ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 031

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت می‌جوییم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

در این قسمت از تقریرات فلسفی حضرت امام علیه‌الرحمه، ذیل مبحث نفس بودیم و مزاجِ روح بخاری. جمله‌ای بسیار عالی فرموده‌اند که دستورات انبیا در باب تحریک و ترغیب — اعم از اینکه از خوردن چیزی منع کنند یا به خوردن چیزی ترغیب و تحریک نمایند — علت اصلیش این است که آنان در نظر دارند تودهٔ بشر را به عالم نور وصل کنند.


پایهٔ دعوت انبیا حتی در خوردنی‌ها

اصلاً پایهٔ دعوتشان، حتی به سمت خوردنی‌ها، همین بوده است: قلوب را به مبدأ عالم جلب نمایند. بعد چقدر ما بی‌خبریم از مبدأ عالم؛ متأسفانه. صرفاً توجه‌مان به این مادون است؛ به این ادنی مرتبه؛ به دنیِ دنیا، به پستِ فلسفی؛ به این ادنی مرتبهٔ عالم سفلی. آن عالم علوی کجاست و نگاه ما کجاست؟

و صفحهٔ الهی وجود انسانی را صیقل دهند و صاف و زلال نمایند. اینجا بودیم که توجه‌مان را به بحثِ ذات انسانی جلب کردیم. چون می‌فرماید: و در همان تحریک و ترغیب به اغذیه، انبیا تحریک و ترغیب می‌کنند به اغذیه، استکمال وجود بشر و صفای ذات افراد انسان را در نظر دارند. صفای ذات افراد انسان.

یعنی حتی آنجا که شریعت از خوردنی سخن می‌گوید، نگاه انبیا به شکم نیست؛ نگاهشان به ذات است. می‌خواهند آن صفحهٔ الهی که در وجود انسان نهاده شده صاف شود، زلال شود، تا نور مبدأ در آن بنشیند. اگر این را نفهمیم، دستورات اطعمه و اشربه را هم مثل نسخهٔ طباخ و طبیب می‌خوانیم و از باطن کار غافل می‌مانیم.


مگر خوردنی‌ها با ذات ربط دارند؟

بعد این بحث پیش آمد که مگر خوردنی‌ها ربطی هم با ذات دارند که بخواهند صفای ذات بیاورند؟ رفتیم روی این کار کردیم که ربط میان اجزاء عالم، اشیاء عالم، چنان است که هیچ چیزی در دنیا بی‌ارتباط با هم نیست؛ همه با هم مرتبط‌اند.

این بحث پیش آمد، و چقدر حالا مهم است آن روح بخاری‌ای که با آن سلسله بحث‌هایی که داشتیم. آن روح بخاری‌ای که می‌خواهم امروز توجه‌تان را به این نکته جلب کنم.


سلسلهٔ تولید روح بخاری

روح بخاری‌ای که در اثر تأثیرات آباء سبعه بر امّهات اربعه، در نتیجهٔ تشکیل آن موالید ثلاثه، و آن تأثیر و تأثراتی که در هم می‌گذارند، همه و همه منجر شود به امتزاج عناصر اربعه، و از آن‌ها اخلاط اربعه، و از آن‌ها آن کَف، و از کَف تولید بخار. این سلسلهٔ تولیدات.

این بخار در نهایت می‌خواهد چه شود؟ به قول علامه: ألطف اجسامه و متعلَّقهٔ اولای نفس ناطقه است.

«أَلْطَفُ أَجْسَامِهِ وَمُتَعَلَّقُهُ الْأُولَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لطیف‌ترین اجسام او، و نخستین متعلق او.

یعنی اولین مرکبی که نفس بر آن سوار می‌شود تا احکامش را پیاده کند، می‌خواهد محلی شود برای ارتباط نفس با بدن. نفس ناطقه مجرد است و بدن کثیف است؛ میان این دو بی‌واسطه سنخیتی نیست. آن بخارِ لطیف که از سلسلهٔ عناصر و اخلاط برمی‌آید، برزخ میان مجرد و مادّه است. اگر این مرکب آماده نباشد، نفس احکامش را در بدن پیاده نمی‌کند.


اگر باب خراب باشد

خب اگر آن محلی که — آن بابی که حالا بگوییم مدخلی که می‌خواهد ارتباط بدهد میان دو چیز — آن محل خراب باشد؛ آن محل مصالح خوبی در آن به کار نرفته باشد؛ آن مدخل، آن در، آن باب، مصالح خوبی در آن استفاده نشده باشد، کسی جرئت نمی‌کند از زیر آن طاق و آن در رد شود.

قدیم‌ها به درِ منزلشان، به دروازهٔ شهرشان خیلی اهمیت می‌دادند. اصلاً معمولاً دوستان می‌آیند می‌گویند مثلاً خانه‌ای خریده‌ایم، آمد نداشت برای ما، خیر نداشت، فلان. می‌گویم اول کاری که می‌کنی اگر برایت مقدور است چهارچوب در را عوض کن. این‌قدر مهم است که آن چهارچوب را کی گذاشته؟ کی بنای آن را گذاشته؟ و آن لحظه که داشته این را می‌ساخته، اولاً با چه مصالحی؟ ثانیاً با چه نیتی؟ آیا طهارت نفس داشته یا نداشته؟ معذرت می‌خواهم، از خدا دور بوده، در حالِ پستی بوده، داشته این کار را می‌کرده.


حسینیه‌ای که همه با وضو کار کردند

اصلاً حسینیه‌ای بود که من نرفتم؛ فقط تعریفش را از دوستان شنیدم که تمام کسانی که آنجا کار کرده‌اند با وضو کار کرده‌اند؛ روضه خوانده شده؛ از عمده و بنا و مهندس و همه، دائماً مشغول ذکر امام حسین علیه‌السلام و با وضو. و هرکه وارد آنجا می‌شود حالش منقلب می‌شود.

این مدخل و باب خیلی مهم است. فضا، از نیت و طهارت کسانی که آن را ساخته‌اند خالی نمی‌ماند. همان‌طور که چهارچوب درِ خانه اثر می‌گذارد، بابِ ارتباط نفس و بدن هم از مصالح و نیت خالی نمی‌ماند.


باب پیامبر، باب سیدالشهدا، باب امام عصر

چرا باب پیامبر امیرالمؤمنین است؟ چرا باب الحسین اباالفضل است؟ این‌ها خیلی مهم‌اند. هرکسی نمی‌تواند باب سیدالشهدا باشد. هرکسی نمی‌تواند باب پیامبر عزیز عالم باشد.

حالا نیمهٔ شعبان هم دارد می‌آید و در بهترین ایام هستیم. هرکسی نمی‌تواند باب امام عصر باشد. آن نوّاب اربعه را ببین کی بودند، چه بودند. یا حتی نوّاب عام امام عصر که علما هستند، فقها هستند.

بنا به فرمایش خود حضرت صاحب الأمر علیه‌الصلاةوالسلام که فرمودند:

«فَأَمَّا ٱلْحَوَادِثُ ٱلْوَاقِعَةُ فَٱرْجِعُوا فِيهَا إِلَىٰ رُوَاةِ أَحَادِيثِنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما رویدادهایی که پیش می‌آید، در آن‌ها به راویان احادیث ما رجوع کنید.

این‌ها مشخصاتشان را بیان کرده‌اند دیگر:

«مُخَالِفًا لِلْهَوَىٰ، صَائِنًا لِلنَّفْسِ، مُطِيعًا لِأَمْرِ مَوْلَاهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مخالف هوای نفس، نگهبان نفس، فرمان‌بر امر مولای خویش.

هرکسی نمی‌تواند باب امام عصر باشد. باب بودن، مقام است؛ مصالح می‌خواهد، طهارت می‌خواهد، مخالفت با هوا می‌خواهد. نوّاب خاص را تاریخ نشان داده است که که بودند؛ نوّاب عام را هم خود حضرت با این اوصاف مشخص کرده‌اند. هر عالمی، هر فقیهی، تا این اوصاف در او نباشد، باب نیست.


روح بخاری: باب ارتباط نفس با بدن

حالا این‌طور می‌خواهم عرض کنم. بابِ مدخلِ ارتباط نفس ما با بدن ما، آن می‌شود روح بخاری. شما بگیریدش باب؛ بگیریدش مدخل. برزخ است دیگر. محل ارتباط. که اگر آن نباشد گفتیم نفس ناطقه نمی‌تواند.

البته قبلش از کجا می‌آمد؟ نفس ناطقه توجه‌اش از کجا می‌افتاد به روح بخاری؟ از قوهٔ وهم و خیال. از آنجا. پس قوهٔ خیال هم خیلی مهم است که حالا ما به آن نرسیده‌ایم هنوز. توجه نفس به این مرکب، از وهم و خیال می‌آید. اگر خیال آلوده باشد، همان مدخل از بالا هم تیره می‌شود. تصفیه باید از روح بخاری شروع شود و به خیال برسد؛ وگرنه باب باز نمی‌شود.


مصالح مادّی و طهارت لحظهٔ خوردن

خب این نشان می‌دهد که اولاً آن روح بخاری با چه مصالحی ایجاد شده، اصطلاحاً درست شده. خیلی مهم‌اند این مصالح از جهت مادّی.

ثانیاً آن موادی که این روح بخاری را تشکیل داده‌اند، آن لحظه این مواد پاک بوده‌اند؟ در معرض نور بوده‌اند؟ آن شخص داشت این‌ها را می‌خورد، ذاکر بود، وضو داشت، طهارت داشت؟ یا در غفلت بود، در حین گناه بود؟ این‌ها همه تأثیرگذارند.

این‌ها همه در واردات انسان و تمثّلات — چه نوعی برزخی، چه تمثّلات در بیداری و هوشیاری — همه تأثیرگذارند؛ تا وقتی که این نفس می‌خواهد از طریق این روح بخاری با بدن ارتباط بگیرد. آنچه می‌خوریم، در چه حالی می‌خوریم، با چه ذکری یا با چه غفلتی فرو می‌بریم، همان مصالحِ این باب می‌شود. بعد انتظار داریم در بیداری صورت‌های نورانی ببینیم، یا در خواب تمثّل درست به ما روی آورد؛ در حالی که مدخل خراب است.


زهر مار و چهل روز بالا نرفتن نماز

چرا مثلاً فرموده‌اند کسی که آن زهر مار را بخورد تا چهل روز نمازش بالا نمی‌رود؟ چرا گفته‌اند؟ چه ربطی دارد تا چهل روز؟ برای همین روح بخاری است. یعنی نفس اصلاً نمی‌تواند ارتباط با بدن بگیرد.

وقتی ارتباط با بدن نتواند به حدّاقل برسد، یعنی بدن نمی‌تواند معنایی باشد. بدن نمی‌تواند با ماوراء ارتباط بگیرد. بدن صرفاً بدن حیوانی است. حیوانی و نباتی زندگی می‌کند؛ جمادی زندگی می‌کند؛ خمود دارد؛ وحشی‌گری می‌کند. نمی‌تواند با عالم بالا ارتباط بگیرد؛ چون مرتبهٔ مافوق، مرتبهٔ نفس است دیگر.

همین‌طور حالا من دارم ذهن‌تان را متوجه این اسرار می‌کنم؛ اسرارش را خودتان پیدا می‌کنید. عجب! چه اهمیتی، چه جایگاهی. مخصوصاً در واردات خیلی مهم است. اگر روح بخاری لطیف و پاک باشد، نفس از این باب به بدن حکم می‌راند و بدن معنا پیدا می‌کند؛ یعنی می‌تواند با ماوراء مرتبط شود. اگر نه، بدن می‌ماند و معنا نمی‌آید.


نشانهٔ تعطیلی روح بخاری: زیارت بدون واردات

ما کی می‌خواهیم دارای واردات قلبی باشیم؟ واردات درست. این همه زیارتگاه‌ها می‌رویم. البته که باید دهان ببندیم و به احدی نگوییم؛ مگر به مثلاً یک نفر خیلی ویژه که محل سرّ ماست، که خالی شویم؛ و الا نه در بقعهٔ کربلا. ولی بالاخره این همه کربلا، مشهدالرضا. این همه هیئت‌ها که محل تجلّیات سیدالشهداست. این‌ها هیچ وارداتی به ما دست نداده؟ این چه وضعی است؟ معلوم است روح بخاری خیلی تعطیل است. این خودش یک نشانه است. محل تجلّی هست، هیئت هست، حرم هست؛ ولی واردات درست نیست. باید رفت سراغ آن مدخل. تا روح بخاری تصفیه نشود، این همه آمد و شد هم کار خودش را نمی‌کند.


نکتهٔ ۶۹۸ هزار و یک نکته

برای همین، به همین مناسبت اجازه بدهید که چون در ایام خاصی هم هستیم، بخشی از نکتهٔ ششصد و نود و هشتِ حضرت استاد را برایتان بخوانم از کتاب هزار و یک نکته، صفحهٔ پانصد و نوزده.

ایشان می‌فرماید که شب جمعه، هفتم ماه شعبان، در چنین شب، در چنین ماهی، می‌روند به محضر استادشان حضرت علامه طباطبایی علیه‌الرحمه. بعد ایشان به حضرت علامه توصیه می‌کنند. علامه حسن‌زاده به علامه طباطبایی می‌گویند که امشب حضرت آقا شب عید است، شب جمعه است، ماه شعبان است. لطفی بفرمایید.

چقدر خوب است آدم پیش یک حکیمی، یک حکیم متألّهی می‌رود، یک عارف می‌رود، چیزی بگیرد از او. علامه چه فرمودند؟ فرمودند سورهٔ مبارکهٔ ص را — «والقرآن ذی‌الذکر» را — در نمازهای وتر بعد از حمد بخوانید. وتر همان نماز دو رکعت نشستهٔ نافلهٔ عشا است؛ وتیره.

«صٓ ۚ وَٱلْقُرْءَانِ ذِى ٱلذِّكْرِ» (ص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاد. سوگند به قرآنِ دارای ذکر.

که در حدیث است سورهٔ ص از ساق عرش نازل شده است.


نامهٔ خط زوال و سمت قبله

تا اینکه نامه‌ای به آن جناب ارسال داشته بودند که سؤالاتی از تعیین خط زوال و خط سمت قبله به طریق دایرهٔ هندی بوده است. تا این‌ها را یک نامه‌ای نوشته بودند. سؤالی در خصوص این خط زوال و سمت قبله از حضرت علامه طباطبایی پرسیده بودند. علامه این نامه را داد به شاگردشان علامه حسن‌زاده. وقت گذاشتند و این را خیلی عالمانه جواب نوشتند.

بعد می‌فرمایند — حالا این را من الان به شما بگویم چون به آخرش نمی‌رسیم — موجب واردات قلبی می‌شود. اگر کسی دنبال واردات است — بحث ما این بود دیگر: واردات قلبی. صاف بشود، می‌خواهد زلال بشود. این سورهٔ ص خیلی خوب است. که این سورهٔ ص تأثیر مستقیم در روح بخاری و مزاج انسان دارد. این‌ها تعجب نکنیم. این‌ها درهم‌تنیده‌اند. ما بحث کردیم دیگر: ظاهر و باطن عالم درهم‌تنیده‌اند؛ یک حقیقت‌اند با دو شأن.

حتی قبلاً بحث کردیم ختم قرآن هم تعدیل مزاج می‌کند. ظاهرِ تلاوت، باطنِ مزاج را جابه‌جا می‌کند. حالا در قرآن چه خبر است؟ یکی از مهمّاتش همین سورهٔ صاد است. کجا؟ در نماز وتیره، خاصّه بخوان. نه هرجا و هرطور؛ در همان دو رکعت نشستهٔ نافلهٔ عشا، بعد از حمد. دستور حکیم متألّه این بوده است.


واردات پس از عمل به دستور

خلاصه نامه را حضرت استاد می‌گویند من جوابش را دادم و پس از تقدیم جواب — که حالا می‌گویند قریب یک سال طول کشید این نامه را من تنظیم کنم. نامه خیلی نیاز داشت به شرح و تعدیل و این‌ها. خلاصه مفصّل عالمانه نوشتم، آوردم دادم خدمت ایشان.

و علامه طباطبایی وقتی نامه را دادم خدمتشان، عرض کردم جناب آقا به حمد الله تعالی وارداتی روی آورد. یعنی آن کار را انجام دادم؛ سورهٔ صاد را خواندم در وتیره؛ وارداتی روی آورده.


ملاک تمییز حق از باطل در کشف و مکاشفه

ملاک تمییز حق از باطل چیست؟ حالا من چطور بفهمم این واردات، این کشف و مکاشفات و این‌ها حق است یا باطل؟

در جواب فرمودند: یک سلسله کشف اصلاً تردیدبردار نیست که محض عیان است؛ مثل آن کشف عیانی که پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم برای شما اذان می‌گفت. یک کشفی برای حضرت علامه پیش می‌آید که پیغمبر برایشان اذان می‌گفته.

برای مکاشَف احوالی پیش می‌آید که معیار تمییز و میزان صحّت و سقم به دست می‌آورد. باید عقل و قرآن را ضابطه قرار دهد. این دو تا ضابطه‌اند: عقل و قرآن.

یک جای دیگر خود علامه فرمود نفس خودت ملاک است. آیا این را دیدی — قبلاً هم در درس و بحث‌ها گفتیم — آیا این واردات که به قلبت وارد شد، انبساط خاطر به دست داد؟ احساس انشراح قلبی پیدا کردی؟ شرح صدر پیدا کردی؟ به خدا نزدیک شدی؟ حق است. اگر نه، بدتر: تاریکت کرد، ضیقت کرد، این‌ها اذیتت کرد، مضطربت کرد؛ نه، آن حق نیست.


مکاشفهٔ مسجد سهله در مقام ادریس

سپس فرمود — حالا علامه طباطبایی دارد می‌فرمود یکی از مکاشفات خودش را دارد می‌گوید — من در مسجد سهله در مقام ادریس نماز می‌خواندم. در نماز وتیره سورهٔ مبارکهٔ صاد را قرائت می‌کردم که ناگهان دیدم از جای خود حرکت کردم ولی بدنم در زمین است. به قدری با بدنم فاصله گرفتم که او را از دورترین نقطه مشاهده می‌کردم؛ تا پس از چندی به حال اول خود برگشتم. یعنی برگشتم تو بدنم.

و وقت دیگر نهر آب دیدم. یک وقت، چند وقتی گذشت، لحظاتی گذشت، دو مرتبه نهر آب دیدم که در روایت آمده است؛ نهری در بهشت، که هرکه این را بخواند ظاهراً از آن نهر می‌نوشانند به او.


رفعت مقام ادریس و مناسبات زمانی و مکانی

حقیر گوید — یعنی علامه خودش را می‌شکند اینجا؛ می‌فرماید حقیر گوید — که چون در مقام ادریس نبی علیه‌السلام نماز می‌خواند و خدای متعال در شأن وی فرمود:

«وَرَفَعْنَٰهُ مَكَانًا عَلِيًّا» (مریم/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را به جایگاهی بلند فرابردیم.

آن رفعت و صعود روی آورده است.

بعد ربطش می‌دهد به مناسبات زمانی و مکانی؛ همان نفسِ کینونه از ازمنه و امكنه که قبلاً گفتیم. که حالا ان‌شاءالله جلسهٔ بعد بقیهٔ همین نکته را می‌خوانیم: اهمیت استفاده از مکان‌ها و زمان‌ها برای ارتقاء وجودی.


گفتمان استاد و شاگرد؛ راه بسته نیست

حالا این یک سیر بود، یک گفتمانی بود میان استاد و شاگرد. ایشان می‌گوید وارداتی به من دست داده. ایشان ملاک می‌دهد. بعد استاد از واردات خودش نکته‌ای مثلاً می‌گوید که چه؟ که شاگرد بداند نه، راه بسته نیست؛ راه باز است.

که قرآن هم می‌فرماید فحدّث؛ حدیث کن. از آنچه که به تو عطا می‌شود حدیث کن، بگو. البته به اهلش.

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما به نعمت پروردگارت سخن بگو.

گفتمان‌های ما و عید نیمهٔ شعبان

حالا گفتمان‌های ما چگونه است؟ گفتمان‌های ما با عزیزترین کسانمان خلاصه شده در مسائل — معذرت می‌خواهم — دنیوی و شهوی و شکمی و پا و خوراک و دنیا؛ و یک دم که دیگر نوسان دلار و سکه و بازار و بورس و این چیزها. دیگر تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

بله. عید بزرگ نیمهٔ شعبان نزدیک است و ان‌شاءالله امیدواریم که ما از این جور رابطه‌ها با آقامان پیدا کنیم. بتوانیم با آقامان از این جور رابطه‌ها — هست؛ راهش باز است. آن مدخل و آن باب باز است.

باید از تصفیهٔ روح بخاری شروع کنیم، برویم تا بالا. قوهٔ خیال را تصفیه کنیم؛ همین‌طور تا ان‌شاءالله این مدخل‌ها و این باب‌ها به روی ما هم باز شود. راه بسته نیست؛ استاد به شاگرد نشان داد که باز است. از خوردنی و طهارت لحظهٔ خوردن و ذکر، تا سورهٔ ص در وتیره، تا استفاده از مکان و زمان. سلسله از پایین به بالا بسته می‌شود.

نوش جان‌تان ان‌شاءالله.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حمد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.