ددرس‌گفتارها

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرج.

يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

ان شاء الله که در این غروب جمعه پرفضیلت و پرنور عزیز فاطمه صلوات الله عليه ما هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه.

خدای منّان غم از دل آقامون برداره و از صایجم امار دعا کنن.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرجه.

به فضل الهی ادامه مبحث رسائل عرفانی علی الخصوص اون رساله ابتدا رو اولین رساله از اون یازده رساله ای که قول دادیم رو پیش می گیریم که رساله سیر و سلوک حضرت سید بحر العلوم است رحمت الله عليه که البته حاشیه و تعلیقه ای است در رساله سلوکیه سید ابن، سید ابن تابوس عليه الرحمه.

ما مقدمه این رساله رو اجمالا بیان کردیم نکاتی رو و البته جای بسط بیشتری داشت.

لکن ما اجمال قصدمون اصلا بر اجمال بود نه تفصیل گذشتیم.

ورود می کنیم به فصل اول این رساله که امیدوارم که از خود من بگیر تا شماها دیگه از اینجا که دیگه سیر رساله، سیر عملی است.

حالا تو بخش مقدمه ما مقداری عرفان نظری یا حکمت نظری مباحث رو به اون صورت نظری بیان کردیم.

از اینجا به بعد دیگه سیر، سیر عملی می شه لذا قصد و نیت عمل کنیم و ان شاء الله آنچه که به قلب ما القا می‌شود، الهام می‌شود از حضرت حق بر ذیل این حقایقی که حضرت بحر العلوم عليه الرحمه که سینه به سینه امام زمان داشتند بر ما القا می‌شود رو ان شاء الله قصد عمل کنیم.

فصل اول خاصیت عدد چهل در ظهور استعدادات است.

در ظهور استعدادات عدد چهل چه نقشی دارد؟

ببینید عالم، عالم قابل و فاعلی است.

عالم قابلیت و فاعلیت است.

فاعلیت نظام هستی که به صورت کل اگر واسطه‌ها رو حذف کنیم خود حضرت حق فاعل علی الاطلاق است دائما در فیض است، در انتشار فیض است و کل یوم هو فی شأن.

اون یوم رو ظرف ظهور اشیاء بگیرید دائما در هر آنی حضرت حق در حال ظهور و تجلی جدید است.

اینه که یک آیه قرآن رو تو کل عمرت اگر هر روز بخونی هر روز یک برداشت جدیدی داری اگرچه با، اگر با طهارت نفس صورت بگیرد به جهت اینکه آن به آن نه تازه هر روز، آن به آن هر کدوم از کلمات وجودی نظام هستی که یکیش قرآن معظمه است، قرآن عزیز است در تجلیات جدید است.

یکی از اون خلق، اون که قرآن می‌فرماید شما بی‌خبرید از خلق جدید یعنی همین.

تجلیات جدید حضرت حق.

خود ما هم آن به آن آدم جدیدی هستیم.

طب می‌گوید علم جدید می‌گوید هر هفت سال یک بار ما بدنمون جدید می‌شه.

عرفان می‌گه آن به آن ما جدید هستیم با تجلیات.

چون قرار شد که اون آیه رو توجه کنیم که پیشانی بحث بود که إن من شيء این شيء هم دیگه انکر نکراته دیگه.

هیچ چیزی نیست إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم.

مگر اینکه خزينه‌ش پیش ماست و ما به سعه، سعه وجودی هر کسی به سر القدر هر کسی به قدر هر کسی به اندازه وجود هر کسی این فیض رو نازل کردیم.

یعنی ما اتصال‌مون برقرار است با اون الوهیت و ذات حضرت حق که اگر این اتصال جدا بشود دیگه یعنی کسی چیزی شیئی به تمام جهت نازل شده باشد اتصالش قطع شده باشه، تجافي باشه مثل بارون که اومد پایین دیگه اون بالا نیست.

اون موقع دیگه خدا از صمد نیست چون خدا از صمد است.

الصمد الذي لا جوف له.

صمد کسی است که همه جا رو پر کرده.

هیچ چیزی نیست که خدا در او نباشد.

هو معکم أينما كنتم هر کجا باشید او با شماست.

حالا این مباحث گذشت دیگه قبلاً.

پس اگر کسی بخواهد در این نظام فاعلیت که خدا دائما در حال دهش است، دهنده است، فیض و رزق و وجود رو دائما نور رو داره فیض می‌رسونه، حیات رو داره فیض می‌رسونه، علم رو، قدرت رو، همین حواس سامعه و باصره ما رو چون او هو السميع البصير است.

همین تکلم ما رو چون او متکلم است.

همین اراده ما رو چون او المرید است ما اراده داریم.

دائماً داره این فیض رو ما می‌رسونه.

پس از، از حیث فاعلیت مشکلی وجود نداره.

اشکال کجا پیش اومده در ظهور استعدادات؟

در قابلیت‌ها.

من قابل نیستم.

من قابلیت ندارم.

من ظرفم رو وسعت ندادم، وسیع نکردم به ضیق کشوندم با گناه و معصیت و غفلت.

لذا از اون فیض فیاض علی الاطلاق به ضیق برداشت می‌کنم.

کوچیکم، حقیرم، فقیرم، صغیرم، بی چیزم.

چرا؟

چونکه ظرفم کوچیکه.

بارون به اندازه ظرف من توش جمع می‌شه.

حالا این همه مقدمه رو چیدم برای اینکه اهمیت این فصل رو بدونیم که داره دست رو چی می‌گذاره اینجا سید بحر العلوم علیه الرحمه در خاصیت عدد چهل در ظهور استعدادات.

یعنی اینکه انسان چگونه از عدد چهل بهره بگیرد که سعای وجودی پیدا کند یعنی قابلیتش شکوفا بشه.

حالا که فیض علی الاطلاق جاری است که پیغمبر عظیم الشأن اسلام همون فیض رو گرفت.

انقدر وسعت وجودی داشت تمام فیض رو گرفت.

قلب مقدسش به نحو دفعی کل حقایق قرآنی رو که علم خدا به جز اون اسماء مستوفره که مخصوص خداست بقیه همه در قرآن تجلی کردن همه تو قلب پیغمبر جا گرفت.

چرا؟

به جهت اینکه قا این استعداد رو این سعای وجودیش رو چنان بزرگ کرد، قابلیت رو چنان بزرگ کرد که إن الأعتیات علی قدر القابليات به قول محی الدین علیه الرحمه عطاها به قدر قابلیت‌ها به شما می‌رسه.

هر چقدر قابلیت داری اما عطای الهی لا یتناهی است.

خب حالا که اینجوریه من بیام استعدادم رو، قابلیتم رو وسعت بدم منم بتونم از اون فیض حد نهایتش رو، حد بیشترش رو برداشت کنم.

چگونه است که یک شهید به اندیت می‌رسه عند ربهم یرزقون که تو همین رساله انشاالله جلوتر بریم سید بحر العلوم اون مقام اندیت رو مقام علم و معرفت می‌گیرن.

جایگاه این جلسات خودش رو اینجا نشون میده.

چگونه است که یک شهید میره به مقام اندیت می‌رسه و من نمی‌تونم برسم؟

هرچی زور می‌زنم متوقفم.

به جهت اینکه اون یه کاری کرد، یک کاری کرد، یک حرکتی کرد که أليس للإنسان إلا ما سعى هیچ چیزی برای انسان آیا هست جز سعیش؟

سعی کرد، تلاش کرد، قابلیت رو وسعتش داد.

این استعدادش رو باز کرد، یعنی شکوفا کرد.

قابلی اون فاعلیت رو یعنی فیض رو به خودش گرفت.

چیزی جز این نیست.

حالا اینجا سر اینجاست که داره این خاصیت عدد چهل رو برای کمک کردن به ما که چگونه استعدادمون به قول معروف لپه.

میگن قدیم‌ها میگن لبت گل انداخته، لپ نفس ناطقه ما گل بندازه یعنی سعی وجودی پیدا کنیم.

چگونه از عدد چهل استفاده کنیم؟

یا اصلاً اثر عدد چهل چگونه است؟

چه خاصیتی درش نهفته که شما دقت کنید معمولاً اون اتفاقات شگفت در عدد چهل افتاده و میفته.

این یه مقدمه.

حالا بریم سراغ متن.

این متن عین متن سید بحر العلوم است.

در فصل اول.

می‌فرماید به طرق عدیده یعنی به راه‌های مختلف از عدد میاد.

راه‌هایی که زیادند از سید رسل و هادی سبل مرویست که سید رسل هم که آقای رسولان و کسی که هدایت گر است به سبل که الذین جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا هر کس در ما در راه ما جهاد کند قطعاً ما اون سبل رو بهش نشون می‌دهیم.

اگر اینجا هادی رو بخواهیم بزنیم به و لکل قوم هاد إنما أنتم منذر آیه قرآنه.

پیغمبر إنما قطعاً منحصراً إنما حصر فقط و فقط أنتم منذر تویی که انذار میدی.

تویی که منذری.

تویی که نهیب می‌زنی.

تویی که گوش استعدادها رو می‌گیری که قابلیتشون رو باز کنن و لکل قوم هاد برای هر قومی هدایت گریست.

هادی است.

اگر ذیل اون آیه بخواهیم این کلام سید رو ببینیم، سید رسل می‌شود خاتم الانبیا، هادی سبل می‌شود امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام که روایت داریم اون لکل قوم هاد برای هر قومی هدایت گریست.

اون هادی امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلامه.

اگر بخواهیم سلسله طولی رو رعایت کنیم دیگه آخریش در زمان معاصر ما که تنها عزیزیست که با بدن انصاری در نشئه ملک هدایت گری می‌کنند حضرت بقیت الله الاعظم صلوات الله عليه است که امروز ما به نیت ایشون و به یاد ایشون و به ذکر ایشون دور هم جمع شدیم به توسط به ایشون.

مرویست که حالا حدیث را آورده که البته عرض کنم خدمتتون در تعلیقه یعنی ذیل پاورقی حضرت آیت الله سعادت پرور علیه الرحمه چی کار کردن؟

منبع حدیث رو هم آوردن که توی متن منبع نیومده.

که ایشون می‌فرماید عین متن، عین همین متن حدیث در مـ-- جامع الأخبار فصل پنجاه و دو، صفحه صد و ده موجود است.

البته به اشکال دیگری، به الفاظ دیگری این حدیث به همین مضمون آمده است که حالا توجهمون رو به اون جلب می‌کنیم.

خب پس حدیث اول: "من أخلص لله أربعين صباحا" هر کس که برای خدا، لالله، "من أخلص لله" نه برای نفس خودش، نه برای خودش و خوشایند خودش، بلکه برای الله.

اصلا خلوص از متن عبارت می‌بارد.

هر کس که خالص کند برای الله "أربعين صباحا" خودش رو چهل صبح.

حالا اینکه چرا در این حدیث صبح آمده مثلا نفرموده چهل مسا مثلا شب یا لیل یا مثلا باز نگفته نهار گفته صبح.

اینم نکته‌ای است که حالا به موقعش انشاالله عرض می‌کنیم.

البته جلسه پیش اینجا یه نکته‌ای رو پیرامون ارتباط شنود با دل شب و بصر یا در حقیقت شهود با دل روز بیان کردیم بر اساس آیه قرآن.

شنود غالبا در لیل اتفاق می‌افته، شنود، شنود اینکه بشنوی حقایق رو و شهود، دیدن بیشتر در روز اتفاق می‌افته غالبا.

که حالا اینجا وقتی اومده فرموده که صباحاً یعنی شاید منظور این باشه که م-می‌زنه به همون بحث شهود.

یعنی اگر کسی شاهد بشود چون بحث صباحاً رو آورده، لیل رو نیاورده، مسا رو نیاورده.

یعنی به گونه‌ای خودش رو اخ-- خالص کند از همه غضارات و آلودگی‌ها و حتی غبارها، غبارها خودش رو پاک کند نه فقط آلودگی‌ها بلکه غبار رو هم برطرف کند.

یه وقت هست آینه رو شما کثیفی روشو برطرف می‌کنی اما یه غباری روشه، اون نیاز داره که یعنی یه وقفه‌ای افتاده، غفلتی ایجاد شده، یه مثلا غباری اومده روش نشسته.

بو-- این غبار رو یه نفس بزنی برطرف می‌شه.

نیاز نداره مثل اون یکی بسابیش.

اما باز اونطور که باید چهره رو نشون نمیده، مرآتیت خودش رو نشون نمیده اون آینه.

لذا می‌خوای شهود کنی باید اون غبار رو هم برطرف کنی.

شاید به یک معنا داره ظرافت این خلوص و اخلاص چهل روزه رو بیان می‌کنه.

میگه نه اینکه سطح پایین بگی خب فقط گناهان کبیره رو ترک کنم.

خب این که هنر نیست که.

کدوم یکی از ما شراب خوردیم و می‌خوریم؟

الا اعوذ بالله کدوم یکی از ما شرک جلی داریم و مثلا بت پرستیم و اینا؟

کدوم یکی از ما مثلا مال دزدی می‌خوریم؟

کدوم؟

این‌ها نیستش که.

این‌ها که باید از همان اول که ما در مسیر رضا-- ولایت قرار گرفتیم و التزام عملیه پیدا کردیم، تمام.

بریم سراغ اون‌هایی که ظاهرا بهشون میگن گناهان صغیره، تازه اون هم تمام باید شده باشه به جهت اینکه گناه صغیر و کبیر نداره.

از حیث نسبت گیری به هم صغیر و کبیر می‌شه.

توجه بفرمایید اینم نکته‌ایه.

گناه کبیره و صغیره نداره.

همه گناهان چون داره معصیت الله صورت می‌گیره، کبیره است.

پس چگونه است که یکی مثل شهید دستگب کتاب گناهان کبیره دارد و دیگران کتاب گناهان صغیره؟

این نسبت گناه با گناهه.

میگه این گناه مثلا شرک از همه کبیره‌تره، بزرگ‌تره و اکبره.

نسبیه و الا همه گناهان بزرگند.

ش-- اینجا باید حتی رفت سراغ چین اکروحات، بلکه مباحات.

اینطوری من دارم عرض می‌کنم خدمتتون، دل روایت رو دارم تجزیه تحلیل می‌کنم، آناتومی روایت رو در اتاق تشریح مثل ب-ب-بشر، انسان وقتی که می‌برنش تو اتاق تشریح و اونجا اجزا رو از هم جدا می‌کنه پزشک، طبیب تا متوجه وضعیت بدن و آناتومی بدن و کم و کیف اجزا و اتصال و ارتباط و پیوستگیشون به هم بشود.

ما هم یه همچین حالتی الان نسبت به حدیث پیدا کردیم البته در حد عقول خودمون و عقل قاصر خودم البته.

برداشت‌های حقیره، شما می‌تونید نپذیرید.

خب پس این یک نکته که "من أخلص لله أربعين صباحا" این لله روش توجه بشود که برای الله، الله هم که اسم جمع است و دیگه ااا کار می‌طلبه.

یعنی اون اخلاصی که چنان با ظرافت باشد نه فقط ما را به یک یا دو یا سه اسم خدا و چند تا اسم خدا و این‌ها، بلکه به گونه‌ای بشود این اخلاص چنان وجهی داشته باشد که به تمام اسماء کانال بزند، پل بزند، ارتباط بگیرد و ما را به الله برساند.

و البته "أربعين صباحا" چهل روز که حالا پیرامون بحث عدد چهل ااا جلوتر که بریم انشاالله مصادیق زیبایی حضرت سید بحر العلوم علیه رحمة دارن.

نکته بعدی اینه که می‌فرماید صباحا.

می‌فرماید کسی که برای خدا خالص کند خودش را چهل صبح.

نفرموده مثلا لیلاً یا مساءاً.

بحث شب رو نیاورده فرموده صباحند.

حالا این هم می‌تونه درش قطعاً نکاتی دارد، لطائفی دارد.

خب، همونطور که آیات قرآن روایت داریم هر حرف آیات قرآن هفتاد هزار معنا و بحث دارند، روایات هم که به منزله بدن‌اند برای نفس قرآن این‌ها هم قطعاً این چنین‌اند.

منتها خب باید انسان زحمت بکشد، تلاش کند و "أَلَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى" آیا به جز تلاش، اون سعی که انسان می‌کنه چیزی براش هست؟

اون سعیه که گام اول توست و خدا در پس اون برکت رو میاره.

باید تلاش کرد با ذره‌بین معرفت و طهارت نفس البته.

شخم زد بدن روایات رو.

این در حقیقت لفظ رو که بوی خاک می‌دهد.

این الفاظ در قالب خ-- ماده و لفظ و صوت و این‌هاست باید رفت به باطنش دیگه.

صباحها چرا نفرموده مساء لیلا؟

ببینید عزیزان یه نکته‌ای رو عرض کنم.

همونطور که در جلسه پیش عرض کردیم شنود برمی‌گردشت به شب و شهود برگشت داشت به عرض شود خدمتتون به روز.

اگر چنانچه یادتون باشه جلسه قبل رو پیگیر بوده باشید [نفس عمیق] بر اساس آیه هفتاد و یک و هفتاد و دو سوره قصص باید باشه اگه اشتباه نکنم.

که اونجا شنود رو به شب می‌زد و شهود رو به روز.

اینجا که صبح را داره میاره یعنی اول ظهور روز، اول بروز روز، وقتی که روز بارز می‌شود، آشکار می‌شود.

وقت بسیار مهمی‌ست.

اونم روز و شنود چون به روز برمی‌گشت بر اساس اون آیه، خب روز می‌شود بحث شهود.

یعنی اینکه تو نه صرفاً به شهود اکتفا کنی بلکه چنان خلوص تو، این اربعین‌گیری‌های تو به یک معنا، چنان دقیق و ظریف باشد، چنان با طهارت پیش بروی و نیتت خالص باشد که تو را به شهود برساند.

شهود هم از نوع علم اح-- به احوال است.

علم به احوال اعیان است.

شهود یعنی همون مرتبه علم به احوال اعیان.

علم به احوال اعیان هم که می‌شد حکمت.

اصلاً شاهد بحث ما هم جمله بعدی همین حدیث شریف است که می‌فرماید اگر چنانچه تو چهل صبح خالص کردی وجودت رو برای الله، وهرت.

حالا باز تو وهرت خیلی حرفا پیاده می‌شود.

وهرت ينابيع الحكمة آشکار می‌شود چشمه‌های حکمت من قلبه على اللسان.

الله اکبر.

چقدر ظریف و زیبا.

چقدر حساب شده.

قربان دهان عصمت برویم.

قلبه على اللسان.

عزیزان توجه داشته باشید.

اونم از قلبش، نه از قوای فکریش، نه از عقلش، نه از وهمش، نه از خیالش به لسانش جاری می‌شه.

چشمه‌های اونم حکمت.

اونم ظهور می‌کنه.

همین که فرموده چشمه‌های الحكمة این پیداست که شاید برداشت ما درست باشد که برداشت از جمله اول کسی که خالص کند خودش را برای خدا در اربعین‌گیری‌هاش اونم چهل صبح.

یعنی به گونه‌ای خالص شود که به شهود بنشیند.

یعنی عالم و آدم شهادت بدهند بر او که ایشون شاهد شده است.

این شهود از نوع نور علم است، نور معرفت است، علم به احوال اعیان است.

یادتون باشه عرض شد تعریفی که از تعلمة اسدزاده علیه الرحمة از حکمت داشتند یه دونه‌ش از اون هفده تعریف این بود که علم به احوال اعیان موجودات؛ یعنی باطن اعمال رو، بطون اح-- اعیان رو، اشیا رو که شما یه دونه از اون اشیا هستی، بنده یه دونه از اون اعیان هم، این رو به سرچشمش برسی تازه.

به سرچشمه اون حکمت.

پس می‌شه اینطوری این جمله اول رو این چنین جمع‌بندی کرد.

کسی که خالص کند خودش را با توفیقات الهی البته برای الله به گونه‌ای که راه پیدا کند به همه اسماء الله که همه اقتدا می‌کنند به الله.

چهل صبح یعنی به گونه‌ای که تو همین چهل صبح بار خودش رو ببنده.

نه صرفاً به شنود برسه بلکه به شهود دست پیدا کنه.

حالا اینکه عرض شود پیرامون شنود و شهود حاج آقا می‌شه یه مقدار شما باز کنید این مطلب رو؟

انشاالله عزیزانی که مایل به این قصه هستند می‌تونند سیر قلب در قرآن رو که برن پیگیری بکنند انشاالله اونجا مطالبی رو عرض خواهیم کرد.

خب پس اینجا می‌فرماید که بعد از اینکه حالا خصوصیت این چهل گیری رو بیان می‌کنه که به چه شکل باشه، آثارش رو این چنین بیان می‌کنه.

تا اینجا عملیات چهل گیریه از اینجا به بعد آثارش رو می‌خواد بیان کنه.

آثارش از ظهور است.

وهرت.

این وهرت از اسم ظاهر دراومده دیگه.

ریشه اواهر است.

خب خدای منان هم که در آیه سه سوره الحديد به زیباترین شکل ممکن خودش رو اینچنین معرفی کرد که هوَ، هوَ الأولُ والآخرُ والظاهرُ والباطنُ.

خب اگر اینجا می‌فرماید ظهور می‌کند، چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش ظاهر می‌شود، این قطعاً یک باطنی داشته.

یعنی این اسماء متقابل الظاهر والباطن اگرچه وقتی بحث هوَ باشد در اون وجود اهدی حضرت حق، در اون ذات غیب الغیوب که همه کثرات حتی کثرات اعم از عالم اله و قلب و مثال و طبیعت همه و همه مستهلک در او و مندمج در او هستند، اون در اونجا در اون مقام اگرچه در اون مقام وقتی می‌خوای سخن بگی هوَ، هوَ است.

دیگه ظاهر و باطن و این‌ها اول و آخر ندارد.

پس چگونه است که این هویت حضرت حق به الأول والأخر والباطن والظاهر چهره گشوده است؟

عرض می‌کنیم که این از حیث کثرات است.

یعنی مثلا ما نسبت به ما که الان در نشئه ظاهر هستیم، در نشئه شهود مطلقه هستیم، شهادت مطلق.

ما نسبت به ما فوق خودمون، ما نسبت به ما فوق خودمون الظاهریم نسبت به اون‌ها الظاهریم.

اما اون‌ها نسبت به ما الباطن‌اند.

در نسبت گیری بین کلمات وجودی نظام هستی این اسماء خودش رو نشون میده که بتونن با هم ارتباط بگیرند و پله پله برسن به اون ذات غیب الغیوب.

چرا که والي المسیر است.

ما به سمت او بازگشت خواهیم کرد.

والا خب او هوَ که هوَ است.

پس بحث ما چی بود؟

ظاهر است.

این پیداست که باطنی وجود دارد که ظاهر شده است.

یعنی اینچنین می‌شود گفت که اگر بخواهیم پله پله مراتب رو بریم به بالا میگیم یک علم ذاتی از حضرت حق وجود داشته.

یک حکمتی، یک حکمتی در اون کتاب حکیم یٰسِینُ وَالْقُرْآنِ الْحَکیمِ که از علم ذاتی خداوند حکیم ظهور کرده است وجود داشته.

که یعنی باطن در اون باطن غیب الغیوب در اون علم حضرت حق حکمت وجود داشته است.

یعنی سرچشمه اصلی اونجاست که حالا ظهور کرد.

یک باطن این ظهور دارد.

باطن کجاست؟

اون عالی‌ترین مراتبش می‌شود علم ذاتی حضرت حق.

بعد همین-- همچنین نسبت به احوال یا اون زبان حال موجودات که حالا اینجا ما خیلی حرف داریم انشالله بعدها.

زبان حال موجودات دقت بفرمایید که همون استعداد موجودات است در علم ذاتی حضرت حق، خداوند نسبت به اون زبان حال اعیان یا اشیا یا اسماء بهشون افاضه فیض می‌کند.

حالا سؤال، این سؤال خیلی مهمه که شما بتونید جوابشو بدید.

آیا علم ذاتی حضرت حق، اون فیض، اون فیض فیاض علی الاطلاق که می‌خواهد روزی برساند از طریق رب هر شیئی به او و از طریق الله به رب هر شیئی و از طریق رب هر شیئی به خود اون شیء رزق متناسب با خود اون شیء رو برساند که یکی از اون اشیا من هستم، شما هستید.

آیا این علم ذاتی حضرت حق رو حالا این رو فیض بگیر، رزق بگیر، وجود بگیر، هرچی میگیری نور بگیر.

این فیض، این رزق، این رزق تابع زبان حال موجودات است، استعداد موجودات است یا عرض شود موجودات یا زبان حال موجودات یا عطش موجودات یا گرسنگی و تشنگی موجودات.

اینطوری بگیریم.

به هر حال استعداد، زبان حال موجودات تابع اون فیض‌اند.

تابع علم حضرت حق‌اند.

چگونه است؟

به یک نگاه سطحی میگیم خب معلومه قابل تابع فاعله.

اصن عالم، عالم فاعلیت و قابلیت است و این نشون میده که باید در حقیقت ما تابع، ما که فا-- قابلیم تابع فاعل نظام هستی حضرت حق باشیم.

اما اینجا نه، اینچنین نیست.

با یک نگاه دقیق‌تر میبینیم که مثل یک پدر، مثل یک پدر، مثل یک مربی، مثل یک معلم که میاد به زبان حال مرباهای خودش، متعلمین خودش، شاگردان خودش، زیردستان خودش نگاه میکنه نسبت به سعه وجودی اون‌ها، گرسنگی اون‌ها، عطش اون‌ها نسبت به اون‌ها، به اون‌ها رسیدگی می‌کند.

نسبت به اونچه که اون شخص میخواد سعه وجودیش اقتضا می‌کند، اون مقتضی، مقتضاها رو در اختیارش قرار یا قضاهارو در اختیارش قرار میدهد.

درسته؟

پس اگر این چنین است، یعنی وقتی یه معلم وارد کلاس شد به همه ابتدا به یک چشم نگاه میکنه.

ولی وقتی قابلیت‌ها رو متوجه شد، استعدادهای گوناگون رو متوجه شد، به اونکه سعه وجودی و بستر وجودی بیشتری دارد، شرح صدر بیشتری دارد، بیشتر توجه می‌کند که اگر غیر از این باشد عدالت نیست.

بیشتر توجه میکنه به او رزق بیشتری میده، علم بیشتری میده.

پس اینجا می‌شود معلم تابع زبان حال شاگردش شد.

اینجا هم الله اکبر که علم حضرت حق، علم ذاتی حضرت حق از اون اعیان ثابته که این حالا اعیان خارج ما هستیم.

اشیا، اشیا.

اون‌ها در ذات حضرت حق، در ثقل ذات حضرت حق، در اون مقام احدیت، اونجا میشن اعیان ثابته، ماهیات، صور علمیه حضرت حق.

اونجا یک زبان حالی داشتن بالاخره علم حضرت حق این بود که بین این موجودات کی نمرش بیسته، کی نوزده، کی هجده همینطور نسبت به اون‌ها غذا آماده می‌کند و می‌شود رب العالمین.

الحمد لله، الله رب العالمین.

رب همون مقام رزاقیت است یا رازقیت است، مالکیت است، صاحب همه است که او رزق همه رو تأمین می‌کند.

خب من أخلص لله.

کدوم الله؟

اللهی که رب العالمین است.

یعنی رزق می‌خواهد برساند.

این رزقی که می‌خواهد برساند قطعاً تابع استعدادها و قابلیت‌هاست که به قول شیخ اکبر علیه الرحمه "إن الأعطیات على قدر القابليات".

چقدر من این جمله رو دوست دارم.

این فرمول رو دوست دارم.

خب پس یک باطنی هست که آشکار می‌شود.

پس صرفاً کاری که بنده می‌کند، اینجا دقت داشته باشید.

اگر باطن آشکار می‌شود، وهرت یعنی اون بواتن که همه حکمت‌اند، حکمت متعالی‌اند، حکمت ذاتی حضرت حق‌اند.

اون می‌خواد وهرت ظاهر شود.

پس کاری که بنده در این اربعین گیری‌های خالصانه برای الله انجام می‌دهد به یک معنا همان عبور از ظاهر به باطن است.

یعنی باطن خودش آشکار می‌شود.

توجه کردی چی شد؟

و بعد هم می‌فرماید ينابيع الحكمة، الحكمة.

خب این هم که خب الحكمة همین تو basis آیه دو سوره جمعه می‌فرماید که "هو الذي بعث في الأميين رسولاً منهم يتلو عليهم آياته".

انبیا اومدن که تلاوت آیات کنن که چی بشه؟

و یزکیم.

ماها رو به سمت تزکیه بکشونن و یزکیم و يعلمهم الكتاب و الحكمة.

حکمت رو بعد از کتاب آورده.

یعنی در کنار تزکیه، یعنی صرفاً تزکیه خالی فایده نداره.

در کنار تزکیه و يعلمهم الكتاب و الحكمة تعلیم دیدن.

خب حالا این يعلمهم الكتاب به یک معنا همون علم فکریه، علم مدرسه‌ایه، علم کتابه، علم شخم زدن وجود و معلم گرفتن و درس و بحث و منبر و کلاس و این‌هاست.

حكمة همون ظهور باطنه.

ظهور باطن یعنی ظاهر شدن باطن.

یعنی این داره تسری می‌کنه دو مرتبه که باید از طریق ورزش فکری به قول حضرت علامه رسید به حکمت که باطنه.

یعنی باید از ورزش فکری رفت رسید به حکمت که علم شهودی است.

نور علم است که "العلم نور يغف الله فی قلب من یشاء".

ما نریم یه وقت دچار عرفان‌های کاذب بشیم، عرفان‌های حلقه بشیم که میگن آقا این همه زحمت و نمی‌دونم درس و بحث و این حرفا چیه؟

ول کن آقا این حرفا رو بذار کنار.

با اشک، با آه، با ناله، با عبادت، با نماز اینا می‌تونی به اون برسی.

خب یعنی درس و بحث و همه چی تعطیل، نور علم تعطیل.

که متأسفانه خیلیا گرفتار این شدن و وجودشون در حقیقت تک‌بعدی بالا میاد و اینجور آدما معمولاً منحرف هم میشن، گرفتار دام صیادان میشن.

نخیر، ينابيع الحكمة یعنی باید تلاش کند.

البته و يعلمهم الكتاب و الحكمة.

ما مجبوریم.

اگر کسی بیاد این کلا رو سر ما بگذاره که آقا مگر پیغمبر عزیز ما و اهل بیت علیهم الصلاة والسلام کلاس درس رفتن؟

مگر اون‌ها کتاب خوندن؟

مگر معلم دیدن؟

پیغمبر مگر استاد داشت؟

دانشگاه و حوزه رفت؟

میگیم اون‌ها صاحبان نفس مكتفي هستند.

خدا اون‌ها رو کفایت کرده.

ما صاحبان قلب یا نفس مستکفی هستیم.

لذا ما مجبوریم چاره‌ای نداریم به جهت خیلی چیزا.

آلودگی‌هایی که در ما ایجاد شد.

باران از آسمان می‌آید تا برسد به زمین، تو راه چقدر به خودش آلودگی‌ها رو می‌گیره از هوا.

همین نطفه ما در قوس نزول "إنا أنزلنا" عرض شود بله "إنا لله" در قوس نزول این نطفه ما اومد بله در ابتدا همه "كل مولود يولد على الفطرة".

اما اولین جایی که رنگ به خودش گرفت در صلب پدر، در رحم مادر.

لذا پدر مادر خیلی جایگاهشون مهمه.

بیجا نیست که به اهل بیت علیهم الصلاة والسلام عرض می‌کنیم که شما كنتم في الأصقاب الشامخة والأرحام المتهرة اونجا رنگ گرفت و بعدها نقوش متعددی که بر نفس ما افتاد و عرض شود از غفلت‌ها، چشیدن‌ها، دیدن‌ها، شنیدن‌ها، خوردن‌ها، چیزهایی که در رضایت حضرت حق نبود، این‌ها انحراف داد.

ما رو به ضيق کشوند از سعه خارج کرد و این‌ها باید جبران بشود.

ما مجبوریم اینجا بریم ذیل اسم الكافي حضرت حق خدا ما رو کفایت کنه.

فسيکفيكهم الله وهو السميع علیم.

بله این و "فسیکفیکهم الله وهو السميع العلیم" این یکی از آیات قرآن است که البته در مفاتیح شیخ عباس قمی علیه الرحمه روایت داریم که هر کس بعد از نماز صبح و مغربش بدون اینکه جایی رو نگاه کنه و چیزی بگه بعد از اتمام نماز مغرب و صبح هفت مرتبه این ذکر رو، ذکر قرآنی رو بگوید خدا زندگیش رو کفایت می‌کند.

ما مجبوریم به جهت این ضیغی که ایجاد شده، آلودگی که ایجاد شده مجبوریم با ورزش فکری بریم جلو تا برسیم به اون حکمت و علم شهودی.

ولی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام این چنین نبودند.

ما باید بریم بلکه در زیل اسم جابر حضرت حق خدا جبران کنه برامون.

و اون هم وقتی که ينابيع الحكمة ظهرت ظاهر شد از کجا ظاهر می‌شود؟

زیبایش اینجاست.

من قلبه عزیزم از عالم قلبت که پنهانی‌ترین حالت وجود توست.

راه ارتباطی تو با روح کلیه عالم هستی است با اون عرض شود الهیت نظام هستی و حضرت حق است.

قلب المؤمن عرش الرحمن.

عرش رو اگر مقام علم بگیری یا مقام سلطنت حضرت حق بگیری، قلب تو به اونجا مرتبط است.

باید ظهور چشمه‌های حکمت از قلب تو باز برمی‌گرده به همون علم ذاتی حضرت حق.

بر لسان تو جاری شود، بر لسان تو جاری شود عزیزم.

و این از نشانه‌های قطعیه اوست.

خب یه مقدار زیاد صحبت کردیم.

ببخشید انشاالله که خدای منان ما رو کمک کنه و در عمل هممون توفیقات الهی رو و جذبه‌های او رو و عرض شود نگاه‌های پرلطف امام عصرمون صلوات الله علیه رو در این پس از این غروب جمعه بهتر و بیشتر از قبل درک کنیم.

والحمد لله رب العالمين.

نصار امام زمان عزیزمون