یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و میلاد حضرت عباس علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
روز میلاد باعظمت حضرت اباالفضل العباس سلاماللهعلیه است؛ صاحب فضائل. انشاءالله که حضرت، که بابالحسین است، امروز برکت این میلاد شامل حال اهل ایمان باشد. بین دو نماز عرض کردیم که هر کدام از ذوات مقدسه چه چیزی را تجلّی دادهاند و چه چیزی از نور وجود آنها خلق شده است. دربارهٔ اباعبدالله صلواتاللهعلیه گفتیم بهشت و حور را، و وجه اضافه شدن حور به بهشت را. حالا عرض میکنیم: آن بهشت بابی دارد، و بابالحسین آقا قمر بنیهاشم است.
بابالحسین و ادب ورود به کربلا
اگر بعضی از علما تأکید میکنند که رفتید کربلا، اول بروید حرم حضرت اباالفضل علیهالسلام، در این اختلاف هست. بعضی میگویند نه؛ ادب اقتضا میکند که اول به حرم امامت بروید. اما آنهایی که باریکبینترند میگویند خودشان فرمودهاند او بابالحسین است؛ پس از بابِ امام حسین وارد شوید. مثل اینکه امیرالمؤمنین علیهالسلام باب پیغمبر است و از آن باب باید وارد شد. اینها همه حکایاتی دارد.
«هُوَ بَابُ ٱلْحُسَيْنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او باب حسین است.
امیدواریم کاشف الکرب عن وجه الحسین، کشف کروب کند برای همهٔ اهل ایمان و محبّینشان.
«يَا كَاشِفَ ٱلْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ ٱلْحُسَيْنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای برطرفکنندهٔ اندوه از چهرهٔ حسین.
بازگشت به تقریرات امام: روح بخاری و دستورات خوردن و نخوردن
ما در این بخش از تقریرات فلسفی حضرت امام پیرامون روح بخاری و مزاج بودیم. علت دستورات انبیا و دین مبین اسلام پیرامون خوردنها و نخوردنها را دنبال میکردیم؛ پایهٔ این دستورات را، و ارتباطش را با اطبّا: چرا طبّاخین و اطبّا آنطور دستور میدهند و انبیا به طور دیگر. پایهٔ اینها با هم متفاوت است.
در نهایت رسیدیم به اینکه حضرت امام نکتهٔ بسیار مهم و دقیقی را اینجا در تقریرات خودشان تأکید میکنند. بحث اینجا نپخته مانده بود؛ بگذارید همان جملهٔ آخر را بخوانم و یک توضیح دیگر بدهم، چون به همینجا رسیده بودیم. بدون این توضیح، همان چند کلمهٔ امام شعار میماند؛ با این توضیح، جای هر کلمه روشن میشود: چرا انبیا در خوردنیها دخالت میکنند، و چرا این دخالت به ذات میخورد نه فقط به معده.
هدف انبیا: عالم نور و صفای ذات، نه شکمبارگی
میفرمود که انبیا تودهٔ بشر را به عالم نور گسیل میدهند و قلوب را به مبدأ عالم جلب مینمایند. هدفشان مبدأ عالم است، عالم نور است. شکمبارگی نیست که این را بخور، آن را نخور؛ ویتامینت زیاد میشود، پوستت سفید میشود، چروکت کم میشود و فلان.
و صفحهٔ الهی وجود انسانی را صیقل و صاف و زلال نماید؛ و در همان تحریک و ترغیب به اغذیه، استکمال وجود بشر و صفای ذات افراد انسان را در نظر دارند. این صفای ذات خیلی مهم است. امام روی همین دو سه تعبیر حسابشده اصرار دارد: صفحهٔ الهی وجود انسانی؛ صیقل و صاف و زلال؛ صفای ذات. اگر اینها را از جمله برداریم، دستور خوردن و نخوردن برمیگردد به همان حرف طبیب: بدن قوی شود، چشم دیرتر ضعیف شود. امام نمیگذارد قصه آنجا تمام شود.
از همینجا جلسهٔ پیش زدیم به آن بحث که همهچیز در عالم به هم مرتبط است. آخر صفای ذات انسانی به خصوص — آقا شما این را بخوری بدنت قوی میشود. چه ربطی به ذات دارد؟ حرف ما این بود. این را بخور، نور بصر چشمت قوتش زیاد میشود؛ قوهٔ سامعهات دیرتر پیر و فرسوده میشود؛ قوهٔ باه دیرتر دچار فرسودگی و استهلاک میشود و امثال اینها. خب اینها چه ربطی به ذات دارد؟ غذا، اطعمه و اشربه، چه ارتباطی با ذات دارد؟
مرور سلسلهٔ طولی وسائط فیض
اینجا بودیم که عرض کردیم اصلاً پایهٔ شروع بحث ما در خصوص روح بخاری از تأثیرات افلاک شروع شد؛ بلکه مفارقات و مرسلات، و مرسلات کلیه: آنها که پیامهای الهی را ارسال میکنند. مبدئاتی یا ملائکه به یک معنا.
از آنجا شروع شد که اینها در کارند. خداست و خدایی میکند با وسایل فیضش. ملائکه در اصل از نور امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام خلق شدهاند و کارگزاران عالماند؛ فیض را انتقال میدهند از هر حیثش. لذا اگر کسی میخواهد فیضی دریافت کند، راهش ارتباط با امیرالمؤمنین است. اینها را سرّ راهش را گفتیم و رمزش را بعضاً عرض کردیم.
حالا این وسایل فیض میآیند تا آن فلک نهم. شروع بحث روح بخاری، تأثیرات افلاک بود از آن بروج دوازدهگانه داخل فلک هشتم؛ تأثیراتی که در هم میگذاشتند. آباء سبع، آن پدران هفتگانه، در امّهات اربعه، عناصر اربعه؛ و موالید ثلاثه که فرزندانشان شدند: معدن یا جماد، نبات، و حیوان که انسان یک نوع آن است. اینها مولود آنها میشوند.
در خصوص خود انسان تأثیرات اینها را بررسی کردیم که در نهایت آن عناصر اربعه، مزاجشان تشکیل میدهد اخلاط اربعه را؛ امتزاج آنها با هم. آن مادهای که اصطلاحاً به آن میگوییم خون، آن کفش میرود در قلب، و از دهلیز چپ و راست آن عملیاتی که عرض کردیم تحت تأثیر حرارت قرار میگیرد، بخار میشود، و از طریق قلب و عروق به بافتها و اعضای بدن میرسد. از طریق کبد به معده و رودهها و احشاء میرسد. از طریق مغز هم — این سه تا منبعش بود — به تمام سیستم عصبی و رشتههای عصبی در سرتاسر بدن، از طریق نخاع، منتقل میشد.
روح بخاری؛ واسطهٔ فیض از بالا به بدن
این بخار چه میشد؟ واسطهٔ فیضِ بالا به پایین بود. من حدود بیستسی جلسه حرف را در دو سه دقیقه خلاصه کردم تا گم نکنیم از کجا آمدهایم. بحث از آسمان نیامده؛ از افلاک و ملائکه آمده تا عناصر، تا اخلاط، تا کف خون، تا بخار، تا روح بخاری. اگر این زنجیره را گم کنیم، جملهٔ امام دربارهٔ صفای ذات برایمان سنگین میماند.
هر فیضی میخواهد از بالا برسد به عالم مادون — خارج را نمیگوییم؛ خودمان، در وجود خودمان — به بدن ما میخواهد هر فیضی برسد: از حیث حیات که زنده باشد؛ قدرت که قوه داشته باشد؛ بصر بتواند ببیند؛ سمع بتواند بشنود؛ لمس بتواند لمس کند؛ ذوق بتواند بچشد؛ شم بتواند ببوید؛ و همینطور برو تا رتبههای خیال یا مثال که بتواند عکس ایجاد کند و ببیند؛ و همینطور برو تا توهّم کند، تعقّل کند و تقلّب کند. انقلاب منظورمان قلب است؛ مقام تفصیل است. همهٔ اینها یک واسطهٔ فیض میخواهد.
«فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًۭا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هرگز برای سنّت خدا جایگزینی نخواهی یافت، و هرگز برای سنّت خدا گردانیدنی نخواهی یافت.
سنّت الهیه است. تبدیل و تحویلبردار هم نیست. آن عالم بالا را که میخواهد به پایین مرتبط شود، واسطه میخواهد. اصلاً واسطه را شما نمیتوانی برداری.
سنّت الهی و امتناع برداشتن واسطه
استاد در کتابهای خودشان معمولاً بر این تأکید دارند؛ مخصوصاً در کتاب شریف نور علی نور، در ذکرِ ذاکر و مذکور، آنجا تأکید میکنند که اصلاً شما نمیتوانی واسطه را برداری. وسائط فیض الهیاند. سنّت الهیاند.
حالا برای اینکه روح ما — آن روح؛ روح بخاری را نمیگویم — آن روح اصلی، روح انسانی، حکمش را در بدن پیاده کند، واسطهاش چه میشود؟ روح بخاری.
«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.
چون این روح بخاری گفتیم روح مجرّد نیست؛ مادّه است. چون الطف اجسام است — لطیفترین جسم است — به آن میگویند روح. آن روح اصلی را حالا ظاهر و باطن بگیریم، یا بدن و روح. آن روح که مرتبهٔ باطن ماست میخواهد حکمش را پیاده کند در بدن؛ واسطهاش میشود روح بخاری.
روح اصلی، نفس، و تعلّق استکمالی
حالا چون روح میخواهد تعلّق بگیرد به بدن، این تعلّقش تعلّق استکمالی است؛ یعنی طلب کمال میکند. روح میخواهد به کمال برسد، بدن نیاز دارد. نمیتواند بدون بدن به کمال برسد. به این میگویند سیر استکمالی.
روح که از طریق نفس این را پیاده میکند. آن مرتبهای از روح که مرتبط میشود با بدن، به آن میگویند نفس؛ یعنی پیادهسازی احکام. آن مرتبهٔ مادون، دامنهٔ روح. اینها را همه گفتهایم؛ خلاصهای از مباحث است.
وقتی میخواهد حکمش را روح در بدن پیاده کند، این رتبه را، این دامنه را، این مرتبه را به آن میگویند نفس؛ از طریق واسطه که روح بخاری است. البته قبلش قوهٔ خیال. از رتبهٔ مثال شروع میشود نفوذ روح در بدن. بعد اما واسطهٔ اصلی اینجا چیست؟ روح بخاری. پس روح بخاری که الطف اجسام بود خیلی مهم است.
حالا آن روح بخاری از کجا درست میشد؟ این همه سلسلهٔ طولیهٔ وسائط فیض را، اعم از مجرّدات و مادّیات، بگیر بیاور پایین تا میرسی به روح بخاری. همهٔ اینها را در نظر بگیر. تأثیر و تأثّرات همهٔ اینها در هم، مجموعاً روح بخاری را ایجاد کرده، درست کرده، که حالا ربط مستقیم با مزاج هر کسی دارد. بحث ما اینها بود که گم نکرده باشیم.
عین ربط به مبدأ فیض؛ توحید صمدی
پس هیچچیزی در عالم بیارتباط با هم نیست. همه با هم مرتبطاند و با خود مبدأ فیض، که ذات غیبیه است، عین ربطاند. غذا جدا نیست؛ مزاج جدا نیست؛ روح بخاری جدا نیست؛ ذات جدا نیست. حلقههای یک زنجیرهاند که از مبدأ فیض آمدهاند پایین.
اصلاً شما این ربط را نمیتوانی برداری. هیچی نمیتوانی بگویی آقا من هستم؛ یک رابطهای هم با خدا دارم. این حرف غلط است. تو کی هستی که میگویی هستم و یک رابطهای هم با خدا دارم؟ اصلاً تو عین ربط به خدایی. این رابطه را نمیتوانی برداری. اگر تو رابطه را برداری، اصلاً تو نیستی. نبودی که حالا بگویی هستم، بعد حالا یک رابطهای با خدا داشتم.
حتی کفّار و مشرکین و منافقین هم عین ربط به ذات غیبیاند. حتی شیطان هم عین ربط است. چرا؟ شیطان هم عین ربط است: فقر محض، نیاز محض. ذاتاً هم فقیرند همه.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ» (فاطر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان بهسوی خدا.
جهتش این است که همه ظهور حق بودند. کسی استقلال وجودی ندارد. همه ظهور حقاند. اینجا بحثهای توحیدیه پیش میآید؛ توحید قرآنی ناب؛ توحید صمدی. باید به وقتش. آن در چهارشنبهها، کلاس — انشاءالله به فضل الهی تازه در مقدمهاش هستیم — دروس معرفت نفس و خلق الهی. بعد از چندین سال اولین بار است که ما لبّیک گفتیم؛ خدا نگذارد کمر ما بشکند زیر این بار. شروع کردیم برویم تو متن، وارد متن بشویم. دو سه جلسه روی همین توحید صمدی کار داریم. آنجا میتوانید در این موضع و در این حوزه اطلاعاتتان را کامل کنید و انشاءالله بچشید.
ریزترین جزء عالم و عقل کل
پس الان رسیدیم — همهٔ این را من بهعنوان مقدمه چیدم — رسیدیم به کجا؟ به اینکه جزءترین، ریزترین — از جهت فلسفی حقیرترین، ناچیزترین — اجزای عالم و اشیای عالم، چه ما ببینیمش چه نبینیمش، چه احساس شود چه نشود، چه درکش بکنیم چه نکنیم، اینها همه و همه مرتبطاند با آن کلّیات.
شما جزءترین چیست حالا؟ هرچه میخواهی بگیر: نوترون، پروتون، هرچه هست. کاملاً این پیاده شده از چیست؟ از عقل عالم. ما گفتیم تمام نظام هستی پیاده شده از عقل است.
«وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن را جز به اندازهای معیّن فرو نمیفرستیم.
آن سرّ القدر هم مرتبط با قدر عقل هر کسی است. چون مقدّسترین چیز است. آن فیض را عقل بگیر. مقدّسترین فیض از خدا را عقل بگیر. خود عقل هم عقل کل داریم. عقول عشره داریم، عقل کل داریم، نفس کل داریم، جسم کل. اینها سلسلهٔ طولیهاند. حالا از بالا بگیر بیاور تا پایین. اینها همه با هم مرتبطاند.
یعنی شما آن نوترون را میبینی؛ ارتباط دارد با عقل کل که ذیل صادر اول است.
صادر اول، پیامبر و امیرالمؤمنین
عقل کل مقام امیرالمؤمنین بود. یعنی امیرالمؤمنین در حقیقت به آن مقام رسید در سیر صعودیشان؛ با واسطه، با واسطهٔ پیغمبر. همه با واسطهٔ پیغمبر؛ یعنی در حقیقت به تبع رسیدند. اما پیغمبر خودشان بلا اصاله رسیدند. هیچ واسطهای نداشتند: خودش و خدا. تمام. حتی ملائکه هم واسطهٔ فیض نبودند برای پیغمبر. آنها خودشان اجزایی، یا در حقیقت شئونی، از وجود پیغمبرند.
مثل الان که عقل، عقلِ جدای از شما نیست. عقل، رتبهٔ عقلی که در وجود شماست، اصلاً خود شمایید؛ از شماست. یکی از شئون وجودی شماست. جبرائیل اگر عقل است، عقل عالم است، شأنی از شئون وجود آن عقل کل است. حالا بگیریم امیرالمؤمنین؛ آن هم شأنی از شئون است، یا ظهور اول چیست؟ خلق اول بعد از صادر اول که پیغمبر است.
اینها را اینطور خلاصهاش بگویم. آن از نظر ما کوچکترین است — و الّا کوچک نیستند اینها. آن کوچکترین جزء و شیء، هرچه در عالم را بگیر، اگر علم بتواند به آن برسد.
نوک سوزن، کهکشان و برگ درخت
یک مثال یک روز زدیم. گفتیم شما بخواهی کوچکترین اندازه را مثال بزنی میگویی چه؟ از قدیم مرسوم بود: آن نوک سوزن. الان این میکروسکوپهای الکترونیکی خیلی قوی اختراع کردهاند. آن نوک سوزن را بزرگ میکند، بزرگ میکند، بزرگ میکند؛ میرود تو. بعد شمردهاند: نسبت به اندازهٔ نوک سوزن، از شش تا دوازده میلیارد مولکول در آن نوک سوزن جمع است. یعنی شما این را بازش میکنی، دوازده میلیارد ستاره و سیاره — چه بگوییم — هست. هر مولکول را بگیر یک منظومه، یک کهکشان؛ چون تو خود مولکول دوباره چه خبر است؟ چقدر الکترون و پروتون و نوترون وجود دارد. توجه کردی چه شد؟
حالا شما میخواهی الان کوچکترین چیز عالم را مثال بزنی میگویی مولکول. کی گفته مولکول است؟ کی گفته نوترون؟ نوترون هم حتی تجزیه شده الان.
خلاصه اینکه مثل قبلاً مثالی که زدیم: شما از دور کهکشانها را که میبینی، مثل اندازهٔ یک نقطه شاید ببینی. یا از دور کسی زمین را از دور ببیند، مثل یک نقطه ببیند. هی میآیند نزدیک میشوند، مثل سر سوزن. نزدیک میشود، نزدیک میشود، میآید وارد این زمینه میشود، میگوید ماشاءالله چه خبر است؟ چقدر کثرت خلائق. مگر میشود قابل احساس نباشد؟ همین تو. دقیقاً.
حالا این کوچکترین را من نمیدانم چیست؛ با این فرضی هم که ما بحث کردیم اصلاً نمیشود پیدایش کرد. این کوچکترین مرتبط است با آن عالیترین. عجب یک چنین نظام هستیای داریم.
الان متوجه میشویم یعنی چه علامه طباطبایی فرمود — باز تأکید میکنم — که اگر یک برگی از درخت بیفتد، در کل عالم تأثیر میگذارد. خوب است؛ آن قشنگ است.
گناه، استغفار امام زمان و تسریع فرج
الان میفهمیم چرا آن سر دنیا من گناه میکنم، امام زمان آنور دنیا استغفارش را میکند تا بلا دفع شود از عالم. اگر یک کسی خیری انجام بدهد آن سر دنیا، در نزول فیض الهی و در تسریع در امر فرج سهیم است. بله. اینجا خیلی بحثها پیش میآید؛ بماند.
این همه من حرف زدم تا یک کلمهٔ امام، یک جملهٔ امام را بفهمیم. چه بود؟
جمعبندی امام: صیقل صفحهٔ الهی وجود
میفرمود که این غذا و اطعمه و اشربهای که انبیا سفارش میکنند این را بخور، آن را نخور — اینها که ما سیر مزاجیاش را قبلاً بحث کردیم — به چه جهت است؟ به جهت صفای ذات افراد انسان. ذات.
ما معمولاً غذا را ربطش میدهیم به بدن: غذا، بدن. ولی اینجا آقا حضرت امام — قربانت بروم — مگر بحث غذا نیست؟ مگر بحث آب و نان نیست؟ چه ربطی به ذات انسان دارد؟ ذات آن روح است. توجه کردی چه دارم عرض میکنم؟ چقدر اصرار و پافشاری دارم برای این نکته.
پس پیداست که آقا مهم است ما چه بخوریم، چه نخوریم. اگر غذا فقط بدن بود، اینهمه اصرار انبیا وجهی نداشت که به شریعت برسد. و انبیا اگر میگویند این را بخور، آن را نخور، هدفشان صیقل دادن و صاف کردن و زلال کردن آن ذات وجود انسانی است. همان ذاتی که صفحهٔ الهی وجود است؛ همان که باید زلال شود تا نور مبدأ در آن بنشیند.
یک خط بالاتر امام همین را فرمود. عجب کلمات حسابشدهای آمده: و صفحهٔ الهی وجود انسان را صیقل و صاف و زلال نماید. عجب. یعنی اگر پیغمبر میفرمود که این را بخور، آن را نخور، میخواهد صفحهٔ الهی وجود منِ انسان را، آن ذات مرا، صیقل بدهد و زلال کند. بله؛ هدف این است. این را امام دارد اصرار میکند روش؛ که من این همه توضیح دادم تا یک ذره این را متوجه شویم.
وقت گذشت؛ دقیقاً شد یک ربع. خب.
یک نکتهای هم خواستم آدرسش را بدهم که فراموشمان نشود، بعد انشاءالله جلسهٔ بعد. فردا که چهارشنبه است مسجد بلال است. اگر انشاءالله بعد از مسجد بلال فرصت شد، روی همین کار میکنیم.
جانبازی و انفاق از محبوب
روز جانباز است. به همهٔ جانبازها تبریک؛ تبریک را در اول جلسه گفتیم. روز ابوالفضائل و جانباز. خوشا به سعادت کسی که همهچیزش را — چرا میگویند جانباز؟ ما دیگر عزیزتر از جان که نداریم. عزیزترین چیزش را باخته برای خدا. خیلی کار بزرگی است. ما به ظاهر میگوییم جانباز. حالا یک کسی مثلاً پولباز است؛ پولش را ببازد، بدهد در راه خدا، ببخشد.
آنجا در قرآن میفرماید:
«لَن تَنَالُوا۟ ٱلْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا۟ مِمَّا تُحِبُّونَ» (آلعمران/۹۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز به نیکوکاری نمیرسید تا از آنچه دوست میدارید انفاق کنید.
شما به آن مقام بِرّ، نیکی — آدم نیکی هستی یا نه؟ — نمیرسید مگر اینکه از چیزی که دوست دارید ببخشید.
معمولاً میگویند روغن سوخته را نذر حسین میکنند. واقعاً خیلیهایمان اینطوریم. مثلاً هیئت خودمان اجازه نمیدهند فرش پاره و پشتی کهنه و چای بهدردنخور و خاک چای و این چرتوپرتها. شأن دارد بهترین چای را در خانهاش استفاده میکند؛ هیئت امام حسین که رسید، خاک چای میآورد میدهد. این چه بخششی است؟ نکنی سنگینتر است.
طرح طلا و باقیات صالحات
برای همین ما امسال که مثلاً سال در هیئت یا زهرا، سال حضرت خدیجه سلاماللهعلیها اعلام کردیم، از شب قبل تا شب قبل از قرآن درمیآوریم. خب ایشان همهداراییاش را بخشید. بحث جانبازی بود؛ به اینجا رسیدیم.
ما گفتیم آقا بهترین چیزی که معمولاً الان مرسوم است و همه دوستش دارند و سر و کله برایش میشکنند طلاست. بیایید باقیات الصالحات طلایی از خودتان باقی بگذارید؛ طلا ببخشید. طرحی گذاشتیم: هرکس میتواند یک قطعه، میتواند بیشتر از یک قطعه، یک سکه، یک انگشتر، یک چیزی ببخشد. ما اینها را جمع کنیم؛ با آن یک مرکزی، یک حسینیهای، یک مسجد، یک جایگاهی — نشد اگر تا آن وقت آنقدر جمع شود که انشاءالله حضرت خدیجه سلاماللهعلیها برکت میدهد جمع شود — با آن وسایل و تجهیزات تهیه کنیم؛ بشود باقیات الصالحاتی برای دو کار: یک، نشر حقایق؛ آن هم حقایق ناب؛ این چیزهایی که گفته نشده، کمتر گفته شده. دو، تربیت نفوس.
خب یک سری حتی مردان هم دادند، سکه دادند. با اینکه معمولاً طلا دست خانمهاست، اما الان عجیب است که آقایان هم دادهاند. انشاءالله برای همهتان مبارک باشد.
وعدهٔ ادامه: نکتهٔ بیستویک هزار و یک نکته
این را میخواستم بگویم که دیگر فردا از رویش میخوانیم؛ و انشاءالله نکتهٔ بیستویکِ هزار و یک نکتهٔ علامه پیرامون همین اطوار روح است. خیلی شیرین است؛ انشاءالله با هم دربارهاش صحبت کنیم.
والحمد لله رب العالمین. صلوات بفرستید.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حمد/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.