ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرج. يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. ان شاء الله که در این غروب جمعه پرفضیلت و پرنور عزیز فاطمه صلوات الله عليه ما هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشد. خدای منّان غم از دل آقامون برداره و از صایجم امار دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرجه. به فضل الهی ادامه مبحث رسائل عرفانی علی الخصوص آن رساله ابتدا را اولین رساله از آن یازده رساله ای که قول دادیم را پیش می گیریم که رساله سیر و سلوک حضرت سید بحر العلوم است رحمت الله عليه که البته حاشیه و تعلیقه ای است در رساله سلوکیه سید ابن، سید ابن تابوس عليه الرحمه.

زمینهٔ سخن

ما مقدمه این رساله را اجمالا بیان کردیم نکاتی را و البته جای بسط بیشتری داشت. لکن ما اجمال قصدمون اصلا بر اجمال بود نه تفصیل گذشتیم. ورود می کنیم به فصل اول این رساله که امیدوارم که از خود من بگیر تا شما دیگر از اینجا که دیگر سیر رساله، سیر عملی است. حالا تو بخش مقدمه ما مقداری عرفان نظری یا حکمت نظری مباحث را به آن صورت نظری بیان کردیم. از اینجا به بعد دیگر سیر، سیر عملی می‌شود لذا قصد و نیت عمل کنیم و ان شاء الله آنچه که به قلب ما القا می‌شود، الهام می‌شود از حضرت حق بر ذیل این حقایقی که حضرت بحر العلوم عليه الرحمه که سینه به سینه امام زمان داشتند بر ما القا می‌شود را ان شاء الله قصد عمل کنیم.

معنای نخستین

فصل اول خاصیت عدد چهل در ظهور استعدادات است. در ظهور استعدادات عدد چهل چه نقشی دارد؟ عالم، عالم قابل و فاعلی است. عالم قابلیت و فاعلیت است. فاعلیت نظام هستی که به صورت کل اگر واسطه ها را حذف کنیم خود حضرت حق فاعل علی الاطلاق است دائما در فیض است، در انتشار فیض است و کل یوم هو فی شأن. آن یوم را ظرف ظهور اشیاء بگیرید دائما در هر آنی حضرت حق در حال ظهور و تجلی جدید است. این است که یک آیه قرآن را تو کل عمرت اگر هر روز بخونی هر روز یک برداشت جدیدی داری اگرچه با، اگر با طهارت نفس صورت بگیرد به جهت اینکه آن به آن نه تازه هر روز، آن به آن هر کدام از کلمات وجودی نظام هستی که یکیش قرآن معظمه است، قرآن عزیز است در تجلیات جدید است.

شرح یک نکته

یکی از آن خلق، آن که قرآن می‌فرماید شما بی‌خبرید از خلق جدید یعنی همین. تجلیات جدید حضرت حق. خود ما هم آن به آن آدم جدیدی هستیم. طب می‌گوید علم جدید می‌گوید هر هفت سال یک بار ما بدنمون جدید می‌شود. عرفان می‌گوید آن به آن ما جدید هستیم با تجلیات. چون قرار شد که آن آیه را توجه کنیم که پیشانی بحث بود که إن من شيء این شيء هم دیگر انکر نکراته دیگر. هیچ چیزی نیست إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم. مگر اینکه خزينه‌ش پیش ماست و ما به سعه، سعه وجودی هر کسی به سر القدر هر کسی به قدر هر کسی به اندازه وجود هر کسی این فیض را نازل کردیم.

ایمان و عمل

یعنی ما اتصال‌مون برقرار است با آن الوهیت و ذات حضرت حق که اگر این اتصال جدا بشود دیگر یعنی کسی چیزی شیئی به تمام جهت نازل شده باشد اتصالش قطع شده باشد، تجافي باشد مثل بارون که آمد پایین دیگر آن بالا نیست. آن موقع دیگر خدا از صمد نیست چون خدا از صمد است. الصمد الذي لا جوف له. صمد کسی است که همه جا را پر کرده. هیچ چیزی نیست که خدا در او نباشد. هو معکم أينما كنتم هر کجا باشید او با شماست. حالا این مباحث گذشت دیگر قبلاً. پس اگر کسی بخواهد در این نظام فاعلیت که خدا دائما در حال دهش است، دهنده است، فیض و رزق و وجود را دائما نور را دارد فیض می‌رساند، حیات را دارد فیض می‌رساند، علم را، قدرت را، همین حواس سامعه و باصره ما را چون او هو السميع البصير است.

نمونه های روشن

همین تکلم ما را چون او متکلم است. همین اراده ما را چون او المرید است ما اراده داریم. دائماً دارد این فیض را ما می‌رساند. پس از، از حیث فاعلیت مشکلی وجود ندارد. اشکال کجا پیش آمده در ظهور استعدادات؟ من ظرفم را وسعت ندادم، وسیع نکردم به ضیق کشوندم با گناه و معصیت و غفلت. لذا از آن فیض فیاض علی الاطلاق به ضیق برداشت می‌کنم. کوچیکم، حقیرم، فقیرم، صغیرم، بی چیزم. چونکه ظرفم کوچیکه. بارون به اندازه ظرف من توش جمع می‌شود. حالا این همه مقدمه را چیدم برای اینکه اهمیت این فصل را بدونیم که دارد دست را چه می‌گذارد اینجا سید بحر العلوم علیه الرحمه در خاصیت عدد چهل در ظهور استعدادات.

نسبت دل و عمل

یعنی اینکه انسان چگونه از عدد چهل بهره بگیرد که سعای وجودی پیدا کند یعنی قابلیتش شکوفا باشد. حالا که فیض علی الاطلاق جاری است که پیغمبر عظیم الشأن اسلام همان فیض را گرفت. آن‌قدر وسعت وجودی داشت تمام فیض را گرفت. قلب مقدسش به نحو دفعی کل حقایق قرآنی را که علم خدا به جز آن اسماء مستوفره که مخصوص خداست بقیه همه در قرآن تجلی کردند همه تو قلب پیغمبر جا گرفت. به جهت اینکه قا این استعداد را این سعای وجودیش را چنان بزرگ کرد، قابلیت را چنان بزرگ کرد که إن الأعتیات علی قدر القابليات به قول محی الدین علیه الرحمه عطاها به قدر قابلیت‌ها به شما می‌رسد.

روایت و تفسیر

هر چقدر قابلیت داری اما عطای الهی لا یتناهی است. حالا که اینجوریه من بیام استعدادم را، قابلیتم را وسعت بدم منم بتونم از آن فیض حد نهایتش را، حد بیشترش را برداشت کنم. چگونه است که یک شهید به اندیت می‌رسد عند ربهم یرزقون که تو همین رساله انشاالله جلوتر برویم سید بحر العلوم آن مقام اندیت را مقام علم و معرفت می‌گیرند. جایگاه این جلسات خودش را اینجا نشون میده. چگونه است که یک شهید می‌رود به مقام اندیت می‌رسد و من نمی‌تونم برسم؟ هرچه زور می‌زنم متوقفم. به جهت اینکه آن یک کاری کرد، یک کاری کرد، یک حرکتی کرد که أليس للإنسان إلا ما سعى هیچ چیزی برای انسان آیا هست جز سعیش؟

راه طهارت

سعی کرد، تلاش کرد، قابلیت را وسعتش داد. این استعدادش را باز کرد، یعنی شکوفا کرد. قابلی آن فاعلیت را یعنی فیض را به خودش گرفت. حالا اینجا سر اینجاست که دارد این خاصیت عدد چهل را برای کمک کردند به ما که چگونه استعدادمون به قول معروف لپه. می‌گویند قدیم‌ها می‌گویند لبت گل انداخته، لپ نفس ناطقه ما گل بندازه یعنی سعی وجودی پیدا کنیم. چگونه از عدد چهل استفاده کنیم؟ یا اصلاً اثر عدد چهل چگونه است؟ چه خاصیتی در آن نهفته که شما به این نکته توجه شود معمولاً آن اتفاقات شگفت در عدد چهل افتاده و می‌افتد. حالا برویم سراغ متن. این متن عین متن سید بحر العلوم است.

مراتب وجود

می‌فرماید به طرق عدیده یعنی به راه های مختلف از عدد می‌آید. راه هایی که زیادند از سید رسل و هادی سبل مرویست که سید رسل هم که آقای رسولان و کسی که هدایت گر است به سبل که الذین جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا هر کس در ما در راه ما جهاد کند قطعاً ما آن سبل را به او نشون می‌دهیم. اگر اینجا هادی را بخواهیم بزنیم به و لکل قوم هاد إنما أنتم منذر آیه قرآنه. پیغمبر إنما قطعاً منحصراً إنما حصر فقط و فقط أنتم منذر تویی که انذار میدی. تویی که نهیب می‌زنی. تویی که گوش استعدادها را می‌گیری که قابلیتشون را باز کنن و لکل قوم هاد برای هر قومی هدایت گریست.

داستان و مثال

اگر ذیل آن آیه بخواهیم این کلام سید را ببینیم، سید رسل می‌شود خاتم الانبیا، هادی سبل می‌شود امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام که روایت داریم آن لکل قوم هاد برای هر قومی هدایت گریست. آن هادی امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلامه. اگر بخواهیم سلسله طولی را رعایت کنیم دیگر آخریش در زمان معاصر ما که تنها عزیزیست که با بدن انصاری در نشئه ملک هدایت گری می‌کنند حضرت بقیت الله الاعظم صلوات الله عليه است که امروز ما به نیت ایشون و به یاد ایشون و به ذکر ایشون دور هم جمع شدیم به توسط به ایشون. مرویست که حالا حدیث را آورده که البته عرض کنم شما در تعلیقه یعنی ذیل پاورقی حضرت آیت الله سعادت پرور علیه الرحمه چه کار کردند؟

حقیقت ولایت

منبع حدیث را هم آوردند که توی متن منبع نیومده. که ایشون می‌فرماید عین متن، عین همین متن حدیث در جامع الأخبار فصل پنجاه و دو، صفحه صد و ده موجود است. البته به اشکال دیگری، به الفاظ دیگری این حدیث به همین مضمون آمده است که حالا توجهمون را به آن جلب می‌کنیم. پس حدیث اول: "من أخلص لله أربعين صباحا" هر کس که برای خدا، لالله، "من أخلص لله" نه برای نفس خودش، نه برای خودش و خوشایند خودش، بلکه برای الله. اصلا خلوص از متن عبارت می‌بارد. هر کس که خالص کند برای الله "أربعين صباحا" خودش را چهل صبح. حالا اینکه چرا در این حدیث صبح آمده مثلا نفرموده چهل مسا مثلا شب یا لیل یا مثلا باز نگفته نهار گفته صبح.

سخن از انسان

این هم نکته‌ای است که حالا به موقعش انشاالله می‌گوییم. البته جلسه پیش اینجا یک نکته‌ای را پیرامون ارتباط شنود با دل شب و بصر یا در حقیقت شهود با دل روز بیان کردیم بر اساس آیه قرآن. شنود غالبا در لیل اتفاق می‌افتد، شنود، شنود اینکه بشنوی حقایق را و شهود، دیدن بیشتر در روز اتفاق می‌افتد غالبا. که حالا اینجا وقتی آمده فرموده که صباحاً یعنی شاید منظور این باشد که م-می‌زند به همان بحث شهود. یعنی اگر کسی شاهد بشود چون بحث صباحاً را آورده، لیل را نیاورده، مسا را نیاورده. یعنی به گونه‌ای خودش را خالص کند از همه غضارات و آلودگی‌ها و حتی غبارها، غبارها خودش را پاک کند نه فقط آلودگی‌ها بلکه غبار را هم برطرف کند.

آزمون بندگی

یک وقت هست آینه را شما کثیفی روشو برطرف می‌کنی اما یک غباری روشه، آن نیاز دارد که یعنی یک وقفه‌ای افتاده، غفلتی ایجاد شده، یک مثلا غباری آمده روش نشسته. این غبار را یک نفس بزنی برطرف می‌شود. نیاز ندارد مثل آن یکی بسابیش. اما باز اونطور که باید چهره را نشون نمیده، مرآتیت خودش را نشون نمیده آن آینه. لذا می‌خواهی شهود کنی باید آن غبار را هم برطرف کنی. شاید به یک معنا دارد ظرافت این خلوص و اخلاص چهل روزه را بیان می‌کند. می‌گوید نه اینکه سطح پایین بگی فقط گناهان کبیره را ترک کنم. این که هنر نیست که. کدام یکی از ما شراب خوردیم و می‌خوریم؟

علم و معرفت

الا اعوذ بالله کدام یکی از ما شرک جلی داریم و مثلا بت پرستیم و این‌ها؟ کدام یکی از ما مثلا مال دزدی می‌خوریم؟ این‌ها که باید از همان اول که ما در مسیر ولایت قرار گرفتیم و التزام عملیه پیدا کردیم، تمام. برویم سراغ آن‌هایی که ظاهرا به آنان می‌گویند گناهان صغیره، تازه آن هم تمام باید شده باشد به جهت اینکه گناه صغیر و کبیر ندارد. از حیث نسبت گیری به هم صغیر و کبیر می‌شود. توجه این هم نکته‌ایه. گناه کبیره و صغیره ندارد. همه گناهان چون دارد معصیت الله صورت می‌گیرد، کبیره است. پس چگونه است که یکی مثل شهید دستگب کتاب گناهان کبیره دارد و دیگران کتاب گناهان صغیره؟

مقام اهل معنا

این نسبت گناه با گناهه. می‌گوید این گناه مثلا شرک از همه کبیره‌تره، بزرگ‌تره و اکبره. نسبیه و الا همه گناهان بزرگند. اینجا باید حتی رفت سراغ چین اکروحات، بلکه مباحات. اینطوری من دارم می‌گویم شما، دل روایت را دارم تجزیه تحلیل می‌کنم، آناتومی روایت را در اتاق تشریح مثل ب-ب-بشر، انسان وقتی که می‌برنش تو اتاق تشریح و اونجا اجزا را از هم جدا می‌کند پزشک، طبیب تا متوجه وضعیت بدن و آناتومی بدن و کم و کیف اجزا و اتصال و ارتباط و پیوستگیشون به هم بشود. ما هم یک چنین حالتی الان نسبت به حدیث پیدا کردیم البته در حد عقول خودمان و عقل قاصر خودم البته.

پیوند عالم و آدم

برداشت‌های حقیره، شما می‌توانید نپذیرید. پس این یک نکته که "من أخلص لله أربعين صباحا" این لله روش توجه بشود که برای الله، الله هم که اسم جمع است و دیگر کار می‌طلبد. یعنی آن اخلاصی که چنان با ظرافت باشد نه فقط ما را به یک یا دو یا سه اسم خدا و چند تا اسم خدا و این‌ها، بلکه به گونه‌ای بشود این اخلاص چنان وجهی داشته باشد که به تمام اسماء کانال بزند، پل بزند، ارتباط بگیرد و ما را به الله برساند. و البته "أربعين صباحا" چهل روز که حالا پیرامون بحث عدد چهل جلوتر که برویم انشاالله مصادیق زیبایی حضرت سید بحر العلوم علیه رحمة دارن.

ثمرهٔ اخلاص

نکته بعدی این است که می‌فرماید صباحا. می‌فرماید کسی که برای خدا خالص کند خودش را چهل صبح. نفرموده مثلا لیلاً یا مساءاً. بحث شب را نیاورده فرموده صباحند. حالا این هم می‌تواند در آن قطعاً نکاتی دارد، لطائفی دارد.، همان‌گونه که آیات قرآن روایت داریم هر حرف آیات قرآن هفتاد هزار معنا و بحث دارند، روایات هم که به منزله بدن‌اند برای نفس قرآن این‌ها هم قطعاً این چنین‌اند. منتها باید انسان زحمت بکشد، تلاش کند و "أَلَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى" آیا به جز تلاش، آن سعی که انسان می‌کند چیزی براش هست؟ آن سعیه که گام اول توست و خدا در پس آن برکت را می‌آورد.

درنگی در آیات

باید تلاش کرد با ذره‌بین معرفت و طهارت نفس البته. شخم زد بدن روایات را. این در حقیقت لفظ را که بوی خاک می‌دهد. این الفاظ در قالب ماده و لفظ و صوت و این‌هاست باید رفت به باطنش دیگر. صباحها چرا نفرموده مساء لیلا؟ یک نکته‌ای را عرض کنم. همان‌گونه که در جلسه پیش گفتیم شنود برمی‌گردشت به شب و شهود برگشت داشت به عرض شود شما به روز. اگر چنانچه یادتون باشد جلسه قبل را پیگیر بوده باشید بر اساس آیه هفتاد و یک و هفتاد و دو سوره قصص باید باشد اگر اشتباه نکنم. که اونجا شنود را به شب می‌زد و شهود را به روز. اینجا که صبح را دارد می‌آورد یعنی اول ظهور روز، اول بروز روز، وقتی که روز بارز می‌شود، آشکار می‌شود.

نتیجهٔ طبیعی عمل

وقت بسیار مهمی‌ست. آن هم روز و شنود چون به روز برمی‌گشت بر اساس آن آیه، روز می‌شود بحث شهود. یعنی اینکه تو نه صرفاً به شهود اکتفا کنی بلکه چنان خلوص تو، این اربعین‌گیری‌های تو به یک معنا، چنان دقیق و ظریف باشد، چنان با طهارت پیش بروی و نیتت خالص باشد که تو را به شهود برساند. شهود هم از نوع علم به احوال است. علم به احوال اعیان است. شهود یعنی همان مرتبه علم به احوال اعیان. علم به احوال اعیان هم که می‌شد حکمت. اصلاً شاهد بحث ما هم جمله بعدی همین حدیث شریف است که می‌فرماید اگر چنانچه تو چهل صبح خالص کردی وجودت را برای الله، وهرت.

پایان سخن

حالا باز تو وهرت خیلی حرفا پیاده می‌شود. وهرت ينابيع الحكمة آشکار می‌شود چشمه های حکمت من قلبه على اللسان. قربان دهان عصمت برویم. آن هم از قلبش، نه از قوای فکریش، نه از عقلش، نه از وهمش، نه از خیالش به لسانش جاری می‌شود. چشمه های آن هم حکمت. آن هم ظهور می‌کند. همین که فرموده چشمه های الحكمة این پیداست که شاید برداشت ما درست باشد که برداشت از جمله اول کسی که خالص کند خودش را برای خدا در اربعین‌گیری‌هاش آن هم چهل صبح. یعنی به گونه‌ای خالص شود که به شهود بنشیند. یعنی عالم و آدم شهادت بدهند بر او که ایشون شاهد شده است. این شهود از نوع نور علم است، نور معرفت است، علم به احوال اعیان است. یادتون باشد عرض شد تعریفی که از تعلمة اسدزاده علیه الرحمة از حکمت داشتند یک دونه‌ش از آن هفده تعریف این بود که علم به احوال اعیان موجودات یعنی باطن اعمال را، بطون اعیان را، اشیا را که شما یک دونه از آن اشیا هستی، بنده یک دونه از آن اعیان هم، این را به سرچشمش برسی تازه. به سرچشمه آن حکمت. پس می‌شود اینطوری این جمله اول را این چنین جمع‌بندی کرد. کسی که خالص کند خودش را با توفیقات الهی البته برای الله به گونه‌ای که راه پیدا کند به همه اسماء الله که همه اقتدا می‌کنند به الله. چهل صبح یعنی به گونه‌ای که تو همین چهل صبح بار خودش را ببنده. نه صرفاً به شنود برسه بلکه به شهود دست پیدا کنه. حالا اینکه عرض شود پیرامون شنود و شهود حاج آقا می‌شود یک مقدار شما باز کنید این مطلب را؟ انشاالله عزیزانی که مایل به این قصه هستند می‌توانند سیر قلب در قرآن را که برن پیگیری بکنند انشاالله اونجا مطالبی را عرض خواهیم کرد. پس اینجا می‌فرماید که بعد از اینکه حالا خصوصیت این چهل گیری را بیان می‌کند که به چه شکل باشد، آثارش را این چنین بیان می‌کند. تا اینجا عملیات چهل گیریه از اینجا به بعد آثارش را می‌خواهد بیان کنه. آثارش از ظهور است. این وهرت از اسم ظاهر دراومده دیگر. خدای منان هم که در آیه سه سوره الحديد به زیباترین شکل ممکن خودش را اینچنین معرفی کرد که هوَ، هوَ الأولُ والآخرُ والظاهرُ والباطنُ. اگر اینجا می‌فرماید ظهور می‌کند، چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش ظاهر می‌شود، این قطعاً یک باطنی داشته. یعنی این اسماء متقابل الظاهر والباطن اگرچه وقتی بحث هوَ باشد در آن وجود اهدی حضرت حق، در آن ذات غیب الغیوب که همه کثرات حتی کثرات اعم از عالم اله و قلب و مثال و طبیعت همه و همه مستهلک در او و مندمج در او هستند، آن در اونجا در آن مقام اگرچه در آن مقام وقتی می‌خواهی سخن بگی هوَ، هوَ است. دیگر ظاهر و باطن و این‌ها اول و آخر ندارد. پس چگونه است که این هویت حضرت حق به الأول والأخر والباطن والظاهر چهره گشوده است؟ می‌گوییم که این از حیث کثرات است. یعنی مثلا ما نسبت به ما که الان در نشئه ظاهر هستیم، در نشئه شهود مطلقه هستیم، شهادت مطلق. ما نسبت به ما فوق خودمان، ما نسبت به ما فوق خودمان الظاهریم نسبت به آن‌ها الظاهریم. اما آن‌ها نسبت به ما الباطن‌اند. در نسبت گیری بین کلمات وجودی نظام هستی این اسماء خودش را نشون میده که بتونن با هم ارتباط بگیرند و پله پله برسن به آن ذات غیب الغیوب. چرا که والي المسیر است. ما به سمت او بازگشت خواهیم کرد. والا او هوَ که هوَ است. این پیداست که باطنی وجود دارد که ظاهر شده است. یعنی اینچنین می‌شود گفت که اگر بخواهیم پله پله مراتب را برویم به بالا می‌گوییم یک علم ذاتی از حضرت حق وجود داشته. یک حکمتی، یک حکمتی در آن کتاب حکیم یٰسِینُ وَالْقُرْآنِ الْحَکیمِ که از علم ذاتی خداوند حکیم ظهور کرده است وجود داشته. که یعنی باطن در آن باطن غیب الغیوب در آن علم حضرت حق حکمت وجود داشته است. یعنی سرچشمه اصلی اونجاست که حالا ظهور کرد. یک باطن این ظهور دارد. آن عالی‌ترین مراتبش می‌شود علم ذاتی حضرت حق. بعد همچنین نسبت به احوال یا آن زبان حال موجودات که حالا اینجا ما خیلی حرف داریم انشالله بعدها. زبان حال موجودات توجه شود که همان استعداد موجودات است در علم ذاتی حضرت حق، خداوند نسبت به آن زبان حال اعیان یا اشیا یا اسماء به آنان افاضه فیض می‌کند. حالا سؤال، این سؤال خیلی مهمه که شما بتونید جوابشو بدید. آیا علم ذاتی حضرت حق، آن فیض، آن فیض فیاض علی الاطلاق که می‌خواهد روزی برساند از طریق رب هر شیئی به او و از طریق الله به رب هر شیئی و از طریق رب هر شیئی به خود آن شیء رزق متناسب با خود آن شیء را برساند که یکی از آن اشیا من هستم، شما هستید. آیا این علم ذاتی حضرت حق را حالا این را فیض بگیر، رزق بگیر، وجود بگیر، هرچه میگیری نور بگیر. این فیض، این رزق، این رزق تابع زبان حال موجودات است، استعداد موجودات است یا عرض شود موجودات یا زبان حال موجودات یا عطش موجودات یا گرسنگی و تشنگی موجودات. به هر حال استعداد، زبان حال موجودات تابع آن فیض‌اند. تابع علم حضرت حق‌اند. به یک نگاه سطحی می‌گوییم معلومه قابل تابع فاعله. اصن عالم، عالم فاعلیت و قابلیت است و این نشون میده که باید در حقیقت ما تابع، ما که قابلیم تابع فاعل نظام هستی حضرت حق باشیم. اما اینجا نه، اینچنین نیست. با یک نگاه دقیق‌تر میبینیم که مثل یک پدر، مثل یک پدر، مثل یک مربی، مثل یک معلم که می‌آید به زبان حال مرباهای خودش، متعلمین خودش، شاگردان خودش، زیردستان خودش نگاه می‌کند نسبت به سعه وجودی آن‌ها، گرسنگی آن‌ها، عطش آن‌ها نسبت به آن‌ها، به آن‌ها رسیدگی می‌کند. نسبت به اونچه که آن شخص میخواد سعه وجودیش اقتضا می‌کند، آن مقتضی، مقتضاها را در اختیارش قرار یا قضاهارو در اختیارش قرار میدهد. پس اگر این چنین است، یعنی وقتی یک معلم وارد کلاس شد به همه ابتدا به یک چشم نگاه می‌کند. ولی وقتی قابلیت‌ها را متوجه شد، استعدادهای گوناگون را متوجه شد، به اونکه سعه وجودی و بستر وجودی بیشتری دارد، شرح صدر بیشتری دارد، بیشتر توجه می‌کند که اگر غیر از این باشد عدالت نیست. بیشتر توجه می‌کند به او رزق بیشتری میده، علم بیشتری میده. پس اینجا می‌شود معلم تابع زبان حال شاگردش شد. اینجا هم الله اکبر که علم حضرت حق، علم ذاتی حضرت حق از آن اعیان ثابته که این حالا اعیان خارج ما هستیم. آن‌ها در ذات حضرت حق، در ثقل ذات حضرت حق، در آن مقام احدیت، اونجا می‌شوند اعیان ثابته، ماهیات، صور علمیه حضرت حق. اونجا یک زبان حالی داشتن بالاخره علم حضرت حق این بود که بین این موجودات کی نمرش بیسته، کی نوزده، کی هجده همینطور نسبت به آن‌ها غذا آماده می‌کند و می‌شود رب العالمین. الحمد لله، الله رب العالمین. رب همان مقام رزاقیت است یا رازقیت است، مالکیت است، صاحب همه است که او رزق همه را تأمین می‌کند. اللهی که رب العالمین است. یعنی رزق می‌خواهد برساند. این رزقی که می‌خواهد برساند قطعاً تابع استعدادها و قابلیت‌هاست که به قول شیخ اکبر علیه الرحمه "إن الأعطیات على قدر القابليات". چقدر من این جمله را دوست دارم. این فرمول را دوست دارم. پس یک باطنی هست که آشکار می‌شود. پس صرفاً کاری که بنده می‌کند، اینجا دقت داشته باشید. اگر باطن آشکار می‌شود، وهرت یعنی آن بواتن که همه حکمت‌اند، حکمت متعالی‌اند، حکمت ذاتی حضرت حق‌اند. آن می‌خواهد وهرت ظاهر شود. پس کاری که بنده در این اربعین گیری‌های خالصانه برای الله انجام می‌دهد به یک معنا همان عبور از ظاهر به باطن است. یعنی باطن خودش آشکار می‌شود. و بعد هم می‌فرماید ينابيع الحكمة، الحكمة. این هم که الحكمة همین تو آیه دو سوره جمعه می‌فرماید که "هو الذي بعث في الأميين رسولاً منهم يتلو عليهم آياته". انبیا آمدند که تلاوت آیات کنن که چه باشد؟ ما را به سمت تزکیه بکشونن و یزکیم و يعلمهم الكتاب و الحكمة. حکمت را بعد از کتاب آورده. یعنی در کنار تزکیه، یعنی صرفاً تزکیه خالی فایده ندارد. در کنار تزکیه و يعلمهم الكتاب و الحكمة تعلیم دیدن. حالا این يعلمهم الكتاب به یک معنا همان علم فکریه، علم مدرسه‌ایه، علم کتابه، علم شخم زدن وجود و معلم گرفتن و درس و بحث و منبر و کلاس و این‌هاست. حكمة همان ظهور باطنه. ظهور باطن یعنی ظاهر شدن باطن. یعنی این دارد تسری می‌کند دو مرتبه که باید از طریق ورزش فکری به قول حضرت علامه رسید به حکمت که باطنه. یعنی باید از ورزش فکری رفت رسید به حکمت که علم شهودی است. نور علم است که "العلم نور يغف الله فی قلب من یشاء". ما نریم یک وقت دچار عرفان‌های کاذب شویم، عرفان‌های حلقه شویم که می‌گویند این همه زحمت و نمی‌دانم درس و بحث و این حرفا چیست؟ ول کن این حرفا را بذار کنار. با اشک، با آه، با ناله، با عبادت، با نماز این‌ها می‌توانی به آن برسی. یعنی درس و بحث و همه چه تعطیل، نور علم تعطیل. که متأسفانه بسیاری گرفتار این شدن و وجودشون در حقیقت تک‌بعدی بالا می‌آید و اینجور آدما معمولاً منحرف هم می‌شوند، گرفتار دام صیادان می‌شوند. نخیر، ينابيع الحكمة یعنی باید تلاش کند. البته و يعلمهم الكتاب و الحكمة. اگر کسی بیاید این کلا را سر ما بگذاره که آقا مگر پیغمبر عزیز ما و اهل بیت علیهم الصلاة والسلام کلاس درس رفتند؟ مگر آن‌ها کتاب خوندن؟ پیغمبر مگر استاد داشت؟ دانشگاه و حوزه رفت؟ می‌گوییم آن‌ها صاحبان نفس مكتفي هستند. خدا آن‌ها را کفایت کرده. ما صاحبان قلب یا نفس مستکفی هستیم. لذا ما مجبوریم چاره‌ای نداریم به جهت خیلی چیزا. آلودگی‌هایی که در ما ایجاد شد. باران از آسمان می‌آید تا برسد به زمین، تو راه چقدر به خودش آلودگی‌ها را می‌گیرد از هوا. همین نطفه ما در قوس نزول "إنا أنزلنا" عرض شود بله "إنا لله" در قوس نزول این نطفه ما آمد بله در ابتدا همه "كل مولود يولد على الفطرة". اما اولین جایی که رنگ به خودش گرفت در صلب پدر، در رحم مادر. لذا پدر مادر خیلی جایگاهشون مهمه. بیجا نیست که به اهل بیت علیهم الصلاة والسلام می‌گوییم که شما كنتم في الأصقاب الشامخة والأرحام المتهرة اونجا رنگ گرفت و بعدها نقوش متعددی که بر نفس ما افتاد و عرض شود از غفلت‌ها، چشیدن‌ها، دیدن‌ها، شنیدن‌ها، خوردن‌ها، چیزهایی که در رضایت حضرت حق نبود، این‌ها انحراف داد. ما را به ضيق کشوند از سعه خارج کرد و این‌ها باید جبران بشود. ما مجبوریم اینجا برویم ذیل اسم الكافي حضرت حق خدا ما را کفایت کنه. فسيکفيكهم الله وهو السميع علیم. بله این و "فسیکفیکهم الله وهو السميع العلیم" این یکی از آیات قرآن است که البته در مفاتیح شیخ عباس قمی علیه الرحمه روایت داریم که هر کس بعد از نماز صبح و مغربش بدون اینکه جایی را نگاه کنه و چیزی بگوید بعد از اتمام نماز مغرب و صبح هفت مرتبه این ذکر را، ذکر قرآنی را بگوید خدا زندگیش را کفایت می‌کند. ما مجبوریم به جهت این ضیغی که ایجاد شده، آلودگی که ایجاد شده مجبوریم با ورزش فکری برویم جلو تا برسیم به آن حکمت و علم شهودی. ولی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام این چنین نبودند. ما باید برویم بلکه در زیل اسم جابر حضرت حق خدا جبران کنه برامون. و آن هم وقتی که ينابيع الحكمة ظهرت ظاهر شد از کجا ظاهر می‌شود؟ من قلبه از عالم قلبت که پنهانی‌ترین حالت وجود توست. راه ارتباطی تو با روح کلیه عالم هستی است با آن عرض شود الهیت نظام هستی و حضرت حق است. قلب المؤمن عرش الرحمن. عرش را اگر مقام علم بگیری یا مقام سلطنت حضرت حق بگیری، قلب تو به اونجا مرتبط است. باید ظهور چشمه های حکمت از قلب تو باز برمی‌گردد به همان علم ذاتی حضرت حق. بر لسان تو جاری شود، بر لسان تو جاری شود. و این از نشانه های قطعیه اوست. یک مقدار زیاد صحبت کردیم. ببخشید انشاالله که خدای منان ما را کمک کنه و در عمل هممون توفیقات الهی را و جذبه های او را و عرض شود نگاه های پرلطف امام عصرمون صلوات الله علیه را در این پس از این غروب جمعه بهتر و بیشتر از قبل درک کنیم. والحمد لله رب العالمين.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.