ددرس‌گفتارها

اللهم صلي على محمد و آل محمد.

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد و إياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمته و أسأل الله من فضله و أستغفر الله من كل ذنب.

السلام عليك يا داعي الله و رباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

رسیدیم به فصل اول از رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم عليه الرحمة.

در خاصیت عدد چهل و برکات البته این خاصیت این عدد در ظهور استعدادات.

ما جملات اول رو توضیحات مختصر و اجمالی دادیم تا موضوع طی منازل و قطع مراحل رو اگر مباحث رو عزیزانی که در کانال پیگیرن گوش داده باشن عرض کردیم که اگرچه اینجا سید بحر العلوم در این جمله اول طی منازل می‌آورد، بعد قطع مراحل تو جمله.

اما همونطور که اجمالا عرض شد قطع مراحل اون مرحله‌ها رو اگر کسی به قطعیّت قاطعانه بکَنه قطع کنه هم از تعلقات هم قاطعیت داشته باشه در مراحل یعنی تلاشش رو بکنه.

یعنی به این شکل أَلَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى.

آیا برای انسان جز سعی و تلاشش چیزی هست؟

تلاشش رو بکنه و تا طی‌، طی منازل رو اون‌ها بهش بدن.

طی مرا، طی منازل رو هم ما مثال طی الارض رو زدیم که زمین زیر پا می‌پیچه مثال برکت هست.

دیگه در طی منازل اون‌ها برکت عطا می‌کنند.

تا اینجا عرض کردیم.

ادامه اجازه بدید که بقیه رساله رو از رو بخونیم و توضیح بدیم.

سید بحر العلوم ادامه میدن که و منازل راه اگرچه بسیار باشد لکن در هر منزلی مقصدی است و مراحل اگرچه بی‌شمار باشد چون به این مرحله داخل شدی اتمام عالمی است.

الحمد لله چون در مقدمه رساله در اون شروع رساله قبل از فصل اول پیرامون عوالم مطالبی رو عرض کردیم دیگه بحث برای شما باید روشن باشه.

اینجا توقف نمی‌کنیم.

تخمیر طینت آدم ابوالبشر به يد قدرت الهیه در چهل صباح اتمام یافت.

عبارتش هم اینه و خمرت طینت آدم بید یدی أربعین صباحا.

این رو از تفسیر نور الثقلین جلد دو صفحه نود و سه می‌تونید ببینید همین روایت شریف رو.

که تخمیر گل آدم چهل صبح طول کشیده.

حالا یک یک داره توضیح میده و در این عدد عالمی از عوالم استعداد، استعداد را طی کرد.

تو اون چهل روز چهل صبح عالمی از عوالم استعداد رو طی کرد.

یعنی مستعد شد.

مستعد شد.

استعداد پیدا کرد.

ظرفیت پیدا کرد برای مراحل بعدی و به روایتی چهل سال جسد او، کی؟

حضرت آدم سلام الله عليه میان مکه و مدینه افتاده بود و باران رحمت، باران رحمت الهیه بر او می‌بارید تا در این عدد...

توجه بفرمایید این همه رو داره میگه برای این.

تا در این عدد یعنی چی؟

چهل.

قابل تعلق روح قدسی شود.

یعنی این اولین برکتی که اینجا سید بحر العلوم در عدد چهل میده از اینجا داره اتخاذ می‌کنه که ببینید چقدر برکت تو چهل روزه.

خب چرا هفت روز نه؟

چرا مثلا پنجاه روز نه؟

چرا سه روز نه؟

چرا صد روز نه؟

چرا هفتاد روز نه؟

چرا چهل روز باید این باران رحمت بر جسد آدم باریده بشه؟

سید بحر العلوم داره میگه من نمیگم عین عبارت رساله شونو خوندم.

می‌فرماید برای اینکه مستعد بشه استعداد و ظرفیت پیدا کنه برای مراحل بعدی و البته جهت تعلق اون روح قدسی که قرآن می‌فرماید و نفخت فیهم روحی من از روح خودم دمیدم در این آدم نفخ کردم دم زدم در آدم.

این از جهت قدسی‌ست شرافت این روح که قدسی‌ست این بدن ظرفیت و شایستگی اخذ این روح رو داشته باشه.

به جهت چی؟

چون چهل روز.

می‌خواد بگه اگر تو می‌خوای این یه رمزه.

اگر می‌خوای به قدس نظام راه پیدا کنی از عدد چهل بهره بگیر.

اگر می‌خوای جسمت شایستگی تعلق روح رو پیدا کنه یا روح بتواند به گونه‌ای عمل کند که جسم تو هم هر کی دید بگه این جسم هم قدسی‌ست.

این بدن هم معنوی‌ست، روحانی‌ست، عرشی‌ست.

بدن تو رو کسی دید روح تو رو دیده باشه.

قدس نظام وجود تو رو حتی در بدن تو مشاهده کنه از عدد چهل جو-- بهره بگیر.

به همین راحتی.

که شما می‌بینید بزرگان اهل معرفت رو آدم دوست نداره نگاهش رو ازشون برداره.

انقدر شهرت این‌ها ملکوتیه.

این یعنی همین.

که غالبا هم این شکلیه.

خود حضرت آقا علم الهدى حسنزاده بارها و بارها ما دیدیم و در رساله هاشون، در گفتارشون که هم توصیه می‌کردن هم خودشون که دائما در اربعین‌گیری بودند.

اربعین پشت اربعین، چهل‌ه پشت چهل‌ه.

دیگه جاهایی که حضرت سید بحر العلوم روش دست گذاشته که البته هر کدوم از اینا جای بحث داره.

ما نمی‌خوایم خیلی تفصیلی حرف بزنیم و بعضیا بگن آقا سخته، سنگینه، ما نمی‌فهمیم و چرا اینا بریم رد شیم.

و میقات موسی علیه السلام اربعین لیله تمام شد.

چهل شبانه روز.

اونجا که میگه "و وعدنا موسی ثلاثین لیلة وأتممناها بعشر فتم" فتم تمام کرد خدا "فتم میقات ربه".

اون میقات محل ملاقات پروردگارشو تمام کرد.

به چی؟

اربعین لیله.

چهل.

سی تا اول قرار بود سی شب باشه بعد چهل تا تمامش کرد.

حالا در اینکه چرا اول سی تا بود بعد چهل تا شد این شب‌ها این‌ها هم اسراری بزرگان گفتن که ما لب فرو می‌بندیم و به اهلش واگذار می‌کنیم.

که اگر کسی البته این آیه رو خواست ببینه آیه صد و چهل و دو سوره اعرافه.

همین که الان قرائت کردیم.

البته صد و پنج-- در آیه پنجاه و یک سوره بقره هم مستقیم میگه چهل شب.

میگه "و اذ وعدنا موسی اربعین لیلة".

اینجا میگه اربعین، اونجا میگه "وعدنا ثلاثین" سی شب.

بعد میگه "فتم میقات ربه اربعین لیلة".

که حالا اونجا که چرا سی شب شده چهل شب مطالبی هست که حالا بماند.

دیگه چیزی که سید بحر العلوم دست گذاشته روش از جهت تبرک به عدد چهل، خلاصی قوم حضرت موسی از وادی طیه، طیه.

که اینم برگرفته از یکی از آیاته حالا براتون می‌خونم آیه‌شو.

که ایشون نوشته و قوم او را یعنی قوم حضرت موسی را، بنی اسرائیل را بعد از اربعین سنه یعنی چهل سال از طیه خلاص کردند.

حالا آیه‌ش کدومه؟

آیه بیست و شش سوره مائده رو ملاحظه بفرمایید.

می‌فرماید "قال إنما إن-- فإنما محرمة عليهم اربعین سنه".

این‌ها چهل سال "йтиهون في الأرض".

خیلی‌ها چهل سال "йтиهون في الأرض" سرگردان بودند تو زمین، تو یه وادی که به نام طیه دیگه شناخته شده یعنی وادی سرگردانی.

گرسنه، تشنه، نه مسکنی داشتند، نه آب و غذایی داشتند، گرفتار، گرس-- مریضی، بیچاره چهل سال خیلی‌ها به جهت نمش نشناسیشون بر نعمت‌های خدا.

که البته یکی از همون اول مقدمه رساله تو بحث فرق بین نعمت و ب-- فرق بین شکر و حمد و ثنا گفتیم که یکی از نشانه‌های اهل ایمان یا بهتره بگیم اهل اخلاص اینه که دائما شکرگزار نعمت‌های خدا هستن.

این یه زبانه که من تا محضر امام الرؤوف رسیدم، حرم اهل بیت رفتم بگم آقا بیچاره‌ام، گرفتارم، آقا خیلی بدنم درد می‌کنه، تمام بدنم درد می‌کنه، خیلی آدم بدبخت و بیچاره‌ای هستم، مریضی، نم‌دونم چک برگشتی.

هی بیچاره‌گیتو بریز سر آقا.

این زبان کجا برسی بگی سلام عزیز دل زهرا.

قربونت برم که به خاطر وجود شما همه چی به ما، همه چی به ما عطا شد.

که اگر شما نبودید الان ما این هوا رو استنشاق نمی‌کردیم.

اصلاً وجودی نداشتیم.

آخه من چجوری شکر شما رو بکنم؟

چجوری از خدا تشکر کنم بابت این همه نعمت؟

این همه نعمتی که خدا به من داده، این همین سلامتی که حالا شاید مریض هم باشه آدم ولی خب همه جاش که مریض نیست.

چشمت که کار می‌کنه، گوشت که کار می‌کنه.

تو یه جلسه‌ای بودیم، سربازا بودن تو سپاه.

ما یه دوره‌ای برای بچه‌های سپاه، بچه‌های کادر سپاه جلسه می‌رفتیم.

بعد یه دو سه جلسه هم به سربازا دادن ما بریم باهاشون صحبت کنیم.

تا ما شروع کردیم صحبت کردن نالیدن.

آی بابا حاج آقا فلانمون کنید می‌خوایم ازدواج کنیم نمی‌تونیم فلان این.

گفتم خب درست.

بفرما ببینم شما یعنی هیچ، هیچی الان نداری؟

هیچ چیز نداری که بهش ببالی شکرشو بگی؟

گفت نه بابا چی داریم فلان یکی از سربازا.

گفتم میشه اجازه میدید من با شما یه معامله‌ای بکنم؟

گفت بفرمایید من چیزی ندارم که شما چی می‌خواید معامله کنید؟

گفتم نه حالا همونی که نداری رو می‌خوام باهات معامله کنم.

این چشم حضرت عالی که الان به این زیبایی و قشنگی داره تو چش-- تو کاسه چشم، کاسه حدقه چشم شما تو جمجمت می‌درخشه به این زیبایی و قشنگی و دو تاشم نه، یه دونه‌شو می‌خوام از شما بخرم، معامله کنم و واقعاً هم حاضرم از شما بخرم.

شما گمان کن الان پولش آماده‌ست من از شما می‌خرم.

بسم الله.

گفت نه حاج آقا این حرفا چیه؟

نه چشم بدم.

گفتم حالا بده دیگه.

مگه شما نمیگی که گرفتار مالی ما مشکلات مالی داری؟

چقدر ما مشکلات مالیت با چقدر برطرف میشه؟

چقدر؟

گفت آقا اینقدر گرونیه.

گفتم خب چقدر؟

این چشمتو چقدر حاضری به من بدی؟

یه میلیارد، دو میلیارد، سه میلیارد.

مشکلت چقدر برطرف میشه تو این دنیا با چقدر پول این چشمتو به من به همون مقدار بده.

پنج میلیارد، ده میلیارد هرچی گفتم این فکر کرد.

گفت نه حاج آقا من حاضر نیستم چشممو بدم.

مثلا شما همه هرچی داری و نداریو به من بدی من نمیدم.

گفتم پس چرا میشینی میگی من هیچی ندارم؟

چرا میگی من هیچی ندارم دستم خالیه.

همین یه چشمتو حاضر نیستی با ده میلیارد پول عوض کنی.

این یه زبانه که بشینی هی بگی بدبختم بیچاره‌ام هیچی ندارم.

خدا فقط منو گیر آورده منو میزنه من-- یه وقتم بشینی بگی آخه خدایا من چجوری از تو تشکر کنم؟

آخه شکر کدوم یکی از نعمت‌های تو رو چگونه بگم که تو چگونه برای من سنگ تموم گذاشتی.

آخه همین، همین جلسه‌ای که الان نشستیم و این همه آدم نمیگیم همه بد اما خوبی اما اذن پیدا کردی یا نه؟

اجازه داشتی به قول خودشون فرمودن بدون اذن ما نمیشه برگ از درخت نمیفته.

اذن خدا شاهده من دم در که رسیدم یه نگاه اینجا انداختم که چندین شب چندین عصر اینجا جلسه برای حضرت زهرا سلام الله علیها بوده.

خدا شاهده بدنم لرزش گرفت.

اصلا اینج-- فضای اینجا رو نگاه کردم.

قشنگ با چشم غیرمسلح هم مشخصه اینجا ملکوتی شده.

فضا متفاوته.

مثلا خونه حالا تو محل چقدر آثار داشته تو جاهای دیگه اینا بماند.

ما متوجه نیستیم این حقایق رو.

اجازه پیدا کردن بیام بشینم سر سفره صدیقه طاهره شوخیه؟

با اینا بیام مثلا پس بزنم.

بگم نه.

خب اینا فرق میکنه آدم باید یکی از نشانه‌های اهل اخلاص شکرگزاریه.

لذا غالب دعاها ادعیه رو شما ببینید با شکر خدا شروع میشه و اظهار به عجز و فقر و گناه و معصیت خودمون، شکر نعمت‌های حضرت حق، شمردن اسماء الهی و نعمت‌هاش.

اینا اصله.

اگه کسی به اینا توجه نکنه معذرت میخوام تو دستگاه اهل بیت جزو ارازل حساب میشه.

[مکث] کجا بودیم که یه دفعه بحث به اینجا کشیده شد؟

وادی تیح بود.

وادی تیح سرگردانی قوم بنی اسرائیله که اینها سرگردان بودند.

بعد خدا بعد چهل سال عجز و التماس و ناله و توسل و اینها خدا اینا رو نجات داد.

بله "یَتیهُونَ فِی الأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ".

اینا فسقم یعنی به خاکی رفتن.

اصطلاحا این راه درست و صراط مستقیمو تو بری به خاکی به این میگن فسق.

ول کنی کاری که عقل میپسنده ول کنی بری به سمت وهمت به سمت خیالت خیالی زندگی کنی، وهمی زندگی کنی، شهوانی ز-- اینا میشه چی؟

فسق.

یعنی رفتن تخطی از خط مستقیم.

اینا این کارو کردن.

غرق نعمت‌ها بودند دیگه.

به جای اینکه شکر کنن اهل فسق و فجور شدن.

گاهی اوقات انسان واقعا قدر نمیدونه.

یه پراید داره میگه اه آخه ماش-- پراید هم ماشینه.

آخه خدا این همه آدم فلان شاسی بلند سوارن ما فلان.

چرا نگاه نمیکنی که خیلی آدما الان مثلا اعلام می‌کرد می‌گفت پنجاه درصد مردم ایران اصلا هیچ وسیله‌ای ندارن حتی موتور.

خب چرا نگاه نمیکنی که همین پراید آرزوی خیلیاست.

تو چرا همش میخوای-- لذا میگه تو دنیا زیر دستو ببین.

تو مسائل معنوی بالا دست رو ببین.

وقتی مسائل معنوی بالا دستو میبینه میگه بابا ول کن این کارا چه حرفا چیه؟

این دیوونه بازی‌ها چیه؟

من نمیفهمم.

من نمیدونم.

اوه، اوه، عرفان.

اوه، اوه، فلسفه، حکمت.

آقا این کلمات قولن بسلمبه.

آقای جوادی آملی ولش کنید شش صبح بذاریدش تو سیما جلسه‌ش پخش بشه مردم نمیفهمن.

تو نمیفهمی.

نگو مردم نمیفهمن، تو نفهمی.

معذرت میخوام.

لذا مردم دل بسپرن گوش بدن.

چهار جلسه، پنج جلسه، ده جلسه پیگیر باشن، بنویسن، پرس‌وجو کنن قشنگ جا میفته.

چون تو نمیفهمی میگی همه نمیفهمن.

ما تجربه اینو دیدیم.

که تا الان مثلا الان این ادامه مباحث ماست.

چون به ما اشکال شد که حالا بالاخره حرفا حقو زدن دیگه.

که آقا حرفا سنگینه ما نمیفهمیم.

خب الان این یه جلسه‌ای که الان ما با هم داریم این الان کجاش غیر قابل فهمه؟

میگی حاج آقا الان اون حرفای قبلی رو نمیفهمیدیم.

خب من که عرض کردم یه مقدمه‌ای میخواد هر چیزی.

ما مقدمه رو به صورت عرفان نظری رفتیم.

اون جلسه اول گفتیم.

گفتیم شما باید بدونید در چه چارتی از این هستی وجود دارید.

جایگاهتون کجاست؟

مولا فرموده خدا رحمت کنه کسی رو که بدونه از کجا اومده، کجا اومده و به کجا میره.

درست شد.

کجا الان کجایین شما؟

بدونی کجایی.

تو این نظام وجود کجا قرار گرفتی؟

این میشه حکمت نظری.

بری عمیق‌تر بشی میشه عرفان نظری.

که علامه حسن زاده که میگه اینا همه قرآنن.

هی بیخود اینا رو اصلا تخریب نکنی.

تو نه بلد نیستی از قرآن بهره ببری هی میزنی اینا رو از بین میبری.

میگی این درست نیست، اون درست نیست.

تو بلد، تو بلد نیستی.

آقای فیلسوف، آقای حکیم، آقای عارف بفرمایین کنار.

خب بفرمایین دیگه خودت بمون این جوهر قرآن "بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله" حالا از تاش ب-- آقای الحمد لله رب العالمين یعنی چی؟

هیچی نمیتونه بگه.

خب بمون تا ابد تو جهل مرکبت بمون.

آدم باید پیگیر باشه.

باید من عقیده‌م اینه ر-- منبری که صرفا حکایت و داستان باشه و یه حدیثو بیاره وسط بگه و این وقت از مردم گرفتنه، ما باید قیامت جواب بدیم و من توبه کردم از این قصه.

نه باید بحث سلسله‌وار باشه.

یه کتاب متن، متن کتاب یکی از بزرگان و عرفا رو بذار وسط بعد شروع کن.

دیگه کی شروع کنیم؟

الان خیلیا آرزوشونه که یک رساله slوکی از یکی از بزرگان جلوشون بذارن اینو بخونن و بسم الله شروع کنن به عمل.

خب الان این داره محقق می‌شه.

یه سری فقط نگاه کنیم، گوش دلمون جای دیگه باشه، یه سری گوش بدیم بفرمایید چهار تا حرف یه ذره ثقیل سنگینه به جای اینکه بریم بپرسیم تا و توش رو درآریم ول کنیم بریم.

یه سری هم اصلا نیایم.

اینا خب پشت پا زدن به آینده خودمونه‌ست.

باید یه سری مراحل سخت رو به صورت عملیاتی طی کرد که آقا این عناوین یعنی چی؟

همه اینا معنونن دیگه.

مثلا عنوان عوالم اربعه یعنی چی؟

ارواح اربعه یعنی چی؟

حواس اربعه یعنی چی؟

خواص اربعه یعنی چی؟

عوالم اربعه یعنی چی؟

اینا چی‌ان اصلا؟

خب اگه تو ندونی که الان در عالم ناسوتی قراره بری به ملکوت، بعد جبروت، بعد لاهوت، اینا رو نشناسی کجا میخوای بری؟

به چه درد می‌خوره بندگی تو؟

هم فقط تو دنیا بعد وقت موت میگن بفرما یه پله برو باطن‌تر.

کجا برم؟

ولم کن.

من همینجا خوشم.

برو عمو.

توجه کردی چرا؟

چون از اونجا خبر نداری.

مثل بچه‌ای که از رحم مادر می‌خوان بکشوننش تو این دنیا چقدر داد می‌زنه.

چون خبر نداره اینجا چه زیبایی‌هایی داره.

همونجا چوب ماد-- زده خون مادر می‌مکه و همینطوری تو همون، تو اون جای به اون سختی عشق می‌کنه.

میگه دیگه برای چی برم؟

چرا حاضر نیست بچه بیاد؟

چون از این دنیا بی‌خبره.

از عظمت اینجا بی‌خبره.

اگر تو از عالم مثال وجود خودت، اصلا نمیگیم اون مثال منفصلو نمیگیم، عالم مثال منفصل، عالم مثال متصل، اینکه تو وجود خودته.

این برزخ وجود خودتو بی‌خبر باشی، خب دیگه چجوری می‌خوای وقتی موت بهت بگن بفرما با رضا و رغبت بری؟

می‌مونی بعد می‌بینی هفتصد سال جون کندن بابا طول کشیده.

چرا؟

چون اصلا بی خبر از اون ور بوده همش دل بسته به این مادیات و جذبات دنیوی و اصلا تلاش نکرده، زحمت عقلی نکشیده.

من نهیب می‌زنم به این کسایی که تا یه ذره مباحث علمی به مغزشون فشار میاره ول می‌کنند.

اینا همیشه همون تو حسیاتشون گیرن.

میگه إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب.

اینا آیات الهی‌اند برای اونایی که مغز دارن، لب دارن.

أفلا تعقلون؟

أفلا يتدبرون؟

آخه کی می‌خوای تعقل مال کیه؟

شما بفرمایین بف-- الان من میگم آقا الان روزه.

آیا الان روز است؟

اجازه بفرمایید من به عقلم رجوع کنم ببینم عقلم چی میگه.

بفرما مثلا شما آدم تعطیلی هستی.

الان روزه خب روزه دیگه.

یه چیز عرفی متعارفه.

اصلا نیاز به عقل نداره.

ما دنبال این چیزا می‌گردیم.

چیزای متعارف.

یه داستان بگیم چون داستان مثله، مثاله، حکایته، مربوط به قوه مثال ماست.

قوه خیال ماست.

چون خیالی زندگی کردیم، خیالاتی بندگی کردیم.

مثال حالا تا یکی مثال می‌زنه تا یکی داستان میگه خوشمون میاد.

به به، به به.

تا دیگه فکر می‌کنیم کل عرفان، اخلاق، اعتقادات همینا، همین مثالاس، همین داستان‌های قشنگه.

[مکث] نه اینطوری نیست.

باید بری به عقل، عقل مافوق عالم مثال و خیال توئه.

تازه یه رتبه بالاتر از اون وهمه، بعد می‌شه عقل.

عقل مال چیزای پیچیده و کلیه.

باید تعقل کرد، تفکر کرد، زحمت کشید.

من بارها به شما گفتم من هر کجا که تو مباحث تعلم و ارتقا زده گیر می‌کردم، می‌رفتم مشهد.

صبر می‌کردم تا برسم مشهد.

اصلا من به شما بگم این جلسه‌ای که مشهد بودیم من تمام ارتباطتم با امام معصوم، با امام رضا، یعنی بگیم رفتم اونجا نماز و ذکر و ورد و آی سجده‌های طولانی و مثل همیشه بریم مثلا چه-- چهارصد تا آیه نور بخونیم هدیه کنیم.

مطلقا همه اینا رو تعطیل کردم.

با آقا نشستم مباحثه علمی کردم.

نه که حرف، صداهای آقا رو شنیده باشم.

گفتم آقا من اینا رو شنیدم، من اینا رو فهمیدم، این مباحثه اینجا هم گیرم، اونجا هم گیرم.

حالا بسم الله شما می‌دونی، شما آقای مای.

می‌خوای جواب بده، می‌خوای نده، می‌خوای ولم کن، می‌خوای نکن.

من تو این چیزا گیرم.

اینا رو به مردم گفتم.

تمام اون صحبت‌هایی هم که تو کانال گذاشتم چند روزی که مشهد بودیم همه رو تو حرم آقا صحبت کردم که آقا بشنوه.

من دارم به مردم چی میگم.

اگه دلت می‌سوزه جمع و جورم کن.

نمی‌سوزه؟

هیچی دیگه.

اصلا جمعم کن.

تو مارمو بپیچون.

اون عالم آل محمده دیگه.

صلى الله عليه وآله وسلم.

یعنی امام معصوم رو که گذاشتن برای رتق و فتق عوا-- مسائل تمام عوالم هستی که میگه همه عوالم تو کف دست ما مثل یه نگینه کف اینطوری.

یه نگینه بذار کف دست ما.

ما اینطوری استیلا داریم بر عوالم هستی.

بعد تو بیای بگی آقا پام درد می‌کنه، دست بکش به پام، به کمرم، چکم برگشت خدای-- سرم درد می‌کنه.

اصلا اونجا باید چنان غرق آقا بشی اصلا یادت بره سردرد داری.

ما امامو نشناختیم، دین رو نشناختیم، مکتبمون رو نشناختیم.

حالا به درددلی افتادیم.

ببخشید وسط بحث چه کنیم دیگه؟

کجا بودیم؟

وادی تی که اینا سرگردون شدن عدد چهل خاصیت عدد چهل.

درسته؟

خاصیت عدد چهل رو داریم میگیم فصل اول رساله سیر و سلوک سید بحر العلومه.

عزیزی هم که ما در مشربش هستیم حضرت آقا محسن زاده خودش تا آخر عمرش چهله چهله داشت.

من با دامادشون که صحبت کردم تقریبا یک ساعتی تلفنی صحبت کردیم گفت تا آخر عمرش عالمه در چهله بود.

حالا بسم الله حتما نباید چهله‌ها و یه جعفر طیاریه بگیری.

اونم عشقه.

میتونی بسم الله نمی-- چهل روز اسم الرؤوف رو رفتی زیارت آقا اومدی اسم الرؤوف رو بذار رو میز زندگیت بگو من چهل شبانه روز میخوام مهربون باشم با بچه‌هام، با خانومم.

اصلا میخوام آقا تلخی نکنم.

میخوام مطلق و هر چقدر عصبانی شدم بخندم.

اینطوری چهل روز برکتش رو ببین دیگه.

چهل روز حتما باید بری یه عالمه یه دسته خطی بده یه ختم و ورد عجیب و غریب که بعضیا اینطورین.

به خدا اصلا ماها آخوندان هم غالبا برای این چیزا میخوای یه وردی بگه این مشکلم حل شه.

یه استخاره بگیره، یه تعبیر خواب و هم اینا هم تموم شد و رفت.

دیگه کی نوکر برای این بیاد بشینه وقت بگیره آقا من توی مسئله فکری، عرفانی، حکمتی، قرآنی، قرآنی گیرم اینو بیا برای من بازش کن.

بیخود این لباس پیغمبر رو یا نپوش یا پوشیدی بیا مشکل منو حل کن.

بلد نیستی از استادت بپرس.

کی؟

کو؟

الان یازده ده هزار نفر الان تو این کانالی‌ان که این روایض رو بچه‌ها میذارن تو یکی از اون کانال‌ها البته.

غالب کسایی که پرسش می‌کنند اینه که آقا یکی از عزیزان ما رو جن گرفته.

شما بیا دعایی بده این جن ولش کنه.

نمی‌دونم ما مدتیه کاسه‌ای رو اون به هم ریختی، یه ذکر بده نمیدونم برکت فلان و.

آقا نمی‌دونم می‌خوایم بریم ازدواج کنیم هر جا میریم پس می‌خوریم.

یه ذکری بده ما گره ازدواجمون باز شه.

یه همه ورد، ذکر فلان اینا اصلا عجیب و غریب همه اینطوری شدن.

یا خواب دیدم آقا شما تعبیر خواب بنده رو بکن.

یعنی وقت من که کاره‌ای نیستم ولی وقت بزرگان رو تو برای چی می‌گیری؟

برای خواب و استخاره و برای نمی‌دونم یه ختم و ورد و.

ختم و وردی بالاتر از قرآن؟

ذکری بالاتر از قرآن؟

خود قرآن داره خودشو ذکر معرفی می‌کنه.

بعد میگه ما هو الشفا و رحمة للمؤمنین.

شفا تو قرآنه.

آقای بهجت گفت هر کدوم از آیات قرآن رو به نیت هر چیزی می‌خوای بخون جو-جواب می‌گیری.

دیگه بالاتر از این؟

بالاتر از این ذکر؟

من دارم به شما میگم دیگه چندین چقدر بگم؟

ایشون می‌فرمودند که هر کدوم از آیات قرآن رو به هر نیتی دست بگیر جواب می‌گیری.

دیگه چی بگیم؟

عدد چهل ببین چقدر مهمه.

حالا ول کن.

نکن.

ول کن.

برو چهل رو نگیر.

برکت عمرت کم می‌شه.

یه دونه دیگه بگم بسه.

دیگه وقتمون رفت.

یه ذره درد دل کردیم.

من فکر می‌کردم فصل اول رو تموم می‌کنیم باز موندیم توش.

جای دیگه‌ای که باز فرموده سید بحر العلوم داره میگه نه من.

کسی که سینه به سینه امام عصره.

می‌فرماید و خاتم انبیا محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

صلی الله محمد و آل [هم پوشانی گوینده 1].

بعد از چهل سال که به خدمت قیام نمود خلعت نبوت پوشانیدند.

خیلی همین نکته توشه.

چی بگم آخه؟

میگه چهل سال به خدمت قیام نمود.

دقت بفرمایید تا خلعت یا خلعت نبوت پوشانیدند.

رو این وایسین.

یه روضه بخونین.

دقت کردید چی گفت؟

چی فرمود سید بحر العلوم؟

نمیگه تو چهل سالگی صرفا نبی شد.

میگه چهل سال به خدمت قیام کرد بعد شد نبی.

چهل سال خدمت کرد شد نبی.

دلسوز مردم بود.

نه اینکه بگی خب حالا آخه بعضیا میگن من أخلص لله أربعين صباحا چون جلسه پیش دربارش حرف زدیم.

خب بیایم چهل روز شروع کنیم خلوص داشتن رو.

این غلطه.

نه اینکه تو چهل روز بله اینم می‌شه یه اربعین باشه برای ما.

چه-چهل شبانه روز ما بریم رو اخلاص کار کنیم.

درست.

اما این روایتی که میگه بعد چشم‌های حکمت از قلبش بر لسانش جاری می‌شه، میگه کسی که مراحل اخلاص رو قبلاً گذرونده این چهل روز رو این خلوص رو حفظ کرده.

من أخلص أخلص الله أربعين يوما يعني چهل شبانه روز خالص ماند.

این توجه بفرمایید اشتباه نشه.

نه اینکه بگی چهل روز کار کنم رو خودم تا به خلوص برسم.

نه.

اونم می‌شه ها.

اما این که بله از لس-- از قلبت بر لسانت ينابيع حکمت چشمای حکمت جاری بشه نه.

جَرَتْ ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه اون نمی‌شه.

خب بسه.

ببخشید امروز یه ذره ما درد و دلم کردیم.

فاطمیه هم هست یه ذره مناجات به آقامون کنیم.

غروب جمعه‌ست.

سر آقامون و دل آقامون یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد [هم پوشانی گوینده].

اللهم صل على