بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
السلام علیکم و رحمة الله.
در خصوص یکی از معانی برزخ وجودیمون که همون به یک معنا روح بخاریه است، نکته دیگری رو عرض کنم که وقتی حکیم میگه روح بخاریه منظور نفس ناطقه است و وقتی طبیب میگه، وقتی حکیم میگه روح منظور نفس ناطقه است.
وقتی طبیب میگه روح منظور روح بخاریه.
اینها را از حیث اینکه چه کسی میگه اصطلاح قوم به قول علامه باید حفظ بشه.
که خود روح به معنای حقیقی که داره که ازش تعبیر به من میشه از حیث اینکه، اینو خوب دقت کنید، از حیث اینکه خود روح وقتی تعبیر به صورت کلی اون روح «و نفخت فیه من روحی» اون روح به عنوان نفس ناطقه یا هرچی، روح کلی وقتی ازش سخن گفته میشه در حکمت و عرفان از حیث اینکه تدبیر بدن میکنه بهش میگن نفس ناطقه.
اینا رو خوبه بدونید.
حالا تو کتابا میخونیم متوجه باشیم منظور چیه.
از حیث اینکه بدن رو زنده نگه داشته بهش میگن روح، مطلقا.
از حیث اینکه ادراک تفصیلی داره به جزئیات یعنی ادراک میکنه، درک میکنه جزئیات رو نه فقط کلیات رو بهش میگن قلب.
همون روح رو بسته به اینکه به کدوم یک از جنبههای این موهبت الهی که در باطن وجود ماست اشاره میشه، به کدوم توجه میشه.
از حیث اینکه کلیات رو درک میکنه، ادراک کلیات میکنه بهش چی میگن؟
چی کلیات رو درک میکنه؟
عقل.
آفرین.
به همین راحتی.
حالا وقت-- اینا حکیم و عارف.
ولی وقتی طبیب میگه روح منظور روح بخاریه.
حالا یه فرمایشی از حضرت استاد علامه حائری یزدی علیه الرحمه براتون بخونم.
جالبه.
میفرماید روح از الفاظ مشترک است.
گاهی مراد از روح همان نفس ناطقه یا روح یا قلب یا عقل است که الان توضیح دادیم.
منظورش رو من گفتم.
و گاهی مراد از روح همان روح بخاریه است.
تفاوت، تفاوت این دو معنا در این است که روح به معنای نفس ناطقه همان موجود مجرد است که تعلق تدبیری به بدن دارد.
یعنی علقه داره به این بدن.
اگرچه خودش از دل این بدن چون اجسمانیة حدوث هستیم به فرمایش ملاصدرا حکمت متعالیه نفس ناطقه از دل این بدن متکون شده، بچه این بدنه اما برعکس میشه بعد خودش مثل حکم پدر و مادر رو پیدا میکنه، بدن رو میکشه بالا.
چون تعلق داره بالاخره بین بچه و فرزند و پدر و مادر یه تعلق خاطری است.
اما تعلق چیه؟
تدبیریه.
بخواد بدن رو تدبیر کنه میگه تعلق تدبیری.
از این حیث.
میفرماید که وقتی که بحث نفس ناطقه میشه منظور از روح به معنای ب-- نفس ناطقه ازش برمیمیشه همان موجود مجردیه که چیکار میکنه؟
تعلق تدبیری به بدن داره.
یعنی بدن رو تدبیر میکنه که اگه این نفس رو برداری چی میشه؟
بدن متلاشی میشه، موت حاصل میشه.
بعد ایشون ادامه میدن که بدون آنکه در بدن حلول کنه، یعنی نفس ناطقه اینطور نیست که حلول کرده باشه در بدن.
گفتیم مستقیم نفس با بدن در ارتباط نیست.
از چه طریقی؟
از طریق روح بخاریه.
البته از کانال خاف-- از کانال، از شود قوه خیال که حالا بعداً دربارهش صحبت میکنیم.
خیلی هم اونجا حرف داریم انشاءالله پی-- بزرگان پیاده کردن ما برای شما میگیم.
از طریق اون به بدن مرتبط میشه نفس.
بعد ادامه میدن که پس حلولی نیست، نفس ناطقه حلولی نیست و روح به معنای روح بخاریه همان جسم مادی لطیف است.
اینجا رو خوب دیگه وارد بحث خودمون شدیم.
روح به معنای روح بخاریه همان جسم مادی لطیف است.
این جسم لطیف و حار یعنی داغ، گرم.
در تمام اعضا و جوارح بدنی سرایان دارد و چون شبیه بخاره است لطیف گویند.
بهش میگن جسم لطیف یا روح بخاریه.
و به خاطر چنین حضوری در بدن موجب حرارت دم میشود.
یعنی گرما اصلاً از اونه.
وقتی اون برداشته بشه، گرما از بدن میره و آدم میمیره.
خونش هم لخته میشه.
ایشون ادامه میدن و این حرارت خون باعث میشود که در رگها جاری بماند.
و زمانی که این روح بخاریه از کار میافتد، خون در بدن لخته میشود.
زیرا روح بخاریه که خون را گرم نگه میداشت و نمیگذاشت در بدن لخته صورت گیرد، جدا شده است.
پس الان سؤال، کی خون لخته میشه؟
وقتی که روح بخاریه از اون خون جدا میشه.
پس اگر داخل بدن بافتی از اعضای بدن داخل بدن نه که خونی که ریخت بیرون هیچی، داخل بدن لخته شد، چه اتفاقی افتاده؟
اون بخش فاقد روح بخاریه شده؟
به همین راحتی حالا بعد ایشون ادامه میدن مثال دل و قلب رو میزنن که وقتی طبیب میگه دل یا قلب این بخش صنوبری سمت چپ سینه است.
ولی وقتی حکیم عارف قرآن اصلاً میگه قلب اون همون نفس ناطقه مجرد روحه به اون معناست که آش-- اشاره میکنم به آیه "یوم لا ینفع مال و لا بنون.
الا من أتى الله بقلب سلیم".
مگر اینکه با قلب سلیم بیای یعنی همون.
بعد یه فرمایش دیگه هم در خصوص وسط دارن که حضرت علامه میفرمایند در سنت الهی این خیلی بعداً به دردمون میخوره.
این جمله آخر رو توجه کنید.
در سنت الهی همواره جریان وسط وجود دارد.
همواره، همیشه برداشته نمیشه.
مثل جریان بین الطلوعین که در میان ظلمت محض و روشنایی محض قرار گرفته.
یا مثل همین روح بخاری که در میان نفس مجرد و ماده محض قرار گرفته است.
این جمله علامه بود.
بعد چقدر مهمه این جریان وسط یا سنت وسط.
یعنی اینو برداری اصلاً نمیشه برد.
برداری ارتباط ظاهر و باطن قطع میشه و خیلی ارزشمندند این سنتها یا جریانهای وسط.
حالا حوصله نمیکنید.
من تو این چند جلسه متوجه شدم اکثراً بیحوصلهاید نسبت به شنیدن این مسائل.
نه حاجی.
لذا- علاقه هم ببین جمعیت- بله، بله مشخصه.
بخارات زده بالا.
[خنده] بعداً اگه حوصله میکردید به شما میگفتم چه تاثیر مستقیمی روح بخاری در هم نفس ناطقه و هم بدن داره و بسیاری از گرفتاریهای ما از عدم علم به چگونگی تعادل نفس عرض شود روح بخاریه.
بیحوصلگیمون، بی ها-- آلزایمرمون یا حافظه کممون.
حوصله نداشتن برای نماز خوندن، لذت نبردن از حتی روضه سید و شهدا.
یه وقت نمیتونی اشک بریزی.
باور کنید من حالا حوصله نداشتید تو این جلسات بیاید خصوصی با هم بحث میکنیم ثابت میکنم که خیلی موقعها چون روح بخاری متعادل نیست نمیتونی کربلا رو درک کنی و اشکت جاری نمیشه.
نه همیشه ها.
بعضی موقعها.
انشاءالله که خدای متعال عاقبت همهمون رو ختم به خیر کنه.
صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم