ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و ادامهٔ سیر معرفت نفس


«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان، و از او یاری می‌جوییم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کنندهٔ به‌سوی خدا و پرورندهٔ آیات او.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

چنان‌که خاطر شما باشد، در سیر معرفت نفس به روح بخاری رسیدیم. بحث امروز ادامهٔ همانجاست. ما نمی‌خواهیم طب درس بدهیم؛ فعلاً می‌خواهیم خودمان را مقداری بشناسیم. باید دید این روح از کجا پدید می‌آید، در بدن چگونه می‌گردد، چرا تحلیل می‌رود، و خواب و مرگ و ارتباط با غیب با آن چه نسبتی دارند.

چهار گونه هضم


ببینید عزیزان، ما چهار نوع هضم داریم.

هضم دهان، معده و کبد


اولین هضم در دهان است؛ با بزاق اتفاق می‌افتد. غذا در دهان خرد می‌شود و با رطوبت دهان درمی‌آمیزد تا معده بتواند آن را بپذیرد.

دومین هضم در معده است. معده همان ماده را می‌پزد و آماده می‌کند تا به‌سوی کبد برود.

سومین هضم در کبد است. یکی از مهم‌ترین قسمت‌های هضم همین‌جاست. عناصر اربعه که در غذا هستند با هم ممزوج می‌شوند و مزاج را تشکیل می‌دهند. وقتی هضم در کبد صورت می‌گیرد، از غذایی که خورده‌ایم در حقیقت دو نوع محصول بیرون می‌آید.

هضم چهارم در بافت‌ها و نطفه


چهارمین هضم، که ظاهراً نخستین کسی که از آن پرده‌برداری کرد حضرت ارسطو بود، در تمام بافت‌ها و سلول‌های بدن رخ می‌دهد. زبده‌ترین و خلاصه‌ترین و مغذی‌ترین مواد از آن‌ها جمع می‌شود و چکیدهٔ آن می‌رود و نطفه را تشکیل می‌دهد.

لذا چون این چکیده از تمام بافت‌ها و سلول‌ها رفته است، فرزند شبیه پدر و مادرش می‌شود. و شاید از همین جهت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود که از سعادت پدر و مادر این است که فرزند شبیه آنان شود؛ یعنی حلال‌اند. بحث ما فعلاً این نیست. آنچه به کار معرفت نفس می‌آید، محصول همین هضم‌هاست؛ به‌ویژه آنچه از کبد بیرون می‌آید.

عناصر اربعه، اخلاط و دو محصول کبد


بحث ما به اینجا کشید که عناصر اربعه وقتی با هم ممزوج می‌شوند مزاج را می‌سازند. در غذا هر چهار عنصر هست. از امتزاج همان عناصر که از غذا به ما می‌رسد، در کبد غذایی بیرون می‌آید که نخست به صورت کف است.

غذای کثیف و غذای لطیف


از هضم کبد دو محصول پدید می‌آید: یکی را غذای کثیف می‌گویند و یکی را غذای لطیف. کثیف در اینجا به معنای میکروبی نیست. سخن از لطافت و غیرلطیف بودن است؛ از ألطف بودن اجسام و غلظت و رقت آن‌هاست. آنچه غلیظ‌تر است غذای کثیف است و آنچه رقیق‌تر و باریک‌تر است غذای لطیف.

اخلاط اربعه و غلبهٔ یکی بر دیگری


همان چهار خلط که گفته‌ایم — دم و بلغم و سودا و صفرا — به میزانی که با هم ممزوج می‌شوند، و از حیث اینکه کدام‌یک بر دیگری غالب می‌شود، از خود بخاری تولید می‌کنند. البته نخست به صورت کف. یعنی از امتزاج اخلاط اربعه، که خود حاصل امتزاج عناصر اربعه است، کف پدید می‌آید. این کف هنوز بخار نشده؛ مادهٔ آماده‌ای است که باید در موضعی گرم و پرجنبش تبدیل شود.

خصوصیات این کف و بخاری که از آن برمی‌خیزد یکسان نیست. بستگی دارد کدام خلط غالب شده باشد.

پیدایش روح بخاری


از کف تا بخار در دهلیز راست


این کف می‌رود و در دهلیز راست قلب قرار می‌گیرد. دهلیز راست قلب بسیار داغ است و قلب دائم پمپاژ می‌کند. حرارت و حرکتِ پیاپیِ قلب آن کف را تبدیل به بخار می‌کند. از همین حیث به آن روح بخاری می‌گویند.

جنس مادی و نام «روح»


و الا جنسش مادی است. روح بخاری روح به معنای نفس ناطقه نیست. جسم است؛ منتها چون بسیار لطیف است، التف است، ألطفِ اجسام است، به آن روح بخاری می‌گویند. نیمچه مجرد و نیمچه مادی است. برای همین به آن روح گفته‌اند: آن‌قدر از غلظت جسم فاصله گرفته که شبیه روح شده، اما هنوز از عالم ماده بیرون نرفته است.

این را با آن روح اصلی یکی نگیرید. آن روح اصلی نفس ناطقه است؛ این یکی مرکب و مطیّهٔ اوست.

گردش روح بخاری در سه کانون


بازگشت به کبد، مغز و قلب


این بخار از دهلیز راست قلب پمپاژ می‌شود و دو مرتبه در سه بخش قرار می‌گیرد. یکی خود کبد است دوباره: از کبد آمده بود اینجا، دوباره برمی‌گردد. به صورت کف وارد قلب می‌شود، از سمت راست دو مرتبه بخار می‌شود؛ بخشی‌اش به کبد می‌رود، بخشی‌اش به مغز، بخشی‌اش به قلب — این‌بار در قسمت چپ قلب.

حالا از طریق همین سه کانون به تمام اعضای بدن سرایت می‌کند. چه چیزی سرایت می‌کند؟ همین بخار؛ بخاری که از آن چهار خلط برگرفته شده است.

تفاوت بخار هر انسان


نسبت به اینکه کدام‌یک از اخلاط غالب شده باشد، خصوصیات این بخار فرق می‌کند. یعنی آن بخاری که در شما تولید می‌شود توسط کبد شما، مطمئناً با آن‌که در بدن من تولید می‌شود متفاوت است. لذا خلق‌وخوی ما، قیافهٔ ما، هوش و استعداد ما، همهٔ ما با هم متفاوت است. بعداً درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

سه مسیر رساندن روح بخاری به اعضا


بعد از طریق مغز به اعصاب و تمام اعضا می‌رود تا اعضا حرکت کنند.

از طریق کبد به رودهٔ کوچک و بزرگ و اثنی‌عشر می‌رود تا بتوانند غذا را دوباره هضم کنند و چرخه برقرار بماند.

و از طریق قلب به عروق و رگ‌ها می‌رود تا به همهٔ بافت‌های بدن خون‌رسانی صورت بگیرد.

سه مرکز، سه کار: مغز برای حرکت و اعصاب؛ کبد برای تجدید هضم؛ قلب برای خون‌رسانی به بافت‌ها.

تحلیل روح بخاری؛ خستگی و خواب


وقتی انسان حرکت می‌کند، کار می‌کند، تلاش می‌کند، این بخاری که در اعضای بدن وجود دارد رفته‌رفته تحلیل می‌رود. وقتی این‌ها تحلیل می‌روند دقت کنید چه اتفاقی می‌افتد.

ما تلاش می‌کنیم و حرکت می‌کنیم. حالا دلایل دیگری هم دارد که فعلاً بحث ما طب نیست؛ فعلاً می‌خواهیم خودمان را مقداری بشناسیم. این بخار وقتی تحلیل می‌رود، در حقیقت حالت خواب به انسان عارض می‌شود: خستگی و خواب.

کیست؟ همین بخار. این بخار در اعضای بدن بر اثر تحرکات مختلف کم می‌شود، کم می‌شود، تحلیل می‌رود، و خواب به انسان عارض می‌شود.

بازگشت بخار به سه منبع و خواب عمیق


دو مرتبه هرچه این بخار تحلیل می‌رود جمع می‌شود؛ آن مقداری که باقی مانده دوباره در همان سه بخش جمع می‌شود: قلب و کبد و مغز. اینجا دیگر خواب درست حاصل می‌شود؛ یعنی دیگر خواب عمیق است. این‌ها برگشته‌اند به آن سه بخش.

سه حکمت این بازگشت


چرا برمی‌گردند؟ تا سه اتفاق بیفتد.

یک: اعضای بدن ما استراحت کنند.

دو: روح بخاری تقویت شود برای کارهای بعدی.

سه — که از همه مهم‌تر است و ما از آن غافلیم — برای اینکه نفس ناطقه با غیب ارتباط بگیرد.

این قسمت سوم چه ربطی دارد به برگشتن بخار به قلب و کبد و مغز؟ همین‌جا مغز بحث امروز است.

مطیّهٔ نفس ناطقه


به این جهت که گفتیم مطیّهٔ اولای نفس ناطقه روح بخاری است. یعنی چه؟

نفس ناطقه — ببخشید؛ گاه زبان می‌لغزد. مقصود نفس ناطقه است، نه گوشت و پوست. یعنی حالا شما بگویید همان روح اصلی:

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (حجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.

نفس ناطقهٔ ما مستقیماً با گوشت و پوست و خون ارتباط ندارد. از طریق روح بخاری ارتباط دارد. یعنی نفس ما مستقیم از طریق عقل نمی‌تواند با بدن ارتباط بگیرد. باید بیاید پیاده شود در جایی به نام وهم و قوهٔ خیال؛ از قوهٔ خیال ارتباط بگیرد با روح بخاری که آنجا وجود دارد.

نفس مجرد و بدن مادی


برای همین روح بخاری یک بخشش نیمچه مجرد و نیمچه مادی است؛ برای همین به آن روح می‌گویند. نفس ناطقه مطلقاً مجرد است. اصلاً نمی‌تواند با بدن ارتباط بگیرد. از طریق روح بخاری با بدن ارتباط می‌گیرد.

میان مجرد تام و مادهٔ کثیف ارتباط بی‌واسطه برقرار نمی‌شود. باید واسطه‌ای باشد که از یک سو به مجرد شبیه باشد و از سوی دیگر هنوز جسم باشد. آن واسطه روح بخاری است: ألطفِ اجسام، و در عین حال هنوز جسم.

وهم، خیال و روح بخاری


پس زنجیره این است: نفس ناطقه در مرتبهٔ عقل نمی‌تواند یک‌باره بدن را بگیرد. فرو می‌آید در وهم و خیال. از قوهٔ خیال با روح بخاری که در اعضاست ارتباط می‌گیرد و روح بخاری بدن را به حرکت درمی‌آورد.

وقتی روح بخاری سرِ کیف است — اصطلاحاً درست پمپاژ شده و اعضای بدن را پر کرده — نفس ناطقه درست می‌تواند با بدن ارتباط بگیرد و بدن را حرکت بدهد.

تعلق به بدن و غفلت از غیب


حالا تعلق نفس وقتی به بدن است، از طریق روح بخاری، از غیب تا حدودی غافل می‌شود. توجه‌اش به بدن است دیگر؛ نفس از طریق روح بخاری مشغول ادارهٔ بدن شده است.

خواب و مرگ؛ آزادی نفس برای عالم غیب


حالا وقتی روح بخاری تحلیل رفت، برگشت به آن سه منبع، و ارتباط نفس با بدن از میان رفت: اصطلاحاً اگر کلاً از میان برود می‌شود مرگ؛ و اگر این قطع ارتباط به حداکثر برسد می‌شود خواب.

آن لحظه، چون نفس ناطقه ارتباطش با بدن به حد عقل رسیده، دیگر آزاد شده است. اصلاً دیگر چون تعلقش به بدن به حد عقل رسیده، دیگر کاری به بدن ندارد. بدن هم دارد استراحت می‌کند. متوجه چه می‌شود؟ عالم غیب.

یعنی وقتی تعلّق بدنی به پایین‌ترین حد خود می‌رسد و نفس در مرتبهٔ عقل می‌ماند، دیگر مجبور نیست از پنجرهٔ روح بخاری به گوشت و پوست نگاه کند. آزاد است. بدن آرمیده است. نفس متوجه عالم غیب می‌شود.

این همان حکمت سوم خواب است که از آن غافلیم. خیال می‌کنیم خواب فقط برای استراحت اعضاست. استراحت هست؛ تقویت روح بخاری هم هست؛ اما مهم‌تر از هر دو، فراغت نفس است تا با غیب ارتباط بگیرد.

وعدهٔ ادامه


حالا نقطه سر خط. ان‌شاءالله روزهای بعد. چه کنیم که با عالم غیب راحت ارتباط بگیریم؟ ما به‌صورت سری در صحبت‌مان این را گفته‌ایم. ان‌شاءالله بعداً فاش می‌گوییم.

ان‌شاءالله عاقبت همگی ختم به خیر باشد؛ و برکت، صلوات بر محمد و آل محمد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.