یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و پرورندۀ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.
پیش از آنکه بحث ربط روح بخاری با اخلاق را ادامه دهیم، امروز بهجهت مشکلات عمدهای که در جوامع وجود دارد — چه فردی و چه اجتماعی — نکتهای را بهعنوان هدیه عرض میکنم. خیلی از مردم دنبال اکسیریاند؛ دنبال اسم اعظمی، به قول خودشان، تا مشکلاتشان را مرتفع کند.
خانهٔ آلالله باز است
اینها نیازی ندارد که درِ خانهٔ اغیار را بزنیم. درِ خانهٔ آلالله باز است و برای همه، الحمد لله، مهیاست. فیض آماده است و جواب تمام سؤالهای ما را از همان موقع دادهاند. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
شخصی به نام براء بن عازب به محضر امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام آمد و پرسید که اسم اعظم چیست؛ به من اسم اعظم را تعلیم بده.
در خصوص اسم اعظم خیلی صحبتها شده و بزرگان کتابها نوشتهاند. بعضی از پاسخها مطابق با همان نفس شخصی است که آمده این سؤال را پرسیده؛ مطابق با نفس او و بصیرت وجودی او اهل بیت جواب دادهاند. یعنی مثلاً برای تو این اسم اعظم است؛ برو، برای تو بس است. بعضیها هم نه؛ عمومی است و برای همه است.
این اکسیری که مولا به ایشان تعلیم دادند، از سیاق فرمایش مولا برمیآید که برای همه است. این اسم اعظم برای همه است؛ یک دستور عمومی است.
سنگینی دستور و ذخیرهٔ آخرالزمان
اولاً مولا فرمودند که برو؛ اگر کسی غیر از تو این سؤال را میپرسید، به او نمیگفتم. پیداست که دستورالعمل، دستورالعمل سنگینی است و در آن برهه و آن زمان کسی نبود که وزن این هدیه را بتواند تحمل کند.
منتها از این جملهٔ دوم مولا که فرمودند اگر تو نمیپرسیدی من این را با خودم به لحد میبردم، پیداست که این دستوری است که در حقیقت دوای درد مردم است؛ از آن زمان به بعد، بلکه هرچه به آخرالزمان نزدیکتر میشویم بیشتر به دردشان میخورد، و مخصوصاً ماها.
کسی نبود که این را از سینهٔ پرگوهر مولا استخراج کند. حضرت اشاره به سینهٔ مبارک کردند و فرمودند:
«هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْمًا جَمًّا» (نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باش که در اینجا دانشی انبوه است.
همهٔ علم خدا در این سینه است. کسی نبود این گوهرها را استخراج کند. حالا که براء پیدا شده، مولا این مژده را به او داد. به هر حال از سیاق روایت پیداست که این ذخیرهای بود که ایشان توانست از سینهٔ مولا استخراج کند برای بعد؛ یعنی برای زمان بعد. قبلش کسی ظرفیتش را نداشت. الحمد لله به ماها رسیده است.
شش آیهٔ اول حدید و سه آیهٔ آخر حشر
مولا فرمودند که اسم اعظم در شش آیهٔ اول سورهٔ حدید و سه آیهٔ آخر سورهٔ حشر است.
البته در سفارشهای بعضی از بزرگان، مثل آقای کشمیری و مثل خود حضرت امام علیهالرحمه، امام خمینی، دیدهام که خیلی سفارش داشتند به چهار آیهٔ آخر سورهٔ حشر. توجه کردید؟ این از آنجا که میفرماید:
«لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ عَلَىٰ جَبَلٍۢ لَّرَأَيْتَهُۥ خَٰشِعًۭا مُّتَصَدِّعًۭا مِّنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ» (حشر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم، آن را از بیم خدا فروتن و شکافته میدیدی.
این بههرحال از آن ظرافتهایی است که خدای منّان در آیات انتهای سورهٔ حشر قرار داده است. البته امام عزیز به استاد احمد خیلی توصیه میکردند کل سورهٔ حشر را، مخصوصاً آیات انتهایش؛ منتها مثلاً آن چهار آیهٔ آخر ویژه است.
منتها اینجا این دستورالعملی که مولا میفرماید، به این شکل پشتسرهم است. از این روایت، سه آیه برمیآید: که شش آیهٔ اول سورهٔ حدید را آدم بخواند، بعد هم آن سه آیهٔ آخر سورهٔ حشر را.
شش آیهٔ اول حدید؛ دمیدن در گوش نوزاد
آن شش آیهای است که پیغمبر فرمود وقتی بچه به دنیا میآید، در گوش بچه این را بخوانی و بدمی. فقط ماها هنر کنیم اذان را در گوشش میخوانیم؛ ولی پیغمبر این راه را هم فرمود. آیات عجیبی است، شش آیهٔ اول سورهٔ حدید.
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (حدید/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح میگوید، و اوست شکستناپذیر حکیم.
«لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ» (حدید/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ زنده میکند و میمیراند، و او بر هر چیزی تواناست.
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست.
آن آیهٔ معروف «هو الأول والآخر والظاهر والباطن» که در توحید و نور وحدت، رسالهٔ نور وحدت سراسر برخاسته از همین آیهٔ شریفه است، آنجا در آیهٔ سوم آمده است.
«هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍۢ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ ۚ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا ۖ وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ» (حدید/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلا یافت. میداند آنچه در زمین فرو میرود و آنچه از آن بیرون میآید و آنچه از آسمان فرود میآید و آنچه در آن بالا میرود؛ و هر جا باشید با شماست؛ و خدا به آنچه میکنید بیناست.
«لَّهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ» (حدید/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست، و کارها بهسوی خدا بازگردانده میشود.
«يُولِجُ ٱلَّيْلَ فِى ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِى ٱلَّيْلِ ۚ وَهُوَ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ» (حدید/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را در روز درمیآورد و روز را در شب؛ و او به راز سینهها داناست.
سه آیهٔ آخر حشر؛ اسماء الهی
بعد آن سه آیهٔ آخر سورهٔ حشر را که همهاش اسماء الهی در آن آمده است:
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ۖ هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ» (حشر/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ دانای نهان و آشکار؛ اوست بخشایندهٔ مهربان.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْمَلِكُ ٱلْقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلْمُؤْمِنُ ٱلْمُهَيْمِنُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْجَبَّارُ ٱلْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (حشر/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ فرمانروا، پاک، سلامت، ایمنیبخش، نگهبان، شکستناپذیر، جبار، متکبر؛ منزه است خدا از آنچه شریک میگیرند.
«هُوَ ٱللَّهُ ٱلْخَٰلِقُ ٱلْبَارِئُ ٱلْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ ۚ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (حشر/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدای آفریننده، پدیدآورنده، صورتگر؛ نامهای نیکو از آنِ اوست؛ آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او میگوید، و اوست شکستناپذیر حکیم.
شکل دستور: «یا مَن هو هكذا»
مولا فرمودند که این را قرائت کنی به این شکل؛ شاکلهاش به این شکل است. بعد بگویی:
«يَا مَنْ هُوَ هٰكَذَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که اینچنینی.
یعنی ای کسی که اینچنینی. نیازی هم ندارد عربیاش را بگویی؛ همین به زبان فارسی: ای کسی که اینچنینی، با من اینطوری کن. بعد حاجتت را بیان کنی.
من مخصوصاً توصیه میکنم — خودم همیشه بهره بردهام، میگویم به شماها؛ خودم همیشه بهره بردهام — برای کسی که میخواهد یک کار خیلی سنگین و پیچیدهای را انجام بدهد. آنهایی که مسئولیتهای سنگین دارند. آنهایی که میخواهند وعظ و خطابه کنند، منبر بروند، درس بدهند، معلماند، مربیاند، تربیت نفوس کنند. آنهایی که میخواهند روضه بخوانند، مدح اهل بیت بگویند، میخواهند به جان مردم بنشیند. قبلش این دستور را انجام بدهند، آثارش را ببینند.
این را بهعنوان هدیهای عرض کردم که خواهش کنم بحث ما و جلسهٔ ما مزیّن شود به نورانیت کلام مولا.
کشکول شیخ بهایی و عوامل عارضی سوءخلق
در خصوص مزاج، اگر چنانچه کشکول شیخ بهایی را ملاحظه کرده باشید — که کتاب بسیار عالی است و علامه حسنزاده خیلی از این کتاب تعریف کردهاند — جلد دو، صفحهٔ سیصد، آنجا شیخ بهایی که در حرم امام رضا علیهالسلام دفناند، روحشان شاد، بحثی دارند در مورد اینکه چه عوامل عارضی، یعنی عَرَض، ذاتی نیست، از بیرون بر شخص وارد میشود.
چه عوامل عارضی باعث میشود حسن خلق به سوءخلق و بداخلاقی تغییر کند. عوامل هفتگانهای را آنجا بهصورت استقراء مطرح میکند که بعد در عامل ششم از آن عوامل میگوید امراضی است. آن ششمین عامل از آن عوامل عرضی یا عارضی که عارض میشود بر شخص و اخلاق خوشش را بدل میکند به اخلاق بد، میفرماید امراضی است که باعث بههمزدن و تغییر طبع انسان میشود و باعث میشود اخلاق معتدل نباشد.
این الان چه را دارد میگوید؟ بدلش را، عکسش را دارد میگوید. میگوید خود مریضیها باعث میشوند اخلاق شخص بد شود؛ از مسیر حق منحرف شود. چرا؟ چون مریضیها، مرضی که حاصل و ایجاد میشود در بدن، مزاج را از اعتدال خارج میکند. وقتی مزاج از اعتدال خارج شد، آن موقع اخلاق هم بالطبع تغییر بد میکند. این اثر مستقیم مریضیها در سوءخلق است.
خیلی جالب است. دیدی وقتی سرت درد میکند اصلاً حوصله نداری. کسی میخواهد با تو حرف بزند میگویی ولم کن؛ اصلاً حوصله ندارم. بداخلاق میشوی. چرا؟ ظاهراً سردرد است؛ یا شاید سردرد هم نباشد، بیحالی باشد، افسردگی و پژمردگی و ناامیدی باشد و امثالهم. اینها همه بهجهت چیست؟ خروج از اعتدال است.
در حقیقت آن اخلاقی که نحوهٔ ترکیب اخلاط چهارگانه با هم، نحوهٔ کم و کیف ترکیب آنها با هم، مزاج را میسازد — که گفتیم خروجیاش میشود روح بخاری — کیفیت و کمیت روح بخاری تأثیر مستقیم در اخلاقیات دارد؛ که بارها عرض کردهایم.
ورود به مزاج سوداوی
آخرین مزاجی که ما دربارهاش حرف نزدهایم، اگر چنانچه خاطرتان باشد، رسیدیم به سوداویها؛ مزاج سوداویها.
سودا معادلش در طبیعت چیست؟ ما همه را گفتهایم دیگر. هوا را گفتیم، آتش را. هوا چه بود؟ دم بود. آتش چه بود؟ صفرا بود. درست است؟ آب را گفتیم بلغم بود. حالا رسیدیم به سودا که چه میماند؟ خاک. خاک سرد و خشک است. مزاج خود خاک در طبیعت سرد و خشک است؛ پس سودا هم معادلش است دیگر. یعنی طبعش سرد و خشک است. آدمهایی که سوداویاند، مزاجشان سرد و خشک است.
مزاج ذاتی و مزاج اکتسابی
البته مزاج را نمیدانم بهتان گفتهام یا نه: ما یک مزاج ذاتی داریم، یک مزاج اکتسابی داریم. بیشتر اینچه که ما داریم عرض میکنیم بر پایهٔ مزاج ذاتی است؛ یعنی آن مزاجی که وقتی طرف به دنیا میآید این مزاج را دارد. البته تأثیرات آب و هوا و محیط و وراثت ذاتاً در او تأثیرش را گذاشته است؛ نه محیط و تربیت بهمعنای اکتسابی. غذایی که طرف میخورد، بخشیاش مربوط است به محیط، بخشیاش مربوط است به تربیت. اینها منحَیْثالمجموع مزاج را منقلب میکند و عوض میکند.
بحث ما فعلاً با آن مزاج غالب است؛ آن مزاج اصلی در حقیقت، پایهٔ مزاج طرف که ذاتی است. و الا مزاج اکتسابی هم داریم که انسان میتواند با اصلاح سبک زندگیاش مزاجش را تغییر بدهد یا حداقل مزاج دومش را غالب کند.
سودا رسوب خون است
سودا پس سرد و خشک بود. سودا در واقع رسوب خون است. وقتی که خون رسوب میکند، آن رسوبش سوداست که رنگش سیاه است. اتفاقاً علت تیرگی خون هم بهجهت همین است. خون اگر ببینید تیره است بهجهت رسوبش که همین سوداست.
حالا بفرمایید ببینم خودتان الان میتواند ذهنتان جوابگو باشد که چرا بعضی خونها خیلی تیرهاند و بعضیها خیلی روشناند — روشن بهتر است بگوییم تا رقیق. یک خونی که زخم است تیرهتر است، غلظتش بالاست. فعلاً به غلظت و رقّت کاری نداریم؛ به تیرگی و به روشنی رنگش کار داریم. آن یک چیز دیگر است.
رنگ خون مستقیم به سودا بستگی دارد. اگر کسی سودای خونش کم شد، خونش روشن میشود؛ زیاد شد تیره میشود. اگر خیلی — یک راه اصلاً تشخیصش این است که اگر رفتی خون بدهی، از رنگ خونت میتوانی این را تشخیص بدهی.
تولید در کبد و ذخیره در طحال
بعد در کبد تولید میشود. کجا ذخیره میشود؟ در طحال. طحال یکی از جاهایی است که غذایش اصلاً سوداست. یعنی نیرو میدهد به طحال.
بعد یک قسمت از سودا همراه خون میشود. چرا؟ برای اینکه قوام بدهد به خود خون و در حقیقت خون را با آن حالت تیرگیاش و آن کارکرد خودش، قوام و قوتش را نگه دارد. یک بخشش میرود توی طحال ذخیره میشود برای تغذیهٔ بافتهایی که سودا تغذیهشان میکند.
باعث تقویت دهانهٔ معده میشود؛ سبب تحریک اشتها میشود. آنهایی که سودایشان مشکل پیدا میکند، قطعاً سوءهاضمه میگیرند و در اشتها مشکل پیدا میکنند. اگر یکی از کارکردهای سودا را خوب است همین الان عرض کنیم، اول کار: اصلاً ایجاد اشتها میکند.
بولیموس فارابی و کمبود سودا
یادتان هست یک زمانی توی بحثهای حکمی و فلسفیمان گفتیم که فارابی از یک مریضی نام میبرد به نام بولیموس، که علامه فرمودهاند ما بولیموس معنوی هم میتوانیم بگیریم. بولیموس یعنی طرف گرسنه است ولی حس گرسنگی ندارد؛ اشتها ندارد.
الان داریم میگوییم که آن چیزی که باعث اشتها میشود، تحریک میکند، طرف احساس گرسنگی میکند یا اشتها به غذا پیدا میکند چیست؟ وجود سودا است در خون. پس اگر کسی گرسنه شده، مدتی است چیزی نخورده، اما احساس اشتها ندارد اصلاً، این به یک معنا نزدیک شدن به مریضی بولیموس است؛ اگر بماند این میشود بولیموس. این بهجهت چیست؟ سودایش کم شده. سودای خونش کم شده.
البته وقتی زیاد میشود هم خروج از اعتدال است؛ اصلاً خوب نیست، چه تفریط باشد چه افراط. زیاد از حد بشود طرف پرخور میشود و بههرحال آن موقع میبینی میرود به سمت چاقی پفکی و اینها.
سودای طبیعی و سودای غیرطبیعی
سودای طبیعی و غیرطبیعی هم بگوییم؛ حواستان به زمان باشد.
سودای طبیعی، رسوب خون طبیعی است. گفتیم دیگر که طعمش ترش است، کمی هم مایل به تلخی است. بعضیها گفتهاند یک کمی به شیرینی هم میزند. حالا اینجا خیلی توی این جزئیات ما کاری نداریم؛ یک کلیتی میخواهیم بگوییم و برویم.
سودای غیرطبیعی چیست؟ این را یادمان باشد. اصلاً سودای غیرطبیعی از سوختن اخلاط ایجاد میشود؛ از سوختن اخلاط. یعنی مثلاً وقتی که صفرا میسوزد، سودای صفراوی داریم. وقتی بلغم میسوزد، سودای بلغمی. وقتی دم میسوزد، سودای دمی. خود سودا هم همینطور. سودا هم اگر بسوزد، سودای سوداوی داریم. اینها چه میشوند؟ سودای غیرطبیعیاند که حالا هر کدام یک خصوصیتی دارند که ما فعلاً با آن کاری نداریم.
اسباب چهارگانهٔ سودا
اسباب چهارگانهاش هم بگوییم امروز. یادتان باشد اسباب مادی و فاعلی و صوری و غایی بود.
سبب مادیاش، یعنی علت بهوجودآمدن مادی این خلط، سودا چیست؟ قسمت غلیظ و خشک از غذاهاست. یعنی از هر چیزی که شما مطلقاً میخورید، قسمت غلیظش و خشکش. اصلاً گفتیم سودا طبعش چیست؟ خشک و سرد. غلظت و سردی غذا؛ خشکی همان معنای غلظت را دارد دیگر. اصلاً از خود طبعش میتوانیم تشخیص بدهیم. این سبب مادیاش است.
سبب فاعلیاش چیست؟ وقتی حرارت معتدل ببیند این اتفاق میافتد. چرا میگوییم معتدل؟ چون باید باشد. اصلاً توی بدن همه این چهار تا خلط باید باشند. اگر نباشند که مشکلات — اصلاً طرف نمیتواند زندگی کند. این باید باشد. لذا میگوییم حرارت معتدل ببیند سودا ایجاد میشود. مشکل وقتی ایجاد میشود که اینها هر کدام از اعتدال خارج شوند، غلبه پیدا کنند.
سبب صوری چیست؟ صورت این سودا؛ علت اینکه این، این شکلی میشود. سودا صورتش این شکلی میشود: غلظت و رسوب و سیاهی. غلظت، رسوب و سیاهی سبب صوریاش است؛ شکلش که توضیح داده شد دیگر.
سبب غاییاش چیست؟ اصلاً سودا برای چیست؟ الان توی صحبتهایمان گفتیم. یکیاش برای تغذیهٔ بعضی از اعضاست مثل طحال، مثل دهانهٔ معده، مثل استخوانها. استخوانها خیلی سودا به دردشان میخورد؛ محکمشان میکند چون خشک است دیگر؛ خشکه اینها را محکم نگهداری میکند. چون رطوبت میآید زایل میکند دیگر. و البته اشتها هم میآورد. یکی از کارهایش این است که اگر این اشتها را برداری طرف میمیرد دیگر؛ غذا نمیخواهد، باید سرم به او وصل کنی.
دیگر ایجاد انقباض و استحکام در بعضی از اعضا. منقبض میکند، مستحکم میکند بعضی از اعضا را که عرض کردیم مثل استخوانها اینها که اگر این را برداری دیگر طرف اصلاً نمیتواند ادامهٔ زندگی بدهد؛ مثل یک گوشت افتاده یک گوشهای میماند و از حرکت میایستد.
گردش سودا در طحال، استخوان، مو و ناخن
حالا آن سودایی که از کبد یا جگر بیرون میآید، بخشیاش همراه گلبولهای قرمز و سفید که از کار افتادهاند به طحال میرود؛ میرود میرسد به طحال. و بخشی هم — که حالا سپلین یا لین، اینها اسمهایش است — باقی میماند با خون جریان پیدا میکند، میرود به مصارف بدن میرسد مثل استخوان و مثل مو و مثل ناخن.
و آنهایی که ناخنهای خیلی قوی دارند — بعضیها ناخنشان شکننده است — یا موهای خوبی دارند، موهاشان پرپشت است یا ریزش ندارد، پیاز موشان قوی است، اینها همهاش سودا باعثش است.
اگر بههرحال سودا از سرزمین بدن ما چه کم بشود، چه زیاد از حد بشود، مشکلات عدیدهای پیدا میکند که حالا انشاءالله جلسهٔ بعد عرض میکنیم نشانههای این مشکلات چیست که اصطلاحاً به آن میگویند غلبهٔ سودا. بعد غذاهای مضر، غذاهای مفید و نشانههای دیگرش را انشاءالله با همدیگر بررسی میکنیم.
نمونهای کوتاه از غذاهای مضر و مفید
بهاختصار دو نمونه عرض میکنم تا جلسهٔ بعد تفصیلش بماند.
غذاهای مضر: سرخکردنیها، شیرینیها، غذای چرب و این جور چیزها.
غذاهای مفید: اصلاً اسمش از خودش پیداست. گفتیم طبعش چیست؟ طبع سودا خشک و سرد. خب بالطبع وقتی طبعش خشک و سرد است باید غذایی را بخوریم که برعکس این باشد. یعنی غذایی به درد این طبع میخورد که چه باشد؟ گرم باشد و تر.
پس حالا شما ببینید غذاهای گرم و تر چیست. چای؛ مثلاً هویج البته بخارپز؛ حلوا با شکر، با شیره؛ بادام تلخ پوستگرفتهٔ ایرانی — یعنی خارجیها نه؛ گوشت بزغاله، بره، گوسفند. اینها را یادتان باشد بدانید اینها چه هستند: گرماند. مثلاً گاو نه؛ سرد است.
حالا دیگر اجازه بدهید جلسهٔ بعد. دیگر وقت گذشته. بخواهیم اینطوری بگوییم وقت به درازا کشیده میشود. خسته نباشید.
ختم جلسه
والحمد لله رب العالمین. صلوات ختم کنید.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حمد/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.