ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.


آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کنندۀ به‌سوی خدا و پرورندۀ آیات او.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

در خصوص یکی از معانی برزخ وجودی‌مان، که همان به یک معنا روح بخاریه است، نکتهٔ دیگری عرض می‌کنم. این ادامهٔ همان بحث است: واسطه‌ای که میان نفس مجرد و بدن عنصری نشسته و اگر برداشته شود، ارتباط ظاهر و باطن قطع می‌گردد.


اصطلاح قوم: روح نزد حکیم و نزد طبیب

این را از حیث آن‌که چه کسی می‌گوید باید نگاه کرد. به قول علامه، اصطلاح قوم باید حفظ شود. اگر اصطلاح هر طایفه را با اصطلاح طایفهٔ دیگر خلط کنید، مطلب به‌هم می‌ریزد و انسان خیال می‌کند تناقض است، در حالی که نزاع، نزاع لفظ است نه معنا.

وقتی حکیم می‌گوید «روح»، منظور نفس ناطقه است. وقتی طبیب می‌گوید «روح»، منظور روح بخاریه است. این دو، دو مقام و دو علم‌اند. حکیم از موجود مجردِ مدبّر سخن می‌گوید؛ طبیب از جسم لطیفِ ساری در اعضا.

پس اگر در کتاب حکمت خواندید «روح»، فوراً آن را با روح بخاری طبیبان یکی نکنید. و اگر در کتاب طب خواندید «روح»، آن را با نفس ناطقهٔ حکما یکی نکنید. اصطلاح را از گوینده‌اش بگیرید.


یک حقیقت و چهار نام: نفس، روح، قلب و عقل

خود روح به معنای حقیقی‌اش، همان است که از آن تعبیر به «من» می‌شود. این را خوب دقت کنید.

وقتی از آن روح به صورت کلی سخن گفته می‌شود ـ همان روحی که قرآن از آن یاد کرده است:

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (حجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.

آن روح کلی، یا نفس ناطقه، در حکمت و عرفان بسته به این‌که به کدام جنبه از این موهبت الهی در باطن وجود ما اشاره شود، نامی جداگانه می‌گیرد. حقیقت یکی است؛ اسامی به اعتبار حیثیات است.

از حیث این‌که بدن را تدبیر می‌کند، به آن می‌گویند نفس ناطقه. این‌ها را خوب است بدانید تا وقتی در کتاب‌ها می‌خوانیم، متوجه باشیم منظور چیست.

از حیث این‌که بدن را زنده نگه داشته، مطلقاً به آن می‌گویند روح.

از حیث این‌که ادراک تفصیلی به جزئیات دارد ـ یعنی جزئیات را درک می‌کند، نه فقط کلیات را ـ به آن می‌گویند قلب.

از حیث این‌که کلیات را درک می‌کند، به آن می‌گویند عقل. چه چیز کلیات را درک می‌کند؟ عقل. به همین راحتی.

این‌ها اصطلاح حکیم و عارف است. ولی وقتی طبیب می‌گوید روح، منظور همان روح بخاریه است، نه این حقیقت مجرد.


سخن علامه حائری یزدی: روح از الفاظ مشترک است

حالا فرمایشی از حضرت استاد علامه حائری یزدی علیه‌الرحمه برایتان می‌خوانم. جالب است.

می‌فرماید روح از الفاظ مشترک است. گاهی مراد از روح همان نفس ناطقه است، یا روح، یا قلب، یا عقل؛ همان‌ها که اکنون توضیح دادیم. و گاهی مراد از روح همان روح بخاریه است.

تفاوت این دو معنا در این است که روح به معنای نفس ناطقه، همان موجود مجرد است که تعلق تدبیری به بدن دارد؛ یعنی علقه دارد به این بدن. موجودی است مجرد، اما رها از بدن نیست؛ بدن را تدبیر می‌کند و اگر این نفس را برداری، بدن متلاشی می‌شود و موت حاصل می‌گردد.

پس اشتراک لفظ را باید همیشه جلوی چشم داشت. یک لفظ، دو معنا: یکی مجردِ مدبّر، یکی جسم لطیفِ ساری. اگر این دو را از هم جدا نکنید، نه حکمت درست فهمیده می‌شود و نه طب.


جسمانیة الحدوث و تعلق تدبیری نفس

اگرچه خود نفس از دل این بدن برخاسته است ـ چون به فرمایش ملاصدرا در حکمت متعالیه ما قائل به جسمانیة الحدوث هستیم ـ نفس ناطقه از دل همین بدن متکوّن شده است. بچهٔ این بدن است.

اما بعد برعکس می‌شود. خودش حکم پدر و مادر را پیدا می‌کند و بدن را بالا می‌کشد. چون تعلق دارد؛ بالاخره میان فرزند و پدر و مادر تعلق‌خاطری هست. اما این تعلق چیست؟ تدبیری است. می‌خواهد بدن را تدبیر کند؛ از این حیث می‌گویند تعلق تدبیری.

این نکته خیلی دقیق است. اول فرزند بدن است، بعد مانند پدر و مادر بدن را بالا می‌کشد. اگر این تعلق تدبیری قطع شود، بدن دیگر تدبیر نمی‌شود و مرگ پیش می‌آید.

پس وقتی بحث نفس ناطقه می‌شود، مراد از روح همان موجود مجردی است که تعلق تدبیری به بدن دارد؛ یعنی بدن را اداره می‌کند.


نفی حلول؛ واسطهٔ روح بخاری و قوهٔ خیال

ایشان ادامه می‌دهند که این تعلق بدون آن است که نفس در بدن حلول کرده باشد. نفس ناطقه این‌طور نیست که حلول کرده باشد در بدن. پیش‌تر گفتیم نفس مستقیماً با بدن در ارتباط نیست.

از چه طریقی مرتبط می‌شود؟ از طریق روح بخاریه. البته از کانال قوهٔ خیال نیز؛ که حالا بعداً درباره‌اش صحبت می‌کنیم. خیلی هم آنجا حرف داریم. ان‌شاءالله بزرگان پیاده کرده‌اند و ما برای شما می‌گوییم. از طریق همان مجرا نفس به بدن مرتبط می‌شود.

پس حلولی نیست. نفس ناطقه حالّ در بدن نیست. از طریق روح بخاری، و از کانال قوهٔ خیال، به بدن مرتبط می‌شود.


روح بخاری: جسم مادی لطیف و حارّ

اینجا دیگر وارد بحث خودمان شدیم. روح به معنای روح بخاریه همان جسم مادی لطیف است. این جسم لطیف و حارّ است؛ یعنی داغ و گرم. در تمام اعضا و جوارح بدنی سریان دارد و چون شبیه بخار است آن را لطیف گفته‌اند. به آن می‌گویند جسم لطیف یا روح بخاریه.

و به خاطر چنین حضوری در بدن، موجب حرارت دم می‌شود. یعنی گرما اصلاً از اوست. وقتی آن برداشته شود، گرما از بدن می‌رود و آدم می‌میرد. خونش هم لخته می‌شود.

این روح بخاری جسم است، اما لطیف؛ شبیه بخار در اعضا می‌دود و گرم است. همین گرمی خون را روان نگه می‌دارد. وقتی برداشته شود، گرما می‌رود و مرگ می‌آید.


لخته شدن خون نشانهٔ فقدان روح بخاری

ایشان ادامه می‌دهند که این حرارت خون باعث می‌شود خون در رگ‌ها جاری بماند. و زمانی که این روح بخاریه از کار می‌افتد، خون در بدن لخته می‌شود. زیرا روح بخاریه که خون را گرم نگه می‌داشت و نمی‌گذاشت در بدن لخته صورت گیرد، جدا شده است.

پس الآن سؤال: کی خون لخته می‌شود؟ وقتی که روح بخاریه از آن خون جدا شود.

پس اگر داخل بدن، بافتی از اعضای بدن ـ داخل بدن، نه آن خونی که بیرون ریخته؛ آن حسابش جداست ـ اگر داخل بدن لخته شد، چه اتفاقی افتاده؟ آن بخش فاقد روح بخاریه شده است. به همین راحتی.

خون بیرون‌ریخته حسابش جداست؛ اما لختهٔ درونی یعنی آن موضع فاقد روح بخاری شده است.


دو معنای دل و قلب

بعد ایشان مثال دل و قلب را می‌زنند. وقتی طبیب می‌گوید دل یا قلب، همین بخش صنوبری سمت چپ سینه است. ولی وقتی حکیم و عارف، و اصلاً قرآن، می‌گوید قلب، همان نفس ناطقهٔ مجرد است؛ همان روح به آن معنا. اشاره می‌کنم به آیه:

«يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ» (شعراء/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که نه مال سود می‌بخشد و نه فرزندان.

«إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» (شعراء/۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسی که دلی سالم به‌سوی خدا بیاورد.

مگر این‌که با قلب سلیم بیایی؛ یعنی همان. قلب سلیم، این گوشت صنوبری سمت چپ سینه نیست. قلب سلیم همان نفس ناطقهٔ سالم است؛ همان حقیقت مجردی که اگر سالم به محضر حق برسد، مال و فرزند در آن روز سودی ندارد و همین قلب نافع است.

باز همان قاعده: اصطلاح قوم را حفظ کنید. دلِ طبیب یک چیز است، دلِ قرآن چیز دیگر.


سنت وسط در نظام الهی

بعد فرمایش دیگری هم در خصوص «وسط» دارند که حضرت علامه می‌فرمایند در سنت الهی همواره جریان وسط وجود دارد. این خیلی بعداً به دردمان می‌خورد. این جملهٔ آخر را توجه کنید.

در سنت الهی همواره جریان وسط وجود دارد. همواره؛ همیشه. برداشته نمی‌شود. مثل جریان بین الطلوعین که در میان ظلمت محض و روشنایی محض قرار گرفته است. یا مثل همین روح بخاری که در میان نفس مجرد و مادهٔ محض قرار گرفته است. این جملهٔ علامه بود.

بعد ببینید چقدر مهم است این جریان وسط، یا سنت وسط. یعنی این را برداری، اصلاً نمی‌شود برداشت. اگر برداری، ارتباط ظاهر و باطن قطع می‌شود. خیلی ارزشمندند این سنت‌ها یا جریان‌های وسط.

بین الطلوعین نه ظلمت محض است و نه روشنایی محض؛ وسط است. روح بخاری هم وسط است: میان نفس مجرد و مادهٔ محض. این وسط را نمی‌شود برداشت؛ اگر برداری ارتباط ظاهر و باطن قطع می‌شود.


آثار تعادل روح بخاری در نفس و بدن

اگر حوصله شود، باید گفت روح بخاری چه تأثیر مستقیمی هم در نفس ناطقه دارد و هم در بدن. بسیاری از گرفتاری‌های ما از عدم علم به چگونگی تعادل روح بخاریه است.

بی‌حوصلگی‌مان، آلزایمرمان یا کمبود حافظه‌مان، حوصله نداشتن برای نماز خواندن، لذت نبردن حتی از روضهٔ سیدالشهدا علیه‌السلام، و این‌که گاهی انسان نمی‌تواند اشک بریزد، از همین‌جا نیز می‌تواند برخیزد.

باور کنید ـ و این را می‌شود به‌وقت خود ثابت کرد ـ خیلی موقع‌ها چون روح بخاری متعادل نیست، کربلا را نمی‌توانی درک کنی و اشکت جاری نمی‌شود. نه همیشه؛ بعضی موقع‌ها. یعنی همهٔ خشکیِ چشم و همهٔ بی‌حالی نماز را به این برنگردانید؛ اما بخشی از آن، و گاه بخش مهمی از آن، به خروج این واسطه از اعتدال بازمی‌گردد.

روح بخاری اگر از اعتدال بیرون برود، هم بدن آسیب می‌بیند و هم نفس نمی‌تواند احکامش را در بدن و در ادراک پیاده کند. آن‌گاه نه فکر درست کار می‌کند، نه ذکر می‌چسبد، نه روضه اثر می‌گذارد.


ختم جلسه

ان‌شاءالله خدای متعال عاقبت همهٔ ما را ختم به خیر کند. صلوات بفرستید.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.