ددرس‌گفتارها

[همهمه] يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر حر بك.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إلهنا الذي we trust in.

الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله ورباني يا آله وسب.

السلام عليكم ورحمة الله.

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد والثناء لعين الوجود والصلاة على واقف مواقف الشهود وعلى آله أمناء المعبود.

تا اینجا به طرز الهی اجمالا چند تا نکته عرض کردیم پیرامون حمد و ثنا و عین وجود و فرق ثنا با حمد و شکر.

و این واقف و مواقف شهود چیست که واقفش پیغمبر است؟

و همچنین أمناء المعبود.

اجازه بفرمایید که ادامه بدهیم رساله رو که رساله سلوکی سید بحرالعلوم است.

ابتدای رساله حضرت بحرالعلوم علیه السلام یک مژده گانی می‌دهند به همراهانشان در این رساله.

که این یکی از معانی القاءات اون رفتگان از عرفا و متألهین است.

یعنی حکما عارف.

این یک القاء است که اگرچه جسم طبیعی‌شون و اندام سرشون در نشئه طبیعت نیست، اما روحشون اینقدر بلندی و اشراف داره، میشه این القاء را هم از اون گرفت ازشون.

چه القایی؟

چه مژده‌ای؟

می‌فرماید ای همسفران ملک سعادت و سفا.

ای چی؟

همسفران.

سید بحرالعلوم داره به کسانی که در این سفر همراهی‌ش کردند القاء می‌کند و یک مژده گانی می‌دهد.

حالا که با من همراه شدید با من همسفر شدید.

ای همسفران ملک سعادت و سفا.

آنچه که اینجا به شما می‌دهم در این سلطنت و در این مملکت آنچه که به شما می‌دهم سعادت است و سفا.

ای و ای رفیقان راه خلوص و وفا.

داره تا اینجا تأکید می‌کند که این راه، راه خلوص است و وفا.

یعنی باید اهل اخلاص باشی و اهل وفا و وفای به عهد که لای ندارند با عهد و پیمان.

کسی که به عهدش تخلف کند دین اصلاً ندارد.

هیچ دینی ندارد.

اون وقت عهد و پیمان خلوص هم که حالا در ادامه رساله اتفاقاً شیرینه که هم گام‌های اول سفر سیری که این رساله انسان رو به سمت اخلاص می‌بره.

حالا اون مژده‌ای که ایشون به همراه، همراهانشون یا همسفرانشون میدن چیه؟

می‌فرماید انکثوا إني آنست من جانب الطوری نارا لعلني آتیکم منها بقدس أو جرة من النار لعلکم تستهدون.

داره مژده میده که صبر کنید.

آرام باشید.

آهسته باشید.

آ...

بیارامید.

تأمل کنید که چی؟

إني آنست من جانب الطوری نارا.

من دارم از جانب اون کوهی که، اون کوه طوری که، اون کوه مقدس، از اونجا یک آتشی می‌بینم.

اشاره دارد به چی؟

اشاره دارد به همان آیه شریفه بیست و نه سوره قصص.

هم در سوره البته آیه ده سوره طه آمده هم آیه بیست و نه سوره قصص و البته در آیات هفت و هشت به بعد سوره نمل هم فرموده که اونجا حضرت موسی علی نبیا و آله و علیه الصلاة والسلام تو اون آیه این‌چنین در خصوصش می‌فرماید که إذ حضرت می‌فرماید إذ رآه ناراً وقتی که آتش رو دید حضرت موسی.

فقال لأهله گفت به اهلش.

حالا اینجا البته بحرالعلوم خیلی همسفران خودش رو تحلیل گرفته که این‌ها رو هم خانواده خودش و اهل خودش فرض کرده که داره این آیه رو به این شکل تلاوت می‌کنه برای ما، القا می‌کنه به ما.

که چی گفت حضرت موسی؟

فرمود انکثوا یه مکثی کنید.

مکثی کنید.

آروم باشید.

إني آنست نارا.

من یه آتشی دارم می‌بینم که به قول حضرت آقا جوادی آملی اینجا این آتش، این نارا همون نوره.

همون نوره.

همون تجلی حضرت حق است که به صورت آتش خودش رو نشون داده است.

که در حقیقت خدا برای موسی تجلی کرده این‌چنینی، این‌شکلی.

پیمبر است و شاگردان ایشون که العلماء ورثة الانبياء که سید بحر العلوم باشد و سید ابوالطابوس اون‌ها هم تکفر نیستند.

سفره رو پهن کردن میگن صبر کنید ما یه چیزی داریم میبینیم.

یه تجلی از حضرت حق رو داریم میبینیم.

صبر کنید تا بریم قبس قبس تکه تکه با اون محتوای که در مجمع البیان این‌چنین میگه قبس قبس تکه تکه است یعنی بسته بسته میتونه برای شما از این نور گرما بیارم.

هوا سرد بوده.

حضرت موسی خب از جانب مدین به سوی مصر می‌رفتن.

همسرشون تو راه درد مخاض گرفت و اونجا تو این سرما تو این وضعیت حضرت این‌چنین می‌فرمود که صبر کنید دعای دردتون پیش ما.

صبر کنید من دیدم این تجلی حضرت حق رو دیدم.

صبر کنید تا برم براتون بیارم که چی بشه؟

لئنی آتیکم منها بقبس أو أجر با النار هدی.

این یه آیه است.

حالا حالا من میخوام بقیه آیات رو بخونم.

همینطور این آیه، آیاتی که الان من خوندم تعلیقه مرحوم علامه حضرت آیت الله، آیت الله سعادت پرور این تعلیق آهایی که الان عرض کردم از این آیات.

حالا اونچه که من دارم این رو محاوره می‌کنم و درسی که من به شما عرض می‌کنم تعبیرات خودمه.

برداشت‌های خودمه که این مثلا حضرت بحر العلوم ما از اهل خودشون مثل سبحانش این‌چنين مجتهدات ارتقا کردیم.

اما اون آیات رو تعلیقه حضرت آیت الله سعادت پرور.

جالبه که اگر دقت بفرمایید در این آیه، در این آیه شریفه در آیه البته بیست و نه ی رس است.

الان ما چی رو خوندیم؟

ده طه رو خوندیم.

در بیست و نه پس از همین مض، همین مضمون و همین محتوا رو این‌چنین بیان می‌کنه که فلما بلا موسی العجلة وسار بأهله.

وقتی که حضرت موسی به همراه اهلش حرکت کردن آنسم من جانب الطوری نارا.

از اون سمت راست اون تا کوه که کوه مقدسی بود نارا، آتش شد.

قال لأهله امکشوا إني آنس نارا لعلني آتیکم منها بخبر، بخیر أو جذوة من النار لعلکم تستحدون.

اینجا رو میخوام به تلفظ داشته باشیم.

تستحدون، تستحدون از چی میاد؟

میگه belki من بیام شما رو گرم کنم.

شما گرم باشید، گرما بگیرید از این قبس قبس‌های آتش.

تستحدون ریشه‌اش از صله‌یه صلا.

صلات.

صلات.

خود صلات هم ریشه‌اش از صله‌یه.

صاد، لام، یا.

جالبه که یعنی گرم شدن.

آتشی که گرمت می‌کنه.

می‌سوزونت.

این سوخت، سوختنی‌ست که به تو گرما میده نه اینکه از تو، تو رو از بین ببره.

سوختنی‌ست که به تو گرما میده.

جالبه که از همین جا استفاده کردن اوصفا فرمودن نماز حقیقت نماز سوختن است.

از ریشه صله یعنی تستحدون.

توجه کردید؟

من برم آتشی بیارم که شما گرم بشید.

چه انّما ما داریم با این سیر و سلوک اشاره‌ای که سید بحر العلوم داره یکی از مجتهدهاش چیه؟

میخوام برم برای شما اون قبس‌هایی از آتش بیارم که شما گرم بشین، داغ بشین، بسوزین.

یعنی نمازتون نماز بشه به یک معنا.

یا اصلاً بالاتر از این خوشا آنان که دائم در نمازن بشه.

توجه کردید؟

این نکته‌ایه که درش...

حالا بعد اگه آیه نعم رو که دقت کنید در آیه هشتش می‌فرماید وقتی که این اتفاق و ماجرا رو بیان می‌کنه این‌چنین ادامه میده که فلما جاءها نودیا أنبؤ rکه من في النار و من حولها و سبحان الله رب العالمين.

میگه هر کسی در آتش است من في النار و من حولها.

خدا داره می‌فرماید.

فلما جاءها وقتی حضرت اومد ندا یا نودیا یه صدا، یه ندایی بلند شد.

چی گفت این ندا؟

از آتش اول این صدا بلند شد از جانبه آتش که هر کس، اون کسی که در آتش است و حول آتش است.

خیلی جالبه.

این‌ها چی‌ان؟

این‌ها در امنیت، در مثل این که کسی بیاد بگه تو در کنف حمایت منی، در سایه منی.

یعنی من محافظت‌ام مراقبت‌ام در یک برکتی قرار دادم.

اینجا خدا داره میگه اون کسی تو آتشه، یعنی حضرت موسی و حولش حوله یعنی خانواده‌ش و هر کسی که در وادی موسی هست تعمیمش که بدیم.

یعنی پیروان موسی.

همه چی هم در حمایت و برکت‌اند و سایه‌ در سایه خدایی‌ان که شما اینطوری می‌خونی.

سلطان الله رب العالمین.

یعنی این برکت، برکتش، برکتی‌ست که العالمین رو فرا می‌گیره به یک معنا.

بعد آیه بعد.

حضرت موسی وقتی میره جلو، حالا این تو آیه خیلی مشخص نیست.

تفسیر رو که بخونید حضرت وقتی نزدیک می‌شه میبینه که یه درختی اونجا بود، درختی اونجا بود که از این درخت صدا بلند شد.

ببینید قبل از اینکه متوجه درخت بشه این ندا از سمت آتش بلند شد که آقای جاودان می‌گه این تجلی نور حضرت حق بود به صورت آتش.

وقتی که نزدیک‌تر شد درخت، از درخت صدا بلند شد که- شجره طیبه.

احسنت.

حالا به یک معنا شجره طیبه.

یا موسی انه.

یا موسی حواست هست من چی دارم به تو میگم؟

ان الله العزيز الحکیم.

این پیامی که به تو رسید انه.

این صدا، این صوت، این تجلی ان الله.

منم، منم خدای تو.

کدوم خدا؟

العزيز الحکیم.

دو تا اسم از اسماء جلاله رو آورده.

خیلی زیبا.

خیلی جالب είναι که صد و سی و شش بار اسم حضرت موسی تو قرآن اومده.

سی و چهار سوره داستان حضرت موسی توش اومده و از جریان بنی اسرائیل نهصد آیه حرف گفتن، سخن گفتن.

انقدر که این مهمه ها.

و چه جالب که حضرت سید بحر العلوم این خویش کرامت سیر و سلوک و رسالتش رو این چنین فرموده با این آیه داره مصرف می‌کنه که اون کسی که تو آتیشه منم، منم، منم سید بحر العلوم اونی‌ام که تو آتیشه.

و من حولها اونایی هم که گرد منن، حوالی منن، حواری اون منن، بر سر این مائده‌ی آسمانی و این سفره‌ی سلوکی من و این رساله نشستن، اینا هم در حمایتن.

اینا گرم میشن از قلون.

اینا آماده باشن برای گرم شدن، داغ شدن، شعله شدن.

و چقدر خوبه.

گرمی خیلی خوبه.

سردی بده.

اصلا سردی بده.

حتی توی خوردنی‌هات ما که تناول می‌کنیم میگن سردی خیلی نخورین.

استخون رو پوک می‌کنه.

نمی‌دونم حافظه رو کند می‌کنه.

آلزایمر میاره.

چه می‌دونم تا می‌تونی گرمی بخوری.

مثلا نخود کیش میش اسمش هم بد رفته، در رفته.

میگن نخود کیش میش.

مثلا میگن مثلا طی الارض در میان مقامات عارفین نخود کیش میشه.

خب این از این جهت شما نگاه نکن.

از این جهت که نخود کیش میش اتفاقا قدیما مادربزرگ‌ها اینو می‌ریختن تو جیب ماها- انرژی بگیره.

آره انرژی بگیری.

اتفاقا نخود کیش میش خیلی اسمش اینطوری بد، در رفته.

خیلی گرما میده.

داغ می‌کنه وجود رو و اون تحرک لازم رو، اون نیروی محرکه رو، اون قدس قدس رو برات آماده می‌کنه.

پس این یه پیش حالا درآمد یا عرض کنید طلیعه بحث که با توجه به این جملات و تعلیقه حضرت آیت الله حق سعادت پرور و برداشت‌ها و حالا مطالعاتی که خودم داشتم یه چیزایی که عرض کردم.

نکته انتهايي که میخوام عرض کنم خدمتتون در این خصوص و به امید الهی انشاالله جلسه بعد بریم سراغ فصل اول رساله که مطالعات اون مقدمه اش بود که فصل اول خاصیت- وجود رو بیشتر توضیح بدید اگه میشه.

وجود رو توضیح دادیم.

کم توضیح دادید.

باید دوباره یه جلسه دیگه هم توضیح بدیم.

فصل اول خاصیت عدد چهل در ظهور استعدادات.

چقدر ما غافلیم.

خیلی استعداداتمون مرد و یا در حال مردن است چون از خاصیت عدد چهل غافلیم.

این شروع می‌کنه رمزگشایی و خیلی شیرین.

حالا انشاالله این فصل اولشه.

اونچه که میخوام عرض کنم حالا به درخواست قبلی شما آقا سید که در اون درخواست وجود شما می‌خواستید مطلب بیشتر بگید.

ببینید یه مقدار عجله نکنید.

وجود یک کتاب عرفانی مثل مثلا فصوص ابن عربی رو به خودش اختصاص داده.

فقط دوازده مدخل مرحوم علامه حائری تیراژ فقط وجود.

او در حقیقت تو خیلی کثیر الفروع، اون فروعاتش، مدخلی که می‌خوای وارد بشی، مدخل می‌نویسه.

حاج آقا زری مرسوم بوده علما برای ورود به یک علم مدخل می‌نوشتن.

دوازده مدخل نوشته که فقط اگر اشتباه نکنم اونطور که من گوش دادم صوت‌های علامه رو حدود بیست و هفت هشت جلسه‌ی یک ساعته علامه فقط فصل اول مدخل فصوص رو توضیح میده.

فصل اول مدخل فصوص.

تازه مدخل اون هم فصل اولش.

دوازده فصل داره.

بعد میره، دوازده مدخله.

بعد میره تو بیست و هفت فصل که جمله به جمله من اون مدتی که من زیر بستر بودم عرض کردم محمد غلبه على الله رو خوندم شب و روزم یکی شد.

یعنی انقدر کثیر الفروع موضوع وجود، همش تیراژ موضوع وجوده.

همه این کتاب تیراژ موضوع وجوده.

و اگر هم میره سراغ نفس ناطقه انسان، اگر- اصلاً بحث، بحث وجوده.

وجود یعنی چی؟

که من به شما عرض کردم شما ماشاالله رفتید جلو و ما همون جمله اول درس، اول مبحث از این مبحث الان موندیم که وجود است که مشهود ماست واقعاً می‌بینم نه اینکه فیلم بازی کرده باشم.

انقدر کثیفات توئه اگه ما بخوایم الان بحث وجود رو بگیریم اصلاً دیگه بر همونجا بمونیم دیگه تا آخر عمرمون باید بمونیم اینطوری به شما عرض می‌کنم.

بذارید اجازه بدید بریم جلوتر و هر چیزی به موقعش.

عجله اگر کنیم خالی می‌شیم یعنی نرسیده خودمون رو می‌چینیم، تلخ میاد مزه‌مون.

نکته دیگه ای که در این انتهای درس می‌خواستم عرض کنم اشاره‌ست به رابطه شنود و شب.

خیلی زیبا اینجا حضرت سید رهنورد به نظر حر-- این تعبیر بنده‌ست، خیلی به لطافی و ظرافت داره بحث شب رو مطرح می‌کنه.

و البته بریم جلوتر با-- دیگه قشنگ خیلی واضح می‌گه اما همین طلیعه سخن شاید دست داشته به این آیه.

یکی از وجوه این آیه که، آیه اینه که ایشون حضرت موسی تو دل شب مواجه می‌شه با یه همچین چیزی.

بعضی روایات فرمودن سحر با-- سحر بوده، دل شب بوده.

دل شب شنود مرتبطه باهاشه.

همونطور که با روز بصر هماهنگه.

این دو با هم اینچنین هماهنگن.

اصلاً شنود یکی از لطائف قرآنی هم هست.

اجازه بدید اصلاً آیه‌شو براتون بخونم ببینیم ما اینی که داریم به شما عرض می‌کنیم از کجا برداشت کردیم.

آیه هفتاد و یک و هفتاد و دو سوره قصص رو برید بخونید.

"قل أَرَأَیتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَدًا إِلَىٰ یَوْمِ الدّیَانَةِ".

اگر قرار بود تا روز قیامت سرمدا دائماً شب باشد، "مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم".

"مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِالدّیَاء".

کی می‌خواست برای شما به جز الله بیاره؟

"یَأْتِیکُم" برای شما "بِالدّیَاء" نور بیاره.

اگه قرار شد تا آخر روز قیامت همیشه شب بود، دائماً شب بود، سرمد بود، کی برای شما به جز الله اون قدرت رو، به جز الله کی نور رو می آورد؟

اینجا می‌بینید چه لطافتی داره.

"أَفَلَا تَسْمَعُونَ؟".

آیا نمی‌شنوید؟

این آیه هفتاد و یک.

سمع و شنود رو زده با شب.

توجه کردید؟

میگه اگه همش شب بود "أَفَلَا تَسْمَعُونَ؟".

آیا نمی‌شنوید؟

یعنی شنود تو دل شب اتفاق می‌افته.

اون شنود اصلی، اون جرقه‌ش تو دل شب می‌خوره.

اما لطافت بعدی، آیه بعدی.

"قل أَرَأَیتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَىٰ یَوْمِ الدّیَانَةِ".

اگر قرار بود نهار، روز، روز همیشه بود تا قیامت.

"مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِاللَّیْلِ تَسْکُنُونَ فِیهِ".

کی به جز الله روز رو می آورد که شما در اون آرامش بگیرید؟

"تَسْکُنُونَ فِیهِ".

شب.

روز رو.

شب دیگه، شب رو دیگه.

آره روز، شب رو ببخشید.

کی برای شما شب رو می آورد؟

چون میگه اگر قرار بود روز دائمی باشه.

خب چی، چی برای شما روز، شب رو می آورد؟

"تَسْکُنُونَ".

این نشون میده که یک، حالا الان آخرشو نگفتیم.

یک، تسکین کجاست؟

شب.

آفرین.

تو دل شب.

آرامش.

که شهو-- شنود ما به این می‌خوره.

حالا آی-- آخر آیه رو ببینید.

"أَفَلَا تَبْصُرُونَ؟".

بصیرت.

آفرین.

اونجا که بحث شب بود اگه شب همیشه بود میگه "أَفَلَا تَسْمَعُونَ؟".

اینجا که بحث روز بود اگه همیشه روز بود "أَفَلَا تَبْصُرُونَ؟".

پس بصر به روز می‌خوره، شنود به سحر.

و این حالا حکما یه استفاده قشنگی اینجا، حالا فلسفه اینجا کردن که این نشون میده شنود، شنود جلوتر از بصره.

یعنی و خود قرآن اگه دقت کنید خوده وقتی حشره‌ها رو معرفی می‌کنه اول سمع رو میاره.

و هو السميع البصير.

و هو السميع البصير.

این کتابی که الان دستم هست اسمش چیه بخونیم؟

دهان روح.

دهان روح خلاصه‌ش شاید بگم صد کتاب فلسفی سنگینه.

حتماً بگیرید بخونیدش.

خیلی سال‌های پیش من این کتابو براتون بعضی جاهاش رو جسته و گریخته گفته بودم که امروز هم یه بخشیشو دوباره دارم به این مناسبت و بحث عرض می‌کنم.

که دهان روح چیه؟

حوشه.

حوش دهان روح.

شنیدن.

لذا حضرت علامه علیه رحمة الله فرمود اگر حیوانات با شریعت تربیت میشن جما-- نباتات با پرست، انسان با حرف شنیدن.

حرف شنیدن آدمو تربیت می‌کنه، پرست می‌کنه، انسانو مهذب می‌کنه.

خب حالا منظور من از این چی بود؟

اون اتفاقی که برای موسی افتاد تو دل شب، ایشون نورو دید رفت.

اما اونچه که متوجه این حقیقتش کرد و تجلی از، از، از طرف خدا رو برای پیامبری‌ش و از اینجا از حضرت خدا، از اینجا به بعد دیگه از خدا پیامبری‌ش رو گرفت.

یعنی قبل از این پیامبر-[سخنگوی 1] از اینجا و انس و، و، و همه عطش‌های نفسانی از اینجا رد گفتم من تو رو بردازدم برای خودم.

از چی شد؟

از شنود.

از درخت صدایی بلند شد.

"أهلاً به.

أهلاً به عزیز الحکیم." درست میگم ها.

اشتباه نمی کنم که.

حالا عزیز الحکیم بود که.

[سخنگوی 2] آره عزیز الحکیم بود.

[سخنگوی 1] بله.

خب این داره نشون میده که چقدر قصه شب، قصه شنود و ظرافتی که اینجا حضرت علامه‌ه و اون بر شروع ارسالش، طلیعه بحث قرار داده ما به اهمیت.

یعنی توجه.

همین رساله رو اگه شروع کنی به خوندن داری شاید خیلی متوجه نشی ولی واکاوی که می‌کنی بر اساس آیات، بر基 متوجه میشی.

اینه که اینا هنرمند بودن.

همینطوری نبودن که شروع کنن خب بخوای آدم شیوه قرار میده.

دیگه گناه نکن.

غیبت کنی اینطوری میشه.

دروغ بگی اینطوری میشی.

نه اینطوری با یک ظرافتی شروع به بحث سیر و سلوک الی الله.

علم فکری نیست که تو بگی خب ما چهار تا از این آیات یا این علم فکری زیاد شد.

می‌خواد حرکت بهت بده.

سیر و سلوک داره به تو این امنیت و آرامش رو برقرار می‌کنه در وجود تو که تو دیگه با منی.

تو این رساله که اومدی دیگه با منی.

من تو آتیشم و من حوله.

اونایی هم که دور آتیشم آتیش فکر می‌کرد.

اینجوری داره این تذکر رو میده که حواست جمع باشه.

آیا نمی‌دونید لطیفه‌ایست چون که صفت شنیدن مناسب با تاریکی و صفت ندیدن مناسب با روشنایی است.

صفت نشنیدن مناسب با تاریکی و صفت ندیدن مناسب با روشنایی است.

اینو کی میگه؟

حضرت علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میگه.

یه جمله دیگه بهتون بخونم.

همین رو داره به یک عبارت دیگه بازش می‌کنه.

به عبارتی تنهایی شب سنخیت مناسبی با تنهایی عالم غیب داره که گوش رهزن، که گوش رهزن آن است و هویایی روز سنخیت مناسبی با ظهور عالم ماده داره که چشم با آن آشناست.

این نظریه در خان نیست که در اصطلاحات عرفانی نیز حقوق کرده اینجا.

در اصطلاحات عرفانی نیز از سیر فرودی جلوه‌های ربوبی، اون سیر فرودی جلوه‌های ربوبی تجلی اراده God از عالم بالا به پایین یعنی اینکه اعص نزول.

خب؟

الهیت نظام، عالم اعد، عالم مثال، عالم ماده.

این سیر فرودی که جلوه‌های ربوبی توشه تبدیل به شب و سیر فرازی آنها تبدیل به روز می‌شود.

اینو کی فرموده؟

[سخنگوی 2] یه بار دیگه.

[سخنگوی 1] این جمله‌ای که الان من چند تا جمله به شما گفتم کی فرموده؟

[سخنگوی 2] سیر فرازی به روز تبدیل بکنن، سیر فرودی به شب.

[سخنگوی 1] یعنی الان دنیا نسبت به برزخ تاریکه.

دنیا شبه.

برزخ نسبت به عالم اعد تاریکه، شبه.

و یعنی وقتی که شما میری حرکت می‌کنی انگار داری سیر فرازی رو که میری تبدیل به روز میشه.

میری به روز، میری به روشنایی.

اعص نزول تبدیل به شب میشه.

یعنی هی تاریک‌تر میای، تاریک‌تر.

این جمله است که گفت از حضرت امام علیه الرحمه در کتاب شریف آداب نماز، آداب الصلاة که یادش بخیر.

مجاوران با یک کتاب خیلی مهمی است که.

یه جمله هم اجازه بدید از حضرت علامه حسن نزن براتون بخونم پس از کتاب تمام.

می‌فرماید دلیل، دلیل.

نگاه آراف حکیمانه.

دلیل تبدل شب بر روز نیز.

چون از شب 말씀 می‌کنه بعد روز میاد.

این آیه.

اصلاً اکثر آیات شما دقت کنید طول کل ليلة مقادیر و طول کل ليلة و طول کل مقادیر.

اول میگه ليل در مقادیر.

اول با ليل شروع میشه.

حالا علامه داره سر گشایی می‌کنه، رمزگشایی می‌کنه.

دلیل تبدل شب بر روز نیز از اینجا معلوم می‌شود، زیرا عالم غیب افقی بدتر از عالم ماده داشته و تا سیر فرودی تجلی اراده God نباشد یعنی تا اعص نزول نباشد، یعنی تا انا لله نباشد، از سیر فرازی خبری نیست و از این رو سیر فرودی، فرودی چی؟

قرآن.

از این رو سیر فرودی قرآن انا انزلناه فی ليلة القدر.

از این رو سیر فرودی قرآن در شب قدر است، در شب قدر و نسبت به روز صغرا است.

همه چی تو شبه.

انا انزلناه في ليلة القدر.

شب.

و این سیر فرودی اینجوری داره که اگر انا لله نبود انا الیه راجعون میشه.

اینجا مشخص میشه که واقعاً حضرت آدم می‌اومد تو دنیا.

انی جاعلک فی الارض خليفه.

چون یخفجهم الظلمات.

از ظلمت باید به سمت نور حرکت کرد.

باید انا لله صورت می‌گرفت.

می‌اومدی به تاریکی دل شب تا بری به سمت روز.

این ارتباطات رو شما ببینید با چه لطافتی و با چه زیرکی سیر و سلوک آورده.

سیر تاوس آورده.

و حالا سیر و سلوک رو برای شب گذاشته.

[سخنگوی 2] دریافت‌ها تو شبه دیگه.

[سخنگوی 1] بله دریافت‌ها و شنودها در شبه.

یعنی اونچه که شما در روز دیدین در شب باید بشنوی، تثبیت بشه.

اگه در شب شنود نکردی اونچه که در روز دیدی شب شنودش نکردی، ارتباطت قطع از عالم بالاست.

حالا این یه قرائتی تو خوندن قرآن هم داره که اگر سیر بحث قلب در قرآن رو تو همون کانال مراقب بودید، اونجا پیگیری کرده باشید، تو یه جلسه‌ای از قلب در قرآن ما اونجا فکر می‌کنم تو قلب مرید، مرید بود یا محضرها یادم نیست.

اونجا بیان کردیم از نظر علامه که چگونه قرآن رو تلاوت کنیم که برسیم این شارو.

یعنی برسیم اون صدا، یعنی شنود رو، سحر شنود رو در دل شب با تلاوت قرآن داشته باشیم.

معنای توجه عرفانی هم اینجا خودش رو نشون میده.

توجه عرفانی هم به یک معنا سکوت در دل شبه که البته بهترین وقتش وقتی‌ست که شب داره تبدیل روز میشه.

حالا ما به اندازه کافی زیاد صحبت کردیم.

امیدوارم که همین قبیل را از ما پذیرفته باشید.

خب این دعا و غزل و مناجاتی که خدا لطف کرد داشته باشید باعث شد که ما بهتر و بهتر حرف بزنیم و شما هم بهتر احصا کنید و الحمد لله رب العالمین.

صاحب الامانه صلوات الله علیه.