د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۰
دارای متن همگام
ادامهٔ فصلِ اول؛ برکتِ عددِ چهل و خاتمِ انبیا
شرح رساله سیر و سلوک ۱۰
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۵۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۶ سرفصل
## ادامهٔ فصلِ اول؛ برکتِ عددِ چهل و خاتمِ انبیا
۰:۰۰
## سفرِ آخرت از کی؟ پرسشِ صدساله و کودک
۰:۲۱
## عبارتِ سید: چهل سال غایتِ ظهورِ استعداد
۱:۳۷
## عقل از بدوِ دخول در نمو تا کمال در چهل
۵:۲۰
## صبیانالعقول در اسفار؛ وهم و مزاجِ حیوانی
۶:۴۱
## خوشا پدر و مادرِ غذایِ عقلی؛ نمو تا سی نه تا چهل
۸:۴۷
## ده سال وقوف؛ ضریبِ قیامت؛ داستانِ ذو القرنین
۱۰:۰۹
## عند ربّهم یرزقون؛ معلمی و متعلمی پس از مرگ
۱۲:۳۶
## شأنِ حرفِ را و الرؤوف؛ تأویل و درجات
۱۳:۴۵
## یک آیه لایتناهی درجه؛ هفتاد هزار معنا
۱۵:۳۱
## حسرتِ معرفتِ نبرداشته؛ نیافتنِ اولیا در سیر
۱۷:۱۰
## قلبِ وسیع و عقلِ کودکخو
۱۹:۴۲
## نهیبِ تمام شدنِ طبیعت در چهل؛ من بلغ أربعین
۲۰:۳۱
## کاهیدنِ قوا پس از چهل؛ سبکِ زندگی و ازدواج
۲۳:۱۲
## چهار نفسِ ناطقه و برکتِ چهلبرابر؛ خاطرهٔ محرّمِ قدیم
۲۵:۴۷
## ختم و نویدِ احادیثِ نگاهِ خدا پس از چهل
۲۶:۰۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل علی محمد و آل
محمد. یا رب اعوذ به شما من همزات الشیاطین و من شر نفسي
و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله
العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله علی کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
ایات. السلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که در این قرب، قربت غروب جمعه امام عزیزمون حضرت صاحب الامر
هر کجا که تشریف دارن
حالشون خوب باشه و خدای من هم غم از دل آقامون برداره و از سائلین عمار دعا کنن صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل علی محمد
و آل محمد.
به فضل الهی ادامه
رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رو با همدیگه انجام میدیم
و مورد دقت قرار میگیریم.
رسیدیم به این بخش از فصل اول که پیرامون خاصیت و برکت عدد چهل بود و اربعینگیری
که اینجا تصریح کردن که خاتم انبیا
در چهل سالگی به خدمت قیام نمود و
خلعת نبوت پوشاند.
حالا از اینجا به بعدش رو با هم میخونیم و زمان
مسافرت .
وقتی که دیگه آدم میخواد چیکار کنه؟
به سفر بره. سفر کجا؟
آخرت. به نظر شما کیه؟
الان از من و شما سؤال کنن
سفر آخرت مردم کی شروع میشه؟
میگیم خب وقتی مرد. حالا
یعنی کسی که مثلا نود سال، صد سال عمر میکنه سفر آخرتش
صد ساله؟ یعنی تا از صد سال به بعد شروع میشه
یا یه قاعدهای دارد؟ یا اگر کسی که زود رفت، بچهست هنوز رفت،
اینم سفر آخرتش از اونجا شروع میشه واقعا؟
خب این چجوری جمع کنیم اینو؟
صد ساله تازه شروع شد، بچه تازه شروع شد.
چگونه این سفر به این مهمی،
این اختلافات استعدادها رو چه کنیم؟
اولا بچه، اول اینو جواب بدیم.
بچه وقتی غیر قبل از اون سن خاصی که خدا قرار داده از دنیا بره، یعنی تکلیفش قبل تکلیف از دنیا بره،
روایت داره میره محضر حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مریم سلام الله علیها، حضرت آسیه، حضرت خدیجه اونها هستن
و زنان بهشتی، حوریه اینا
همه تحت تحت
امر حضرت صدیقه طاهره
سلام الله علیها این بچه رو پرورش میدن.
در حقیقت اون سیر
استکمالی که در دنیا
باید این بچه طی میکرد که نتوانست و این فرصت رو نداشت،
اینچنین براش جبران میشه.
و چیه بهتر از این که بچه بره مستقیم در محضر
دختر پیغمبر تعلیم ببینه، تربیت بشه، پرورش بشه.
لذا قطعاً بچه قبل از سن تکلیف بره کار-- اِاِاِ نمرهش بیسته.
میره در حالا نسبت به، نسبت به قابلیتهاش دیگه باز درجه دارن.
اینطوری نیست. تلك الرسول فضلنا بعضهم علی بعض.
انبیا بر همدیگه اف-- برتری دارن.
والذین اوتوا العلم درجات.
همه اینایی که صاحب علم میشن
باز درجات هست اونا هم دارن نسبت به قابلیتشون اما تحت پرورش حضرت زهرا سلام الله علیها.
لذا اگر بچه قبل از سن تکلیف از دنیا رفت میگن ذخیره قیامت پدر مادر شد.
خیلی شیرین. البته خیلی سخته.
یکی از بزرگترین ص-- از بزرگترین مصائب دنیاست که خدا
نصیب نکنه واقعا کمرشکنه.
داغ بچه دیدن زیر سن تکلیف.
حالا اون که مثلا صد سال، نود سال، شصت سال اینا اینطوری عمر میکنه چی؟
اونو اجازه بدید این حدیث برای ما مشخص کنه.
یه توضیح ضمنی مقدمه دادم که این حدیث رو قشنگ جا بیفته.
سید بحر العلوم میفرماید زمان سفر
عالم دنیا یا زمان مسافرت،
زمان مسافرت عالم دنیا و غایت
ظهور استعداد
و نهایت تکمیل در این عالم در چهل سال است
. در چهل سال. حالا اینجا رو دقت کنید.
عین عبارت رو دارم میخونم.
بنا به این چیزی که الان ما متوجه شدیم از کی سفر آخرت آدما شروع میشه؟
از چهل سالگی. پس چون من الان زندهام، من الان پنجاه سالمه.
چرا من آخرتم شروع نشده یعنی؟
چرا شروع شده، حالیت نیست. به قولی میگن بدنت داغه، هنوز سرد نشدی.
حالا اینو دقت بفرمایید سید چی میفرماید.
چنانچه وارد است که این وارد است یعنی
روایت ال-- اینها فرم میدن.
وارد است که عقل انسان در چهل سالگی به قدر استعداد هرکس کمال میپذیرد
و از بدو دخول او در این عالم
در نمو است. یعنی به محض اینکه این بچه ورود کرد به عالم از رحم مادر اومد به نشئه طبیعت،
شروع میشه این نفس که همون
عقل در او
اول میگن ه-- بل هیولا، عقل بل هیولا
همینطوری بعد بشه عقل مثلا بل مده-- بلکه
بعد بشه ع-عقل مثلا فعال بعد بشه عقل بالمصطفى اینا.
حالا اینا توضیح داده شده بعد ما اینا رو توضیح بدیم
اعتراض به وقت بشه که آقا این حرفو مثلا نمیفهمیم سنگینه چی بگم.
در حالی که اینا همه از ابعاد وجودی ماست و باید اینا رو بدونیم ما.
حالا ما میگذریم. اون عقل به صورت منه و قوه تو وجود در نفس ما وجود داره به صورت یه استعداد.
هی که رشد میکنه بچه این عقل متناسب با اون قابلیتی که در قوس نزول اخذ کرده رشد میکنه،
عقلش. و هر مقدار که غذای عقلی این بچه میگیره به همون تناسب عقلش رشد میکنه.
ش-- حضرت ملاصدرا علیه الرحمه در اسفارش میفرماید اکثریت مردم
صد یان العقولند
با صاد. یعنی عقلشون عقل بچه است.
همون عقل بالحیوان
فوقش بالملکه مونده یعنی در حد حیوان یعنی وهمه.
رضا علامه میفرماید ال
عند الوهمه عقل ساقط.
وهم که همه حیوانات دارن و نهایت در
مرتبهی حیوانیت دیگه تو وهمه
و هر حیوانی که مزاجش به انسان
نزدیکتره یعنی بین حیوانهای دیگه اعدله مزاجش اعدله.
معتدلترین مزاج در حیوانات دیگه در نوع خودشه،
اون در حقیقت به مزاج انسانی چون نزدیکه به جهت حیات مزاجیش
این میبینی خلق و خوی انسانی پیدا میکنه یه مقدار.
مثلا گوسفند خیلی تسلیمه،
سگ خیلی با وفاس اینا به جهت حالا بحث مزاج رو الان نداریم
بعد به حاشیه نریم. اون بالاخره هی به میزانی که
غذای عقلی میگیره این عقل هی رشد میکنه.
اما چون ملاصدرا میگه اکثر مردم غذای عقلی نمیگیرن حتی اونایی که سر سفره دینن
خیلی کم غذای عقلی میگیرن.
بیشتر غذاهای عاطفی میگیرن،
احساسی میگیرن، حسی میگیرن،
خیالی میگیرن فوقش وهمی که مرتبهی حیوانیته.
اما دیگه عقلی کم میشه.
چون غذای عقلی کم میگیرن عقلشون توی مرتبه پایین میمونه و رتبهای که به من و شما میدن به میزان
فعالیت عقله، فعال شدن عقله.
اون فایدهایه که از عقل میبریم.
عقل بالمصطفى یعنی استیفا کرده باشه،
فایده برده باشه، فیض برده باشه
از اون تنزلات حقایق در
نشئه طبیعت. حالا به جای دیگه نریم بحثو گم نکنیم.
میفرماید که همینطور در این عالم نمو در حال نموه
تا دقت کنید بچه،
سید داره میگه وقتی ورود کرد به دنیا
نسبت به غذای عقلی که میگیره هی داره نمو میکنه، رشد میکنه، استعدادش بروز میکنه
و خوش به حال پدر مادری که از بچگی بچه رو با غذای عقلی
بار بیارن نه صرفا بحثهای عاطفی.
بعد اینجا نهیده.
نهیب و دقت کنید تا کی؟
چهل سالگی به نظر شما این حالت هست؟
نخیر. میفرماید تا سی سالگی.
عجب تا سی سالگی.
بله. اتفاقا خیلی شاید حدود سی سال پیش بود در کتاب شریف
مرحوم میلانی، علامه میلانی علیه الرحمه یادمه در کتاب ایشون، در کتاب اخلاقی
ایشون اونجا بود یادمه خوندم که ما تا هجده سالگی بیشتر وقت نداریم.
اینم یه بحثیه انشاالله بعدا داشته باشیم الان جاش نیست.
ما هجده سال وقت داریم کلا.
حالا این تداخل چون با الان بحث میکنه چون اون یه چیز دیگه رو داره میبینه میگه اونجا، اینجا چیز دیگهای.
تا هج-- اگر تا هجده سالگی کسی بارش رو بست تمومه.
حضرت زهرا هجده سالگی رفت.
بارش رو بست هجده. اگر نبست تا چهل سالگی طول میکشه و اگر تا چهل سالگی نبست الان میگیم چی میشه.
حالا تا سی سالگی در حال چیه؟
نموه. عقلش هی رشد میکنه.
بدنش حتی تا سی سالگی رشد داره.
یعنی حتی ظاهر، جسمت
و ده سال بدن او در این عالم واقف است.
متوقفه. ده سال و سی سال،
چهل سال. یعنی به سی سال رسیدی دیگه بدنت متوقفه.
دیگه اون به هرچی از ظاهر و باطن رسیدی اون منه میشه دیگه خود همون.
همون عقلی که تا سی سالگی رسیدی اون خودش دیگه میشه ضریب
قیامت، ضریب درجات قیامت، ضریب عقل بعد از اون.
حالا اینا بحثهاش یه مقدار چون اذیت کنندهست و باید مبانی براش طی کنی الان خیلی ورود نمیکنم.
فقط ذهنتون آشنا باشه
که میفر-- سید میفرماید تا چهل سالگی واقفه، متوقفه.
ده سال تثبیت. بله.
حالا به نوعی میشه گفت تثبیت یعنی
سکونه. حالا نه به سکون مقابل مثلا حرکت نه.
دائما در حرکت هست. حرکت از ملکوت ایجادیه
در نشئه ملک وجودیه.
هی شدت وجود هی میاد وجود بر وجود شدید میشه.
همینطور که بدن تو هم سلولهات دائما در حال اشتداد وجودین.
اما تو این سی سال دیگه
اون نمو نیست. یعنی اون رشد به اون معنا نیست.
عقلت دیگه هر کاری کردی سی سال با این تعریف.
سی سال وقت داری. مثل اینه که
به شما بگن آقا شما سی سال هرچی میتونی مثلا مثل اون داستانی که
داره در خصوص ذو القرنین میرن تو اون
غار و اینا میگه هرچی دیدید از زمین بردارید.
یه سری در نمی دارن، یه سری کم برمیدارن، یه سری زیاد.
میرن تاریک بوده میرن بیرون میبینن طلا جواهر بود.
اونایی که هیچی برنداشتن هیچی.
خاک تو سرشون میکنن و اونایی که بر-- کم برداشتن وا حسرتا که اونایی که زیاد داشتن میگن چرا بیشتر برنداشتیم.
بعد میگن مثال دنیا هم همینه.
اونهایی که اون ذخائری که تا سی سالگی از عقل،
از رشد عقلی، معنوی،
فکری اینو اخذ کردی بیشتر بحث ما الان فوکوس روی عقله.
اون دیگه میشه ذخیره و سرمایه رشدهای قیامتت.
مثلا عند رد بهن یرزقون.
همین سید بحر العلوم میفرماید که بارها عرض کردیم
مقام اندیت شهدا که
عند رد بهن،
نزد پروردگار خودشون.
اینم نکتهست که قبلاً در بحث لقاءالله روش کار کردیم با هم.
اونجا میفرماید که نزد رب خودشون روزی میخورن این رزق چیه؟
معارفه و علم و آگاهی و حکمته.
میری نزد-- نسبت به صعه وجودیت میری تا درس معلم و استاد.
یکی میبینی میره اونور خودش استاد است.
خودش اونور امیرالمؤمنین بهش مأموریت میده.
تو برو این امت با تو، این ملت با تو، این قوم با تو، این
تعداد تو اینا رو رشد بده تا یه سطحی.
خودمونم در تعلیمه ها، رها نیست.
همه در تعلیمن. یکی هم میبینی مثل من وقتی مرد دیگه حداقلش باید این باشه
همینم باشه باید کلاه رو بذاری آسمون که حدیث داریم.
مرحوم کلینی اعلا الله مقامه و شرعه میگه یه ملک، یه ملک میاد میشه معلمش.
الف ب پ ت ث ج چ ح خ د
ذ ر شروع میکنه اینطوری. این هم تا م تا م.
این چی داره میگه اینها که چون آگاه نبوده با-- محشور نبوده با این حقایق.
که حالا تو بحث لقاءالله چشیدن حقایق گفتیم حروف هم شأن نزول دارن و را،
را تعبیر را یعنی تعبیر یعنی عبور کنی از ظاهر را به باطن.
مثل اینکه تعبیر میکنی خواب رو از صورت ظاهری خواب به باطنش میرسی.
را شأن نزولش چی بود؟
گفتیم الرؤوف الرحیم.
یعنی حکایت از اسم الرؤوف و الرحیم خدا داره.
اونجا تو رفتی باطن را رو به تو نشون میده.
اون ملک میخواد به تو بگه این را ای که تو دنیا میدیدی و ازش تو کاغذ مینوشتی ر برای این نازل شده بوده.
این یه سکویی، یه حالا یه نقطه اتصالی، یه جدولی بود تو برسه به-- تو رو برسونه به اسم الرؤوف.
میگی من اصلاً اینا رو نمیدونستم. من اصلاً استفاده تو این وادی نکردم.
البته همه اینا قابل تأویلن.
همه حرفایی که من دارم میزنم تأویل دارن.
انشاالله به قول علامه به وقتش.
حتی حرفایی که دارم الان میزنم،
جملاتی که من ممزوج میکنم یک مفهومی رو برسونم اونام تأویل دارن.
انشاالله به وقتش. بعد حالا الرؤوف نکرده نرسیده.
خب میره یه ملک شروع میکنه. اما یکی نه رفته ریس-- رسیده امام الرؤوف رو چون درک کرده به بخشی از رأفت نه الرؤوف
بلکه به بخشی از رؤوف نه الرؤوف.
به بخشی از رؤوف رسیده،
اونجا یه، یه سری رو میرن تحت تعلیمش.
حالا بحث ما چی بود؟ نسبت به اون ذخیره عقلی ای که تا سی سالگی داشتی،
اونجا تعلیم میبینی-
و تعلیم میدی. و تعلیم میدی.
یعنی این ضریبت میشه. این پایه درسیت میشه.
نمیدونم چجوری بگم. پایه علمیت میشه.
پایه رتبت، درجهت.
بعد حالا این یه درجه خودش مثلا شما درجه فلان.
خب این یه درجه خودش لایه به لایه خودش بینهایت.
اینطوری نیست که شما فکر کنید خب
اقرأ اقرأ. قیامت میگن
بخوام بالا برو. چقدر بالا برم؟
حدیث داریم دیگه به عدد آیات قرآن.
خب یعنی شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه اگر بنا به یک قول بگیریم
که این قول ثابت نیست البته.
یعنی این مقدار درجه داریم و تمام؟
اینطوری هست اما هر درجه خودش ذو درجهست، ذو درجاته.
مثال. علامه میفرماید یه آیه از قرآن رو،
کل نفس ذائقة الموت.
همین آیه رو شما میخونی
نسبت به جدول وجودیت یه برداشت داری.
همین آیه رو یکی دیگه میخونه، یه برداشت داره.
خب؟ برداشت تو با برداشت اون متفاوته.
نسبت اون اخذی که شما از یک آیه میکنی باز درجهت مشخص میشه.
اینطوری نیست که همه بگیم خب این آیه رفتیم تا تهش درجه بعدی، آیه بعدی.
نه. خود یک آیه
لا یتناهی درجه هست.
باشه. وقتی میگه یک حرف از قرآن هفتاد هزار معنا دارد و این عدد کثرت است،
دیگه حساب کن که یک آیه چه خبره.
بله هفتاد هزار معنا
که هر معنا هفتاد هزار عمق دارد، هر عمق هفتاد هزار
تأویل دارد. هر-- همینطوری برو دیگه.
حالا بگو هفتصد هزار. بگو هفت میلیون، هفت تریلیون.
ته نداره. این یعنی.
ته نداره. بعد حالا ما دو تا کتاب میخونیم چنان پوزیشن
مطالعاتیمون گل میکنه دیگه بله آقایون بیان دست بوسی و این حرفا چیه آقا اصلاً خبرهاست اونور
که وقتی رفتی تو سر خودت میزنی که چقدر من غافل بودم، اون طلا جواهرات رو،
پایه معرفتیم رو بالا نبردم.
به جایی نرسیدم که حالا به جای ده نفر صد نفر رو تعلیم بدم، پیش آقام مدال افتخار نصب کنن
و به جای اینکه برم تو کلاس اکابر
بعد از مرگ و تو سیر استکمالی در برزخ و اینا برم تو اکابر و الف ب پ ت ث
برم تو مثلا
تو حکمت متعالیه قرار بگیرم.
خود امیرالمؤمنین مستقیم به من تعلیم بده.
چرا یه ملک به من تعلیم بده؟
خب اینا رتبهها از کجا میاد اینا؟
اینا از کجا تعیین میشه؟ چطور میشه که یکی مثل مثلا
سید بحر العلوم رو اصلاً هرچی میرن نمیبیننش، پیداش نمیکنن.
اونایی که سیر دارن به آفاق، انفس،
سیر انفسی در آفاق دارن میرن پیداش نمیکنن.
یا سید ابن طاووس رو بعضی از این بزرگان رو
مثلا پسر برادر علامه
طباطبایی مرحوم
الهی. ایشون و هر،
هر، هرجا رفت خیلی از علما رو دید.
چند تا از علما رو هرچی زور زد پیدا نکرد.
مثلا حتی با آصف علی آقای قاضی ملاقات داشته ایشون طی الارض رو ازشون میپرسه.
حالا من تو یکی از ویسها گفتم.
اما بعضی از علما رو نی-- پیدا نمیکنه.
یه، یه، یه کسی دیگهای بود ما
تو حرم امام من برای کنکور
اون سالی که برای پزشکی درس میخوندیم
رفته بودم یه هفتهای حرم امام
صبح یه ذره نون و نمک میخوردم شبم یه ذره نون و نمک.
نمیگم شما این کارا رو بکنیدا که هموقتم من فقط درس باشه
به حرم امام. یه چیزای عجیب اونجا دیدیم.
یه نفر اونجا سیر آفا-- تو هم--
انفس و آفاقی داشته و اینا خلاصه رفته بود عوالم طی کرده بود از
یکی از علما بود اونجا و
ما ازش خواستیم که خب چه خبر از هسته امام؟
گفت کسی که من اصلاً نه، اونها به من گفتن برگرد اگه دنبال
آصف روحاللهی که تو ایران قیام کردهن اصلاً دستت بهش نمیرسه، برگرد.
چطور میشه که یکی اونطوریه یکی هم تو همون طبقات پایین
میمونه؟ این ضریب و این پایه و این رتبه و این درجه بر اساس همون عقل فعال توئه که چقدر فعالش کردی.
اصلاً بالمصطفاتش کردی که
عقل بالمصطفات مقام قلبه، مقام الهیت توئه.
اونجا تو دیگه همه حقایق رو میتونی حاضر کنی.
قلب وسعت نداره. تو کم، تو تنبلی کردی.
عقلت رو صبیانی کردی، کودکجوی.
عقلت رو در حد یک کودک قرار دادی.
قلبت هم اگرچه وسعتی دارد که خدا میفرماید هیچ جا جا نمیشه جز در قلب بنده
ام. این وسعت قلب و مرتبه الهیت وجود تو که در درون توست
هست. اما چون عقلم رو کوچولو نگه داشتم،
قلب نمیتونه. نمیتونه حاضر کنه حقایق رو.
قلب هم خطوراتش ضعیفه،
درکش ضعیفه، عشقش ضعیفه، سوزش ضعیفه، حضورش ضعیفه.
چرا؟ چون ق-- عقل نیومده پایه بشه،
رتبه بشه، درجه بشه، پله بشه، رشدش بده.
اصلاً کار عقلین، عقل تعطیل بوده.
از یه بچه چه توقعی داری شما؟
اینطوری کردیم. این بلاییه که سر خودمون آوردیم.
حالا من خدا رو شاهد میگیرم که امروز نیت کرده بودم تمومش کنم فصل اولو.
خدا شاهده قبل ص-- هی به خودم نهیب میزدم.
بس کن دیگه. انقدر هی توضیح نده.
رد شو برو. تمومش کن.
نمیشه، میگیرنمون. به قول علما میگه یهو یه آیه، یه حدیث، یه روایت، یه حرف یهو میگیرت.
دلت نمیکنه. اون گرفته، تقصیر تو نیست.
حالا میگه تا سی سالگی و ده سال به
بدن او در این عالم واقف است.
این نهیب رو میخواستم بگم گوش بدید
خیلی به دردتون میخوره. خب
تا حالا حاج، حاج محمد آقا نیومده روضه رو شروع نکرده ما اینو سعی کنیم اینجا رو شد تموم کنیم حداقل.
و چون چهل سال تمام شد
سفر عالم طبیعت
تمام است. بچه تو من هنوز زنده ام اینجا؟
دقت کنید. و ابتدای مسافرت به عالم آخرت است.
از که؟ چهل سالگی.
و هر روز و اینجا و هر روز و هر سال جزعی از آن
بار سفر آخرت بندد.
و تا از این عالم رحلت کند
قوت او سال به سال در کاهیدن است
و نور سمع و بصر در رخسان
و قوای مادی
در انحطاط و بدن در زوال.
چه مدت سفر و اقامت او در این عالم در چهل سال تمام شد
و از این است که وارد شده است که
"من بلغ أربعین
ولم يأخذ العصا
قد عصى".
یعنی کسی چهل سالش شد عصا دستش نگرفت، فقط عصى.
چون کسی عاصیه. منظورش این عصای ظاهری نیست.
منظور اون عصای احتیاطه.
احتیاط. جان؟
احتیاط. بله عصای احتیاط.
میگه اگه کسی چهل سال شد بالغ شد یعنی اینجا بلغ أربعین آدم بالغ رو از نظر عقلی کی میدونه؟
چهل سالگی. حالا اینجا هرکی چند سالشه من نمیدونم
ما که رد کردیم. میگه چهل سالگی دیگه بالغ.
اونجا دیگه اگه عصا هست از فردا باید یه عصا بگیرم بیام اینجا.
شما رد کردین. کسی که تو این وضعیت
عصای احتیاط نگرفت عصى
یعنی قطعاً عصیان میکنه.
قطعاً گرفتار میشه. بعد حالا جواب داده اون نهیبی که گفتیم اینه.
چرا از سی سال تا چهل سال یه آدم حالت حدت و شدت و اینا قوت و اینا رو داره.
دیگه چهل سال بعد هی خورد، خورد
گوشت پشت میشه، سوی چشمش میره.
قوت و حالا من خودم ده تا رشته رزمی تا تش رفتم.
الان بگو مثلاً از اینجا تا اونجا بدو.
نفس، نفس. یعنی
چرا؟ چون سفر آخرت شروع شدش.
تعارف نداریم با هم. خورد، خورد قوای
از بدن گرفته تا اون باطن همینطوری دارن سفر میکنن.
تو بیخبر نشستی اینا دارن سفر میکنن.
بچه بلای سبک نوین
این مدرنیته در مقابل سبک زندگی اسلامی امروز سر ما آورده در نوع خوراک و پوشاک و خواب و
چه میدونم اینها که
متأسفانه یعنی ما
و ازدواج اینا. ازدواج چقدر
که فلسفه ازدواج انشاء نفس ناطقست نه اتفاق غریزه
و الان طرف میبینیم مثلاً چهل سالشه ازدواج نکرده، سی سالشه ازدواج نکرده
یا ازدواج کرده هنوز بچهدار نمیشه.
اینها واقعاً خیلی ما، خیلی خطرناکه وضعیت ما.
در حالا تو این وادی هم داریم. تو این وادی هم درد و دل زیاد داریم.
و متاسفانه این سبک زندگی کاری کرده که طرف دیگه اصلا خودشو نمیتونه جمع کنه بعد میخواد بچهشو جمع کنه.
تو مسئول و متولی پرورش یک جان و یک نفسی...
بعد وقتی تو بحث تربیت پیش میاد فکر میکنه تربیت یعنی پول، رزق، خونه، ماشین.
فکر میکنه اینه. میگه نه تو یه دونش میمونم ولش کن.
در حالی که تربیت،
پرورش مقام ربه.
ربوبیت. توجه کردی تو یه مقدماتی رو باید داشته باشی یعنی عصا دستت باشه عصا--
عصیان نکنی. اون خودش تکوین تربیتش میکنه.
اصلا بچه-- میگن دروغ که حرف راست از بچه بشنو.
حرف راست از بچه بشنو یعنی چی؟
اصلا یعنی بچه ذاتا اصلا نمیدونه دروغ چیه.
من و شما دروغ یادش میدیم.
اصلا تربیت ماست که داره اینا دروغ گو و اهل غیبت و فلان و اینا میکنه.
آقا ولش کن نمیخواد تربیت کنی.
بذار تکوین عالم خودش تربیت میکنه.
ذاتش خداجو هست. تو مقدماتشو فراهم کن.
این بچه رو بعد میره همینجوری.
حالا تو خودت رو به جایی نرسوندی میخوای بچه رو برسونی.
حوصله نداری. اصلا نمیدونی از کجا شروع کنی.
بعد شما وقتی بچه رو ضریب دادی دو تاشو
تربیت اون، اون نگاه
تربیتی و ربوبیت حضرت حق به زندگی تو دوبله میشه.
حدیث داریم به شما دارم میگما.
از رزقش، رزق مادیش بگیر تا معنویش.
وقتی سه تا میاری سه برابر میشه رزق.
چهار تا شد چهل برابر میشه.
اینو کی اومده برای من و شما امروز بگه.
یعنی نگاه ربوبی حضرت حق به کسی که چهار تا نفس ناطقه ایجاد کرده واسطهی فیض ایجاد شده
چهل برابر عددش برکته.
الانم تو این میبینید. تو وادی رساله رسیدیم به عدد چهل.
سلام علیکم. سلام علیکم.
خیلی خوش اومدید. اینطوریه.
حالا شما برید بچههایی که--
اصلا قدیما دیدی بچهها چجوری هفت تا هشت تا ما خودمون هفت هشت تا خواهر برادر بودیم.
تو همدیگه میلولیدیم. چه برکتی بود، چه تربیتی بود.
اصلا گناه نمیفهمیدیم چیه ما.
بعد محرم که میشد دستمال چی،
روسری مادر رو به یه چوبی میبستیم تو حیاط، حیاط.
بعد دو تا در قابلمه سنج میکردیم.
یه دیگ با یه ملاقه طبل میکردیم.
روسری آبجیهامونو گره میزدیم زنجیر میکردیم.
تو حیاط میچرخیدیم. خواهرامونم پشت سرمون
چادر رو اینطوری میانداختن ادای زنا رو در میآوردن.
مادرمونم مینشست رو ایوان دور میزدیم منم ادای خوندارا رو در میآوردم.
یه چیزایی میخوندم الکی بلد نبودیم و چیزای-- بعد میرسیدیم به ایوان.
خب اهل عزا خوش آمدید، السلام.
مادر میگفت خب بشینید یه چایی بهتون بدم.
حالا الان شما بیا تربیتهای الانو ببین.
آره. یعنی اصلا تعطیلیم، تعطیل شدیم، تعطیل کردیم.
بعد میخوایم این بچهها بعدا عصای دست امام زمانشون باشن.
خود ما هم همینطور. عرضمون چی بود؟
که حالا من با عرضهمون هم تشریف آوردن فرصتم تا اذن کمه من دیگه جمعبندی کنم بسه
دیگه. ما در فصل اول رساله سیر و سلوک علامه حضرت سید بحر العلوم بودیم و رسیدیم به
خاصیت عدد چهل و رسیدیم به اونجایی که خود ما-- ببین عدد چهل چقدر اهمیت داره
که انسان دیگه از-- تا چهل سال وقت داره چهل سال به بعد دیگه سفر آخرت شروع شده تموم شد.
حالا بعد دیگه یه حدیث خیلی وحشتناکی هم،
وحشتناک از جهت نهیبی که بر من داره وحشتناک و الا همش نور on
نوره. دو سه تا آماده کرده بودم که خیلی دیگه بال پرمونو میریزه این احادیث.
که خدا حالا نگاهش به بنده از چهل سال به بعد چطوری است.
دیگه اون باشه انشالله جلسات بعد اگه زنده بودیم
به امید خدا من یه
تبسل خیلی در حد چند ثانیهای به حضرت زهرا سلام الله علیها داشته باشم و عزیزم براتون ادامه بدن.
یاسا حضرت زهرای صلوات بفرستین. اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد