ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

خاصیت عدد چهل و حدیث برداشتن عصا

یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد وإیاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته وأسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله وربّانی آیاته.

بحث پیرامون عدد چهل و خاصیت آن در فصل نخست رسالهٔ شریف سیر و سلوک سید بحرالعلوم است. رسیده‌ایم به آنجا که علامه به حدیثی اشاره می‌کند: «من بلغ أربعین ولم یأخذ العصا فقد عصى»؛ کسی که بلغ أربعین — چهل سال را تمام کند — ولم یأخذ العصا — و عصا به دست نگیرد — فقد عصى؛ به‌تحقیق عصیان کرده، خطا کرده یا خود را در خطا نهاده است. در این سرفصل روشن شد که مقصود از این عصا عصای ظاهری نیست؛ هرچند مستحب است که چون انسان به چهل سالگی رسید عصا به دست گیرد و پیشینیان چنین می‌کردند. متأسفانه امروز مرسوم نیست؛ می‌ترسند به ایشان بگویند پیرمرد و دست به عصا نمی‌برند، در حالی که گرفتن عصا در دست مستحب است. خصوصیاتی نیز در حسب ظاهر بزرگان نقل کرده‌اند که چرا خوب است و مصلحت است عصا در دست باشد؛ آن بحث بماند. اما مقصود سید در اینجا موضوع ظاهری قصه نیست که کسی عصای ظاهری به دست گیرد.

تأویل عصا: آمادگی برای سفر آخرت

چون رساله پیرامون سیر و سلوک عملی است، مقصود سید بزرگوار حضرت بحرالعلوم علیه‌الرحمه مهیا شدن برای سفر آخرت است. چرا چنین گفته می‌شود؟ عبارت خود ایشان خوانده می‌شود: چه عصا علامت سفر و مسافرت است و برداشتن عصا برای مسافر مندوب است. عصا علامت سفر است و مسافر، به‌ویژه اگر چهل‌ساله باشد، مندوب است که عصا بردارد؛ و چون چهل سال تمام شد هنگام سفر است. اشاره به عصای احتیاط در چهل‌سالگی است: آدم باید بسیار با احتیاط حرکت کند. خود سید تأویل عصا را بیان می‌کند؛ یکی از وجوه باطن این حدیث آن است که تأویل عصا مهیا شدن برای سفر آخرت است و جمع کردن خود برای رحلت؛ و هر که عصا برنداشت از فکر سفر غافل است. باید خود را برای رحلت مهیا کرد؛ نه آنکه صرفاً به ظاهر عصا به دست گیرد و از باطن غافل بماند.

راحل و مسافر؛ نیت بازگشت‌ناپذیر

رحلت، اسم فاعلش راحل است. در مناجات امام سجاد علیه‌السلام — باید در ابوحمزه باشد — آمده است: «وإنّ الرحلة قریب المسافة»؛ کسی که راحل شد راهش نزدیک شد. اینجا نیز علامه می‌فرماید باید خود را آماده کند و برای رحلت آمادگی داشته باشد. چرا از موت یا مرگ یا هجرت سخن نمی‌گوید و دست بر رحلت می‌نهد؟ چون راحل برخلاف مسافر است؛ چنان‌که در آداب زیارت اباعبدالله علیه‌السلام پیش‌تر در جلسه‌ای گفته شده، فرق راحل با مسافر این است که مسافر می‌رود تا بازگردد — می‌رود که برگردد — و قصد توقف نمی‌کند؛ اما راحل می‌رود که دیگر برنگردد. از این‌رو در سر آن زیارت اباعبدالله، به‌ویژه کربلا، عرفا گفته‌اند نیت باید به رحل باشد؛ رحل اقامت گزینی؛ یعنی راحل باشی، در سفر کربلا بروی و نیتت آن باشد که برنگردی؛ وگرنه آن زیارت، زیارت نیست، چون خود ارباب نیز رفت که دیگر برنگردد. این نکته را پیش‌تر گفته‌ایم و اینجا سید می‌فرماید باید خود را برای رحلت آماده کنی؛ بدانی که قرار است بروی و دیگر برنگردی.

دلبستگی به نشئه و مانع راحل بودن

این نگاه بسیار سازنده است. بسیاری از گرفتاری‌ها — بلکه شاید همهٔ گرفتاری‌ها — از همین نگاه غلط است که نمی‌دانیم راحلیم و گمان می‌کنیم مسافریم. هنوز دل از اینجا نکنده‌ایم؛ گرفتار همین نشئه‌ایم و به آنچه داریم دلبسته‌ایم. این دلبستگی کار به دست ما داده و مانع راحل بودن شده است. هر کس به چیزی دلبسته است؛ حتی برخی به مقامات عرفانی خود دلبسته‌اند و حاضر نیستند یک شب بدون خلوت بمانند تا از آن مقامات دور نشوند. آن را برای خود شأنی قرار داده‌اند، در حالی که این‌ها همه حجاب‌اند. مادام که دل به نشئه بسته باشد، نیت رحل بسته نمی‌شود و زیارت و سلوک نیز رنگ بازگشت می‌گیرد نه رنگ رحلت.

خواستهٔ حضرت زهرا: النظر فی وجهک

وقتی خدا به پیامبر فرمود به زهرا بگو از من چیزی بخواه — کدام‌یک از ما تا کنون خدا مستقیم امر کرده که از من چیزی بخواه؟ — حضرت زهرا به پدر عرض کرد: یا رسول‌الله از خدا تشکر کن و بگو من همین که تو را به من بستی، دیگر چیزی نمی‌خواهم. نگاه را بنگرید. خدا فرمود امر من الزامی است؛ به پیامبرش فرمود این امر حتمی است؛ باید فاطمه از من چیزی بخواهد. الله اکبر. در روایات مناجاتی شیرین برای حضرت زهرا وارد شده — خود چند منبر می‌طلبد — که به خدا عرض می‌کند «یا منای»؛ ای آرزوی من؛ و آنجا که می‌گوید «یا منتهی رغبة الراغبین» همین معنا را دارد: جز تو کسی ندارم. اکنون که امر کرده‌ای اجباراً چیزی بخواهم، چه می‌خواهد؟ اگر در خلوت خود گمان کنیم خدا اکنون اجبار کرده لب تر کن تا بدهم — بدون مقدس‌بازی — آیا آنچه حضرت زهرا خواسته به لب و مخیلهٔ ما می‌رسد؟ حضرت عرض کرد: انظر فی وجهی؛ دوست دارم نگاهت کنم. نگاه کردن به همین روایت چقدر انسان را بالا می‌برد. نگاه حضرت زهرا به حضرت حق چیزی جز او نمی‌بیند و چیزی جز او نمی‌خواهد و طلب نمی‌کند.

نعم العون فی طاعة الله

امیرالمؤمنین پس از وصلت با خانم، پیامبر پرسید زهرا را چگونه دیدی؟ عرض کرد: نعم العون فی طاعة الله؛ چه کمک‌کار خوبی است در اطاعت خدا. شب زفاف‌شان تمام شده بود که این سخن را گفت؛ چه گذشته بر ایشان در آن شب که می‌گوید معاون خوبی در طاعت الهی است. نگاه حضرت زهرا به حضرت حق چیزی نمی‌بیند و جز او نمی‌خواهد و طلب نمی‌کند؛ و این همان نگاهی است که باید عملاً در وجود شیعه پیاده شود. نباید تنها اسماً شیعه بود؛ باید اسماً و رسماً و در عمل این نگاه جاری گردد.

خطبهٔ فدکیه و اشک بدون قیام

در جشن حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها این سؤال در تارک عالم باید نوشته شود: چگونه است که چون صدیقهٔ طاهره به مسجد رفت و خطبه خواند، همه روایت دارند که همراه خانم ناله زدند و گریستند، اما یک نفر تعیّب نکرد و به هواخواهی خانم برنخاست که بگوید راست می‌گوید، تا حقش را ندید از مسجد بیرون نمی‌روم؟ آن اشک و آه و ناله به کجا رسید؟ این سؤال جدی است. چگونه این‌همه پای خطبه آمدند و زجه زدند — چند تن تا کنون با سخنرانی کسی زجه زده‌اند که معلوم شود کلام چه تأثیر کرده — اما نتیجه چه شد؟

هیئت مصرفی و سهم امام عصر

خدا آقای حسینی قمی را حفظ کند؛ برداشت شیرینی در کربلا داشتند که خوش آمد. به بچه‌هیئتی‌ها می‌فرمود مبادا صرفاً بنشینید هیئت و تحت تأثیر کلمات و گفتار و روضه و اشعار قرار گیرید، احساسی اشک بریزید و زجه بزنید، اما مفید به حال اهل‌بیت و دست‌کم جلسهٔ اهل‌بیت نباشید. کسانی که صرفاً مصرفی‌اند می‌آیند هیئت، اشک می‌کنند، کیف می‌کنند و می‌روند؛ خروجی‌شان برای اهل‌بیت چیست و چه میزان برای اهل‌بیت هزینه کرده‌اند؟ سؤالی که در دههٔ فاطمیه در یا زهرای شرق مطرح شد — گاه از پیش آماده می‌شود و گاه از خود منبر می‌جوشد — این بود: سهم امام زمان در زندگی ما اکنون چگونه است؟ چه میزان از وقت و عمر برای شناخت حضرت، شناساندن حضرت و معرفت او گذاشته‌ایم؟ «من اوتی الحکمة» و آیهٔ قرآن در میان آمد.

حکمت، کوثر و حب فاطمه

قرآن می‌فرماید:

«یُؤْتَى الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا» (بقره/۲۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حکمت را به هر که بخواهد می‌دهد؛ و هر که حکمت داده شود، به‌راستی خیر بسیار داده شده است.

و خیر کثیر را قرآن «إنا أعطیناک الکوثر» می‌گوید؛ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست. پس حکمت، در کنار آن آیه و نیز روایات از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام که حکمت را معرفت الامامه دانسته‌اند، به یک معنا شناخت امام است. شناخت در پی خود محبت و علقه می‌آورد؛ پس می‌توان گفت حب امام است، و حب امام حب فاطمه زهرا در طول عمر است. کسی که حب فاطمه را داشت خیر کثیر — همان حکمت — به او عطا شده است. برای انتقال این حکمت و حب و معرفت امام به دیگران، چقدر وقت و عمر و مال و آبرو هزینه کرده‌ایم؟ کسانی که با چه خون‌دلی هیئت به پا می‌کنند؛ چند نفر در هر هیئت فدا می‌شوند. محال است هیئت جان بگیرد و استخوان‌دار شود مگر آنکه برخی خود را فدا کنند؛ مال نیز خرج می‌کنند، نه آنکه مستمری بگیرند. اما اگر فقط بنشینیم و استفاده ببریم و کیف کنیم، در قیاس با ایشان چه فرق داریم؟ چه مقدار از مال را واقعاً خرج امام عصر کرده‌ایم؟ حدیث داریم مالی که در راه امام زمان خرج نشود در راه دشمنی امام زمان خرج می‌شود؛ نهیب عجیبی دارد. جایی دیگر فرموده‌اند مالی که در طاعت خدا خرج نشود در معصیت خدا خرج می‌شود؛ قطعی است.

چهارچوب زندگی و انا إلیه راجعون

اگر چهارچوب زندگی در مسیر معرفت امام عصر و حب فاطمه سلام‌الله‌علیها و حضرت حق نباشد — و امروز روشن شد منتهی‌الیه آرزوی حضرت زهرا النظر فی وجه الله است — به چه دلخوشیم و زندگی به چه سمت می‌رود؟ اصلاً کجا را می‌خواهیم فتح کنیم و به کجا برسیم؟ سید می‌فرماید با این نگاه برو که برنگردی. کجا قرار است بروم که دیگر نخواهم برگشت؟ «إنا لله وإنا إلیه راجعون»؛ إلیه به الله برمی‌گردد. وقتی کسی به سمت الله می‌رود، اگر نگاه فاطمی شد برای چه بازگردد؟ به سمت اصل می‌رود و «وإلیه المصیر» بازگشت همه به سوی ماست؛ همه قرار است بروند و همه را قرار است ببرند. اگر با رضایت نرفتند به اجبار می‌برندشان. پس با رضایت برو. مقصود سید از عصا برداشتن جانب احتیاط است؛ حواست جمع باشد که چهل سالت تمام شد — و در خاصیت عدد چهل فصل اول رساله‌ایم — کارت تمام است.

سعادت و شقاوت در چهل‌سالگی

مقصود سید از برداشتن عصا جانب احتیاط است: چون چهل سالت تمام شد — و در خاصیت عدد چهل در فصل اول رساله‌ایم — کارت تمام است؛ هرچه کردی ذیل چهل‌سالگی به انجام رسیده. سید می‌فرماید همچنان که مدت تکمیل جسمی است — طبیعت وجود انسان در این سن کامل می‌شود — همچنین مرتبهٔ سعادت یا شقاوت در چهل‌سالگی معلوم می‌شود؛ آدم شقی و سعید تا چهل‌سالگی رتبه‌اش مشخص می‌گردد.

حدیث مسح وجه شیطان

از این جهت در حدیث آمده که روی هر که در چهل‌سالگی سپید نشد — نه موی سر، بلکه رو سفید نشد، با آبرو نشد، وجیه عندالله نشد — شیطان مسح وجه او می‌کند و می‌گوید بأبی وأمی وجهه لا یفلح أبداً؛ پدر و مادرم فدای آن چهره‌ات؛ هرگز رستگار نمی‌شود. کی این را می‌گوید؟ شیطان به آدمی که به چهل سالگی رسیده و رو سفید نشده؛ پیداست امیدی به او نیست که چنین سخنی بگوید. شیطان فدای کسی نمی‌رود و فدای کسی نمی‌شود مگر آنکه حساب کار را بسته باشد. شیطان اسم اعظم نزد اوست و می‌تواند در خون و وجود نفوذ کند. روایتی تکان‌دهنده: در هر زمانه‌ای عالم‌تر از امام آن زمان نیست — این را همه می‌دانند — و پس از او عالم‌تر از شیطان نداریم. عجب پیوندی است. کسی که پس از امام عصر عالم‌تر است و حتی اسم اعظم دارد می‌گوید لا یفلح أبداً؛ تویی که به چهل سالگی رسیدی و رو سفید نشدی دیگر رستگار نمی‌شوی؛ مال منی؛ و نام تو در صحیفهٔ جند من ثبت شد. این‌ها همه روایات است که سید می‌گوید و از خود چیزی نمی‌آورد. اگر کتاب گرفته شود، در پاورقی و تعلیقه یا حاشیهٔ حضرت آیت‌الله پهلوانی روایات اخذ شده؛ یعنی جملهٔ سید بر اساس کدام روایات است، سند و مأخذ همه نوشته شده و عین روایات آمده است. حتی در روایتی دست بر سر و روی کسی می‌کشد که چهل سالش شد و سفید نشد و می‌گوید دیگر مال منی؛ کار تمام است.

هجده‌سالگی و ختم در چهل

برخی سن‌شان به چهل نرسیده و شاید گمان کنند وقت بسیار دارند. مرحوم میلانی علیه‌الرحمه می‌فرمود تا هجده‌سالگی؛ با استناد به روایات، اگر تا هجده هر کاری کردی رسیده‌ای؛ اگر نرسیدی تا چهل طول می‌کشد؛ و اگر چهل رسید و نرسیدی ختم الله. پیداست قلب دارد اما با قلب نمی‌فهمد؛ قوای سامعه دارد اما گوش شنوا ندارد.

جوانان و گریز از حرف شنیدن

جوانان امروز — حتی خوبان و بچه‌هیئتی‌ها — حال و حوصلهٔ حرف شنیدن ندارند؛ آدم غصه‌اش می‌گیرد. اکثر هیئت‌ها هنگام منبر خلوت‌اند و هنگام سینه‌زنی یا کف‌زنی ولوله به پاست و همه وسط گودند؛ این را بسیار دیده‌ایم. درد عمیقی است؛ بعد می‌گویند آخوندها بلد نیستند حرف بزنند. آخوند خوب بسیار است و حرف‌شان جز آیات و روایات و داستان قرآنی چیست؟ مشکل آن است که تشنه نیستی و مؤدب به شنیدن نیستی؛ خودت نمی‌خواهی. علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه بارها فرمودند همان‌طور که حیوان را شلاق ادب می‌کند و درخت را هرس، انسان را حرف مؤدب می‌کند. گوش دهان روح است. کسانی که حوصلهٔ حرف ندارند، اگر هم بشنوند دوست دارند چیزی بشنوند که با قوهٔ خیال و مثال بفهمند؛ داستان و مثال می‌خواهند و از بحث‌های عقلی و سنگین و وزین بدشان می‌آید. می‌گویند وقت ما را گرفتی این حرف‌ها چیست؛ منبری دیگر دعوت کنید که همه‌فهم حرف بزند. کِی می‌خواهیم تعالی بیاییم و بالا برویم؟ اگر اقرأ و ترقّ اینجا رخ ندهد آنجا نیز رخ نمی‌دهد. همین‌جا باید بالا رفت؛ با صرف داستان‌خوانی نمی‌توان ترقّی کرد.

امثال قرآن و تعقل عالمان

قرآن این‌همه مثال و داستان گفته است. می‌فرماید:

«وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ» (عنکبوت/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم و جز عالمان آن را درنمی‌یابند.

مثل‌های قرآن نیز جز کسانی که عالم‌اند تعقل نمی‌کنند؛ یعنی مثال‌های قرآن عقلی است نه خیالی، و قصص قرآن سراپا حکمت است. کیست که این‌ها را بردارد؟ متأسفانه بسیاری خود را به چند ظاهر بسنده کرده‌اند. در نهادی فرهیخته که امید بسیار به آن می‌رفت — نام نمی‌بریم — ریش‌سفیدان پس از جلسهٔ اول و دوم بلند شدند و گفتند یک حدیث بگو؛ برو بابا چه خبر است. همان حدیث را اگر در میانهٔ کارگاه بگذارند چند وجه از آن می‌توان بیان کرد؟ مگر نه که یک حرف از آیات قرآن و حدیث هفتاد هزار معنا دارد؟ همین حدیث که صد بار شنیده‌ای — «النظافة من الإیمان» — هزار بار شنیده‌ای؛ وجه دیگری بگو ببینم. چگونه است که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» را علامه بیش از صد وجه بیان می‌کند و ما در یکی می‌مانیم؟ صرفاً به ظاهر عبارت بسنده کرده‌ایم؛ قلب را تهذیب نکرده‌ایم و قوای سامعه و باصره را که خدا برای قضای عقلی داده برنداشته‌ایم.

عقلانی بودن همهٔ قوا

امتیاز انسان بر حیوانات داشتن عقل است؛ اما بسیاری توجه ندارند که یعنی نگاه نیز باید عقلی باشد، نه فقط عقل. نه آنکه صرفاً عقل کار عقلی کند، بلکه قوهٔ باصره باید عقلی بنگرد، قوهٔ سامعه عقلانی بشنود، زبان عاقلانه از مخرج خود حرکت کند. حدیث داریم اگر کسی به برادر مؤمن فحش دهد — فحشی که اکنون شهرهٔ بازار است و اگر ندهی می‌گویند این آقا اُمُل است — برکت از رزقش می‌رود و دچار تنگنای معیشتی می‌شود؛ آثار و پیامدهای بد بسیار دارد و با یک فحش از درجات عالیهٔ بهشتی می‌افتد. نمی‌شود انسان سر در درس و بحث مطالب عقلی و عرفانی باشد و زبان بی‌ادب باشد. زبان باید عاقلانه باشد؛ مست نیز عاقلانه؛ چشم و قوهٔ ذائقه عاقلانه؛ هر چیزی نباید انسان بچشد.

آیهٔ صد و هفتاد و نه اعراف

آیه‌ای هست که شب و روز با آن سر شده است؛ آیهٔ صد و هفتاد و نه سورهٔ اعراف:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اعراف/۱۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ دل‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند، چشم‌هایی که با آن نمی‌بینند، گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایان‌اند بلکه گمراه‌تر؛ آنان همان غافلان‌اند.

بترسیم از این آیه. گویا بسیاری را برای جهنم آماده کرده است. چرا؟ لهم قلوباً لا یفقهون بها؛ قلب داشتند اما اهل فهم و تفقه در دین نبودند. کمال کل الکمال را امام در سه بخش جمع کرد که یکی‌اش تفقه فی‌الدین بود؛ فهم عمیق و کار عقلی. لهم أعین لا یبصرون بها؛ چشم داده بودیم اما به آنچه باید نگاه کنند نگاه نکردند — برخلاف حضرت زهرا که النظر فی وجهک را طلب کرد. لهم آذان لا یسمعون بها؛ گوش داشتند اما حرف‌شنو نبودند. پس از این‌ها می‌فرماید أولئک کالأنعام بل هم أضل؛ أولئک هم الغافلون. غفلت پدر ما را درآورده است.

تحقیق جوادی آملی: مرغ و دفاع از حریم

وقتی این آیه نهیب می‌زند برخی به آیه جسارت می‌کنند و می‌گویند قرآن ما را تحقیر کرده است؛ بعضی جوانان چنین می‌گویند. آیت‌الله جوادی آملی — خدا حفظشان کند — اخیراً در همین کهولت سن جواب کسانی را دادند که چنین می‌گویند: این تحقیر نیست، تحقیق است؛ یعنی پایهٔ علمی دارد و حرف تحقیقی خداست. مثال می‌زدند: مرغ را وقتی تخم و بچه ندارد اگر طرفش بروی فرار می‌کند؛ هیچ تهاجمی ندارد، از خود دفاع نمی‌کند، می‌ترسد. اما به محض آنکه چند تخم گذاشت و بر آن‌ها خوابید و جوجه شد، مادر یک خانواده و یک اجتماع شده است؛ به محض نزدیک شدن حمله می‌کند، حتی با نوک، هرچند زورش نرسد، فرار نمی‌کند تا به بچه‌ها آسیب نرسد. سپس می‌فرمودند کسانی که از دفاع مملکت و حریم و خانواده و ناموس در برابر دشمن — که با انواع اسلحه‌های مجازی و غیرمجازی، گرم و سرد حمله کرده — فرار می‌کنند به جای آنکه حمله کنند، معلوم است پست‌تر از حیوان‌اند. چگونه مرغ برای صیانت بچه‌ها حمله می‌کند و کسانی که مدافع حرم و مملکت‌اند را تخطئه می‌کنند که برای چه جنگیدند؟ شعور «کالأنعام بل هم أضل» پاسخ تحقیقی قرآن است.

سگ معلّم و خیانت در امانت

ایشان مثال سگ معلّم — کلب معلّم معروف در عرب، به‌ویژه سگ‌های شکاری — را می‌زدند: بسیار گرسنه و تشنه‌اند، می‌روند آن شکار را می‌گیرند؛ مثلاً کبک برای سگ‌ها بسیار شیرین و خوشمزه است، اما چون مال صاحب است مال خودشان نیست لب نمی‌زنند؛ همان‌طور کبک را می‌گیرند می‌آورند پیش پای صاحب و دم می‌جنبانند که راضی شدی، کارمان را کردیم. مطلقاً در گوشت آن حیوان خیانت نمی‌کنند؛ حتی ذره‌ای نمی‌خورند با آنکه گرسنه‌اند. سپس اشاره به کسانی که اختلاس نجومی می‌کنند، بیت‌المال می‌خورند، مال حرام می‌خورند، و کسانی که خیریه به نام اهل‌بیت زدند و کل خیریه را به نفع خود قاپیدند: اینان «کالأنعام بل هم أضل»؛ آن سگ در امانتی که به او کردی خیانت نکرد پس تو پست‌تری. آقای جوادی می‌فرمودند این تحقیق است نه تحقیر. وقتی متکبرانه زندگی می‌کنیم این‌گونه می‌شویم؛ آیات قرآن به ما برمی‌خورد و می‌گوییم چرا خدا با این زبان با ما حرف زد، چرا پیامبر چنان کرد؛ صبح تا شب مشغول چراآوردن به خدا و دین و قرآن و حجت می‌شویم؛ اصلاً چرا باید نماز بخوانم؟ تکبر است.

فرعون در غرق و اسماء مستأثره

امروز با سردرد شدید و نفس سخت مجلس آغاز شد؛ به برکت مجلس آرام شد. پیش خود گفته می‌شد تمام زورگویان و پادشاهان آن لحظه که جان از حلقوم می‌کشد درک می‌کنند؛ پست‌ترین و ظالم‌ترین آدم‌ها آن لحظه را می‌چشند و چه می‌خواهند بگویند. فرعون چون غرق می‌شد «یا موسی» فریاد می‌زد و حضرت موسی جواب نداد. برخی گفته‌اند روایتی هست که خدا گوش موسی را پیچاند که این‌همه صدایت زد جواب ندادی؛ اگر یک‌بار می‌گفت ربّ موسی کار تمام بود و خدا جواب می‌داد. فرق است میان ربّ و پروردگار مطلق. همهٔ آنچه دارد را به انبیا نداده؛ اسماء مستأثره را برای خود نگه داشته. الغفّار خود اوست؛ به قول علامه حسن‌زاده المحیط فقط خداست — إنه بکل شیء محیط — به تار و پود هر چیز نفوذ دارد. جز اسماء مستأثره همه پیش حجت خداست؛ آن اسم فوتِ کوزه‌گری مال خود اوست و خدا خدایی می‌کند. تکبر انسان را به جایی می‌رساند که آیات قرآن نیز به او برمی‌خورد و چراچرا به خدا و دین و حجت می‌آورد؛ تا سر به سنگ لحد نخورد بیدار نمی‌شود.

ادامهٔ فصل اول رساله

بحث به همین مقدار بسنده می‌شود؛ اگرچه هنوز فصل اول و خاصیت عدد چهل رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم مانده است. امروز چهار پنج خط از این رساله توضیح داده شد و سه چهار صفحه از فصل اول باقی است. ان‌شاءالله خدا همین قلیل را بپذیرد و جشن میلاد نیز در همین نگاه راحل و احتیاط چهل‌سالگی معنا یابد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.