ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

پیش از اینکه بحث ربط روح بخاری با اخلاق و این‌ها رو ادامه بدیم، یه امروزه به جهت مشکلات عمده‌ای که در جوامع وجود داره و حالا چه فردی، چه اجتماعی، خیلی از مردم دنبال یه اکسیرین، یه اسم اعظمین به قول خودشان که مشکلاتشون رو مرتفع کنن.

این‌ها نیازی نداره در خونه اغیار رو بزنیم.

در خانه آل الله بازه و برای همه الحمد لله مهیاست، فیض آماده‌ست و جواب تمام سوالات ما رو از همون موقع دادن.

تا یار که را خواهد میلش به که باشد.

شخصی به نام براء بن عازب اومد محضر امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام و پرسید که حاجان اسم اعظم چیه؟

به من اسم اعظم رو تعلیم بده.

خب در خصوص اسم اعظم خیلی صحبت‌ها شده، کتاب‌ها بزرگان نوشتن.

بعضیاش مطابق با اون نفس شخصیه که اومده این سؤال رو پرسیده، مطابق با نفسش، بصیرت وجودیش، اهل بیت جواب دادن.

یعنی مثلاً برای تو این اسم اعظمه، برو برای تو بسه.

بعضیاشم نه، عمومیه، برای همه است.

این اکسیری که مولا به ایشون تعلیم دادن از سیاق فرمایش مولا برمی‌آد که برای همه است.

این اسم اعظم برای همه است.

یک دستور عمومیه.

اولاً مولا فرمودن که برو اگر کسی غیر از تو این سؤال رو می‌پرسید بهش نمی‌گفتم.

پیداست که دستورالعمل، دستورالعمل سنگینیه و تو اون برهه و اون زمان کسی نبوده که وزن این هدیه رو بتونه تحمل کنه.

منتها از این جمله دوم مولا که فرمودن اگر تو نمی‌پرسیدی من این رو با خودم به لحد می‌بردم، پیداست که این ااا دستوری‌ست که دستوری بوده که در حقیقت دعای درد مردمه از اون زمان به بعد بلکه هرچه به آخرالزمان نزدیک‌تر می‌شیم بیشتر این به دردشون می‌خوره و مخصوصاً ماها.

کسی نبود که اینو استخراج کنه از سینه پرگوهرمولا که فرمود ان ها هنا کا هنا اشاره به سینه مبارک ان ها هنا لعلم جمع.

همه علم خدا تو این سینه است.

کسی نبود این گوهرهای رو استخراج کنه.

حالا که براء پیدا شده مولا این مژده رو بهش داد و به هر حال از سیاق روایت پیداست که این ذخیره‌ای بود که ایشون تونست از سینه مولا استخراج کنه برای بعد.

یعنی برای زمان بعد.

قبلش کسی ظرفیتش رو نداشت.

الحمد لله خب به ماها رسیده.

مولا فرمودند که اسم اعظم در شش آیه اول سوره حدید و سه آیه آخر سوره حشر است.

البته در سفارشات بعضی از بزرگان مثل آقای کشمیری، مثل خود حضرت امام علیه الرحمه، امام خمینی دیدم که خیلی سفارش داشتند به چهار آیه آخر سوره حشر.

توجه کردید؟

این مال از اونجا که لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله.

این به هر حال جهت عرض شود اون زرایفی‌ست که یا ظرافت‌هاییست که خدای منان در اون آیات انتهای سوره حشر قرار داده.

البته امام عزیز به استاد احمد خیلی توصیه می‌کرد کل سوره حشر رو مخصوصاً آیات انتهایش.

منتها مثلاً اون چهار آیه آخر ویژه.

منتها اینجا این دستورالعملی که مولا می‌فرماید به این شکل پشت سر هم اسم اعظم از این روایت سه آیه برمی‌آد.

که شش آیه اول سوره حدید رو آدم بخونه، بعد هم اون شش آیه اول رو، اون شش آیه‌ایه که پیغمبر فرمود بچه تا به دنیا میاد تو گوش بچه اینو بخونی، بدمی.

فقط ماها هنر کنیم اذان رو می‌خونیم در گوش‌هاش.

ولی پیغمبر این راه خیلی آیه عجیبیه، آیات عجیبیه سوره آ-- شش آیه اول سوره حدید.

که اون آیه معروف هو الاول والآخر والظاهر والباطن که در ااا توحد و توحید و نور وحدت، این رساله نور وحدت سراسر برخواسته از همون آیه شریفه‌ست.

اونجا تو اون آیه سومش اومده.

بعد اون سه آیه آخر سوره حشر رو که همش اسماء الهی درش اومده.

هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر.

همچنین تا آخر این رو مولا فرمودن که این رو قرائت کنی به این شکل، شاکله‌ش به این شکله.

بعد بگی يا من هو هكذا یعنی ای کسی که این چنینی نیازی هم نداره عربیشو بگی همین به زبان فارسی.

ای کسی که این چنینی if LB با من اینطوری کن.

بعد حاجتت رو بیان کنی.

من مخصوصاً توصیه می‌کنم برای کسایی که-- من خودم همیشه بهره بردم، میگم به شماها خودم همیشه بهره بردم.

برای کسی که می‌خواد یه کار خیلی سنگین و پیچیده‌ای رو انجام بده.

اونایی که مسئولیت‌های سنگین دارن.

اونایی که میخوان وعظ و خطابه کنن، منبر برن، درس بدن، معلم‌اند، مربی‌اند، تربیت نفوس کنن.

اونایی که میخوان [مکث] روضه بخونن، مدح اهل بیت بگن، میخوان به جان مردم بنشینن.

قبلش این دستورات رو انجام بدن آثارش رو ببینن.

اینم به عنوان هدیه‌ای عرض کردم که خواهش کنم بحث ما و جلسه ما مزین بشه به نورانیت کلام مولا.

در خصوص مزاج، اگر چنانچه کشکول شیخ بهائی رو ملاحظه کرده باشید که کتاب بسیار عالیه، علامه حسن زاده خیلی از این کتاب تعریف کردن.

جلد دو صفحه سیصد.

اونجا شیخ بهائی که در حرم امام رضا دفن‌شون، روحشون شاد.

بحثی رو دارن در مورد اینکه چه عوامل عارضی یعنی عرض، ذاتی نیست وارد میشه بر شخص از بیرون میاد.

چه عوامل عارضی باعث میشه حسن خلق به سوء خلق و بداخلاقی تغییر کنه.

و عوامل هفتگانه‌ای رو اونجا به صورت استقراء مطرح می‌کنه که بعد در عامل ششم از اون عوامل میگه امراضی‌ست اون ششمین عامل از اون عوامل عرضی یا عارضی که عارض میشه بر شخص و اخلاق خوشش رو بدل می‌کنه به اخلاق بد.

می‌فرماید امراضی‌ست که باعث برهم زدن و تغییر طبع انسان میشه و باعث میشه اخلاق معتدل نباشه.

این الان چی رو داره میگه؟

بدلش،逆ش رو داره میگه.

میگه مر-- خود مریضی‌ها باعث میشن اخلاق شخص سو بشه، بد بشه.

از مسیر حق منحرف بشه.

چرا؟

چون مریضی‌ها، مرضی که حا-حاصل و ایجاد میشه در بدن مزاج رو از اعتدال خارج می‌کنه.

وقتی مزاج از اعتدال خارج شد، اون موقع اخلاق هم بالطبع چی میشه؟

تغییر بد میشه.

این اثر مستقیم مریضی‌ها در سوء اخلاق.

خیلی جالبه.

دیدی وقتی سرت درد می‌کنه اصلاً حوصله نداری.

کسی می‌خواد باهات حرف بزنه میگی ولم کن.

اصلاً حوصله ندارم.

بداخلاق میشی.

چرا؟

ظاهراً سردرده یا شاید مثلاً سردرد هم نباشه، بیحالی باشه، افسردگی و پژمردی و ناامیدی باشه و امثالهم.

اینا همه به جهت چیه؟

خروج از اعتداله.

در حقیقت اون اخلاقی که نحوه ترکیب اون‌ها با هم، اخلاط四گانه، نحوه کم و کیف ترکیب اون‌ها با هم مزاج رو می‌سازه که گفتیم خروجی‌ش میشه روح بخاری، کیفیت و کمیت روح بخاری تاثیر مستقیم در اخلاقیات داره که بارها عرض کردیم.

آخرین مزاجی که ما دربارش حرف نزدیم اگر چنانچه خاطرتون باشه رسیدیم به سوداوی‌ها.

مزاج سوداوی‌ها.

که سودا معادلش در طبیعت، ما همه رو گفتیم دیگه.

هوا رو گفتیم، آتش رو.

هوا چی بود؟

دم بود.

آتش چی بود؟

صفرا بود.

درسته؟

و عرض شود خدمتتون هوا، آب رو گفتیم بلغم بود.

حالا رسیدیم به سودا که چی می‌مونه؟

خاک.

خاک سرد و خشکه.

مزاج خود خاک در طبیعت سرد و خشکه که پس سودا هم معادلشه دیگه.

یعنی طبعش سرد و خشکه.

آدمایی که سوداوی‌اند مزاجشون سرد و خشکه.

البته مزاج رو نمی‌دونم بهتون گفتم یا نه.

ما یک مزاج ذاتی داریم، یه مزاج اکتسابی داریم.

بیشتر اینچه که ما داریم عرض می‌کنیم بر پایه مزاج ذاتیه.

یعنی اون مزاجی که وقتی طرف به دنیا میاد این مزاج رو داره.

البته تاثیرات آب و هوا و محیط و عرض ش-- که هم آب و هوا یا ااا وراثت و عرض شود که باز ذاتاً درش گذاشت-- تاثیرش رو گذاشته دیگه.

نه محیط و تربیت، محیط و تربیت.

این‌ها که البته غذایی که طرف می‌خوره بخشیش مربوطه به محیط، بخشیش مربوطه به تربیته.

این‌ها من الحصل مجموع مزاج رو منقلب می‌کنه و عوض می‌کنه.

بحث ما فعلاً با اون مزاج غالبه، اون مزاج اصلیه در حقیقت.

پایه مزاج طرفه که ذاتیه.

و الا مزاج اص-- اک-اکتسابی هم داریم که انسان می‌تونه با اصلاح سبک زندگیش مزاجش رو تغییر بده یا حداقل مزاج دومش رو غالب کنه.

سودا پس سرد و خشک بود.

سودا در واقع رسوب خونه.

وقتی که خون رسوب می‌کنه، اون رسوبش خ-- سوداست که رنگش سیاهه.

اتفاقاً علت تیرگی خون هم به جهت همینه.

خون اگر ببینید تیره است به جهت رسوبشه که همین سوداست.

حالا بفرمایید ببینم خودتون الان می‌تونه ذهنتون جوابگو باشه که چرا بعضی خون‌ها خیلی تیرن و بعضیا خیلی رقیقن مثلاً در یا به یک معنا روشن‌م بهتره بگیم تا رقیق.

یک خونی که زخمه تیره تره غلظتش بالاست خب.

فعلاً به غلظت و رقت کاری نداریم.

به تیرگی و به روشنی رنگش کار داریم.

اون یه چیز دیگه‌ست.

الان گفتیم دیگه سوداش، بستگی به سوداش داره.

اگر- آره، تیره میشه.

غلیظ میشه.

احسن.

نه تیره میشه.

نگین الان غلیظه.

اون یه چیز دیگه‌ست.

پس رنگ خون مستقیم به سودا بستگی داره.

اگر کسی سودای خونش کم شد، خونش روشن میشه، زیاد شد تیره میشه.

اگر خیلی-- یه راه اصلاً تشخیصش اگه رفتی خون بدی، خون یه وقت لازم شد بری بدی، از رنگ خونت می‌تونی تشخیص بدی اینو.

جواز داده یا شده.

بله.

بعد در کبد تولید میشه.

کجا ذخیره میشه؟

در طحال.

طحال یکی از جاهایی که غذاش اصلاً سوداست طحاله.

یعنی نیرو میده به طحال.

بعد، اه یه قسمت از سودا همراه خون، همراه خون میشه.

چرا؟

برای اینکه قوام بده به خود خون و در حقیقت خون رو اون حالت اه عرض شود، نه، نه، اون خون رو با اون حالت تیرگی‌ش و اون کارکرد خودش، قوام و قوتش نگه داره.

یه بخشش میره تو طحال ذخیره میشه برای تغذیه‌ی بافت‌هایی که سودا تغذیه‌شون می‌کنه.

باعث تقویت دهانه‌ی معده میشه، سبب تحریک اشتها میشه.

اونایی که سوداشون مشکل پیدا می‌کنه در قطعاً سوء هاضمه می‌گیرن و تو اشتها مشکل پیدا می‌کنن.

اگر یکی از کارکردهای سودا خوبه همین الان عرض کنیم اول کار که اصلاً ایجاد اشتها می‌کنه.

یادتونه یه زمانی تو بحث‌های حکمی و فلسفی‌مون گفتیم که فارابی از یه مریضی نام می‌بره به نام بولیموس که علامه فرمودن ما بولیموس معنوی هم می‌تونیم بگیریم.

بولیموس یعنی طرف گشنشه ولی حس گرسنگی نداره، اشتها نداره.

الان داریم میگیم که اون چیزی که باعث اشتها میشه، تحریک می‌کنه، طرف احساس گرسنگی می‌کنه یا اشتها به غذا پیدا می‌کنه چیه؟

وجود سوداست در خون.

پس اگر کسی گرسنه شه مدتیه چیزی نخورده اما احساس اشتها نداره اصلاً.

این که یه به یک معنا همون نزدیک شدن به مریضی بولیموسی اگه بمونه این میشه بولیموس.

این به جهت چیه؟

سوداش کم شده.

احسن.

سودای خونش کم شده.

که این وقتی زیاد میشه البته زیادشم خروج از اعتدال اصلاً خوب نیست.

چه تفریط باشه چه افراط.

زیاد از حد بشه طرف پرخور میشه و به هر حال اون موقع می‌بینی میره به سمت چاقی پفکی و این‌ها.

سودای طبیعی و غیرطبیعی هم بگیم حواستون به زمان باشه.

سودای طبیعی، رسوب خون طبیعیه.

گفتیم دیگه که طعمش ترشه کمی هم مایل به تلخیه.

بعضیا گفتن یه کمی به شیرینی هم می‌زنه.

حالا اینجا خیلی تو این جزئیات ما کاری نداریم.

یه کلیتی می‌خوایم بگیم بریم.

سودای غیرطبیعی چیه؟

اینو یادمون باشه.

اصلاً سودای غیرطبیعی از سوختن اخلاط ایجاد میشه، از سوختن اخلاط.

یعنی مثلاً وقتی که صفرا می‌سوزه، سودای صفراوی داریم.

وقتی بلغم می‌سوزه، سودای بلغمی.

وقتی دم می‌سوزه، خب؟

سودای دمی.

خود سودا هم همینطور.

سودا هم اگه بسوزه، سودای سوداوی داریم که میشه-- اینا چی میشن؟

سودای غیرطبیعی‌ان که حالا هر کدوم یه خصوصیتی دارن که ما فعلاً با اون کاری نداریم.

اسباب چهارگانه‌ش هم بگیم امروز.

یادتون باشه اسباب مادی و فاعلی و suri و غایی بود.

سبب مادیش یعنی علت به وجود آمدن مادی این خلط چیه، سودا؟

قسمت غلیظ و خشک از غذاهاست.

یعنی از هر چیزی که شما مطلقاً می‌خورید، قسمت غلیظش و خشکش.

اصلاً گفتیم سودا طبعش چیه؟

خشک و سرد.

غلظت و سردی غذا، خشکی همون معنای غلظت رو داره دیگه.

اصلاً از خود طبعش می‌تونیم تشخیص بدیم.

این سبب مادیشه.

سبب فاعلیش چیه؟

وقتی حرارت معتدل ببینه این اتفاق میو...

چرا میگیم معتدل؟

چون باید باشه.

اصلاً تو بدن همه این چهار تا خلط باید باشن.

اگر نباشن که مشکلات، اصلاً طرف نمی‌تونه زندگی کنه.

این باید باشه.

لذا میگیم حرارت معتدل ببینه سودا ایجاد میشه.

مش-مشکل وقتی ایجاد میشه که اینا هر کدوم از اعتدال خارج بشن، علبه پیدا کنن.

حالا suriش چیه جان؟

دو دقیقه بله.

پس این دو تا سبب دیگر هم بگیم و برای امروز بسه.

سبب suri چیه؟

فرماییم صورت این سو-- علت اینکه این، این شکلی میشه.

سودا صورتش این شکلی میشه.

غلظت و رسوب و سیاهی، غلظت، رسوب و سیاهی سبب suriشه، شکلشه که توضیح داده دیگه.

سبب غایی‌ش چیه؟

آقا اصلاً سودا برای چیه؟

الان تو صحبت‌هامون گفتیم.

یکیش برای تغذیه‌ی بعضی از اعضائه مثل طحال، مثل گفتیم دهانه‌ی معده، مثل اه عرض شود استخون‌ها، استخون‌ها خیلی سودا به دردشون می‌خوره، محکم‌شون می‌کنه چون خشکه دیگه، خشکه اینا رو محکم نگهداری می‌کنه.

چون رطوبت میاد زایل می‌کنه دیگه.

و البته اشتها هم میاره.

یکی از کاراش اینه که اگه این اشتها رو برداری طرف می‌میره دیگه.

غذا نمی‌خواد، باید سرم بهش وصل کنی.

دیگه ایجاد انقباض و استحکام در بعضی از اعضا.

منقبض می‌کنه، مستحکم می‌کنه بعضی از اعضا رو که عرض کردیم مثل استخون‌ها اینا که اگه اینو برداری دیگه طرف اصلاً نمی‌تونه ادامه زندگی بده.

مثل یه گوشت افتاده یه گوشه‌ای...

اممم و از حرکت می‌ایستن.

حالا اون سودایی که از کبد یا جگر بیرون میاد بخشیش همراه گلبول‌های قرمز و سفید که از کار افتادن به طحال میره.

میره می‌رسه به طحال.

و از شبد-- بخشیش هم که حالا سپیلین یا لین یا سیپرز اینا اسماشونه باقی می‌مونه با خون جریان پیدا می‌کنه میره به مصارف بدن می‌رسه مثل استخون و مثل مو و مثل ناخن و اونایی که ناخن‌های خیلی قوی دارن.

بعضیا ناخنشون شکننده است یا موهای مثلاً خوبی دارن.

موها-- موهاشون پرپشته یا ریزش نداره، پیاز موشون قویه.

اینا همش سودا باعثشه.

اگر به هر حال سودا...

از سرزمین بدن ما چه کم بشه، چه زیاد از حد بشه، مشکلات عدیده‌ای پیدا می‌کنه که حالا انشاالله جلسه بعد عرض می‌کنیم نشانه‌های این مشکلات چیه که اصطلاحاً بهش میگن حالا غلبه بر-- غلبه سودا.

بعد غذاهای مضر، غذاهای مفید و نشانه‌های دیگرش رو انشاالله با همدیگه بررسی می‌کنیم.

آقا یه دو تا، دو تا از این غذاهای سودا بیار.

یکی دو تا.

شما خودت گفتی دو دقیقه مونده که.

وقت نیست.

غذاهای...

حالا باشه چشم.

دو تا مفید میدیم.

دو تا هم مضر.

خوبه.

غذاهای مضر س-- سرخ کردنی‌ها، شیرینی‌ها، غذای چرب و اینجور چیزا.

غذاهای مفید.

اصلاً اسمش رو خودشه ها آقا سید.

گفتیم طبعش چیه؟

طبع سودا خشک و سرد.

خب بالطبع وقتی طبعش خشک و سرده باید غذایی رو بخوریم که برعکس اینه.

یعنی غذایی به درد این طبع می‌خوره که چی باشه؟

گرم باشه و تر.

تر.

آفرین.

پس حالا شما ببین غذاهای گرم و تر چی‌ان؟

چای.

مثلاً هویج البته بخارپز، حلوا با شکر، با شیره، بادام تلخ پوست-- البته بادام تلخ پوست گرفته ایرانی، یعنی خارجی‌ها نه.

گوشت بزقاله، بره، گوسفند اینا یادتون باشه بدونین اینا چی‌ان، گرمن.

مثلاً گاو نه، سرد.

حالا دیگه اجازه بدید جلسه بعد دیگه وقت گذشته.

بخوایم اینطوری بگیم وقت به درازا کشیده میشه.

خسته نباشید.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید.

الله