یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته. غروب جمعه است در این ساعات استجابت دعا و عنایت آن نظر عنایی حضرت ح-حجت ارواح من صبا فدا به موالیانشون انشاالله که حضرت خواسته ما را دعا کنن صلواتی خد بفرمایند. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل. بدون مقدمه بریم سراغ ادامهی حدیث یا عرض شود کتاب شریف سیر و سلوک از سید بحر العلوم. در فصل اول بودیم خاصیت عدد چهل. رسیدیم به این بخش که حالا جلسه پیش گفتیم که شیطان چه میکند با کسی که به چهل سال رسید و به قولی آدم نشد.
حالا ادامهی متن رساله میفرمود که سید میفرمود و آنچه در اار وارد شده که هر که کوری را چهل قدم بکشد یعنی با خود ببرود و راه نماید یعنی راه را به او نشون بدهد. یک وقت هست با خود میبرد این میشود ایصال الی المطلوب. راه به نمایاند میشود اراعة الطريق. مثلا میگوید راه از آن راره. این یک راه اشرف و اشخص از آن اینه که دستشو بگیره ببرود برسونه. فرداش در این جملهی سید آمده. کسی که کور و نابینای ظاهری را با خود ببرود یا راه را به او نشون بدهد؟ فرمود به اوت او را واجب شود. البته در تعلیق حضرت آیت الله پهلوانی آورده روایتی را که چند تا روایت در همین زمینه آورده که میتوانید عزیزان رجوع کنید به آن تعلیقه چون فرصت ضیقه ندارد حالا آن اصل روایت رو، منبعش و اینها را نمیخونم.
ترجمهش را برایتون گفته شد که سید در متن رسالهشون آورده. بعد اینجا سید این چنین خود میفرماید که مراد از ظاهر آن کور بصر است. یعنی وجه ظاهریش اینه که شما یک آدم نابینا چشمی را از بصر نابیناست بگیری ببری برسونی. آن هم به اوت برایت واجب میشود. اما و تعویل آن، سید دارد میفرماید تعویل آن کور بصیرت است نه بصر. یعنی کسی بتونه آگاهیبخشی کنه، معرفتافزایی کنه، دید و نگاه صحیح بدهد به کسی که نگاهش غلطه، دیدش غلطه. چون کور بصیرت پیش از تمام شدن چهل قدم از مرتبهی استعداد به فعلیت داخل نشده اگرچه غریب شده باشد پس اگر او را رها کنی باز به حالت اولیه عود میکند. درسته سید سر اینه که میگوید چرا چهل قدم کور را با خودت ببری؟
ظهور اسماء الهی در موجودات
اینجا میفرماید اگر چهل قدم یعنی چهل منزل کسی که کور بصیرته یعنی آشنایی ندارد تا چهل قدم اگر نبردی دوباره عود میکند، برمیگردد به همان حالت قبلیش. اشکاله که برمیگردد به بسیاری از حالیون. ما خیلی از ما مذهبیها و هیئتیها که اهل حالیم، قیل و قالیم، اهل مقامات و آن تثبت وجودی نیستیم اینه. میرویم حالی پیدا میکنیم. یک بالاخره حال هم که توسط حضرت حق نازل میشود به بندگانش نفحات است به قول پیغمبر. انا علی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات از سمت پروردگار خود رانه. این نفحات میآید حال عوض میشود. اما وقتی این حال تبدیل به ملکه نشد و را سوخ نکرد دو مرتبه انسان برمیگردد. سید میفرماید که از این حیث که اگر تا چهل قدم نبریش باز آن استعدادهای درونیش به فعلیت نمیرسد. لذا عود میکند اگرچه غریبه.
سید میگوید اگرچه نزدیک شده به مقصد، سرمنزل. پس اگر او را رها کنی باز به حالت اولیه عود میکند و تمام احسان و حصول هدایت، تمام احسان. میخوای احسان را اتمام کنی، تمام کنی و به هدایت حاصل بکنی آن شخص را برسونی به حصول هدایت به اتمام چهل است، به اتمام چهل است. پس به این حیثیت موجب وجوب به اوت میشود. حالا کور بص-بصر را به یک معنا وجه ظاهریش که با یک گناه از بین میرود. اما کور بصیرتی را در ببری ولو بعدا دچار گناه و خطایی هم بشی چون آن شخص هنوز در راهه تا وقتی که آن شخص در راهه پرونده در هم بازه. حالا این تفاوت بین راه اندازی کور بصر و کور بصیرته. شما یک آدم نابینا را ببر برسون به مقصتش. کار بسیار خوبی کردی به اوت هم برایت واجب میشود. اما اگر گناه کردی آلوده را در به اوت راه نمیدن.
اما اگر کور بصیرتی را رفتی رسوندی مخصوصاً به آن محظ آن حصول هدایت یعنی هدایت حاصل شد. چهل قدم رفت، استعداد به فعلیت نشست. دیگر حالا اگرم در خدایی نکرده سهواً یک گناهی کردی، آن کور بصیرتی دست در میگیرد چون هدایتش کردی دستشو گرفتی لذا پروندت بازه حتی اگر از دنیا بری. یک روایت دیگرای را هم برایتون اینجا بخونم که پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمودند. این نیز اجازه بدید من ترجمهش را برایتون بگم. میفرماید کسی که شخص نابینا را چهل حالا شما هم تأویلش را هم در نظر داشته باشید. کسی که شخص نابینا را چهل گام در زمین هموار راه ببرد هرگز نمیتواند قطرهای از این کار را یعنی ذرهای کوچکترین مثلا حالتی از این کار را نمیتواند با طلاهای جهان ارزش یابی کرد و اگر نابینایی را از خطر افتادن در چاهی نجات دهد، آن اولیه چی بود؟
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
میگوید توی راه همواره، نه ناهموار. یعنی اگرم برود چاهی در مسیرش نیست که بیفتد. تازه این را اگر شما دستشو بگیری بریز برسونی، توجه کردی؟ آن تازه طلاهای جهان قابل قیاس با آن نیست در اجراش. حالا اینجا میفرماید اگر از چاه نجات بدی یعنی چی از چاه؟ یعنی راه ناهموار خطرناک چاه در مسیره. اگر از یک چاهی نجاتش بدی روز قیامت میزان عملش را سنگینتر از اعمال نیک دیگران خواهد کرد. به واسطه این کاری که کرده. یعنی دست یک جوونی رو، یک آدمی رو، مخصوصاً جوونهای امروزی را از اینکه برود بیفتد در چاه گرفت، کور بصیرتی و آگاهی لازم را به او داد که دیگر چاه نیفته. میگوید آنجا سنگینترین نامه عمل را خدا برایی این شخص قرار میدهد در قیامت. چرا یک اشاره مستقیم نکرده؟ این چهل را گفت چهل روز کسی گناه نکنه. چرا به کور یک دفعه به کور زده؟
چرا به آن راه نیاورده مستقیماً بگوید که مثلا این بازه؟ چراش را خیلی جواب میشود داد. باید دید آن مجلسی که پیغمبر درش قرار گرفته بوده، مخاطبینی که طرفهای صحابه پیغمبر بودن، فرمود نحن معاشر الأنبياء أمرنا به ما امر شده ما با یعنی ما در همان مسیر انبیا حرکت میکنیم. مثلا ما خوی ما خوی انبیاست که. به ما امر شده که به قدر عقل مردم با آن ران سخن بگوییم. این یک میشود گفت مثل متعارفیه. یعنی یک بچه هم اگر اینجا نشسته باشد به او بگی یک کور نابینا که دارد میرود دستشو بگیری به راه برسونی اینو درک میکند، میچشد، میفهمد. که البته تأویل این را هرکسی نمیفهمد. حالا سید یک باطنش را یک وجهش را گفته. آنجا که قرآن میفرماید تلک الأمثال ندر بهالناس این مثلها را مثل اینجا مثال زده دیگر پیغمبر.
این مثلهایی که ما برایی مردم تازه برایی مردم الناس عموم مردم بشر میفشاریم، بشر از آن بشره میآید یعنی این مردم خاکی عامی یعنی آن پوسته ظاهری بشریت را دارد بشره انسان هنوز نشده. میگوید حتی برایی اینها وقتی ما مثال میفشاریم لا قرآن لا يعقلها إلا العالمان درکش نمیکند، نمیفهمش مگر علما. پیداست که یک ظاهر دارد، یک باطن. ظاهرها را یک گونه صحبت میکنند پیغمبر به قدر عقل مردم بفهمن. اما باواطن را باید یک عینک ذرهبینی با طهارت نفس اولیای ما بگذارن. حالا مثلا وجوه باطنیش را مثل اینجا که سید یک وجهش را گفته بیان کنن. در این حالا ادامه روایت که دارم برایتون از پیغمبر عزیز عالم میخونم. فرمودند که و این حسنات، کدوم حسنات؟ آن پروندهای که از همه سنگینتر شد به جهت بردن یک کور طوری که در چاه نیفته.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
فرمود این حسنات بر همه گناهان او برتری یافته و آنها را محو و نابود خواهد نمود. البته اینجا دیگر باید توجه داشت بعضی جاها پیغمبر یا اهل بیت میفرماید محو میکند. این محو کردند یک چیزه گاهی وقت میگوید نابود میکند. اینجا در این روایت فرمود نابود میکند یعنی بودش رو. این دیگر باید از جهت فلسفی روش ص-صحبت شود. چگونه میشود که یک بودی نابود شود؟ از حیث برودان عقلی نمیشود وجود عدم شود. بالاخره این گناه وجود دارد یا نه؟ شما انجام دادی، مرتکب شدی، وجوده. سرش برمیگردد در آن بدل شدن، بدل. لام، آنجا که میفرمود مبدل السيئات بالحسنات، بالحسنات آن به نمیگوید سیئات تبدیل میشوند برایی نمونه شبیه به حسنات میشوند. آن بهای که آمده یعنی تار و پودش اصلاً تبدیل میشود. تار و پود تبدیل میشود نه فقط صرفاً ظاهرش.
و او را حالا این اینجا عجیبه این آخر روایت پیغمبر اینجا خیلی عجیبه. حالا گناها و آن ثوابهاش به جهت نجات یک کسی از چاه به جایی رسید که سنگینترین پرونده عمل را به او دادند. بعد درخور توجه است که پیغمبر میفرمود بر همه گناهاش برتری پیدا میکند. پیداست که طرف آدم گناهکاره یعنی گناهکار که نه یعنی گناهایی هم داشته که پیغمبر فرمود ترجیح میدن این را بر گناهاش. خیلی عجیبه پیغمبر اگر کسی مراتب به اوت را خوانده باشد در بهار مرحوم مجلسی علیه الرحمه گفته من خیلی شاید حدود برایی نمونه سه سال پیش بود در همین هیئت قبل کرونا بود مراتب به اوت را یادمه یک جلسه اینجا دو بیشتر سه، سه چهار جلسهای گفتیم. یک حدیث مقبولی آنجا سید احمدالحرامی در بهار دارد.
خیلی عجیبه که بالاترین مراتب به اوت فردوس اعلیاست که فرمودند جز با نور صدیقه طاهره این طی نمیشود، فردوس اعلیى. آن مراتب مادون را میشود با نور محبت امیرالمؤمنین صلوات الله عليه رفت. اما آن عالیترین مراتب عجیبه سر دیگر خود سر و سر نظام هستیست. حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها یا سر نظام هستیست که سر و سرش بشود امام عصر ما و سر المستودع فیها امام عصر. و آن جایی هم که با نور فاطمه زهرا سلام الله علیها طی میشود، آن هم بالاترین مراتب به اوت فردوس اعلیى. حالا شما چکار کنی میرسی به فردوس اعلیى؟ کور بصیرتی را یک آدمی که دارد میافتد بیاید در چاه، جوونای امروز عالم بتونه اینها را ارشاد کنه، هدایت کنه، دستشون را بگیره و خوشا به سعادت کسی که اول از همه خود را از معرض چاه نجات داده.
علوم پنهان و ماجرای مسجدالاقصی
چنان عمق بصیرتی پیدا کرده که اینو ولش کنی هر جا ولش کنی در دل گرگ بیابون هم ولش کنی این راه و چاه را بلده و آن موقع بیاید دستگیری کنه از دیگران. نه اینکه خود هنوز راه نیفتاده مثل برخی غوره نشده مویز میشوند شروع کنه راه بلدی و راه بردی و اینها بعد یک مشت جوون را ببرود بریزه بدتر در چاه. اجازه بدید که ادامه بدیم اگرچه اینجا خیلی بحث شیرین بود و جا داشت که ما بیشتر صحبت کنیم اما اجازه بدید که بریم رساله را داشته باشیم نفس سید به ما بیشتر بخوره از خودمان خیلی چیزی نگیم. و همچنین در حدیثی که رسیده است که از چهار جهت، از چهار جهت خانه هرکس تا چهل خانه همسایهاند. از چهار جهت چهل خانه همسایهاند. یکی از مباحث بسیار مغفول مانده و غریب واقع شده بین ما اهل ایمان همین همسایهان. اصلاً کاری به همسایهها نداریم.
برایی نمونه طرف بمیرود از اعلامیه ش می فهمیم. به آن نیز بریم یک پنج دقیقه بشینیم تسلیت بگوییم بیایم اصلاً. قدیما زمان پیغمبر کسی از دنیا میرفت تا سه روز برخی تا هفت روز گفتند که تمام خرج و برج آن زندگی به عهده همسایههاش بوده. اصلاً دست به سیاه و سفید نمیزدد صاحب عزا. تمام خرج با همسایهها برو، بیا، بخور، بپز، بریز، بپاش همه دست همسایهها، آشپزیا اینها. الان پدر طرف در میآید بیچاره میشود آبروداری میخواهد بکند قرض بگیره که میخواهد غذا بدهد. نده میگویند برایی مردش کم گذاشت. ما خودمان برایی نمونه برایی مادرمان خدا رحمتش کنه عاشق حضرت زهرا سلام الله علیها بود. اسم خانم میآمد اشکش میریخت. عجیب بود ملکه بود برایش نه که حالا یک بار دو بار نه ملکه شده بود حالا چگونه نمیدونیم.
عجیب بود برایی خود ما هم بچه بودیم میدیدیم همیشود در همین برایی نمونه رادیو پیش تلویزیون باز میکردی تا اسم خانم میآمد اشکش میریخت. ما گفتیم به جهت آن شدت علاقهای که به خانم دارد را قبر مادرمان اسم نزدیم. به برایی نمونه خطاب به اهل بیت که او محب شماست، مهمان شماست. جاروک و یک سنگ قبر معمولی هم انداختیم. درخور توجه است که من خودم آن موقع رفتم کار کردم با اینکه بابام وضع مالیش خیلی عالی بود خودم با دسترنج خودم باشد. کارگری کردم با پول خودم سنگ قبر مادر را خیلی ساده انداختیم به او. آنقدر حرف شنیدیم، آنقدر حرف شنید پدرم، خونوادهام که شما معلومه که اصلاً ارج و قرب این مادر برایی شما نداشت بکنید چه وضعشو تا پ-پدرم دست به کار شد که بهترین سنگ قیمتی آن موقع را بندازه.
مراتب عالم برزخ و رؤیت حقایق
درخور توجه است که مادر آمد به خوابش رهیاش زد. همینی که هست همین را میخواهم و نکرد. الان چه وضعیه در متأسفانه طرف عزیزی از دست میده. حالا اینجا میفرماید تا چهل خانه همسایه اند باز عدد چهل. چون این عدد تمام شد گویا از عالم یا عالم هم جدا گشتند و تأویل آن. حالا سید دو مرتبه تأویل این را دارد بیان میکند. ما داریم سر سفرهشون و تأویل آن در مناسبت و جوار از جهات اربعة. میگوید چرا میگوید از چهار طرف چهل تا همسایه. میفرماید تأویلش، یک وجهش از جهات اربعة قوای اربعة است که عقلیه و حالا این نظر سیده. به شما عرض کنم برخی نظرشون این نیست. میگویند چهار تا قوا هست اما آن قوای وجودی را جور، جور دیگرای میچینند. ما محترم برایمان همه نظرات محترمه. سید نظرش اینه که این چهار قوا اینهان عقلیه، وهمیه، شهویه، غضبیه.
شبیه به آن قوایی که م-ملا محسن فیض در کتاب شریفش دارد. اوم آنجا میآورد و هر که چهل مرحله از مراحل این قوا از دیگری دور نشود، این نکته اهمیت دارد ظرافت رو. حالا این چهار تا را گفت چرا چهار جهت؟ حالا میگوید چرا چهل همسایه، چهل خانه همسایه میشوند؟ میفرماید و هر که چهل مرحله از مراحل این قوا، دیدین قوا مراحل دارند، از دیگری دور نشود از عالم آن خارج نشده و با یکدیگر جوار دارندد. یعنی مثلا شما میخوای در قوه وهمت داری حرکت میکنی، آدم وهمانی هستی. وهم درسته أن الوهم عقل ساقط به قول تعالم عليه الرحمه. عقل ساقطه که حیوانات دارند این رو. آنها هم دیگر آن سلطان وجودشون وهمه. یعنی نگاهشون وهمیه، شنیدنشون وهمیه، چشیدنشون وهمیه. همه این قوامان بر اساس عقل تعریف میشوند. عاقلانه ببینیم، بشنویم، بچشیم اینها.
اینجا میفرماید که اگر کسی مثلا مثال دارم میزنم از قوه وهمش چهل مرحله فاصله نگیره به عقلش نمیرسد. حالا یک مثال زدم که یعنی اینو یک ذره بازش کردم یعنی چی؟ یعنی اینگونه نیست که ما گمان کنیم خیلی راحت من اینو یک ذره تبیینش کنم. خیلی راحت شود از سیطره قوه وهم خارج شده به عقل رسید. همین طوری که شما اگر ده تا، بیست تا، سی تا همسایهت را پشت سر گذاشتی هنوز اینها جوار دارند با در. یعنی اصلا مثل مثل خودت مثل میگویند خ-خونه خودتن. تا چهل منزل رفتی تازه مثلا میگویند در خارج شدی از حیطهی خودت. قوه وهم اگر تا چهل مرحله ازش فاصله نگیری به عقل نمیرسی. ما مثلا ده تا بیست تا پله مرحله از مثلا شهوت فاصله میگیریم. سی و نه تا مرحله از غضب فاصله میگیریم. آن چهلمین قدم را برنداشتیم هنوز.
احاطهٔ انسان کامل و تدبیر بدن
آن شهوت نابجا البته منظورها، بجاش که باید باشد. أشد على الكفار رحماء بينهم. ریشه نزدیم شاخ و برگ زدیم. یعنی باید فرا به وجود بیاید یا خودت به وجود بیاری؟ نه باید با تلاش اینو حرکت کرد دیگر. اولاً باید با سیر معرفت، معرفت نفس، یکی از قوای وجودی ما وهم ماست دیگر. پس ما در مسیر معرفت نفس میتوانیم بفهمیم مثلا وهم چیست؟ حالا ما داریم به گیم شما تشنه بشید. ولی ما اینگونه بخوایم بحث کنیم را یک جمله بخوایم بمانیم ده جلسه باید حرف بزنیم. اما باید تشنه شویم بریم خودمان اهل مطالعه و تحقیق و پژوهش شویم، کتاب بخونیم، شرح و بstدهایی که بزرگان روی این مباحث دادند یا حواشی و تعلیقههایی که دادند ببینیم و متوجه این دقایق و لطائف شویم. بدون زحمت به هیچ جا نمیرسیم.
بله با یک هیئت و یک جلسه و حتی هفتگی و اینها بیاییم بالاخره یک چیزی بشنویم و یک حالی هولی کنیم و معذرت میخواهم یک حالی بریم یک حالی بکنیم هیئت نه اینها به جایی ما را نمیرساند. این فوقش استعداد ما را برایی ما حفظ کنه. یعنی نذاره استعدادمان مضمحل شود به جهت گناه. چون اینجا یک نیرویی به ما میده طهارت میآورد. اشک بر اهل بیت طهارت قوای نفس میآورد. بعد ما با تنبلیمان اینو چنین دست نخورده نگهش میداریم. یعنی استعدادمان باز به فعلیت نمیرسد. لذا برزخ عجیبی خواهیم داشت. برزخ ما و اینهاییه که استعدادشون فعلیت نرسیده، هنوز منه است، هنوز قوه است. مثل اکثریت ما به قول شیخ الرئیس یا ملا صدرا اکثر مردم سبیان العقولاند. یعنی هم وهماند، وهم، وهمانی زندگی میکنندد. و استعدادشون اصلا شکوفا نشد.
لذا طول میکشه تا برزخ را طی کنن. برایی برخی میبینی برزخشون روایت داریم سیصد سال، هفتصد سال طول میکشه. حالا برخی هم نه، تا از اینجا فارغ شدن چون به فعلیت رسیدن اصلا برزخ برایشون معنا ندارد. قیام میکند برایشون حقایق. به آن حقیقت موت، موت قبل ان تمو در مخصوصا چقدر شیرینه و چقدر پرمعنا و پربرکت این این روایت که موت این دستور اهل بیت موت قبل ان تمو در. وقتی رسید دیگر به میزانی که به موت رسیده، به موت اختیاری رسیده برزخش کم میشود. که حالا اینو توی یازده راه شرق ما فکر میکنم بیست و هفت جلسه تا حالا شده با دیشب. پیرامان موت و لقاءالله اینها آنجا ص-صحبت کردیم. کسی خواست میتواند رجوع کنه. یازده راه شرقه، سمت سردر شمالیه. در کانال بچهها میذارن مباحثشو.
احاطهٔ کلیه و مراتب کمال
حالا بعد از جلسه تشریف آوردید من بهتون میگویم آدرس را که در کانال کجا رجوع کنید این مباحث را. بنده به ی ث زحمت کشیدن با بچهها. همین یی که اینجاست و اینها را مباحث را جمعبندی کردند اینها. پس این هم متوجه شدیم که چرا باید چهل منزل، چرا میگوید چهل منزل، چرا چهار جهت و چرا چهل منزل. آن تا ریشه زده نشه باز میبینی که شما الان بیا اصلا کل تنه یک درخ در یک مثلا گیاه و یک بوته را بزن، تنهش را بزن اما ریشهش را نزن. دو مرتبه چند روز بعد میبینی ریشه زد، چیز جوونه زد. آن سی و نه قدمی که میروی دور میشی از قوه وهمت، از قوه خیال، خیال از قوه غضبت، شهوتت، آن قدم چهلمو برنداشتی یعنی ریشه نزدی. دو مرتبه ولش میکنی چند روز دیگر میبینی با یک نگاه، با یک صدای جذاب، با یک دعوت به گناه تمام.
دوباره میگی آخه من چرا اینگونهم؟ قرآن میفرماید که کلوا من الطيبات. اول میفرماید که از طيبات بخورید. بعد میفرماید و مثلا عمل صالحات و تا خوردن شما تبدیل شود به عمل صالح. آن چشیدنها باید صالح باشد، پاک باشد ببخشید پاک، پاک باشد در را تا به در را به صالحیت برسونه که در منتظر صالح باشی. اینها باید همه یک مجموعه باید با هم باشن. پس اگر متن را داشته باشید. پس اگر جوار و مناسبت در قوه عقلیه ملکیه است به زبان حال به یکدیگر به این مقال در وصف، در وصف حالاند. یعنی اینکه وقتی که این، این قوای عقلیه ملکیه، این جوار یعنی همسایگی در این حد ماند کسی، اینها به من میگویند که به هم با همدیگر صحبت میکنند. اجارتنا انا غریبونا ها هنا. میگوید ای همسایه ما اینجا غریب هستیم.؟ با سه سینی، سیبی و هر غریبی همدم غریب دیگر است.
اینها به هم میگویند که ما غریبیم و اگر مجاورت و همسایگی در قوای شهویه، شیطانیه و صبوعیه یعنی درنده خویی، صبوعیه و بهیمیه یعنی خورد و خواب، بخور و بخواب. بهیمه، بهائم، چهارپایان باشد یکدیگر را به این ترانه یاد نمایان. اجارتنا ان الخطوبه تنوب و انی مقیم ما اقوام اشیبو. حالا این نیز شعرشحه که منظورش کلاً اینه که اگر کسی آمد گرفتار شد در این قوای ااا پست پست فلسفی میگیم نه اخلاقی. پست وجودش که اینها هم ااا کلاً نباید ریشهکن بشن در آن عرض شود. حضرت ابرایهیم کاری که حضرت ابرایهیم کرد آن چهار تا مرغ را گرفت در آن ده تا کوه گذاشت، آن ده تا کوه برمیگشت. حضرت علامه حسن زاده فرمودند در مصباح الانس در شرح مصباح الانس ابن فناری بنده خودم از او به لسان خودان شنیدم که آن ده تا کوه چرا را ده تا کوه؟
ظهور اسماء الهی در موجودات
پنج تا قوای ظاهری و پنج تا قوای باطنی. همین قوای ظاهری ما سامعه، بصره، ذائقه. اینها پنج تا هم باطن ماست. این که میگوید را این ده تا کوه این پنج تا پرنده کوبیده شده را در هم آمیخته شده را بذار یعنی اینکه بعد اینها را بخوان یعنی اینکه اولاً اینها را ذبح کن، سرشونو ببر. ریشه بزن یعنی نه یعنی که کلاً از بین ببر. اگر از بین ببر بود نمیگفت اینها را دوباره بخوان، دوباره بخوان بیان به سمت در. این همان نگاهی که گفتیم انسانه انسان، انسان امتیازش با حیوان چیست؟ شهوتش هم عقلیه، غضبش هم عقلیه، وهمش هم عقلیه، صبوعیتشم عقلیه. بهیمیتش بخور بخوابش هم عقلیه. این منظور از ریشه زدن یعنی این ریشه در زمینه، در صرف زمین غضب کنده شود، در صرف زمین شهوت کنده شود، در زمین عقل دوباره بکارش.
میگوید این پرندهها را که در هم آمیختی گذاشتی آنجا بعد دوباره اینها را بخوان یعنی دوباره برگردن. یعنی تعادل قوا را در وجود خود داشته باش. نه اینکه کلاً اینها ریشهکن بشن مثل روحانیت مسیحیها. اصلا ازدواج را میبستند میگذاشتند کنار و کار کردند و اینها نه، اینها غلطه. میگوید به تعادل قوا برس که حالا بعد شعر را بیان میکند و اجازه بدید که بقیه رساله را در جلسهی بعد. بله توضیح دادم دیگر همین توضیحی که الان دادم که وظیفه اگر کسی صرفا در قوه آن حالا بهیمیتش، غضبیتش عرض شود، شهویتش، سبوعیتش اینها ماند دیگر دستش به عقل وجودش نمیرسد و در حقیقت عقل و ملکیت در زمین وجودش غریب واقع میشوند. که حالا چه زیبا و چه شیرین که انسان سعی کنه همهی کارهاش را صبغه الهی بزنه، رنگ خدایی به او بزنه و آدمای زرنگ اینگونهن.
آیهی صد و سی و هفت بقره را برایتون بخونم و مناجات کنیم. قرآن دارد میگوید صبغة الله و من احسن من الله صبغه. یعنی اصلاً نیکوتر از رنگ خدا نیست که و نحن له عابدون. این همان رنگ توحیدیست، رنگ سرشت و ذات ماست که سبب عبودیت میشود. انسان را به معرفت میچ-میرساند، میچشاند معرفت را به انسان و سبب عبودیت میشود. این صبغة الله ذات سرشت هر کسیه. مثلا این مادرهایی که بچهشون را نمیزنند، نمیبرند بذارن از بچگی مهد کودک ولش کنن برن سر کار صرفا پول درآرن و دنبال طلا خریدن و عیش و نوش خودان متاسفانه باشن غافل از تربیت بچه اند. بعد الان متاسفانه زنان ما میخواهند ازدواج کنن، مردا میرن دنبال زنانی که میگویند ببین کار دارد یا نه. نمیدانم دستش به چیا خود میرسد فلان اینها. یا اول مثلا یک برندیشو درسته متاسفانه.
عقل، وهم و تسلط بر کائنات
اینها از فطرت فاصله گرفتند. بچه را رها میکند میگذارد مهد کودک این ور آن ور میرود دنبال خوشگذرونی خود. بعد این بچه با فطرت، بعد آن مادری که خود را خرج این بچهها کرد، عاطفهش را ریخت پای این بچهها، شجره این بچهها وقتی اینها را در روز اجتماع میبیند که اینها بلدن، اینها عزیزن، اینها فلانن شاید خودو ببازه. بگوید که چی برایی من ماند؟ بچههام که قدرشناس من نیستن. من یک سری را برایی آنها آشکار کنم. آن کاری که شما مادر من با بچت کردی باعث میشود این بچه با فطریاتش بزرگ شود. حب مادری، آغوش گرم مادر فطریه و این در وجود بچه میماند. یک روزی، یک زمانی این بچه در معرض امتحان قرار میگیرد. در دوراهیها، چندراهیها کاری را پیش میگیرد، انتخابی را میکند که فطریه وجودشه.
فطرت الله، فطرت الله، فطرت الله التي فطر الناس عليها. یعنی الهی پیش میرود چون بر اساس فطرتش رفته. اما آن بچهای که نه از آغوش گرم مادر بیر، رها، این ور آن ور، گاهی خونهی این، گاهی خونهی آن، در مهد کودک اینها بزرگ میشود. شاید خود ندونه، ندونه فکر میکند مادر در حقش، پدر در حقش محبت کرد، ولش کرد، این ور آن ور مثلا اجتماعی بار آمد به اصطلاح. اما این شخص در خطرناکترین وضعیتها میرود خطر میکند و آنجایی که باید فطریاتشو انتخاب کنه نه، برعکس فطریاتشو. میرود به سمت حیوانیت، شهوت، وهم اینها. این خطر بزرگ تربیتیه که امروز جامعهی ما را متاسفانه دارد تهدید میکند. آن صبغه باید در همه جا باشد. همه چی ما رنگ خدایی بگیره. مادر در یک برگشت داشته باشیم به بحث که رساله را امشب در این مبحث جمع کنیم.
مادر در خونه دارد آشپزی میکند. چه اشکالی دارد به نیت حضرت زهرا آشپزی کنی؟ امروز آشپزی من برایی حضرت زهراست. پس فردا امام حسین همینگونه برو. ها چهل تا، چهل روز هدیه کنیم چهل روز اول همهی کارام به نیت پیغمبر حتی خوابیدن و خوردنم. چله دوم هم به نیت امیرالمؤمنین. چهل سه همینگونه ب را جلو. اینها این خاصیت عدد چهل یعنی این دیگر حتما نباید که ز-زکر و ورد و ختمهای آنچنانی برداریم که. یک حدیث برایتون بگم که این حدیث را حالا فصل الخطاب بحثمان شد خوب شد. الحمدالله به اینجا کشیده شد. امام صادق صلوات الله عليه رسید. حالا اینو هم حضرت ی جوادی آملی در تفسیر موضوعیشون آوردن هم ی قرائتی در زیل همین آیه صبغة الله که الان برایتون خواندم در تفسیر نورشون آوردن این روایت رو.
قدرت اولیای الهی و تدبیر جهان
که امام صادق صلوات الله عليه دید یک نفر دارد سوراخ میکند دیوار خونهش رو. گفت چرا داری سوراخ میکنی؟ عرض کرد يا ابن رسول الله، به کی؟ به امام صادق صلوات الله عليه. عرض کرد يا ابن رسول الله دارم یک راه منفذی درست میکنم دود اجاق خونهمان برود بیرون. حضرت فرمود در که داری زحمت میکشی چه اشکالی دارد به این نیت این سوراخ را ایجاد نکنی که به نیت اینکه روشنایی بیاید در خونهت. چرا دود برود بیرون روشنایی بیاید در خونه و در اوقات نماز را متوجه بشی. به این نیت یعنی صبغه الهی بزن به حتی سوراخ کردند دیوار خونهت. امام دارد به ما تعلیم میدهد. بعد میبینی که همه چی پربرکت میشود. همه میگویند فلانی همه قبطه میخورند به حال در.
در حالی که میبینی خیلی هم آدمی نبودی که مثلا بری در محضر مثلا ی بهجت شبانه روز زانو زده باشی فلان. سبک زندگی اسلامی به قول رهبر عزیز. ان شا الله که خدا همین قلیل را از من امروز پذیرفته باشد و صلواتی هدیه.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.