یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیهالسلام
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و گشایش کارشان را شتاب ده.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
پرسش از مزاج ائمه علیهمالسلام
قبل از اینکه امروز بحث مزاج را ادامه دهیم، سؤالی مطرح شد که سؤال قشنگی بود: مزاج ائمه علیهمالسلام چه بوده است؟ مزاج پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه بوده؟ و حالا مزاج امام عصر عجّلاللهفرجهالشریف در همین زمان چیست؟
این سؤال را شیخالرئیس ابنسینا خودش در نمط سوم اشارات، در بحث اعتدال مزاج، بیان میکند و میفرماید که اصلاً آن بزرگواران اعدل امزجه را دارند؛ یعنی معتدلترین مزاجها را.
مزاج آنان اینگونه نیست که یکی از مزاجها، از حیث کمّ و کیف، بر بقیه غالب شده باشد. ما وقتی میگوییم فلان کس صفراوی است یا بلغمی است، یعنی یکی از اخلاط در او غلبه یافته است. در ائمه علیهمالسلام چنین غلبهای در کار نیست. نه اینکه مزاج نداشته باشند؛ مزاج دارند، اما معتدل. همهٔ مزاجها در حدّ اندازه در وجودشان هست. گرم هست، سرد هست، تر هست، خشک هست؛ اما هیچکدام از حدّ خود بیرون نزده تا اخلاق و رفتار را به یک سمت بکشد.
چهار عنصر، چهار خلط و ساخت مزاج
این چهار مزاجی که عرض کردیم، از ترکیب عناصر اربعه در طبیعت پدید میآید. عناصر اربعه اخلاط اربع را ایجاد میکنند و اخلاط اربع نیز، نسبت به کمّ و کیفِ امتزاجشان با یکدیگر، مزاج ما را میسازند.
حالا هرچقدر که این مزاجها غالب شوند — نسبت به اینکه گرماند یا سرد، ترند یا خشک — اخلاق ما را، رفتار ما را، کردار ما را و حتی گفتار ما را تحت تأثیر قرار میدهند. این را ساده نگیرید. ما خیال میکنیم اخلاق یک امر صرفاً اختیاری و ذهنی است؛ در حالی که بدن و امتزاج اخلاط در آن دخیل است.
دیروز حدیث امام صادق صلواتاللهعلیه را خواندیم که شیخ صدوق در علل الشرائع نقل کردهاند. حضرت حتی گفتار را هم تحت تأثیر مزاج دانستهاند. رفتار و کردار که جای خود دارد؛ سخن گفتن انسان هم از همین امتزاج اثر میپذیرد. پس کسی که میخواهد زبانش اصلاح شود، نمیتواند بدن و مزاج را یکسره کنار بگذارد.
ائمه علیهمالسلام اینگونه نیستند. آنان اعدل امزجه را دارند؛ لذا معتدلترین مزاج را دارا هستند. سینهٔ آنان فراخ است و آمادهٔ پذیرش همهٔ حقایق نظام هستی. أوسع قلوب را دارند؛ پرحوصلهترین آدمها، حلیمترین آدمها، علیمترینها. همینطور «ترینِ ترین» از همهٔ خوبیها؛ هرچه خوبی هست، آنان یکجا دارند. حلمشان از اعتدال است، علمشان از اعتدال است، سعهٔ صدرشان از اعتدال است.
جالب است که بدانید در نمط اشارات، شیخالرئیس میگوید علتش اعتدال مزاج آنان است. یعنی اینقدر تأثیرگذار است. شیخالرئیس نمیگوید فقط روح بلندشان چنین کرده؛ میگوید این ظرف بدنی نیز معتدلترین ظرف است.
اما ما نه. ما — جسارتاً — همگی به یک معنا مریضاحوالیم و نفوس ضعیف هستیم. هرکداممان یا یک، یا نهایت دو تا از مزاجها بر ما غالب میشود و دچار اختلالات جسمی و روحی و روانی میگردیم. این اختلالات را نباید فقط در آزمایشگاه خون جست؛ در اخلاق و در حال درونی هم خودش را نشان میدهد.
برکت بحث از سرح العیون علامه حسنزاده
جهت برکت بحث، من اولِ جلسه همیشه یا حدیثی میگفتم یا یکی از فرمایشات بزرگان را. امروز اجازه بفرمایید از کتاب بسیار عالیِ سرح العیون فی شرح العیونِ علامه حسنزاده علیهالرحمه چند خط بخوانم. ایشان به نقل از رسالهٔ شیخالرئیس این مطلب را میفرماید.
اگر خواستید رجوع کنید، صفحهٔ دویستونود. این رساله را خود علامه — من از ایشان شنیدم — فرمودهاند پختهترین کتاب من از حیث معرفت نفس است؛ چون در اواخر عمر، در سنّ پیری، نوشتهاند. واقعاً هم رسالهٔ عجیبی است. شصتوشش عین، از چشمههای معرفت نفس، در آن بیان شده است. «عین» یعنی چشمه؛ شصتوشش چشمه از مسائل نفس. کسی که میخواهد معرفت نفس را جدّی بگیرد، از این کتاب بینیاز نیست.
اخلاق و عادات تابع مزاج بدناند
اینجا علامه میفرماید که ابنسینا با اشاره به تأثیر مستقیم مزاج در اخلاق و رفتار انسان مینویسد: مزاج تأثیر مستقیم هم در اخلاق دارد و هم در رفتار.
شیخالرئیس مینویسد: در علوم طبیعی بیان شده که اخلاق و عادات تابع مزاج بدن میباشند؛ بهطوری که اگر بلغم به مزاج کسی غلبه کند — بحثی که دیروز داشتیم؛ بلغم گفتیم معادلش در طبیعت آب بود — سکون و وقار و حلم در او بسیار شود. و هرکس که صفرا — که امروز میخواهیم توضیحش را بدهیم — در او زیاد گردد، زیاد عصبانی شود. و کسی که سودا در او زیاد باشد، بداخلاق میشود.
پس شکی نیست که مزاج قابل تبدیل است؛ و در نتیجه با تغییر مزاج، اخلاق نیز قابل تغییر است. این جمله را خوب بشنوید. اگر مزاج قفل بود و تبدیل نمیشد، اخلاق هم تا حدّ زیادی قفل میماند. اما مزاج تبدیلپذیر است؛ پس اخلاق هم تبدیلپذیر است.
بهکار گرفتن ریاضتهایی که در کتب اخلاقی ذکر شده، در این امر کمک میکند. یعنی تازه همان ریاضتهای اخلاقی که در کتب سیر و سلوک و اخلاق بیان شده، کمک میکنند که مزاجت معتدل شود. ریاضت فقط برای روح مجرد نیست؛ روی همین امتزاج بدنی هم اثر میگذارد. بنابراین هرگاه مزاج انسان معتدل شود، اخلاق او بهراحتی خوب میشود. عجب؛ چه جالب. یعنی بسیاری از سختیهای اخلاقی ما، از نااعتدالی مزاج است؛ وقتی ظرف معتدل شد، ملکات راحتتر مینشیند.
مزاج خارج از اعتدال چیست؟
مزاج خارج از اعتدال، مزاجی است که یکی از کیفیات چهارگانه، یا دو تا از آنها، غالب باشد؛ مثل اینکه حرارت از حدّی که باید فراتر رود، یا رطوبت از مقدار لزوم کمتر باشد. کیفیات چهارگانه همین گرم و سرد و تر و خشک است. گاهی یکی غالب میشود؛ گاهی دو تا با هم. مثلاً صفرا گرم و خشک است؛ اگر غلبه کند، هم حرارت از حد گذشته و هم خشکی زیاد شده است.
و هرچه مزاج به اعتدال نزدیکتر باشد — همان سؤالی که در خصوص انسان کامل شد؛ مزاج پیغمبر چه بوده، مزاج امام عصر الآن چیست — استعداد شخص برای قبول ملکات فاضلهٔ علمی و عملی بیشتر خواهد بود. ملکات علمی یعنی ظرفیت فهم و پذیرش حقایق؛ ملکات عملی یعنی ظرفیت عمل و حلم و سعه. هر دو به اعتدال مزاج گره خورده است.
چرا قرب به امام استعداد را میافزاید؟
اصلاً چرا انسان وقتی به امامش نزدیک میشود، استعدادش برای پذیرش ملکات علمی و عملی، ملکات فاضله و عالیه، بیشتر میشود؟ خیلی شیرین است این نکته. چون اعتدال مزاج دارد؛ و المجالسة مؤثرة: همنشینی اثر میگذارد. این خودش بحث مبسوطی میتواند باشد. مجالست با انسان کامل، فقط درس شنیدن نیست؛ نشستن در حوزهای است که مزاج و نفس آنجا معتدلتر است. اثر میگذارد. قرب به امام، استعداد قبول ملکات را زیاد میکند؛ چون ظرف امام معتدل است و همنشینی بیاثر نیست.
«ٱلْمُجَالَسَةُ مُؤَثِّرَةٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همنشینی اثرگذار است.
داستان هیئت تواشیح و تجویز اصلاح نان
دیروز جایتان خالی؛ یکی از عزیزان بینالملل بود، از اعضای گروه تواشیح که در رسانه هم تواشیحشان سحرها پخش میشود؛ بعد از نماز صبح از کانال سه پخش میشود. ایشان گفتند هیئت ما دیگر سنها رفته بود بالا. تصمیم گرفتیم حالا که عمرمان رفته بالا، لااقل بچههایمان خوشاخلاق شوند. رفتیم محضر یکی از اساتید بهنام، که برنامهای تجویز کند؛ درسی، بحثی، برنامهای که لااقل بچههایمان دیگر مثل ما بداخلاق نباشند.
رفتیم محضر ایشان. ایشان گفتند شما باید از مزاجتان شروع کنید. اول باید مزاجتان را اصلاح کنید. گفتیم یعنی چه؟ گفتند از تغذیه. تغذیهتان را درست کنید.
بعد نان را برای ما مثال زدند که این نانهایی که الآن در نانواییها پخته میشود، بسیارش مزاج را بههم میریزد و مشکل دارد: شیرینیای که میزنند، این آرد سفید، و سبوس را از آن گرفتهاند. نان قوت غالب است؛ اگر قوت غالب خراب باشد، بقیهٔ برنامهٔ اخلاقی روی بنای کج مینشیند.
خلاصه گفت الآن ما ده سال است فقط درگیر نانیم؛ اصلاح نانمان. ده سال خودمان نان تهیه میکنیم. ده سال. نه یک هفته و دو هفته. یعنی اصلاح مزاج، کار یک جلسهٔ موعظه نیست؛ سبک زندگی است.
این یک حقیقت است. کسی که میخواهد اخلاق بچه درست شود، از نان و تغذیه نباید شروع را عقب بیندازد.
باغ کرج و تهیهٔ طبیعی مایحتاج
یکی از دوستان ما — حالا الحمد لله توان دارد؛ هرکسی که توان ندارد موضوع جداست — باغی تهیه کرده سمت کرج و تمام مایحتاج زندگیاش را خودشان بهصورت طبیعی داخل آن باغ فراهم میکنند. اصلاً از این بیرون تهیه نمیکنند. این را بهعنوان نمونه عرض کردم تا ببینید بحث تغذیه و مزاج، برای کسانی که جدّی گرفتهاند، تا کجا جلو رفته است.
حالا برگردیم به بحث صفرا.
ورود به صفرا؛ سومین مزاج
برویم سراغ صفرا. سومین مزاجی که میخواهیم دربارهاش حرف بزنیم، صفراویهاست؛ یا صفرا.
معادلش در طبیعت چه بود؟ آتش. معادل صفرا آتش است که گرم و خشک میشود. گرم و خشک. دیروز بلغم را گفتیم معادل آب است: سرد و تر. صفرا آتش است: گرم و خشک. این دو را از یاد نبرید؛ وگرنه علائم را قاطی میکنید.
خلقت جن از مارج آتش
حالا جنس چه کسانی از آتش است، فارغ از انسان؟ در میان خلائق چه کسی از آتش خلق شده؟ اجنّه. جن از آتش آفریده شده است.
«وَخَلَقَ ٱلْجَآنَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (الرحمن/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن را از مارجی از آتش آفرید.
مارج یعنی نطفه. از نطفهٔ آتش خلق شده. لذا هرجا گرما زیاد است و داغ است، شیاطین یا اجنّه آنجا زیاد تجمع میکنند. جنسشان با گرما سازگار است؛ آنجا جمع میشوند.
چرا قدیمها میگفتند حمام جن دارد؟ بهخاطر همین موضوع است؛ و واقعیت هم دارد. حمام جای گرما و بخار و دمکردن است. این را افسانه نپندارید.
روایت سقف مرتفع و پنجرهٔ زیر سقف
اصلاً روایت دارد — یک بار هم در بحث سیر قلب در قرآن عرض کردیم — که شخصی آمد پیش امام صادق صلواتاللهعلیه و گفت حالمان خیلی بد است؛ اتفاقات بدی در زندگیمان میافتد. حضرت فرمود ارتفاع سقف منزلتان چقدر است؟ گفت پنج متر. حضرت فرمود بالای این دیوارها که ارتفاع مرتفع دارند، زیر سقف، آنجاها پنجره بزن.
این کار را کرد؛ حالشان خوب شد، رفتارشان متعادل شد، گرفتاریها کمتر شد. تعجب کرد؛ گفت من فقط یک پنجره اضافه کردم. حضرت فرمود این گرمای منزل جمع میشد، مجتمع میشد آنجا، و چون راه خروج نداشت محل تجمع شیاطین از جن شده بود. اینها را باز کردی، رفتند و فرار کردند.
اینها را ببینید چقدر نکات مهم است. فقط یک پنجره؛ اما مسیر خروج گرما باز شد و محل تجمع از بین رفت. حال و رفتار و گرفتاری، هر سه تغییر کرد.
الآن هم زمستان دارد میآید؛ ما درجهٔ بخاری را میبریم بالا، خانه دم میکند و داغ میشود؛ خب محل حضور شیاطین است. خانه که بیش از حد گرم و دمکرده شود، همان منطق گرمای محبوس را پیدا میکند.
پس صفرا از آتش است: گرم و خشک. این را در فهم صفراویها از یاد نبرید.
صورت صفرا در بدن: کف زرد و تلخ خون
حالا به چه شکل است؟ رنگش، صورتش، و اسباب اربعهاش را هم بگوییم.
آن کفِ روی خون را به آن میگویند صفرا. روی خون یک کفی تولید میشود که رنگش زرد است و مزهاش هم تلخ است. زردی و تلخی را به خاطر بسپارید؛ بعداً در علائم غلبه همینها سر و کلهشان پیدا میشود: زردی پوست و چشم، تلخی دهان.
کجا تولید میشود؟ در کبد. کبد چیست؟ جگر را میگویند کبد. جگر سیاه یا سفید؟ سیاه؛ دقیقاً به آن میگویند کبد. کجا ذخیره میشود؟ اسمش با خودش است: در کیسهٔ صفرا. تولید در کبد، ذخیره در کیسهٔ صفرا.
تیزی صفرا و گشودن مسیر اخلاط
خلطی است تیز و سوزاننده. این تیزی را در فهم مسائل بعدی خیلی به کارتان میآید. چون تیز و سوزاننده است، مسیر را برای اخلاط دیگر باز میکند. مسیر را باز میکند یعنی گرفتگی عروق را برمیدارد. اخلاط دیگر اگر بخواهند حرکت کنند، راه میخواهند؛ صفرا راه را میگشاید.
علت اینکه آنهایی که صفراویاند خیلی سکته نمیکنند — و اصلاً شاید تا وقتی این مزاج درشان هست سکته نکنند — همین است. چون تیز و سوزاننده است، آن گرفتگیهای عروق را برطرف میکند. خیلی جالب است. تا وقتی این خلط در حدّ خودش کار میکند، عروق را پاک نگه میدارد.
صفرا، هضم، بلغم روده و دفع
به هضم غذا خیلی کمک میکند. بلغم را از تو رودهها میشوید.
بلغم سرد بود؛ یادتان باشد مصداقش بیرون آب بود و سرد و تر بود. هرجا باشد گرفتگی و کرختی ایجاد میکند؛ حتی طرف را میبرد به مغموم شدن، محزون شدن، پژمردگی و افسردگی. بلغم فقط در معده نمیماند؛ روی حال روحی هم مینشیند. رودهها هم این بلغم سرشان میآید. وقتی بلغم زیاد میشود، روده دچار یبوست میشود؛ یَبَس میشود، فشار میآید، درد میگیرد، اذیت میشود.
این صفرا چه کار میکند؟ رودهها را به کار میاندازد، بلغم را برمیدارد، باعث میشود دفع انسان راحت صورت بگیرد. برای همین کسانی که صفراویاند مشکل دفع خیلی ندارند؛ راحتاند. حرکات روده را زیاد میکند؛ در نتیجه به دفع کمک میکند. صفرا مقابل بلغم است در روده: آن میبندد، این میگشاید.
دم و بازدم، ریه و سکسکه
دم و بازدم کمکِ حال ریه است. برای همین کسی که صفراوی است معمولاً بهندرت به سکسکه میافتد؛ بیفتد هم آنی است، سکسکهٔ طولانی نمیکند.
آن سکسکه مربوط به دیافراگم است: فاصلهاش که زیاد میشود، میخواهد به ریه کمک کند؛ ریه ضربه میزند که این فاصله را تنظیم کند تا ریه بتواند باز شود و تنفس کند. کسی که مزاج اصلیش صفراست، چون به ریه در تنفس کمک میکند، این مشکلات را ندارد.
نمیخواهیم خیلی جزئی شویم، اما بحثهای شیرینی است.
صفرای طبیعی و صفرای غیرطبیعی
حالا صفرای طبیعی چگونه است؟ طبیعی داریم، غیرطبیعی داریم.
طبیعی گفتهاند: سرخِ مایل به زرد، سبک و رقیق، تند و تیز و تلخ. این نشانههای طبیعی است.
غیرطبیعی چیست؟ به آن مرّهٔ صفرا میگویند که اختلاط با بلغم رقیق است. این را سریع میگویم و رد میشوم؛ اگر دوست داشتید بعداً توضیح میدهم. محیّه که اختلاط با بلغم غلیظ است. محترقه است که اختلاط با سودای سوخته است. کراسی به آن میگویند که ناشی از احتراق محیّه است. زنجاری ناشی از احتراق کراسی است؛ و امثال اینها.
اسباب اربعة در صفرای طبیعی
اما اسباب اربعة در صفرای طبیعی. اسباب اربعة یادتان هست چیست؟ گفتیم علل تشکیل این خلط. سبب، علت. یکیاش مادی بود، یکی فاعلی، یکی صوری، یکی هم غایی. یعنی سبب مادیاش، فاعلیاش، صوریاش و غاییاش چیست؟ چرا اصلاً این خلط درست شده؟ به چه دلیلی؟
سبب مادی: قسمت لطیف و گرم و تند غذا، و از چرب. غذاهای چرب تبدیل میشود به صفرا. یعنی علت مادیاش این است. اینکه این خلط از کجا حاصل میشود؟ از کجا میآید بالاخره؟ از قسمت لطیف و گرم و تند و چرب غذا. مادهٔ خام صفرا، همین بخش غذاست.
سبب فاعلی چیست؟ یعنی چه چیزی باعث این میشود؟ چه کسی این را ایجاد میکند؟ حرارت معتدل. وقتی اعتدال در حرارت بود، صفرا ایجاد میشود. حرارت اگر از اعتدال بیرون برود، دیگر صفرای طبیعی ساخته نمیشود؛ میرود به سمت همان انواع غیرطبیعی که اشاره شد.
سبب صوری چیست؟ یعنی چه شکلی پیدا میکند؟ پختگی و نضج کامل و مایل به زردی. این صورتش است؛ صورتش را انشا میکند. نضج یعنی رسیدن و پخته شدن کامل خلط؛ صورت صفرای طبیعی همین است.
سبب غایی چیست؟ یعنی اصلاً برای چه ایجاد میشود؟ غایت و هدفش چیست؟ گفتهاند تلطیف و ترقیق خون برای نفوذ زیاد. این یکیاش است. پس خون را ترقیق و تلطیف میکند تا نفوذ پیدا کند. لذا عروق را پاکسازی میکند، قلب را پاکسازی میکند.
دیگر تحریک رودههاست برای احساس دفع. که اگر این نباشد، هزارویک مریضی بهخاطر یبوست بودن ایجاد میشود. یبوست را ساده نگیرید؛ بسیاری از بیماریها از همینجا راه باز میکنند.
دیگرش تغذیهٔ بعضی از اعضاست. بعضی از اعضای بدن از این تغذیه میکنند. خلط بیهوده در بدن نیست؛ هر خلطی مأموریتی دارد.
بلغم چه اعضایی را تغذیه میکند؟
مثل بلغم؛ گفتیم از بلغم چه چیزهایی تغذیه میکردند؟ مغز، نخاع، سیستم اعصاب و رشتههای عصبی، سلولهای عصبی. اینها همه از بلغم تغذیه میکردند. لذا کسی که بلغمش کم میشود میرود به سمت تفریط؛ کم میشود، مضمحل میشود؛ کمکم کُندِ ذهنی میشود و رفتهرفته به سمت آلزایمر میرود؛ بحثش را گفتیم.
اما صفرا اینگونه نیست؛ به این شکل نیست.
صفرا چه اعضایی را تغذیه میکند؟
حالا صفرا چه چیزهایی را تغذیه میکند؟ ریه؛ خود کیسهٔ صفرا که به آن میگویند زهره؛ شرایین.
یک چیز دیگر را هم در بحثمان گفتیم: صفرا باعث میشود طرف سکته نکند، سکتهٔ قلبی. پس قلب را. چون خون را رقیق و تلطیف میکند، بالطبع قلب هم از آن بهره میگیرد. یکی از جاهایی که قلب از آن بهره میگیرد همین است.
صفرا بهخاطر رقیق بودن و تیزی، در تمامی عروق نفوذ میکند. تا انتهای مسیر عروقی میرود. لذا کسی که صفراوی است معمولاً زخم پا نمیگیرد؛ کور نمیشود. اینها خوبیهایش است. زخم پا و ضعف شدید بینایی غالباً از رکود و گرفتگی است؛ صفرای معتدل نمیگذارد مسیر ببندد.
بعد چون بلغم را خنثی میکند — و اگر از تعادل هرکدام از اینها بههم بخورد و یکی بر دیگری غلبه کند — باعث میشود شخص مریض شود. خوبیهای صفرا تا وقتی است که در حدّ خود مانده باشد. از حد که گذشت، همان تیزی میشود مرض.
غلبهٔ صفرا و بازگشت به اعتدال با غذا
خود صفرا که اینقدر خوبی دارد، اگر از حالت تعادلش خارج شود و غلبه پیدا کند، شخص مریض میشود و باید با غذا، با تغذیه، سریع خودش را به سمت اعتدالِ مزاج صفراوی برگرداند.
حالا علائم غلبهٔ صفرا را بگوییم. چون فرصتمان دارد تمام میشود، فکر نمیکنم غذاهای مفید و غذاهای مضر در غلبهٔ صفرا یا مزاج صفراوی را دیگر فرصت شود؛ فردا انشاءالله میگوییم. الآن بگوییم علائم غلبهٔ صفرا چیست؛ یعنی اگر کسی اینها را داشت میتواند بگوید من غلبهٔ صفرا دارم.
البته اینها مهمترینهاست؛ الا زیاده. بعضی علائم دیگر هم هست که خوب است بدانید؛ الآن آنها را نمیگویم گیج میشویم. چند تا را بگوییم تمام شود، بعد وجه مشترک میگیریم. میگوییم آقا تو بعضیاش میبینی یک علامت مثلاً در دوتاش هست، در سهتاش هست. اینها را باید دقت کرد.
وجه مشترک علائم؛ مثال از مزاج دموی و کتاب طب المزاج
مثلاً اگر یادتان باشد، در مزاج دمویها — چنانکه خاطرتان باشد عرض کردیم — در کتاب خیلی خوبِ طب المزاج این را آورده و قشنگ بیان کرده است. توضیح میدهد: اگر شما به محض اینکه گرمیجات میخورید مثل عسل و مثلاً پسته و بادام و اینها، شیرهٔ انگور و شیره، سریع پر میشود از جوشِ بدنت، مخصوصاً صورتت، این یعنی تو مزاج دموی هستی؛ دم.
در صورتی که باید بدانیم صفراویان یکی از نشانههای غلبه برایشان جوش زدن است. میخواهم بگویم بعضیشان مشترک است؛ باید حواسمان جمع باشد؛ باید وجه مشترکها را توجه کنیم.
علائم غلبهٔ صفرا
حالا علائم غلبهٔ صفرا چیست؟ یعنی اگر کسی اینها را داشت، میتواند بگوید غلبهٔ صفرا دارم. باز تأکید میکنم: یکی دو علامت را جدا نکنید؛ وجه مشترک را ببینید.
زرد شدن پوست و چشم. این زردی با همان کف زرد خون مناسبت دارد. زبری زبان. خشکی دهان؛ و البته دهانی که خشک میشود تلخ هم میشود. این را توجه داشته باشید. هم بینی هم دهان خشک میشود. تلخی دهان از نشانههای نزدیک به خود صفراست؛ مزهٔ صفرا تلخ بود.
بیمیلی به غذا. این یک نشانه است. احتمال دارد وقتی قاشق اول را گذاشت اشتهایش باز شود؛ اما هنوز غذا را میگذارند جلویش، با اینکه گرسنه است و معده خالی است، میل ندارد. یک نشانه است. گرسنگی معده هست، میل نفسانی نیست.
احساس لرزه در بدن. خیلی جاها لرزه میگیرند. حالا جاهایش را بگذارید بعداً بگوییم. یا برای مسائل جنسی، در هنگام ترس، در هنگام اظهار وجود — مثلاً میخواهد سخنرانی کند و وجودش را نشان بدهد — لرزه میگیرد.
معمولاً آدمهای تندخو و بهانهگیر میشوند. زود عصبانی میشوند و بهانهگیرند. شیخالرئیس هم گفته بود هرکس صفرا در او زیاد گردد زیاد عصبانی شود. اینجا همان را در علائم غلبه میبینید.
جوش صورت میزنند. تعریق زیاد دارند؛ عرق زیاد میکنند. مثلاً اگر با یک نفر آدم دیگر که صفراوی نیست بروند به یک اندازه ورزش کنند، دمبل بزنند، میل بزنند، بدوند، میبینی این دو برابر آن عرق کرد. گرمی و خشکی خودش را در عرق نشان میدهد.
معمولاً خارش پوست و اگزما را دارند. اگزما یک مشکل پوستی است؛ میدانید که چند شکل دارد. بعضیاش قابل درمان است بعضیاش نیست.
ریزش موضعی مو میگیرند؛ نه اینکه کل موی سرشان بریزد؛ موضعی، بعضی از جاهاشان. شورهٔ سر معمولاً میگیرند. لکههای پوستی پیدا میکنند. پوست، چون خشکی صفرا روی آن مینشیند، آرام نمیماند.
تشنگی همراه با سوزش جگر دارند. حتی امکان دارد چند تا لیوان آب بخورند اما هنوز جگرشان میسوزد. اینچنین است. عطش با سوزش کبد همراه است؛ آب ظاهری فوراً خاموشش نمیکند. ادرارشان کدر میشود. معدهشان ناراحتی پیدا میکند و حالت تهوع بعضاً همراه خودشان دارند. کماشتها میشوند. درد شقیقه میگیرند.
استعداد نازایی پیدا میکنند. در خانمها نازا میشوند، در آقایان عقیم. ضعف بینایی پیدا میکنند. این ضعف بینایی را با آن «کور نمیشود» در حال اعتدال قاطی نکنید؛ آن مال صفرای معتدل بود، این مال غلبه است.
سرسام، بیخوابی، سرگیجه و هذیان
سرسام که اسم علمیاش همین است. سرسام. طرف وقتی تحمل سر و صدا ندارد دستش را میگذارد روی سر و گوشهایش و میگوید بس کنید. این دست گذاشتن روی سر، سرسام است. میگویند صدای سرسامآور. تحملش کم میشود؛ یعنی نمیتواند صدا را خیلی تحمل کند.
بیخوابی میآید سراغش. سرگیجه. هذیان؛ هذیانگویی میکند.
بدخیالی و متخیلات فاسده
و یک چیز از اتفاقات خیلی بدی که برای صفراویها میافتد، بدخیالی است؛ خیالات بد. یعنی تخیلات — یا به قول علامه متخیلات فاسده — از این حیثِ طبیاش بخواهیم بگوییم یعنی فکر و خیال بد همهاش میکند. به جای اینکه مثلاً قسمت پُر لیوان را ببیند، قسمت خالیش را میبیند. منفیبافی زیاد میکند.
«وای الآن اسرائیل میریزد، میکشد، له میکند همه را، داغون میکند.» هرچه برایش تحلیل ارائه میدهی سخت است برایش قبولش. میگوید آقا شما اصلاً خدا همه را میخواهد بسوزاند، همه را میخواهد ببرد جهنم؛ این چه خدایی است این.
حتی در تحلیلهای اعتقادیاش به مشکل میخورد. خدا را صرفاً خدایی تلقی میکند که فقط جهنم خلق کرده و بهشتی در کار نیست و امثال اینها. یعنی صفرای غالب، فقط معده و پوست را درگیر نمیکند؛ فهم دینی را هم کج میکند. قهر را میبیند، مهر را نمیبیند.
یعنی در مسیر سیر و سلوک و اخلاقیاتش هم به مشکلات بدی میافتد، اگر این غالب شود. سالکِ صفراویِ ازحدگذشته، زود بدگمان میشود، زود ناامید میشود، زود بهانهگیر میشود. باید مزاج را برگرداند تا سلوک روی ریل بیفتد.
هر چهار خلط لازم است؛ مشکل در غلبه است
یک حالت اعتدال داشته باشد خیلی خوب است. و اصلاً این چهار تا خلط را در بدنمان مورد نیازمان است. چون گفتیم هرکدامشان بخشی از اعضا و بافتهای بدن از اینها تغذیه میکنند. اینها باید باشند. بلغم برای مغز و اعصاب لازم است؛ صفرا برای ریه و زهره و شرایین و قلب لازم است. حذف خلط، علاج نیست.
مشکل وقتی ایجاد میشود که یکیشان غالب میشود؛ یعنی از حالت تعادل خارج میشود. غلبه مرض است، وجود خلط مرض نیست. ما باید با غذاهای درست — که اینها را انشاءالله بعداً بحث میکنیم — حالت تعادل به آن بدهیم. فردا انشاءالله غذاهای مفید و مضر صفرا را میگوییم.
آنهایی که مضرند، اول مزاجمان را شناسایی کنیم. بدون شناسایی مزاج، نسخهٔ غذایی بیحساب است. آنهایی که مضرند نخوریم؛ و آنهایی که معتدلکنندهاند، آنها را در سبد غذاییمان قرار دهیم.
پایان جلسه
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خداوند.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.