ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت می‌جوییم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

در ادامهٔ همان بحث مزاج سودا که دیروز یا پریروز کلیتی از آن گفتیم، امروز می‌خواهیم هم علائم غلبه را بگوییم، هم غذاهای مفید و مضر را، هم اسباب غلبه و درمان را. پیش از ورود به فهرست علائم، از یک تقسیم ابن‌مسکویه در تهذیب الأخلاق شروع می‌کنیم؛ چون دقیقاً همان جایی است که خلق را به مزاج گره می‌زند.


دو قسم خلق در تهذیب الأخلاق ابن‌مسکویه

در کتاب تهذیب الأخلاق ابن‌مسکویه، صفحهٔ پنجاه‌ویک، اگر ملاحظه فرموده باشید، خلق را به دو قسم تقسیم می‌کند.

قسم نخست را به مزاج ذاتی انسان برمی‌گرداند و می‌گوید طبیعی است. یعنی خلق را مستقیماً به مزاج ذاتی گره می‌زند. مثالی که می‌زند جالب است. می‌فرماید مانند انسانی که کوچک‌ترین چیزی او را عصبانی می‌کند، یا با کوچک‌ترین علتی برانگیخته می‌شود. می‌گوید این‌ها ذاتی است؛ اکتسابی نیست و به مزاج طرف مربوط است.

ما در بحث مزاجیم. می‌خواهیم بگوییم رابطهٔ مزاج با خلق‌وخو مستقیم است. این مزاج می‌تواند ذاتی باشد، مثل همین مثالی که ابن‌مسکویه زده است؛ و می‌تواند اکتسابی باشد.

قسم دوم، همین اکتسابی‌هاست. ابن‌مسکویه می‌فرماید که به سبب عادت و تمرین است؛ یعنی از تمرین و عادت‌ها نشئت می‌گیرد. ذاتی نیست؛ اکتسابی است.

پس اخلاق، بخشی‌اش به مزاج ذاتی انسان برمی‌گردد و بخشی‌اش به اکتساب: محیط، تعلیم و تربیت و امثال آن. آن‌که با کوچک‌ترین چیزی برمی‌آشوبد، ابن‌مسکویه می‌گوید این را از راه عادت به دست نیاورده؛ در مزاجش نشسته است. آن دیگری را اگر ببینی تندخو شده، شاید از تمرین و تکرار و محیطی باشد که در آن زیسته. هر دو قسم را باید شناخت؛ وگرنه انسان خیال می‌کند همهٔ اخلاق را می‌شود فقط با موعظه عوض کرد، یا برعکس خیال می‌کند همهٔ اخلاق تقدیرِ مزاج است و دست به ترکیب نمی‌برد.


ربط مستقیم مزاج با خلق و خو

این همان نقطه‌ای است که بحث اخلاط اربعه را به اخلاق وصل می‌کند. اگر مزاج از اعتدال خارج شود، خلق هم از اعتدال خارج می‌شود. اگر مزاج معتدل بماند، علائم خوب از خود بروز می‌دهد. این را بارها گفته‌ایم و امروز نیز در علائم غلبهٔ سودا دوباره خواهید دید: وقتی معتدل‌اند همهٔ این‌ها بسیار خوب‌اند؛ وقتی غلبه پیدا کرد، مشکلات ایجاد می‌شود.

ما نمی‌گوییم سودا بد است. سودا باید باشد؛ استخوان و مو و ناخن و اشتها و قوام خون به او بند است. حرف بر سر غلبه است: وقتی از اعتدال خارج شد، همان خلطی که در جای خود نعمت است، خلق را به افسردگی و بدبینی و انزوا می‌کشاند. پس اصلاح خلق، بی‌توجه به اصلاح مزاج، ناقص می‌ماند؛ و اصلاح مزاج هم، چنان‌که خواهیم گفت، فقط غذا نیست؛ خواب و هوا و غم و ورزش و دفع هم هست.


بحث مزاج در قرآن: سورهٔ انسان

اتفاقاً در قرآن هم بحث مزاج آمده است. کجا؟ «مِزَاجُهَا كَافُورًا». آیهٔ پنج سورهٔ انسان.

این سوره معروف است به سورهٔ خانواده. به آن می‌گویند سورهٔ دهر، سورهٔ انسان، سورهٔ هل أتی.

«هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌۭ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًۭٔا مَّذْكُورًا» (انسان/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیزی درخورِ ذکر نبود؟

این سوره در خصوص خانوادهٔ حضرت صدّیقهٔ شهیده است. در قرآن سوره‌های زیادی هست که در خصوص خانواده‌های انبیا صحبت کرده است: خانوادهٔ حضرت ابراهیم، حضرت زکریا، حضرت مریم، حضرت موسی و این‌ها. این سوره در خصوص خانوادهٔ پیامبر است.


سورهٔ خانواده و تلاوت دوشنبه و پنج‌شنبه

اتفاقاً روایت هم داریم که کسی که پنج‌شنبه‌ها این سوره را در خانه‌اش بخواند، آرامش در خانه‌اش حاکم می‌شود. این روایت را من دیده‌ام.

و جای دیگری، در روایتی دیگر از امام صادق علیه‌السلام دیدم که دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها دستور است که این سوره در منزل خوانده شود. اما پنج‌شنبه‌ها را فرموده‌اند آرامش منزل است. اصلاً معروف است به خانهٔ خانواده؛ سورهٔ خانواده.


آیهٔ پنج: إنّ الأبرار… مزاجها کافورا

آیهٔ پنجش می‌فرماید — خیلی شیرین است این آیه:

«إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍۢ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا» (انسان/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نیکان از جامی می‌نوشند که آمیزه‌اش کافور است.

«کأس» یعنی جام. این‌ها می‌آشامند از جامی که «كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»: با یک عطر خوش آمیخته است. «مِزَاجُهَا كَافُورًا». مزاج یعنی آمیختگی؛ ممزوج شده با یک عطر خوش.


آیهٔ شش: چشمهٔ عباد الله

بعد ادامه می‌فرماید در آیهٔ شش:

«عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ ٱللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًۭا» (انسان/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمه‌ای که بندگان خدا از آن می‌نوشند و آن را به دلخواه می‌شکافند و روان می‌کنند.

چشمه‌ای است، چشمه‌هایی است که بندگان خدا از آن می‌نوشند و هر طور که بخواهند این چشمه‌ها را جاری می‌کنند.


أبرار در کلام امیرالمؤمنین و امام مجتبی

امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام فرمودند: آیا سراغ دارید که جایی از قرآن از أبرار سخن بگوید — مثل همین «إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ» — و منظورش ما نباشیم؟

و روایتی دیدم که خیلی شیرین است. در کتاب تفسیر روایت اهل بیت دیدم که امام مجتبی علیه‌السلام فرمود: هر کجا در قرآن دیدید حرف از أبرار است، آن أبرار کسی نیست جز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسین و من. این خانواده. علیهم‌السلام. خمسهٔ طیبه، به هر حال.


خمسهٔ طیبه و ساقی کوثر

این‌ها آن‌چه می‌خورند — و چون آن‌ها تک‌خور نیستند — ساقی کوثر هم مولاست؛ و می‌خورانند یا می‌چشانند به دوستانشان، مزاجش کافورا.

این کافور اصطلاحاً در عرب چیزی خوشبو است. حالا می‌رود به آن چهار نهر بهشتی؛ دیگر بحث‌های تفسیری پیش می‌آید و کاری به آن نداریم. تا همین مقدار گفتم که تبرّکاً از روایت و آیات هم بهره برده باشیم.


بازگشت به مزاج سودا: سرد و خشک

ما در آخرین مزاج بودیم. مزاج سوداوی که معادل خاک بود در طبیعت؛ طبعش هم سرد و خشک بود.

با توجه به اینکه سرد و خشک است، گفتیم پس غذاهایی خوب است برای طبع سرد و خشک که گرم و تر باشد. یا اگر کسی دچار غلبهٔ سودا شود — یعنی سودای وجودش از اعتدال خارج شود و غالب شود — باید از این دست غذاها بخورد.

حالا علائم را از کتاب طب المزاج که اینجا دارم می‌گویم. زیاد است. علائم بعضی‌شان اگر دقت کنید مشترک‌اند. من قبلاً هم گفته‌ام: بعضی از این نشانه‌ها مشترک‌اند؛ بعضی‌شان نه، مختص این است.

قبل از اینکه بخوانم خدمتتان بگویم: آن چیزی که خیلی مختص این مزاج سوداوی‌هاست، بیشتر افسردگی است؛ بیشتر بدبینی است؛ بیشتر گوشه‌گیری است؛ انزواست؛ افکار منفی است. این چیزها خیلی برای سوداوی‌ها هست. دیروز یا پریروز در خصوص مزاج سودا صحبت کردیم.


مو در سوداوی‌ها

یک نکته را پیرامون مو گفتیم، منتها تمیزش ندادیم. آن هم اینکه درست است گفتیم سودا عاملی است در بدن که باعث به‌وجودآمدن مو و استحکام استخوان‌ها و ناخن‌هاست. پس قاعدتاً کسی که مزاجش سوداست یا سودا در وجودش معتدل است، باید پرپشت باشد موهایش.

اما در خصوص سرشان این‌طور نیست. گفته‌اند سر این‌ها معمولاً کم‌پشت است؛ ولی بدنشان برعکس است. بدن‌شان — به‌جز سرشان — موهای پرپشت و بلند دارد.


علائم غلبهٔ سودا

نشانه‌هایی که وجود دارد. یکی از نشانه‌های خیلی مهم‌شان لاغری است. بیش از حد لاغر می‌شوند. خشکی پوست دارند. شب‌کوری دارند معمولاً. بعد آب مروارید می‌آورند — کاتاراکت اسم علمی‌اش است. آب سیاه می‌آورند — گلوکوم اسم علمی‌اش است. وزوز گوش پیدا می‌کنند. خواب آشفته می‌بینند. پرخواب می‌شوند؛ ولی وقتی هم که می‌خوابند خواب آشفته می‌بینند.

کسالت و کندی دارند. یعنی هرچند می‌خوابند، باز خستگی‌شان برطرف نمی‌شود. کاری را می‌خواهند انجام بدهند خیلی با کندی انجام می‌دهند؛ سرعت‌شان کم است. خودخوری زیاد دارند. دیرفهمی زیاد دارند. یک سؤال را ده بار باید برایش توضیح بدهی تا بفهمد.

منفی‌گرایند؛ معمولاً ناامیدند. ریشه‌اش همان پژمردگی بود که گفتیم: افسردگی. ناامیدی دارند. بی‌نشاطی و پژمردگی.

این البته علائم چیست؟ علائم غلبهٔ خلط سوداست. وقتی معتدل‌اند، همهٔ این‌ها که خیلی خوب‌اند. وقتی هر کدام از این مزاج‌ها — چنان‌که گفتیم — معتدل‌اند، علائم خوبی از خود بروز می‌دهند. وقتی غلبه پیدا کرد، این مشکلات ایجاد می‌شود.

بی‌نشاطی و پژمردگی، خستگی و کوفتگی، فراموشی، افسردگی، اندوه‌گینی، خلوت‌طلبی، ترس، گمان بد، ناامیدی، دیدن کابوس در خواب، بی‌طراوتی رنگ پوست، تیرگی پوست، خارش شدید بدن، زردی سفیدهٔ چشم، گرسنگی.

خار پاشنه می‌گیرند. بعد سوزش معده پیدا می‌کنند. یبوست می‌گیرند. گلوی‌شان ترش می‌شود. سیاهی مدفوع و تیرگی ادرار پیدا می‌کنند. قولنج معده و روده دارند. ناراحتی معده پیدا می‌کنند. تهوع بهشان دست می‌دهد معمولاً. سوزش در دفع ادرار دارند. بعد استعداد بواسیر — یا هموروئید — را هم دارند.

حالا نشانه‌های دیگری هم بود؛ زیاد است و بعضی‌شان با علائم غلبهٔ اخلاط دیگر مشترک است. من بیشتر هدفم این است که غذاهای مفید و مضر را چند تا بگوییم تا بدانید با چه چیزی توازن را نگه می‌دارید و با چه چیزی به هم می‌زنید. علائم را برای تشخیص گفتم؛ درمان عملی‌اش از خوراک و سبک زندگی شروع می‌شود.


غذاهای مفید برای تنظیم خلط سودا

غذاهایی که برای این‌ها خیلی خوب است، برای تنظیم خلط سودا، غذاهای با طبع گرم و تر است؛ چنان‌که گفتیم.

مثلاً هویج بخارپز؛ حلوا با شکر یا شیره؛ بادام تلخ پوست‌کندهٔ ایرانی؛ پسته؛ گوشت بزغاله، بره و گوسفند — چون گفتیم این‌ها گرم‌اند. خربزه. برنج اگر خورد، با شوید یا زیره، با زعفران. یادتان هست که گفتیم این‌ها گرمی می‌دهد به برنج، چون برنج طبعش سرد است. برنج خودش طبعش سرد است؛ زیره یا زعفران و شوید را قاطی‌اش کنید.

انجیر، سیب، گلابی، انار شیرین. گوشت پرنده‌های کوچک مثل کبوتر و کبک و این چیزها. خروس هم همین‌طور. خروس برعکس مرغ است: مرغ گوشتش سرد است؛ خروس گوشتش به گرمی می‌زند.

نخودها، عسل، شیرینی طبیعی. حالا قدیم‌ها اتفاقاً خروس می‌خوردند بیشتر؛ الان مرسوم شده مرغ خوردن.

دارچین، زعفران، زیره، گلپر، سوپ جوجه، کباب گوشت گوسفند، روغن زیتون، روغن بادام، روغن ارده، کنجد، خرما و امثال این‌ها. این‌ها همه گرمی‌اند دیگر.


غذاهای مضر

بعد آن غذاهایی که برایشان مضر است. اگر خاطرتان باشد، غذاهایی که برای صفرا گفتیم مضر است تقریباً شبیه همان‌اند: مثل سرخ‌کردنی‌ها، شیرینی‌ها، غذای چرب، ادویهٔ تند، گوشت زیاد — زیاد گوشت خوردن — غذای ساندویچی، مایعات همراه غذا خوردن، غذای مانده و بیات و شب‌مانده.

این «بیات» آن بیاتِ ما نیست. بیاتِ ما یعنی شبیه خون زدن به دشمن.

نمک زیاد، نوشابه، ترشی و امثال این‌ها.


اسباب غلبهٔ سودا و پرهیزها

حالا بگوییم چه چیزهایی باعث غلبهٔ سودا می‌شود و آن‌ها را باید از آن‌ها پرهیز کرد؛ توازن را به هم می‌زنند.

یکی غذاهای کم‌کیفیت خوردن است. مثل فست‌فود: سوسیس، کالباس، فست‌فود اصلاً؛ این چیزها که الان متأسفانه قدم‌به‌قدم زیاد است. از این‌ها پرهیز کنید.

گوشت منجمد خیلی بد است برایشان. اصلاً سریع — خود شما هم همین‌طور — گوشت منجمد بخورید، سریع سودای بدنتان این‌طور می‌شود. گوشت گاو مخصوصاً.

مواد غذایی که نگهدارنده با آن‌هاست، این‌ها سودا را می‌برد بالا. تا می‌توانید این‌ها را نخورید.

فریزر می‌گذارند. اصلاً من قبلاً گفته‌ام: یک تحقیقی یکی از متخصصین این امر انجام داده بود که حتی بهترین غذاها، یک شب فقط کافی است بماند در یخچال — به‌خصوص فریزر — سم‌هایی تولید می‌شود که به‌شدت برای مزاج خطرناک است و برای معده و روده. گوشت را در فریزر می‌گذارید. خوب نیست دیگر. اصلاً خوب نیست. مزاج انسان را می‌ریزد به هم. سودا را می‌برد بالا.

بادمجان سودا را می‌برد بالا. چای سودا را می‌برد بالا. یادتان باشد: کسانی که سودایشان غلبه دارد، یا نخورند یا اگر می‌خورند خیلی کم‌رنگ، خیلی کم‌رنگ.

سیب ترش. سیب‌زمینی سرخ‌کرده. کلم بروکلی. فلفل دلمه‌ای.


خواب، غم، هوا، ورزش و یبوست

و دیگر عرض کنم که این‌هایی که سودایی‌اند، غلبهٔ سودا دارند یا مستعد این هستند، باید سعی کنند تا می‌توانند شب بیدار نمانند. اگر مجبور شدند یک شبی مثل شب قدر، مثل شب جمعه — بالاخره مسائل عبادی دارد — سعی کنند یک چرتکی بزنند. و اگر هیچ چاره‌ای نیست، طی روز مخصوصاً قبل از غروب نخوابند؛ بین طلوعین و قبل غروب نخوابند؛ و خواب‌شان در روز طولانی نباشد.

طولانی بودن خواب در روز چه کار می‌کند؟ سودا را می‌برد بالا.

بعد فکر و اندیشهٔ بد و غم و اندوه. امروزه زیاد است اخبار هول‌انگیز و غم‌انگیز؛ این‌ها سودا را سریع می‌برد بالا.

هوای ناسالم تهران به‌شدت هوایش سودازاست اصلاً.

مصرف زیاد ترشیجات یا شوری.

بعد آن‌هایی که بدنسازی و ورزش‌های سنگین کار می‌کنند حواس‌شان جمع باشد. هرچه ورزش شدیدتر است، سودا را بیشتر تولید می‌کند در بدن. مخصوصاً ورزش‌هایی که طاقت‌فرساست.

بعد یبوست مزاج، یا عدم تخلیهٔ کامل مواد دفعی — مثل عرق و خون و خون قاعدگی و این‌جور چیزها — اگر درست دفع نشود، این‌ها منجر به سودا می‌شوند؛ و یبوست.


درمان غلبهٔ سودا: روغن‌مالی و سبک زندگی

اما چند نکته هم پیرامون درمان غلبهٔ سودا بگوییم. حالا بخشی‌اش به خوردنی‌جات برمی‌گردد، بخشی‌اش به رفتار و سبک زندگی.

عرض شود خدمتتان که وقتی به حمّام می‌رود، از حمّام که آمد بیرون بدنش را روغن‌مالی کند. مخصوصاً روغن‌های بادام شیرین و زیتون بدون بو. و البته روغن‌ها همه‌شان برای چنین کسانی خوب‌اند؛ ولی زیتون بدون بو و بادام شیرین خیلی خوب است برایشان. پس حمّام به این شکل بروند.

ورزش‌ها: وقتی ورزش می‌خواهند بکنند، تحرک ورزشی‌شان را سعی کنند تا آن‌جایی که می‌شود در هوای سالم انجام دهند. پارکی، جایی که درخت وجود دارد. و ورزش و تحرک‌شان به اندازهٔ کافی باشد؛ نه زیاد باشد نه کم باشد. کم‌تحرکی هم باز سودا را می‌برد بالا؛ بیشتر از آن هم می‌برد بالا.


شیرینی طبیعی، ملین و غذای گرم و تر

مصرف شیرینی‌های طبیعی از جمله عسل چه کار می‌کند؟ غلبهٔ سودا را برطرف می‌کند. مثل عسل. شکر سرخ، شیرهٔ انگور، شیرهٔ توت.

بعد مصرف مواد ملینِ طبع که برطرف‌کنندهٔ یبوست‌اند.

مصرف غذاهای با طبع گرم و تر که گفتیم؛ مخصوصاً آش‌های سبک و زودهضم. مصرف گوشت و روغن و این‌ها هم که گفتیم.


نمک طبیعی نه یددار

حتماً، حتماً باید سوداوی‌ها در خانه‌شان نمک طبیعی استفاده کنند؛ نه نمک یددار و این‌ها. آن‌ها سم است. آن نمک‌هایی که در بقالی‌ها می‌فروشند، این‌ها را مطلقاً در زندگی‌تان نبرید. این‌ها سم است. بیش از سی مورد از مواد معدنی بسیار مفید بدن از آن‌ها حذف شده که به درد بدن می‌خورد. اصلاً آن‌ها چیز خوبی نیست. اصلاً سم است. آن‌ها را حذف کنید از زندگی‌تان. نمک دریا بگیرید.

پزشکی مدرن امروز پا گذاشته روی منافع مردم و دنبال منافع خودش است. اصلاً شما یک پژوهشی انجام بدهید: فرامین خوراک در اسرائیل؛ حتی داروهایی که در اسرائیل دارد استفاده می‌شود؛ سبک زندگی و خوراکی‌ها. مطلقاً فست‌فود آنجا نیست. همه را برای ماها درست کرده‌اند؛ برای ما مسلمان‌ها. اصلاً یک سری چیزهایی که ما داریم استفاده می‌کنیم و می‌خوریم مطلقاً در اسرائیل نیست. حالا اگر دوست داشتید، مقاله‌ای هست که یک عزیزی انجام داده، خیلی جامع و کامل این‌ها را گفته؛ اسم برده که چه چیزهایی به شدت ما به آن معتاد شده‌ایم؛ مثل چای. مثلاً آن‌ور نیست.

چای البته این‌طور نیست که کلاً از سبد غذایی حذف کنیم. باید باشد؛ اما کم‌رنگش، یا همراه با چیزهای دیگر مثل آب‌لیمو، مثل گلاب، با آن قاطی شود.


افق جلسهٔ بعد و هدف بحث اخلاط

خب این بحث‌های مزاج را تقریباً یک کلیتی گفتیم. جلسهٔ بعد هم از هر چهار تا انواع این اخلاط اربعه و مزاج‌ها یک کلیت دیگری، هر چهار تایش را در یک جلسه ان‌شاءالله می‌گوییم و دیگر رد می‌شویم. چون عرض کردم این‌ها منابع زیادی در این زمینه‌ها وجود دارد. الحمدلله اخیراً هم خیلی مؤسسات طب اسلامی خیلی فعال شده‌اند. مقالات خیلی خوبی دانشمندان‌مان داده‌اند. این‌طور نیست که در دسترس نباشد.

ما بیشتر هدف‌مان ربط اخلاط اربعه به کم‌وکیف روح بخاری بود، و تأثیر اعتدال یا عدم اعتدال روح بخاری در حالات انسان؛ که به اینجا کشیده شدیم. می‌خواستم ظرائفش را مقداری بدانیم: که این چهار خلط چگونه کمّاً و کیفاً در آن بخار لطیف اثر می‌گذارد، و آن واسطه چگونه در اخلاق و حال و عبادت و حتی در کشف و حجاب اثر می‌کند.

سبک زندگی ما چقدر مشحون از همین اطلاعات و آگاهی‌هایی است که متأسفانه دست‌و بالمان از آن‌ها خالی است؛ و بزرگان ما این‌ها را گفته‌اند در کتاب‌هایشان و رفته‌اند، و الان کتاب‌هایشان دارد خاک می‌خورد. منابع کم نیست؛ مسئله این است که ما از آن سفره فاصله گرفته‌ایم.


میراث بزرگان و چوب حوادث زمان

خدا رحمت کند حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه. بارها فرموده‌اند که اساتید ما، مشایخ ما فرموده‌اند که امثال ملاصدراها، شیخ‌الرئیس‌ها، چوب خوردند؛ چوب حوادث زمان را. فحش شنیدند، تبعید شدند از سمت آدم‌های کوته‌فکر زمان‌شان. چقدر زجر کشیدند، چه اذیت شدند. ولی گفتند که آقا، حق این است که ما برای شما باقی گذاشتیم و رفتیم. ما این را برای شما گفتیم و رفتیم.


کشف رفیق علامه: شیخ‌الرئیس در آن‌سو

در جلسات شرح اسفار — فکر می‌کنم پنجاه‌ویک یا پنجاه‌ودو — از خود علامه شنیدم. حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه فرمودند، اسم هم آوردند. فرمودند یک دوستی داشتیم خیلی اهل کرامات. ایشان یک روز شکاری کرده بود. خب آن‌ها هم دوست‌هایشان این‌طور بودند؛ مثل ما نبودند که به هم که می‌رسند — معذرت می‌خواهم — لغویات بگویند، اراجیف بگویند. نه. شکارهایشان را برای هم بیان می‌کردند: شکارهای معنوی، علمی، کشف و کرامات.

خلاصه می‌گفت به من رسید که یک کشفی حاصل شد. شیخ‌الرئیس را دیده بود؛ شیخ‌الرئیس را دیده بود در یک حالات خاصی. بعد شیخ‌الرئیس آنجا هم مشغول کتابت بود.

می‌گفت — و اینجا علامه فرمود — اینجا به هرچه عادت کنی، آن‌ور هم مشغول همانی. خلاصه علامه خیلی جالب می‌فرمود وقتی تعریف می‌کرد: شیخ‌الرئیس آن‌ور مشغول کتابت بود. این آقا در کشفی دیده بودش.

بعد فرموده بود که آقا شیخ‌الرئیس به این رفیق علامه فرموده بود که آن‌چه ما گفتیم از حقایق، به مراتب بالاتر از این است. آن حقیقتی که الان ما رفته‌ایم با آن مواجه شده‌ایم در عالم‌های بالاتر و باطن‌تر — و حالا برزخ و این‌ها و هرچه که هست — مافوق این چیزی است که گفته‌ایم.


حقیقت مافوق است نه غیر

نه اینکه — بعد علامه فرمود شیرینی‌اش این است که نگفته بود «این نیست، یک چیز دیگر است». فرموده بود که حقیقت به مراتب مافوق این است. یعنی بالاتر از اینی که ما داریم می‌گوییم. یعنی همین را ارتقا بده؛ برو بالا.

می‌گفت جالبی‌اش این است: مثل نردبان، همین حقایق را به صورت پایه قرار بده؛ برو بالا می‌رسی به آن کنهٔ مطلب.


مرگ سفر از ظاهر به باطن است

اصلاً انسان هم همین‌طور است. موت هم همین‌طور است. چیزی نیست جز سفر از ظاهر به باطن دیگر. الان باطن شما همراه نیست؟ شما جدایی از باطن‌تان؟ موت یعنی سفر از ظاهر خودت به باطن خودت. مثل اینکه می‌خوابی.

«إِنَّ النَّوْمَ أَخُو الْمَوْتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خواب برادر مرگ است.

وقتی می‌خوابی کجا می‌روی؟ می‌روی تو باطن خودت دیگر. وقتی هم که بیرون از خودت، در برزخ بیرون، عالم مثال منفصل که بیرون از خودت است، بخواهی بروی به عالم برزخ همین است. یعنی چیزی نیست که بگویی مثل پوست پیاز این لایه را رد کردی حالا رسیدی به یک لایهٔ دیگر. نه. این‌ها تو در تو‌اند.

اصلاً عالم ملکوت یا برزخ در باطن همین عالم است. یعنی ارواح الان کنارمان، نزدیک‌مان، در کنارمان؛ اما در لایه‌های باطن‌تر از این عالم هستند.


عوالم تو در تو و پردهٔ گناه

مثل کسی که الان حواسش صرفاً به ظاهر خودش است: پوست و بدن و جسمش. یکی هم می‌رود غور می‌کند، تأمل می‌کند، تفکر می‌کند؛ می‌رود تو حوزه‌های مثالی و عقلی و قلبی و روحی خودش. بعد یک‌دفعه یک نفر می‌آید؛ هرچه صدایش می‌زنند این اصلاً یک جای دیگر است. آقا همین‌جا مگر نیست الان؟ این آقا الان اینجا نیست؟ چرا هست. یک‌دفعه می‌زند روی دوشش: حاج علی، حاج علی. آها! یک‌دفعه می‌پرد. کجا بودی؟ فلان جا الان داشتم سیر می‌کردم. کجا بودی؟ توجه که همین است. به همین راحتی. واقعاً به همین راحتی‌ها.

منتها ما به جهت آن غلظت و زمختی گناهانی که روی هم جمع شده و پرده‌ای را در وجودمان انداخته، سخت شده درک و کشف این‌جور چیزها. وگرنه راه دور نیست؛ همین‌جا، در باطن همین عالم، ارواح در کنار مایند و انسان می‌تواند سیر کند. ولی شیخ‌الرئیس می‌گوید آقا به مراتب بالاتر از همین. همین است ولی مافوق این. به مراتب بیا بالاتر؛ نردبان را حرکت کن. نردبان را دور نینداز و چیز دیگری نساز؛ همین حقایق را پایه قرار بده و بالا برو.

«يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍۢ» (مجادله/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که دانش داده شده‌اند به درجاتی بالا می‌برد.

اگر بخواهی درجه به درجه بیایی بالا: علم، دانش، حقایق، معرفت.

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

صلوات بفرستید.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.