ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و اصلاح برداشتِ جلسهٔ پیش

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان، و از او یاری می‌جوییم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کنندۀ به‌سوی خدا و پرورندۀ آیات او.

سلام علیکم و رحمة الله.

دیروز عرض کردیم که اصل و اصالت وجود انسان به روح اوست؛ و با همان مثالی که آوردیم خواستیم ثابت کنیم که اصالت به روح برمی‌گردد، نه به بدن. ما متأسفانه غالباً گرفتار بدن هستیم و از روح غافلیم. این غفلت واقعی است و باید اصلاح شود.

اما این سخن نباید ما را به اینجا برساند که بدن بی‌اهمیت است. در حقیقت باید یک اصلاحیه داشته باشیم. منظور این نیست که بدن را کنار بگذاریم یا نسبت به آن بی‌اعتنا شویم. بدن مرکب روح است. باید به آن برسیم تا بتوانیم پرواز کنیم. روح برای حرکت در نشئۀ طبیعت، به این مرکب نیاز دارد.

آن ضرب‌المثل معروف که می‌گویند «عقل سالم در بدن سالم»، البته یک استثنا هم دارد. اگر فرصت باشد همان استثنا را عرض می‌کنیم. این قاعده کلیت ندارد؛ برای همه و در همۀ حالات تمام نیست.


وجود واحد با مراتب و اطوار

آن چیزی که امروز باید بدانیم این است که ما یک وجود واحدیم. یک وجود واحدیم، با مراتب و انواع مختلف. کثرتِ این مراتب به این معنا نیست که چند موجود جدای از هم هستیم؛ یک «من» است که در اطوار گوناگون ظاهر شده است.

قرآن نیز می‌فرماید:

«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حال آنکه شما را به طورها و مراحل گوناگون آفرید.

یعنی ما را به طورهای مختلف خلق کرده‌اند. این اطوار، مراتب خود ماست.

بدن؛ نشئۀ طبیعت و ناسوت

یک طور ما بدن ماست. بدن انزلِ مراتب وجودی ماست و مرتبط به عالم ماده است؛ نشئۀ طبیعت و ناسوت.

مثال متصل؛ برزخ وجودی و قوۀ خیال

یک طور ما قوۀ مثال است؛ یا برزخ وجودی؛ یا مثال متصل؛ یا قوۀ خیال؛ هر اسمی که بخواهی بگذاری. این یک رتبۀ وجودی است، یک قوه است، یک «من» است، یک رتبه است، و به یک معنا یک عالم است.

عالم مثال ما مرتبط به برزخ و عالم مثال بیرون از ماست. آن که بیرون از ماست مثالِ منفصل است و این که در خود ماست مثالِ متصل. اتصال این رتبه با آن عالم، از سنخ اتصال بدن با عالم ماده است؛ هر رتبه با عالم هم‌سنخ خود مرتبط است.

عقل؛ جبروت و عالم عقول

یک طور وجودی ما قوۀ عقل ماست؛ رتبۀ عقلی ماست که مرتبط با عالم جبروت و عالم عقول است. رتبۀ عقلی‌مان متصل است با عالم عقول و ملائکه؛ جنسش از همان‌جاست. عالم جبروت و عالم امیرالمؤمنین علیه‌السلام.

پس به اختصار می‌توان گفت: مثال، ملکوت؛ ماده، نشئۀ طبیعت و ناسوت.

قلب و روح؛ لاهوت و احدیت

همین‌طور ما دو مرتبه و رتبۀ دیگر هم داریم. یکی رتبۀ قلبی‌مان که مربوط به عالم لاهوت است. همین‌طور پیش می‌رویم تا رتبۀ روح‌مان، که آن مرتبۀ احدیت است.

این مراتبِ پایین‌تر واحدیت‌اند و کثرات‌اند؛ کثرت دارند. آن روح، احدیت است. هرچه داریم، جمع‌الجمعِ جمع در روح ماست. أشمخِ این سلسله روح می‌شود و انزلِ آن بدن.


معارف به مثابهٔ یادآوری

ما حالا دارد برایمان علوم یادآوری می‌شود. لذا به آن می‌گویند معارف. معارف جنبۀ یادآوریِ آن چیزی را دارد که از پیش داری؛ نه اینکه یک معلومات بیگانه را از بیرون به تو الصاق کنند.

«فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» (قمر/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آیا پندگیرنده‌ای هست؟

آیا کسی هست که برای من و شما یادآوری کند؟ بماند.

پس ما انواع مختلف داریم و در عین حال یک وجود واحدیم. بدن ما جدای از ما که نیست. بدن ما انزلِ مراتب وجودی ماست. أشمخِ آن روح می‌شود و انزلِ آن بدن.


اصالت روح به معنای رها کردن بدن نیست

اینکه گفتیم اصالت به روح است، نه یعنی بدن را رها کن. نه. اتفاقاً این‌ها از هم تأثیر می‌گیرند و تأثر دارند. نمی‌شود یکی را بگذاری و دیگری را نادیده بگیری.

مثال اول از سمت بدن به روح است. وقتی سوزنی به دستت برود، روحت هرقدر هم قوی باشد باز متأثر می‌شود. می‌گویی الان نمی‌توانم؛ الان نمی‌توانم تمرکز کنم. سرم درد می‌کند؛ نمی‌توانم متمرکز باشم. بدنت درد گرفته، روحت نمی‌تواند آن کارکرد درست را داشته باشد.

بالعکسش هم هست؛ از سمت روح به بدن. وقتی خبر بدی به تو رسیده، مثلاً عزیزی — دور از جان شما — از دنیا رفته و این خبر به تو رسیده، بدنت سالم است، ورزشکار است، خیلی هم خوب؛ اصلاً نمی‌توانی این بدن را با خودت بکشی و جایی ببری. می‌گویی امروز از من نخواه سر کار بیایم؛ امروز این‌طوریم.

پس این دو به هم مرتبط‌اند. نمی‌شود یکی را بگذاری کنار. اما اصل، روح است.


اعتدال مزاج و رسیدگی به بدن در حد نیاز

ما اگر بتوانیم روح‌مان را تعالی بدهیم و به آن برسیم — البته بدن را هم باید در حد نیاز و به‌صورت متعادل رسیدگی کرد. باید اعتدالش را حفظ کند. نه افراط در رسیدگی به بدن که انسان را اسیر جسم کند، و نه تفریط که مرکب از کار بیفتد.

یک بحث در اعتدال مزاج داریم که به وقت دیگر ان‌شاءالله برایتان می‌گوییم. خیلی از گیر و گرفتاری‌های مشکلات معنوی ما، حتی مشکلات عرفانی و عبادی ما، به خاطر مزاج‌مان است که ربط به بدن دارد. مزاج معتدل نیست؛ من نمی‌توانم چیزی را حفظ کنم؛ از نمازم بهرۀ معنوی نمی‌برم. و به آن بماند. پس حتی عبادت و عرفان نیز از این مرکب اثر می‌پذیرند.


استثنا: وقتی روح احاطه پیدا کند

در هر حال، اگر کسی روحش را تعالی بدهد — که راهش را نیز ان‌شاءالله بعداً به شما می‌گوییم — بتواند این روح را قوی کند، روح احاطه پیدا کند و احکامش را در بدن پیاده کند، برای چنین کسی دیگر استثناست. اینجا همان جایی است که قاعدۀ «عقل سالم در بدن سالم» کلیت خود را از دست می‌دهد.

یعنی جسمش را تکه‌تکه کن، اصلاً روحش متأثر نمی‌شود. می‌شود آن فرمایش امام صادق صلوات‌الله‌علیه که فرمود شهدای کربلا درد و ألمِ حدید و آهن و ضرب و شتم و شمشیر و نیزه را هیچ احساس نکردند؛ هیچ. چون غرق در روح و ریحان و تجلیات حضرت حق بودند. اصلاً درد نکشیدند. امام صادق علیه‌السلام فرمودند چرا؟ روح این‌قدر بزرگ شده که بدن تحت تأثیرش قرار گرفته است. بدن دیگر حاکم نیست؛ محکوم روح است.

مثل حضرت موسی علیه‌السلام که به کوه طور رفت: چهل شب نه غذا خورد، نه آب خورد، نه خوابید. می‌شود چنین چیزی؟ بله. اگر روح احاطۀ کلی پیدا کند، بدن را با خودش می‌کشاند. نیازها و احکام عادی بدن، در آن حال، تحت حکم روح درمی‌آید. آن استثناست.


جمع‌بندی: بدن مرکب روح است

در هر حال، امروز این را بدانیم که باید به بدن‌مان هم برسیم. بدن مرکب روح است تا بتواند روح را ان‌شاءالله به اهداف خودش برساند. اصالت با روح است؛ اما مرکب را رها نمی‌کنند.

کلمۀ «أَشْمَخ» هم یعنی شامخ‌تر؛ بر وزن أفعل؛ یعنی بالاتر. أشمخِ وجود ما روح است و انزلِ آن بدن؛ اما این بلندیِ روح مجوز رها کردن مرکب نیست.

الله‌اکبر.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.