ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 018

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.


آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کنندۀ به‌سوی خدا و پرورندۀ آیات او.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

ادامهٔ بحث مزاج صفرا در مسیر معرفت نفس

در ادامهٔ بحث مزاج‌ها سخن می‌گوییم. مسیر ما از کم‌وکیف شناخت روح بخاری، از مراتب معرفت نفس، شروع شد و به کیفیت مزاج‌ها رسید. داشتیم مزاج صفرا را، صفراوی‌ها را، بررسی می‌کردیم. امروز ان‌شاءالله سفرهٔ صفرا را جمع می‌کنیم و جلسهٔ بعد، که آخرینِ این چهار مزاج است، دربارهٔ سودا و سوداوی‌ها حرف می‌زنیم.

اما پیش از ادامهٔ خوراکِ مفید و مضر صفراوی، موضوعی را از کتاب شریف جامع السعادات برایتان می‌خوانم. خیلی جالب است. مرحوم نراقی در چگونگی تأثیر مزاج بر طبع، و طبع بر اخلاق، و در حقیقت بر سیر و سلوک انسان سخن گفته است. جامع السعادات کتاب اخلاق است، اما بیشتر جنبهٔ اثباتی دارد؛ یعنی می‌خواهد نشان دهد این مطالب ریشه و برهان دارد، نه اینکه فقط موعظه باشد.


سخن نراقی در جامع السعادات: تأثیر تمامِ مزاج بر اخلاق

آنجا می‌فرماید که سرشت و مزاج انسانی را دخالت و تأثیری تمام در صفات و ملکات اخلاقی است. دقت کنید. وقتی می‌گوید «تأثیری تمام»، یعنی تأثیر مستقیم. یعنی مزاج مستقیم در ملکات اخلاقی و صفات رفتاری اثر می‌گذارد؛ واسطه‌ای در کار نیست که بگوییم اخلاق یک چیز است و بدن چیز دیگر و این دو به هم مربوط نیستند.

ادامه می‌دهند که برخی از مزاج‌ها در اصل آفرینش مستعد بعضی خلق‌وخوهاست. یعنی اساساً همین که طرف مزاجش این است، این خود پایه و بستری است برای داشتن یک سلسله صفات. و برخی دیگر مناسب و مقتضی خلاف آن است. پس اگر اختلاف در اخلاق و صفات هست، یک علت بسیار مهم و اساسی‌اش اختلاف در مزاج است.

این را یک عالم در آن تراز، با تعبیر یقین، می‌گوید. می‌فرماید: و ما به یقین درمی‌یابیم که بعضی از افراد، صرف‌نظر از اسباب و علل خارجی، بر حسب جبلت خود ـ یعنی بر حسب همان سرشتشان ـ چنان‌اند که با کمترین سببی به خشم می‌آیند، یا می‌ترسند، یا غمگین می‌شوند، و با کمترین چیز تعجب‌آوری می‌خندند؛ و بعضی دیگر بر خلاف اینان‌اند.

این را در زندگی می‌بینید. یکی را هرچه زور می‌زنی بخندانی، معمولاً به خنده نمی‌آید؛ یکی برعکس، تا یک چیز خیلی ساده بگویی قهقه‌اش بلند می‌شود. مرحوم نراقی می‌گوید این‌ها به اختلاف در مزاج‌ها برمی‌گردد، نه لزوماً به تربیتِ همین لحظه یا به حادثهٔ بیرونی.


تجاوز قوا از حد وسط و تضعیف عقل

و گاهی تجاوز قوا از حد وسط چنان است که عقل آدمی را ناقص و صفات او را پست می‌گرداند. تجاوز قوا از حد وسط یعنی همان خروج از اعتدال. وقتی مزاج از اعتدال خارج می‌شود، عقل را ناقص می‌کند. عقل را ناقص می‌کند؛ این تعبیر کم‌وزنی نیست.

چگونه؟ می‌فرماید چنان‌که در بعضی از مردم چنین است: قوهٔ عاقلهٔ وی تحت سلطهٔ خشم و شهوت قرار می‌گیرد. قوهٔ عاقله اشرف اعلاست؛ رتبه‌اش بالاست. خشم و شهوت مادون اویند و باید زیر مدیریت عقل باشند. اما مزاج چه می‌کند؟ قوهٔ عاقله را تحت سلطهٔ خشم و شهوت می‌گذارد. عقل باید این‌ها را اداره کند؛ وقتی مزاج به‌هم بریزد، این مدیریت وارونه می‌شود.


وقتی قوهٔ عاقله زیر سلطهٔ خشم و شهوت می‌ماند

چرا بعضی را بسیار دیده‌ایم آدم خوب، نمازشب‌خوان، با معرفت، با معنویت، که می‌گوید حاج‌آقا من هرچه می‌کنم نمی‌توانم عصبیتم را کنترل کنم؛ زود عصبانی می‌شوم؟ یا در خصوص شهوت: بعضی را می‌بینید همهٔ جهازات وجودشان را کنترل کرده‌اند، در مراقبه‌شان واقعاً موفق‌اند، در عباداتشان واقعاً سابق‌اند، اما در کنترل غریزهٔ شهوتشان مانده‌اند.

این‌ها خیلی‌اش به مزاج برمی‌گردد. عقل را زائل کرده؛ عقل نمی‌تواند کار کند؛ گوشش بدهکار نیست. این را از جهت اهمیت قصه می‌گویم. باید بدانیم چقدر مهم است.

اگر عقل در جایگاه خودش باشد، خشم و شهوت ابزار اویند. اگر مزاج از اعتدال بیرون برود، همان ابزارها حاکم می‌شوند و عقل می‌شود تابع. آن‌وقت موعظه و ذکر و حتی نماز شب به‌تنهایی گره را باز نمی‌کند؛ چون بستر جسمانیِ تدبیر به‌هم ریخته است.


کم‌کاری مجالس اخلاق در شناخت و اصلاح مزاج

برای همین است که می‌گویم این همه سال از انقلاب گذشته ـ چهل‌وپنج سال، چهل‌وشش سال، الحمد لله از این انقلاب پربرکت می‌گذرد ـ این همه جلسات و منابر اخلاقی شرکت کرده‌ایم و نشسته‌ایم و گوش داده‌ایم؛ چندتایش سیر اخلاق را، سیر و سلوک را، با شناخت مزاج و اصلاح مزاج عجین کرده است؟ چندتایش؟

این کم‌کاری‌ای است که خود ما مرتکب شده‌ایم. متأسفانه خیانتی است که شاید امثال بنده به مردم کرده‌ایم: آمده‌ایم آن‌ها را از وسط راه به راه بیندازیم. از ابتدا باید مزاج را دید. جالب است که در خصوص علمای تراز اول، آن صدرنشینان اخلاق و سیر و سلوک و عرفان و معرفت، وقتی به آثار و تأکیداتشان توجه می‌کنی، می‌بینی همه اول بحث مزاج را مطرح می‌کنند. این مرحوم نراقی یکی از آن‌هاست. پیشینیان هم همین‌طور بوده‌اند.

یعنی راه اخلاق را از سقف شروع کردن، و بستر بدن و روح بخاری و اخلاط را نادیده گرفتن، انسان را از میانهٔ مسیر به سلوک انداختن است. خانه‌ای که پی‌اش کج است، هرچه نقش ایوان زیبا باشد پایدار نمی‌ماند.


تأکید متقدمان: از نراقی تا اشارات شیخ‌الرئیس

حتی متقدمین این‌قدر تأکید داشته‌اند که امروز اگر کسی بگوید نمط سومِ نمط، می‌پرسند این‌ها را از کجا می‌آوری؟ این‌ها کجاست؟ متأسفانه بعد می‌بینی همین بحث‌ها در آکادمی‌های خارج از کشور، در کشورهای اروپایی، دارد تدریس می‌شود؛ علمیش. همین‌ها دارد تدریس می‌شود. خب اینجا این‌ها کجاست؟

در کتاب اشارات است؛ اشارات و تنبیهات شیخ‌الرئیس. شیخ‌الرئیس از هزار و صد سال پیش است. فارسی‌اش هم هست؛ قشنگ می‌توانید بخوانید؛ در دسترس است. بزرگان شرحش داده‌اند. می‌خواهم بگویم این‌ها آن‌قدر مهم است که ریشه در حکمت مشّاء و طب قدیم دارد، نه در سلیقهٔ شخصیِ چند طبیب معاصر.


صفرا، جوشش خون و کفِ زهره

صفرایی که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم، همان کفِ روی خون است؛ همان جوشش خون. وقتی خون بجوشد و کف کند، آن کف صفراست. این خودش یک دلیل است برای اینکه صفرا را امری بیگانه از خون ندانیم. صفرا از دل همین دم برمی‌خیزد و روی آن می‌نشیند.

پس حرف امروز ما حرف تازه‌ای نیست. هم نراقی از اخلاق به مزاج پل زده، هم شیخ‌الرئیس در اشارات این مبانی را گذاشته، هم مشاهدات طب قدیم صفرا را کفِ جوشِ خون دیده است.


زادگاه و آب‌وهوا در شکل‌گیری طبع

حتی بعضی از بزرگان اهل معرفت گفته‌اند این طبایع به زادگاه طرف هم بستگی دارد. امثال حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه ـ که من در شرح اسفار از ایشان شنیدم؛ فکر می‌کنم جلسهٔ پنجاه‌ویکم شرح اسفار بود ـ فرمودند حتی زمانی که نطفه بسته می‌شود و زمانی که به دنیا می‌آید، در طبع یا مزاجش اثر می‌گذارد.

آب‌وهوا خیلی مؤثر است؛ خیلی. از شهری به شهر دیگر که می‌روی، مثلاً از تهران می‌روی مشهد زیارت، می‌بینی مزاجت ریخت به‌هم. به جهت آب‌وهوای آنجاست. این‌ها خیلی مهم‌اند.

پس مزاج فقط سفرهٔ امروز نیست. زمان انعقاد نطفه، زمان ولادت، اقلیم و آب‌وهوای شهر، همه در بستر طبع دخالت دارند. کسی که این را نفهمد، همهٔ اختلاف اخلاق را به ارادهٔ محض یا به محیطِ همین سال برمی‌گرداند و از ریشه غافل می‌ماند.


بقراط و بیماری‌های بلدی

اتفاقاً در همین خصوص کتاب بقراط فی الأمراض البلدیة را بخوانید اگر داشتید؛ صفحهٔ هفتادویک آن. آنجا بحث خیلی جالبی پیرامون ارتباط میان بلاد، زادگاه، کشورها و شهرهایی که طرف زندگی می‌کند، و آب‌وهوا مطرح می‌کند.

بعد چند منطقه را نام می‌برد و می‌گوید اخلاق این قوم وحشی و ناآرام می‌باشند. مطلقاً این قوم، به واسطهٔ اینکه هر که آنجا زندگی می‌کند و نژاد آنان را دارد، این‌شکل است. بعد در صفحهٔ صدوشصت‌وپنج بعضی جاها را معرفی می‌کند و می‌گوید همانا مردم این دیار اهل نیکیِ زیاد و دارای اخلاق کریمانه‌اند.

یعنی دقیقاً تأثیر آب‌وهوا را در بعضی مناطق، در تغییر طبایع مطرح می‌کند. طبع آدم‌ها یعنی مزاجشان. بقراط از قرن‌ها پیش بلاد را به اخلاق پیوند داده است؛ ما امروز گاهی خیال می‌کنیم این حرف‌ها را از خود درآورده‌ایم.


مثلث شخصیت: وراثت، محیط، تعلیم و تربیت

مزاج پدر و مادر هم اثر دارد. یکی از اضلاع همان مثلثی است که عرض کردم: مثلث شخصیت. مثلث شخصیتی که حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای سبحانی در کتابشان می‌آورند و اکنون روان‌شناسان غربی و شرقی هم بسیار درباره‌اش صحبت می‌کنند.

یک ضلعش ـ یا بهتر بگوییم یک زاویه‌اش ـ تعلیم و تربیت است؛ یکی محیط است؛ یکی هم وراثت. وراثت تأثیر مستقیم دارد. پدر و مادر، و خیلی‌اش به ارث می‌رسد.

وراثت یعنی نطفه. لقمه هم هست. تعلیم یعنی استاد و مربی و معلم. و در تنظیم این‌ها ارادهٔ خود طرف هم هست. پدر و مادر یعنی وراثت؛ بعد محیط؛ بعد تعلیم و تربیت؛ و در میانه، اراده که می‌تواند این اضلاع را جمع کند یا رها کند.

همهٔ این‌ها مستقیم در مزاج انسان اثر دارند: تعلیم و تربیت، محیط، وراثت. این‌ها را از هم جدا نکنید. لقمهٔ پدر و مادر در نطفه می‌نشیند؛ آب‌وهوا و خاک و حرارتِ شهر در محیط می‌نشیند؛ استاد و مربی در تعلیم می‌نشیند؛ و اراده است که این مجموعه را به سمت اعتدال یا به سمت غلبه می‌برد.


اراده و نمونهٔ انسان کامل

اراده به چه کار می‌آید؟ اگر وراثت و لقمه و محیط و معلم همه زمینه باشند، تنظیم نهایی با اراده است. در انسان کامل این را می‌توان دید. حضرت مریم علیهاالسلام را قرآن مطرح کرده است. لقمه‌اش از بهشت می‌آمد؛ معلمش زکریا علیه‌السلام بود؛ پدر و مادرش نذر کرده بودند که خادم عبادتگاه و مسجد باشد؛ و او در دامان همان حضرت زکریا بزرگ شد. نطفه‌اش نیز جدای از این سیر نبود.

بعد تنظیمش اراده است که ارادهٔ خود او را به آن عظمت رساند. آنچه در انسان کامل گفته شده، در بقیهٔ آدم‌ها در خلل و نقصان است؛ اما اصلِ تأثیر این اضلاع بر مزاج به‌جای خود باقی است. حالا همهٔ این‌ها مستقیم در مزاج اثر دارند. برگردیم سراغ صفرا.


جمع‌بندی کارکرد صفرا در بدن

چند نکتهٔ دیگر هم بود که با عرض مقدمه خواستم بگویم؛ چون فرصت گذشت و می‌خواهیم سفرهٔ صفرا را جمع کنیم تا ان‌شاءالله جلسهٔ بعد دربارهٔ سودا، مزاج سوداوی‌ها، حرف بزنیم.

صفرا را چنان‌که خاطرتان باشد گفتیم باید غذاهای مفید و مضر را بگوییم: برای کسانی که مزاجشان صفراوی است غذای مفید چیست و مضر چیست. و مضر خیلی مهم‌تر است؛ پرهیز مهم‌تر از مفید است.

ضمن اینکه چنان‌که خاطرتان باشد گفتیم چون صفرا تند و تیز و تلخ است، راه را باز می‌کند و بلغم را متعادل می‌کند. جایی که از این تغذیه می‌کرد چه بود؟ ریه بود، شِش، قلب. چون قلب هست، شرایین هم هست، عروق هم هستند. خود کیسهٔ صفرا ـ یا زهره که به آن می‌گویند ـ هست و از آن تغذیه می‌کند.

یکی از مهم‌ترین کارهای صفرا تلطیف و ترقیق خون است. کسی که مزاجش صفراوی است معمولاً عرض کردیم که سکته نمی‌کند. چرا؟ چون تیز و تند و تلخ است؛ می‌زند گرفتگی‌ها را برمی‌دارد و می‌برد؛ و اصلاً خون را ترقیق می‌کند. سکته مال جایی است که خون تغلیظ می‌شود.

این‌ها را خیلی راحت می‌شود با مبانی‌اش به آن رسید. اصلاً خیلی هم نیاز ندارد همه را حفظ کنی. یک نکته را بفهمی، تا آخرش رفته‌ای. صفرا آتش است در طبیعت: گرم و خشک. تند است، تیز است، تلخ است، شوینده است. همین را بفهمی، هم کارکرد بدنی‌اش را می‌فهمی، هم غذای مضر و مفیدش را پیدا می‌کنی.


غذاهای مضر صفراوی‌ها؛ پرهیز مهم‌تر از مفید

اما غذاهای مضر. سرخ‌کردنی‌ها مطلقاً برای صفراوی‌ها خیلی بد است. شیرینی‌ها. غذای چرب ـ که علتش را فکر می‌کنم جلسهٔ پیش گفتیم. قند و شکر خیلی برایشان بد است. ادویهٔ تند. گوشت زیاد. این‌ها صفرا را از تعادل خارج می‌کند و غلبهٔ صفرا می‌آورد.

تخم‌مرغ. غذای ساندویچی. این فست‌فودها که برای همه بد است؛ اما برای این‌ها مضاعف است. غذای فریزرشده و زودپزشده. آش‌رشته خیلی برایشان بد است. ماکارونی، چون نشاسته دارد. نوشابه که دیگر برای همه بد است، مخصوصاً این‌ها.

این‌ها را باید رعایت کنند؛ غذاهای مضرشان را. برای صفراوی‌ها پرهیز اصل است. مفید را اگر گاهی کم و زیاد کنی، یک چیز است؛ مضر را که پشت سر هم بخوری، غلبه می‌آورد و همان عقلی را که نراقی گفت تحت سلطهٔ خشم و شهوت می‌گذارد، از کار می‌اندازد.


غذای مانده، فریزر و زودپز

یکی از محققین اخیراً تحقیق‌شان را می‌دیدم؛ خیلی جالب بود. اثبات کرده بود که غذا، بهترین و باکیفیت‌ترین غذا را که حتی اصلاح مزاج می‌آورد، آماده کنی و یک شب در فریزر یا یخچال بگذاری بماند، بسیاری از آن مواد مقوّی و مغذی‌اش برعکس عمل می‌کند. تبدیل به سم می‌شود اصلاً. سرطان‌زاست.

برای همین ایشان تأکید می‌کرد مطلقاً غذای شب‌مانده نخورید؛ ولو اینکه در فریزر و یخچال باشد. و اینجا برای کسانی که صفراوی‌اند این خیلی مهم‌تر است. آن هم فرق نمی‌کند؛ آن هم مانده است دیگر.

زودپز هم از همین باب است: غذا را از حال طبیعی‌اش بیرون می‌برد. فریزر ظاهر غذا را نگه می‌دارد، اما خاصیتش را برمی‌گرداند. صفراوی که خودش گرم و خشک است، اگر سمِ مانده و غذای دگرگون‌شده هم روی آن بگذارد، غلبه تندتر می‌شود.


مبنای مفیدها: ترش، خنک و مرطوب

اما آن‌هایی که برایشان خوب است، خیلی برایشان خوب است. یادتان باشد، با همین توضیحی که دادم الان متوجه می‌شویم یکی از بهترین چیزها برای این‌ها غذاهای ترش است. ترش مثل خود صفرا تیز است، شوینده است. برای صفراوی‌ها ترشی، مخصوصاً ترشی‌های سالم، خیلی خوب است. غذاهای ترش خیلی برایشان خوب است.

بعد غذاهای خنک و مرطوب. گفتیم معادل صفرا در طبیعت چه بود؟ آتش بود. آتش گرم و خشک است. برای همین غذاهای خنک و مرطوب برای عکس آن است. از این جدول اگر مبنا را بدانی، بقیه‌اش را پیدا می‌کنی. غذای مرطوب و خنک چیست؟ مشخص است؛ پیدا کنید.

یعنی لازم نیست صد قلم را از بر کنی. صفرا گرم و خشک است؛ پس آنچه سرد یا خنک است و آنچه تر و مرطوب است، و آنچه ترش و شوینده است، برای تعادل اوست. آنچه سرخ و چرب و شیرین و تند و مانده است، آتش او را تندتر می‌کند.


فهرست غذاها و نوشیدنی‌های مفید

مثلاً آلو بخارا. انار. هلو. خوراک قارچ. کدو تنبل. نارگیل. اسفناج. کاهو. عدس. لیمو امانی. پیاز. چغندر. سیر. موسیر. پونه. تره. شبدر. گوشت خروس و گاو و گوساله ـ یادتان باشد قبلاً هم گفتیم این‌ها سردند، خنک‌اند. گاو خنک‌تر است، سردتر است. اسفند.

گوشت گوسفند و این‌ها را گفتیم گرم‌اند. گوشت سفید باز سرد است، مرطوب است. اسفند. چای و عسل، چای و عسل با هم. چای با عسل خیلی برایشان خوب است، مفید است. دارچین. زعفران. زیره. مطلقاً بادام‌ها. پسته. انار ترش؛ انار ترش.

الان معمولاً می‌بینم کسی انار بخرد در این فصل که پاییز است دنبال انار شیرین می‌گردد. اما این‌ها اتفاقاً برعکس باید دنبال انار ترش بگردند.

شربت خاکشیر. بارهنگ. تخم ریحان. ترشی طبیعی. ترشی طبیعی یعنی چه؟ یعنی میوه‌جاتی که ترش‌اند؛ مثل شاتوت. به آن‌ها می‌گویند ترشی طبیعی. مثل لیموترش، مثل آب نارنج، شاتوت و امثال آن.

سوپ جو برایشان خوب است. روغن زیتون خیلی برایشان خوب است. میوه و سبزی‌ها. ماست چکیده. ترب‌ها. شلغم. هویج. توت؛ توت‌ها، همهٔ توت، چه شاتوت چه توت سفید. خیار. تربچه. انگور ترش؛ باز انگور ترشش. سیب. گیلاس. کنجد و امثال آن.

این‌هایی که شمردیم غذاهای مفیدش هستند.


ورزش تنفسی و خاطره‌ای از هورالعظیم

حالا صفرا. کسانی که ورزش‌هایی می‌کنند که نیاز به تنفس دارد، تنفس زیاد، مثل دونده‌ها، مثل شناگرها.

مثلاً من خودم چون غریق‌نجات بودم، زمان جنگ سکاندار بودیم، آبی‌خاکی کار می‌کردیم. دیگر سنگین‌ترین آموزش‌های لازم را دیده بودیم؛ غواص بودیم. یادم است بعد از جنگ، چون خیلی شنا می‌کردیم، صبح دم اذان صبح نماز صبح می‌خواندیم. نماز صبح را که می‌خواندیم می‌پریدیم توی آب دریاچهٔ عمو النعاج؛ هورالعظیم. این‌ورش دریاچهٔ عمو النعاج بود که پنج کیلومتر شنا می‌کردیم، می‌رفتیم توی آب یخ، می‌رفتیم تا لب خط عراق شناسایی.

همرزم‌مان دو تا پا نداشت؛ می‌انداختیمش روی دوش‌مان، شنا تا آنجا، شناسایی می‌کرد، برمی‌گشتیم؛ که منجر به عملیات شد. آن شهر را ما با سه تا قایق آزاد کردیم. جریان مفصلی دارد.

بعد می‌رفتیم دوباره برمی‌گشتیم. دیگر نمی‌گذاشتند ما بیاییم بالا. وقتی از شناسایی برمی‌گشتیم یک جیرهٔ جنگی به ما می‌دادند؛ تا ظهر، اذان ظهر، ما داخل آب باید شنا می‌کردیم. دو نفر که شهید هم شدند؛ یکی‌شان این‌ورم بود، یکی‌شان آن‌ورم بود. می‌بردند برمی‌گرداندند. من باید بین این‌ها می‌رفتم می‌آمدم، می‌رفتم می‌آمدم. یعنی صبح تا ظهر باید شنا می‌کردیم. بعد وقتی ظهر که می‌آمدم بیرون، تا یک نیم‌ساعتی همه‌چیز دور سرم می‌چرخید. چند ماه کار ما این بود؛ چون نیروهای گشت شناسایی بودیم.

حالا بحثم این بود که آمدیم تهران، بحث شیمیایی‌مان رخ داد و عود کرد و بعد از چند سال رفتیم که از ریه عکس بگیرند در بیمارستان. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که دوباره ما را صدا کردند: آقا دوباره بیا از نو عکس بگیر. چرا؟ گفتند آن‌قدر شُشت بزرگ بوده در این عکس جا نشده. خود آن طرف گفت: آقا شما چه ورزشی کردی که این‌قدر ماشاءالله شُشت؟ گفتم شنا در حد اعلا. گفت همان. بعد: کی به تو یاد داده؟

خدا رحمت کند شهدا را. آن دو نفری هم که مرا می‌بردند، آن دو تا هم شهید شدند. یک روز ما به طمع دیدار مادرم، خدا بیامرزد، آمدیم مرخصی پانزده‌روزه؛ بعد چهار پنج ماه بعد برگشتیم دیدیم مقر ما را کوبیده‌اند و همه شهید شده‌اند، برو بچه‌ها. روح همهٔشان شاد.

دیگر با شهدا مجلس ما جمع شد.


وعدهٔ جلسهٔ بعد: مزاج سودا

الحمد لله رب العالمین. سفرهٔ صفرا را امروز تا حد غذای مضر و مفید و کارکرد ترقیق خون جمع کردیم. ان‌شاءالله جلسهٔ بعد آخرینِ این چهار مزاج را می‌گوییم: سودا و سوداوی‌ها.

سالار امام و شهدا، صلوات خوشگل بفرستید.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.