ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 023

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.


آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیه‌السلام

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و پرورندۀ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

اجازه بدهید امروز را ان‌شاءالله بپردازیم به بحث سرّ مکنون؛ همان مباحث مربوط به روح بخاری و تأثیر اطعمه و اشربه در سلوک انسان، در مطلق مسائل دنیا و آخرتمان. فکر می‌کنم امروز جلسهٔ سوم باشد که تقریرات فلسفی حضرت امام رحمه‌الله‌علیه را با دقت پیرامون تأثیر غذاها مطالعه می‌کنیم. ذیل موضوع نفس در اسفار ملاصدرا پیش می‌رویم.


چرا این‌قدر بر شناخت غذا اصرار داریم؟

چرا ما این‌قدر مصرّیم بر شناخت غذاها و تأثیراتشان؟ چنان‌که خاطر شریفتان باشد عرض کردیم که از آنچه می‌خوریم، و از هضمی که در کبد صورت می‌گیرد، چهار خلط پدید می‌آید. از نحوهٔ اختلاط همان اخلاط اربعه، کفی از غذای هضم‌شده در کبد درست می‌شد و آن کف به دهلیز راست قلب می‌رفت. بر اثر حرارت شدید بخار می‌شد، به دهلیز چپ قلب برمی‌گشت، و از آنجا به مغز و کبد می‌رسید، و از آن مواضع به تمام بافت‌ها منتقل می‌شد.

از طریق کبد به بافت‌هایی می‌رفت که تحت نظارت کبدند. از طریق مغز به بافت‌هایی که تحت نظارت اویند، یا به عبارتی تحت ریاست اویند؛ یعنی به نخاع و تمام سلول‌های عصبی که در بدن پراکنده‌اند. از طریق قلب نیز همچنین: قلب به شریان‌ها، به رگ‌های بزرگ و کوچک و مویرگ، و از آنجا به تمام بافت‌ها.

پس سه ریاست در کار است. کبد سهم خود را به بافت‌هایی می‌رساند که تحت نظارت اویند. مغز سهم خود را از راه نخاع و شبکهٔ سلول‌های عصبی پخش می‌کند. قلب سهم خود را با شریان و مویرگ به همه جا می‌برد. روح بخاری از همین سه معبر کل بدن را تحت سرپرستی می‌گیرد. اگر مادهٔ ورودی — همان غذا — لطیف نباشد، خروجی این سه مسیر هم لطیف نخواهد بود.

پس روح بخاری کل بافت‌های بدن را تحت سرپرستی خود قرار می‌دهد. حالا روح بخاری از کجا تشکیل می‌شد؟ مسیر را برعکس بیاورید: از همان غذاهایی که خورده‌ایم. این را خواستم یکی دو دقیقه به روزتان کنم تا متوجه باشیم از کجا آمده‌ایم به کجا؛ بعد نگوییم این چیست که حاج‌آقا می‌خواند. بحث از آسمان نیامده؛ از همان لقمه شروع شده. از لقمه به خلط، از خلط به کف، از کف به بخار، از بخار به روح بخاری، از روح بخاری به تعلق نفس به بدن. اگر این زنجیره را گم کنیم، تقریرات امام هم برایمان سنگین می‌ماند.


اصل تعلق روح به مواضع حسّاس

اصلی که به کارتان می‌آید این است: هر کجا سلول عصبی بیشتری وجود دارد، تأثیرگرفتن آن قسمت از محیط بیشتر است؛ مثل نوک انگشت اشاره که حسّش از جاهای دیگر بیشتر است. روح به همان‌جا بیشتر تعلق گرفته است.

روح به هر کجا از بدن که تأثیرش از محیط بیشتر است، یا به عبارتی حس بیشتری دارد، بیشتر تعلق می‌گیرد. چرا؟ به این جهت که روح بخاری آنجا بیشتر تجمع کرده است؛ چون نفس از طریق روح بخاری متوجه بدن می‌شد و بدن را مدیریت می‌کرد. مطلقاً این‌گونه است: هر کجا حس بیشتری هست، روح بیشتر تعلق گرفته است.

روح بیشتر به کجا تعلق می‌گیرد؟ به جایی که روح بخاری‌اش بیشتر است. روح بخاری بیشتر به کجا تعلق می‌گیرد؟ حکم چهارمش را یادتان باشد: به جایی که به اعتدال نزدیک‌تر است؛ معتدل‌تر است. این‌ها همه بحث‌هایی است که گذشته؛ باید مسلط باشید.

حالا آن دو مرتبه از طریق کبد هم که می‌رود به کجا؟ به روده‌ها و معده و این‌ها. پس کل بافت‌ها را، کل بافت‌های بدن را، تحت سرپرستی خودش قرار می‌دهد: روح بخاری. حکم‌ها را زنجیره کنید: حس بیشتر → تجمع روح بخاری بیشتر → تعلق روح بیشتر؛ و روح بخاری بیشتر جایی جمع می‌شود که به اعتدال نزدیک‌تر باشد. این‌ها را باید فول باشید تا جملهٔ امام باز شود.

پس کل بافت‌ها تحت سرپرستی روح بخاری است، و مادهٔ این روح بخاری همان غذاست.


ادامهٔ تقریرات فلسفی امام ذیل نفس اسفار

ادامهٔ تقریرات فلسفی امام علیه‌الرحمه را بخوانیم. ایشان ادامه می‌دهند که آن کس که از اول در اصلاب شامخهٔ پدران و ارحام مطهرهٔ مادران قرار گرفته — مثلاً همهٔ آبائش پیامبر بوده‌اند و از آدم ابوالبشر به ترتیب سلسله از صلبی به صلبی منتقل شده، و همهٔ پدرانش انبیا و مرسلین یا اوصیای انبیا بوده‌اند — با کمال دقت در انتخاب مواد اغذیه متغذی شده‌اند، و همهٔ اخلاق و روحیاتشان با میزان و دستور الهی بوده، و اولادشان را با علوم و آداب اسلامی تربیت نموده و در تربیت آن‌ها کوشیده‌اند.

سلسله را از آدم ابوالبشر ببینید: از صلبی به صلبی، در رحم‌هایی که مطهر خوانده شده‌اند. امام نمی‌گوید این‌ها فقط از نظر نسب شرافت دارند؛ می‌گوید مواد غذایی‌شان را با میزان الهی انتخاب کرده‌اند، اخلاق و روحیاتشان با دستور الهی بوده، و تربیت اولاد را هم رها نکرده‌اند. نسب، غذا، خلق، تربیت: هر چهار تا با هم آمده است.

دقت کردید امام وسط بحث چه زد؟ با آن موشک نقطه‌زنش، قُربانش برویم. فرمود این‌ها به جهت اینکه از صلب و رحم انبیا هستند، اطلاعات و آگاهی بیشتری دارند. اصلاً نبی چه بود؟ یادتان هست؟


نبی یعنی باخبر؛ نبأ عظیم و ولایت

«عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ» (نبأ/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چه چیز از یکدیگر می‌پرسند؟

«عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ» (نبأ/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آن خبر بزرگ.

آیا از تو سؤال می‌کنند در خصوص «نَبَأ»، خبر؛ «عَظِيم»، خبر بزرگ عالم. آن خبر بزرگ ولایت بود؛ امیرالمؤمنین بود.

و آن آیهٔ دیگر:

«سَأَلَ سَآئِلٌۢ بِعَذَابٍۢ وَاقِعٍۢ» (معارج/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درخواست‌کننده‌ای عذابی واقع‌شدنی را خواست.

سائل سؤال کرد: اگر قرار است عزت از آنِ خدا باشد و این بزرگوار امیر ما باشد — اشاره کرد به مولای ما — آن ملعون گفت اگر قرار است ایشان امیر ما باشد، ایشان وصی شما باشد، همین الآن عذابی از آسمان بیاید، سنگی به سر ما بخورد و متلاشی‌مان کند. و همین اتفاق افتاد. سنگی آمد به سرش کوبید و بیچاره‌اش کرد؛ و این شده آیهٔ قرآن. یک تأویلش این است.

پس «نَبَأ» یعنی خبر. اینجا که حضرت امام می‌فرماید انبیا، دارد می‌گوید این‌ها باخبران‌اند. اگر صرفاً جنبه‌های معنوی‌اش را بگیریم، می‌رود در حلقه‌های عرفانی؛ آدم‌های خوب و نمازخوان و پاک. خب عزیز دلم:

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نمی‌سایند.

هرچه طهارت بیشتر، ظرفیت پذیرش معارف و علوم حق بیشتر. چون العلم نور. تو که پاکی، به سمت نور در حرکتی؛ علم هم که نور است.

«الْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خدا در دل هر که بخواهد می‌افکند.

یا به این صورت هم داریم: در قلب کسی که خدا ارادهٔ هدایتش کرده است. هرکس خدا ارادهٔ هدایتش کرده، نور علم را در دلش می‌اندازد. پس این هم نور است، علم هم نور است.

اینان که انبیایند، با طهارت در ارحام مطهره و اصلاب شامخه آمده‌اند. پس وصل به نورند؛ عین نورند؛ بلکه الا نورند. طهارت ظرف است، علم نور است؛ ظرف ناپاک نور را نگه نمی‌دارد. حالا جلوتر که برویم خیلی شیرین می‌شود. پس این‌ها قطعاً باخبرترین‌ها در عالم‌اند. هرچه انسان پاک‌تر و به منبع فیض نزدیک‌تر، اخذ فیضش بیشتر. این‌ها باخبرند. اگر امام از دقت انبیا در غذا حرف می‌زند، چون غذا در طهارت ظرف دخیل است؛ و طهارت ظرف، اخذ خبر و اخذ فیض را زیاد و کم می‌کند.

نبی، اسم فاعلش می‌شود نابع؛ یعنی باخبر. نبی یعنی به‌شدت باخبر. چون باخبر هستند، همان نقطه‌ای که حضرت امام گفت مثل موشک نقطه‌زن زده، خیلی جالب است.


دقت انبیا در انتخاب مواد غذایی

می‌فرمود با کمال دقت. کسی اصلاً تا حالا به این جنبه از زندگی انبیا دقت کرده بود؟ اصلاً این حرف‌ها را برای ما گفته بودند؟ یا فقط از انبیا برای ما معجزات فعلیه‌شان را گفته‌اند؛ مثلاً عصا بزنند — آن هم به حق؛ بر منکرش لعنت — یا مناجات در کوه طورشان، یا نماز شب و سجده‌های طولانی و این چیزهاشان. کی تا حالا آمده این حقایق و این اسرار و این ظرایف سبک زندگی اسلامی را به ما بگوید؟

ببینید در دل بحث مسائل فلسفی امام چه فرموده. می‌فرماید چه انبیا، چه مرسلین — که درجهٔ بالاتر از انبیا می‌شوند؛ رسالت دارند — چه اوصیای انبیا، جانشینانشان. این‌ها چه هستند؟ با کمال دقت. اولین چیزی که امام می‌آورد همین است. با کمال دقت — مخصوصاً با این تأکید می‌خوانم؛ لحنم را این‌طور قرار می‌دهم — در انتخاب مواد اغذیه متغذی شده‌اند.

عجب! مواد اغذیه؟ یعنی با کمال دقت در خوردنی‌ها؟ بله. بعد امام ادامه می‌دهند که همهٔ اخلاق و روحیاتشان با میزان و دستور الهی بوده است. تأثیرشان در اولاد؛ و اولادشان را با علوم و آداب انسانی تربیت می‌دادند. این تأثیر مستقیم غذا و طعام است؛ در خودت، در اولادت. اصلاً نمی‌شود عزیز دلم. برداشتنی نیست. پیامبر باشد اما بلد نباشد چه بخورد و چه نخورد. این یک علم است؛ که الان یک سری دکان‌بازار برای ما راه انداخته‌اند. بماند.

پس اهمیتش را متوجه شدید. بیشتر من همین گوشه‌هایی را که دارد تأکید می‌کند برای قصه می‌گیرم. اگر به این نحو پیش نرود — غذای دقیق، خلق الهی، تربیت اولاد — آن نطفهٔ لطیفه شکل نمی‌گیرد. امام دارد می‌گوید سبک زندگی انبیا از سفره شروع می‌شود، نه از منبر.


نطفهٔ لطیفه و غذاهای لطیف

اگر به این نحو یک نطفهٔ لطیفه — کلمه‌ها را دقت کنید: یک نطفهٔ لطیفه — در اصلاب شامخه قرار گرفته باشد. گفتیم بعضی از جلسهٔ پیش، اگر درس و بحث را خوب گرفته باشید، الان باید بگویید لطیفه برمی‌گشت به چه؟ به غذاهای لطیف. درست است؟ که اجمل‌اند؛ زیباترند؛ البته صورتشان.

و اما برعکسش: غذاهای کثیف. کثیف نه به معنای میکروبی؛ زمخت‌اند، لطافت ندارند. یا به عبارتی از جهات معنوی چه بود؟ ولایت را دیر پذیرفته‌اند یا کم گرفته‌اند.

پس آن غذای لطیف‌تر است که آمادگی بیشتری برای قبول فیض الهی دارد. به یک معنا، در عالم تکوین خودش وقتی متکوّن شده، ولایت را بیشتر پذیرفته است. همان‌طور که در انبیا عرض کردیم این‌طور است. لطافت فقط زیبایی صورت نیست؛ لطافت یعنی ظرفیت قبول فیض بالاست. کثافت هم فقط چرک ظاهری نیست؛ یعنی ولایت را دیر یا کم گرفته، زمخت مانده، برای نور ظرف تنگی شده است.

اگر به این نحو یک نطفهٔ لطیفه — یعنی غذاهایی که قبول فیضشان بالاست — خورده شده باشد. حالا اگر دوست داشتید یک بار درباره‌اش صحبت می‌کنیم. مثلاً آب‌میوه؛ مثلاً انار؛ مثلاً زیتون؛ خرما — خرما را باید اول می‌گفتم. حالا خود دانهٔ گندم. اجازه بدهید بعداً صحبت کنیم؛ فعلاً این‌ها را الان نگوییم. پس اگر به این نحو یک نطفهٔ لطیفه در اسلاف شامخه قرار گرفته باشد و از طرف امهات هم در ارحام پاک پرورش یافته باشد.


تفاضل رسل به میزان اخذ ولایت

خود انبیا هم این‌طورند. مگر نمی‌فرماید:

«تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن پیامبران، برخی‌شان را بر برخی برتری دادیم.

انبیا بر هم برتری دارند. آقا بر اساس چه برتری دارند؟ هر کدام لبشان بیشتر گل انداخته؟ خوشگل‌ترند؟ پولدارترند؟ دوست‌داشتنی‌تر؟ این‌طور مسائل اجتماعی و اعتباری؟ نه خیر عزیز دلم. بر اساس میزان اخذشان از ولایت امیرالمؤمنین.

الان در همین جلسه‌ای که نشسته‌ایم و در محضر حضرت امام علیه‌الرحمه درس می‌گیریم، کدام‌یک از ما درجه‌مان بالاتر است؟ هرکس ولایت را بیشتر گرفته، اخذ کرده؛ التزام عملی و نظری در خصوص ولایت دارد. دیگر بالاشهر و پایین‌شهر و مرکز شهر، و مدیر و زیردست و رعیت، این حرف‌ها اینجا تعطیل است. سر سفرهٔ معارف این حرف‌ها نیست. آن دنیا هم این‌گونه است؛ پس اینجا این‌ها نکته است.

یعنی همین چند خطی که امروز خواندیم، باور کنید اگر بخواهیم نکته‌های مهمش را درآوریم یک کتاب است. این‌قدر حرف تویش خوابیده. خوبان ما این‌طورند: حرف نمی‌زنند، قلم نمی‌زنند؛ اما وقتی می‌زنند، ماشاءالله از قبلش و از برکتش کتاب‌ها نوشته می‌شود و شاگردان تربیت می‌شوند. اگر بخواهیم خط‌به‌خط امام را باز کنیم، در هر خط باید بیست دقیقه حرف بزنیم. اجازه بدهید رد شویم و اصل رشته را از دست ندهیم.

انبیا چرا پنج تا اولوالعزم شدند؟ آن‌ها کلاً ولایت را برداشتند. تازه باز همهٔ آن چهار تا ولایت پیغمبر را پذیرفتند که به آن درجه رسیدند. حالا برویم جلوتر.


شیر مادر عاقله و تربیت روحانی

اکتفا نه به رحم پاک و صلب پاک. به دنیا هم که آمد، شیرش از پستان یک زن عاقله باشد. به حضرت زینب علیهاالسلام چه می‌گویید؟ عقلیه، عقلیه. عقلیه یعنی به‌شدت عاقله. شدت تویش است؛ صیغهٔ مبالغه است: به‌شدت عاقله.

می‌فرمود از زنی که عاقل است شیر خورده باشد؛ شیری که از اغذیهٔ لطیفه تولید شده باشد. باز دارد تأکید می‌کند. چرا؟ چه تولید شده باشد؟ آن شیر. آن شیری که مادر خورده، از اغذیهٔ لطیفه باشد. یعنی خیلی مهم است مادر چه بخورد.

پس این شیر هم باید از اغذیهٔ لطیفه تولید شده باشد. و نوبت تربیتش که رسید، باز با تربیت روحانی تربیت یابد. تربیت روحانی باز چیست؟ منوط به اغذیه است آقا جان. منوط به اغذیه است.

ما بچه‌هایمان را به تفاله‌خوری — معذرت می‌خواهم — به کثیف‌خوری، به غیرلطیف‌خوری، به هرچه‌خوری و هرجاخوری عادت داده‌ایم. لجن‌خواری که اردک مظهرش است. بچه شیر را خورد، دارد رشد می‌کند؛ نوبت تربیت که رسید، باز تربیت روحانی منوط به همان سفره است. باور کنید وقتی امام عصر عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف بیاید، این‌طور که ما داریم متوجه می‌شویم، از اولیات برنامهٔ دولت حضرت همین درست‌کردن سبک زندگی در حوزهٔ غذاست: چه بخوری، چه نخوری.


چهار پرندهٔ ابراهیم علیه‌السلام

آن چهار پرنده‌ای که از ابراهیم علیه‌السلام گرفتند، قرآن می‌فرماید آن‌ها را ذبح کرد، بعد با هم قاطی‌شان کرد، روی ده تا کوه گذاشت. بعد این‌ها را خواند. همه فلسفه دارد؛ همه فلسفه دارد.

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةًۭ مِّنَ ٱلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ ٱجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍۢ مِّنْهُنَّ جُزْءًۭا ثُمَّ ٱدْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًۭا ۚ وَٱعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ» (بقره/۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می‌کنی. فرمود: مگر ایمان نیاورده‌ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرام گیرد. فرمود: پس چهار پرنده برگیر و آن‌ها را به خود رام کن؛ سپس بر هر کوهی پاره‌ای از آن‌ها بگذار؛ آن‌گاه آن‌ها را بخوان، شتابان نزد تو می‌آیند؛ و بدان که خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.

هیچ‌وقت فکر کردید آن چهار پرنده چه پرنده‌هایی بودند؟ قرآن اصل دستور را گفته: چهار پرنده بگیر، رام کن، ذبح و تقطیع کن، بر کوه‌ها پاره پاره بگذار، سپس بخوان تا شتابان بازآیند. حالا اختلاف روایت هست که آن چهار تا چه بودند. آن چیزی که من از علامه شنیدم به شما می‌گویم؛ وگرنه اختلاف روایت است. خروس است، طاووس است، اردک است، کرکس است. این‌ها آن‌هایی است که ما از علامه شنیده‌ایم. بعد چرا این چهار تا؟


خروس؛ مظهر شهوت

خروس مظهر شهوت است؛ می‌خواهد شهوتت را بزند. من داشتم یک زمانی پرورش می‌دادم. یعنی صد تا مرغ با یک خروس باشد. خب یک خروس دیگر بینداز؛ دریده‌وار به قصد کشتن همدیگر را می‌زنند. مگر اینکه از اول بچگی‌شان با هم بوده باشند؛ کاری ندارند. وگرنه جدید که بیندازی، می‌گوید بابا حالا تو صد تا ماده داری، بس است دیگر. نه؛ اجازه نمی‌دهند. این مظهر شهوت است.


اردک؛ مظهر لجن‌خواری

اردک مظهر لجن‌خواری است. علامه این را فرمودند و توصیه می‌کردند که این کار را بکنید. گفتند امتحانی بچه اردک بگیرید، بزرگ کنید، ببینید. هرچه آب تمیز می‌گذاری — من یک بار که توصیهٔ علامه این بود، رفتم باغ‌وحش همین کار را کردم. بچه اردک گرفتم. دیدم دقیقاً از همان بچگی عاشق آب‌اند، اما تا آب را لجن نکنند نمی‌خورند.

مظهر لجن‌خواری، کثیف‌خواری، حرام‌خواری، شبهه‌خواری: اردک. یعنی اگر کسی حرام‌خواری کند، تمثل چهره‌اش در عالم مثال و در برزخ — که رتبهٔ مثالی عالم است — چه شکلی است؟ شبیه اردک است. دهانش پهن. وقتی شروع می‌کند صحبت کردن، آن صدای بَق‌بَق چیست؟ اردک را اصلاً هیچ‌کس نمی‌فهمد چه می‌گوید. هرچه می‌خواهد تفهیم کند کسی متوجه نمی‌شود. پاهای پهن می‌خواهد راه برود نمی‌تواند. و بماند.


کرکس؛ مظهر خشونت و غضب

آن یکی کرکس چیست؟ مظهر خشونت است؛ غضب. کرکس مظهر غضب است؛ خیلی از وحشی‌ترین پرندگان است.


طاووس؛ مظهر غرور و عجب

طاووس مظهر چیست؟ غرور. عجب که ریشهٔ غرور در عجب است. شما تا عجب نداشته باشی، از خودت خوشت نیاید، عجب، با کسی خودت را قیاس نمی‌کنی. در درون از خودت خوشت می‌آید: به‌به، من دیگر ترکاندم؛ و آخرش کی بهتر از من؟ توجه کردید؟ این می‌شود عجب. این بعد وقتی قیاس با دیگران می‌شود، می‌شود تکبر و غرور و این‌ها.


ذبح غرائز، ده کوه و حواس ظاهر و باطن

این که فرمود این کارها را با آن‌ها بکن، علتش این است که می‌گوید این غرائزی که در وجود تو هست را مراقبت کن و یک ذبحش کن. ذبح کن این‌ها را. بعد این‌ها را با هم بیامیز؛ مزاجی از این‌ها حاصل می‌شود. ببر تکه‌تکه بگذار بالا، ده تا کوه.

چرا ده تا کوه؟ ببین چه ظرایفی در قرآن خوابیده و ما بی‌خبریم. علامه فرمودند حاکیه است؛ یعنی محاکات می‌کند از پنج حواس ظاهری ما به‌علاوهٔ پنج حواس باطنی ما. به منزلهٔ کوه این‌ها را قرار داده. بگذار آن‌جاها. می‌گوید از این حواس ظاهری و باطنت این‌ها را استخراج کن، بیاور بیرون. متعادلشان کن. از افراط و تفریط بکش بیرون.

این‌ها را بیاور؛ بخوانشان؛ این‌ها می‌آیند و زنده می‌شوند. چون فرموده بود: پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی.

حالا بحث ما چه بود که به اینجا کشیده شد؟ اردک؛ لجن‌خواری. و اینکه چرا احیاشان می‌کند؟ اولاً می‌خواست ببیند چگونه مردگان را احیا می‌کنی. ثانیاً اینکه گفتند بازخوانی کن، این‌ها برگردند، یعنی اینکه تو کلاً ریشهٔ شهوت وجودی‌ات را نباید بکنی. بخوان، دوباره برگردند؛ یعنی معتدل‌شده برگردند. موضوع اینجاست. یعنی این‌ها باید باشند.

حرص باید باشد. اردک خیلی حریص است؛ حریص به دور و برش و خوردن اینجا و آنجا. همه‌اش حرام بخورد، شبهه بخورد، کثیف بخورد. ولی حرص چیز بدی است؟ ذاتاً هیچ چیزی ذاتاً بد نیست. حتی شیطان ذاتاً بد نبوده؛ شیطنت کرده. اگر حرص نباشد ما چگونه به علم برسیم؟ علامه بشویم، عالم بشویم. حرص به علم خوب است. می‌خواهد بگوید از افراط و تفریط دوری کنیم.

ممکن است باز با هر چیزی زنده شود دوباره. از آن نظر هم می‌شود تداعی‌اش باشد که:

نفس اژدهاست او کی خفته است از غم بی‌علتی افسرده است

بله، می‌تواند این هم باشد. نفس را اگر بی‌علت بگذاری، می‌خوابد و افسرده می‌شود؛ اگر رهایش کنی اژدها می‌شود. ذبح یعنی مهار، نه نابودی. باید تأمل کرد؛ باید تأمل کرد. با اینکه کشتشان، باز زنده‌شان کرد؛ یعنی این قوا باید بمانند، اما معتدل.


قطع اخذ فیض با لجن‌خواری ظاهر و باطن

پس بحث اردک ما را به اینجا کشید که لجن‌خواری. اگر کسی لجن‌خوارگی کند، قطعاً اولین اتفاقی که برایش می‌افتد چیست؟ با توجه به سیر بحث: اخذ فیضش قطع می‌شود.

لجن‌خوارگی می‌تواند خوردن ظاهری اغذیه باشد که بدن تغذیه می‌کند. می‌تواند خوردن باطنی اغذیه باشد که گوش، دهان روح است. یعنی هرچه بشنود، هر حرفی را بشنود، هر موسیقی، هر سخنی. روح هم غذا می‌خواهد؛ اگر غذای روح لجن باشد، رسوب می‌کند. این رسوب باعث می‌شود روح از اخذ فیض جا بماند، بدن از اخذ فیض جا بماند. بعد می‌بینی نطفه‌اش آلوده می‌شود. از روزی که نطفه آلوده شود، دیگر تأثیر می‌کند در فرزند. پس لجن‌خواری فقط سفره نیست؛ گوش — که دهان روح است — و حرف و موسیقی هم سفرهٔ باطن‌اند.


تأثیر لقمهٔ حرام و شبهه‌ناک تا هفت نسل

یک حدیث تقدیم کنم. این حدیث خیلی نگران‌کننده است. فرموده‌اند که تأثیر غذای حرام و شبهه‌ناک تا هفت نسل انسان می‌رود. تا هفت نسل انسان را تأثیر سوء می‌گذارد. یک لقمهٔ ناپاک، یک لقمهٔ شبهه‌ناک. نه اینکه فقط همان خورنده را بگیرد؛ در نسل می‌نشیند. از همین‌جا معلوم می‌شود چرا امام این‌قدر روی مواد اغذیهٔ انبیا دست گذاشت، و چرا مادر چه بخورد برای شیر و نطفه این‌قدر سنگین است. خدا همه‌مان را از آن حفظ کند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.