ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

میلاد حضرت زینب و ادامهٔ بحث حکمت

بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد وإیاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته وأسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله وربّانی آیاته.

این عید عظیم پر از خیر و برکت باشد و خدای منان ظاهر و باطن را به ولای این خاندان زینت بخشد. نثار حضرت زینب سلام‌الله‌علیها صلوات. تبریک به محضر آقا حضرت ابن‌الحسن و حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیهما، صاحبان این جلسه و این غروب‌های جمعه.

پیش از ورود به بحث هفتگی، شأن بی‌بی حضرت زینب تا کجا بالا رفته است که عزیزی چون امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام — که منبع حکمت است — با او چنین نسبتی دارد. جلسهٔ پیش ورود به خاصیت عدد چهل و اربعین‌گیری بر حکمت شد؛ در همان یک حدیث ماندیم: من أخلص لله أربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه. چشمه‌های حکمت از قلب بر زبان کسی جاری می‌شود که چهل روز خود را برای خدا خالص کند.

همهٔ حکمت نزد علی و شرح انسان کامل

حکمت کجاست؟ بر اساس حدیثی که چند بار در این هیئت از وسائل الشیعهٔ مرحوم شیخ حر عاملی علیه‌الرحمه آمده، خدای منان همهٔ حکمت را به علی علیه‌الصلاةوالسلام بخشیده است. قرآن سرتاسر حکمت است؛ حکم خدا بر اساس حکمت است. اصلاً حکم همان است که در آن حکمت خوابیده؛ مستحکم است و استحکام دارد. احکام دین بر اساس حکمتی تعبیه شده؛ فقه جعفری چنین است و همه را خدا به مولا علی بخشیده است. از این نگاه می‌توان گفت همهٔ قرآن نزد علی است؛ یا درست‌تر، به کلام شیرین حکما و عرفا و خصوصاً حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه، قرآن شرح انسان کامل است.

«يس ۚ وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ» (یس/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآن حکیم.

ایشان در رسالهٔ نهج‌الولایه — پیرامون ولایت کلیه و شناختن باطن امامت و ولایت — با ادلهٔ سخت و محکم، وقتی امام عصر صلوات‌الله‌علیه را قیاس می‌گیرد و کتاب وجودی امام عصر را با کتاب وجودی نظام آفاقی و کتاب وجودی قرآن کتبی می‌سنجد، می‌فرماید قرآن کتبی شرح کتبی کتاب وجودی حضرت ولی‌عصر است؛ شرح انسان کامل. به یک معنا شرح امیرالمؤمنین. نظام آفاقی نیز — که باید به آن توجه کرد و ورزش فکری کرد و به کلمات وجودی نظام عالم دقت نمود — شرح عینیهٔ انسان کامل است.

قرآن و نظام آفاقی به‌عنوان شرح انسان کامل

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل عمران/۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشد شب و روز نشانه‌هایی است برای خردمندان.

این کتاب آفاقی با همهٔ عظمت و لایتناهی بودنش نیز شرح انسان کامل است. صورت کتبی انسان کامل می‌شود قرآن کتبی، و صورت عینی انسان کامل می‌شود نظام آفاقی. یعنی انسان کامل — که امیرالمؤمنین است و امام عصر ماست — متن قرآن است و این نظام آفاقی شرح او؛ او اصل و قضا است و این قدر و فروعات آن اصل. همهٔ حکمت آنجا خوابیده است.

نتیجه در ادامهٔ مبحث حکمت و اربعین‌گیری: اگر قرار است کسی چهل صبح خود را خالص کند برای الله — نه الرحمن و نه الرحیم به تفصیلی که پیش‌تر گفته شد — و چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبان جاری شود، و اگر همهٔ حکمت پیش انسان کامل است، پس کسی که چهل صبح خالص شد، حکمت از قلب امام عصر به او می‌رسد؛ چون همهٔ حکمت آنجاست. مورد عنایت امام زمان و توجه امیرالمؤمنین قرار می‌گیرد. این نیز یک معناست؛ اما اگر بخواهیم همین‌گونه پیش برویم ده‌ها جلسه در صفحات اول می‌مانیم. باید به اصل رساله برسیم.

اسرار اینکه چرا «چهل صبح» گفته شده در جلسهٔ پیش آمد. نه الرحمن و نه الرحیم در آن حدیثِ اخلاص، بلکه «لله»؛ و چرا چشمه، چرا حکمت، چرا از قلب بر لسان جاری می‌شود — همه نکاتی بود که در همان بحث گشوده شد. اکنون نتیجهٔ تازه‌ای گرفته می‌شود: خالص‌شدن چهل‌صبح، مجرای عنایت انسان کامل است؛ زیرا ینابیع حکمت از مخزن ولایت می‌جوشد، نه از اندوختهٔ شخصی سالک به تنهایی.

نامگذاری زینب و زینت حکمت

تبرکاً، چون میلاد حضرت زینب سلام‌الله‌علیهاست، نکته‌ای پیرامون ارتباط ایشان با امیرالمؤمنین گفته می‌شود. نامگذاری این خانم را حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به امیرالمؤمنین سپرد؛ امیرالمؤمنین نیز از پیامبر سبقت نگرفتند. بعدها وقتی این خانم را — که اسم اصلیشان فاطمهٔ صغری است — مولا علی صلوات‌الله‌علیه لقب دادند زینب؛ مخفف زینِ أب، یعنی زینت بابا.

اکنون عظمت روشن‌تر می‌شود. اگر همهٔ حکمت به یک معنا علم ذاتی خداست — آن علمی که عوالم امکانی ظرفیت و سعهٔ اخذ آن را داشت؛ وگرنه حضرت حق اسماء مستثنیه‌ای هم دارند که هیچ‌کس به آن‌ها دسترسی ندارد — همهٔ علم ذاتی حضرت حق که عوالم امکانی سعهٔ گرفتن آن را داشت، یا به عبارتی قلب پیامبر در منتهی‌الیه سیر صعودی امکانی توانست آن را بگیرد، ریخته شده در وجود انسان کامل؛ و آن همان حکمت است. قرآن می‌گوید إنک لتلقّی القرآن؛ همهٔ آن حکمت را تلقی کردی، من لدن حکیم علیم؛ اسم حکیم می‌آید؛ یعنی همهٔ قرآن حکمت است.

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به کجا رسیده که زینت عزیزی شده که همهٔ حکمت را خدا به او بخشیده است؟ از این نگاه می‌توان گفت حضرت زینب بنت‌الحیدر زینت حکمت است؛ بلکه زینة الحکمة: اگر همهٔ حکمت را یک‌جا بنهی، آنچه به این همه حکمت زینت بخشیده حضرت زینب است. بی‌جا نیست که ایشان در برهه‌ای از کربلا و عاشورا و پس از شهادت اباعبدالله، در آن چند منزل که امام سجاد صلوات‌الله‌علیه حالشان بد بود، بار امامت کشیده‌اند؛ هر کسی نمی‌تواند. این ربط وجودی حضرت زینب به حکمت، به مناسبت سیر بحث حکمت و جاری شدن حکمت از قلب بر لسان آدم خالص، تبرکاً گفته شد.

نام اصلی فاطمهٔ صغری بود و لقب زینب از مولا آمد؛ سبقت‌نگرفتن امیرالمؤمنین از پیامبر در نامگذاری، ادب ولایت است. وقتی همهٔ حکمت — آن بخش از علم ذاتی که سعهٔ امکانی پذیرفته — در وجود انسان کامل متمرکز است، زینت بخشیدن به چنان مخزنی جز از کسی ساخته نیست که در کربلا و در چهل منزل پس از عاشورا، وقتی حال امام سجاد خوش نبود، بار امامت را بر دوش کشید.

احادیث اربعین در تعلیقهٔ سعادت‌پرور

رسیده بودیم به ابتدای فصل اول رسالهٔ سلوکیهٔ حضرت سید بحرالعلوم علیه‌الرحمه. حدیث ابتدایی که قرائت شد — و خود سید بحرالعلوم نیز اشاره می‌کنند که عبارات حدیث اگرچه مختلف وارد شده معانی متحد است — روایات دیگری هم با همین مضمون دربارهٔ خالص کردن چهل‌روزه آمده؛ مفاهیم و مضامین متحدند.

نمونه‌ای از پاورقی یا تعلیقهٔ حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور ذیل این رساله: از حضرت ابی‌جعفر علیه‌الصلاةوالسلام — امام باقر صلوات‌الله‌علیه — روایت شده: ما أخلص العبد الإيمان بالله أربعين يوماً؛ هیچ بنده‌ای ایمان به خدا را چهل روز خالص نمی‌کند مگر… اینجا «يوماً» است؛ در حدیث پیشین «صباحاً» بود. و نیز: ما أجمل عبدٌ ذکر الله عز وجل أربعين يوماً؛ بنده‌ای که چهل روز ذکر خدا کند. «يوم» ظرف ظهور است؛ یعنی ظهور بده ذکر حق را. ذاکر باشد به تمام معنا. در بحث سیر قلب در قرآن پیرامون قلب ذاکر نکاتی گفته شد و فرق ذکر با اسم؛ آنجا رجوع شود.

فرق اسم و ذکر و ثمرهٔ چهل روز ذاکری

در دعای کامل می‌گویی یا من اسمه دواء؛ ای که اسمت دواست — اما شفا شاید نباشد. شفا کجاست؟ و ذکره شفاء؛ ذکر پیداست که با اسم فرق می‌کند. اجمالاً: اسمی که ورد زبان می‌شود وقتی در قلب جای گرفت — در وعاء و ظرف قلب — به آن ذکر می‌گویند. اگر می‌گویی یا رؤوف و الرؤوف در قلبت جای گرفت، این ذکر است. حضرت علامه می‌گوید بالاتر برو: نه آنکه وردی بر زبان جاری کنی و اربعینی در قلب جای دهی تا ذاکر شوی، بلکه خودت شو ذکر؛ شدت ذکر شو؛ وکر شو. کسانی به اینجاها رسیدند حتی صدای قلب خود را بر ذکر حضرت حق شنیدند؛ در شرح بر کتاب انسان در عرف عرفان علامه نکاتی گفته شد که چگونه قلب به ذکر می‌افتد و صدای قلب شنیده می‌شود، اگر کسی خالص شود.

اگر کسی چهل روز خالص شد به گونه‌ای که ذاکر الله شد، چه می‌شود؟ إلا زهد الله عز وجل فی الدنیا: اول آنکه خدا او را زاهد می‌کند؛ زهد یعنی بی‌رغبتی به دنیا. خدا رغبت دل را از دنیا می‌کند. لیلة الرغائب — شب رغبت‌ها که نزدیک ماه رجب است — معلوم می‌شود میل و رغبت دل هر کسی چگونه است. چون ذاکر حضرت حق شده، از مظاهر دنیا و جذبات دنیایی لذت نمی‌برد. کن فی الناس ولا تکن معهم: ظاهراً میان مردم مثل آنان زندگی می‌کند و جاهای تفریحی هم می‌رود، اما همهٔ لذتش در ذکر خداست و کلمات وجودی نظام هستی را یک‌به‌یک منسوب به حضرت حق و تشئونات او می‌داند.

بصیرت به درد و دوا و ثبوت حکمت در قلب

دیگر چه؟ و بصّره داءها ودواءها: او را بینا می‌کند به درد و دوایش؛ آگاه می‌کند که دردت چیست و دوایت چیست. خودش در درون حکیم و طبیب و پرستار خویش می‌شود. تمام شد؟ نه. فأثبت الحکمة فی قلبه وأنطقه لسانه. در حدیث پیشین حکمت از قلب بر زبان جاری می‌شود؛ اینجا می‌فرماید حکمت بر قلبش ثابت می‌شود. ثبوت حکمت مقام بالایی است؛ تثبت در حکمت. حکمت علم به احوال اعیان موجودات است که در سیر لقاءالله شب‌های جمعه گفته شد یکی از معانی لقاء و ملاقات حضرت حق — یا أیها الإنسان إنک کادح إلى ربک کدحاً فملاقیه — چشیدن باطن کلمات وجودی نظام هستی است؛ همهٔ کلمات وجودی باطن دارند، چنان‌که خدا ظاهر و باطن دارد. البته نسبت به نگاه ما ظاهر و باطن و اول و آخر می‌بینیم؛ وگرنه وجود صمد یک وجود است که همه جا را پر کرده و ظاهر و باطن ندارد؛ اسماء خودش را نشان می‌دهد.

کسی که بتواند به جایی برسد که خدا حکمت — علم به احوال اعیان موجودات که پس از مرگ در لقای کلمات وجودی به کارش می‌آید — را در قلبش ثابت کند، از ظاهر عبور کرده به باطن و مکنونات عالم رسیده است. آنچه از لحظهٔ مرگ به بعد نیاز دارد خدا در قلبش به ثبوت می‌رساند. سپس وأنطقه لسانه: زبانش را از آن حکمت‌ها ناطق می‌کند. وقتی با او می‌نشینی و سؤالی می‌کنی، از برطرف کردن یک جهل هزاران باب به رویت باز می‌شود. امیرالمؤمنین می‌فرماید پیامبر در گوش من در لحظات آخر القاء کرد و هزار باب باز شد که از هر باب هزار باب دیگر. مرحوم ملا محسن فیض می‌فرماید آن هزار بابِ بر هزار باب اول فروعات‌اند؛ هزار باب اول اصول و امهات‌اند. چه خوب است انسان اصولی بار بیاید؛ قرآن آمده ما را کمک کند اصول و امهات داشته باشیم تا از آن اصول ابواب فروع باز شود. سیر و سلوک کثیرالفروع است؛ چنان‌که هنوز در مقدمهٔ فصل اولیم.

کلام سید بحرالعلوم دربارهٔ خاصیت عدد چهل

چون فرصت کم است و امروز روضه نیست و مختصری مدیحه‌سرایی و از بی‌بی نیز خوانده می‌شود، دو سه خط از کلمات سید بحرالعلوم ذیل این حدیث خوانده می‌شود. گمان می‌رفت فصل اول امروز تمام شود؛ اما دست به دامان حضرت زینب سلام‌الله‌علیها شد و بحث کشید.

سید بحرالعلوم در فصل اول ادامه می‌دهند: خود به عیان دیده‌ایم و به بیان دانسته‌ایم — هم علم شهودی هم علم شنودی؛ شنود و شهود که جلسهٔ پیش گفته شد شنود به شب می‌خورد و شهود به روز بر اساس آیهٔ هفتاد و یک و هفتاد و دو سورهٔ قصص — دانسته‌ایم که این مرحلهٔ شریفه از مراحل عدد را خاصیتی خاص است: عدد چهل، اربعین‌گیری. سید بحرالعلوم که سینه به سینه با امام عصر بوده، بر خاصیت عدد چهل زوم کرده: تأثیری مخصوص در ظهور استعدادات. خیلی استعدادها در ضمیر و مکنون وجود خاک خورده یا از بین رفته. اربعین‌گیری‌ها را باید شروع کرد؛ ولو به حداقل — و همان حداقل خود حداکثر است — تسبیح مادر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پس از هر نماز ترک نشود. چیزهای سنگین از اول نه؛ بنا به فراخور وجود خود. علامه می‌فرماید ببین چه اسمی به دلت نشسته از اسماء الهی؛ همان را پی بگیر و آن‌قدر تکرار کن — عکس اصل تردد — تا سلطان آن اسم در وجودت گل کند و سلطنت کند.

ظهور استعدادات و پیوند با مقام شفاعت

پس خاصیت عدد چهل و اربعین‌گیری یکی ظهور استعدادات است. این استعداد در مقام شفاعت توست. اگر کسی بتواند استعدادش را دست‌نخورده نگه دارد — جلوی گناه را بگیرد، چون گناه استعداد را تخریب می‌کند — و با صیانت از استعداد آن را با خود ببرد، همان مقام شفاعت است. عرفا فرموده‌اند مقام شفاعت شفع است؛ شفع بالوتر جفت شدن، مقام سنخیت است. استعداد تو چون فطرة الله التی فطر الناس علیهاست؛ این فطرت مفتور به اسم الفاطر حضرت حق است و همهٔ اولیا و انبیا و صاحبان شفاعت جنسشان از این جنس است، از جنس اسم فاطر. إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والأرض. فطرت، عید فطر، افطار همه از یک ریشه‌اند. فاطر شکوفاندن است؛ همه از شجرهٔ ولایت شکوفا شده‌ایم. به گونه‌ای عمل کن که این استعداد را با خود ببری؛ می‌شود مقام شفاعت، چون سنخیت هست شفیع هست. اگر استعداد از بین رفت شفاعت از بین رفته. پس اربعین‌گیری و عدد چهل در حفظ و صیانت و ظهور این استعدادات مهم است. سید بحرالعلوم می‌گوید من توضیحش را می‌گویم؛ حرف من نیست.

تتمیم ملکات در طی منازل و قطع مراحل

و دیگر چه؟ و تتمیم ملکات. دو کلمهٔ پرحرف: ملکات وجودی تو؛ آنچه در وجودت ملکه شده و ریشه انداخته. برای نمونه یکی ملکهٔ وجودیش امام حسین شده؛ زندگی‌اش با امام حسین بسته است؛ نمی‌تواند بدون ایشان زندگی کند؛ اسم بچه‌اش حسین است؛ تا پول جمع کرد کربلا؛ تا خانه‌ای وسیع حسینیه؛ چهار رفیق که یافت سفرهٔ امام حسین؛ تا منبری یافت از فضائل امام حسین. تتمیم ملکات یعنی این به حد اتمام برسد؛ و البته در طی منازل و قطع مراحل. سید بحرالعلوم این منازل را بعد بیان می‌کند: چه منازلی است که باید طی کنیم و به قطعیت در طی مراحل برسیم؟ راهی جز این نیست. حرف از من است نیست؛ توضیح کلام سید است. ملکه‌ای که به اسم حسین گره خورده نمونه است تا معنای تتمیم روشن شود: ریشه در جان، نه لفظ بر زبان. وقتی پول به حدی رسید کربلا، وقتی خانه وسعت یافت حسینیه، وقتی جمعی فراهم شد سفرهٔ اباعبدالله — این‌ها نشانهٔ ملکه است، نه تصنع. تتمیم آن است که این ریشه به اتمام برسد در مسیر منازلی که بعد در رساله می‌آید. اگر کسی این منازل را طی نکند و به قطعیت نرسد، کالِ ناپخته است و شاید سیر برزخش بسیار طول بکشد تا پخته شود؛ و خدا نکند فاسد شود. کال ماندن هنوز بهتر از فساد استعداد است.

سه رحم: مادر، طبیعت، برزخ

این عالم نشئهٔ طبیعت عالم کون و فساد است. اگر به آن حالت تکوینی که خدا در تو گذاشته در سیر تشریعی نرسی، فساد می‌آید. اگر استعداد فاسد شد وای. در سیر استکمال برزخی — رحم سوم — هرچه جلوتر سخت‌تر می‌شود. رحم اول رحم مادر؛ رحم دوم نشئهٔ طبیعت که اکنون در آنیم و در حال سیر استکمالی؛ رحم سوم برزخ. در رحم مادر در عرض سه تا چهل روز — باز هم چهل — از نطفه به مضغه و علقه و عظام و گوشت و پوست و خون و جنین می‌رسد؛ عظمت حضرت حق. وقتی در دبیرستان برای پزشکی سیر جنین در رحم خوانده می‌شد، هر صفحه که خوانده می‌شد نماز آیات خوانده می‌شد؛ آن‌قدر عجیب بود. در این دنیا سخت‌تر است تا تکمیل و تتمیم رخ دهد؛ در برزخ شدیدتر و طولانی‌تر.

لطف خدا بوده که این رحم‌ها را پشت سر هم گذاشته؛ وگرنه در علم ذاتی حضرت حق — در مرتبهٔ احدیت که وجود منبسط بود و از آنجا اسم الله منتشر شد و همهٔ کثرات مستهلک در آن مرتبه‌اند؛ صور علمیه یا اعیان ثابته یا ماهیات — ما در علم خدا بودیم و خدا می‌دانست جهنمی‌ایم یا بهشتی. پس چرا نگفت داخل جهنم شوید یا داخل بهشت؟ اقتضای لطفش بود که راه دیگری برای جبران باز کند؛ به ذیل اسم الجابر، در نشئات و رحم اول. هو کل یوم هو فی شأن؛ آن هو در شأنی جدید آن‌به‌آن قرار می‌گیرد تا تو را در دنیا سیر دهد. بسم الله حرکت کن؛ ببین طی منازل و مراحل را چگونه پیش می‌روی. رفیق می‌خواهد، راه می‌خواهد، رهزن را باید شناخت. متأسفانه یا کالیم یا فاسدیم. خوشا کسی که به مقام ثبوت رسیده. باید حرکت کرد و کار کرد. امروز از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها مدد بگیریم که به برکت رسالهٔ سلوکیهٔ سید بحرالعلوم این کار را شروع کنیم.

اجمال نه تفصیل در اربعین‌گیری اسماء

در این مقام قصد بر اجمال است نه تفصیل. رضا می‌گذرد و تفصیل برای جای دیگر می‌ماند. آنچه مهم است آغاز کردن است: اسمی که به دل نشسته از اسماء الهی را پی گرفتن و تکرار کردن تا سلطان آن اسم در وجود گل کند. تسبیح حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پس از نماز، حداقلی است که خود حداکثر است؛ از کارهای سنگینِ ناساز با حال از اول نباید شروع کرد. اربعین‌گیری بنا به فراخور وجود هر کس شکل می‌گیرد و همین شکل متناسب، راه ظهور استعداد مدفون است.

شنود و شهود در کلام بحرالعلوم

آن دو سه جملهٔ سید بحرالعلوم که «به عیان دیده‌ایم و به بیان دانسته‌ایم» دو بال معرفت را کنار هم می‌نهد: عیان همان شهود است و بیان همان شنود. جلسهٔ پیش گفته شد شنود با شب تناسب دارد و شهود با روز، بر پایهٔ آیات هفتاد و یک و هفتاد و دو سورهٔ قصص. کسی که سینه به سینه با امام عصر بوده، خاصیت عدد چهل را نه به‌عنوان عدد مجرد، بلکه به‌عنوان مرحلهٔ شریفه از مراحل عدد با تأثیر مخصوص در ظهور استعدادات و تتمیم ملکات بیان می‌کند. این امید می‌دهد: استعدادهای خاک‌خورده با اربعین دوباره سر برمی‌آورند.

فساد استعداد و دشواری رحم برزخی

اگر نظام وجودی به آن حالت تکوینی که خدا نهاده در سیر تشریعی نرسد، فساد می‌آید. فساد استعداد از کال ماندن بدتر است؛ کال هنوز قابل پختن است. در برزخ — رحم سوم — مراحل بیشتر و طولانی‌تر و دشوارتر است. لطف الهی رحم‌ها را پشت سر هم نهاده تا در هر نشئه فرصتی برای جبران باشد. در مرتبهٔ احدیت، در صور علمیه، علم خدا به سرانجام ما تمام بود؛ با این همه، هو کل یوم هو فی شأن اقتضا کرد راهی تازه در دنیا گشوده شود. بسم الله آغاز حرکت است؛ رفیق و راه و شناخت رهزن، هر سه لازم است. امروز مدد از حضرت زینب سلام‌الله‌علیهاست تا به برکت این رساله حرکت از حرف به عمل برسد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.