ددرس‌گفتارها

[همهمه] یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

علیکم السلام ورحمة الله.

بحث ما پیرامون عدد چهل و خاصیت اون بود در فصل اول کتاب شریف رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم.

رسیدیم به اونجایی که در این رساله علامه اشاره به حدیثی می‌کنند که من بلغ أربعين ولم يأخذ العصا فقد عصى.

کسی که بلغ أربعين چهل سال رو تمام کنه ولم يأخذ العصا و عصا دست نگیره فقط عصى.

این به تحقیق عصیان کرده، خطا کرده یا خودش رو در خطا قرار داده که اینجا سر فصل اینجا ما رسیدیم رها کردیم که منظور از این عصا این عصای ظاهری نیست.

اگرچه مستحب به انسان چهل سالش که شد دیگه استحباب داره که قدیمی‌ها این کارو می‌کردن.

متأسفانه الان مرسوم نیست.

می‌ترسن بهشون بگن پیرمرد دستشون نمی‌گیرن.

در حالی که مستحبه گرفتن عصا در دست.

حالا خصوصیاتی هم در این باره در حسب ظاهرها نقل کردن بزرگان که چرا خوبه و مصلحته که عصا دستش باشه حالا اون و بماند.

اما منظور سید اینجا از موضوع ظاهری قصه نیست که کسی عصای ظاهری دستش بگیره.

چون پیرامون رساله پیرامون سیر و سلوک عملیه است.

منظور سید بزرگوار حضرت بحر العلوم علیه الرحمه اینجا مهیا شدن برای سفر آخرت هست.

چرا حاج آقا این رو میگی؟

عبارت خود ایشون رو می‌خونم.

چه عصا علامت سفر و مسافرت را و مسافر را برداشتن عصا مندوب است.

میگه عصا علامت سفره و مسافر هم اینکه عصا برداره خصوصاً اگر چهل ساله باشه مندوبه، مستحبه.

و چون چهل سال تمام شد هنگام سفر است.

یعنی داره اشاره می‌کنه به اون عصای احتیاط در دست گرفتن در چهل سالگی.

یه آدم باید خیلی با احتیاط حرکت کنه و تأویل عصا خودش داره یکی از تأویل‌ها یعنی باطن این حدیث رو یه وجهش رو داره بیان می‌کنه و تأویل عصا مهیا شدن از برای سفر آخرت است و جمع کردن خود از برای رحلت.

و هر که عصا بر نداشت از فکر سفر غافل است.

و اینجا میگه اصلاً خودت مهیا بشی برای رحلت.

خیلی جالبه.

رحلت هم اسم فاعلش می‌شه چی؟

راحل.

توی مناجات امام سجاد سلام الله عليه ابو حمزه باید باشه و ان الرحله و ان الرحله قريب المسافه.

کسی که راحل شد، راهش نزدیک شد.

اینجا هم حضرت علامه می‌فرماید دیگه باید خودش، خودش رو آماده کنه و برای رحلت آمادگی داشته باشه.

این چرا نمیگه برای مثلاً موتش، برای مرگش، برای هجرتش دست گذاشته رو رحلت.

چون راحل بر خلاف مسافر همونطور که در آداب زیارت ابا عبدالله سلام الله عليه قبلاً خدمتتون عرض کردیم یادمه یه جلسه، فرقش با مسافر اینه مسافر میره و برگرده.

میره که اصلاً برگرده.

مسافره میره که برگرده.

یعنی قصد توقف نمی‌کنه.

اما راحل میره که دیگه برنگرده.

لذا در سر اون زیارت ابا عبدالله خصوصاً در مورد کربلا، عرفا گفتن که نیت باید به رحل باشه.

رحل اقامت بگزینی.

یعنی راحل باشی در سفر کربلا بری و نیتت این باشه که برنگردی.

و الا اون زیارت، زیارت نیست.

چون خود ارباب اونم رفت که دیگه برنگرده دیگه.

این حالا نمی‌خوام وارد اون موضوع بشیم.

یه اشاره‌ام نکته‌ای عرض کردیم که اینجا سید می‌فرماید که تو باید خودت به خودت آمادگی برای رحلت بدی.

یعنی بدانی که قرار است بروی و دیگه هم برنگردی.

این نگاه خیلی نگاه سازنده‌ایه.

بسیاری از گرفتاری‌های ما شاید بشه گفت همه گرفتاری‌های ما منتج از همین نگاه غلط است که ما نمی‌دونیم راحلیم.

گمان می‌کنیم مسافریم.

یعنی اصلاً از اینجا هنوز که هنوزه دل نکندیم، گرفتاریم تو همین جا، در همین نشئه، به اونچه که داریم دلبستیم.

این دلبستگی کار داده دست ما و باعث شده که ما راحل نباشیم.

حالا هر کی به یه چیز خودش دلبسته حتی بعضیا به مقامات عرفانی خودشون دلبسته‌اند، دلبسته به اون هستن و حاضر نیست حتی مثلا یک شب بدون خلوت باشه به جهت اینکه از این مقامات دور نشه.

یعنی اون رو برای خودش شأنی قرار داده در حالی که این‌ها همش حجابه.

وقتی به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در اون روایت شیرین و عجیب خدا به پیغمبر فرمود به زهرا بگو از من چیزی بخواه.

کدوم یکی از شما تا حالا خدا مستقیم بهتون امر کرده که فلانی از من چیزی بخواه؟

حضرت زهرا ب-ببینید نگاه رو ببینید به پدرش عرض کرد یا رسول الله از خدا تشکر کن و عرض کن که من همین که تو رو به هم بستم و چی می‌خوام؟

هیچی نمی‌خوام.

من چیزی نمی‌خوام.

شما نگاه کنید نگاه رو ببینید و خدا می‌فرماید که امر من الزامیه.

به پیغمبرش می‌فرماید این امر حتمیه.

باید فاطمه از من چیزی بخواد.

الله اکبر.

فاطمه زهرا باید از من چیزی بخواد.

حالا اونجا یه مناجات گونه‌ی کوچکی برای حضرت زهرا سلام الله علیها وارد شده تو روایات خیلی شیرین که واقعاً خودش چند تا منبر می‌خواد که به خدا عرض می‌کنه یا منى یعنی ای، ای آرزوی من.

اونجا که میگه یا منتهی رغبت راغبین این یا منى یه همچین معنایی می‌ده.

یعنی من اصلاً جز تو کسی رو ندارم.

حالا که امر کردی من اجباراً از تو چیزی بخوام حضرت زهرا به نظرتون چی می‌خواد؟

مثلا شما الان گمان کنید، گمان کنید، گمان کنیم خدا الان به ما اجبار کرده همین الان هرچی می‌خوای از من بخواه و همین الان بهت میدم.

چی می‌خوای خداوکیلی؟

عدا بازی هم در نیاریم مقدس بازی راه بندازیم نه خودت تو خلوت خودت گمان کنی همین الان خدا گفته لب تر کن من بهت بدم.

واقعاً این چیزی که حضرت زهرا خواسته به مثلا لب به ما می‌رسه؟

به مخیله ما می‌رسه؟

حضرت عرض کردن انظر فی وجهی که دوست دارم نگات کنم [سرفه] خدا رو.

یعنی دوست دارم نگات کنم.

حالا خودمونی‌ش این می‌شه.

خیلی عجیبه یعنی واقعاً نگاه کردن به همین روایست چقدر ما رو بالا می‌بره.

یعنی اصلاً نگاه حضرت زهرا به حضرت حقه چیزی رو نمی‌بینه و چیزی رو جز او نمی‌خواد و چیزی رو جز او طلب نمی‌کنه.

این که امیرالمؤمنین بعد از ت-وصلت‌شون با خانم، پیغمبر سؤال کرد زهرا رو چگونه دیدی؟

عرض کرد نعم العون فی طاعت الله.

چه کمک کار خوبی‌ست در اطاعت خدا.

شب زفافشون تموم شده این حرفو زده.

چه گذشته بهشون اون شب که میگه ن-یه معاون خوبیست.

نعم العون.

همکار خوبی‌ست در طاعت الهی.

این نگاه‌ها بالاخره ما اسماً که نباید شیعه فقط باشیم که.

اسماً و رسماً.

عملاً یعنی در عمل این پیاده بشود.

چرا واقعاً این سؤال حالا جشن حضرت زهرا سلام الله علیه است.

اما این سؤال در تارک این عالم باید نوشته بشود.

چگونه است که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها وقتی رفتند به مسجد و خطبه خواندند، چگونه است که همه روایت داریم که همه همراه خانم همه ز-ناله زدند، همه ناله زدند، همه گریه کردند با گفته‌های خانم.

اما چگونه است که یک نفر تعیب نکرد خانم رو؟

یک نفر مثلا بلند شه به هواخواهی خانم پاشه اصلاً تو مسجد بگه راست میگه تا حقشو ندید من نمیرم از این مسجد بیرون و این حرف‌ها.

اصلاً اتفاق نیفتاده.

خب اون اشک و آه و ناله و اینا که چی؟

چی شد مثلا؟

به کجا رسید؟

و این سؤال جدیه.

چگونه است که این همه آدم اومدن پای خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها و زجه زدن؟

چند تاتون تا حالا با مثلا خطبه و سخنرانی یه نفر زجه زدید؟

معلومه چقدر توشون تاثیر کرده این کلام.

اما چی شد نتیجه‌ش؟

حالا خدا حفظ کنه آقای حسینی قم‌ی رو اینجا یه نکته شیرینی رو برداشت جالبی کردن خوشم اومد.

ایشون تو کربلا می‌فرمودن که خب بچه هیئتی‌ها بعد رو می‌کردن به بچه هیئتی‌ها.

بچه هیئتی‌ها شما هم نکنه اینطوری باشید که بیاید صرفاً بشینید هیئت و تحت تاثیر کلمات و گفتار و روضه‌ها و اشعار و اینا قرار بگیرید.

احساسی اشک بریزید و زجه بزنید اما مفید فایده به حال اهل بیت و حداقل جلسه‌ی اهل بیت نباشید.

یعنی اینایی که مصرفی هستن صرفاً میان هیئت می‌شینن اشک هم می‌کنن و کیف هم می‌کنن و میرن.

خب شما چه خروجی شما برای اهل بیت چیه؟

شما چه میزان برای اهل بیتت هزینه کردی؟

سؤال جدی که ما دهه فاطمیه تو یا زهراي شرق مطرح کردیم، عرض کردیم که آقا و اون سؤال جوشید از تو منبر.

گاهی اوقات آدم از قبل آماده می‌کنه این سؤالو نه گاهی اوقات می‌جوشه.

می‌جوشه که آقا واقعاً سهم امام زمان تو زندگی ما الان چگونه است؟

ما چه میزان از وقت و عمرمون رو برای حضرت گذاشتیم که حضرت رو بشناسیم به دیگران بشناسانیم معرفت حضرت رو و من اوتی الحکمه.

و "من يؤت الحكمة" ببخشید آیه قرآنه.

هرکس که بهش حکمت داده شد فقط "أوتي خيرًا كثيرًا".

"من يؤت الحكمة" قرآن میگه هرکی بهش حکمت داده شد قطعاً خیر کثیر بهش داده شده.

خیر کثیر رو قرآن میگه "إنا أعطيناک الكوثر".

حضرت زهرا سلام الله علیهاست.

یعنی حکمت پس می‌شود گفت هرکس که وقتی اون میذاری کنار اون آیه البته روایت هم داریم از امام باقر، امام صادق که اون حکمت معرفت الامامه در قرآن فرموده.

به یک معنا شناخت امامه.

خب شناخت در پی‌ش محبت میاره، حب میاره، علقه میاره.

پس میشه گفت حب امامه.

حب امام هم که حب فاطمه زهرا سلام الله علیهاست در طول عمر.

پس کسی که حب فاطمه زهرا سلام الله علیها رو داشت این خیر کثیر بهش عطا شده یعنی همون حکمت.

خب برای اینکه این حکمت رو، حب رو، معرفت امام رو به دیگران انتقال بدیم چقدر ما وقت گذاشتیم؟

چقدر هزینه کردیم از عمرمون، از زندگیمون، از مالمون، از آبرومون چقدر هزینه کردیم؟

این کسایی که میان با چه خون دلی هیئت به پا می‌کنند.

واقعاً خون دل می‌خورن هیئت به پا میشه.

یه چند نفر تو هر هیئتی فدا میشن.

اصلاً محال ممکنه یه هیئتی رو به راه بشه.

یعنی جون بگیره به قول ما استخون دار بشه.

مگر اینکه بعضی توش فدا شدن، فدا کردن خودشون رو و الا رشد نمی‌کنن.

چگونه اینا خودشون رو فدا کردن بدون هیچ گونه مثلاً اینکه مستمر، مستمری بگیرن دنبال چیزی باشن نه تازه مالشون هم خرج کردن.

اما من و شما فقط بشینیم همین یه استفاده برد و خیلی کیف داد، کیف کرد، حال کردیم.

خب من با اون در قیاس با هم چقدر فرقمونه؟

چه مقدار از مالمون رو واقعاً خرج امام عصر سلام الله علیه کردیم؟

حدیث داریم مالی که در راه امام زمان خرج نشود در راه دشمنی امام زمان خرج می‌شود.

خیلی حرف عجیبیه.

خیلی نهیب داره این حدیث.

یه جای دیگه فرمود مالی که در طاعت خدا خرج نشه در معصیت خدا خرج میشه.

قطعیه.

چهارچوب زندگی ما اگر در مسیر معرفت امام عصر نباشد، در مسیر حب فاطمه زهرا سلام الله علیها نباشد، در مسیر حضرت حق نباشد که امروز متوجه شدیم حضرت زهرا سلام الله علیها منتهی الیه آرزوش النظر و فی وجه الله هست.

خب اگر این چهارچوب رو ما نبسته باشیم به چه دلخوشیم؟

زندگی ما به چه سمتی داره میره؟

[سوت کشیدن] اصلاً کجا رو داریم می‌خوایم بریم فتح کنیم؟

به کجا برسیم؟

حالا اینجا می‌فرماید تو به این نگاه، نگاه رو ببینید بری که برنگردی.

کجا قراره برم که دیگه نمی‌خوام برگردم.

و انا الیه راجعون.

الیه بر می‌گرده به الله.

انا لالله و انا الیه راجعون.

خب وقتی کسی به سمت الله می‌رود نگاه اگر فاطمی شد برای چی برگرده؟

به سمت اصل داره میره که همه و الی المسیر بازگشت همه به سوی ماست.

که همه قراره برن و همه رو قراره ببرن.

اگر کسی با رضایت نرفت بل اجبار می‌برنش.

خب با رضایت برو.

حالا اینجا مقصود سید از این عصا برداشتن جانب احتیاطه.

یعنی حواست جمع باشه شما چهل سالت که تموم شد تو خاصیت عدد چهل هستیم فصل اول رساله.

چهل سالت تموم شد دیگه کارت تمومه ها.

هرچی، هرچی کردی در چهل سالگی ذیل چهل سالگی دیگه تموم شده.

حالا ادامه متن رو با هم بخونیم.

و همچنان که-- سید می‌فرماید و همچنان که مدت تکمیل جسمیه است یعنی طبیعت وجود انسان در این سنه است.

همچنین مرتبه سعادت یا شقاوת یعنی سعادت یا شقاوת ما در چهل سالگیه دیگه.

یعنی آدم شقی چهل سالگیش معلوم میشه.

سعید هم تا چهل سالگیش دیگه معلوم میشه.

تموم شد.

یعنی رتبه مشخص میشه.

چیکاره است طرف؟

و از این جهت است که در حدیث وارد است که روی هرکه در چهل سالگی سپید نشد، مو نه ها رو.

روی هرکسی در چهل سالگی یعنی رو سفید نشد، یعنی با آبرو نشد، یعنی وجیه، وجیهًا عندالله نشد.

شیطان مسح وجه او می‌کند.

شیطان مسح وجه او می‌کند و می‌گوید به ابی و امی یعنی پدر مادرم به فرا-- فدات.

وجه الله یفلح ابدا.

پدر مادرم فدای اون چهره‌ات.

به ابی و امی وجهه.

قربونت به قول ما قربون اون چهره‌ات برم.

کی میگه اینو؟

شیطان به آدمی که به چهل سالگی رسیده رو سفید نشده.

پیداست که دیگه امیدی بهش نیست که شیطان یه همچین حرفی می‌زنه.

شیطان قربونت، فدای کسی نمیره که.

فدای کسی نمیشه که.

لا یفلح ابدا.

کسی داره اینو میگه که اسم اعظم نزدشه.

شیطان چه اسم اعظم داره.

اسم اعظم نزدشه.

می‌تونه در خون ما نفوذ کنه.

در وجود ما می‌تونه نفوذ کنه.

یه همچین، یه همچین کسی که یه روایت تکان‌دهنده عرض کنم خدمتتون.

داریم که در هر زمانه‌ای عالم‌تر از امام اون زمان نیست.

این که همه می‌دونیم.

عالم‌ترین شخص هر زمانی امام عصر اون زمان است و بعد از اون عالم‌تر از شیطان نداریم.

عجب!

متوجه شدید چی شد؟

حالا کسی که بعد از امام عصر ما عالم‌تره یعنی حتی اسم اعظم داره میگه "لا یفلح أبدا".

تویی که به چهل سالگی رسیدی و رو سفید نشدی دیگه رو سفید، دیگه رستگار نمی‌شی.

دیگه مال خودمی و می‌گوید نام تو در صحيفه‌ی جند من ثبت شد.

[نفس عمیق] کی میگه؟

شیطان.

اینا همه روایات‌ها سید داره اینا رو میگه.

حالا اگر کتابو انشاالله بگیرید نمی‌خوام وقتتون رو بگیرم.

پاورقی‌ش در تعلیقه یا حاشیه به عبارتی حضرت آیت‌الله پهلوانی روایات رو اخذ کرده.

یعنی این جمله‌ی سید بر اساس چه روایاتیه، سند و مأخذ همه رو هم نوشته و اینجا ر-- عینا عین روایات رو اینجا سید داره میگه از خودش چیزی نمیگه که حتی تو یه روایت میگه که دست می‌کشه به سر و روی کسی که چهل سالش شد سفید نشد.

تو-- میگه تو دیگه مال خودمی.

یه کاره تمومه.

حالا البته بر بعضی از شما هستید که خب سنتون الحمد لله نرسیده به چهل سال.

مثل ما نیست که گذشته باشید.

شاید بعضیا که خیلی هم سنشون کمتر باشه مثلا بگن خب حالا ما خیلی وقت داریم در حالی که مرحوم میلانی یه بار همین جا عرض کردیم مرحوم میلانی علیه الرحمه می‌فرمودن یادتون هست تا چند سالگی؟

آفرین هجده سالگی.

ایشون می‌فرمودن با استناد به روایات هجده سالگی اگه هر کاری کردی دیگه تا هجده سالگی رسیدی.

اگه نرسیدی تا چهل سال طول می‌شه، می‌کشه.

در اگر چهل سالگی رسید و نرسیدی دیگه ختم الله، ختم الله.

این پیداست که قلب داره با قلبش نمی‌فهمه.

قوای سامعه داره، گوش شنوا نداره.

دیدید جوون‌های امروزه ما متاسفانه آدم غصه‌ش می‌گیره.

اصلا حال و حوصله حرف شنیدن ندارن.

اصلا چرا جوونا بریم خوبامون همین بچه هیئتی‌هامون حال و حوصله حرف شنیدن ندارن.

اکثر هیئتا شما برید موقع منبرش خلوت هیچکس نیست.

اکثر هیئتا و موقع حالا سینه زنی یا کف زنی‌ش ولوله به پاست.

همه وسط گودن.

اینو ما زیاد دیدیم.

یه درد عمیقیه که بعدم میگن آره آخوندا بلد نیستن مثلا حرف بزنن.

چرا ما آخوند خوبم زیاد داریم که مگه حرف اینا چیه؟

جز آیات و روایاته؟

حتی داستانم میگن داستان قرآنی میگن.

نخیر تو تشنه نیستی.

تو بلد نیستی.

خودت نمی‌خوای مؤدب باشی که از تو استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه همیشه بارها و بارها فرمودن که همونطور که حیوان را شلاق ادب می‌کند و درخت را هرس، انسان را حرف مؤدب می‌کنه.

حرف شنیدن.

اصلا این گوش دهان روح ماست.

اینایی که حوصله ندارن حرف بشنون و اگرم بخوانن حرف بشنون دوست دارن چیزایی بشنون که با قوه خیال و مثالشون اینا رو بفهمن.

یعنی داستان مثال، مثال آره قوه مثاله دیگه.

مثال بزن آقا من بفهمم.

یعنی بحث‌های عقلی و سنگین و وزین اصلا حوصله ندارن.

بدشون میاد.

میگن وقت ما رو گرفتی این حرفا چیه می‌زنی؟

آقا بفرمی یک منبری دیگه دعوت کنید همه فهم حرف بزنه.

همه فهم.

خیلی جالبه.

بعد دیگه کِی می‌خوایم تعال بیایم بری-- بریم بالا.

اون اقرأ قرقه اگه اینجا رخ نده اونورم رخ نمی‌ده.

همین جا بخوام بالا برو.

همین جا بخوا-بخوام بالا برو چی بخوام که بالا برم؟

ق-- داستان بخوام بخوانم؟

داستان رو بعد خود همون قرآن هم شما میگی آقا قرآن این همه مثال زده.

موشتونو بگیرم اینایی که اینطوری میگن به ماها.

این همه قرآن مثال زده، داستان گفته.

شما چرا همش میگی اینا رو زیر سوال می‌بری؟

خود قرآن می‌فرماید "تلك الأمثال نضربها للناس".

این مثل‌هایی که ما می‌زنیم برای الناس یعنی عموم مردم "لا يعقلها إلا العالمون".

مثال‌های ما هم جز آدمایی که عالمان تعقل نمی‌کنند.

یعنی مثال‌های ما هم عقلیه.

یعنی خیالی نیست که.

داستان‌های ما هم سرتاسر قصص قرآن هم سرتاسر حکمته.

کیه که اینا رو بیاد برداره؟

خب متاسفانه خودشون رو بسنده کردن به یه چهار تا ح-- حالا یه جا که متاسفانه رفتیم آدمای متاسفانه عرض کنیم فرهیخته‌ی حالا یه نهاد خاصی اسم نمی‌بریم.

یه نهادی که خیلی ما بهش امید داریم.

این‌ها آدمای ریش سفید اونجا مباحث ما رو همون جلسه اول دوم شنیدن.

بلند شدن گفتن آقا یه حدیث بگو.

برو بابا چه خبره همونا.

یه حدیث بگو.

حالا این همین حدیثو چشم یه حدیث من برای شما میگم.

بذارین وسط کارگاهی ببینم چند تا وجه از این حدیثو می‌تونی بیان کنی.

مگر یک حرف از آیات قرآن حدیث نداریم هفتاد هزار معنا داره.

همین حدیث که صد بار شنیدی "النظافة من الإيمان" همینو هزار بار شنیدی.

بفرمایید یه وجه دیگه‌ش رو بگو ببینم.

یه وجه دیگه‌ش رو بگو.

چگونست که "من عرف نفسه فقد عرف ربه" را علامه بیش از صد وجهش رو بیان می‌کنه.

[صدای صندلی] من تو یه دونش می‌مونم.

صرفا بسنده کردیم به ظاهر عبارت قلبمون رو تهذیب کردیم.

قوای سامعه و بصره و اینایی که خدا داده برای اینکه قضای عقلی برداریم.

اصلا فرقه-- ببینید میگن که امتیاز انسان بر حیوانات داشتن عقله.

بعد توجه ندارن که یعنی نگاهمون باید عقلی باشه نه فقط عقلمون عقلی باشه.

توجه بفرمایید چی عرض می‌کنم.

نه اینکه صرفا عقل ما کار عقلی انجام بده، بلکه قوای باصره‌مان باید عقلی نگاه کنه.

قوای سامعه‌مان باید عقلانی بشنوه.

زبان ما عاقلانه از مخرج خودش حرکت کنه.

چرا حدیث داریم اگر کسی به برادر مؤمنش فحش بده، یه فحش که الان دیگه شهره بازاره.

فحش ندی میگن این آقا اُمُلّه.

فحش ن-- فحش حدیث داریم بده برکت از رزقش میره.

دچار زنک معیشتی می‌شه.

چقدر آثار و پیامدهای بد داره.

همین یه فحش داد و از اون مرتبه اون درجات عالیه بهشتی میفته با یه فحش.

زبان باید عاقلانه حرکت کنه.

نمی‌شه انسان سرش تو درس و بحث و مطالب عقلی و عرفانی باشه بعد زبانش بی‌ادب باشه.

نمی‌شه.

زبان هم باید عاقلانه باشه.

مست باید عاقلانه باشه.

چشم، چشمای این قوه ذائقه باید عاقلانه باشه.

هر چیزی نباید انسان بچشه.

حالا یه آیه‌ای هست من این آیه رو [مکث] خیلی با این آیه من شب و روز کردم.

آیه صد و هفتاد و نه سوره اعراف.

می‌فرماید و لقد ورعنا لجهنم كثيرا من الجن والانس.

الله اکبر.

بترسیم از این آیه ها.

و لقد به تحقیق ورعنا لجهنم.

عجب مثل که مثل اینکه خدا بگه اصلا من بسیاری رو زرعنا آماده کردم، خلق کردم برای جهنم.

عجب [مکث] برای چی خدا اینا رو تو آماده برای جهنم کردی؟

اصلا چرا جهنم رو برای اینا گذاشتی؟

یا این‌ها رو برای جهنم؟

حالا آیه اینوری میگه.

میگه من اینا رو برای جهنم گذاشتم.

خودش یه مطلبیه حالا بماند.

چرا این‌ها برای جهنم‌اند؟

لهم قلوبا لا يفقهون بها.

لهم قلوبا یعنی قلب داشتند، قلب داشتند اما لا يفقهون بها اهل فهم نبودند.

اهل تفقه در دین نبودند.

الكمال کل الكمال.

کل کمال رو امام جمع کرد تو سه بخش.

یکیش от تفقه في الدين بود دیگه.

یعنی فهم عمیق در دین پیدا کردن.

یعنی کار عقلی کردن.

و لهم اعین لا يبصرون بها.

به اینا چشم داده بودیم.

لهم اعین اما لا يبصرون بها نگاه نمی‌کردند با این چشم‌ها.

یعنی چه نگاه نمی‌کردند؟

این‌ها که دائم با این چشم این ور اون ور رو نگاه می‌کردند.

نخیر پیداست که به اون چیزی که باید نگاه می‌کردند نگاه نکردند.

مثل حضرت زهرا سلام الله علیها که در اون حکایت حالا [مکث] خواسته و حاجت اجباری‌ش از خدا النظر فی وجهک رو ت-طلب کرد.

دوست دارم نگاهت کنم.

اینام داشتند.

نخواستند، نگاه نکردند با نگاه با چشمشون.

و لهم آذان لا يسمعون بها گوش داشتند اما اهل حرف شنیدن نبودند.

لا يسمعون بها اصلا حرف شنو نبودند.

حوصله حرف شنیدن نداشتند.

اولئک اینجاست که می‌فرماید حالا اون آیه‌ای که معروف خطبا و عازم اینا رو منبر زیاد میگن که اولئک کالانعام بلهم اول اینجاست.

اولئک کالانعام بلهم اول.

تو همین آیه صد و هفتاد و نه اعراف.

بعد از اینکه اون میگه قلب داشتند، اهل فهم نبودند، چشم داشتند، اهل دیدن عمیق نبودند، گوش داشتند، حرف شنو نبودند.

اینو بعد از اینا می‌فرماید اولئک کالانعام.

اینا شبیه حیوانات مثل حیوانات کالانعام و اولئک هم الغافلون.

اینا اهل غفلت بودند.

غفلت پدر ما رو در آورده و این البته اینجا وقتی این آیه به آدم مثلا نهیب می‌زنه بعضیا جسارت به آیه می‌کنند که اینجا میگن قرآن اومده ما رو تحقیر کرده.

میگن بعضی جوونا [مکث] که خدا ما رو تو این آیه تحقیر کرده که اتفاقا خدا حفظ کنه از آقای جوادی آملی رو اخیرا تو همین کهولت سنشون جواب این‌هایی که اینطوری میگن رو دادن.

گفتن این تحقیر نیست، این تحقیقه.

تحقیقه.

یعنی چی؟

که مثلا این‌ها مثل حیوانند بلکه پست‌تر از حیوانند.

این تحقیر نیست، تحقیقه.

یعنی پایه علمی داره.

یعنی یه حرف تحقیقی رو بیان کرده خ-خدا اینجا.

یعنی چی؟

آقای جوادی مثال می‌زدن.

می‌فرمودن که مرغ رو همینطوری وقتی که تخم نداره، بچه نداره بری طرفش فرار می‌کنه ازت.

از دستت فرار می‌کنه.

اصلا چی؟

هیچ گونه مثلا تهاجمی به سمت تو نداره.

از خودش دفاعی نمی‌کنه، فرار می‌کنه، می‌ترسه.

اما به محض اینکه چند تا تخم گذاشتی روشین خوابید، تخما جوجه شد.

بچه دار که شد یعنی دیگه شد مادر یک خانواده، پدر یک خانواده.

یه اجتماعی شد.

مجتمع شدن به سمتی که به محض اینکه بری طرفش حمله می‌کنه به-- با حتی بدون اینکه زورش به تو نمی‌رسه با نوکش می‌زنته.

فرار نمی‌کنه.

به سمتت حمله می‌کنه که تو نری به سمت بچه‌هاش.

بعد آقای جوادی می‌فرمودند اینجا خدا حفظشون کنه می‌فرمودند که این‌هایی که از دفاع از مملکت‌شون، از حریم‌شون، [سرفه] از خانواده‌شون، از ناموس‌شون دشمن حمله کرده، دشمن ان با انواع و اقسام اسلحه ها مجازی و غیرمجازی گرم و سرد حمله کرده این بابا اصلا فرار می‌کنه به جای اینکه حمله هم بکنه این هم این معلومه که بله پست‌تر از حیوانه.

چگونه‌ست که مرغ به خاطر صیانت از بچه‌هاش دفاع از بچه‌هاش حمله می‌کنه به سمت دشمن با اینکه زورش نمی‌رسه.

[سرفه] بعد میان اینایی که میگن مدافع حرم‌ند فلان بساز مدافع مملکتند مدا-- اینا برای چی رفتن جنگیدن؟

وقتی شعور خب کل أنعام بل که بل هم ازل دیگه بلکه پست‌تر.

خیلی راحت یه تحقیق قرآنی جواب داد.

یا ایشون مثال سگ رو می‌زدن.

سگ‌هایی که معلم‌اند اینا تعلیم دیدن.

معلم‌اند سگ حالا کلبه معلم معروفه در عرب.

اینا تعلیم دیدن که مس-مخصوصا ش-سگ‌های شکاری.

اینا مثلا میرن خیلی هم گرسنه‌ن.

خیلی هم تشنه و گرسنه میرن اون شکار رو می‌گیرن.

مثلا اون کبک چوقه خیلی براشون شیرین و خوشمزه هم هست کبک برای سگ‌ها.

ولی چون مال صاحبشونه مال خودشون نیست لب نمی‌زنن.

همونطوری کبک رو می‌گیرن میارن میندازن جلوی پای صاحبشون.

دمشون هم تکون میدن که مثلا راضی شدی شما مثلا ما کارمون رو انجام دادیم.

یعنی مطلقا خیانت در اون گوشت اون حیوان، اون کبکه.

یه ذره‌ش رو حالا بخوره.

یه ذره‌ش رو بخورن.

من گرسنمه سگ‌ها مطلقا خیانت نمی‌کنن.

بعد آقای جوادی می‌فرمودند اینو می‌فرمودند و اشاره می‌کردم به اخ اینایی که اختلاس می‌کنن نجومی به چه می‌دونم اینا.

اینایی که بیت المال می‌خورن.

اینایی که مال حرام می‌خورن.

اینایی که خیریه زدن بعد کل خیریه رو به نفع خودشون قاپیدن.

هاپولی هاپو کردن به اسم خیریه مثلا اهل بیت اینا.

اینا بله لا-- لکل أنعام بل هو مذل اینا پست‌تر از سگن معذرت می‌خوام که اون سگه خیانت نمی‌کنه در امانت تو کردی پس پست‌تری.

آقای جوادی می‌فرمود این چیه؟

تحقیقه.

این تحقیر نیست.

[نفس عمیق] که متاسفانه ما وقتی که متکبرانه زندگی می‌کنیم اینطوری می‌شیم.

آیات قرآن هم به ما بر می‌خوره.

میگیم چرا خدا با این زبانش با ما حرف زد؟

چرا پیغمبر اونجوری اون کاری کرد؟

صبح تا شب مشغول چرا آوردن به خدا و دینش و قرآنش و حجت‌ش این‌ها.

اصلا چرا من باید نماز بخونم؟

چرا؟

چرا؟

تکبر، تکبر.

وقتی سرش به سنگ لحد خورد، امروز داشتم به این فکر می‌کردم.

حالم خیلی بد بود.

سردرد شدیدی و حالا به برکت مجلس شما آروم شدم.

شروع کردم با سردرد شدید مجلس رو شروع کردم.

خیلی بدجور یعنی نفس به سختی می‌کشیدم امروز.

بعد پیش خودم می‌گفتم که تمام اون و حتی پادشاهان زورگو همه بالاخره اون لحظه‌ای که جونشون می‌خواد از حلقومشون بکشه بیرون، می-- درک می‌کنند دیگه.

اون لحظه اینا می‌خوان چی بگن؟

چی بر گفتن دارن؟

یعنی همه اون لحظه رو می‌چشن.

پست‌ترین آدم‌ها، ظالم‌ترین آدم‌ها.

چطور شد که فرعون وقتی داشت غرق می‌شد "یا موسی، یا موسی، یا موسی" داد می‌زد "یا موسی، یا مو..." هی موسی رو صدا می‌زد که حضرت موسی جوابش رو نداد.

حالا اینجا بعضیا گفتن اگر یه روایتی هم هست که خدا گوش موسی رو پیچوند و این همه صدات زد جواب ندادی.

اگه یه بار می‌گفت رب موسی تموم بود جوابشو می‌دادن خدا.

بالاخره یه فرقی بین رب و یه بالاخره اون پروردگار مطلقه دیگه.

همه اونچه که دارد رو به انبیا نداده که اسماء مستحسنه رو برای خودش نگه داشته.

الغفار خودشه.

به قول حضرت علامه حسن زاده المحیت فقط خداست.

انه بكل شيء محيط یعنی به تار و پود هر چیزی نفوذ داره اون.

بله.

به غیر از اسماء مستحسنه همه پیش حجت خدا هست.

اما اون اسم میگه فوت کوزه‌گری.

اون دیگه مال خودشه.

خداست و خدایی می‌کنه.

[نفس عمیق] خب بحث رو به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

اگرچه باز هم فصل اول و خاصیت عدد چهل رساله سیر و سلوک سیر بحر العلوم موند.

ما چهار پنج خط از این رساله رو امروز توضیح دادیم و سه چهار صفحه از فصل اول مونده.

ان‌شاءالله که خدا همین قلیل رو از ما بپذیره.

جشن میلاد