ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم و به او استعانت می‌جوییم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان، و از او یاری می‌جوییم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

خبر لبنان و اندوه شب گذشته

بسیار باعث تأسف است خبری که دیشب شنیدیم: لبنان را به آن شکل زدند؛ و البته هدف، ترور سید حسن نصرالله بود. خود اسرائیل تصریح دارد که این ترور موفق بوده است. اما چون هنوز حزب‌الله بیانیه‌ای صادر نکرده، امیدواریم این خبر غلط باشد. اگر چنین باشد، خاکی بر سر ما شده است. خدا لعنت کند باعث و بانی‌های آن را.


دیپلماسی منفعل و سخن از خلع سلاح

من امروز با دقت عرض می‌کنم: کسانی که در این انتخابات سهیم بودند — و این انتخاب متأسفانه از جنس تفِ سربالاست — باید پاسخگو باشند. رئیس‌جمهور ما با رأی مردمی بالا آمد؛ اما با این دیپلماسی منفعلانه‌ای که دارند، با این وادادگی‌هایی که در سفر به نیویورک داشتند، و با آن حرف‌های سخیف و زشت که واقعاً دور از شأن مردم بود — نه یکی و نه دو تا.

آنجا که عنوان کرد آمریکا باید ما را آدم حساب کند؛ یا آنجا که وسط میدان جنگ حرف از خلع سلاح می‌زند. این همه آیات قرآن داریم که می‌فرماید:

«وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» (انفال/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در برابر آنان، هر نیرویی که می‌توانید آماده کنید.

تا آنجا که می‌توانید، تا استطاعت دارید، بر ضد دشمن نیرو و لشکر و عُدّه و عِدّه جمع کنید. این خلع سلاح و این قبیل سخنان، با این آیه سازگار نیست.

یا آن معاونش که هنوز نرفته: این همه مشکل داریم؛ وسط جنگیم؛ وسط میدان جنگیم؛ بحث مذاکره را مطرح می‌کند؛ در صورتی که طرف مذاکرهٔ ما بی‌میل است. چندین سال کشتی کشور و انقلاب را متوقف نگه داشته‌اند. حامیان برجامی ما نیز به همین بهانه‌ها، متأسفانه، همین مسیر را نگاه داشته‌اند.


پاسخگویی خون‌های ریخته و دعای دشمن‌شاد نشدن

کسانی که چه دانسته و چه ندانسته در این انتخابات سهیم بودند و ایشان را انتخاب کردند، باید جوابگو باشند؛ جوابگوی این خون‌های ریخته‌شده باشند. نگذارند حتی انتقام شهید حنیه گرفته شود، به بهانهٔ نتیجه‌گرفتن در مذاکرات و چه و چه.

امیدوارم خدای منّان، به قول رهبر عزیزمان که در عید فطر امسال فرمودند «خدایا ملت ایران را دشمن‌شاد نکن»، به ما رحم کند و واقعاً دشمن‌شاد نشویم.


بازگشت به موضوع؛ دعا سلاح مؤمن است

برگردیم به موضوعمان. من خواهش می‌کنم؛ استدعا می‌کنم. واقعاً بی‌معرفتی است اگر در این لحظات حسّاس، در این شبانه‌روز و این سحرهایی که می‌گذرد، دعا نکنیم؛ دست دعا برنداریم و متضرّعانه برای جبههٔ مقاومت دعا نکنیم.

«الدُّعَاءُ يَرُدُّ الْقَضَاءَ الْمُبْرَمَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دعا قضای محکم و قطعی را بازمی‌گرداند.

«الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دعا سلاح مؤمن است.

بزرگ‌ترین سلاح ما دعاست. قضای محکم الهی را دعا رفع می‌کند. لذا خواهش می‌کنم جدی بگیرید؛ اهل دعا باشید و اخبار را پی بگیرید. ان‌شاءالله خدای منّان خودش، به ید قدرت خودش، پوزهٔ این ملعون را به خاک بمالد.


روح بخاری و محلّ تعلق نفس

بحث ما پیرامون معرفت نفس رسیده بود به شناخت یکی از لایه‌های وجودمان به نام روح بخاری.

امروز عرض می‌کنیم: هر کجا از بافت‌های بدن ما، از اعضای بدن ما، که روح بخاری در آن معتدل‌تر است — به یک معنا مزاج آنجا اعتدال بیشتری دارد — اتفاقاً روح به آن بافت و به آن عضو بیشتر تعلق می‌گیرد. تعلق روح، یکسان و یکنواخت روی همهٔ اعضا پخش نشده است؛ هر جا این واسطه معتدل‌تر باشد، نفس ناطقه آنجا را بهتر در اختیار می‌گیرد.

مثلاً نوک انگشتان را ببینید. وقتی می‌خواهید جایی را حس کنید، کف دست را که نمی‌گذارید؛ با نوک انگشت حس می‌کنید: سرد است، گرم است، به چه شکل است؟ چرا؟ چون به نوک انگشت‌ها روح بیشتری تعلق گرفته است. از نفس ناطقه، یعنی توجه نفس ناطقه به آنجا بیشتر است؛ به یک معنا. چرا؟ به این جهت که روح بخاری در آنجا، یا مزاج آنجا، معتدل‌تر است. همین نکته را باید در فهم بقیهٔ اعضا هم در نظر داشت.


انگشت اشاره و اثر فطری آن

حالا باز در میان انگشتان می‌بینید که انگشت اشاره چنین وضعی دارد. چرا ما اصلاً فطرتاً با این انگشت اشاره می‌کنیم؟ کسی به ما آموزش نداده که باید با همین انگشت نشان بدهیم؛ این کار از درون می‌آید. به این جهت که باز میان این انگشتان، به انگشت اشاره روح بیشتری تعلق گرفته است. ظاهراً نتیجه می‌گیریم که مزاجش از انگشت‌های دیگر معتدل‌تر است.

بعد، چه سرّی دارد که در دعای بعد از نمازهای واجب ماه رجب، این انگشت تکان داده می‌شود؟ یا وقتی می‌خواهیم به امام معصوم علیه‌السلام توجه کنیم و سلام بدهیم، می‌گویند مستحب است این انگشت را به صورت اشاره نگاه داریم؟ حالا چه سرّی هست؟ قطعاً اسراری هست. اهلش یا گفته‌اند یا نگفته‌اند؛ بالاخره هست. اسراری هست؛ بماند.

همین اندازه عرض می‌کنم که نفس ناطقه از طریق این انگشت راحت‌تر می‌تواند با مخاطب ارتباط بگیرد. اگر خدا لطف کند، بعضاً چیزکی بعدها خواهیم گفت؛ چون فعلاً موضوع ما چیز دیگری است.


چرا به انگشت اشاره «سبّابه» هم می‌گویند

اتفاقاً حضرت علامه عسگرزاده علیه‌الرحمه، روحش شاد، به نقل از علامه شعرانی، استاد عزیزشان، می‌فرمودند که از ایشان سؤال کردند: اگر این انگشت، انگشت اشاره است، چرا سبّابه هم به آن می‌گویند؟ «سبّ» یعنی دشنام می‌گوید. چرا انگشت سبّابه که ربط به دشنام‌دادن دارد؟

ایشان فرموده بودند: چه عجیب که آدمی وقتی غضبش را هم که می‌خواهد پیاده کند، با همین انگشت اشاره می‌کند. مثلاً می‌گوید «می‌دانم با تو چه کار کنم» و به این شکل این انگشت را تکان می‌دهد.

این یعنی باز فطرتاً، بدون اینکه کسی بخواهد آموزش بدهد، ظاهراً اثر این انگشت را در برخورد با مخاطب — چه از حیث رحمت و رأفت و لطافت و لطف، و چه از حیث قهر و شدّت — بیشتر می‌بینیم.


رعشه و عدم تعادل روح بخاری

نکته‌ای را که جلسهٔ پیش عرض کردیم، پیرامون رعشه در بدن و ربط آن با عدم تعادل روح بخاری بود: به خاطر شادی یا غم، یا خبر هولناک، یا آن چیزهایی که عرض کردیم؛ که در حقیقت به‌هم‌ریختگی یا عدم تعادل روح بخاری است — حالا قبض آن، بسط آن، یا مضمحل‌شدنش؛ هرچه که هست.

شاید بعضی در ذهنشان این‌طور متوهّم شوند که پس بزرگان اهل معرفتی را که ما سراغ داریم و خیلی بزرگ بودند، از جهت معنوی استوانه‌ای بودند، استوانهٔ توحید بودند، چرا اینها رعشه در بدنشان داشتند؟ یعنی اینها توجه نداشتند؟ یعنی روح بخاری‌شان یا مزاجشان معتدل نبود؟

مثل علامه طباطبایی رحمه‌الله‌علیه؛ شاهد بودید که اواخر عمر رعشه داشتند. آیا باید نتیجه گرفت که ایشان توجه نداشتند یا روح بخاری و مزاجشان معتدل نبود؟ نه. این صرفاً رعشه برنمی‌گردد به آن عواملی که جلسهٔ پیش گفتیم. آن عوامل نمونه‌هایی بود که شیخ‌الرئیس بیان می‌کند؛ همهٔ موارد رعشه در یک قالب نمی‌گنجد.


وقتی روح قوی شود و بافت بدن ضعیف گردد

اتفاقاً یکی از موارد دیگری که شیخ‌الرئیس بیان می‌کند این است: وقتی روح به شدّت قوی شود — دقت بفرمایید: روح خیلی قوی شود — و از آن طرف بافت‌های بدن، به‌خصوص عضلات، ضعیف شوند.

بالاخره در کثرت عبادت و مطالعه و کارهای عبادی و درسی و علمی و معرفتی، طرف فرصت نمی‌کند ورزش کند؛ یا به هر دلیلی سنّش رفته بالا. حتی اگر نرمش و ورزش هم داشته باشد، سن که می‌رود بالا:

«وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ» (یس/۶۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که را عمر دراز دهیم، او را در آفرینش فروکاسته و واژگونه می‌گردانیم.

منعکس می‌شود بحث خلق و خلقت؛ و رو به ضعف می‌رود. از آن قوّت به سمت ضعف می‌رود.

بافت‌های بدن وقتی به سمت ضعف می‌روند، و روح وقتی خیلی قوی باشد — نفس ناطقه قدرت بگیرد و روح بزرگ شود — این تعادل به هم می‌ریزد. در حقیقت نفس و روح آن‌قدر بزرگ شده که نمی‌تواند از طریق روح بخاری آن بافت‌ها و آن بدن ضعیف را تحت ارادهٔ خودش قرار دهد. یعنی قضیه بالعکس است: دیگر آن نیست که روح ضعیف باشد و بدن را نگیرد؛ این بار بدنِ ضعیف است که نمی‌تواند بار آن قوّه را بکشد. آن قسمت‌های بدن، آن عضلات، نمی‌توانند تحت تصرّف و آن قوّه قرار بگیرند. مثل رعد و برقی که بزند و پرِ کاهی را جابه‌جا کند. نیرو هست؛ محلّ پذیرش نیست. به این شکل است.

در هر حال این را هم گفتم تا بعداً اگر سؤالی پیش آمد، در خدمتتان باشیم. به جای اینکه این مباحث را سد کنید و بگویید نمی‌فهمیم و سخت است و سنگین است — این‌جور حرف‌ها مانع خیر می‌شود — اگر سؤالی پیش آمد بپرسید. بنده هم تا آنجا که سوادم اقتضا کند و به منابع علمی دسترسی داشته باشم جوابگو هستم.


بدن اهل‌بیت و بار روح کلیهٔ الهیه

سؤال مثلاً پیش می‌آید که پس ائمهٔ معصومین علیهم‌الصلاةوالسلام که روح کلیهٔ الهیه بودند، ولایت کلیهٔ الهیه را داشتند، روح اعظم بودند، چگونه آن بدن توان کشش این ظرفیت را داشت که بتواند آن بار سنگین آن روح بلند و بزرگ را به خود بگیرد؟

اولاً اهل بیت علیهم‌الصلاةوالسلام همه ورزشکار بودند و بدن‌های به‌شدت قوی و تنومندی داشتند. بدنِ آنان ظرف ضعیفی نبود که از بار روح بلغزد.

مضافاً به اینکه قبلاً عرض کردیم یک استثنا وجود دارد. وقتی روح خیلی قوی می‌شود و تصرّفش در بدن آن‌قدر بالا می‌رود که می‌تواند احکام خودش را پیاده کند — نه صرفاً از این حیث که بدن تحت‌الامر اوست — بلکه احکام عالم مجردات را در بدن جاری کند، یعنی بدن را با خودش بالا بکشد، دیگر قضیه به‌عکس می‌شود. اینجا بدن، روح را پایین نمی‌کشد؛ روح، بدن را بالا می‌برد. این یک جواب است البته. جواب‌های متعدد هست؛ فرصت من گذشته است.


بنیهٔ محمدی و بدن خاص

جواب دیگری هم هست. در مولودنامهٔ پیغمبر عزیز عالم و اهل بیت علیهم‌الصلاةوالسلام می‌خوانید که بدن آن‌ها هم خاص بوده است. مثلاً در خصوص حضرت صدّیقهٔ شهیده فاطمه زهرا صلوات‌الله‌علیها داریم که چندین برابر دختران روزگار خودشان رشد داشتند و بنیهٔ جسمی داشتند. آن بنیهٔ محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در اینها بسیار فراوان بود؛ قوّت و قدرت داشت؛ و این بنیه مستقیم در بدنشان هم اثر می‌گذاشت. ضمن اینکه بدن اصلاً بدن خاص و ویژه‌تری بود؛ ظرفی متناسب با آن روح بلند، نه بدنی معمولی که بعداً بخواهد با ریاضت به آن روح برسد.

تا همین مقدار فعلاً اکتفا می‌کنیم.

«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

ان‌شاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.