرشون این نیست.

بعضیا اون همین هست.

میگن چهار تا قوا هست اما اون قوای وجودی رو جور، جور دیگه‌ای می‌چینن.

حالا نظرات متعدد حکماست.

ما محترم برامون همه نظرات محترمه.

سید نظرش اینه که این چهار قوا اینان عقلیه، وهمیه، شهویه، غضبیه.

شبیه به اون قوایی که م-ملا محسن فیض تو کتاب شریفش داره.

ایشونم اونجا میاره و هر که چهل مرحله از مراحل این قوا از دیگری دور نشود، دقت بفرمایید ظرافت رو.

چهل مرحله.

حالا این چهار تا رو گفت چرا چهار جهت؟

حالا می‌گه چرا چهل همسایه، چهل خانه همسایه می‌شن؟

می‌فرماید و هر که چهل مرحله از مراحل این قوا، دیدین قوا مراحل دارن، از دیگری دور نشود از عالم آن خارج نشده و با یکدیگر جوار دارند.

یعنی چی؟

یعنی مثلا شما می‌خوای تو قوه وهمت داری حرکت می‌کنی، آدم وهمانی هستی.

وهم درسته أن الوهم عقل ساقط به قول تعالم عليه الرحمه.

عقل ساقطه که حیوانات دارن این رو.

اونا هم دیگه اون سلطان وجودشون وهمه.

یعنی نگاهشون وهمیه، شنیدنشون وهمیه، چشیدنشون وهمیه.

همه چیشون وهمیه.

ما نه.

ما سلطان وجودمون عقله.

همه این قوامون بر اساس عقل تعریف میشن.

عاقلانه ببینیم، بشنویم، بچشیم این‌ها.

خب اینجا می‌فرماید که اگر کسی مثلا مثال دارم می‌زنم از قوه وهمش چهل مرحله فاصله نگیره به عقلش نمی‌رسه.

حالا یه مثال زدم که متو-- یعنی اینو یه ذره بازش کردم یعنی چی؟

یعنی اینطوری نیست که ما گمان کنیم خیلی راحت من اینو یه ذره تبیینش کنم.

خیلی راحت بشه از سیطره قوه وهم خارج شده به عقل رسید.

اینطوری نیست.

همین طوری که شما اگر ده تا، بیست تا، سی تا همسایه‌ت رو پشت سر گذاشتی هنوز این‌ها جوار دارن با تو.

یعنی هنوز حد رو نگذشتی.

یعنی اصلا مثل ج-- مثل خودت مثل میگن خ-خونه خودتن.

انگار هنوز تو خونه خودتی.

یه معناش همینه.

یعنی هنوز حرکت نکردی.

تا چهل منزل رفتی تازه مثلا میگن خب تو خارج شدی از حیطه‌ی خودت.

اینم همینطوره.

قوه وهم اگر تا چهل مرحله ازش فاصله نگیری به عقل نمی‌رسی.

شهوت همینطوره.

غضب همینطوره.

نمیشه سخته دشواره.

اینطوری نیست.

ما مثلا ده تا بیست تا پله مرحله از مثلا شهوت فاصله می‌گیریم.

سی و نه تا مرحله از غضب فاصله می‌گیریم.

اون چهلمین قدم رو برنداشتیم هنوز.

هنوز ریشه داره اون غضب.

اون شهوت نابجا البته منظورها، بجاش که باید باشه.

أشد على الكفار رحماء بينهم.

اون آ به جاش منظوره.

هنوز ریشه داره.

ریشه نزدیم شاخ و برگ زدیم.

یعنی باید فرا به وجود بیاد یا خودت به وجود بیاری؟

نه باید با تلاش اینو حرکت کرد دیگه.

اولاً باید با سیر معرفت، معرفت نفس، یکی از قوای وجودی ما وهم ماست دیگه.

پس ما در مسیر معرفت نفس می‌تونیم بفهمیم مثلا وهم چیه؟

و این چهل مرحله یعنی چی؟

توجه کردید.

بعد تلاش کرد راهشم دادن.

حالا ما داریم می‌گیم شما تشنه بشید.

ولی ما اینطوری بخوایم بحث کنیم رو یه جمله بخوایم بمونیم ده جلسه باید حرف بزنیم.

اما باید تشنه بشیم بریم خودمون اهل مطالعه و تحقیق و پژوهش بشیم، کتاب بخونیم، شرح و بstدهایی که بزرگان روی این مباحث دادن یا حواشی و تعلیقه‌هایی که دادن ببینیم و متوجه این دقایق و لطائف بشیم.

بدون زحمت به هیچ جا نمی‌رسیم.

اینطوری نیست.

بله با یه هیئت و یه جلسه و حتی هفتگی و این‌ها بیاییم بالاخره یه چیزی بشنویم و یه حالی هولی کنیم و معذرت می‌خوام یه حالی بریم یه حالی بکنیم هیئت نه اینا به جایی ما رو نمی‌رسونه.

این فوقش استعداد ما رو برای ما حفظ کنه.

یعنی نذاره استعدادمون مضمحل بشه به جهت گناه.

چون اینجا یه نیرویی به ما میده طهارت میاره.

اشک بر اهل بیت طهارت قوای نفس میاره.

بعد ما با تنبلیمون اینو همچین دست نخورده نگهش می‌داریم.

یعنی استعدادمون باز به فعلیت نمی‌رسه.

لذا برزخ عجیبی خواهیم داشت.

برزخ ما و ایناییه که استعدادشون فعلیت نرسیده، هنوز منه است، هنوز قوه است.

مثل اکثریت ما به قول شیخ الرئیس یا ملا صدرا اکثر مردم سبیان العقول‌اند.

بچه عقل‌اند.

یعنی هم وهم‌اند، وهم، وهمانی زندگی می‌کنند.

و استعدادشون اصلا شکوفا نشد.

لذا طول میکشه تا برزخ رو طی کنن.

برای بعضیا می‌بینی برزخشون روایت داریم سیصد سال، هفتصد سال طول میکشه.

حالا بعضیا هم نه، تا از اینجا فارغ شدن چون به فعلیت رسیدن اصلا برزخ براشون معنا نداره.

یک راست قیامت.

قیام میکنه براشون حقایق.

به اون حقیقت موت، موت قبل ان تموتو مخصوصا چقدر شیرینه و چقدر پرمعنا و پربرکت این شی-- این روایت که موت این دستور اهل بیت موت قبل ان تموتو.

وقتی رسید دیگه به میزانی که به موت رسیده، به موت اختیاری رسیده برزخش کم میشه.

که حالا اینو توی یازده راه شرق ما فکر می‌کنم بیست و هفت جلسه تا حالا شده با دیشب.

پیرامون موت و لقاءالله اینا اونجا ص-صحبت کردیم.

کسی خواست می‌تونه رجوع کنه.

هست.

جان؟

جلسه یازده راه شرق.

یازده راه شرقه، سمت سردر شمالیه.

تو کانال بچه‌ها میذارن مباحثشو.

حالا بعد از جلسه تشریف آوردید من بهتون میگم آدرس رو که تو کانال کجا رجوع کنید این مباحث رو ببینید.

بنده به آقای ث زحمت کشیدن با بچه‌ها.

همین آقایی که اینجاست و اینا رو مباحث رو جمع‌بندی کردن اینها.

خدا خیرشون بده.

خب پس این هم متوجه شدیم که چرا باید چهل منزل، چرا میگه چهل منزل، چرا چهار جهت و چرا چهل منزل.

اون تا ریشه زده نشه باز می‌بینی که شما الان بیا اصلا کل تنه یه درختو یه مثلا گیاه و یه بوته رو بزن، تنه‌ش رو بزن اما ریشه‌ش رو نزن.

دو مرتبه چند روز بعد می‌بینی ریشه زد، چیز جوونه زد.

چرا؟

چون ریشه نزدی دیگه.

اون سی و نه قدمی که میری دور میشی از قوه وهمت، از قوه خیال، خیال از قوه غضبت، شهوتت، اون قدم چهلمو برنداشتی یعنی ریشه نزدی.

دو مرتبه ولش می‌کنی چند روز دیگه می‌بینی با یه نگاه، با یه صدای جذاب، با یه دعوت به گناه تمام.

دوباره میگی آخه من چرا اینطوریم؟

خب عزیزم ریشه نزدی.

قدم به قدم حرکت نکردی.

[نفس عمیق] قرآن می‌فرماید که کلوا من الطيبات.

اول می‌فرماید که از طيبات بخورید.

بعد می‌فرماید و مثلا عمل صالحات و تا خوردن شما تبدیل بشه به عمل صالح.

اون چشیدن‌ها باید صالح باشه، پاک باشه ببخشید پاک، پاک باشه تو رو تا به تو رو به صالحیت برسونه که تو منتظر صالح باشی.

أبا صالح.

نمیشه.

اینا باید همه یه مجموعه باید با هم باشن.

پس اگر متن رو داشته باشید.

پس اگر جوار و مناسبت در قوه عقلیه ملکیه است به زبان حال به یکدیگر به این مقال در وصف، در وصف حال‌اند.

یعنی اینکه وقتی که این، این قوای عقلیه ملکیه، این جوار یعنی همسایگی تو این حد موند کسی، این‌ها به من میگن که به هم با همدیگه صحبت می‌کنن.

اجارتنا انا غریبونا ها هنا.

میگه ای همسایه ما اینجا غریب هستیم.

[صدای محیط] خب؟

و کل غریب للغریبه نصيب.

با سه سینی، سیبی و هر غریبی همدم غریب دیگر است.

میگه اینجا ما غریبیم.

اون قوه چی؟

عقلیه، ملکیه.

اینا به هم میگن که ما غریبیم و اگر مجاورت و همسایگی در قوای شهویه، شیطانیه و صبوعیه یعنی درنده خویی، صبوعیه و بهیمیه یعنی خورد و خواب، بخور و بخواب.

بهیمه، بهائم، چهارپایان باشد یکدیگر را به این ترانه یاد نمایان.

اجارتنا ان الخطوبه تنوب و انی مقیم ما اقوام اشیبو.

حالا اینم شعرشه که منظورش کلاً اینه که اگر کسی اومد گرفتار شد در این قوای ااا پست وجود-- پست فلسفی میگیم نه اخلاقی.

پست وجودش که این‌ها هم ااا کلاً نباید ریشه‌کن بشن در اون عرض شود.

ااا سلام علیکم و رحمة.

حضرت ابراهیم کاری که حضرت ابراهیم کرد اون چهار تا مرغ رو گرفت تو اون ده تا کوه گذاشت، اون ده تا کوه برمی‌گشت.

چرا ده تا کوه؟

حضرت علامه حسن زاده فرمودن در مصباح الانس در شرح مصباح الانس ابن فناری بنده خودم از ایشون به لسان خودشون شنیدم که اون ده تا کوه چرا رو ده تا کوه؟

پنج تا قوای ظاهری و پنج تا قوای باطنی.

همین قوای ظاهری ما سامعه، بصره، ذائقه.

اینا پنج تا هم باطن ماست.

مجموعاً میشه ده تا.

این که میگه رو این دو-- ده تا کوه این پنج تا پرنده کوبیده شده رو در هم آمیخته شده رو بذار یعنی اینکه بعد اینا رو بخوان یعنی اینکه اولاً این‌ها رو ذبح کن، سرشونو ببر.

یعنی چیکار کن؟

اینا رو ریشه بزن.

ریشه بزن یعنی نه یعنی که کلاً از بین ببر.

اگر از بین ببر بود نمیگفت اینا رو دوباره بخوان، دوباره بخوان بیان به سمت تو.

میگه تصفیه شون کن.

یعنی شهوت عاقلانه.

این همون نگاهی که گفتیم انسانه آ-- انسان، انسان امتیازش با حیوان چیه؟

عقله.

شهوتش هم عقلیه، غضبش هم عقلیه، وهمش هم عقلیه، صبوعیتشم عقلیه.

اشداء علی الكفار درست شد.

بهیمیتش بخور بخوابش هم عقلیه.

توجه کردی چی شد؟

این منظور از ریشه زدن یعنی این ریشه در زمینه، در صرف زمین غضب کنده بشه، در صرف زمین شهوت کنده بشه، در زمین عقل دوباره بکارش.

میگه این پرنده‌ها رو که در هم آمیختی گذاشتی اونجا بعد دوباره اینا رو بخوان یعنی دوباره برگردن.

یعنی تعادل قوا رو در وجود خود داشته باش.

نه اینکه کلاً این‌ها ریشه‌کن بشن مثل روحانیت مسیحی‌ها.

اصلا ازدواج رو می‌بُستن می‌ذاشتن کنار و کار کردن و اینا نه، اینا غلطه.

میگه به تعادل قوا برس که حالا بعد شعر رو بیان میکنه و اجازه بدید که بقیه رساله رو در جلسه‌ی بعد.

بله توضیح دادم دیگه همین توضیحی که الان دادم که وظیفه اگر کسی صرفا تو قوه اون حالا بهیمیتش، غضبی‌تش عرض شود، شهوی‌تش، سبوعیتش اینا موند دیگه دستش به عقل وجودش نمی‌رسه و در حقیقت عقل و ملکیت در زمین وجودش غریب واقع میشن.

اونا غریب میشن.

توجه کردید؟

که حالا چه زیبا و چه شیرین که انسان سعی کنه همه‌ی کارهاش رو صبغه الهی بزنه، رنگ خدایی بهش بزنه و آدمای زرنگ اینطورین.

آیه‌ی صد و سی و هفت بقره رو براتون بخونم و مناجات کنیم.

چقدر این آیه شیرینه.

چقدر قشنگه.

چقدر جای کار داره.

صبغ-- صد و سی و هشت بقره.

صبغة الله رنگ خدا.

عجب مگه خدا هم رنگ داره؟

قرآن داره میگه صبغة الله و من احسن من الله صبغه.

یعنی اصلاً نیکوتر از رنگ خدا نیست که و نحن له عابدون.

این همون رنگ توحیدی‌ست، رنگ سرشت و ذات ماست که سبب عبودیت می‌شه.

انسان رو به معرفت می‌چ-می‌رسونه، می‌چشونه معرفت رو به انسان و سبب عبودیت می‌شه.

این صبغة الله ذات سرشت هر کسیه.

توجه بفرمایید چی عرض می‌کنم.

مثلا این مادر‌هایی که بچه‌شون رو نمی‌زنن، نمی‌برن بذارن از بچگی مهد کودک ولش کنن برن سر کار صرفا پول درآرن و دنبال طلا خریدن و عیش و نوش خودشون متاسفانه باشن غافل از تربیت بچه اند.

بعد الان متاسفانه زنان ما می‌خوان ازدواج کنن، مردا میرن دنبال زنانی که میگن ببین کار داره یا نه.

دستش به پول هست.

نمیدونم دستش به چیا خودش می‌رسه فلان اینا.

یا اول مثلا یه برندیشو درسته متاسفانه.

این‌ها از فطرت فاصله گرفتن.

توجه بفرمایید چی میگم.

بچه رو رها می‌کنه می‌ذاره مهد کودک این ور اون ور تربیتو-- می‌ره دنبال خوشگذرونی خودش.

بعد این بچه با فطرت، بعد اون مادری که خودش رو خرج این بچه‌ها کرد، عاطفه‌ش رو ریخت پای این بچه‌ها، شجره این بچه‌ها وقتی اینا رو در روز اجتماع می‌بینه که اینا بلدن، اینا عزیزن، اینا فلانن شاید خودشو ببازه.

بگه که چی برای من موند؟

بچه‌هام که قدرشناس من نیستن.

من یه سری رو برای اونا آشکار کنم.

اون کاری که شما مادر من با بچت کردی باعث می‌شه این بچه با فطریاتش بزرگ بشه.

حب مادری، آغوش گرم مادر فطریه و این تو وجود بچه می‌مونه.

یه روزی، یه زمانی این بچه در معرض امتحان قرار می‌گیره.

تو دوراهی‌ها، چندراهی‌ها کاری رو پیش می‌گیره، انتخابی رو می‌کنه که فطریه وجودشه.

فطرت الله، فطرت الله، فطرت الله التي فطر الناس عليها.

یعنی الهی پیش میره چون بر اساس فطرتش رفته.

اما اون بچه‌ای که نه از آغوش گرم مادر بی‌خبر، رها، این ور اون ور، گاهی خونه‌ی این، گاهی خونه‌ی اون، تو مهد کودک اینا بزرگ می‌شه.

توجه کردید؟

شاید خودش ندونه، ندونه فکر می‌کنه مادر در حقش، پدر در حقش محبت کرد، ولش کرد، این ور اون ور مثلا اجتماعی بار اومد به اصطلاح.

اما این شخص در خطرناک‌ترین وضعیت‌ها میره خطر می‌کنه و اونجایی که باید فطریاتشو انتخاب کنه نه، برعکس فطریاتشو.

میره به سمت حیوانیت، شهوت، وهم این‌ها.

این خطر بزرگ تربیتیه که امروز جامعه‌ی ما رو متاسفانه داره تهدید می‌کنه.

تو دل بحث یهو جوشید.

اون صبغه باید تو همه جا باشه.

همه چی ما رنگ خدایی بگیره.

مادر در حال-- یه برگشت داشته باشیم به بحث که رساله رو امشب تو این مبحث جمع کنیم.

مادر تو خونه داره آشپزی می‌کنه.

چه اشکالی داره به نیت حضرت زهرا آشپزی کنی؟

امروز آشپزی من برای حضرت زهراست.

فردا مثلا امام حسن، پس فردا امام حسین همینطوری برو.

اصلا چله، چله بگیریم.

ها چهل تا، چهل روز هدیه کنیم چهل روز اول همه‌ی کارام به نیت پیغمبر حتی خوابیدن و خوردنم.

چله دوم هم به نیت امیرالمؤمنین.

چهل سه همینطوری برو جلو.

بعد ببین برکاتشو.

اینا این خاصیت عدد چهل یعنی این دیگه حتما نباید که ز-زکر و ورد و ختم‌های آنچنانی برداریم که.

صبغة الله.

یه حدیث براتون بگم که این حدیث رو حالا فصل الخطاب بحثمون شد خوب شد.

الحمدالله به اینجا کشیده شد.

به جای قشنگی جمع شد بحث.

امام صادق صلوات الله عليه رسید.

حالا اینو هم حضرت آقای جوادی آملی در تفسیر موضوعیشون آوردن هم آقای قرائتی در زیل همین آیه صبغة الله که الان براتون خوندم تو تفسیر نورشون آوردن این روایت رو.

که امام صادق صلوات الله عليه دید یه نفر داره سوراخ می‌کنه دیوار خونه‌ش رو.

گفت آقا چرا داری سوراخ می‌کنی؟

عرض کرد يا ابن رسول الله، به کی؟

به امام صادق صلوات الله عليه.

عرض کرد يا ابن رسول الله دارم یه راه منفذی درست می‌کنم دود اجاق خونه‌مون بره بیرون.

حضرت فرمود تو که داری زحمت می‌کشی چه اشکالی داره به این نیت این سوراخ رو ایجاد نکنی که به نیت اینکه روشنایی بیاد تو خونه‌ت.

چرا دود بره بیرون روشنایی بیاد تو خونه و تو اوقات نماز رو متوجه بشی.

به این نیت یعنی صبغه الهی بزن به حتی سوراخ کردن دیوار خونه‌ت.

امام داره به ما تعلیم می‌ده.

بعد می‌بینی که همه چی پربرکت می‌شه.

پر رمز و راز می‌شه.

همه میگن فلانی همه قبطه می‌خورن به حال تو.

در حالی که می‌بینی خیلی هم آدمی نبودی که مثلا بری در محضر مثلا آقای بهجت شبانه روز زانو زده باشی فلان.

ولی آدم موفقی هستی.

چرا؟

همین، همین صبغة الله.

خیلی راه هست.

سبک زندگی اسلامی به قول رهبر عزیزمون.

ان شا الله که خدا همین قلیل رو از من امروز پذیرفته باشه و [نفس عمیق] صلواتی هدیه بفرمایید.

سلام بر...