ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ورود به رسائل عرفانی در غروب جمعه

بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد وإیاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته وأسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله وربّانی آیاته.

در این غروب جمعهٔ محزون، اگر ظهور حضرت را در جمعه‌ها امید ببندیم، هر جمعه‌ای که می‌گذرد ظهور را یک هفته دیگر به تأخیر می‌اندازد. حال حضرت را از جمع می‌خواهیم و از ایشان دعا؛ صلوات هدیه می‌شود: اللهم صل على محمد وآل محمد. به فضل الهی امروز نیت آن است که به بحثی تازه وارد شویم. چند وقتی، به‌ویژه در جلساتی که در محضر دوستان در امامزاده صالح فرحزاد تهران برگزار می‌شد، سخن بیشتر در حوزهٔ نظر و حکمت نظری بود و گاه عرفان نظری. از جهت برداشتن یک متن و شرح دادن آن، شاید نخستین بار باشد که به متن رساله‌ای عملیه در سیر و سلوک وارد می‌شویم.

کتاب رسائل عرفانی و گردآورندهٔ آن

اجمالاً باید روشن شود این متن مشتمل بر چیست. عنوان کتابی که از این پس در غروب‌های جمعه به‌عنوان متن درسی دست گرفته می‌شود «رسائل عرفانی» است؛ مشتمل بر یازده رسالهٔ پر از نور که آیت‌حق، حضرت آیت‌الله حجت شیخ علی سعادت‌پرور — معروف به آیت‌الله پهلوانی تهرانی — گرد آورده است. ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام، در جوار استاد عزیز، حضرت آیت‌الله حق‌شناس، مدفون‌اند. این کتاب به جمع‌آوری ایشان مشتمل بر یازده رساله است؛ رسائلی که یا از قدیم بوده‌اند و ایشان در رسائل عرفانی‌شان آن‌ها را شرح داده یا تعلیقه زده‌اند، یا خود به دست مبارک نوشته و گرد آورده‌اند.

رسالهٔ بحرالعلوم و رسالهٔ نور وحدت

ابتدا خدا را شاکریم که بر سر سفرهٔ رسالهٔ منسوب به سید بحرالعلوم می‌نشینیم. ایشان رساله‌ای در سیر و سلوک دارند که منتسب به ایشان است؛ رساله‌ای بسیار جان‌دار و پرمغز که کلمه به کلمه‌اش حاوی حقایق و اسرار است. به درد کسی می‌خورد که بخواهد عمل کند؛ اگر صرفاً بشنود و برود و وقت بگیرد، جفا کرده است به این رساله و به صاحبش و به خودش.

رسالهٔ بعدی «نور وحدت» است مربوط به حضرت خواجه هورا — معروف به خواجه عبدالله رحمةالله‌علیه — که در حقیقت رساله‌ای است در سیر و سلوک توحیدی؛ بسیار گران‌سنگ و وزین.

نکته‌های ناب، وصایا و نامه‌ها

سومین، «نکته‌های ناب» از آیت‌الله بهجت رحمةالله‌علیه است؛ نکات نابی برای سالک الی‌الله که بخواهد در مسیر حضرت حق گام بردارد و بندهٔ موفقی باشد؛ نکاتی رهگشا و کارساز.

چهارمین، رسالهٔ «وصایا» است: در حقیقت یکصد و چهل و یک توصیهٔ عارفانه که به یادگار از حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور نوشته و جمع شده است. این یکصد و چهل و یک توصیه بسیار به‌دردبخور است و سالک را از انحراف و اعوجاج و تسامح و تساهل و از سرگردانی «چه کنم، چه نکنم، بروم از این بپرسم و از آن بپرسم، گیر کرده‌ام» نجات می‌دهد.

پنجمین، نامه‌هاست: نامه‌های عرفانی‌اخلاقی که مربیان و معلمان روحانی و معنوی برای سیر و سلوک شاگردان نوشته‌اند؛ مانند سید ابن‌طاووس، علامهٔ حلی، شهید ثانی، خواجه نصیرالدین طوسی، عین‌القضات همدانی، و عبدالله قطب بن محیی.

شرح حال آیت‌الله قاضی و شاگردی باواسطه

ششمین، شرح حال آیت‌الله قاضی است. این شرح حال را خود حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور با کمک استادشان علامه طباطبایی فراهم آورده‌اند؛ زیرا علامه طباطبایی شاگرد آقای قاضی بودند. پس حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور شاگرد باواسطهٔ آقای قاضی می‌شوند و شاگردی باواسطه چیز کمی نیست؛ بالاخره آن القائات رسیده است. در جلسات، به‌ویژه پس از ارتحال حضرت علامه حسن‌زاده رحمةالله‌علیه، تأکید می‌شد که شاگردان باواسطهٔ علامه حساب می‌شوند، یا اشراقی و القایی علامه؛ این را نباید دست‌کم گرفت. باید به اطمینان رسید که القائات هست. حضرت آیت‌الله فاطمی‌نیا فرموده‌اند هنوز شاگردانِ شاگردان آقای قاضی — یعنی با واسطه — از سرکشی ایشان بهره‌مندند؛ آقای قاضی به برخی القائات دارد و بعضی را برای نماز شب بیدار می‌کند. با برخی از اینان ارتباطاتی بوده و هست و این معانی لمس می‌شود؛ به مرور نیز بیشتر گفته خواهد شد.

دستورالعمل ملکی تبریزی به کمپانی

هفتمین، دستورالعمل آیت‌الله ملکی تبریزی است به حضرت آیت‌الله اصفهانی معروف به کمپانی — استاد محمدحسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی. دستورالعملی بسیار ناب عرفانی که این فقیه ربانی و مربی نفوس برای آقای کمپانی نوشته بود. وقتی در نجف روبه‌روی حیاط طلا می‌ایستید، زیر منارهٔ سمت راست اتاقی است؛ در آن اتاقک مدفون‌اند و شهید مصطفی خمینی، پسر حضرت امام، نیز کنارشان دفن است. اتاقی بسیار عجیب است. برای کسانی که به نجف مشرف می‌شوند، دست‌کم یک جلسه خلوت و ذکر و فکر در آنجا خوب است.

دیوان ابن‌فارض و تازیانهٔ سلوک

هشتمین، گزیدهٔ دیوان ابن‌فارض است؛ از بزرگان اهل معرفت و شاعری پرسوز که شور عجیبی داشته و دیوانش بسیاری از بزرگان را متوجه خود کرده است. صاحب کرامات بوده، خوارق عادت می‌کرده، و ابن‌عربی به او فرموده بود خوب است بر دیوان خود شرحی بنویسی. گفته‌اند دیوان ابن‌فارض در زبان عربی نظیر دیوان حافظ در زبان فارسی است، چون متنش عربی است.

نهم تا یازدهم، سه رساله است؛ از جمله رسالهٔ منطق‌الطیر حضرت عطار نیشابوری و دو رسالهٔ دیگر. بزرگان این رسالات را — و به‌ویژه این مجموعه را — «تازیانهٔ سلوک» نامیده‌اند: برای کسانی که در مسیر عرفان عملی و حکمت عملی قدم برمی‌دارند، به منزلهٔ تازیانهٔ سلوک است؛ یعنی تا تازیانه نخورد انسان متنبّه و بیدار نمی‌شود. علامه حسن‌زاده رحمةالله‌علیه بارها فرموده‌اند نباتات با هرس تأدیب و مؤدب می‌شوند، حیوانات با شلاق، و انسان با شنیدن حرف. این حرف‌شنیدن که متأسفانه گوش بسیاری پیِ حرف نیست؛ خوش‌مان نمی‌آید حرف بشنویم. تا یکی شروع می‌کند به سخن گفتن — به‌ویژه اگر حرف حساب و پرمغز و ریشه‌دار باشد — سریع فرار می‌کنیم؛ چون اهل تازیانه خوردن نیستیم. حرف‌زدن‌های عرفا و علما و حکما و بزرگان مثل همان تازیانه است. چرا نمی‌خواهیم تازیانه بخوریم؟ چون سالک نیستیم، رونده نیستیم. سالک بر وزن فاعل یعنی رونده؛ کسی که سیر می‌کند و در حال طی طریق است.

مشرب علامه و ورود به رسالهٔ منسوب به بحرالعلوم

تا همین مقدار بسنده می‌شود برای نمای اجمالی از این یازده رساله از کتاب رسائل عرفانی حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور. چون بر مشرب حضرت علامه حسن‌زاده رحمةالله‌علیه هستیم و بر سر سفرهٔ ایشان ارتزاق می‌کنیم و نفس می‌کشیم، از حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور عزیز رحمةالله‌علیه اذن می‌خواهیم که در همین جلسهٔ اول، در لابه‌لای مباحث ایشان، نقطه‌نظرهای حضرت علامه استاد نیز لحاظ شود و از همان ابتدای رساله گفته آید؛ نه از باب آنکه شرحی بر شرح ایشان زده شود — که جسارت است؛ ما کجا و این بزرگواران.

می‌شد این جلسهٔ اول را مقدمه گذاشت و بیشتر سخن کرد که چه می‌خواهیم بکنیم و به چه سمتی حرکت کنیم؛ اما نگاه تشنهٔ جمع می‌گوید شروع کنیم. تبرکاً وارد نخستین رساله‌ای می‌شویم که در رسائل عرفانی حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور آمده است. توجه باشد که این رساله منسوب است به حضرت سید بحرالعلوم. برخی، چنان‌که آقای سعادت‌پرور نیز فرموده‌اند، در انتساب این رساله به حضرت سید بحرالعلوم — استاد محمدمهدی طباطبایی معروف به بحرالعلوم — تردید کرده‌اند. اما بزرگی مثل حضرت آیت‌الله آقای قاضی تصریح کرده‌اند که نه، این رساله مال خود حضرت سید بحرالعلوم است.

نوراً علی نور و سه متمکّن در توحید

منتها با این توجه که رساله‌ای که اینک به فضل الهی درباره‌اش بحث آغاز می‌شود، خود شرح بر یک رساله است: رسالهٔ سید ابن‌طاووس. نوراً علی نور است. چرا؟ خدا رحمت کند آیت‌الله علامه طباطبایی را؛ می‌فرمودند سه تن از علمای امامیهٔ ما کمّل‌اند — یعنی در توحید به تمکن رسیده‌اند. قرآن می‌فرماید:

«وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ» (نور/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دینشان را که برایشان پسندیده است برایشان تمکین دهد.

وقتی در زمین تمکین‌شان دهیم، نخستین نشانهٔ آن اقامهٔ صلاة است؛ نماز را اقامه می‌کنند. اینان تمکن در توحید یافته‌اند؛ لذا نمازهایشان نیز نمازهای عجیبی بوده است. علامه طباطبایی فرمود یکی‌شان سید ابن‌طاووس است، یکی ابن‌فهد حلی، و یکی سید بحرالعلوم. ابن‌فهد حلی استاد حضرت علامهٔ حلی است. مزارش در کربلا پشت خیمه‌گاه است: باب‌القبله را که بروی تا خیمه‌گاه را رد کنی، دست راست هم منزل‌شان بوده، هم مدرسه و مدرس‌شان، و هم محل دفن.

حرمت ابن‌فهد حلی نسبت به تربت حسینی

عجیب بزرگواری بود ایشان. در حالات‌شان نقل می‌کنند که دفع بدن را — آنچه اصطلاحاً در مستراح می‌رود تا روح راحت شود — در ظرفی یا کیسه‌ای جمع می‌کردند و شبانه، آخر شب، چهار فرسخ از حریم حسینی و حائر حسینی فاصله می‌گرفتند، دفن می‌کردند و برمی‌گشتند؛ چرا؟ چون حدیث داریم تا چهار فرسخ همین‌طور محیط تربت است. الله اکبر. آن‌قدر حرمت بر تربت ارباب، اباعبدالله، قائل بودند — و این یکی از کارهاست. اینان کی بودند و چه بودند که بسیاری هنگام رفتن به کربلا اصلاً به این مسائل التفات ندارند.

سید بحرالعلوم — که می‌دانید همین استاد محمدمهدی طباطبایی است — در مقبرهٔ شیخ طوسی در نجف مدفون است. جلوی مقبرهٔ شیخ طوسی، از آن سمت که به وادی‌السلام منتهی می‌شود؛ روبه‌روی حرم مولا مسجد شیخ طوسی است و کنار شیخ طوسی سید بحرالعلوم دفن است. ان‌شاءالله وقتی مشرف شدید یاد این جمع نیز باشید. پس این رساله نوراً علی نور است چون اصل متن رسالهٔ سید ابن‌طاووس نور است و شرحش سید بحرالعلوم نورٌ علی نور؛ دوباره تعلیقه و حاشیه و شرح ذیل آن حضرت آیت‌الله پهلوانی می‌شود نورٌ علی نورٍ علی نور.

مقدمهٔ رساله و سلام به حجت در شأن دعوت

به فضل الهی آغاز می‌کنیم. وقت اندک است تا مناجات؛ حدود ده دقیقه پیرامون این رساله سخن می‌رود. بسم الله الرحمن الرحیم. ورود به رساله شده است؛ این مقدمهٔ رساله است. اگر دقت شود، این مقدمه بر زبان بسیاری از بزرگان جاری است. وقتی شنیده می‌شد شاگردان حضرت علامه حسن‌زاده حتی این مقدمه را در ابتدای سخنرانی‌ها و منبرهاشان می‌خوانند، فکر می‌شد چقدر شیرین و زیبا و جامع است این آغاز. شروع کردن بسیار مهم است. شروع هر سخنرانی که از استاد عزیز به یادگار است این است که وقتی آغاز می‌کنیم، اهل‌بیت علیهم‌السلام و خصوصاً امام عصر صلوات‌الله‌علیه را — که صاحب این مجالس است — در آن شأنی سلام می‌دهیم که می‌خواهیم در آن شأن قرار بگیریم؛ لذا حضرت از همان شأن و همان مقام به ما توجه می‌کند. چه می‌گوییم؟ السلام علیک یا داعی الله وربّانی آیاته؛ چون این شأن دعوت الی‌الله است و پرورش آیات الهی. لذا در این شأن به حجت خدا سلام می‌دهیم تا او در همان مقام که ما قرار گرفته‌ایم به ما توجه و عنایت کند.

این شروع خطب و سخنرانی توسط بسیاری از بزرگان بسیار شیرین بود؛ اما تا دیده شد که این مال خود سید ابن‌طاووس و سید بحرالعلوم بوده، پا در کفش بزرگان گذاشته نمی‌شد. متن مقدمه چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد والثناء لعین الوجود؛ والصلاة على واقف مواقف الشهود وعلى آله أمناء المعبود. این شروع رساله است.

گشودن کلمات مقدمه و حدیث میزان

همین را اگر بخواهیم کلمه به کلمه‌اش را با توجه به آنچه پیش‌تر دربارهٔ حمد — مخصوصاً الحمد — دربارهٔ عین وجود، خودِ وجود، لعین الوجود، دربارهٔ مواقف شهود که واقف مواقف شهود پیامبر باشد، دربارهٔ امناء که امین خدایند — السلام علیک یا امین الله فی أرضه — و دربارهٔ خود المعبود گفته‌ایم یا هنوز بر دل مانده، بگوییم، خودش ده جلسه منبر می‌طلبد. بسیاری از این معانی برای اهل حرف‌شنو آشناست. مختصر پیرامون همین الحمد گفته می‌شود.

التسبیح نصف المیزان والحمد لله یملأ المیزان. این حدیث شریف بسیار پرمغز و پرحرف است. اصلاً چرا معمولاً خطب و سخنرانی‌ها و شروع صحبت‌های بزرگان با حمد است؟ تمام خطبه‌های امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه و نامه‌هایشان همه با حمد خداست. خطبهٔ فدکیهٔ حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها با حمد خداست. خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌ها همه با حمد است. اصلاً اگر کسی صحبت‌هاش را بدون حمد شروع کند، آن صحبت ابتر است و برکت ندارد. اینجا نیز با الحمد شروع شده و چه جالب که قرآن هم با الحمد شروع شده است.

معنای تحت‌اللفظی حمد و تسبیح به حمد

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

این الحمد یک معنای تحت‌اللفظی دارد که باید دانست: یعنی ستایش خدا. هرچه مدح است — مدح مقابل ذم — برای الله است، برای اوست؛ هرچه در آن مدح و ستایش است. تسبیح این را کامل می‌کند؛ لذا «فسبّح بحمد ربّک» و تسبیح به حمد در بسیاری از مواضع قرآن آمده است. تسبیح تنزیه است، تنزّه است؛ یعنی خدا بری است از هرچه نقص دارد، زشتی دارد، شر دارد؛ از صفات سلبیه و هرچه دلالت بر نقص کند منزّه است. این بحث حمد را کامل می‌کند.

اما این‌ها بحث‌های سطح مفهومی است. کسی که در بحث‌های عقلی به فضل الهی حرکت کرده و حرف شنیده باید مراتب عالیه‌تر الحمد را طی کند. اولاً آن الف و لامی که سر حمد آمده، به قول علامه، دلالت بر استغراق دارد؛ یعنی تمام حمدها، تمام ستایش‌ها. آن هم «لله» است برای اسم جامع خدا، الله. چه اللهی؟ رب العالمین. در بحث لقاءالله شب‌های جمعه باید روشن شده باشد که یعنی چه رب العالمین. نمی‌گوییم الحمد لله ربی؛ یعنی رب العالمین: آن ربی که از اسم جامع ظهور کرده. فرق ربّ من با ربّ مطلق و الله در بحث‌های لقاءالله گذشته است و می‌توان رجوع کرد؛ این جامعیت به بحث می‌دهد.

مصداق عینی الحمد: صادر اول

خودِ الحمد چه حقیقتی است؟ این یک معنا از بحث مفهومی بود. اما از جهت مصداق بیرونی و عینی، آیا مصداقی دارد الحمد؟ بله. فرموده‌اند الحمد وجود مقدس صادر اول است. حالا برایش صد نام هم شمرده‌اند: مثل قلم منشور، عقل اول یا عقل کل، نفس الرحمن، صورت الرحمن، لوح محفوظ، حقیقت محمدیه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم؛ توزیع صد نام دارد.

حالا این الحمد چیست؟ به یک معنا برزخ جامع میان حق و خلق. چه جالب که در این مقدمهٔ رساله می‌فرماید الحمد والثناء لعین الوجود — وجود. چون وقتی می‌خواهی برزخ را بیان کنی، حقیقت این برزخ جامع که واسطهٔ فیض و جزو وسائط فیض میان حق و خلق است، بحث وجود پیش می‌آید. وجود صمدی حضرت حق که در جلسات بعد نیز دربارهٔ آن سخن خواهد رفت. آن وجود صمدی که هرچه وجود دارد و موجود است اطوار وجودی اوست؛ بارها گفته شده عالم اطوار وجودی حق‌اند، طورهای وجودی حق‌اند؛ چیزی جز حق نیست؛ چیزی جز حق وجود ندارد. لذا تمام رسالات در عرفان نظری و حتی عملی معمولاً به همین بحث وجود صمدی حضرت حق آغاز یا ختم می‌شوند: موجودات تشئونات و شؤون او هستند.

نفس الرحمن و کلمات وجودی هستی

فعلاً بر بحث الحمدیم. الحمد می‌شود صادر اول. صادر اول خلق نیست؛ به یک معنا می‌شود گفت سایه ندارد — آن حدودی که خلق دارند او ندارد — برتر از خلق است؛ واسطهٔ فیض است؛ می‌شود گفت اولین چیزی است که از خدا صادر شده: أول ما صدر عن الله. به آن می‌گویند نفس الرحمن. چرا نفس الرحمن؟ چون تمام این کلمات وجودی نظام هستی ظهور این حقیقت‌اند؛ ظهور صادر اول که حقیقت الحمد است و لله است. چه اللهی؟ که رب العالمین است؛ که همه هرچه موجود است مظاهر اوست، بلکه ظهور باطن اوست؛ چیزی جز او نیست. هو الذی خلق السماوات والأرض بالحق. تمام رسالات عرفانی با حق شروع می‌شود؛ موضوع رسالات عرفانی حق‌اند همیشه، وجود و حق‌اند.

پس الحمد صادر اول است. چرا به یک معنا می‌گویند نفس الرحمن؟ چون کلمات وجودی نظام هستی — که یکی‌شان تو هستی — یا همان «وعلّم آدم الأسماء کلها»؛ علامه فرموده‌اند اسماء را بردار بگذار الأشیاء: وعلّم آدم الأشیاء کلها. یک شیء در هستی منم، یک شیء آسمان و یک شیء زمین. این‌ها همه به یک معنا ظهور حضرت حق‌اند، شؤون حضرت حق‌اند، اطوار و طورهای حضرت حق‌اند که خدا را ظاهر کرده‌اند، باطن حضرت حق را که شؤون اویند. این‌ها همه در حقیقت از صادر اول جدا شده‌اند؛ همه که یکی‌شان تو هستی. برای همین به آن می‌گویند نفس الرحمن.

تمثیل نفس و حروف؛ ظهور باطن به صورت کلمه

مثل این مثال‌ها چرا نفس الرحمن؟ هرچه کلمات — بحث کلمات وجودی بود — هرچه کلمات بر لسان تو جاری می‌شود، این کلمات از یک نفس‌اند. هو؛ یک نفس بزن؛ یک حقیقت واحده است نفس تو. اما وقتی وارد فضای دهان می‌شود با مخارج حروف برخورد می‌کند. سبحان الذی خلق الأزواج کلها؛ با ازدواج این حروف با هم کلمات درست می‌شوند؛ اما حقیقت از کجا بود؟ یک نفس بود. بی‌نهایت کلمات که با هم ازدواج می‌کنند جملات و مضامین و مفاهیم بی‌نهایت می‌سازند. به آن می‌گویند نفس تو این کلمات را ظهور می‌دهد. درست است که اگر نفس نبود در تو، چگونه این کلمات ظهور می‌کرد؟

به یک معنا مرحوم علامه رحیم قزوینی قدیماً در رساله‌شان می‌فرماید ظهور باطن می‌شود کلمه؛ معنای کلمه ظهور باطن است. حالا چون نفس الرحمن یا صادر اول باطن حضرت حق را ظهور داده است، واسطهٔ فیض و واسطهٔ این کائنات و خلائق و ممکنات شده است، به آن می‌گویند نفس الرحمن. او به منزلهٔ آن نفسی است که نفس تو وقتی می‌زند به مخارج حروف، کلمات را تشکیل می‌دهد. او هم نفس الرحمن است که زده است و کلمات وجودی یکی‌یکی انشاء شده‌اند؛ انشائات حضرت حق‌اند اما به منزلهٔ نفس حق است: صادر اول.

بیست و هشت دستهٔ خلائق و وجه الله

بیست و هشت دسته خلائق از این صادر اول خلق شده‌اند؛ یکی‌شان انسان است. بیست و هشت دسته به عدد منازل ماه — منازل بیست‌وهشت‌گانهٔ ماه — به عدد حروف در عربی؛ که اگر همزه را یا الف را حرف فرض نکنی به دلیلی، بیست و هشت حرف.

پس رساله با چه شروع شده؟ الحمد. الحمد، صادر اول، نفس الرحمن، صورت الرحمن که به یک معنا الصاقش کنیم به بحث لقاءالله: به یک معنا همان وجه الله است. وجه الله چون صورت الرحمن است. به هرچه اول توجه می‌کنی، اول صورتش را متوجه می‌شوی. أین وجه الله الذی یتوجه إلیه الأولیاء؛ اولیاء متوجهش می‌شوند. آن صورت الرحمن، آن صادر اول، آن حقیقت من و توست؛ آن مرتبهٔ اتصال من و تو به الوهیت نظام هستی است؛ آن کانال اتصال و ارتباط با حضرت حق است. خیلی مقام شامخ و بالاست. لذا قرآن هم با همان شروع می‌کند: الحمد لله؛ که اگر این نبود من و تو هم نبودیم؛ واسطهٔ فیض است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.