یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
فصل اول رساله و خاصیت عدد چهل
بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و أسأل الله من فضله و أستغفر الله من کل ذنب. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
رسیدیم به فصل اول از رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم علیهالرحمة؛ فصلی در خاصیت عدد چهل و برکات آن در ظهور استعدادات. جملات نخست را اجمالاً توضیح دادیم تا موضوع «طی منازل» و «قطع مراحل» روشن شود. سید در جملهٔ اول «طی منازل» میآورد و سپس «قطع مراحل» را. قطع مراحل آن است که سالک مراحل را با قطعیت قاطعانه ببُرد؛ هم از تعلقات ببُرد و هم در طی مسیر قاطعیت داشته باشد، یعنی تلاش خود را تمامقد به کار گیرد. قرآن میفرماید:
«وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (نجم/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه برای انسان جز آنچه کوشیده است چیزی نیست.
سالک باید سعی کند؛ آنگاه طی منازل را «آنها» به او میبخشند. برای طی منازل مثال طیالارض را آوردیم: زمین زیر پا میپیچد؛ این مثال برکت است. در طی منازل، برکت را اولیا عطا میکنند.
منازل راه و اتمام عالم
سید بحرالعلوم ادامه میدهد: منازل راه اگرچه بسیار باشد، در هر منزلی مقصدی هست؛ و مراحل اگرچه بیشمار باشد، چون به این مرحله داخل شدی اتمام عالمی است. الحمدلله در مقدمهٔ رساله پیش از فصل اول پیرامون عوالم سخن گفتیم و دیگر در اینجا توقف نمیکنیم.
تخمیر طینت آدم در چهل صباح
تخمیر طینت آدم ابوالبشر به ید قدرت الهیه در چهل صباح اتمام یافت. عبارت روایت این است: «و خمرت طینت آدم بید یدی أربعین صباحا.» این روایت شریف در تفسیر نورالثقلین، جلد دوم، صفحهٔ نود و سه آمده است: تخمیر گل آدم چهل صبح طول کشیده است. سید یکبهیک توضیح میدهد که در این عدد، عالمی از عوالم استعداد را طی کرد؛ یعنی در آن چهل روز و چهل صبح مستعد شد، ظرفیت یافت برای مراحل بعدی.
به روایتی چهل سال جسد حضرت آدم سلاماللهعلیه میان مکه و مدینه افتاده بود و باران رحمت الهیه بر او میبارید تا در این عدد — یعنی چهل — قابل تعلق روح قدسی شود. این نخستین برکتی است که سید بحرالعلوم از عدد چهل اتخاذ میکند. چرا هفت روز نه؟ چرا پنجاه یا سه یا صد یا هفتاد نه؟ چرا باید چهل روز این باران رحمت بر جسد آدم ببارد؟ سید میگوید برای آنکه استعداد و ظرفیت پیدا کند برای مراحل بعدی و برای تعلق آن روح قدسی که قرآن میفرماید:
«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (حجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.
شرافت این روح قدسی اقتضا میکند بدن ظرفیت و شایستگی اخذ آن را داشته باشد؛ و این شایستگی با چهل روز حاصل شده است.
رمز عدد چهل برای قدس نظام
این یک رمز است: اگر میخواهی به قدس نظام راه پیدا کنی، از عدد چهل بهره بگیر. اگر میخواهی جسمت شایستگی تعلق روح را بیابد، یا روح چنان عمل کند که هر که جسمت را دید بگوید این جسم هم قدسی و معنوی و روحانی و عرشی است — بدن تو را که دید، روح تو را دیده باشد و قدس نظام وجودت را حتی در بدن مشاهده کند — از عدد چهل بهره بگیر. به همین سادگی است که آدم دوست ندارد نگاهش را از بزرگان اهل معرفت بردارد؛ آنقدر شهودشان ملکوتی است. غالباً هم همینگونهاند. خود حضرت علمالهدی حسنزاده بارها در رسائل و گفتارشان توصیه میکردند و خودشان دائماً در اربعینگیری بودند: اربعین پشت اربعین، چهله پشت چهله.
میقات موسی و اربعین لیله
جای دیگری که سید بحرالعلوم بر آن دست گذاشته — و هر کدام جای بحث دارد؛ نمیخواهیم آنقدر تفصیلی سخن بگوییم که بعضی بگویند سخت است و رد شوند — میقات موسی علیهالسلام است که به اربعین لیله تمام شد. قرآن میفرماید:
«وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» (اعراف/۱۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با موسی سی شب وعده نهادیم و آن را با ده شب تمام کردیم؛ پس میقات پروردگارش در چهل شب کامل شد.
محل ملاقات پروردگارش با اربعین لیله تمام شد. نخست سی شب بود و سپس با ده شب به چهل رسید. اینکه چرا نخست سی و سپس چهل شد اسراری دارد که بزرگان گفتهاند و ما لب فرو میبندیم و به اهلش وا میگذاریم. آیهٔ صد و چهل و دو سورهٔ اعراف است؛ و در آیهٔ پنجاه و یک سورهٔ بقره مستقیم میگوید چهل شب: «و إذ واعدنا موسی أربعین لیلة.» آنجا ثلاثین است و اینجا اربعین؛ سرّ تبدیل سی به چهل بماند برای اهلش.
خلاصی بنیاسرائیل از وادی تیه
دیگر چیزی که سید از جهت تبرک به عدد چهل بر آن دست گذاشته، خلاصی قوم موسی از وادی تیه است. نوشته است: قوم او را — بنیاسرائیل را — بعد از اربعین سنه، یعنی چهل سال، از تیه خلاص کردند. آیهٔ بیست و شش سورهٔ مائده:
«قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ» (مائده/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: پس آن سرزمین چهل سال بر آنان حرام است؛ در زمین سرگردان میمانند؛ پس بر قوم فاسق اندوه مخور.
چهل سال «یتیهون فی الأرض» سرگردان بودند در وادیای به نام تیه — وادی سرگردانی — گرسنه و تشنه، بیمسکن و بیآب و غذا، گرفتار بیماری و بیچارگی؛ به جهت ناشناسیشان بر نعمتهای خدا. در مقدمهٔ رساله در فرق شکر و حمد و ثنا گفتیم که یکی از نشانههای اهل ایمان — یا بهتر بگوییم اهل اخلاص — این است که دائماً شکرگزار نعمتهای خدایند.
دو زبان در محضر اهل بیت
یک زبان آن است که چون به محضر امام الرؤوف یا حرم اهل بیت رسیدی، بگویی بیچارهام، گرفتارم، تمام بدنم درد میکند، چک برگشتی دارم، و هی بیچارگیات را بر سر آقا بریزی. زبان دیگر آن است که بگویی: سلام ای عزیز دل زهرا؛ قربانت که به خاطر وجود شما همه چیز به ما عطا شد؛ اگر شما نبودید این هوا را استنشاق نمیکردیم و اصلاً وجودی نداشتیم؛ چگونه شکر شما و شکر خدا را برای این همه نعمت بگویم؟ شاید مریض باشی، اما همهٔ وجودت که بیمار نیست؛ چشم کار میکند، گوش کار میکند.
حکایت چشم سرباز سپاه
در دورهای برای کادر سپاه جلسه میرفتیم و دو سه جلسه هم به سربازان دادند. تا سخن آغاز شد نالیدن شروع شد: میخواهیم ازدواج کنیم و نمیتوانیم و فلان. گفتم: هیچ چیز نداری که به آن ببالی و شکرش را بگویی؟ یکی گفت هیچی نداریم. گفتم اجازه میدهید معاملهای بکنم؟ گفت چیزی ندارم که معامله کنم. گفتم همانی را که «نداری» میخواهم بخرم: این چشم حضرتعالی که در حدقه به این زیبایی میدرخشد — نه هر دو، یکی را — حاضرم بخرم؛ گمان کن پولش آماده است. گفت چشم نمیدهم. گفتم مگر نمیگویی گرفتار مالیای؟ چقدر پول مشکلت را برطرف میکند؟ یک میلیارد، دو، سه، پنج، ده میلیارد؟ فکر کرد و گفت حاضر نیستم چشمم را بدهم؛ هرچه داری و نداری را هم بدهی نمیدهم. گفتم پس چرا مینشینی و میگویی هیچی ندارم و دستم خالی است؟ همین یک چشم را با ده میلیارد عوض نمیکنی.
این یک زبان است که هی بگویی بدبختم و بیچارهام و خدا فقط مرا گیر آورده؛ و زبان دیگر آن که بگویی خدایا چگونه از تو تشکر کنم و شکر کدام نعمتت را بگویم که برای من سنگ تمام گذاشتی؟ همین جلسهای که نشستهایم — نمیگوییم همه بیعیباند — اذن یافتهای یا نه؟ فرمودهاند بیاذن ما برگی از درخت نمیافتد. خدا شاهد است دم در که رسیدم و نگاهی به اینجا انداختم که چندین شب و عصر جلسه برای حضرت زهرا سلاماللهعلیها بوده، بدنم لرزید؛ با چشم غیرمسلح هم پیداست فضا ملکوتی شده است. اجازه یافتن که سر سفرهٔ صدیقهٔ طاهره بنشینی شوخی نیست. یکی از نشانههای اهل اخلاص شکرگزاری است؛ غالب ادعیه با شکر خدا و اظهار عجز و فقر و گناه، و شمردن اسماء و نعمتهای حضرت حق آغاز میشود. اینها اصل است؛ اگر کسی به اینها توجه نکند، در دستگاه اهل بیت جزو اراذل حساب میشود.
فسق و قدرنشناسی نعمت
بازگردیم به وادی تیه. بنیاسرائیل سرگردان بودند و پس از چهل سال عجز و التماس و ناله و توسل خدا نجاتشان داد. «فلا تأس على القوم الفاسقین» — فسق یعنی به خاکی رفتن: از راه درست و صراط مستقیم به سمت وهم و خیال و شهوت تخطی کردن. غرق نعمت بودند و بهجای شکر، اهل فسق و فجور شدند. گاهی انسان قدر نمیداند: پرایدی دارد و میگوید این هم ماشین است، در حالی که شاسیبلند سوارند؛ اما نگاه نمیکند که اعلام میشد حدود پنجاه درصد مردم ایران هیچ وسیلهای ندارند حتی موتور، و همین پراید آرزوی بسیاری است. لذا گفتهاند در دنیا زیردست را ببین و در مسائل معنوی بالادست را. وقتی بالادست معنوی را میبینی میگویی این دیوانهبازیها چیست، من نمیفهمم، عرفان و فلسفه و حکمت را رها کنید، آقای جوادی را صبح زود در سیما نگذارید مردم نمیفهمند. تو خودت نمیفهمی؛ نگو مردم نمیفهمند. مردم اگر دل بسپارند و چهار و پنج و ده جلسه پیگیر باشند و بنویسند و بپرسند، جا میافتد. چون تو نمیفهمی میگویی همه نمیفهمند؛ ما این تجربه را دیدهایم.
سنگینی مباحث و نیاز به مقدمه
به ما اشکال شد که حرفها سنگین است و نمیفهمیم. این جلسهای که اکنون داریم کجایش نامفهوم است؟ میگویی حرفهای قبلی را نمیفهمیدیم. هر چیزی مقدمهای میخواهد. مقدمه را به صورت عرفان نظری رفتیم. باید بدانی در چه نموداری از این هستی قرار داری و جایگاهت کجاست. مولا فرموده است خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، کجاست و به کجا میرود. بدانی کجایی؛ در این نظام وجود کجا قرار گرفتهای. این حکمت نظری است؛ عمیقتر شود عرفان نظری میشود. علامه حسنزاده میگوید اینها همه قرآناند؛ بیخود تخریب نکنی. تو بلد نیستی از قرآن بهره ببری و هی میزنی اینها را از میان برمیداری. آقای فیلسوف و حکیم و عارف را کنار بگذار و خودت بمان با جوهر قرآن: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین؛ آنگاه از ژرفای «الحمد لله رب العالمین» هیچ نتوانی گفت و تا ابد در جهل مرکب بمانی. باید پیگیر بود.
عقیدهٔ من این است که منبری که صرفاً حکایت و داستان باشد و یک حدیث بیاورد و وقت مردم را بگیرد، قیامت باید جواب بدهیم؛ من از این قصه توبه کردهام. بحث باید سلسلهوار باشد: متن کتاب یکی از بزرگان و عرفا را وسط بگذار و شروع کن. اکنون بسیاری آرزو دارند رسالهای سلوکی از یکی از بزرگان پیش رویشان باشد و بخوانند و به عمل آغاز کنند؛ و این اکنون محقق میشود. بعضی فقط نگاه میکنند و گوش دل جای دیگر است؛ بعضی میشنوند و چون کمی ثقیل است بهجای پرسیدن رها میکنند؛ بعضی اصلاً نمیآیند. اینها پشت پا زدن به آیندهٔ خود است.
عوالم اربعه و تمثیل جنین
باید مراحلی سخت را عملیاتی طی کرد تا روشن شود این عناوین چیست: عوالم اربعه، ارواح اربعه، حواس اربعه، خواص اربعه. اگر ندانی که اکنون در عالم ناسوتیای و قرار است به ملکوت و سپس جبروت و سپس لاهوت بروی و اینها را نشناسی، بندگیات به چه کار میآید؟ فقط دنیا؛ وقت موت میگویند یک پله باطنتر برو و تو میگویی کجا بروم، همینجا خوشم. چرا؟ چون از آنجا خبر نداری. مثل جنینی که میخواهند از رحم مادر به این دنیا بکشند و داد میزند؛ چون خبر ندارد اینجا چه زیباییهایی دارد. همانجا خون مادر میمکد و در آن جای سخت عشق میکند و حاضر نیست بیاید؛ چون از عظمت اینجا بیخبر است. اگر از عالم مثال وجود خودت — عالم مثال متصل، برزخ وجود خودت — بیخبر باشی، چگونه وقت موت با رضا و رغبت میروی؟ میمانی و میبینی هفتصد سال جان کندن طول کشیده؛ چون دلبستهٔ مادیات و جذبات دنیوی بودهای و زحمت عقلی نکشیدهای.
نهیب میزنم به کسانی که تا کمی مباحث علمی به مغزشان فشار آورد رها میکنند؛ اینان همیشه در حسیات گیرند. قرآن میفرماید:
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل عمران/۱۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانههایی است برای خردمندان.
أفلا تعقلون؟ أفلا یتدبرون؟ تعقل مال کیست؟ اگر بپرسند اکنون روز است، رجوع به عقل برای امر عرفی متعارف لازم نیست. ما دنبال امور متعارف میگردیم: داستان بگوییم چون داستان به قوهٔ مثال و خیال مربوط است؛ چون خیالی زندگی کردهایم و خیالاتی بندگی کردهایم. تا مثال و داستان میآید خوشمان میآید و گمان میکنیم کل عرفان و اخلاق و اعتقادات همین داستانهای قشنگ است. نه؛ باید به عقل رفت. عقل مافوق عالم مثال و خیال است؛ رتبهای بالاتر وهم است و سپس عقل. عقل مال امور پیچیده و کلی است؛ باید تعقل و تفکر کرد و زحمت کشید.
مباحثه با امام رضا در مشهد
بارها گفتهام هر جا در مباحث تعلم و ارتقا گیر میکردم به مشهد میرفتم و صبر میکردم تا برسم. آن وقتی که در مشهد بودیم، تمام ارتباطم با امام رضا را — نه نماز و ذکر و ورد و سجدههای طولانی و چهارصد آیهٔ نور به هدیه — مطلقاً تعطیل کردم و با آقا نشستم مباحثهٔ علمی کردم؛ نه آنکه صداهای آقا را شنیده باشم. گفتم این مطالب را شنیدهام و فهمیدهام و اینجا و آنجا گیر کردهام؛ بسم الله، تو آقای مایی؛ میخواهی جواب بده یا نده، رها کن یا نکن؛ من در اینها گیرم. تمام صحبتهایی که آن چند روز در کانال گذاشتم همه را در حرم گفتم تا آقا بشنود که به مردم چه میگویم؛ اگر دلت میسوزد جمع و جورم کن، وگرنه هیچ. امام معصوم را برای رتق و فتق مسائل تمام عوالم هستی گذاشتهاند؛ میفرمایند همهٔ عوالم در کف دست ما مانند نگینی است و ما چنین استیلایی بر عوالم داریم. آنگاه تو میآیی و میگویی پایم درد میکند، دست به کمرم بکش، چک برگشتی دارم، سرم درد میکند. آنجا باید چنان غرق آقا شوی که یادت برود سردرد داری. ما امام را نشناختیم و دین و مکتبمان را نشناختیم.
چهلهٔ عملی و ذکر برتر از وردهای عجیب
بازگردیم: خاصیت عدد چهل در فصل اول رساله. عزیزی که در مشربش هستیم، حضرت حسنزاده، تا آخر عمر چهلهچهله داشت. با دامادشان حدود یک ساعت تلفنی سخن گفتم؛ گفت تا آخر عمرش عالم در چهله بود. حتماً نباید چهلهٔ جعفر طیاری بگیری — آن هم عشق است. میتوانی چهل روز اسم الرؤوف را — چون از زیارت آقا آمدهای — بر میز زندگی بگذاری و بگویی میخواهم چهل شبانهروز مهربان باشم با فرزندان و همسرم؛ تلخی نکنم؛ هرقدر عصبانی شدم بخندم؛ و برکت این چهل روز را ببینی. چهل روز حتماً نباید عالمی دستهٔ خطی بدهد و ختم و ورد عجیب و غریب بدهد؛ بعضی چنیناند. حتی ما آخوندان غالباً برای ورد و استخاره و تعبیر خواب میآیند؛ کی میآید بنشیند و بگوید در مسئلهٔ فکری و عرفانی و حکمی و قرآنی گیرم، بازش کن؟ یا این لباس پیامبر را نپوش، یا پوشیدی مشکل مرا حل کن؛ بلد نیستی از استادت بپرس.
اکنون حدود یازدهدهزار نفر در کانالیاند که این روایات را میگذارند. غالب پرسشها این است: یکی از عزیزان را جن گرفته دعایی بده؛ کاسه به هم ریخته ذکری بده؛ میخواهیم ازدواج کنیم هر جا میرویم پس میخوریم ذکر بده؛ خواب دیدم تعبیر کن. وقت بزرگان را برای خواب و استخاره و ختم و ورد میگیری؟ ختم و وردی بالاتر از قرآن؟ خود قرآن خود را ذکر معرفی میکند و میگوید شفا و رحمت برای مؤمنان است. آقای بهجت میفرمود هر کدام از آیات قرآن را به نیت هر چیزی بخوانی جواب میگیری. بالاتر از این ذکر چیست؟ عدد چهل را بنگر چقدر مهم است؛ رهایش مکن که برکت عمر کم میشود.
چهل سال خدمت پیامبر و معنای اربعین اخلاص
جای دیگری که سید بحرالعلوم — کسی که سینه به سینهٔ امام عصر است — فرموده، نه سخن من: و خاتم انبیا محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بعد از چهل سال که به خدمت قیام نمود خلعت نبوت پوشانیدند. روی این بایست و روضه بخوان. نمیگوید صرفاً در چهلسالگی نبی شد؛ میگوید چهل سال به خدمت قیام کرد و سپس نبی شد؛ چهل سال خدمت کرد و دلسوز مردم بود، آنگاه خلعت نبوت پوشانیدند.
بعضی میگویند «من أخلص لله أربعین صباحا» — چون جلسهٔ پیش دربارهاش سخن گفتیم — بیاییم چهل روز شروع کنیم به خلوص داشتن. این غلط است. نه اینکه چهل شبانهروز کار روی اخلاص اربعینی برای ما نباشد؛ درست است. اما روایتی که میگوید چشمههای حکمت از قلبش بر لسانش جاری میشود، دربارهٔ کسی است که مراحل اخلاص را قبلاً گذرانده و این چهل روز خلوص را حفظ کرده است: «من أخلص لله أربعین یوماً» یعنی چهل شبانهروز خالص ماند. اشتباه نشود: نه آنکه بگویی چهل روز کار میکنم تا به خلوص برسم — آن هم اربعینی میتواند باشد — اما اینکه «جرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه» از آن راه حاصل نمیشود.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
سید بحرالعلوم در ادامهٔ همان فقره تأکید میکند که منازل اگر بسیار باشد هر منزل مقصدی دارد و ورود به هر مرحله اتمام عالمی است؛ این سخن با آنچه در مقدمه دربارهٔ عوالم آمد یکی است و دیگر درنگ روا نیست. روایت تخمیر طینت را سید پایهٔ نخستین برکت عدد چهل میگیرد و روایت افتادن جسد آدم میان مکه و مدینه زیر باران رحمت را مکمل آن میسازد تا روشن شود بدن باید چهلروزه آمادهٔ نفخ روح قدسی شود. علامه حسنزاده که دائماً چهله پشت چهله بود، هم در گفتار و هم در رسائل همین رمز را زنده نگه میداشت.
در وادی تیه قوم موسی چهل سال به جهت ناشناسی نعمت سرگردان ماندند؛ شکر نکردند و به فسق افتادند. فسق ترک خط مستقیم عقل به سود وهم و خیال و شهوت است. مقابل آن زبان شکر است: نه نالهٔ دائمی در حرم، بلکه اعتراف به اینکه بیاذن اولیا برگی نمیافتد و نشستن بر سفرهٔ صدیقهٔ طاهره اذن میخواهد. حکایت معاملهٔ چشم با سرباز سپاه همین را نشان میدهد: کسی که چشم را به ده میلیارد نمیدهد حق ندارد بگوید دستم خالی است.
مخالفان سنگینی بحث را بهانه میکنند؛ حال آنکه با چهار و ده جلسهٔ پیگیر و نوشتن و پرسیدن جا میافتد. حکمت نظری جایگاه تو را در نظام وجود میگوید و عرفان نظری ژرفتر همان است؛ تخریب فیلسوف و عارف از سر ناتوانی در بهرهبری از قرآن است. منبر داستانی محض وقتگیری است؛ راه درست نشاندن متن یکی از عرفا در میان و عمل کردن به آن است. اگر عوالم اربعه را نشناسی وقت موت از رفتن به باطن میترسی، چنانکه جنین از دنیا میترسد. عقل را باید بالای خیال نشاند؛ و در حرم رضوی مباحثهٔ علمی با امام، نه فقط طلب شفای سردرد، شأن شناخت امام است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.